✅روایتی از ایران قبل از رضاشاه...
تقریباً دوسال قبل از اینکه رضاشاه کودتا کند و قدرت را بدست بگیرد فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر میکند و شرایط را اینگونه شرح می دهد؛
« در سرتاسر جادهها کودکان لخت دیده میشوند..
قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست ...
مردم ناگزیرند علف ویونجه بخورند
و حتی دانهها را از سرگین (مدفوع حیوانات) جمع میکنند تا نان درست کنند..
در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان میخورند
و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد یا بدست آوردن زبالههایی که به خیابانها ریخته میشود عجیب نیست.»
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
تقریباً دوسال قبل از اینکه رضاشاه کودتا کند و قدرت را بدست بگیرد فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر میکند و شرایط را اینگونه شرح می دهد؛
« در سرتاسر جادهها کودکان لخت دیده میشوند..
قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست ...
مردم ناگزیرند علف ویونجه بخورند
و حتی دانهها را از سرگین (مدفوع حیوانات) جمع میکنند تا نان درست کنند..
در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان میخورند
و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد یا بدست آوردن زبالههایی که به خیابانها ریخته میشود عجیب نیست.»
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🕊1
✅مفاهیم «دیکتاتوری» و «استبداد»، برای توصیف عصر رضاشاه.
✍محمّد محبی؛ پژوهشگر تاریخ
دوره رضاشاه و کلاً عصر پهلوی را نمیتوان با مفاهیمی چون «دیکتاتوری» و حتی «استبداد» توضیح داد.
رضاشاه، از دل یک جامعه نهادمند، و سیستم قانونمند برنخواست که او را دیکتاتور بنامیم!
یک کلیشه نادرست و بیمبنا در میان کثیری از ایرانیان جا افتاده است، مبنی بر اینکه، «رضاشاه، مشروطیت را تعطیل کرد»!
در حالیکه برعکس!
مشروطیت یا کنسطیطوسیون، یا حکومت قانون، یا به قول مرحوم فروغی دولت بااساس با رضاشاه شروع شد.
قبل از رضاشاه، اساسأ جنین «حکومت قانون» هم شکل نگرفته بود، در حد یک نطفه سرگردان بود، قانون اساسی و مجلس در ظاهر وجود داشت.
اما «روح حکومت قانون» وجود نداشت.
دولت، هیچ اساسی نداشت.
کشور هیچ نظم و نسقی نداشت.
از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ تا تاجگذاری رضاشاه در سال ۱۳۰۴، کشور در حال فروپاشی بود.
اصل و اساس «کشور»، در آستانه نابودی بود، چه رسد به حکومت قانون!
ما ایرانیان، برای سوالات و دغدغههای پیچیده، پاسخهای ساده قایل هستیم و خیلی زود با یک پاسخ ساده و دم دستی، سروته قضیه را جمع میکنیم!
با گزارههای سادهای چون رضاشاه قانون را زیرپا گذاشت!
رضاشاه مشروطه را تعطیل کرد
رضاشاه دیکتاتور بود!
رضاشاه مستبد بود!
و امثالهم، ذهن خود را از تأمل و اندیشیدن، آزاد و معاف میکنیم. چون اندیشیدن و تأمل کار سختی است.
عدهای هم که زمین زیرپایشان سست است، در خلأ تحلیل میکنند و برای زمانه و اوضاعی که اساساً موجودیت کشور در خطر بود، معیارهای حکومت قانون، آزادی و دموکراسی را در حد انگلستان قرن بیستویکم، برای ایران اوایل قرن بیستم قایل هستند!
اینها یا کینه شخصی و یا ایدیولوژیک یا باندی، با پهلویها دارند و یا اینکه اصلاً در زمین ایران نایستادهاند.
باید یک ایران باشد تا حکومت قانون، آزادی و دموکراسی در آن مستقر شود!
مشروطیت، حکومت قانون، آزادی و دموکراسی، قبل از هر چیزی به یک اقتدار حاکمیتی نیاز دارد.
قانونِ حافظ آزادی و دموکراسی و حقوق شهروندی هم، نیاز به ضمانت اجرا قوی دارد.
و مثل روز روشن است که اقتدار حاکمیتی، و دولت بااساس ضامن اجرا هستند و بس.
نطفه حکومت قانون در معنای مدرن آن در ایران، در عصر رضاشاه، بسته شد و نوزاد حکومت قانون به سلامت در آن عصر متولد شد.
و رضاشاه و نخبگان عصر رضاشاه، از این طفل شیرخواره، نسبتاً به خوبی محافظت کردند.
وضعیت یک طفل شیرخواره، با یک فرد بزرگسال تفاوت دارد.
بسیاری مواقع لازم است که برای حفاظت از این طفل شیرخواره، یک کارهایی انجام گیرد که برای ذهن یک بزرگسال، خلاف قاعده به نظر بیاید. رضاشاه، در واقع شالودهریزی «حکومت قانون» در ایران را انجام داد، او یک پادشاه اقتدارگرا و توسعهگرا و میهنپرست بود.
نه اینکه خودش فهمی دقیق از توسعه و تجدد داشت (احتمالاً نخبگان همراه او داشتهاند)، بلکه به غریزه دریافته بود که مشکل ایران، نداشتن «دولت بااساس» و نبودِ نظم و اقتدار، و نهادهای مدرن در آن بود.
به جرأت میتوانم بگویم که، بهترین قوانین تاریخ ایران، در عصر رضاشاه تدوین و تصویب شدند.
قوانین کارآمد یادشده در عصر رضاشاه، در زیر سایه اقتدار حاکمیتی، و به دنبال تأسیس «دولت بااساس» در ایران تدوین و تصویب شدند، و آن قوانین فقط بخش بسیار کوچکی از دستآوردهای شروع فرآیند ساخت دولت مدرن در عصر رضاشاه بود.
#تاریخ_معاصرایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
✍محمّد محبی؛ پژوهشگر تاریخ
دوره رضاشاه و کلاً عصر پهلوی را نمیتوان با مفاهیمی چون «دیکتاتوری» و حتی «استبداد» توضیح داد.
رضاشاه، از دل یک جامعه نهادمند، و سیستم قانونمند برنخواست که او را دیکتاتور بنامیم!
یک کلیشه نادرست و بیمبنا در میان کثیری از ایرانیان جا افتاده است، مبنی بر اینکه، «رضاشاه، مشروطیت را تعطیل کرد»!
در حالیکه برعکس!
مشروطیت یا کنسطیطوسیون، یا حکومت قانون، یا به قول مرحوم فروغی دولت بااساس با رضاشاه شروع شد.
قبل از رضاشاه، اساسأ جنین «حکومت قانون» هم شکل نگرفته بود، در حد یک نطفه سرگردان بود، قانون اساسی و مجلس در ظاهر وجود داشت.
اما «روح حکومت قانون» وجود نداشت.
دولت، هیچ اساسی نداشت.
کشور هیچ نظم و نسقی نداشت.
از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ تا تاجگذاری رضاشاه در سال ۱۳۰۴، کشور در حال فروپاشی بود.
اصل و اساس «کشور»، در آستانه نابودی بود، چه رسد به حکومت قانون!
ما ایرانیان، برای سوالات و دغدغههای پیچیده، پاسخهای ساده قایل هستیم و خیلی زود با یک پاسخ ساده و دم دستی، سروته قضیه را جمع میکنیم!
با گزارههای سادهای چون رضاشاه قانون را زیرپا گذاشت!
رضاشاه مشروطه را تعطیل کرد
رضاشاه دیکتاتور بود!
رضاشاه مستبد بود!
و امثالهم، ذهن خود را از تأمل و اندیشیدن، آزاد و معاف میکنیم. چون اندیشیدن و تأمل کار سختی است.
عدهای هم که زمین زیرپایشان سست است، در خلأ تحلیل میکنند و برای زمانه و اوضاعی که اساساً موجودیت کشور در خطر بود، معیارهای حکومت قانون، آزادی و دموکراسی را در حد انگلستان قرن بیستویکم، برای ایران اوایل قرن بیستم قایل هستند!
اینها یا کینه شخصی و یا ایدیولوژیک یا باندی، با پهلویها دارند و یا اینکه اصلاً در زمین ایران نایستادهاند.
باید یک ایران باشد تا حکومت قانون، آزادی و دموکراسی در آن مستقر شود!
مشروطیت، حکومت قانون، آزادی و دموکراسی، قبل از هر چیزی به یک اقتدار حاکمیتی نیاز دارد.
قانونِ حافظ آزادی و دموکراسی و حقوق شهروندی هم، نیاز به ضمانت اجرا قوی دارد.
و مثل روز روشن است که اقتدار حاکمیتی، و دولت بااساس ضامن اجرا هستند و بس.
نطفه حکومت قانون در معنای مدرن آن در ایران، در عصر رضاشاه، بسته شد و نوزاد حکومت قانون به سلامت در آن عصر متولد شد.
و رضاشاه و نخبگان عصر رضاشاه، از این طفل شیرخواره، نسبتاً به خوبی محافظت کردند.
وضعیت یک طفل شیرخواره، با یک فرد بزرگسال تفاوت دارد.
بسیاری مواقع لازم است که برای حفاظت از این طفل شیرخواره، یک کارهایی انجام گیرد که برای ذهن یک بزرگسال، خلاف قاعده به نظر بیاید. رضاشاه، در واقع شالودهریزی «حکومت قانون» در ایران را انجام داد، او یک پادشاه اقتدارگرا و توسعهگرا و میهنپرست بود.
نه اینکه خودش فهمی دقیق از توسعه و تجدد داشت (احتمالاً نخبگان همراه او داشتهاند)، بلکه به غریزه دریافته بود که مشکل ایران، نداشتن «دولت بااساس» و نبودِ نظم و اقتدار، و نهادهای مدرن در آن بود.
به جرأت میتوانم بگویم که، بهترین قوانین تاریخ ایران، در عصر رضاشاه تدوین و تصویب شدند.
قوانین کارآمد یادشده در عصر رضاشاه، در زیر سایه اقتدار حاکمیتی، و به دنبال تأسیس «دولت بااساس» در ایران تدوین و تصویب شدند، و آن قوانین فقط بخش بسیار کوچکی از دستآوردهای شروع فرآیند ساخت دولت مدرن در عصر رضاشاه بود.
#تاریخ_معاصرایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅ کابینه اتفاق ملی!
✍محسن رنانی
دکتر مسعود پزشکیان خودش «رئیسجمهور وفاق ملی» است، اما کابینهاش باید «کابینه اتفاق ملی» باشد.
دیروز آخرین روز همکاری من با شورای راهبری انتخاب وزرای دولت چهاردهم بود. کار بررسی کاندیداهای پیشنهادی برای وزارتخانهها تقریباً تمام شد و من از دولت چهاردهم، پیش از آغاز آن، خداحافظی کردم و به اصفهان بازگشتم تا ادامه ماموریت بیست ساله خود را دنبال کنم یعنی: بیرون از حکومت ایستادن، فاصله گرفتن از قدرت و با عینک توسعه، دیدبانی کردن و زنهار دادن؛ یعنی «نگریستن و گریستن» (نگریستن با عینک خِرَد و گریستن با چشمان قلم).
معتقدم باوجود آنکه فرایندی که در شورای راهبری تعریف شده بود (برای غربالگری و انتخاب نامزدهایی برای وزارتخانهها)، به علت تازگی و بیتجربگی، بیاشکال نبود، اما تلاش شد و تا حدودی به این نتیجه نزدیک شدیم، که افرادی به رئیسجمهور معرفی شوند که بتواند با آنها «کابینه اتفاق ملی» را تشکیل دهد. (درباره خود تجربه مهم و عجیب شورای راهبری، بعدا در یادداشتی با عنوان «انقلاب صندلی اول» توضیح خواهم داد)
مآموریتی که دکتر پزشکیان برای دولتش و خودش تعریف کرده است گذار از بحرانها از مسیر «وفاق ملی» است. این انتخابی دقیق است؛ چون به علت تهکشیدن منابع مادی کشور، بدون همگرایی و همافزایی نیروها در برابر بحرانها، امکان غلبه بر بحران وجود ندارد. البته وقتی میگوییم «وفاق ملی»، منظور فقط همکاری جناحها و نیروهای سیاسی و نهادها و بخشهای مختلف قدرت نیست، بلکه اعتماد و همکاری جامعه، نهادهای مدنی و حکومت، بخش اصلیتر آن وفاق است که ریاستجمهوری جدید باید بهجد و بهسرعت در مورد آن بیندیشد و طرحی درافکند و در مورد آن با کلیت نظام سیاسی به توافق برسد. چون اگر بهعلت بیعملی و کندی در تصمیمسازی و تحولآفرینی در فضای سیاسی و اجتماعی کشور، جامعه از مرحله امیدواری و انتظاری که اکنون درآن است عبور کند، بازگرداندن دوباره آن به بازی همکاری و همدلی با دولت بسیار سخت یا حتی ناممکن خواهد شد.
با فرض آن که رئیسجمهور بتواند با سایر بخشهای قدرت برای تحولات وفاقآفرین به توافق برسد و آن را عملی کند، اما دولتش نیز باید «دولت اتفاق ملی» باشد تا بتواند بر بستر آن وفاق، اتفاقات بزرگی که بدون آنها عبور از بحرانها ممکن نیست را رقم بزند. تقریبا تمام بخشها و حوزههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ما گرفتار انواع مسائل، مصائب و بحرانهاست. در هرکدام از این حوزهها باید «یک اتفاق ملی» بیفتد تا بتوان بحران آن حوزه را جمع کرد. حرکت بر مدار مسیرها و الگوهای قبلی، فقط بحرانها را تشدید میکند.
بگذارید تا مثالی عینی بزنم. در هنگام بررسی نامزدهای وزارت نیرو در شورای راهبری، برخی مدیران باسابقه و بزرگان جلسه اصرار داشتند که در حوزه برق ما اکنون با ناترازی بزرگی روبهرو هستیم که اکنون در فصل گرما موجب چندین ساعت قطعی برق، در هر روز، در بخش تولیدی کشور شده است؛ پس باید یک فرد پرتجربه و استخوان خردکرده که سابقه وزارت داشته باشد وزیر نیرو شود تا بتواند به فوریت برای ناترازی فکری کند و مثلا ظرف دو سه سال چندین نیروگاه برق را راهاندازی کند. بنابراین اصرار بر این بود که حوزه نیرو جای جوانبازی نیست و ریسک نباید کرد.
پاسخ ما این بود: مشکل وزرای سالخورده و استخوان خردکرده این است که میکوشند در همان پارادایم و الگوهای فکری قبلی، بحران برق را حل کنند؛ همان الگوهای فکری که خودشان بحران امروز را خلق کردهاند. چنین وزیری دوباره میرود و به سرعت به ساخت نیروگاههایی مجوز میدهد که با سوخت گاز یا سوخت مازوت کار میکنند، چون میخواهد بهسرعت نشان دهد که توانست ناترازی را حل کند.
فرض کنیم که باوجود تحریمها، در تأمین منابع مالی و در تأمین تجهیزات نیروگاهها نیز مشکلی نداشته باشند؛ آنگاه ما سه سال دیگر مثلا ده نیروگاه بزرگ جدید ساختهایم که وارد مدار می شود. اما چه میشود؟ حاصل آن نیروگاهها میشود فشار بیشتر بر مصرف گاز و تشدید بحران کمبود گاز.
آنگاه در گام بعدی بهعلت قطعی گاز به آن نیروگاهها اجازه میدهند که با مازوت کار کنند؛ یعنی تشدید آلودگی هوای شهرها که هم اکنون نیز از آستانه بحران گذشته است.
پس ما از هم اکنون باید وزیری جوان و دانشمند و پرانرژی، با تخصص در حوزه انرژیهای پاک و تجدیدپذیر انتخاب کنیم که بتواند الگوی تولید برق ایران را از روش سنتی (سوخت فسیلی) به روش مدرن (سوختهای پاک) متحول کند.
وزیر انرژی باید بتواند با افقگشایی و تغییر الگوهای فکری در حوزه انرژی، «اتفاق» تازهای را در این حوزه رقم بزند وگرنه بحران روزبهروز تشدید خواهد شد.
تقریبا همین داستان را درباره همه وزارتخانههای دیگر داشتهایم. اما نهایتاً آنچه رقم خورد این بود که با بحثهای جدی که شد تقریبا این توافق حاصل شد ...
متن کامل
https://renani.net/?p=6178
✍محسن رنانی
دکتر مسعود پزشکیان خودش «رئیسجمهور وفاق ملی» است، اما کابینهاش باید «کابینه اتفاق ملی» باشد.
دیروز آخرین روز همکاری من با شورای راهبری انتخاب وزرای دولت چهاردهم بود. کار بررسی کاندیداهای پیشنهادی برای وزارتخانهها تقریباً تمام شد و من از دولت چهاردهم، پیش از آغاز آن، خداحافظی کردم و به اصفهان بازگشتم تا ادامه ماموریت بیست ساله خود را دنبال کنم یعنی: بیرون از حکومت ایستادن، فاصله گرفتن از قدرت و با عینک توسعه، دیدبانی کردن و زنهار دادن؛ یعنی «نگریستن و گریستن» (نگریستن با عینک خِرَد و گریستن با چشمان قلم).
معتقدم باوجود آنکه فرایندی که در شورای راهبری تعریف شده بود (برای غربالگری و انتخاب نامزدهایی برای وزارتخانهها)، به علت تازگی و بیتجربگی، بیاشکال نبود، اما تلاش شد و تا حدودی به این نتیجه نزدیک شدیم، که افرادی به رئیسجمهور معرفی شوند که بتواند با آنها «کابینه اتفاق ملی» را تشکیل دهد. (درباره خود تجربه مهم و عجیب شورای راهبری، بعدا در یادداشتی با عنوان «انقلاب صندلی اول» توضیح خواهم داد)
مآموریتی که دکتر پزشکیان برای دولتش و خودش تعریف کرده است گذار از بحرانها از مسیر «وفاق ملی» است. این انتخابی دقیق است؛ چون به علت تهکشیدن منابع مادی کشور، بدون همگرایی و همافزایی نیروها در برابر بحرانها، امکان غلبه بر بحران وجود ندارد. البته وقتی میگوییم «وفاق ملی»، منظور فقط همکاری جناحها و نیروهای سیاسی و نهادها و بخشهای مختلف قدرت نیست، بلکه اعتماد و همکاری جامعه، نهادهای مدنی و حکومت، بخش اصلیتر آن وفاق است که ریاستجمهوری جدید باید بهجد و بهسرعت در مورد آن بیندیشد و طرحی درافکند و در مورد آن با کلیت نظام سیاسی به توافق برسد. چون اگر بهعلت بیعملی و کندی در تصمیمسازی و تحولآفرینی در فضای سیاسی و اجتماعی کشور، جامعه از مرحله امیدواری و انتظاری که اکنون درآن است عبور کند، بازگرداندن دوباره آن به بازی همکاری و همدلی با دولت بسیار سخت یا حتی ناممکن خواهد شد.
با فرض آن که رئیسجمهور بتواند با سایر بخشهای قدرت برای تحولات وفاقآفرین به توافق برسد و آن را عملی کند، اما دولتش نیز باید «دولت اتفاق ملی» باشد تا بتواند بر بستر آن وفاق، اتفاقات بزرگی که بدون آنها عبور از بحرانها ممکن نیست را رقم بزند. تقریبا تمام بخشها و حوزههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ما گرفتار انواع مسائل، مصائب و بحرانهاست. در هرکدام از این حوزهها باید «یک اتفاق ملی» بیفتد تا بتوان بحران آن حوزه را جمع کرد. حرکت بر مدار مسیرها و الگوهای قبلی، فقط بحرانها را تشدید میکند.
بگذارید تا مثالی عینی بزنم. در هنگام بررسی نامزدهای وزارت نیرو در شورای راهبری، برخی مدیران باسابقه و بزرگان جلسه اصرار داشتند که در حوزه برق ما اکنون با ناترازی بزرگی روبهرو هستیم که اکنون در فصل گرما موجب چندین ساعت قطعی برق، در هر روز، در بخش تولیدی کشور شده است؛ پس باید یک فرد پرتجربه و استخوان خردکرده که سابقه وزارت داشته باشد وزیر نیرو شود تا بتواند به فوریت برای ناترازی فکری کند و مثلا ظرف دو سه سال چندین نیروگاه برق را راهاندازی کند. بنابراین اصرار بر این بود که حوزه نیرو جای جوانبازی نیست و ریسک نباید کرد.
پاسخ ما این بود: مشکل وزرای سالخورده و استخوان خردکرده این است که میکوشند در همان پارادایم و الگوهای فکری قبلی، بحران برق را حل کنند؛ همان الگوهای فکری که خودشان بحران امروز را خلق کردهاند. چنین وزیری دوباره میرود و به سرعت به ساخت نیروگاههایی مجوز میدهد که با سوخت گاز یا سوخت مازوت کار میکنند، چون میخواهد بهسرعت نشان دهد که توانست ناترازی را حل کند.
فرض کنیم که باوجود تحریمها، در تأمین منابع مالی و در تأمین تجهیزات نیروگاهها نیز مشکلی نداشته باشند؛ آنگاه ما سه سال دیگر مثلا ده نیروگاه بزرگ جدید ساختهایم که وارد مدار می شود. اما چه میشود؟ حاصل آن نیروگاهها میشود فشار بیشتر بر مصرف گاز و تشدید بحران کمبود گاز.
آنگاه در گام بعدی بهعلت قطعی گاز به آن نیروگاهها اجازه میدهند که با مازوت کار کنند؛ یعنی تشدید آلودگی هوای شهرها که هم اکنون نیز از آستانه بحران گذشته است.
پس ما از هم اکنون باید وزیری جوان و دانشمند و پرانرژی، با تخصص در حوزه انرژیهای پاک و تجدیدپذیر انتخاب کنیم که بتواند الگوی تولید برق ایران را از روش سنتی (سوخت فسیلی) به روش مدرن (سوختهای پاک) متحول کند.
وزیر انرژی باید بتواند با افقگشایی و تغییر الگوهای فکری در حوزه انرژی، «اتفاق» تازهای را در این حوزه رقم بزند وگرنه بحران روزبهروز تشدید خواهد شد.
تقریبا همین داستان را درباره همه وزارتخانههای دیگر داشتهایم. اما نهایتاً آنچه رقم خورد این بود که با بحثهای جدی که شد تقریبا این توافق حاصل شد ...
متن کامل
https://renani.net/?p=6178
تارنمای محسن رنانی
کابینه اتفاق ملی!
دکتر مسعود پزشکیان خودش «رئیسجمهور وفاق ملی» است، اما کابینهاش باید «کابینه اتفاق ملی» باشد. دیروز آخرین روز همکاری من با شورای راهبری انتخاب وزرای دولت چهاردهم بود. کار بررسی کاندیداهای پیشنهادی برای وزارتخانهها تقریباً تمام شد و من از دولت چهاردهم، پیش…
👍3👏1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅گذری بر تاریخ ایران۷ 🔹تمدن ایلام؛ بخش پایانی.. با مرگ آشوربانیپال، امپراتوری نو-آشوری نیز رو به زوال گذاشت و ایلام توانست در سال 612 پیش از میلاد اتحادی نظامی با نیروهای ماد، بابِل، و دیگران تشکیل دهد و شهرهای آشوری را یکی پس از دیگری تسخیر کند. مادها،…
✅ گذری بر تاریخ ایران۸
🔹حکومت مادها۱
آشنایی با پادشاهی آشور
تقریبا از یک قرن به اين طرف، در نتيجه تلاش باستانشناسان، هزاران سند كتبى و آثار ارزنده تاريخى از زير خاک به دست آمد. با اينكه اين آثار مستقيما مربوط به تاريخ ماد نيست و از تاريخ بابل، آشور و ديگر كشورهاى نزديک حكايت میکند، باز كموبيش در روشن كردن تاريخ #امپراتورى_ماد موثر است؛ زيرا مادها تنها قبيلههاى آريايى بودند كه در سايه اتحاد، امپراتورى بزرگ #آشور را براى هميشه شكست دادند، و اقوام و قبايل بسيارى را از قيد اسارت آشوريان متجاوز و ستمگر رهایی بخشيدند.(۱)
بزرگترين دشمن مادها، #آشوريان بودند. هدف قوم اخير از لشكركشى و تجاوز، غارت دامها و گرفتن اسير و برده، بردن آلات و ادوات فلزى بود. مادیها براى نجات از تجاوز مداوم #آشوریها، دست اتحاد به يكديگر دادند و سرانجام، نه تنها آشوريان را شكست دادند، بلكه #نينوا پايتخت آنان را تسخير كردند. #هرودت مینويسد:
" آشوريان در طى ۵۵۰ سال در آسياى عليا حكمرانى كردند، نخست مادها از اطاعت ايشان سر پيچيدند و بخاطر آزادى خويش با آشوريان جنگيدند و ظاهرا مردانگیها كردند و خود را از قيد اسارت آزاد نمودند. پس از آن، ديگر اقوام نيز به مادیها تاسى كردند...".(۲)
آشوریها که ملتی سامی نژاد بودند، در ۱۳۰۰ قبل از میلاد استقلال یافته و سیاست "جنگ و پیشروی" را اتخاذ کردند. دلیل اصلی این امر نیز غیرحاصلخیز بودن زمینهای آنها و آبادانی تمدنهای مجاور بود. نبردهای پیدرپی، آنها را به اندازهای قوی و جنگاور ساخت که بین سالهای۱۳۰۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد، قویترین قدرت نظامی آسیا بودند. #دولاندلن، تاریخ نویس فرانسوی، در کتاب تاریخ جهانی خود مینویسد:
" خطر آشوریها، تنها به دلیل تجهیزات پیشرفته آنها نبود، بلکه روش حمله و یورش آنها بیشتر سبب وحشت دشمنان میشد. آنها به غارت دهات، سوزاندن خرمنها و قطع درختان میوهدار اقدام میکردند. سکنه شهرها را میکشتند، پوست مردان را میکندند و آنها که زنده میماندند به غلامی میرفتند..."
در آشور مردم به پنج طبقه قسمت میشدند: اعیان و اشراف؛ صاحبان صنایع و روسای حرف، که تشکیلات صنعتی داشتند و بازرگانان و پیشه وران هر دو در این طبقه قرار میگرفتند؛ کارگران و کشاورزان آزاد و غیر ماهری که در شهرها و دهکدهها به سر میبردند؛ کشاورزانی که، مانند کشاورزان اروپای قرون وسطی، در املاک اربابی بزرگ کار میکردند و با زمین خرید و فروش میشدند؛ غلامانی که یا اسیر جنگی بودند، یا به واسطه مقروض شدن به حالت بندگی درآمده بودند، و ناچار، برای آنکه همه آنان را بشناسند، باید گوششان سوراخ و سرشان تراشیده باشد، و کارهای حقیر و پست به دست آنان انجام شود.
زندگی اقتصادی آشور، تماما به آنچه از خارج کشور وارد میشد، بستگی داشت؛ و شاهان آشور در تکیه کردن بر این سیاست احمقانه اندازه را نگاه نداشته و سرچشمه درآمدها را همان غنیمتها و کالاهایی قرار داده بودند که از کشورگشاییها فراهم میشد، و هر آن امکان داشت، با شکست قطعی قشون در جنگی، این سرچشمه بخشکد و مملکت ویران شود. رفته رفته، با پیروزیهایی که درجنگی به دست میآمد، قشون شکستناپذیر آشور، صفات و خصوصیات جسمی و اخلاقی را از دست میداد، و از مستی و تنآسانی پیروزی، رو به ضعف میرفت؛ در هر پیروزی آشور، نیرومندترین و شجاعترین سربازان کشته میشدند و ناتوانان و محتاطان از میدان جنگ باز میگشتند و، با توالد و تناسل، خود را زیادتر میکردند؛ این کیفیت نتیجهای جز ضعیف شدن نسل نداشت...
وسعت پیروزیها و کشورگشاییها نیز سبب دیگری برای ضعیف شدن آشوریان بود؛ تنها این نبود که کشت نکردن زمینها، برای سیر کردن خدای سیریناپذیر جنگ، سبب ضعف باشد، بلکه میلیونها اسیر و بیگانه، که به داخل کشور میآمدند و، مانند مردم مایوس از همه چیز، کاری جز توالد و تناسل نداشتند، وحدت ملی را از لحاظ خون و اخلاق متزلزل میساختند، و با فراوانی روزافزون عده خود نیروی مخربی را تشکیل میدادند و پیوسته اسباب ناتوانی و اضمحلال را در میان خواجگان و پیروزشدگان پراکنده میساختند. از سوی دیگر، مهاجمان نیمه وحشی از هر طرف به کشور حمله میکردند و با یک رشته جنگهای دفاعی، که در مرزهای غیرطبیعی صورت میگرفت، منابع درآمد کشور را به یغما میبردند.(۳)
✍محمد امیری
📚 منابع:
۱. تاریخ اجتماعی ایران، تالیف مرتضی راوندی، جلد اول، صفحات ۱۴۲-۱۴۳.
۲. تاریخ ماد، تالیف دیاکونوف، صفحه ۱۸۰ به بعد.
۳. تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد اول: مشرق زمین، گاهواره تمدنها، خلاصه صفحات ۲۳۵ تا ۲۴۰.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹حکومت مادها۱
آشنایی با پادشاهی آشور
تقریبا از یک قرن به اين طرف، در نتيجه تلاش باستانشناسان، هزاران سند كتبى و آثار ارزنده تاريخى از زير خاک به دست آمد. با اينكه اين آثار مستقيما مربوط به تاريخ ماد نيست و از تاريخ بابل، آشور و ديگر كشورهاى نزديک حكايت میکند، باز كموبيش در روشن كردن تاريخ #امپراتورى_ماد موثر است؛ زيرا مادها تنها قبيلههاى آريايى بودند كه در سايه اتحاد، امپراتورى بزرگ #آشور را براى هميشه شكست دادند، و اقوام و قبايل بسيارى را از قيد اسارت آشوريان متجاوز و ستمگر رهایی بخشيدند.(۱)
بزرگترين دشمن مادها، #آشوريان بودند. هدف قوم اخير از لشكركشى و تجاوز، غارت دامها و گرفتن اسير و برده، بردن آلات و ادوات فلزى بود. مادیها براى نجات از تجاوز مداوم #آشوریها، دست اتحاد به يكديگر دادند و سرانجام، نه تنها آشوريان را شكست دادند، بلكه #نينوا پايتخت آنان را تسخير كردند. #هرودت مینويسد:
" آشوريان در طى ۵۵۰ سال در آسياى عليا حكمرانى كردند، نخست مادها از اطاعت ايشان سر پيچيدند و بخاطر آزادى خويش با آشوريان جنگيدند و ظاهرا مردانگیها كردند و خود را از قيد اسارت آزاد نمودند. پس از آن، ديگر اقوام نيز به مادیها تاسى كردند...".(۲)
آشوریها که ملتی سامی نژاد بودند، در ۱۳۰۰ قبل از میلاد استقلال یافته و سیاست "جنگ و پیشروی" را اتخاذ کردند. دلیل اصلی این امر نیز غیرحاصلخیز بودن زمینهای آنها و آبادانی تمدنهای مجاور بود. نبردهای پیدرپی، آنها را به اندازهای قوی و جنگاور ساخت که بین سالهای۱۳۰۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد، قویترین قدرت نظامی آسیا بودند. #دولاندلن، تاریخ نویس فرانسوی، در کتاب تاریخ جهانی خود مینویسد:
" خطر آشوریها، تنها به دلیل تجهیزات پیشرفته آنها نبود، بلکه روش حمله و یورش آنها بیشتر سبب وحشت دشمنان میشد. آنها به غارت دهات، سوزاندن خرمنها و قطع درختان میوهدار اقدام میکردند. سکنه شهرها را میکشتند، پوست مردان را میکندند و آنها که زنده میماندند به غلامی میرفتند..."
در آشور مردم به پنج طبقه قسمت میشدند: اعیان و اشراف؛ صاحبان صنایع و روسای حرف، که تشکیلات صنعتی داشتند و بازرگانان و پیشه وران هر دو در این طبقه قرار میگرفتند؛ کارگران و کشاورزان آزاد و غیر ماهری که در شهرها و دهکدهها به سر میبردند؛ کشاورزانی که، مانند کشاورزان اروپای قرون وسطی، در املاک اربابی بزرگ کار میکردند و با زمین خرید و فروش میشدند؛ غلامانی که یا اسیر جنگی بودند، یا به واسطه مقروض شدن به حالت بندگی درآمده بودند، و ناچار، برای آنکه همه آنان را بشناسند، باید گوششان سوراخ و سرشان تراشیده باشد، و کارهای حقیر و پست به دست آنان انجام شود.
زندگی اقتصادی آشور، تماما به آنچه از خارج کشور وارد میشد، بستگی داشت؛ و شاهان آشور در تکیه کردن بر این سیاست احمقانه اندازه را نگاه نداشته و سرچشمه درآمدها را همان غنیمتها و کالاهایی قرار داده بودند که از کشورگشاییها فراهم میشد، و هر آن امکان داشت، با شکست قطعی قشون در جنگی، این سرچشمه بخشکد و مملکت ویران شود. رفته رفته، با پیروزیهایی که درجنگی به دست میآمد، قشون شکستناپذیر آشور، صفات و خصوصیات جسمی و اخلاقی را از دست میداد، و از مستی و تنآسانی پیروزی، رو به ضعف میرفت؛ در هر پیروزی آشور، نیرومندترین و شجاعترین سربازان کشته میشدند و ناتوانان و محتاطان از میدان جنگ باز میگشتند و، با توالد و تناسل، خود را زیادتر میکردند؛ این کیفیت نتیجهای جز ضعیف شدن نسل نداشت...
وسعت پیروزیها و کشورگشاییها نیز سبب دیگری برای ضعیف شدن آشوریان بود؛ تنها این نبود که کشت نکردن زمینها، برای سیر کردن خدای سیریناپذیر جنگ، سبب ضعف باشد، بلکه میلیونها اسیر و بیگانه، که به داخل کشور میآمدند و، مانند مردم مایوس از همه چیز، کاری جز توالد و تناسل نداشتند، وحدت ملی را از لحاظ خون و اخلاق متزلزل میساختند، و با فراوانی روزافزون عده خود نیروی مخربی را تشکیل میدادند و پیوسته اسباب ناتوانی و اضمحلال را در میان خواجگان و پیروزشدگان پراکنده میساختند. از سوی دیگر، مهاجمان نیمه وحشی از هر طرف به کشور حمله میکردند و با یک رشته جنگهای دفاعی، که در مرزهای غیرطبیعی صورت میگرفت، منابع درآمد کشور را به یغما میبردند.(۳)
✍محمد امیری
📚 منابع:
۱. تاریخ اجتماعی ایران، تالیف مرتضی راوندی، جلد اول، صفحات ۱۴۲-۱۴۳.
۲. تاریخ ماد، تالیف دیاکونوف، صفحه ۱۸۰ به بعد.
۳. تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد اول: مشرق زمین، گاهواره تمدنها، خلاصه صفحات ۲۳۵ تا ۲۴۰.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅آخرین سلسله باشکوه ایران...
سقوط امپراطوری ساسانی یک تراژدی عمیق در تاریخ ایران است...
اینجا کاخ اردشیر پاپکان-بنیان گذار امپراطوری ساسانی
کاری از حامد محمدپور ...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
سقوط امپراطوری ساسانی یک تراژدی عمیق در تاریخ ایران است...
اینجا کاخ اردشیر پاپکان-بنیان گذار امپراطوری ساسانی
کاری از حامد محمدپور ...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤4👎2
🌲🌲🌲
تغییر قانون اساسی در یک کشور بسته به تغییر اندیشهها و فهمهاست....
باید اندیشهها و فهمها بالاتر رود و جنبشی در توده پدید آید تا زمینه برای تغییر قانون اساسی آماده گردد....
تغییری که بی زمینه باشد نتیجه درستی از آن بدست نخواهد آمد...
بلکه اگر حقیقت را بخواهیم زیانها از آن پدیدار خواهد گردید....
#کسروی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
تغییر قانون اساسی در یک کشور بسته به تغییر اندیشهها و فهمهاست....
باید اندیشهها و فهمها بالاتر رود و جنبشی در توده پدید آید تا زمینه برای تغییر قانون اساسی آماده گردد....
تغییری که بی زمینه باشد نتیجه درستی از آن بدست نخواهد آمد...
بلکه اگر حقیقت را بخواهیم زیانها از آن پدیدار خواهد گردید....
#کسروی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پوشش زنان در انگلستان.. ۱۹۰۱ م
... فیلم رنگی شده...
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
... فیلم رنگی شده...
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍2
🌺🌺🌺
فرصت مهرورزی و نیکوکاری
سلام.وقتتون بخیر دوست عزیزم
برای جمعیت حمایت از بیماران ای ال اس و نوروپاتی یک اکسیژن ساز 10لیتریاحتیاج دارند که 15میلیون کم دارند
اگه دوست دارید کمک کنید به این شماره حساب مبلغ مورد نظرتون رو واریز کنید
شماره حساب : 8416814806
شماره کارت : 6104337591917792
جمعیت حمایت از بیماران ای ال اس و نوروپاتی 🙏
فرصت مهرورزی و نیکوکاری
سلام.وقتتون بخیر دوست عزیزم
برای جمعیت حمایت از بیماران ای ال اس و نوروپاتی یک اکسیژن ساز 10لیتریاحتیاج دارند که 15میلیون کم دارند
اگه دوست دارید کمک کنید به این شماره حساب مبلغ مورد نظرتون رو واریز کنید
شماره حساب : 8416814806
شماره کارت : 6104337591917792
جمعیت حمایت از بیماران ای ال اس و نوروپاتی 🙏
✅داستان تولد زال در نگاه سهروردی
✍️آرش اکبری مفاخر
پس از روایت فردوسی در شرق ایران دربارۀ تولد زال، مهمترین روایت از آن سهروردی (مقـ 587 ق) در غرب ایران است («رسالۀ عقل سرخ»، بند 9). هنگامی که زال با موهای سپید و چهرهای زشت به دنیا میآید، سام وی را به بیابان میاندازد. مادر زال به دلیل «کریهلقا بودن» وی نخست این تصمیم را میپذیرد، اما سپس به جستجوی فرزند میرود و سیمرغ را میبیند که روزها با بالهای گسترده از او پرستاری میکند و شبهنگام آهویی به او شیر میدهد. سپس مادر زال را برداشته و با خود به خانه بازمیگرداند. از آنجا که دو روایت متفاوت از تولد زال در دو سپهر مکانی وجود دارد و راوی دوم یعنی سهرودی به فردوسی و شاهنامه هیچ اشارهای نکرده ــ اگرچه برخی پژوهشگران چون کُربن (ص188، 196)؛ پورنامداریان (ص262-271)؛ امیرمعزی (ص77-78) و پرهام (ص338) برآنند که سهروردی روایت خود را از فردوسی گرفته است ــ میتوان گفت که ما با دو روایت اصیل و مستقل مواجهیم که ناشی از دو نگرش ویژه به زال و شخصیت او ست. مجموع این دو روایت ــ البته با برخی تفاوتها و با تکیه بر روایت سهروردی ــ یادآور تولد زردشت و ماجراهای دوران کودکی وی در متون پهلوی و فارسی زردشتی است (نک: موله؛ آموزگار - تفضلی). بنابر آنچه در دینکرد (I/435=5/2/2-5, II/601,610,614-617=7/2/2-5,56-58, 3/2-19)؛ وزیدگیهای زادسپرم (بخش 10)؛ وجرکرد دینی (بند 7-11)؛ زراتشتنامه (بیت 230-330) و روایات داراب هرمزدیار (2/290/10) آمده است: پیش از تولد زردشت نور و روشنی سراسر خانه را فرامیگیرد و وی به هنگام تولد میخندد. جادوگران ده پدر زردشت را بر آن میدارند تا وی را در آتش بیاندازد، اما آتش روشن نمیشود/ وی را نمیسوزاند. سپیدهدم مادر زردشت به صحرا رفته و وی را به خانه بازمیگرداند. پدر زردشت برای بار دوم و سوم فرزند را در زیر دست و پای گاوها و اسبان رها میکند، اما گاو شاخدار و اسب سُمدار زردگوش همانند باز و همای از زردشت نگهبانی میکنند تااینکه مادرش دوباره او را به خانه بازمیگرداند. پدر زردشت دیگربار کودک را به صحرا برده و در لانۀ گرگی میاندازد. آروارههای گرگ که برای دریدن زردشت دهان گشوده، خشک میشود. ایزدان بهمن و سروش برای زردشت میشی/ دو میش بزرگ میآورند. میش سراسر شب به زردشت شیر داده و از وی پرستاری میکند. سپیدهدم مادر فرزند را به خانه برده و در آغوش خود بزرگ میکند (نیز نک: شهرستانی، 1/237؛ بهرام بن فرهاد، 188-189؛ کیخسرو اسفندیار، 72-75).
سنجش روایت فردوسی و سهروردی با متون پهلوی دربارۀ کودکی زردشت، بیانگر کمرنگ بودن نشانههای روایت کودکی زردشت در شاهنامه است، اما روایت سهروردی به جز برخی جایگزینیها مانند دگرگونی گاو و اسب به سیمرغ و دگرگونی میش به آهو همان روایت متون پهلوی دربارۀ زردشت است که سهروردی یا منبع مورد استفادۀ وی آن را با نام زال روایت کرده است، بهویژه نقش یگانۀ مادر و بزرگ شدن کودک در دامن وی از همسانیهای دو روایت است.
📜مقاله «زال»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران، 1395، ج 4، ص 671-672.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
✍️آرش اکبری مفاخر
پس از روایت فردوسی در شرق ایران دربارۀ تولد زال، مهمترین روایت از آن سهروردی (مقـ 587 ق) در غرب ایران است («رسالۀ عقل سرخ»، بند 9). هنگامی که زال با موهای سپید و چهرهای زشت به دنیا میآید، سام وی را به بیابان میاندازد. مادر زال به دلیل «کریهلقا بودن» وی نخست این تصمیم را میپذیرد، اما سپس به جستجوی فرزند میرود و سیمرغ را میبیند که روزها با بالهای گسترده از او پرستاری میکند و شبهنگام آهویی به او شیر میدهد. سپس مادر زال را برداشته و با خود به خانه بازمیگرداند. از آنجا که دو روایت متفاوت از تولد زال در دو سپهر مکانی وجود دارد و راوی دوم یعنی سهرودی به فردوسی و شاهنامه هیچ اشارهای نکرده ــ اگرچه برخی پژوهشگران چون کُربن (ص188، 196)؛ پورنامداریان (ص262-271)؛ امیرمعزی (ص77-78) و پرهام (ص338) برآنند که سهروردی روایت خود را از فردوسی گرفته است ــ میتوان گفت که ما با دو روایت اصیل و مستقل مواجهیم که ناشی از دو نگرش ویژه به زال و شخصیت او ست. مجموع این دو روایت ــ البته با برخی تفاوتها و با تکیه بر روایت سهروردی ــ یادآور تولد زردشت و ماجراهای دوران کودکی وی در متون پهلوی و فارسی زردشتی است (نک: موله؛ آموزگار - تفضلی). بنابر آنچه در دینکرد (I/435=5/2/2-5, II/601,610,614-617=7/2/2-5,56-58, 3/2-19)؛ وزیدگیهای زادسپرم (بخش 10)؛ وجرکرد دینی (بند 7-11)؛ زراتشتنامه (بیت 230-330) و روایات داراب هرمزدیار (2/290/10) آمده است: پیش از تولد زردشت نور و روشنی سراسر خانه را فرامیگیرد و وی به هنگام تولد میخندد. جادوگران ده پدر زردشت را بر آن میدارند تا وی را در آتش بیاندازد، اما آتش روشن نمیشود/ وی را نمیسوزاند. سپیدهدم مادر زردشت به صحرا رفته و وی را به خانه بازمیگرداند. پدر زردشت برای بار دوم و سوم فرزند را در زیر دست و پای گاوها و اسبان رها میکند، اما گاو شاخدار و اسب سُمدار زردگوش همانند باز و همای از زردشت نگهبانی میکنند تااینکه مادرش دوباره او را به خانه بازمیگرداند. پدر زردشت دیگربار کودک را به صحرا برده و در لانۀ گرگی میاندازد. آروارههای گرگ که برای دریدن زردشت دهان گشوده، خشک میشود. ایزدان بهمن و سروش برای زردشت میشی/ دو میش بزرگ میآورند. میش سراسر شب به زردشت شیر داده و از وی پرستاری میکند. سپیدهدم مادر فرزند را به خانه برده و در آغوش خود بزرگ میکند (نیز نک: شهرستانی، 1/237؛ بهرام بن فرهاد، 188-189؛ کیخسرو اسفندیار، 72-75).
سنجش روایت فردوسی و سهروردی با متون پهلوی دربارۀ کودکی زردشت، بیانگر کمرنگ بودن نشانههای روایت کودکی زردشت در شاهنامه است، اما روایت سهروردی به جز برخی جایگزینیها مانند دگرگونی گاو و اسب به سیمرغ و دگرگونی میش به آهو همان روایت متون پهلوی دربارۀ زردشت است که سهروردی یا منبع مورد استفادۀ وی آن را با نام زال روایت کرده است، بهویژه نقش یگانۀ مادر و بزرگ شدن کودک در دامن وی از همسانیهای دو روایت است.
📜مقاله «زال»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران، 1395، ج 4، ص 671-672.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2
✅ از عرض اندام در صحنههای بینالمللی دست بردارید، به فکر آبادانی کشورتان باشید
عالیجناب سولژنیتسین پنجاه سال پیش به رهبران شوروی توصیهای کرد برای اصلاح عملکرد غلطشان. خوشبختانه رهبران شوروی به این توصیه گوش نکردند و ساقط شدند و جهان را از شر خود رهانیدند.سولژنیتسین گفت:
آقایان عرض اندام در صحنه جهانی را داوطلبانه رها کنید و به رتق و فتق امور داخلی بپردازید. بیائید کمی از خیالپردازی نافرجام در عرصه سیاست خارجی دست بردارید...از اینکه مسابقه چشمگیر،اما بیحاصل،در عرصه فضایی و تسلیحاتی دست بردارید.از مسلح کردن خودمان و دیگران دست بردارید و در عوض توجه خود را معطوف سازندگی کشورمان کنید....امروز برای ملت ما آبادانی و توسعه اقتصاد ملی بسیار مهمتر از گسترش نفوذ در خارج کشور است.به گواهی تاریخ، کشورهایی که سازنده امپراتوریها بودهاند همواره زیان اخلاقی دیدهاند....رهبران ما حق ندارند که به دنبال اهداف انترناسیونالیستی باشند و سرمایههای ملی را صرف آن کنند،در حالی که ملت خودمان اخلاقا رو به تباهی و انحطاط میرود.....تکرار میکنم نباید بیش از این در پی رویای عظمت طلبانهی فتح جهان باشید.باید برای همیشه از این هدفها چشم بپوشید وگرنه عاقبت روزی همه چیز بر سرمان خراب خواهد شد.قارهها و کشورها سر جای خودشان باقی میمانند،شما نمیتوانید از مسکو برای آنها تعیین تکلیف کنید ...شما باید حل مسائل داخلی را در سرلوحه کارهای خودتان قرار بدهید و به رشد سالم و اخلاقی ملت بیندیشید....به فکر تربیت کودکان و نجات آب و خاک روسیه و سالم سازی محیط زیست باشید نه در بند تسخیر فضا و رسالتهای من درآوردی جهانی....
و خدا لعنت کند استالین را که به سربازان ما یاد داد جنگیدن در سرزمین های بیگانه عمل نیک و شایسته ای است.
بیژن اشتری
@tarbd
عالیجناب سولژنیتسین پنجاه سال پیش به رهبران شوروی توصیهای کرد برای اصلاح عملکرد غلطشان. خوشبختانه رهبران شوروی به این توصیه گوش نکردند و ساقط شدند و جهان را از شر خود رهانیدند.سولژنیتسین گفت:
آقایان عرض اندام در صحنه جهانی را داوطلبانه رها کنید و به رتق و فتق امور داخلی بپردازید. بیائید کمی از خیالپردازی نافرجام در عرصه سیاست خارجی دست بردارید...از اینکه مسابقه چشمگیر،اما بیحاصل،در عرصه فضایی و تسلیحاتی دست بردارید.از مسلح کردن خودمان و دیگران دست بردارید و در عوض توجه خود را معطوف سازندگی کشورمان کنید....امروز برای ملت ما آبادانی و توسعه اقتصاد ملی بسیار مهمتر از گسترش نفوذ در خارج کشور است.به گواهی تاریخ، کشورهایی که سازنده امپراتوریها بودهاند همواره زیان اخلاقی دیدهاند....رهبران ما حق ندارند که به دنبال اهداف انترناسیونالیستی باشند و سرمایههای ملی را صرف آن کنند،در حالی که ملت خودمان اخلاقا رو به تباهی و انحطاط میرود.....تکرار میکنم نباید بیش از این در پی رویای عظمت طلبانهی فتح جهان باشید.باید برای همیشه از این هدفها چشم بپوشید وگرنه عاقبت روزی همه چیز بر سرمان خراب خواهد شد.قارهها و کشورها سر جای خودشان باقی میمانند،شما نمیتوانید از مسکو برای آنها تعیین تکلیف کنید ...شما باید حل مسائل داخلی را در سرلوحه کارهای خودتان قرار بدهید و به رشد سالم و اخلاقی ملت بیندیشید....به فکر تربیت کودکان و نجات آب و خاک روسیه و سالم سازی محیط زیست باشید نه در بند تسخیر فضا و رسالتهای من درآوردی جهانی....
و خدا لعنت کند استالین را که به سربازان ما یاد داد جنگیدن در سرزمین های بیگانه عمل نیک و شایسته ای است.
بیژن اشتری
@tarbd
👍5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲🌲🌲
✅آوای سحرانگیز طبیعت...
🔹 ۳۰ ثانیه از صدای طبیعت را بشنوید
فیلم: آرش مهاجر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅آوای سحرانگیز طبیعت...
🔹 ۳۰ ثانیه از صدای طبیعت را بشنوید
فیلم: آرش مهاجر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🌲🌲🌲
آنکه از راه نبرد با دشمن تامین معاش می کند،
علاقه دارد که دشمنش زنده بماند...
#نیچه
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
آنکه از راه نبرد با دشمن تامین معاش می کند،
علاقه دارد که دشمنش زنده بماند...
#نیچه
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍5
✅نخستین وزیر علوم ایران و ارثیه های تاریخی...
📝امیر ناظمی..
شکلگیری وزارت علوم در ایران پیامد یک تغییر جدی در ساختار حکمرانی در ایران بوده است.
در سال ۱۲۳۷ خورشیدی، ناصرالدینشاه که خودرایی میرزا آقاخان نوری را مانعی در حکمرانی مناسب میدانست، با دستخطی نوری را از صدارت اعظم خلع میکند.
ناصرالدینشاه مینویسد:
« جناب صدراعظم!
چون شما جميع امورات دولتى را به عهدۀ خود گرفتيد و احدى را شريك و سهيم خود قرار نمىداديد، معلوم شد قوۀ يك شخص شما از عهدۀ جميع خدمات ما برنيامد. ....
شما را از منصب صدارت ... معزول فرموديم.
در خانة خودت آسوده باش، درنهايت اطمينان و امنيت از جانب ما.. ».
به این ترتیب دوران حکمرانی بدون صدراعظمی آغاز میشود.
در این دوره برای نخستین بار شورای وزیران متشکل از شش وزیر تشکیل میشود.
به این ترتیب این شش وزارتخانه نخستین وزارتخانههای ایران میشوند:
۱-داخله [کشور]،
۲-خارجه [امور خارجه]
۳-جنگ [دفاع]
۴-ماليه [اقتصاد]
۵-عدليه [دادگستری]
و ۶-وظايف و اوقاف.
وزارتخانههایی که همچنان شاید اصلیترین وزارتخانههای کشور هستند.
یک سال بعدتر، در ۱۲۳۸ خورشیدی، دو وزارتخانه دیگر به شورای وزیران افزوده میشوند:
۷-وزارت علوم
و ۸-وزارت صنعت و تجارت.
نخستین وزیر علوم «عليقلى ميرزا اعتضادالسلطنه» است.
او پسر پنجاه و چهارم فتحعلیشاه است.
این وزیر دارای ویژگیهایی است که تبدیل به ارثیة انتظاراتی از وزارت علوم در طول حدود ۱۳۰ سال گذشته در وزارت علوم شده است.
به نظر میرسد یک وزیر علوم ایدهال برای نظام حکمرانی ایران بوده است و هنوز روسای جمهور شیفتة امثال اعتضادالسلطنهها هستند.
نخستین وزیر علوم ایران، پیش از وزارت رئیس دارلفنون بوده است.
آنگونه که همچنان ما از میان روسای دانشگاهها به دنبال وزیر علوم هستیم.
اعتضادالسلطنه برخوردار از انتشارات قابل توجه در دوران خود نیز بوده است.
اعتضادالسلطنه کتابهای متعددی در زمینههای مختلف از تاریخ تا نجوم تالیف نموده است.
نه تنها انتشارات بالا دارد..
بلکه تنوع آثارش او را در ردیف حکیم-دانشمندان قرار میدهد.
اعتضادالسلطنه در عرصة ورود علوم مدرن به ایران نیز کارنامة چشمگیری دارد.
خودش از اعضاء آن گروه ایرانی-فرانسوی بود که کتاب «گفتار در روش»، دکارت را به فارسی ترجمه کرد، کتابی که در سال ۱۲۴۱ با پشتیبانی وزارت علوم چاپ شد.
در این کتاب مترجمین علاوه بر مقدمه، پیوستهایی نیز به کتاب افزودند تا نظریههای مدرن علمی و مهم اروپایی به خصوص قوانین نیوتون به صورت خلاصه شرح میداد.
او همچنین ۴۲ نفر از دانشجویان دارلفنون را نیز به اروپا فرستاد تا علوم روز را بیاموزند.
این گروه اگرچه به عنوان بورسیههای رسمی دولتی شناخته نمیشوند و اطلاعات قابلتوجهی از آنان در دست نیست..
اما به نظر میرسد نخستین گروه منسجم و منتخب اعزام شده از ایران برای فراگیری علوم روز هستند.
نخستین وزیر علوم، البته اهل شعر و ادب بود و اغلب شعراء و ادیبان در جلسات وی حضور داشتند.
وی روزنامه هفتگی به نام «روزنامه ملت سنیه ایران» را به چاپ سنگی در سال ۱۲۴۵ ه.خ. منتشر میکند و پس از انتشار دو شماره نام آن به روزنامه ملتی تبدیل می شود.
پس از آن روزنامه علمی دولتی ایران را تاسیس میکند.
در کنار این کارها وی را میتوان تاریخنویسی قابل توجه دانست.
وی چندین کتاب در خصوص اوضاع زمانه خود، خصوصا در خصوص زندگی و فعالیتهای سید علی باب و اعدام او منتشر میکند.
کتابهایی که در حقیقت تنها منابع موجود از برخی از شخصیتهای بابیه و نحوة رشد آنها است.
اعتضادالسلطنه البته به دلیل رابطة خانوادگیاش، از ملتزمین رکاب ناصرالدینشاه در سفر به فرنگ است.
از افراد معتمد شاه است، آنگونه پس از مرگ شاه فرزندش را نیز به پیشخدمتی میپذیرد.
تجمیع تمامی آنچه اعتضادالسلطنه داشت، همچنان رویای رییس دولت ایران است.
فهم ما از وزیر علوم اندکی بیشتر از اعتضادالسلطنه نرفته است.
هنوز آنچه از وزارت علوم و وزیرش فهمیده و خواسته میشود.
در ۱۳۰ سال پیش مانده است.
تاریخ جلو میرود و سیاست در تاریخ جا مانده است.
#تاریخ معاصر
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
📝امیر ناظمی..
شکلگیری وزارت علوم در ایران پیامد یک تغییر جدی در ساختار حکمرانی در ایران بوده است.
در سال ۱۲۳۷ خورشیدی، ناصرالدینشاه که خودرایی میرزا آقاخان نوری را مانعی در حکمرانی مناسب میدانست، با دستخطی نوری را از صدارت اعظم خلع میکند.
ناصرالدینشاه مینویسد:
« جناب صدراعظم!
چون شما جميع امورات دولتى را به عهدۀ خود گرفتيد و احدى را شريك و سهيم خود قرار نمىداديد، معلوم شد قوۀ يك شخص شما از عهدۀ جميع خدمات ما برنيامد. ....
شما را از منصب صدارت ... معزول فرموديم.
در خانة خودت آسوده باش، درنهايت اطمينان و امنيت از جانب ما.. ».
به این ترتیب دوران حکمرانی بدون صدراعظمی آغاز میشود.
در این دوره برای نخستین بار شورای وزیران متشکل از شش وزیر تشکیل میشود.
به این ترتیب این شش وزارتخانه نخستین وزارتخانههای ایران میشوند:
۱-داخله [کشور]،
۲-خارجه [امور خارجه]
۳-جنگ [دفاع]
۴-ماليه [اقتصاد]
۵-عدليه [دادگستری]
و ۶-وظايف و اوقاف.
وزارتخانههایی که همچنان شاید اصلیترین وزارتخانههای کشور هستند.
یک سال بعدتر، در ۱۲۳۸ خورشیدی، دو وزارتخانه دیگر به شورای وزیران افزوده میشوند:
۷-وزارت علوم
و ۸-وزارت صنعت و تجارت.
نخستین وزیر علوم «عليقلى ميرزا اعتضادالسلطنه» است.
او پسر پنجاه و چهارم فتحعلیشاه است.
این وزیر دارای ویژگیهایی است که تبدیل به ارثیة انتظاراتی از وزارت علوم در طول حدود ۱۳۰ سال گذشته در وزارت علوم شده است.
به نظر میرسد یک وزیر علوم ایدهال برای نظام حکمرانی ایران بوده است و هنوز روسای جمهور شیفتة امثال اعتضادالسلطنهها هستند.
نخستین وزیر علوم ایران، پیش از وزارت رئیس دارلفنون بوده است.
آنگونه که همچنان ما از میان روسای دانشگاهها به دنبال وزیر علوم هستیم.
اعتضادالسلطنه برخوردار از انتشارات قابل توجه در دوران خود نیز بوده است.
اعتضادالسلطنه کتابهای متعددی در زمینههای مختلف از تاریخ تا نجوم تالیف نموده است.
نه تنها انتشارات بالا دارد..
بلکه تنوع آثارش او را در ردیف حکیم-دانشمندان قرار میدهد.
اعتضادالسلطنه در عرصة ورود علوم مدرن به ایران نیز کارنامة چشمگیری دارد.
خودش از اعضاء آن گروه ایرانی-فرانسوی بود که کتاب «گفتار در روش»، دکارت را به فارسی ترجمه کرد، کتابی که در سال ۱۲۴۱ با پشتیبانی وزارت علوم چاپ شد.
در این کتاب مترجمین علاوه بر مقدمه، پیوستهایی نیز به کتاب افزودند تا نظریههای مدرن علمی و مهم اروپایی به خصوص قوانین نیوتون به صورت خلاصه شرح میداد.
او همچنین ۴۲ نفر از دانشجویان دارلفنون را نیز به اروپا فرستاد تا علوم روز را بیاموزند.
این گروه اگرچه به عنوان بورسیههای رسمی دولتی شناخته نمیشوند و اطلاعات قابلتوجهی از آنان در دست نیست..
اما به نظر میرسد نخستین گروه منسجم و منتخب اعزام شده از ایران برای فراگیری علوم روز هستند.
نخستین وزیر علوم، البته اهل شعر و ادب بود و اغلب شعراء و ادیبان در جلسات وی حضور داشتند.
وی روزنامه هفتگی به نام «روزنامه ملت سنیه ایران» را به چاپ سنگی در سال ۱۲۴۵ ه.خ. منتشر میکند و پس از انتشار دو شماره نام آن به روزنامه ملتی تبدیل می شود.
پس از آن روزنامه علمی دولتی ایران را تاسیس میکند.
در کنار این کارها وی را میتوان تاریخنویسی قابل توجه دانست.
وی چندین کتاب در خصوص اوضاع زمانه خود، خصوصا در خصوص زندگی و فعالیتهای سید علی باب و اعدام او منتشر میکند.
کتابهایی که در حقیقت تنها منابع موجود از برخی از شخصیتهای بابیه و نحوة رشد آنها است.
اعتضادالسلطنه البته به دلیل رابطة خانوادگیاش، از ملتزمین رکاب ناصرالدینشاه در سفر به فرنگ است.
از افراد معتمد شاه است، آنگونه پس از مرگ شاه فرزندش را نیز به پیشخدمتی میپذیرد.
تجمیع تمامی آنچه اعتضادالسلطنه داشت، همچنان رویای رییس دولت ایران است.
فهم ما از وزیر علوم اندکی بیشتر از اعتضادالسلطنه نرفته است.
هنوز آنچه از وزارت علوم و وزیرش فهمیده و خواسته میشود.
در ۱۳۰ سال پیش مانده است.
تاریخ جلو میرود و سیاست در تاریخ جا مانده است.
#تاریخ معاصر
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👏1
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
✅۱۴ مرداد سالروز صدور فرمان مشروطه...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍2
✅به مناسبت سالروز صدور فرمان مشروطیت
✍️علی مرادی مراغه ای
🔹امروز یکی از درخشانترین روزهای تاریخ ماست روزی که مردم مشروطه گرفتند...
غالبا پرسیده می شود چرا مشروطیت ناکام ماند؟!
من می گویم چون مشروطه چندین دشمن کوچک داشت اما یک دشمن بزرگ!
مشروطه بر دشمنان کوچکش مانند تبعید محمدعلی شاه، اعدام شیخ فضل الله، امیر بهادر...پیروز شد اما عاقبت از آن دشمن بزرگش شکست خورد، این دشمن بزرگ همانا فرهنگ سیاسی عقب مانده بود!
♦️وقتی مظفرالدین شاه خواست فرمان مشروطیت را امضا کند کثیری از رذل ترین افراد مانند امیر بهادر وزیر دربار اطرافش را گرفته مخالف بودند امیر بهادر گفت: اگر مشروطه بدهید خودم را خواهم کشت!...
مظفرالدین شاه به آنها توجهی نکرد و داد!
اما بزرگترین مشکل این بود که آن مردم نمی دانستند چه گرفته اند؟!
پس، آنچه گرفته بودند نتوانستند نگه دارند، مدام می لغزید و از دست شان می افتاد و سرانجام نیز سر از دیکتاتوری رضاشاه درآوردند!.
برای روشن شدن آن بزرگترین دشمنی که مشروطه ایرانی از آن شکست خورد دو حکایت می آورم.
♦️حکایت اول:
در آن زمان، هيچ مدرسه دخترانه نبود زنان فرانسوی، یک مدرسه دخترانه در تهران(دروازه قزوين) باز کردند كه به «ژاندارك» معروف شد و برای تحصیل دختران ارمنی ایرانی بود...
وقتی شرایط تحصیل دختران در تهران چنین بود اوضاع شهرستانها را حدس بزنید...!
در آستانه مشروطه، زنان مبلغ انگليسی در یزد، يك درمانگاه زنانه برپا كرده و کنار آن، يك مدرسه سه كلاسه نیز ساختند كه به دختران زرتشتی آموزش دهند، نایب الحكومه يزد كه آدم روشنی بود خواست دخترانش خواندن و نوشتن یاد بگیرند، دخترانش را مخفيانه و با پوشش چادر به مدرسه انگليسيها فرستاد؛ اما اندکی بعد، وقتی قضیه برملا شد مردم يزد شوریدند و چنان خشمگین بودند که بازار را تعطيل و آشوب بزرگی به راه افتاد...
نايب الحكومه در اوضاع خطرناک، از ترس جان به تهران گريخت و خانواده اش نیز در يزد مخفی و سپس راهی تهران شدند...مدرسه دخترانه انگليسی نیز بسرعت منحل گردید»
(سیروس سعدونديان، اولين های تهران...صص۳۲۸الی۳۳۰.)
بقول ایرج میرزا:
ایمان و امان به سرعت برق میرفت که مومنین رسیدند...!
♦️حکایت دوم:
در زمان مشروطه، روزنامه حبل المتین مطلبی نوشته با عنوان «واقعه عبرت انگیز»:
«حاجی میرزا ابراهیم نام که در قزوین دوافروش بود صبح جمعه وفات کرد، خانواده اش می روند عقب غسال. چون حاجی مزبور شخص وطنپرست و غالب اوقات تواریخ و کتب و روزنامه میخوانده، بخاطر این، بعضی به او تهمت می زدند که بابی است.
بخاطر این، غسال میرود خدمت یکی دو نفر از آقایان علما که چه می فرمایید؟ آقایان اجازه دادند که اگر نزد تو اقرار به بابی نکرده غسل او تکلیف تو است غسال مشغول میشود اما در این بین، سیدی می آید و میگوید که حاج سیدجمال مجتهد فرموده این مرده را نباید بشویی، بابی است و نجس می شوی و سایر مرده های مسلمانان را هم نجس می کنی.
غسال بیچاره هرچه میگوید من سوال کردم آقایان علما اجازه دادند برای شستن. اما نشد. حاج سیدجمال مجتهد هم در بیرون مشغول جمع آوری عوام بوده که بیائید و نگذارید نعش را بردارند.
تا ظهر مرده بیچاره زمین بود، چون تحریک باعث شد کسی نیاید نعش را حرکت بدهد. مقصود این بود که پولی بگیرند تا مانع نشوند. اما چون صاحب مرده، سرپرستی نداشتند، مقصود را نفهمیدند، عاقبت فرستادند چهار تا حمال آمده، چهار تومان به آنها دادند که نعش را حرکت بدهند، سید موصوف اظهار کرد که آقا فرمودند این مرده را نباید در شهر بشویید، ببرید بیرون شهر. باز هم حضرات نفهمیدند مقصود از این مذاکرات گرفتن پول است. همینکه نعش را حرکت دادند اطفال را تحریک کرده بنای فحش دادن گذاردند، حمالها را هم چون تحریک کرده بودند حمالها نیز قدم به قدم، نعش را زمین انداخته، به نعش فحش زیادی می دادند و دو مرتبه نعش را برمی داشتند.
با این وضعیت، نعش را بردند بیرون شهر.
آقا در تهیه جمعیت بود که مبلغی بگیرد چون به مقصودش نرسید مردم را تحریک کرد در بیرون شهر مرده را از دست خانواده اش گرفته به درخت تکیه داده اول کبریت زدند، زلف و ریشش را آتش زدند و بعد نجاست آوردند به تمام سر و صورت و بدنش مالیدند،سپس حدود ۳۰۰ نفر عوام سنگ بارانش کردند و نگذاشتند دفن شود، همینطور مرده را انداخته به شهر آمدند، کسی جرأت نکرد که میت را دفن نماید!
از هیچکس صدایی نیامد که در کدام دین با مرده اینطور رفتار کنند، ولو کافر باشد.
مردم هم از ترس نرفتند دفن نمایند. شب در بیابان، مرده بدون کفن مانده سگها آمده قدری از بدنش را خورده...»
(روزنامه حبل المتین، ش ۴۶، ۴جمادی الثانی ۱۳۲۵)
و این عاقبت کتاب خواندن و روزنامه خواندن بوده...!
⏹این جامعه مثل اینکه سرِ تعادل ندارد، و حکایتش قیر و قیف است، گاهی شاه می دهد مردم نمی خواهند، گاهی مردم می خواهند و شاه نمی دهد...!
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
🔹امروز یکی از درخشانترین روزهای تاریخ ماست روزی که مردم مشروطه گرفتند...
غالبا پرسیده می شود چرا مشروطیت ناکام ماند؟!
من می گویم چون مشروطه چندین دشمن کوچک داشت اما یک دشمن بزرگ!
مشروطه بر دشمنان کوچکش مانند تبعید محمدعلی شاه، اعدام شیخ فضل الله، امیر بهادر...پیروز شد اما عاقبت از آن دشمن بزرگش شکست خورد، این دشمن بزرگ همانا فرهنگ سیاسی عقب مانده بود!
♦️وقتی مظفرالدین شاه خواست فرمان مشروطیت را امضا کند کثیری از رذل ترین افراد مانند امیر بهادر وزیر دربار اطرافش را گرفته مخالف بودند امیر بهادر گفت: اگر مشروطه بدهید خودم را خواهم کشت!...
مظفرالدین شاه به آنها توجهی نکرد و داد!
اما بزرگترین مشکل این بود که آن مردم نمی دانستند چه گرفته اند؟!
پس، آنچه گرفته بودند نتوانستند نگه دارند، مدام می لغزید و از دست شان می افتاد و سرانجام نیز سر از دیکتاتوری رضاشاه درآوردند!.
برای روشن شدن آن بزرگترین دشمنی که مشروطه ایرانی از آن شکست خورد دو حکایت می آورم.
♦️حکایت اول:
در آن زمان، هيچ مدرسه دخترانه نبود زنان فرانسوی، یک مدرسه دخترانه در تهران(دروازه قزوين) باز کردند كه به «ژاندارك» معروف شد و برای تحصیل دختران ارمنی ایرانی بود...
وقتی شرایط تحصیل دختران در تهران چنین بود اوضاع شهرستانها را حدس بزنید...!
در آستانه مشروطه، زنان مبلغ انگليسی در یزد، يك درمانگاه زنانه برپا كرده و کنار آن، يك مدرسه سه كلاسه نیز ساختند كه به دختران زرتشتی آموزش دهند، نایب الحكومه يزد كه آدم روشنی بود خواست دخترانش خواندن و نوشتن یاد بگیرند، دخترانش را مخفيانه و با پوشش چادر به مدرسه انگليسيها فرستاد؛ اما اندکی بعد، وقتی قضیه برملا شد مردم يزد شوریدند و چنان خشمگین بودند که بازار را تعطيل و آشوب بزرگی به راه افتاد...
نايب الحكومه در اوضاع خطرناک، از ترس جان به تهران گريخت و خانواده اش نیز در يزد مخفی و سپس راهی تهران شدند...مدرسه دخترانه انگليسی نیز بسرعت منحل گردید»
(سیروس سعدونديان، اولين های تهران...صص۳۲۸الی۳۳۰.)
بقول ایرج میرزا:
ایمان و امان به سرعت برق میرفت که مومنین رسیدند...!
♦️حکایت دوم:
در زمان مشروطه، روزنامه حبل المتین مطلبی نوشته با عنوان «واقعه عبرت انگیز»:
«حاجی میرزا ابراهیم نام که در قزوین دوافروش بود صبح جمعه وفات کرد، خانواده اش می روند عقب غسال. چون حاجی مزبور شخص وطنپرست و غالب اوقات تواریخ و کتب و روزنامه میخوانده، بخاطر این، بعضی به او تهمت می زدند که بابی است.
بخاطر این، غسال میرود خدمت یکی دو نفر از آقایان علما که چه می فرمایید؟ آقایان اجازه دادند که اگر نزد تو اقرار به بابی نکرده غسل او تکلیف تو است غسال مشغول میشود اما در این بین، سیدی می آید و میگوید که حاج سیدجمال مجتهد فرموده این مرده را نباید بشویی، بابی است و نجس می شوی و سایر مرده های مسلمانان را هم نجس می کنی.
غسال بیچاره هرچه میگوید من سوال کردم آقایان علما اجازه دادند برای شستن. اما نشد. حاج سیدجمال مجتهد هم در بیرون مشغول جمع آوری عوام بوده که بیائید و نگذارید نعش را بردارند.
تا ظهر مرده بیچاره زمین بود، چون تحریک باعث شد کسی نیاید نعش را حرکت بدهد. مقصود این بود که پولی بگیرند تا مانع نشوند. اما چون صاحب مرده، سرپرستی نداشتند، مقصود را نفهمیدند، عاقبت فرستادند چهار تا حمال آمده، چهار تومان به آنها دادند که نعش را حرکت بدهند، سید موصوف اظهار کرد که آقا فرمودند این مرده را نباید در شهر بشویید، ببرید بیرون شهر. باز هم حضرات نفهمیدند مقصود از این مذاکرات گرفتن پول است. همینکه نعش را حرکت دادند اطفال را تحریک کرده بنای فحش دادن گذاردند، حمالها را هم چون تحریک کرده بودند حمالها نیز قدم به قدم، نعش را زمین انداخته، به نعش فحش زیادی می دادند و دو مرتبه نعش را برمی داشتند.
با این وضعیت، نعش را بردند بیرون شهر.
آقا در تهیه جمعیت بود که مبلغی بگیرد چون به مقصودش نرسید مردم را تحریک کرد در بیرون شهر مرده را از دست خانواده اش گرفته به درخت تکیه داده اول کبریت زدند، زلف و ریشش را آتش زدند و بعد نجاست آوردند به تمام سر و صورت و بدنش مالیدند،سپس حدود ۳۰۰ نفر عوام سنگ بارانش کردند و نگذاشتند دفن شود، همینطور مرده را انداخته به شهر آمدند، کسی جرأت نکرد که میت را دفن نماید!
از هیچکس صدایی نیامد که در کدام دین با مرده اینطور رفتار کنند، ولو کافر باشد.
مردم هم از ترس نرفتند دفن نمایند. شب در بیابان، مرده بدون کفن مانده سگها آمده قدری از بدنش را خورده...»
(روزنامه حبل المتین، ش ۴۶، ۴جمادی الثانی ۱۳۲۵)
و این عاقبت کتاب خواندن و روزنامه خواندن بوده...!
⏹این جامعه مثل اینکه سرِ تعادل ندارد، و حکایتش قیر و قیف است، گاهی شاه می دهد مردم نمی خواهند، گاهی مردم می خواهند و شاه نمی دهد...!
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2
No one has ever become poor by giving
Anne Frank
هیچ کس با بخشندگی فقیر نشده است...
شب خوش...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Anne Frank
هیچ کس با بخشندگی فقیر نشده است...
شب خوش...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅نیرنگ مستبدان و مرتجعان برای بدنام کردن مشروطه...
یکی از نیرنگهای مستبدين و ملاهای طرفدار مشروطه مشروعه برای بدنام کردن مشروطهخواهان و متهم کردن آنها به بیدینی، این بود که نظمیه جمعی از زنان فاحشه را با پولِ زیاد جمع کرده و در خفا به آنها دستور داد که در روز روشن بدون حجاب به بازار و خیابانهای پُر از جمعیت بروید و فریاد بکشید: «زندهباد مشروطه! زندهباد آزادی! مشروطه به ما زنان کمک کرد تا از قید و بندهای دینی آزاد باشیم و هرطور میل داریم زندگی کنیم» هدف مخالفان مشروطه این بود که به این وسیله به مردم متعصب بفهمانند که اگر از سیل بنیانکن مشروطه جلوگیری نشود، فردا روز، زنها و دخترهای شما هم همانند این زنانِ دورهگرد بدون حجاب به خیابان خواهند آمد و به هرز.گی مشغول خواهند شد و اینگونه مردم متعصب را برضد مشروطیت بشورانند. دولت آبادی مینویسد: محرک اصلی این نقشه سعدالدوله بود. اما این نیرنگ بجایی نرسید و مردم ساختگی بودن آن را به خوبی درک کردند و سعدالدوله و ملاهای مستبد که هوادار مشروطه مشروعه بودند رسوا شدند و مردم دانستند که این قوم برای رسیدن به مقصودشان از هیچ فعل زشت و پلیدی خودداری نخواهند کرد.
مأخذ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران جلد سوم ص 505، مهدی ملکزاده. انتشارات سخن. تهران 1383
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
یکی از نیرنگهای مستبدين و ملاهای طرفدار مشروطه مشروعه برای بدنام کردن مشروطهخواهان و متهم کردن آنها به بیدینی، این بود که نظمیه جمعی از زنان فاحشه را با پولِ زیاد جمع کرده و در خفا به آنها دستور داد که در روز روشن بدون حجاب به بازار و خیابانهای پُر از جمعیت بروید و فریاد بکشید: «زندهباد مشروطه! زندهباد آزادی! مشروطه به ما زنان کمک کرد تا از قید و بندهای دینی آزاد باشیم و هرطور میل داریم زندگی کنیم» هدف مخالفان مشروطه این بود که به این وسیله به مردم متعصب بفهمانند که اگر از سیل بنیانکن مشروطه جلوگیری نشود، فردا روز، زنها و دخترهای شما هم همانند این زنانِ دورهگرد بدون حجاب به خیابان خواهند آمد و به هرز.گی مشغول خواهند شد و اینگونه مردم متعصب را برضد مشروطیت بشورانند. دولت آبادی مینویسد: محرک اصلی این نقشه سعدالدوله بود. اما این نیرنگ بجایی نرسید و مردم ساختگی بودن آن را به خوبی درک کردند و سعدالدوله و ملاهای مستبد که هوادار مشروطه مشروعه بودند رسوا شدند و مردم دانستند که این قوم برای رسیدن به مقصودشان از هیچ فعل زشت و پلیدی خودداری نخواهند کرد.
مأخذ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران جلد سوم ص 505، مهدی ملکزاده. انتشارات سخن. تهران 1383
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅ عکس دسته جمعی مشروطه خواهان اصفهان بر روی پل خواجو
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🕊4👍1
«آموزش مقدماتی نگارش و خوانش خط سیاق»
چهارشنبه ۲۴ اَمرداد
ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰
مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل
(خیابان ابنسینا، کوچۀ شمارۀ ۴، عمارت هنرمند)
"شرکت در این نشست
رایگان است و نیازی به ثبتنام نیست"
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
چهارشنبه ۲۴ اَمرداد
ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰
مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل
(خیابان ابنسینا، کوچۀ شمارۀ ۴، عمارت هنرمند)
"شرکت در این نشست
رایگان است و نیازی به ثبتنام نیست"
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅۱۰ ترور مهم تاریخ...
از ترور گاندی تا آبراهام لینکلن....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
از ترور گاندی تا آبراهام لینکلن....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd