@tarbd
#مرور_روزنامههای_روزهای_کودتا بیست وهفت مرداد 1332
همزمان با ورود لویی هندرسن سفیر آمریکا است. خیابانهای تهران پس از دو روز تظاهرات حامیانِ پرشور و پرشمار دولت برعلیه دستگاه سلطنت و کودتایِ ناکامش، خلوتتر شده بود و آرامش نسبیِ پیش از طوفانِ کودتایِ فردایش، شهر را فراگرفته بود. اما بر خلاف کوی و برزن، صفحات روزنامهها همچنان برعلیه شاه غایب میخروشند و برطبل رفراندم و جمهوریت میکوبند، تا آنجا که حتی روزنامه تخصصیِ پزشکیِ «نبرد نیک» به مدیر مسئولی «دکتر علیرضا نیک نژاد» هم تیتر اول خود را به تشخیص ذائقه ملت در مورد نوع حکومت در ایران اختصاص داد و با این تیتر که "ملت باید اعلام کند: که سلطنت طالب است یا جمهوری!! "
روزنامه «شیر شرق» که هویت گردانندگان و وابستگانش بر ما نامعلوم است، خلع شاه لندن پناه را میخواهد و تا آنچه میتواند به پهلویِ پدر و پسر میتازد و جان مصدق قهرمان را سوگند میخورد تا انتقام خون افشارطوس را از محمدرضا شاه بگیرد. فضای روزنامه بر علیه سلطنت است و جای جایِ روزنامه مطالب در مورد کودتایِ ناموفق 25 مرداد است.
«ندای پان ایرانیست» ارگان رسمی حزب «پان ایرانیست» اعضاء و هوادارانش را در تهران و شهرستانها به بسیج همگانی میخواند تا نه تنها به قول خود، نقشه ضدملی توطئهگران درباری را عقیم سازد که دست بلشوئیکها را نیز از امور ملت کوتاه سازند و این که تکلیف کار را باید با تودهایها مشخص کنیم.
روزنامه «شهرت» با درج کاریکاتوری از شاه گریان که از ایران فرار میکند، مصدق را پشت سرش به تصویر میکشد در حالی که پرچم ایران به دست با پشتیبانیِ صفی از ملت میدان دار ایران است. سطور و صفحات این روزنامه نیز مجازات کودتاچیان ناکام 25 مرداد را پیگیر است در بسیاری از روزنامههای آن روزها حضور شوارتسکف بسیار پررنگ دیده شده که روزنامه شهرت نیز از نقش او در کودتا یاد کردهاست. تا حدودی میتوانیم شروع فضای ضد امریکایی را در روزنامههایِ طرفدار دولت شاهد باشیم.
«اتحاد ملی» اما بیشتر به نگارش شرح وقایع دو روز اخیر میپردازد، از نحوه فرارشاه گرفته تا چگونگی دستگیری دکتر فاطمی در شب کودتای ناکام و حتی اسرار وجزییات کودتا را به رشته تحریر در میآورد. اتحاد ملی در ستون «شنیدهها» عنوان میکند بسیاری در شهر صحبت از جمهوریت میزنند و 25 مرداد را 30 تیر ثانی میداند.
«اطلاعات» مطابق طبع و رسالت همیشگیاش سعی میکند علی رغم اختصاص صفحه اولش و ستونهایی در میانه روزنامه به کودتا، روال عادیاش را پی بگیرد و اخبار مختلف اقتصادی و بین الملل و ورزشی و... را معطل حوادث اخیر نمیگذارد. از مباحث مهم اطلاعات خبر تشکیل احتمالیِ شورای سلطنت برای تغییر رژیم است.
بلندترین و مهمترین مطلب «شجاعت» روزنامه حزب توده بیانۀ کمیته مرکزی حزب توده است. در واقع این بیانیه به نوعی دستورالعمل حزب برای اعضایش است. در این بیانیه حزب توده آشکارا به دنبال برچیده شدن سلطنت و اعلام جمهوری است. در بیانیه حزب توده آمده است باوجود عقیم ماندن کودتا و فرار شاه هنوز خطر کودتایِ جدید به قوت خود باقیست.
حزب توده بعد از پایین کشیده شدن مجسمههای رضاشاه خواستار نصب مجسمه ستارخان و باقرخان و تقی ارانی بودند. حزب توده به روال همیشه با چاقوکش خواندن نیروی سوم به آنها میتازد.
روزنامه «نیروی سوم» با وجود تمام اختلافاتش با حزب توده خواستار رفراندوم برای برقراریِ جمهوری با محوریت دکتر مصدق است. نیروی سوم بسیاری از مطالب خود را در باب به زیرکشیدن سلطنت و انتقاد از دربار آورده است.
«باختر امروز» با درج عکس هایی از پایین کشیدن مجسه های هر دو شاه پهلوی و گزارشی از فرار شاه به طرف لندن دارد. در سرمقاله مرحوم حسین فاطمی آمدهاست که شرکت سابق نفت و روزنامههای محافظهکار لندن را عزادار خواند. باخترامروز خبر از برگزاریِ جلسه فوقالعاده فراکسیون نهضت ملی با حضور مصدق داد. اخبار تظاهرات مردم در شهرستانها را نیز باخترامروز منعکس کرده است.
روزنامه «کیهان» هم مشابه باختر امروز مهمترین خبر خود را به تشکیل فراکسیون نهضت ملی اختصاص داده و این که در چند روز آینده نظر دولت در مورد شورای سلطنت اعلام خواهد شد. روزنامه کیهان طی خبری در صفحه اول خود اعلام میکند که "دیروز عصر ناگهان در تهران شایع شد که کودتاچیان کودتای اصلی را شروع کردند" این خبر در شرایطی منتشر میشود که دکتر مصدق از هواداران خود میخواهد به خانه باز گردند به فرماندار نظامی دستور میدهد که مردم را از مردم خالی کند.
اما شاید دیدار هندرسن سفیر امریکا با دکتر مصدق بعد از بازگشت وی به ایران اتفاقی بود که بسیاری معتقدند در 27 و 28 مرداد ورق را به نفع کودتاچیان برگرداند. باخترامروز و کیهان به این دیدار اشاره دارند.
@tarbd
#مرور_روزنامههای_روزهای_کودتا بیست وهفت مرداد 1332
همزمان با ورود لویی هندرسن سفیر آمریکا است. خیابانهای تهران پس از دو روز تظاهرات حامیانِ پرشور و پرشمار دولت برعلیه دستگاه سلطنت و کودتایِ ناکامش، خلوتتر شده بود و آرامش نسبیِ پیش از طوفانِ کودتایِ فردایش، شهر را فراگرفته بود. اما بر خلاف کوی و برزن، صفحات روزنامهها همچنان برعلیه شاه غایب میخروشند و برطبل رفراندم و جمهوریت میکوبند، تا آنجا که حتی روزنامه تخصصیِ پزشکیِ «نبرد نیک» به مدیر مسئولی «دکتر علیرضا نیک نژاد» هم تیتر اول خود را به تشخیص ذائقه ملت در مورد نوع حکومت در ایران اختصاص داد و با این تیتر که "ملت باید اعلام کند: که سلطنت طالب است یا جمهوری!! "
روزنامه «شیر شرق» که هویت گردانندگان و وابستگانش بر ما نامعلوم است، خلع شاه لندن پناه را میخواهد و تا آنچه میتواند به پهلویِ پدر و پسر میتازد و جان مصدق قهرمان را سوگند میخورد تا انتقام خون افشارطوس را از محمدرضا شاه بگیرد. فضای روزنامه بر علیه سلطنت است و جای جایِ روزنامه مطالب در مورد کودتایِ ناموفق 25 مرداد است.
«ندای پان ایرانیست» ارگان رسمی حزب «پان ایرانیست» اعضاء و هوادارانش را در تهران و شهرستانها به بسیج همگانی میخواند تا نه تنها به قول خود، نقشه ضدملی توطئهگران درباری را عقیم سازد که دست بلشوئیکها را نیز از امور ملت کوتاه سازند و این که تکلیف کار را باید با تودهایها مشخص کنیم.
روزنامه «شهرت» با درج کاریکاتوری از شاه گریان که از ایران فرار میکند، مصدق را پشت سرش به تصویر میکشد در حالی که پرچم ایران به دست با پشتیبانیِ صفی از ملت میدان دار ایران است. سطور و صفحات این روزنامه نیز مجازات کودتاچیان ناکام 25 مرداد را پیگیر است در بسیاری از روزنامههای آن روزها حضور شوارتسکف بسیار پررنگ دیده شده که روزنامه شهرت نیز از نقش او در کودتا یاد کردهاست. تا حدودی میتوانیم شروع فضای ضد امریکایی را در روزنامههایِ طرفدار دولت شاهد باشیم.
«اتحاد ملی» اما بیشتر به نگارش شرح وقایع دو روز اخیر میپردازد، از نحوه فرارشاه گرفته تا چگونگی دستگیری دکتر فاطمی در شب کودتای ناکام و حتی اسرار وجزییات کودتا را به رشته تحریر در میآورد. اتحاد ملی در ستون «شنیدهها» عنوان میکند بسیاری در شهر صحبت از جمهوریت میزنند و 25 مرداد را 30 تیر ثانی میداند.
«اطلاعات» مطابق طبع و رسالت همیشگیاش سعی میکند علی رغم اختصاص صفحه اولش و ستونهایی در میانه روزنامه به کودتا، روال عادیاش را پی بگیرد و اخبار مختلف اقتصادی و بین الملل و ورزشی و... را معطل حوادث اخیر نمیگذارد. از مباحث مهم اطلاعات خبر تشکیل احتمالیِ شورای سلطنت برای تغییر رژیم است.
بلندترین و مهمترین مطلب «شجاعت» روزنامه حزب توده بیانۀ کمیته مرکزی حزب توده است. در واقع این بیانیه به نوعی دستورالعمل حزب برای اعضایش است. در این بیانیه حزب توده آشکارا به دنبال برچیده شدن سلطنت و اعلام جمهوری است. در بیانیه حزب توده آمده است باوجود عقیم ماندن کودتا و فرار شاه هنوز خطر کودتایِ جدید به قوت خود باقیست.
حزب توده بعد از پایین کشیده شدن مجسمههای رضاشاه خواستار نصب مجسمه ستارخان و باقرخان و تقی ارانی بودند. حزب توده به روال همیشه با چاقوکش خواندن نیروی سوم به آنها میتازد.
روزنامه «نیروی سوم» با وجود تمام اختلافاتش با حزب توده خواستار رفراندوم برای برقراریِ جمهوری با محوریت دکتر مصدق است. نیروی سوم بسیاری از مطالب خود را در باب به زیرکشیدن سلطنت و انتقاد از دربار آورده است.
«باختر امروز» با درج عکس هایی از پایین کشیدن مجسه های هر دو شاه پهلوی و گزارشی از فرار شاه به طرف لندن دارد. در سرمقاله مرحوم حسین فاطمی آمدهاست که شرکت سابق نفت و روزنامههای محافظهکار لندن را عزادار خواند. باخترامروز خبر از برگزاریِ جلسه فوقالعاده فراکسیون نهضت ملی با حضور مصدق داد. اخبار تظاهرات مردم در شهرستانها را نیز باخترامروز منعکس کرده است.
روزنامه «کیهان» هم مشابه باختر امروز مهمترین خبر خود را به تشکیل فراکسیون نهضت ملی اختصاص داده و این که در چند روز آینده نظر دولت در مورد شورای سلطنت اعلام خواهد شد. روزنامه کیهان طی خبری در صفحه اول خود اعلام میکند که "دیروز عصر ناگهان در تهران شایع شد که کودتاچیان کودتای اصلی را شروع کردند" این خبر در شرایطی منتشر میشود که دکتر مصدق از هواداران خود میخواهد به خانه باز گردند به فرماندار نظامی دستور میدهد که مردم را از مردم خالی کند.
اما شاید دیدار هندرسن سفیر امریکا با دکتر مصدق بعد از بازگشت وی به ایران اتفاقی بود که بسیاری معتقدند در 27 و 28 مرداد ورق را به نفع کودتاچیان برگرداند. باخترامروز و کیهان به این دیدار اشاره دارند.
@tarbd
@tarbd
#گزارش_کودتا مرحله اول: این مرحله از نقشه آشفته بیست و هشتم مرداد امر خطیر بسیج و سازماندهی اوباش سرکش و راه انداختن آنها برای اشغال خیابان ها و میدان های کلیدی تهران و سرانجام شوک وارد کردن و ترساندن دولت و حامیان مصدق از طریق انبوه جمعیت، حرکت های تند با چوب و چماق و سردادن شعار بود. در این مرحله کلیدی حدود هزار تا دو هزار نفر در خیابان های مرکزی سپه، شاه آباد و شاه از حدود ساعت ۶:۰۰ تا ۹:۳۰ به خدمت گرفته شدند. با تکمیل مرحله اول، لات ها، مسلح به چوب و چماق بعد از اشغال خیابان های تهران که اهمیت راهبردی داشتند آماده بودند که به کارشان ادامه بدهند. با این حال دار و دسته ارعاب کننده دو منبع کلیدی را برای پیش روی موفق در مرحله بعدی نقشه کم داشتند. نخست، آن ها سلاح لازم برای حمله به ساختمان های دولتی و اهداف راهبردی شدیدا حفاظت شده نظیر ایستگاه پخش رادیوی تهران، شهربانی یا بازداشتگاه های اصلی، نداشتنند. دوم و مهم تر این که، این دار و دسته عظیم نیاز به هدایت داشت تا به اهداف مهم لازم برای پیروزی کودتا دست پیدا کند. به اراذل و اوباش دستور داده شده بود که شاهراه های اصلی تهران را اشغال کنند و قدرت خودشان را به چریک های هوادار مصدق که ممکن بود بخواهند دوباره خیابان ها را پس بگیرند نشان دهند، اما این دستور برای سرنگونی مصدق کافی نبود. این حرکت پرشتاب زمانی به بار می نشست که سلاح برای حمایت از آن جمعیت وجود می داشت و مغزهایی هم به کار گرفته می شدند تا آن ها را هدایت کنند.
@tarbd
#گزارش_کودتا مرحله اول: این مرحله از نقشه آشفته بیست و هشتم مرداد امر خطیر بسیج و سازماندهی اوباش سرکش و راه انداختن آنها برای اشغال خیابان ها و میدان های کلیدی تهران و سرانجام شوک وارد کردن و ترساندن دولت و حامیان مصدق از طریق انبوه جمعیت، حرکت های تند با چوب و چماق و سردادن شعار بود. در این مرحله کلیدی حدود هزار تا دو هزار نفر در خیابان های مرکزی سپه، شاه آباد و شاه از حدود ساعت ۶:۰۰ تا ۹:۳۰ به خدمت گرفته شدند. با تکمیل مرحله اول، لات ها، مسلح به چوب و چماق بعد از اشغال خیابان های تهران که اهمیت راهبردی داشتند آماده بودند که به کارشان ادامه بدهند. با این حال دار و دسته ارعاب کننده دو منبع کلیدی را برای پیش روی موفق در مرحله بعدی نقشه کم داشتند. نخست، آن ها سلاح لازم برای حمله به ساختمان های دولتی و اهداف راهبردی شدیدا حفاظت شده نظیر ایستگاه پخش رادیوی تهران، شهربانی یا بازداشتگاه های اصلی، نداشتنند. دوم و مهم تر این که، این دار و دسته عظیم نیاز به هدایت داشت تا به اهداف مهم لازم برای پیروزی کودتا دست پیدا کند. به اراذل و اوباش دستور داده شده بود که شاهراه های اصلی تهران را اشغال کنند و قدرت خودشان را به چریک های هوادار مصدق که ممکن بود بخواهند دوباره خیابان ها را پس بگیرند نشان دهند، اما این دستور برای سرنگونی مصدق کافی نبود. این حرکت پرشتاب زمانی به بار می نشست که سلاح برای حمایت از آن جمعیت وجود می داشت و مغزهایی هم به کار گرفته می شدند تا آن ها را هدایت کنند.
@tarbd
@tarbd
#گزارش_کودتا مرحله دوم: مرحله بعدی نقشه کودتا با تزریق تدریجی دو جزء ناقص به جمعیت آشفته اوباش در میدان های سپه و بهارستان آغاز شد: حفاظت از طریق نیروهای مسلح و تیم رهبری مطلع از اهداف نقشه آشفته بیست و هشتم مرداد. تزریق نیرهای مسلح ظاهری دوستانه به این فرآیند داد و این علامت را فرستاد که اوباش قیامی ملی را آغاز کرده اند. پلیس و نیروهای مسلح به تدریج به جمعیت ملحق شدند و آن را تقویت کردند؛ به ویژه در میدان سپه و اشغال وزارتخانه هایی که قدری حفاظت داشتند و نیاز به قدرت آتشبار اندکی داشت. رهبری کردن اراذل و اوباش از طریق وارد کردن نیروهای نظامی برگزیده و نیروهای امنیتی آموزش دیده به جمعیت در مرحله دوم، ضرورتی حیاتی برای هدف گرفتن نقاط حساس نقشه بود. مرحله دوم در ساعت حدود ۹:۳۰ آغاز شد و اراذل تا ساعت ۱۰:۰۰ در میدان بهارستان در اهدافی که از سوی پلیس یا نیروهای مسلح حفاظت نمی شد، وارد عمل شدند. در میدان سپه نیز به واسطه این که نیاز به حفاظت مسلحانه بیش تری برای حمله به وزارتخانه ها داشتند، کمی دیرتر در حدود ساعت ۱۱:۳۰ وارد عمل شدند.
اطلاعات داخل نقشه
نیروهای شهربانی
سربازها
ماموران مخفی
اهداف اشغال شده در میدان ارک
ادارهٔ تبلیغات (ساعت ۱۲:۰۰)
وزارت کشور (ساعت ۱۳:۳۰)
وزارت امور خارجه (ساعت ۱۳:۳۰)
اهداف ویران شده و آتش زده در میدان بهارستان
حزب ایران (ساعت ۱۰:۰۰)
روزنامهٔ «شورش» متعلق به کریمپور شیرازی (ساعت ۱۰:۱۵)
روزنامهٔ «باختر امروز» متعلق به حسین فاطمی (ساعت ۱۱-۱۰:۳۰)
حزب نیروی سوم (ساعت ۱۱-۱۰:۳۰)
حزب پانایرانیست (ساعت ۱۱-۱۰:۳۰)
اهداف اشغال شده در میدان توپخانه
شهرداری (ساعت ۱۱:۳۰)
تلگرافخانه (ساعت ۱۳:۳۰)
شهربانی (ساعت ۱۴:۰۰)
دژبان (ساعت ۱۵:۰۰)
@tarbd
#گزارش_کودتا مرحله دوم: مرحله بعدی نقشه کودتا با تزریق تدریجی دو جزء ناقص به جمعیت آشفته اوباش در میدان های سپه و بهارستان آغاز شد: حفاظت از طریق نیروهای مسلح و تیم رهبری مطلع از اهداف نقشه آشفته بیست و هشتم مرداد. تزریق نیرهای مسلح ظاهری دوستانه به این فرآیند داد و این علامت را فرستاد که اوباش قیامی ملی را آغاز کرده اند. پلیس و نیروهای مسلح به تدریج به جمعیت ملحق شدند و آن را تقویت کردند؛ به ویژه در میدان سپه و اشغال وزارتخانه هایی که قدری حفاظت داشتند و نیاز به قدرت آتشبار اندکی داشت. رهبری کردن اراذل و اوباش از طریق وارد کردن نیروهای نظامی برگزیده و نیروهای امنیتی آموزش دیده به جمعیت در مرحله دوم، ضرورتی حیاتی برای هدف گرفتن نقاط حساس نقشه بود. مرحله دوم در ساعت حدود ۹:۳۰ آغاز شد و اراذل تا ساعت ۱۰:۰۰ در میدان بهارستان در اهدافی که از سوی پلیس یا نیروهای مسلح حفاظت نمی شد، وارد عمل شدند. در میدان سپه نیز به واسطه این که نیاز به حفاظت مسلحانه بیش تری برای حمله به وزارتخانه ها داشتند، کمی دیرتر در حدود ساعت ۱۱:۳۰ وارد عمل شدند.
اطلاعات داخل نقشه
نیروهای شهربانی
سربازها
ماموران مخفی
اهداف اشغال شده در میدان ارک
ادارهٔ تبلیغات (ساعت ۱۲:۰۰)
وزارت کشور (ساعت ۱۳:۳۰)
وزارت امور خارجه (ساعت ۱۳:۳۰)
اهداف ویران شده و آتش زده در میدان بهارستان
حزب ایران (ساعت ۱۰:۰۰)
روزنامهٔ «شورش» متعلق به کریمپور شیرازی (ساعت ۱۰:۱۵)
روزنامهٔ «باختر امروز» متعلق به حسین فاطمی (ساعت ۱۱-۱۰:۳۰)
حزب نیروی سوم (ساعت ۱۱-۱۰:۳۰)
حزب پانایرانیست (ساعت ۱۱-۱۰:۳۰)
اهداف اشغال شده در میدان توپخانه
شهرداری (ساعت ۱۱:۳۰)
تلگرافخانه (ساعت ۱۳:۳۰)
شهربانی (ساعت ۱۴:۰۰)
دژبان (ساعت ۱۵:۰۰)
@tarbd
@tarbd
#گزارش_کودتا مرحله سوم: سومین مرحله کودتا که در حدود ظهر آغاز شد اشغال کامل وزارتخانه ها و ساختمان های شدیدا راهبردی و ویژه بود. زمانی که وزارتخانه ها مورد حمله قرار گرفتند، مرحله سوم در شرف وقوع بود، عامل تعیین کننده سلاح های سنگینی بود برای تضمین موفقیت در عملیات. در طول مرحل سوم سلاح های سبک برای غلبه بر وزارتخانه ها و دیگر اهداف نظیر اداره تلگراف و حتی شهربانی یا مراکز فرماندهی کافی بودند.
@tarbd
#گزارش_کودتا مرحله سوم: سومین مرحله کودتا که در حدود ظهر آغاز شد اشغال کامل وزارتخانه ها و ساختمان های شدیدا راهبردی و ویژه بود. زمانی که وزارتخانه ها مورد حمله قرار گرفتند، مرحله سوم در شرف وقوع بود، عامل تعیین کننده سلاح های سنگینی بود برای تضمین موفقیت در عملیات. در طول مرحل سوم سلاح های سبک برای غلبه بر وزارتخانه ها و دیگر اهداف نظیر اداره تلگراف و حتی شهربانی یا مراکز فرماندهی کافی بودند.
