Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅چکامه خوانی شادروان استاد محمودآبادی در بزرگداشت فردوسی...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤4🕊4
✅ ما باج به "شُغاد" نمیدهیم
🔹از مثَلهای معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:
" ما باج به شغال نمیدهیم ".
بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه میبرد و اصل آن چنین است:
" ما باج به شُغاد نمیدهیم ".
اما "شُغاد" که بود؟
در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" مینواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:
کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی
کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذرهای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) میداد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).
میگویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد میخواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم میگیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:
" ما باج به شغاد نمیدهیم ".
اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:
یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان
یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن
به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی
به هنگام نوشیدن می، سخنهای ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:
چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)
رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:
تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغهای دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچکس
این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل میرسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:
ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:
و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:
سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا
رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.
✍محمد امیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹از مثَلهای معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:
" ما باج به شغال نمیدهیم ".
بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه میبرد و اصل آن چنین است:
" ما باج به شُغاد نمیدهیم ".
اما "شُغاد" که بود؟
در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" مینواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:
کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی
کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذرهای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) میداد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).
میگویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد میخواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم میگیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:
" ما باج به شغاد نمیدهیم ".
اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:
یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان
یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن
به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی
به هنگام نوشیدن می، سخنهای ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:
چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)
رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:
تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغهای دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچکس
این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل میرسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:
ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:
و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:
سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا
رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.
✍محمد امیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
✅ ما باج به "شُغاد" نمیدهیم
🔹از مثَلهای معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:
" ما باج به شغال نمیدهیم ".
بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه میبرد و اصل آن چنین است:
" ما باج به شُغاد نمیدهیم ".
اما "شُغاد" که بود؟
در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" مینواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:
کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی
کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذرهای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) میداد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).
میگویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد میخواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم میگیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:
" ما باج به شغاد نمیدهیم ".
اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:
یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان
یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن
به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی
به هنگام نوشیدن می، سخنهای ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:
چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)
رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:
تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغهای دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچکس
این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل میرسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:
ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:
و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:
سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا
رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.
✍محمد امیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹از مثَلهای معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:
" ما باج به شغال نمیدهیم ".
بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه میبرد و اصل آن چنین است:
" ما باج به شُغاد نمیدهیم ".
اما "شُغاد" که بود؟
در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" مینواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:
کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی
کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذرهای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) میداد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).
میگویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد میخواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم میگیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:
" ما باج به شغاد نمیدهیم ".
اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:
یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان
یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن
به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی
به هنگام نوشیدن می، سخنهای ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:
چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)
رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:
تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغهای دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچکس
این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل میرسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:
ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:
و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:
سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا
رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.
✍محمد امیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍3❤2😢2
🌲🌲🌲
هانا آرنت
خطرناکترین شکل قدرت،
نه در هیولاها، که در #آدمهای_عادی است؛
آنها که فقط اطاعت میکنند.
و فکر نمیکنند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
هانا آرنت
خطرناکترین شکل قدرت،
نه در هیولاها، که در #آدمهای_عادی است؛
آنها که فقط اطاعت میکنند.
و فکر نمیکنند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤10👍1👎1
Forwarded from تحلیل زمانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺سکانس ماندگار مرگ یزدگرد؛ هنرنمایی استاد بهرام بیضایی در فیلمنامهنویسی
🔸فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بستهای
🔹زبانت ببرد
🔸تو شمشیر را برای همین بستهای!
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
🔸فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بستهای
🔹زبانت ببرد
🔸تو شمشیر را برای همین بستهای!
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
❤2
🌲🌲🌲
«من فکر میکنم امید دروغین بدتر از ناامیدی است. چون ناامیدی باعث میشود که ما دست به عمل بزنیم. […] در حالی که تاکنون امیدهای دروغین و خودفریبیها سالها ما را عقب انداخته.»
- بهرام بیضایی
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
«من فکر میکنم امید دروغین بدتر از ناامیدی است. چون ناامیدی باعث میشود که ما دست به عمل بزنیم. […] در حالی که تاکنون امیدهای دروغین و خودفریبیها سالها ما را عقب انداخته.»
- بهرام بیضایی
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤6👎1👏1
✅شکوه معماری ایرانی....
روایت شکوه و عظمت معماری ایرانی، آمیخته با محاسبات دقیق ریاضی و نجومی؛ صبحگاهِ اول دیماه، هنگام طلوع خورشید، مقابل درِ برج رادکان. در این لحظه، نور خورشید بهطور مستقیم از درِ پشتی برج وارد میشود و از درِ جلویی آن خارج میگردد؛ نشانهای روشن از آغاز چلهی زمستان.
