صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
❄️🌲❄️یلدا؛ زاد روز مهر

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (دی در دین زرتشتی به معنی دادار و آفریننده) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند.
این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میتراییسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است. ایرانیان باستان بر این اعتقاد هستند که مهر که یکی از خدایان آنان است در فردای این شب به وجود می‌آید و خون گاو مقدس را می‌ریزد و در زمانی که خون آن گاو به زمین می‌رسد ریشه گیاهان در زیر زمین سر‌سبز می‌شوند و در فصل بهار به رویت ایرانیان در می‌آید. مهر با اهریمن به جنگ‌ می‌ایستد و مردم عادی را تحت مراقبت قرار می‌‌دهد.
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیش‌تر می‌توانستند استفاده کنند.
این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی، هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاه‌تر می‌شوند، از همین رو آن‌را شب زایش خورشید نامیده و آن‌را آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیش‌تر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفت‌وگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآن‌چه میوه تازه فصل که نگاه‌داری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند.
سفره شب یلدا، «میَزد» نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتش‌دان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.
🍉🍉🍉


@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
2
Sohbate Hokam
MohammadReza Shajarian
mohammadreza_shajarian

🍁🍂🌲🌲🍂🍁

صحبتِ حکام، ظلمتِ شـب یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که برآید

#حافظ
#شجریان

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
4
یلدا؛ شب تولد نوری که شکست نخورد...

شب زایش نور و راستی...

شب چیرگی نور بر تاریکی...


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲🌲🌲

از غم عشقت دل شیدا شکست

شیشه می در شب یلدا شکست

خال لبت مرده کند زنده را

رونق بازار مسیحا شکست

🌘🌗🌖🌕

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبریک شب یلدا توسط بزرگان ایران باستان...

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍2🔥2
اولین فرمان رضاشاه فاقد هر تیتر و عنوان ...

🔹فرمان میدهم:

۱-معرکه‌گیری، کلاشی، رمالی، دعانویسی، ولگردی و گدایی ممنوع
۲-آب خرینه‌ها تعویض شود
۳-قمه قداره کشی ممنوع
۴-ادرار در معابر ممنوع
۵-تریاک و شیره ممنوع
۶-بریدن سر حیوانات در انظار ممنوع
۷-سگهای اهلی با قلاده

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
4👍3👏3
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
دروغ بزرگ در دوران جنگ...

در دوران جنگ دروغی که بیشترین تاثیر را بر کل مردم آلمان گذاشت، شعار «نبرد سرنوشت برای ملت آلمان» بود که هیتلر یا گوبلز ساخته بودند و خودفریبی را از سه جهت ساده می‌کرد:

اول اینکه القا می‌کرد جنگ، جنگ نیست.

دوم اینکه این جنگ به دست سرنوشت آغاز شده نه به دست آلمان.

و سوم اینکه، برای آلمانی‌ها پای مرگ و زندگی در میان است، یا باید دشمنان خود را نابود کنند یا خود نابود شوند.

هانا آرنت
آیشمن در اورشلیم

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍21
💠اداره تکنولوژی، گروه‌های آموزشی و بررسی محتوا (متوسطه) استان اصفهان

💠گروه آموزشی تاریخ
.دوره دوم متوسطه نظری
استان اصفهان برگزار میکند:

عنوان کارگاه :هوش مصنوعی

👤مدرس: دکتر انصاری پور

👥شرکت کنندگان: دبیران تاریخ استان اصفهان

📅 تاریخ:۱۴۰۴/۱۰/۶

شنبه ۶دی ماه ۱۴٠۴

ساعت: ۱۵الی۱۷

🌎مکان برگزاری جلسه:
اصفهان، خیابان شمس آبادی، مرکز تحقیقات معلمان
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
اولین فرمان رضاشاه فاقد هر تیتر و عنوان ... 🔹فرمان میدهم: ۱-معرکه‌گیری، کلاشی، رمالی، دعانویسی، ولگردی و گدایی ممنوع ۲-آب خرینه‌ها تعویض شود ۳-قمه قداره کشی ممنوع ۴-ادرار در معابر ممنوع ۵-تریاک و شیره ممنوع ۶-بریدن سر حیوانات در انظار ممنوع ۷-سگهای اهلی…
هر چه کثیف تر و نامرتب تر... بهتر!!!

توی دوره قاجار معتقد بودن که هر چی یه مرد کثیف تر و نامرتب تر باشه، بیشتر اهل کار و زندگیه و می گفتن مردی که دهن و بدنش بو نده اهل کار و زندگی نیست، هر کی اون زمان خوشگل و تمیز بود همه ازش فاصله میگرفتن.

شاید باورتون نشه ولی هر مردی تمیز بود میگفتن همجنسگراست و به چشم فاسد و هرزه بهش نگه میکردن.
موقع خواستگاری ملاک این بود هر چی یه مرد کچل، کثیف، زشت و بدبو باشه گزینه بهتری برای ازدواجه!
عکس: عباس پشمی گنده لات اصفهان در دوره قاجار و دو نفر از نوچه‌هایش
مأخذ
📚طهران قدیم، جعفر شهری


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍21🔥1👏1
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چکامه خوانی شادروان استاد محمودآبادی در بزرگداشت فردوسی...

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
4🕊4
ما باج به "شُغاد" نمی‌دهیم

 
🔹از مثَل‌های معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:

" ما باج به شغال نمی‌دهیم ".

بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه می‌برد و اصل آن چنین است:

" ما باج به شُغاد نمی‌دهیم ".

اما "شُغاد" که بود؟

در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" می‌نواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:

کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی

کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذره‌ای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) می‌داد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).

می‌گویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد می‌خواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم می‌گیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:

" ما باج به شغاد نمی‌دهیم ".

 اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:

یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان

یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن

به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی

به هنگام نوشیدن می، سخن‌های ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:

چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)

رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:

تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغ‌های دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچ‌کس

این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل می‌رسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:

ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:

و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:

سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا

رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغ‌ها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.

محمد امیری

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
ما باج به "شُغاد" نمی‌دهیم

 
🔹از مثَل‌های معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:

" ما باج به شغال نمی‌دهیم ".

بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه می‌برد و اصل آن چنین است:

" ما باج به شُغاد نمی‌دهیم ".

اما "شُغاد" که بود؟

در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" می‌نواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:

کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی

کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذره‌ای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) می‌داد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).

می‌گویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد می‌خواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم می‌گیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:

" ما باج به شغاد نمی‌دهیم ".

 اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:

یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان

یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن

به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی

به هنگام نوشیدن می، سخن‌های ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:

چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)

رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:

تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغ‌های دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچ‌کس

این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل می‌رسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:

ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:

و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:

سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا

رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغ‌ها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.

محمد امیری

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍32😢2
🌲🌲🌲

هانا آرنت

خطرناک‌ترین شکل قدرت،
نه در هیولاها، که در ‎#آدم‌های_عادی است؛
آن‌ها که فقط اطاعت می‌کنند.
و فکر نمی‌کنند.


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
10👍1👎1
Forwarded from تحلیل زمانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺سکانس ماندگار مرگ یزدگرد؛ هنرنمایی استاد بهرام بیضایی در فیلمنامه‌نویسی

🔸فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بسته‌ای
🔹زبانت ببرد
🔸تو شمشیر را برای همین بسته‌ای!


#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
2
🌲🌲🌲

«من فکر می‌کنم امید دروغین بدتر از ناامیدی است. چون ناامیدی باعث می‌شود که ما دست به عمل بزنیم. […] در حالی که تاکنون امیدهای دروغین و خودفریبی‌ها سال‌ها ما را عقب انداخته.»

- بهرام بیضایی

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
6👎1👏1
شکوه معماری ایرانی....

روایت شکوه و عظمت معماری ایرانی، آمیخته با محاسبات دقیق ریاضی و نجومی؛ صبحگاهِ اول دی‌ماه، هنگام طلوع خورشید، مقابل درِ برج رادکان. در این لحظه، نور خورشید به‌طور مستقیم از درِ پشتی برج وارد می‌شود و از درِ جلویی آن خارج می‌گردد؛ نشانه‌ای روشن از آغاز چله‌ی زمستان.

برج رادکان یک میل و بنای تاریخی است که در فاصله ۷۴ کیلومتری شمال مشهد و ۲۶ کیلومتری شمال غربی چناران واقع شده‌است. برج رادکان به ارتفاع ۲۵ متر، با بدنه استوانه‌ای و گنبد مخروطی شکل، اثری تاریخی مربوط به قرن هفتم هجری است. نمای خارجی بنا تا ارتفاع ۳ متری به صورت ۱۲ ضلعی و پس از آن تا زیر گنبد دارای ۳۶ ترک یا نیم استوانه بوده و داخل آن هشت ضلعی است.

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏32
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎄🎄🎄

آغاز سال نو میلادی٢۰۲۶ بر همه جهانیان همایون و فرخنده باد

🎄 به امید سالی همراه با صلح و آرامش و بدونِ جنگ و خشونت 🎄

و به امید ایرانی آباد و آرام و شاد

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
5👎1