@tarbd
Forwarded from مصدق به روايت تاريخ و اسناد
#گزارش_کودتا قسمت دوم
ایشان را به زحمت ساکت کردیم و نشستیم و رادیو را باز کردیم. احمد فرامرزی نطق میکرد (در حدود ساعت 16) گفتم: «آنچه من از ساعت 11، از آن میترسیدم و در فکر آن بودم و به آقای نخستوزیر هم تلفن کردم و نباید بشود، شده است و قطعا [وضع] شهرستانها هم مختل خواهد شد. صدای تیر و تفنگ و توپ متناوبا شنیده میشد. تلفن صدا کرد. خواستیم برخیزیم، آقای نخستوزیر گفتند: «بمانید» و منگنه پای تلفن را فشار دادند تا ما هم صدای طرف مقابل را بشنویم. سرتیپ ریاحی رئیس ستاد بود. گزارش داد که: «بلوا کنندگان نقاط حساس شهر را گرفته و مرکز بیسیم را اشغال کردهاند. خوب است اعلامیه دستور ترک مقاومت صادر بفرمایید.» آقای نخستوزیر گفتند: «آقا، چه اعلامیهای؟» سرتیپ ریاحی با حالت گریهگونهای با کلام مقطع گفت: «جناب آقای نخستوزیر، مصلحت در این است و حالا تیمسار سرتیپ فولادوند به خدمت جناب عالی میآیند. قول ایشان را مانند قول یک مشاور بپذیرید.» ما از این نحوه بیان دانستیم که ستاد ارتش را نیز اشغال کردهاند و سرتیپ ریاحی گرفتار است و این مطالب را به دستور دیگران میگوید.
صدای تیر و تفنگ و گلوله توپ که تقریبا از بیست و پنج دقیقه قبل، یعنی از حدود ساعت شانزده شنیده میشد، رو به شدت و توالی نهاد. ما از اتاق نخستوزیر به خارج میرفتیم که اطلاعی از بیرون کسب کنیم. بار دیگر که به اتاق آقای نخستوزیر وارد شدیم، آقای دکتر حسین فاطمی آمدند و گفتند: «آقا، به خانم من خبر دادهاند که مرا کشتهاند و او حالش به هم خورده. من به خانه خود میروم» و خداحافظی کرد و با آقای سعید فاطمی ـ خواهرزاده خود ـ که ساعتی پیش به خانه نخستوزیر آمده بود، بیرون رفت.
سرهنگ عزتالله ممتاز ـ فرمانده تیپ کوهستانی ـ که مامور حفظ انتظام و دفاع در پیرامون خانه نخستوزیر بود، وارد شد و به نخستوزیر گفت: «قوای مخالفین رو به تزاید است و من مصمم هستم همانطور که به من ماموریت داده شده است، تا پای جان وظیفه سربازی خود را انجام دهم.» بیان این افسر، در چنین وقت، با وضع خاصی که او مطلب خود را ادا کرد، تاثیر عجیبی در حضار نمود. همگان او را تحسین کردند و او خارج شد.
شلیک تیر شدت یافت و گلولهای به پشت در شمالی بالای سر آقای نخستوزیر خورد. ایشان با تذکار حضار برخاسته، روی صندلیی که در سمت شرقی اتاق بود نشستند و ما همه، نزدیک به هم و فشرده، در طرف مغرب و جنوب غربی، پیش ایشان نشسته بودیم.
در ساعت 16 و 40 دقیقه، بار دیگر سرهنگ ممتاز وارد شد و گفت: «دو تانک شرمن را که قویتر از تانکهای ماست و در برابر کلانتری خیابان پهلوی بود، مخالفین تصاحب کرده و به طرف ما آوردهاند. با این حال مقاومت مشکل است؛ ولی من مأموریت خود را، تا جان دارم، انجام میدهم و شرف سربازی خود را حفظ میکنم.» چون سلام نظامی داد و خواست برود، آقای نخستوزیر، که روی صندلی نشسته بودند، او را به نزدیک خود خواندند و در آغوش گرفته و بوسیدند و او بیرون رفت.
در حدود ساعت 16 و 45 دقیقه، سرتیپ فولادوند وارد اتاق شد و روی صندلی عسلی پهلوی تختخواب نشست و گفت: «با وضع فعلی، ادامه تیراندازی دو دسته نظامیان به یکدیگر بینتیجه است و موجب اتلاف نفوس میشود و برای جناب عالی و آقایان، خطر جانی دارد. اعلامیهای صادر بفرمایید که مقاومت ترک شود.» آقای نخستوزیر فرمودند: «من در اینجا میمانم. هرچه میشود، بشود. بیایند و مرا بکشند.» سرتیپ فولادوند از جا برخاست و ایستاده، با حال مضطربگونهای گفت: «آقا! جناب عالی به فکر ساکنین و آقایان باشید. جان اینها در خطر است!» و چون در این وقت شلیک تیر تقریبا متوالی بود، او پس از هر صدایی، سراسیمه حرکتی مخصوص که دور از تصنع نبود، میکرد و قول قبل خود را با تغییر کلمات تکرار مینمود. بالاخره گفت: «من چه کاری بود که کردم. کاش این ماموریت را قبول نمیکردم!» و باز مصرانه تقاضای صدور اعلامیه مطلوب را تجدید کرد. آقای مهندس رضوی گفت: «آقا، اعلامیهای مینویسیم و خانه را بلادفاع اعلام میکنیم.» آقای دکتر مصدق پذیرفتند و آقایان مهندس رضوی و دکتر شایگان و مهندس زیرکزاده، به اتاق دیگر رفتند و آقای مهندس رضوی، اعلامیهای قریب به این مضمون نوشتند: «جناب آقای دکتر مصدق خود را نخستوزیر قانونی میدانند. حال که قوای انتظامی از اطاعت خارج شدهاند، ایشان و خانه ایشان بلادفاع اعلام میشود. از تعرض به خانه معظمله خودداری شود.»
پس از قرائت متن اعلامیه و قبول آقای نخستوزیر، آقای مهندس رضوی و دکتر شایگان و محمود نریمان و مهندس زیرکزاده آن را امضا کردند و به سرتیپ فولادوند دادند. مقارن ساعت 17، آقای مهندس رضوی برای آنکه سربازان مخالف تیراندازی را موقوف کنند، ملحفه روی تختخواب آقای نخستوزیر را برداشت و بیرون برد و به سربازان داخل حیاط داد که آن را روی بام نصب کنند. پایان قسمت دوم
ایشان را به زحمت ساکت کردیم و نشستیم و رادیو را باز کردیم. احمد فرامرزی نطق میکرد (در حدود ساعت 16) گفتم: «آنچه من از ساعت 11، از آن میترسیدم و در فکر آن بودم و به آقای نخستوزیر هم تلفن کردم و نباید بشود، شده است و قطعا [وضع] شهرستانها هم مختل خواهد شد. صدای تیر و تفنگ و توپ متناوبا شنیده میشد. تلفن صدا کرد. خواستیم برخیزیم، آقای نخستوزیر گفتند: «بمانید» و منگنه پای تلفن را فشار دادند تا ما هم صدای طرف مقابل را بشنویم. سرتیپ ریاحی رئیس ستاد بود. گزارش داد که: «بلوا کنندگان نقاط حساس شهر را گرفته و مرکز بیسیم را اشغال کردهاند. خوب است اعلامیه دستور ترک مقاومت صادر بفرمایید.» آقای نخستوزیر گفتند: «آقا، چه اعلامیهای؟» سرتیپ ریاحی با حالت گریهگونهای با کلام مقطع گفت: «جناب آقای نخستوزیر، مصلحت در این است و حالا تیمسار سرتیپ فولادوند به خدمت جناب عالی میآیند. قول ایشان را مانند قول یک مشاور بپذیرید.» ما از این نحوه بیان دانستیم که ستاد ارتش را نیز اشغال کردهاند و سرتیپ ریاحی گرفتار است و این مطالب را به دستور دیگران میگوید.
صدای تیر و تفنگ و گلوله توپ که تقریبا از بیست و پنج دقیقه قبل، یعنی از حدود ساعت شانزده شنیده میشد، رو به شدت و توالی نهاد. ما از اتاق نخستوزیر به خارج میرفتیم که اطلاعی از بیرون کسب کنیم. بار دیگر که به اتاق آقای نخستوزیر وارد شدیم، آقای دکتر حسین فاطمی آمدند و گفتند: «آقا، به خانم من خبر دادهاند که مرا کشتهاند و او حالش به هم خورده. من به خانه خود میروم» و خداحافظی کرد و با آقای سعید فاطمی ـ خواهرزاده خود ـ که ساعتی پیش به خانه نخستوزیر آمده بود، بیرون رفت.
سرهنگ عزتالله ممتاز ـ فرمانده تیپ کوهستانی ـ که مامور حفظ انتظام و دفاع در پیرامون خانه نخستوزیر بود، وارد شد و به نخستوزیر گفت: «قوای مخالفین رو به تزاید است و من مصمم هستم همانطور که به من ماموریت داده شده است، تا پای جان وظیفه سربازی خود را انجام دهم.» بیان این افسر، در چنین وقت، با وضع خاصی که او مطلب خود را ادا کرد، تاثیر عجیبی در حضار نمود. همگان او را تحسین کردند و او خارج شد.
شلیک تیر شدت یافت و گلولهای به پشت در شمالی بالای سر آقای نخستوزیر خورد. ایشان با تذکار حضار برخاسته، روی صندلیی که در سمت شرقی اتاق بود نشستند و ما همه، نزدیک به هم و فشرده، در طرف مغرب و جنوب غربی، پیش ایشان نشسته بودیم.
در ساعت 16 و 40 دقیقه، بار دیگر سرهنگ ممتاز وارد شد و گفت: «دو تانک شرمن را که قویتر از تانکهای ماست و در برابر کلانتری خیابان پهلوی بود، مخالفین تصاحب کرده و به طرف ما آوردهاند. با این حال مقاومت مشکل است؛ ولی من مأموریت خود را، تا جان دارم، انجام میدهم و شرف سربازی خود را حفظ میکنم.» چون سلام نظامی داد و خواست برود، آقای نخستوزیر، که روی صندلی نشسته بودند، او را به نزدیک خود خواندند و در آغوش گرفته و بوسیدند و او بیرون رفت.
در حدود ساعت 16 و 45 دقیقه، سرتیپ فولادوند وارد اتاق شد و روی صندلی عسلی پهلوی تختخواب نشست و گفت: «با وضع فعلی، ادامه تیراندازی دو دسته نظامیان به یکدیگر بینتیجه است و موجب اتلاف نفوس میشود و برای جناب عالی و آقایان، خطر جانی دارد. اعلامیهای صادر بفرمایید که مقاومت ترک شود.» آقای نخستوزیر فرمودند: «من در اینجا میمانم. هرچه میشود، بشود. بیایند و مرا بکشند.» سرتیپ فولادوند از جا برخاست و ایستاده، با حال مضطربگونهای گفت: «آقا! جناب عالی به فکر ساکنین و آقایان باشید. جان اینها در خطر است!» و چون در این وقت شلیک تیر تقریبا متوالی بود، او پس از هر صدایی، سراسیمه حرکتی مخصوص که دور از تصنع نبود، میکرد و قول قبل خود را با تغییر کلمات تکرار مینمود. بالاخره گفت: «من چه کاری بود که کردم. کاش این ماموریت را قبول نمیکردم!» و باز مصرانه تقاضای صدور اعلامیه مطلوب را تجدید کرد. آقای مهندس رضوی گفت: «آقا، اعلامیهای مینویسیم و خانه را بلادفاع اعلام میکنیم.» آقای دکتر مصدق پذیرفتند و آقایان مهندس رضوی و دکتر شایگان و مهندس زیرکزاده، به اتاق دیگر رفتند و آقای مهندس رضوی، اعلامیهای قریب به این مضمون نوشتند: «جناب آقای دکتر مصدق خود را نخستوزیر قانونی میدانند. حال که قوای انتظامی از اطاعت خارج شدهاند، ایشان و خانه ایشان بلادفاع اعلام میشود. از تعرض به خانه معظمله خودداری شود.»
پس از قرائت متن اعلامیه و قبول آقای نخستوزیر، آقای مهندس رضوی و دکتر شایگان و محمود نریمان و مهندس زیرکزاده آن را امضا کردند و به سرتیپ فولادوند دادند. مقارن ساعت 17، آقای مهندس رضوی برای آنکه سربازان مخالف تیراندازی را موقوف کنند، ملحفه روی تختخواب آقای نخستوزیر را برداشت و بیرون برد و به سربازان داخل حیاط داد که آن را روی بام نصب کنند. پایان قسمت دوم
مصدق به روايت تاريخ و اسناد:
آنچه بر سر منزل دکتر مصدق آوردند،حتی قاب پنچرهها را نیز غارت کردند.
آنچه بر سر منزل دکتر مصدق آوردند،حتی قاب پنچرهها را نیز غارت کردند.
Forwarded from مجمع اصلاح طلبان
Ⓜ️بازخوانی یک مصاحبه به مناسبت کودتای 28 مرداد
آ️یت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.
🔹 وی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه بهنظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه».
🔹 او همچنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت میکوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند؛ اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد.»
🔹 کاشانی در جواب روزنامهٔ مصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟ گفت:«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشتهاست نتیجهٔ عدل خداوندی است.»
🔹 او همچنین در این مصاحبه مصدق را به مرگ محکوم کرد: «این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بودهاست. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.»
🔹 آیت الله کاشانی در ادامه این گفت و گو ، محمد مصدق را به داشتن جنون متهم کرد: «مصدق برای کشور کاری نکرد. نه یک خرابی را تعمیر کرد نه خیابانی را افتتاح کرد نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن میباشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود هرگز ملی نمیشد. او خیانت کرد. به من و کشور خیانت کرد. قبل از اینکه من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود ولی پس از اینکه من با او مخالفت کردم ملت از دور او پراکنده شدند.مقام و کرسی صدارت مصدق را مسحور کرده بود. او دستخوش نوعی جنون شده بود.»
🔹 آیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت:«جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ایران دفاع نموده و در راه صلاح و افق ملت حداکثر فداکاری را بنمایند.»
🔹 آیت الله کاشانی همچنین در این مصاحبه گفت:«من از ژنرال زاهدی مادام که به منفعت ایران قدم برمیدارد پشتیبانی میکنم… هر وقت که نظرم برسد او بر خلاف مصلحت ایران عمل میکند با او مخالفت میکنم. تا این لحظه راجع به کار او نمیتوان قضاوت کرد.»/منبع:پارسینه
🆔 @majmae_eslahtalaban
آ️یت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.
🔹 وی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه بهنظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه».
🔹 او همچنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت میکوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند؛ اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد.»
🔹 کاشانی در جواب روزنامهٔ مصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟ گفت:«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشتهاست نتیجهٔ عدل خداوندی است.»
🔹 او همچنین در این مصاحبه مصدق را به مرگ محکوم کرد: «این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بودهاست. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.»
🔹 آیت الله کاشانی در ادامه این گفت و گو ، محمد مصدق را به داشتن جنون متهم کرد: «مصدق برای کشور کاری نکرد. نه یک خرابی را تعمیر کرد نه خیابانی را افتتاح کرد نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن میباشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود هرگز ملی نمیشد. او خیانت کرد. به من و کشور خیانت کرد. قبل از اینکه من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود ولی پس از اینکه من با او مخالفت کردم ملت از دور او پراکنده شدند.مقام و کرسی صدارت مصدق را مسحور کرده بود. او دستخوش نوعی جنون شده بود.»
🔹 آیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت:«جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ایران دفاع نموده و در راه صلاح و افق ملت حداکثر فداکاری را بنمایند.»
🔹 آیت الله کاشانی همچنین در این مصاحبه گفت:«من از ژنرال زاهدی مادام که به منفعت ایران قدم برمیدارد پشتیبانی میکنم… هر وقت که نظرم برسد او بر خلاف مصلحت ایران عمل میکند با او مخالفت میکنم. تا این لحظه راجع به کار او نمیتوان قضاوت کرد.»/منبع:پارسینه
🆔 @majmae_eslahtalaban
Forwarded from مصدق به روايت تاريخ و اسناد
از زندگی من- صادق انصاری.pdf
227.9 KB
مهدی احمدی:
مصدق به روايت تاريخ و اسناد:
کتاب «از زندگیِ من (پا به پای حزب توده ایران) نوشته صادق انصاری که روایتی از اعضای کمیته مرکزی حزب توده ایران روایت بسیار ناب و مهمی از کودتای 28 مرداد 1332 دارد که این بخش از کتاب را برای شما عزیزان آماده کردم که بسیار جالب توجه هست.
@tarbd
مصدق به روايت تاريخ و اسناد:
کتاب «از زندگیِ من (پا به پای حزب توده ایران) نوشته صادق انصاری که روایتی از اعضای کمیته مرکزی حزب توده ایران روایت بسیار ناب و مهمی از کودتای 28 مرداد 1332 دارد که این بخش از کتاب را برای شما عزیزان آماده کردم که بسیار جالب توجه هست.
@tarbd
@tarbd
#مرور_روزنامههای_روزهای_کودتا 29 مرداد 1332
فردای کودتای 28 مرداد بسیاری از روزنامههای روزهای گذشته دیگر چاپ نشدند و حتی دفاتر بسیاری از آنها نیز به آتش کشیده شد. آنچه ماند یا بیطرف بود و یا جانب کودتاگران را گرفته بود و میگرفت.
روزنامه «داد» متعلق به عمیدی نوری ضمن قیام ملی خواندن اتفاقات دیروز روزنامه خود را با تیتر "قیام دلیرانه مردم رشید تهران چگونه دیروز حکومت یاغی مصدق را ساقط کرد" چاپ کرده است و خبر از بسته شدن مرزهای ایران برای جلوگیری از فرار مصدق داده است گویا آنچه در ذهنشان از دکترمصدق نقش بسته، شبیه شاه بوده که با به وجود آمدن خطر از کشور فرار کند، چه خیال خامی!!!
روزنامه داد خبر شایعۀ کشته شدن غلامحسین مصدق و دکتر فاطمی را نیز منتشر کرده است. در صفحه اول روزنامه جریان تصرف خانه دکترمصدق، شهربانی و رادیو را نیز میتوانیم بخوانیم. «داد» در همان صفحه خبر از برنامه دولت زاهدی نیز داده است.
روزنامه «شاهد» با تیتر درشت 28 مرداد را اینگونه روایت میکند: "قیام مردم حکومت مصدق را سرنگون ساخت!»
شاهد که متعلق به مظفر بقایی بود طی مقالهای مدعی است نهضت ملی با مصدق شروع نشده که با سقوط او خاتمه یابد و باز مدعی است مصدق مردی نبود که در مقابل هیئت حاکمه فاسد قیام کند.
بقایی در روزنامهاش کودتای 28 مرداد را قیام خونین ملت میداند و با منعکس کردن شعار زنده باد شاه و مرگ بر مصدق اتفاقات روز گذشته را روایت میکند.
بقایی طیِ نطقی خواستاربه دار آویختن به زعم او خائنین شده و میخواهد که انها از دار مجازات فرار نکنند.
روزنامه «مرد آسیا» جریان مشروحی از اتفاقات دیروز را منتشر کرده و در تیتری سوال کرده "قیام دیروز از کجا سرچشمه گرفت؟" بسیاری از مطالب اصلی روزنامه در مورد دستگیریهای دیروز است. خبر دستگیری سعید فاطمی، کریمپور شیرازی و سرهنگ ممتاز در «مرد آسیا» با جزییات منتشر شده است.
روزنامه «نبرد ملت» ارگان فدائیان اسلام طی تیتری آورده است"سربازان جهاد مقدس! ملت تشنه خون است" در نبدر ملت آمده است "آتش خشم و غضب ملت مسلمان و ضد اجنبیِ ما جز با ریختن خون دشمنان دین و وطن و ناموس جاسوسان کمونیزم و عمال بیشرمِ اجنبی خاموش نخواهد شد. اگر حکومت انقلابیِ سرلشکر زاهدی کمترین ارفاقی نسبت به جاسوسان و جنایتکاران بنماید بزرگترین خیانت را به دین و خلق و وطن نموده است. گلوله، گلوله ! تنها پاداش جاسوسان و وطنفروشان است"
در جای جایِ روزنامه حرف از خون و انتقام است. روزنامه نبرد ملت ضمن مردانه خواندن قدمهای کودتاگرانِ ارتشی مصدق را غولِپیرِ خون آشام مینامد و فاطمی دا خائن.
روزنامه «آتش» ضمن درخواست محاکمه و مجازات مصدق، رضوی، شایگان، سنجابی، معظمی اتفاقات 28 مرداد را به لاورنتیف(سفیر شوری) تسلیت گفته است!!!
میراشرافی آورده است "36 ساعت است که فریادهایِ زنده باد شاه تهران را میلرزاند". «آتش» 28 مرداد را "انقلاب خونین مردم و سربازان رشید" مینامد که حکومت سیاه مصدق را به آتش کشیدند". مطالب روزنامه سراسر منعکس کننده اتفاقات روز گذشته است. میراشرافی ضمن تاختن به دکترمصدق از حزب توده نیز غافل نشده و خواهان برچیدن بساط آنها است.
«کیهان» بر عکس دیگر روزنامهها لحن پرخاشگرانه و تندی به خود نگرفته است و سعی در منعکس کردن اتفاقات دارد. در اخبار کیهان آمده است طیِ اتفاقات دیروز 29 نفر کشته و 250 نفر زخمی شدند.
شاه طیِ پیامی به سرلشکر زاهدی از پشتیبانیِ صمیمانه مردم از قانون اساسی تشکر کرده و آورده است ملکه ثریا کسالت دارند و امروز معاینه طبی دارند گویی فرار شاه به ایتالیا باب مریضی ثریا بوده است. کیهان طی انتشار اخبار روز گذشته عکسهایی از منزل دکتر مصدق را نیز به چاپ رسانده است.
@tarbd
#مرور_روزنامههای_روزهای_کودتا 29 مرداد 1332
فردای کودتای 28 مرداد بسیاری از روزنامههای روزهای گذشته دیگر چاپ نشدند و حتی دفاتر بسیاری از آنها نیز به آتش کشیده شد. آنچه ماند یا بیطرف بود و یا جانب کودتاگران را گرفته بود و میگرفت.
روزنامه «داد» متعلق به عمیدی نوری ضمن قیام ملی خواندن اتفاقات دیروز روزنامه خود را با تیتر "قیام دلیرانه مردم رشید تهران چگونه دیروز حکومت یاغی مصدق را ساقط کرد" چاپ کرده است و خبر از بسته شدن مرزهای ایران برای جلوگیری از فرار مصدق داده است گویا آنچه در ذهنشان از دکترمصدق نقش بسته، شبیه شاه بوده که با به وجود آمدن خطر از کشور فرار کند، چه خیال خامی!!!
روزنامه داد خبر شایعۀ کشته شدن غلامحسین مصدق و دکتر فاطمی را نیز منتشر کرده است. در صفحه اول روزنامه جریان تصرف خانه دکترمصدق، شهربانی و رادیو را نیز میتوانیم بخوانیم. «داد» در همان صفحه خبر از برنامه دولت زاهدی نیز داده است.
روزنامه «شاهد» با تیتر درشت 28 مرداد را اینگونه روایت میکند: "قیام مردم حکومت مصدق را سرنگون ساخت!»
شاهد که متعلق به مظفر بقایی بود طی مقالهای مدعی است نهضت ملی با مصدق شروع نشده که با سقوط او خاتمه یابد و باز مدعی است مصدق مردی نبود که در مقابل هیئت حاکمه فاسد قیام کند.
بقایی در روزنامهاش کودتای 28 مرداد را قیام خونین ملت میداند و با منعکس کردن شعار زنده باد شاه و مرگ بر مصدق اتفاقات روز گذشته را روایت میکند.
بقایی طیِ نطقی خواستاربه دار آویختن به زعم او خائنین شده و میخواهد که انها از دار مجازات فرار نکنند.
روزنامه «مرد آسیا» جریان مشروحی از اتفاقات دیروز را منتشر کرده و در تیتری سوال کرده "قیام دیروز از کجا سرچشمه گرفت؟" بسیاری از مطالب اصلی روزنامه در مورد دستگیریهای دیروز است. خبر دستگیری سعید فاطمی، کریمپور شیرازی و سرهنگ ممتاز در «مرد آسیا» با جزییات منتشر شده است.
روزنامه «نبرد ملت» ارگان فدائیان اسلام طی تیتری آورده است"سربازان جهاد مقدس! ملت تشنه خون است" در نبدر ملت آمده است "آتش خشم و غضب ملت مسلمان و ضد اجنبیِ ما جز با ریختن خون دشمنان دین و وطن و ناموس جاسوسان کمونیزم و عمال بیشرمِ اجنبی خاموش نخواهد شد. اگر حکومت انقلابیِ سرلشکر زاهدی کمترین ارفاقی نسبت به جاسوسان و جنایتکاران بنماید بزرگترین خیانت را به دین و خلق و وطن نموده است. گلوله، گلوله ! تنها پاداش جاسوسان و وطنفروشان است"
در جای جایِ روزنامه حرف از خون و انتقام است. روزنامه نبرد ملت ضمن مردانه خواندن قدمهای کودتاگرانِ ارتشی مصدق را غولِپیرِ خون آشام مینامد و فاطمی دا خائن.
روزنامه «آتش» ضمن درخواست محاکمه و مجازات مصدق، رضوی، شایگان، سنجابی، معظمی اتفاقات 28 مرداد را به لاورنتیف(سفیر شوری) تسلیت گفته است!!!
میراشرافی آورده است "36 ساعت است که فریادهایِ زنده باد شاه تهران را میلرزاند". «آتش» 28 مرداد را "انقلاب خونین مردم و سربازان رشید" مینامد که حکومت سیاه مصدق را به آتش کشیدند". مطالب روزنامه سراسر منعکس کننده اتفاقات روز گذشته است. میراشرافی ضمن تاختن به دکترمصدق از حزب توده نیز غافل نشده و خواهان برچیدن بساط آنها است.
«کیهان» بر عکس دیگر روزنامهها لحن پرخاشگرانه و تندی به خود نگرفته است و سعی در منعکس کردن اتفاقات دارد. در اخبار کیهان آمده است طیِ اتفاقات دیروز 29 نفر کشته و 250 نفر زخمی شدند.
شاه طیِ پیامی به سرلشکر زاهدی از پشتیبانیِ صمیمانه مردم از قانون اساسی تشکر کرده و آورده است ملکه ثریا کسالت دارند و امروز معاینه طبی دارند گویی فرار شاه به ایتالیا باب مریضی ثریا بوده است. کیهان طی انتشار اخبار روز گذشته عکسهایی از منزل دکتر مصدق را نیز به چاپ رسانده است.
@tarbd
@tarbd
نواب و کودتا
اولین مصاحبه مطبوعاتی نواب صفوی در سال ۱۳۳۲، بیانگر نگرش کلی او به اوضاع سیاسی کشور و قالب ذهنی او در چهارماهه آخر حکومت مصدق است. موضع غالب نواب صفوی در این دوران، احتراز از جانبداری از نیروهای سیاسی درگیر و حتی قهر از فعالیت و اقدامات سیاسی بود. در این دوران که همه نیروها وارد گود سیاست شده بودند، گویی نواب صفوی، در باب رفتار سیاسی، مقلد آیتالله بروجردی شده و رسالت خود را در امر تبلیغ امور دینی در سطح جامعه و تشویق مردم به تجربه های دینی فردی میدانست و بس. در مصاحبه مطبوعاتی ۱۰ فروردین، خبرنگاران خارجی و داخلی، به دعوت نواب صفوی پاسخ گفتند تا به زعم خویش، به نظرات و تفاسیر جنجالی رهبر جمعیت فداییان اسلام در مورد اوضاع کشور گوش فرا دهند اما نواب صفوی، به هیچ وجه وارد این گونه مقولات نشد. ظاهرا، آن دورانی که نواب صفوی از هر مصاحبه مطبوعاتی، چون صحنه نبردی جهت حمله بی امان به دولت وقت و تهدید دولتمردان به اجرای احکام اسلامی استفاده میکرد، سپری شده بود و نواب صفوی در عالمی دیگر سیر میکرد. بر اساس اعلامیههای رسمی نواب صفوی و فداییان اسلام - پیرو خط نواب صفوی - میتوان ادعا کرد که رهبر فداییان، درمقابل اوضاع ایران، در چهارماه آخر حکومت مصدق، موضعی منفعل، غیر سیاسی و گاه شدیدا مخالف با فعالیت های سیاسی اتخاذ کرده بود. از آنجا که بر اساس ارزیابی نواب صفوی، هیچ یک از نیروها در صحنه سیاسی کشور، به دنبال اجرای احکام خدا نبودند، لزومی نداشت که فداییان، از نیروهای در قدرت و یا نیروهای مخالف و اپوزیسیون، حمایت و جانبداری کنند. نواب صفوی و پیروان صادق او در این دوران، راهی مستقل که به انزوای سیاسی کامل ایشان منجر میشد، در پیش گرفته بودند. در این مقطع، فداییان اسلام، موعظه و نصیحت را جایگزین تهدید و ترور کرده بودند. اعلامیههای فداییان، دیگر بوی قهر و جدال و خون نمیداد، برعکس، ایشان دعوت به آشتی میکردند. بر اساس مواضع، اعلامیهها و مصاحبههای فداییان، استراتژی و تاکتیک آنها در اواخر اردیبهشت ۱۳۳۲، با اواخر اردیبهشت ۱۳۳۰، تفاوتهای عمده و اساسی داشت، در حالی که در اصول مکتبی آنها، یعنی اجرای احکام شرعی به مثابه تنظیم کننده تمامی روابط انسانها تغییری حاصل نشده بود. اگر حساب نواب صفوی را از آن دسته از یاران قدیمی او که با نیروهای وابسته به کاشانی، بقایی و افسران بازنشسته در ارتباط بودند جدا کنیم، مشخص میشود که بر اساس دادههای تاریخی و اسنادی که تا به امروز در دست است، نواب صفوی در چهار ماهه آخر دولت مصدق، رو در روی او قرار نگرفت و با کودتاچیان نیز همکاری نکرد. اگرچه واحدی با کاشانی، بقایی، حزب آریا و سومکا برای مبارزه با مصدق همکاری میکرد و با بقایی و شمس قنات آبادی، در احیا و فعال کردن کمیته انتقام، جهت ترور سیاستمداران شاخص نهضت ملی، زیر نظر بقایی همکاری نمود، اما اسناد موجود نشان میدهند که نواب صفوی، با مشارکت فداییان در این جریان سخت مخالف بود. در بیست و ششم مرداد ۱۳۳۲ که کودتای اول محور ضد مصدق خنثی شده بود و تهران در تب و هیجان کودتا و ضد کودتا و ضد ضد کودتا بود، تمامی نیروهای سیاسی که از ۱۳۲۹ در ایران نقش ایفا کرده بودند و همچنان پر جنب و خروش بودند، مشتاقانه در انتظار میوه فعالیت های اردوگاه و آرمان خود بودند. در این میان، فداییان اسلام، در غم فوت نابهنگام همسر جوان رهبر خود، نواب صفوی، فرو رفته بودند و خود را برای مجلس یادبودی که قرار بود آن روز در مسجد اباذر برپا شود، آماده میکردند. بنا به گزارشی، در صبح بیست و هشت مرداد، نواب صفوی که داشت از دست تودهایها دیوانه میشد، تصمیم میگیرد که قیام کند و جهت اخذ تصمیم نهایی در این مورد، در ختم عیالش استخاره میکند. بنا بر همین گزارش، نواب صفوی میگوید استخاره فرمود که صبر کن که من هم صبر کردم که از جانب خداوند تودهایها کوبیده شدند. در روز بیست و هشت مرداد، نواب صفوی به سیاست صبر و انتظار خود ادامه داد و منفعل در کناری ایستاد تا نیروهایی که با آنها موافقتی نداشت، حساب خود را با یکدیگر تصفیه کنند. آنچه تاکنون اسناد نشان داده اند و ممکن است فردا گوشهای دیگر نمایان شود، این است که نواب صفوی در ماه های آخر صف بندیهای مشخص سیاسی، به اردوگاه هزار رنگ مخالفین مصدق و موافقین واژگون کردن حکومت ملی او نپیوست.
منبع: نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، علی رهنما ، انتشارات گام نو ، چاپ دوم ۱۳۸۷، تخلیص ص ۱۰۱۸ - ۱۰۰۹
@tarbd
نواب و کودتا
اولین مصاحبه مطبوعاتی نواب صفوی در سال ۱۳۳۲، بیانگر نگرش کلی او به اوضاع سیاسی کشور و قالب ذهنی او در چهارماهه آخر حکومت مصدق است. موضع غالب نواب صفوی در این دوران، احتراز از جانبداری از نیروهای سیاسی درگیر و حتی قهر از فعالیت و اقدامات سیاسی بود. در این دوران که همه نیروها وارد گود سیاست شده بودند، گویی نواب صفوی، در باب رفتار سیاسی، مقلد آیتالله بروجردی شده و رسالت خود را در امر تبلیغ امور دینی در سطح جامعه و تشویق مردم به تجربه های دینی فردی میدانست و بس. در مصاحبه مطبوعاتی ۱۰ فروردین، خبرنگاران خارجی و داخلی، به دعوت نواب صفوی پاسخ گفتند تا به زعم خویش، به نظرات و تفاسیر جنجالی رهبر جمعیت فداییان اسلام در مورد اوضاع کشور گوش فرا دهند اما نواب صفوی، به هیچ وجه وارد این گونه مقولات نشد. ظاهرا، آن دورانی که نواب صفوی از هر مصاحبه مطبوعاتی، چون صحنه نبردی جهت حمله بی امان به دولت وقت و تهدید دولتمردان به اجرای احکام اسلامی استفاده میکرد، سپری شده بود و نواب صفوی در عالمی دیگر سیر میکرد. بر اساس اعلامیههای رسمی نواب صفوی و فداییان اسلام - پیرو خط نواب صفوی - میتوان ادعا کرد که رهبر فداییان، درمقابل اوضاع ایران، در چهارماه آخر حکومت مصدق، موضعی منفعل، غیر سیاسی و گاه شدیدا مخالف با فعالیت های سیاسی اتخاذ کرده بود. از آنجا که بر اساس ارزیابی نواب صفوی، هیچ یک از نیروها در صحنه سیاسی کشور، به دنبال اجرای احکام خدا نبودند، لزومی نداشت که فداییان، از نیروهای در قدرت و یا نیروهای مخالف و اپوزیسیون، حمایت و جانبداری کنند. نواب صفوی و پیروان صادق او در این دوران، راهی مستقل که به انزوای سیاسی کامل ایشان منجر میشد، در پیش گرفته بودند. در این مقطع، فداییان اسلام، موعظه و نصیحت را جایگزین تهدید و ترور کرده بودند. اعلامیههای فداییان، دیگر بوی قهر و جدال و خون نمیداد، برعکس، ایشان دعوت به آشتی میکردند. بر اساس مواضع، اعلامیهها و مصاحبههای فداییان، استراتژی و تاکتیک آنها در اواخر اردیبهشت ۱۳۳۲، با اواخر اردیبهشت ۱۳۳۰، تفاوتهای عمده و اساسی داشت، در حالی که در اصول مکتبی آنها، یعنی اجرای احکام شرعی به مثابه تنظیم کننده تمامی روابط انسانها تغییری حاصل نشده بود. اگر حساب نواب صفوی را از آن دسته از یاران قدیمی او که با نیروهای وابسته به کاشانی، بقایی و افسران بازنشسته در ارتباط بودند جدا کنیم، مشخص میشود که بر اساس دادههای تاریخی و اسنادی که تا به امروز در دست است، نواب صفوی در چهار ماهه آخر دولت مصدق، رو در روی او قرار نگرفت و با کودتاچیان نیز همکاری نکرد. اگرچه واحدی با کاشانی، بقایی، حزب آریا و سومکا برای مبارزه با مصدق همکاری میکرد و با بقایی و شمس قنات آبادی، در احیا و فعال کردن کمیته انتقام، جهت ترور سیاستمداران شاخص نهضت ملی، زیر نظر بقایی همکاری نمود، اما اسناد موجود نشان میدهند که نواب صفوی، با مشارکت فداییان در این جریان سخت مخالف بود. در بیست و ششم مرداد ۱۳۳۲ که کودتای اول محور ضد مصدق خنثی شده بود و تهران در تب و هیجان کودتا و ضد کودتا و ضد ضد کودتا بود، تمامی نیروهای سیاسی که از ۱۳۲۹ در ایران نقش ایفا کرده بودند و همچنان پر جنب و خروش بودند، مشتاقانه در انتظار میوه فعالیت های اردوگاه و آرمان خود بودند. در این میان، فداییان اسلام، در غم فوت نابهنگام همسر جوان رهبر خود، نواب صفوی، فرو رفته بودند و خود را برای مجلس یادبودی که قرار بود آن روز در مسجد اباذر برپا شود، آماده میکردند. بنا به گزارشی، در صبح بیست و هشت مرداد، نواب صفوی که داشت از دست تودهایها دیوانه میشد، تصمیم میگیرد که قیام کند و جهت اخذ تصمیم نهایی در این مورد، در ختم عیالش استخاره میکند. بنا بر همین گزارش، نواب صفوی میگوید استخاره فرمود که صبر کن که من هم صبر کردم که از جانب خداوند تودهایها کوبیده شدند. در روز بیست و هشت مرداد، نواب صفوی به سیاست صبر و انتظار خود ادامه داد و منفعل در کناری ایستاد تا نیروهایی که با آنها موافقتی نداشت، حساب خود را با یکدیگر تصفیه کنند. آنچه تاکنون اسناد نشان داده اند و ممکن است فردا گوشهای دیگر نمایان شود، این است که نواب صفوی در ماه های آخر صف بندیهای مشخص سیاسی، به اردوگاه هزار رنگ مخالفین مصدق و موافقین واژگون کردن حکومت ملی او نپیوست.
منبع: نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، علی رهنما ، انتشارات گام نو ، چاپ دوم ۱۳۸۷، تخلیص ص ۱۰۱۸ - ۱۰۰۹
@tarbd
Forwarded from مصدق به روايت تاريخ و اسناد
اسرار خانه سدان.pdf
7.4 MB
Forwarded from ZARIN
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
🎥مستند تاریخی و شکل گیری #ایران_زمین 🎥
👈چگونگی پدید آمدن سلسله #هخامنشیان و عظمت و شکوه #تخت_جمشید
@Antioxidant
🎥مستند تاریخی و شکل گیری #ایران_زمین 🎥
👈چگونگی پدید آمدن سلسله #هخامنشیان و عظمت و شکوه #تخت_جمشید
@Antioxidant
Forwarded from رضوان نعمتی
تقویم اجرایی پاییز و...95.pdf
116.8 KB