برج رادکان یک میل و بنای تاریخی است که در فاصله ۷۴ کیلومتری شمال مشهد و ۲۶ کیلومتری شمال غربی چناران واقع شدهاست. برج رادکان به ارتفاع ۲۵ متر، با بدنه استوانهای و گنبد مخروطی شکل، اثری تاریخی مربوط به قرن هفتم هجری است. نمای خارجی بنا تا ارتفاع ۳ متری به صورت ۱۲ ضلعی و پس از آن تا زیر گنبد دارای ۳۶ ترک یا نیم استوانه بوده و داخل آن هشت ضلعی است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
روایت شکوه و عظمت معماری ایرانی، آمیخته با محاسبات دقیق ریاضی و نجومی؛ صبحگاهِ اول دیماه، هنگام طلوع خورشید، مقابل درِ برج رادکان. در این لحظه، نور خورشید بهطور مستقیم از درِ پشتی برج وارد میشود و از درِ جلویی آن خارج میگردد؛ نشانهای روشن از آغاز چلهی زمستان.
برج رادکان یک میل و بنای تاریخی است که در فاصله ۷۴ کیلومتری شمال مشهد و ۲۶ کیلومتری شمال غربی چناران واقع شدهاست. برج رادکان به ارتفاع ۲۵ متر، با بدنه استوانهای و گنبد مخروطی شکل، اثری تاریخی مربوط به قرن هفتم هجری است. نمای خارجی بنا تا ارتفاع ۳ متری به صورت ۱۲ ضلعی و پس از آن تا زیر گنبد دارای ۳۶ ترک یا نیم استوانه بوده و داخل آن هشت ضلعی است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎄🎄🎄
آغاز سال نو میلادی٢۰۲۶ بر همه جهانیان همایون و فرخنده باد
🎄 به امید سالی همراه با صلح و آرامش و بدونِ جنگ و خشونت 🎄
و به امید ایرانی آباد و آرام و شاد
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
آغاز سال نو میلادی٢۰۲۶ بر همه جهانیان همایون و فرخنده باد
🎄 به امید سالی همراه با صلح و آرامش و بدونِ جنگ و خشونت 🎄
و به امید ایرانی آباد و آرام و شاد
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅کتاب های ۱۰۰ سال پیش در مدارس ایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏2❤1😢1
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
✅نخست وزیری که خانه نداشت...
✍ دکتر عباس میلانی
🔹امیر عباس هویدا مردی بود که انقلابیون بعد از اعدام او فهمیدند هیچ اموالی برای مصادره ندارد!
نیمه شبی بود خسته خانه آمد..
لیلا همسرش گفته بود به دلیل خستگی از تشریفات در همه بخش های زندگی خواهان جدایی است.
اشک در چشمانش حلقه بست و سکوت کرد...
دو چمدان کتاب و یک چمدان لباس هایش را بست و به دفتر نخست وزیری نقل مکان کرد..
اتاقی از دفتر نخست وزیری را تا مدتی مسکن خود قرار داد و کرایه آن را از حقوقش پرداخت می کرد...
روزی شاه با او تماس گرفت و پرسید: چه شده که پس از لیلا دفتر نخست وزیری را خانه خود کرده ای و این کرایه دادن بابت چیست ؟؟
هویدا پاسخ داد:
خانه مان را لیلا پیش از عروسی خریده بود.
در واقع من در خانه او زندگی میکردم و اگر به خانه مادرم هم بروم از جدایی ما سخت آزرده خواهد شد.
پس از آن بود که شاه فهمید نخست وزیرش خانه ای از خود ندارد!
دستور داد یکی از کاخ ها را به عنوان محل اقامت ریس دولت "سرای نخست وزیری" کردند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍ دکتر عباس میلانی
🔹امیر عباس هویدا مردی بود که انقلابیون بعد از اعدام او فهمیدند هیچ اموالی برای مصادره ندارد!
نیمه شبی بود خسته خانه آمد..
لیلا همسرش گفته بود به دلیل خستگی از تشریفات در همه بخش های زندگی خواهان جدایی است.
اشک در چشمانش حلقه بست و سکوت کرد...
دو چمدان کتاب و یک چمدان لباس هایش را بست و به دفتر نخست وزیری نقل مکان کرد..
اتاقی از دفتر نخست وزیری را تا مدتی مسکن خود قرار داد و کرایه آن را از حقوقش پرداخت می کرد...
روزی شاه با او تماس گرفت و پرسید: چه شده که پس از لیلا دفتر نخست وزیری را خانه خود کرده ای و این کرایه دادن بابت چیست ؟؟
هویدا پاسخ داد:
خانه مان را لیلا پیش از عروسی خریده بود.
در واقع من در خانه او زندگی میکردم و اگر به خانه مادرم هم بروم از جدایی ما سخت آزرده خواهد شد.
پس از آن بود که شاه فهمید نخست وزیرش خانه ای از خود ندارد!
دستور داد یکی از کاخ ها را به عنوان محل اقامت ریس دولت "سرای نخست وزیری" کردند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ هویدا در دادگاه...
🔹امیرعبّاس هویدا، سیاستمدار ایرانی و سی و هفتمین نخستوزیر ایران که دوران نخستوزیری ۱۲ سال و ششماهه او، طولانیترین نخستوزیری تاریخ ایران بوده است.
دوران هویدا به عصر شکوفایی اقتصاد ایران و مهمتر از همه ثبات ارزش پول ملی مشهور است.
🔹 هویدا، برخلاف بسیاری از مقاماتی که بهدنبال انقلاب ۱۳۵۷ از ایران گریختند، خود را به انقلابیون تسلیم کرد و دردادگاههای اسلامی حاضر شد و تلاش کرد تا از خود دفاع کند.
🔹 اتهامات او، «افساد فی الارض» و «محاربه با خدا» بود و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شد. اما در حین تنفس دادگاه، از سوی یک روحانی، که مشخص نیست شخص صادق خلخالی بوده یا هادی غفاری، به ضرب گلوله کشته شد. جسد هویدا سه ماه در سردخانه نگهداری و سپس، گمنام به خاک سپردهشد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹امیرعبّاس هویدا، سیاستمدار ایرانی و سی و هفتمین نخستوزیر ایران که دوران نخستوزیری ۱۲ سال و ششماهه او، طولانیترین نخستوزیری تاریخ ایران بوده است.
دوران هویدا به عصر شکوفایی اقتصاد ایران و مهمتر از همه ثبات ارزش پول ملی مشهور است.
🔹 هویدا، برخلاف بسیاری از مقاماتی که بهدنبال انقلاب ۱۳۵۷ از ایران گریختند، خود را به انقلابیون تسلیم کرد و دردادگاههای اسلامی حاضر شد و تلاش کرد تا از خود دفاع کند.
🔹 اتهامات او، «افساد فی الارض» و «محاربه با خدا» بود و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شد. اما در حین تنفس دادگاه، از سوی یک روحانی، که مشخص نیست شخص صادق خلخالی بوده یا هادی غفاری، به ضرب گلوله کشته شد. جسد هویدا سه ماه در سردخانه نگهداری و سپس، گمنام به خاک سپردهشد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤5😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅دفاع هویدا در دادگاه از خلیج فارس...
🔹خلیج فارس، مرز ماست.
🔹خلیج فارس، گلوگاه تمام تجارت ایرانِ
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹خلیج فارس، مرز ماست.
🔹خلیج فارس، گلوگاه تمام تجارت ایرانِ
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤11👍1
ای اهورا
من كه امروز، در باغ گیتی
چون درختی همه برگ و بارَم
رنجهای گران پدر را
با كدامین زبان پاس دارم
سر به پای پدر میگذارم
جان به راه پدر میسپارم...
#فریدون_مشیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
من كه امروز، در باغ گیتی
چون درختی همه برگ و بارَم
رنجهای گران پدر را
با كدامین زبان پاس دارم
سر به پای پدر میگذارم
جان به راه پدر میسپارم...
#فریدون_مشیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
#فوری
گزارشهای اولیه از ورود نیروهای دلتا آمریکا به کاراکاس، پایتخت ونزوئلا!
به ستاد نیروهوایی ونزوئلا حمله شد
حمله آمریکا فرودگاه هیگروته، شرق ونزوئلا
نیروهای دلتا احتمالا برای سرنگونی نظام مادورو وارد عمل شدند
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
گزارشهای اولیه از ورود نیروهای دلتا آمریکا به کاراکاس، پایتخت ونزوئلا!
به ستاد نیروهوایی ونزوئلا حمله شد
حمله آمریکا فرودگاه هیگروته، شرق ونزوئلا
نیروهای دلتا احتمالا برای سرنگونی نظام مادورو وارد عمل شدند
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
👍3😡2
👍6🤬1😢1
Forwarded from دیدارنیوز
🔴دونالد ترامپ:
🔹 نیروهای آمریکایی مادورو و همسرش را دستگیر کردهاند و از کشور خارج کرده اند
#دیدار_نیوز
didarnews.ir
@didarnews1| @didarnewsir
🔹 نیروهای آمریکایی مادورو و همسرش را دستگیر کردهاند و از کشور خارج کرده اند
#دیدار_نیوز
didarnews.ir
@didarnews1| @didarnewsir
👍7🤬2
🌲🌲🌲
دلم ميخواهد يک روز
از خواب بيدار شوم
اخبار را باز كنم و بشنوم
"صلح در زمين برقرار است..."
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
دلم ميخواهد يک روز
از خواب بيدار شوم
اخبار را باز كنم و بشنوم
"صلح در زمين برقرار است..."
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍7