صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
پیروزی و توسعه‌خواهی/ محسن رنانی

🔸دکتر پزشکیان پیروز شد.
اما نمی دانم تبریک باید گفت یا نه؟
ما کاری را که عقلمان می گفت درست است، انجام دادیم؛
اما نمی دانیم حتما خیرمان در آن بوده است یا نه؟!
پس باید تک‌تک گام‌ها را خیلی عقلانی و اخلاقی برداریم که از انتخاب ما شرّ تازه‌ای خلق نشود.

یکی از آن گام‌ها رعایت اخلاق پیروزی است. امید که آقای دکتر پزشکیان در همین روز اول، تراز متفاوتی از اخلاق سیاست‌ورزی را به نمایش بگذارد.

پیشنهاد من به خودمان هم این است که تک‌تک افرادی که به دکتر پزشکیان رای دادند:

نخست: مراقب شیوه بروز شادمانی خود باشند. شادمانی یک گروه نباید مولد ناشادی یا بی‌حرمتی برای دیگران یا بی‌نظمی برای جامعه باشد؛

دوم: مراقبت کنند که خود و اطرافیانشان هیچگونه گفتار و رفتاری که حاوی طنز و طعنه باشد بروز ندهند؛

سوم: هر یک از رای دهندگان به دکتر پزشکیان بر خود واجب بداند که امروز به یکی از اطرافیانش که به دکتر جلیلی رأی داده‌ است پیام همدلی و دوستی بدهد و از لغزش‌ها یا خطاهای رفتاری و اخلاقی یاران پزشکیان در ایام انتخابات پوزش‌خواهی کند.

من امشب با همسرم و یک شاخه گل به دیدار یکی از آن هم‌وطنان رأی دهنده به دکتر جلیلی خواهیم رفت. شما نیز چنین کنید. توسعه‌خواهی راهی جز همدلی، مدارا، تفاهم و همکاری ندارد.

یادمان نرود که نلسون ماندلا وقتی پیروز شد، زندان‌بان‌هایی که در زندان روی او ادرار کرده بودند را هم به جشن ریاست‌جمهوری خود دعوت کرد. پیروزی واقعی این است.

و دست آخر یک طنز هشدارگون:
یکی از تحریمی‌هایی که دیروز پیام داده بود «دکتر به خاطر تو رفتم رای دادم!»، امروز ساعت ۷ صبح پیام داد که: «دکتر پس تلگرام که هنوز فیلتره!!».
پاسخ دادم: الان هنوز ساعت اداری شروع نشده، ایشالا ساعت ۸ رفع فیلتر می شود.

مراقب انتظارات باشیم.
دکتر فرهاد نیلی نکته مهمی گفته است: «رئیس جمهور در ایران قدرت تخریب حداکثری و اصلاح حداقلی دارد». ما در این انتخابات احتمال وقوع بخش اول را خنثی کردیم؛ الان اگر همه مردم و نهادهای مدنی در صحنه بمانند و همکاری و نظارت کنند، امید‌ می‌رود آن قدرت حداقلیِ اصلاح بتواند موثر عمل کند.

@tarbd
👍2🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رئیس جمهور پزشکیان عزیز لطفا هر روز این فیلم را ببینید و امید رای دهندگانتان را به ناامیدی تبدیل نکنید..

🔸️چه قدر این چند دقیقه ساده، دلنشین و باصفاست...

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍32👎1👏1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
واکنش روحانیون در زمان تهاجم مغول ۱ علی جلالپور   در ورای عقاید مذهبی مغولان و یا سرزمین‌هایی که در معرض تهاجم آنان قرار گرفت در سرعت پیروزی‌هایشان نقش مذهب و اختلافات داخلی و شدتِ رفتارِ رقبا نسبت به حذف یک دیگر از صحنه‌ی سیاسی قابل انکار نیست. این نقش…
واکنش روحانیون در زمان تهاجم مغول ۲
علی جلالپور

درباره‌ی این اختلافات کسروی با تعجب می‌نویسد که چرا مردم بغداد و دیگر شهرها در آن روزگار از مواعظ ابن جوزی‌ها به هیجان می‌آمده و می‌گریسته‌اند، ولی به یاری برادران مسلمان ماوراءالنهری و خراسانی خود نرفته‌اند یا چرا خلیفه‌ی عباسی گنجینه‌های خود را بیرون نریخته و به پرورش سرباز و ساختن سلاح نپرداخته ‌است. در این مورد همان طور که خود او نیز اشاره کرده است می‌توان گفت: در زیرِ ظاهرِ آراسته‌ی کشورها گرایش‌های خطرناکی ریشه دوانیده بوده است. گرایش به زهد و صوفیگری و بی پروایی به آبادی جهان، گرایش به جنگ هفتاد و دو ملت، گرایش به پذیرفتن باورهای سخیف، بی اعتنایی به سرنوشت جامعه و کشور، فردگرایی افراط آمیز و انتظار داشتنِ حادثه‌ای بزرگ و ویرانگر، هرچند این حادثه چون سیل از سرِ همه بگذرد و به خُرد و کلان رحم نکند. سوء سیاست خلیفه عباسی و شهریاران و دارندگان فرقه‌ها نیز از همین گرایش‌ها برمی‌خاسته است. ناصر خلیفه خشنود بود که چنگیز به ایران بیاید و دمار از روزگار خوارزمشاه و در واقع مردم ایران درآورد، ابن علقمی پروای آن نداشت که با فتح بغداد چندین هزار نفر جان خود را از دست بدهند، مسیحیان غم آن نمی‌خوردند که مغولان به حکومت جبّارانه‌ی خود ادامه دهند، صوفیان شادی می‌کردند که خراسانِ مسکین، انتقام بی ادبی خوارزمشاه را به بهاءالدین ولد پس می‌دهد. سعدی درباره ویرانی خراسان بزرگ خاموش بود، ولی برای کشته شدن مستعصم سوگچامه می‌ساخت. مولوی ویران کردن بغداد از سوی مغول را «داد» می‌شمرد. غافل از این که آن‌ها روزی به قونیه نیز خواهند آمد و زمانی که دیگر او زنده نیست به کشتار مردم خواهند پرداخت و حتی حامی عزیز او معین‌الدین پروانه را نیز خواهند کشت.»[1]


[1] - هجوم اردوی مغول به ایران، نوشته عبدالعلی دستغیب، نشر علم، 1367، صص 372 و 373

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
گشت‌های حجاب اجباری
و پالتوهایی برای جابه‌جایی نوارهای ویدئو ..


📝یادداشتی از جعفر شیرعلی‌نیا ( مورخ)

در آن زمان نیویورک‌ تایمز نوشته بود که در سال‌های اخیر، برخورد‌های اجتماعی کمتر شده و ماموران دیگر ماشین‌هایی را که در آن زن و مرد کنار هم نشسته‌اند، «برای بررسی مدارک ازدواج‌‌شان» متوقف نمی‌کنند و «یورش به منازل شخصی» کمتر از قبل شده است..
اما گشت‌ها همچنان پابرجاست.
اگر صدای موزیک غربی به گوش‌شان بخورد،
«در می‌زنند و بر اساس میزان تخلف... مسئله با مقداری رشوه یا دستگیری حل می‌شود.»

کاهش محدودیت‌های اجتماعی، یکی از اصلی‌ترین دلایل رأی جوانان به خاتمی در سال ۱۳۷۶ بود ..
جوانانی که سال‌های انقلاب را به یاد نداشتند و کودکی‌شان در اوج این محدودیت‌ها و برخوردهای بعضا خشن کمیته‌های انقلاب و سپاه و لباس شخصی ها سپری شده بود.

آن‌ها انتظار تغییر داشتند و خاتمی وعده‌ی تغییر داده بود.
نوشتن از این موضوعات در داخل، ممکن بود دردسرهایی برای نگارنده ایجاد کند و در نبود روایت‌های داخلی، رسانه‌های غربی از این محدودیت‌ها می‌گفتند که گاهی با اغراق همراه می‌شد.

نیویورک تایمز، چند روز پس از پیروزی خاتمی، در مقاله‌ای اصلی‌ترین محدودیت‌ها را برشمرد.

در این نوشته، به ممنوعیت روابط دختر و پسر، تماشای ویدئو، تماشای ماهواره، گوش دادن به موزیک‌های غربی، مصرف الکل و ورق‌بازی اشاره شده بود.

در مقاله، از قول مادری میان‌سال آمده بود:
«بچه‌های من می‌دانند وقتی معلم از آن‌ها می‌پرسد که ما در خانه [شراب] می‌نوشیم، آن‌ها باید بگویند نه.
اگر از آن‌ها بپرسند ما ورق‌بازی می‌کنیم یا می‌رقصیم، آن‌ها باید بگویند نه...
ولی واقعیت این است که ما [شراب] می‌نوشیم، ورق‌بازی می‌کنیم و می‌رقصیم و بچه‌ها هم این را می‌دانند.
پس آن‌ها دروغگو بار می‌آیند، دروغگوهایی که می‌دانند والدینشان هم دروغ می‌گویند و برای زنده ماندن در این کشور باید دروغ گفت.
این چیز خیلی بدی است و من می‌خواهم که تغییر کند.»

مسئله‌ی دیگر، تماشای فیلم بود..
«بعضی شرکت‌ها به طور پنهانی و با پیک موتوری، ویدئو اجاره می‌دهند.»
و در ادامه آمده بود که بعضی پیک‌ها، دو پالتو روی هم می‌پوشند که هر کدام تعداد زیادی جیب برای حمل کاست‌های ویدئویی دارد.

در نوشته آمده بود که بعضی فیلم‌ها، قبل از فروش در آمریکا به تهران می‌رسند..
«تقاضا به حدی است که بعضی ایرانی‌ها، در سفر و هنگام رفتن به سینما، با خود دوربین می‌برند و مستقیما از پرده‌ی سینما فیلم‌برداری می‌کنند.»
آن‌ها این فیلم‌ها را به طور مخفیانه به کشور وارد می‌کردند.
نیویورک تایمز از زن جوانی می‌گفت که ۱۰ سی‌دی را دور کمرش بسته بود تا به ایران بیاورد و خواهرش تعدادی مجله‌ی فشن را در پایین ساکش مخفی کرده بود.

روابط دختر و پسر قبل از ازدواج، در ایران تابوی بزرگی به حساب می‌آمد؛
«حتی اگر هیچ ارتباط فیزیکی در کار نباشد.»
اما این روابط به شکل پنهانی وجود داشت که در صورت کشف، با «پرداخت جریمه، زندان، یا در موارد شدید که رابطه‌ی جنسی اثبات شود، با شلاق زدن» همراه می‌شد.

همچنین اشاره شده بود که حجاب در ایران الزامی است و زنان باید «بدن‌شان را با لباس‌های گشاد و غیرشیک بپوشانند ...
اما در سال‌های اخیر تارهای مو شروع به نمایان شدن کردند.
بعضی زنان همراه خود رژ لب و لوازم آرایش دارند تا در جایی که خبری از پلیس و نیروهای مذهبی نیست، از آن‌ها استفاده کنند.»
(نیویورک تایمز؛ ۲۷ می ۱۹۹۷، مقاله‌ی "Beating the System, With Bribes and the Big Lie")

حالا ۲۷ سال از آن روزها می‌گذرد.
جامعه تغییرات زیادی داشته است اما روش‌های حکومت در برخورد با آن‌چه نمی‌پسندد تا چه حد تغییر کرده است؟

از سوی دیگر به نظر می‌رسد این روزها مردم جامعه برای توسعه‌ی آزادی‌های فردی و اجتماعی دست به کار شده‌اند و دولت‌ها نیز نمی‌توانند در شتاب مثبت یا منفی این روندها نقشی اساسی به عهده بگیرند.

این بار با التماس و خواهش و ترفندهای متنوع آرای مردم در مرحله‌ی دوم انتخابات به ۵۰ درصد نزدیک شد
اما اگر دولت و نظام نتوانند تغییرات اجتماعی را درک کنند و برای سوالات جدید همچنان پاسخ‌های قدیمی‌شان را تکرار کنند، آینده‌ی روشنی پیش روی دولت نخواهد بود.

اگر رأی کسانی که در انتخابات شرکت نکرده‌اند، رأی اعتراضی باشد، برای حکومت امیدوارکننده‌تر است تا این‌که دلیل رأی ندادن، بی‌تفاوتی، ناامیدی، سرشلوغی و داشتن اولویت‌های دیگر باشد.

می‌توان امیدوار بود که معترضان برخی کلیات را قبول داشته باشند اما در جزئیات، اعتراض و انتقاد داشته باشند؛
اما وای به روزی که مردم حکومت را حتی شایسته‌ی اعتراض و انتقاد هم ندانند...

@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
1👍1
.
.
👈 روستای نصف‌جهان

✍️ محسن رنانی

سالها پیش،‌ در ایام جوانی، مقاله‌ای نوشتم با عنوان «روستای نصف‌جهان» اما آن سالها جرأت انتشار آن را نداشتم. در آن‌جا به‌گونه‌ای‌ فراخ نشان داده‌ بودم که چگونه ساختار و بافتار این شهر از هر چهار منظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، هنوز رنگ روستا دارد: در خود فرورفته است؛ ساکن است؛ به‌خود مشغول است؛ قبیله-باز است؛ تا زانو در گِلِ سنت زمین‌گیر شده است؛ افق نگاهش کوتاه است و صحنه‌ بازی‌اش تنگ است؛ تکان می‌خوری به در و دیوار بر‌می‌خوری و صدای عده‌ای در‌می‌آید.

مگر می‌شود بعداز پایتخت، بیشترین صنایع بزرگ کشور در تو جای گرفته باشند اما حتی یک شرکت خصوصی با حاکمیت شرکتی نداشته باشی و همه فعالیت‌های اقتصادی‌ات، حتی بزرگ‌ مقیاس‌ها نیز، انفرادی یا خانوادگی باشند؟ مگر می‌شود شهر دوم یا سوم کشور باشی و روزانه یک تئاتر در تو اجرا نشود؟ (مقایسه کنید با پاریس که روزی دویست‌و‌پنجاه تئاتر در آن اجرا می‌شود). مگر می‌شود نخستین شهر گردشگری و دومین شهر صنعتی کشور باشی و روزانه کمتر از پنجاه پرواز داشته باشی؟ (مقایسه کنید با روزانه دو هزار پرواز در استانبول). مگر می‌شود دو رئیس‌جمهور دستور دهند که به وصیت ریچارد فرای (ایران‌شناس برجسته‌ آمریکایی که خدمات بزرگی به تاریخ ایران کرده است) عمل شود و جنازه او در مقبره آرتور پوپ در کنار زاینده‌رود دفن شود، اما کسی جرأت نکند دستور آنها را اجرا کند؟ مگر می‌شود در شهری با بیش از دو میلیون جمعیت هیچ کنسرت موسیقی اجازه برگزاری نداشته باشد؟ مگر می‌شود در یک کلان‌شهر در جنایت‌هایی سریالی به صورت دختران اسید بپاشند و کسی برای اعتراض به خیابان نریزد و هیچ مظنونی دستگیر نشود و هنوز پس از ده سال، هیچ گزارش رسمی درباره این حوادث به مردم داده نشود و تو افتخار کنی که شهروند کلان‌شهری؟

چرا کسی نمی‌تواند در این شهر یک کنگره ملی برای مولوی برگزار کند؟ حتی اگر تفسیر فصوص ابن‌عربی بگذاری و مشتاقان آن از چند ده نفر بگذرد تعطیلش خواهند کرد. تنها در یک روستا ممکن است امام‌جمعه‌اش به مسئولان میراث فرهنگی توصیه کند که برای کاهش بار هزینه‌ها، بازسازی و مرمت آثار تاریخی فرسوده و درحال تخریب را رها کنند و فقط از آنها نقشه‌برداری و عکس‌برداری کنند تا بشود در موزه‌‌ای به نمایش گذاشت و آیندگان را از تاریخچه وجود چنین آثاری مطلع کرد.

در آن مقاله دهها مثال آورده‌ام که حکایت از این دارد که اصفهان، هنوز روستاست. نقل است که در زمان عمربن عبدالعزیز، وقتی به شهرهای اسلامی فرمان فرستاد که دیگر در خطبه‌های جمعه، علی‌ابن ابی‌طالب را لعن نکنند، مردم اصفهان از حاکم شهر تقاضا کردند که چهل روز به آنها فرصت بدهد تا یک دلِ سیر علی را لعن کنند و بعد آن را ممنوع کند. هنوز همان روحیه باقی است؛ فقط جای علی را خلیفه ‌دیگری گرفته است.

امروز که ترکیب آراء اصفهان در انتخابات چهاردهم را دیدم و با آرای دیگر استانها مقایسه کردم، داغ آن مقاله‌ام تازه شد. / ۱۸ تیر ۱۴۰۳


https://renani.net

https://t.me/Renani_Mohsen.
.
👍12👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تهران / ۱۳۵۳ / هوش مصنوعی!!!


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏2😢2
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
🌲🌲🌲

نشانه های زوال حکومت ها از نگاه فردوسی


سرِ تختِ شاهان بپیچد سه‌ کار
نخستین ز بیدادگر شهریار

دگر آن‌که بی‌سود را برکِشَد
ز مرد هنرمند سَر درکِشَد

سوم آن‌که با گنج، خویشی کند
بکوشد به دینار بیشی کند

از نگاه فرزانه توس، حکیم فردوسی، عوامل زوال حکومت‌ها، سه چیز است:

۱) بیدادگری
۲) نخبه‌کُشی وجاهل پروری
۳) ثروت‌اندوزی حاکمان

#شاهنامه_فردوسی
#پگاه_اندیشه

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏4
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 این فیلم قديمى ترين فيلم موجود از دخمه یا استودان زرتشتيان در يزد است که در سال ۱۹۶۹ توسط آلبرت موریس فیلمبرداری شد....

این فیلم تاریخی در سال ۱۹۷۴ برنده اسکار بهترین فیلم مستند شد....

زرتشتیان آب، باد، خاک و آتش را مقدس میشمرند به همین دلیل مردگان را دفن نکرده و نمیسوزاندند و در آب هم نمی‌انداختند،....
زیرا گوشت مردار را نجس میدانستند....
به همین جهت مردگان را در مکانی به نام استودان یا برج خاموشان رها کرده تا خوراک پرندگان و لاشخورها شوند...

پس از اینکه لاشه توسط کرکس‌ها خورده شد استخوان‌ها در چاه وسط ریخته میشد...
دخمه‌ها معمولا بر فراز بلندی‌های شهر ساخته میشد. زرتشتیان از دوران باستان مردگان خود را به دخمه می‌بردند و با آیین خاصی در مرکز این دخمه‌ها قرار می‌دادند.
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍32
تاریخ ایران باستان
🏛 حکومت هخامنشیان
🔹 قسمت اول: "دودمان اولیه هخامنشیان 1"


🔹در هزاره اول ق.م، اقوام ایرانی به سرزمینی در خاک ایران، که اکنون به #فارس مشهور است (و مناطق دیگر جنوبی)، مهاجرت کردند. این نام فارسی، عربی شده واژه #پارسه می‌باشد. ایران که مخفف واژه کهن ایرانی #آریانام است، معنی می‌دهد به سرزمین آرین‌ها، ایرانی‌ها و مادها، که در گذشته دور در فلات ایران زندگی می‌کردند، و خود را #آرین می‌دانستند و نام یاد شده از این‌رو پدید آمد. سرزمینی که ایرانی‌ها در آن مستقر شدند، سرزمین بومی عیلامی‌ها بود. مردمی که تمدنی اصیل را بنیاد نهادند...(۱)، بنابر نوشته های هرودوت می‌دانیم که پارسیان ده قبیله بودند. عبدالعظیم رضایی در کتاب #تاریخ_ده_هزارساله_ایران، جلد اول، می‌نویسد:

" پارسی‌ها از لحاظ وضع زندگی به دو دوسته تقسیم می‌شدند. افراد طبقه اول به کشاورزی مشغول بودند. بنا به گفته #هرودوت، این طبقه شش تیره بزرگ را در بر می‌گرفت: پازارگاد، مارافین، ماسپین، پانتالین، دروزین و کرمانین.

- و طبقه دوم که افراد بیابان‌گرد آن با چوپانی روزگار می‌گذرانیدند، از چهار عشیره تشکیل می‌گردید: دائن،‌ مارد، دروپیک و ساگارتین ".(۲)

پارسیان در اوایل هزاره ق.م در پارس، کرمان کنونی، و در زمین‌های شرقی و شمالی خوزستان کنونی جاگیر شدند و سلطنت‌های محلی کوچکی داشتند. در سده هشتم ق.م، دو تا از سلطنت‌های پارسیان، به دقت قابل شناخت است: یکی سلطنتی که مرکزش پاسارگاد بود، و دیگر سلطنتی که مرکزش انشان در خوزستان بود. این دو سلطنت را قبیله بزرگ هخامنشی تشکیل داده بودند، و هر دو تابع و خراجگزار عیلام بودند.(۳)

نخستین فرمانروای پارسیان که در تاریخ نام برده شده است، #هخامنش می‌باشد. بر اساس نوشته‌های هرودوت، هخامنش، سردودمان هخامنشیان از خاندان پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس جای داشته‌اند. اطلاعات زیادی از هخامنش در دسترس نیست، جز اینکه وی از قبیله پاسارگاد بوده و این پاسارگادیان، گردنفرازترین قبیله‌های پارسی به شمار می‌رفته است. در آغاز سده هشتم ق.م، مادها تازه به پی‌ریزی شاهنشاهی خود آغاز کرده بودند و پادشاه عیلام با سناخریب آشوری در جنگ بود. در میان دشمنان پادشاه آشور، از پارسیان نیز نام برده شده است؛ از این رو گمان می‌کنند که هخامنش با عیلامیان همکاری می‌کرده است و با آشوریان در نبرد بوده است. روزگار فرمانروایی هخامنش، را ۷۰۰ تا ۶۷۵ ق.م دانسته‌اند.

در پیرامون ۶۷۵ ق.م، #چیش_پش، پسر هخامنش به جانشینی او رسید و خود را "شاه بزرگ، شاه انشان" خواند. درباره چیش‌پش هم اطلاعات زیادی نیست، جز آنکه وی به ناچار به اطاعت از فرورتیش، پادشاه دوم ماد آمده و به او باج می‌پرداخت، و در زمان او سپاه پارس در جز لشکریان ماد خدمت می‌کردند. فرورتیش که در برخورد با قوم سکاها در ۶۵۳ ق.م کشته شد، و سرزمین او ۲۸سال مورد تاخت و تاز سکاها قرار گرفت. همین ناتوانی مادها، به چیش‌پش زمان داد تا آرام آرام بنیاد فرمانروایی پارسیان را استوارتر سازد، و با سیاستی خردمندانه راه جنبش برومند ایرانیان را از دشواری‌ها نشان دهد. آشوربانیپال (شاه آشور)، در سال ۶۳۹ ق.م، دولت عیلام را برانداخت. با نابودی عیلامیان، چیش‌پش انشان را تصرف کرد و افزون بر پارس، بر انشان نیز چیره شد. وی پیش از مرگش در ۶۴۰ ق.م، پادشاهی خود را در میان دو پسرش یعنی #کوروش و #آریارمنه تقسیم کرده است؛ یعنی انشان را به کوروش (کوروش اول)، پارس را به آریارمنه سپرده است.(۴)

در جریان حمله آشور بانیپال به انشان، پارسی‌ها طبق یک پیمان محرمانه، که پیشتر با شاه آشور بسته بودند، بی‌طرف ماندند. در همین سال (۶۴۰ ق.م)، در همین سال که قلمرو چیش‌پش به فرزندانش رسیده بود، کوروش (کوروش اول) که در انشان مستقر شد، و برای تضمین قرارداد اطاعت از آشوربانیپال، یکی پسرانش بنام #آریائوکو را بنابر اسناد آشوری، به گروگان دربار آشوربانیپال سپرد. سپردن چنین گروگانی در آن زمان به مفهوم تضمین وابستگی یک سلطنت خودمختار محلی، به یک سلطنت بزرگتر و فراگیرتر بوده است. ولی آریارمنه که در پاسارگاد بود، معلوم نیست که تابعیت دولت آشور را پذیرفته باشد. دامنه سلطه آشوریان، هیچگاه به درون پارس نرسید. این کوروش، نیای بزرگ کوروش بزرگ، و آریارمنه، نیای بزرگ داریوش بزرگ بود.(۵)

محمد امیری

📚 منابع:

۱. تاریخ سیاسی هخامنشی، نوشته داندامایف، ترجمه فرید جواهرکلام، ص۱.
۲. تاریخ ده‌هزار ساله ایران، عبدالعظیم رضایی، جلد اول، ص۱۶۹.
۳. بازخوانی تاریخ ایران‌زمین، دکتر امیرحسین خنجی، جلد اول، خلاصه ص۱۸۱.
۴. کورش بزرگ، شاپور شهبازی، آبان‌ماه ۱۳۴۹، ص۲۷ تا ۳۱.
۵. خنجی، ج۱، ص۱۸۲.

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍2👎1
Forwarded from اخبار منتخب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽#پزشکیان: مجتهدین ما هم وقتی بیمار می شوند دنبال پزشک حزب اللهی نمی روند، دنبال متخصص اند

40 سال است روشی انتحاب کرده ایم که روز به روز وضعیت را بدتر کرده است ؛ باید راه را اصلاح کرد
@Akhbar_montakhab
👍4😢1
فهرست کاخ‌ها و سنگ نوشته های سلسله هخامنشی ایران :

1. پارسه (تخت جمشید)
2. پارسه گرد (پاسارگاد)
3. نقش رستم (آرامگاه شاهان هخامنشی)
4. کاخ آپادانای شوش
5. دروازه کوروش (تل آجری مرودشت)
6. کاخ کوروش در چرخاب برازگان (برازجان)
7. شهر هخامنشی بردک سیاه (روستای تموکن، درودگاه برازگان)
8. شهر هخامنشی لیدوما (نورآباد ممسنی)
9. دهانه غلامان سیستان
10. سرخ داغ در زرنگ ایران خاوری (افغانستان)
11. کاخ هخامنشی تخت قباد در شهر قبادیان تاجیکستان
12. تپه اولوز آماسیای ترکیه (Oluz Höyük)
13. آرامگاه پارسی در ازمیر ترکیه (Pers Mezari)
14. کاخ هخامنشی قره جمیرلی شمکیر (جمهوری آذربایجان)
15. کاخ گنبدی در گرجستان
16. کاخ هخامنشی تل کیسان در شمال اسرائیل
17. کاخ هخامنشی هیبس در خورگاه مصر

🔹سنگ نوشته‌های هخامنشی:
1. تخت جمشید
2. نقش رستم
3. پاسارگاد
4. شوش
5. بیستون
6. گنج‌نامه هگمتانه
7. جزیره خارک
8. وان ترکیه
9. سوئز مصر
10. فاناگوریا روسیه
11. گرلا رومانی

@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
👏3👍2
گذری بر تاریخ ایران۱

🔹تمدن ایلام۱

ایلام (یا عیلام)، قطعه‌ای از خاور نزدیک، در محل امروزی استان‌های ایلام و خوزستان در جنوب ایران (و قسمت‌هایی از جنوب عراق) قرار داشت و تمدنی چند هزار ساله را در برهۀ تاریخی حدود 3200 تا حدود 539 پیش از میلاد دربر می‌گرفت.
نام ایلام در متن‌های اکدی و سومری به‌جا مانده، و در این زبان‌ها به معنی «بلندی‌ها» یا «سرزمین مرتفع» بوده است، اما خود ایلامی‌ها سرزمین‌شان را هَلتَمی (یا هَلتَمتی) می‌نامیدند که به معنی «زمین خدا» بود. در کتاب عهد عتیق (سِفر پیدایش، باب 10، آیۀ 22) ادعا شده که این خطه به‌نام عِلام یا عیلام، پسر شِم (سام)، پسر نوح نامگذاری شده بود، اما این ادعا شاهدی به جز برخی روایت‌های دینیِ موجود در خود کتاب مقدس ندارد.
زبان ایلامی‌ها با زبان شناخته‌شدۀ دیگری هم‌خانواده نیست، هرچند خط ایلامی هنوز رمزگشایی نشده و تاریخچۀ کهن این قوم را باید از روی دیگر منابع میان رودانی استخراج کرد. این خطِ رمزگشایی‌نشده را «خطی‌نوشت ایلامی» می‌نامند، اما زبان ایلامی فقط پس از درگیری این قوم با سومریان بود که در منابع سومری و در قالب خط میخی به ثبت رسید.
خاستگاه قوم ایلامی همانند زبان این قوم در هاله‌ای از رمز و راز فرو رفته است، اما بنا بر قوی‌ترین احتمال ایلامی‌ها از مردمان بومی فلات ایران بودند که فرهنگ‌شان در دورۀ میان‌رودانیِ عُبِید (حدود 5000 تا 4100 پیش از میلاد) شروع به شکل‌گیری کرد. تمدن ایلامی در قاموس پژوهشگری به سه دورۀ متمایز تقسیم می‌شود:
دورۀ نیا-ایلامی (حدود 3200 تا حدود 2700 پیش از میلاد)
دورۀ ایلام باستان (حدود 2700 تا حدود 1600 پیش از میلاد)
دورۀ ایلام میانه (حدود 1500 تا حدود 1100 پیش از میلاد)
دورۀ نو-ایلامی یا ایلامِ نو (حدود 1100 تا حدود 539 پیش از میلاد)
به‌پایان رسیدن تمدن ایلامی را در ارتباط مستقیم با نخستین سال‌های اوج‌گیری امپراتوری هخامنشی (حدود 550 تا 330 پیش از میلاد) در ایران و نتیجۀ کشورگشایی‌های نخستین پادشاه هخامنشی، کورش دوم («بزرگ»، فرمانروایی حدود 550 تا 530 پیش از میلاد) می‌دانند، اما این به معنای رنگ باختنِ اهمیت و نفوذ فرهنگ ایلامی در دورۀ هخامنشی نیست. یکی از مهم ترین شواهد این امر ظاهر شدن زبان نوشتاری ایلامی (در قالب خط میخی) در مقام یکی از سه زبان به‌کاررفته در کتیبۀ بیستون داریوش اول («بزرگ»، فرمانروایی 522 تا 486 پیش از میلاد) است. گواه دیگر نیز این که ایزدان ایلامی پیش از رواج زرتشتی گری در منطقه به جمع ایزدان مورد پرستش ایرانیان باستان راه یافتند.
شواهد کهن مربوط به ایلامیان به‌طور عمده از متن‌های اکدی، سومری، و آشوری و نیز اشاره‌های جسته گریخته در عهد عتیق به‌دست می‌آید. بنا بر کهن‌نوشتی از یکی از پادشاهان نو-آشوری، آشوربانی‌پال (فرمانروایی 668 تا 627 پیش از میلاد)، او باید در فاصلۀ حدود 647 تا 646 پیش از میلاد شهرهای ایلام را تسخیر و با خاک یکسان کرده باشد، اما شواهد باستان‌شناسی از اغراق‌آمیز بودن این ادعا خبر می‌دهند چون بنا بر این شواهد شهرها و فرهنگ ایلامی پس از دوران فرمانروایی این پادشاه نیز همچنان از رشد و رونق برخوردار بوده‌اند.
ایلامی‌ها هرگز یک قوم یکپارچه نبودند، بلکه اتحادیه‌ای از مردمان گوناگون ساکن در ناحیه‌ای به این نام محسوب می‌شدند که بیشتر جمعیت آن در اطراف چند شهر مرکزی متمرکز بود.
ایلامی‌ها هرگز یک قوم یکپارچه نبودند، بلکه اتحادیه‌ای از مردمان گوناگون ساکن در ناحیه‌ای به این نام محسوب می‌شدند که بیشتر جمعیت آن در اطراف چند شهر مرکزی مثل اَوان، اَنشان، شیمَشکی، و شوش متمرکز بود. اشیای به‌دست‌آمده از حفاری‌های باستان‌شناسی در این ناحیه، به‌ویژه شوش، از وجود رابطه‌های تجاری گسترده‌ای خبر می‌دهند که دامنۀ آن تا هند ادامه داشت و ایلام را به کانون اصلی دادوستد بین میان‌رودان و آسیای مرکزی و شرقی تبدیل می‌کرد. رونق اقتصادی ایلام در «دورۀ ایلام میانه» به اوج خود رسید و قدرت سیاسی‌ای با خود به‌همراه آورد که موجب شکل‌گیری «امپراتوری ایلام» شد.

📚دانشنامه تاریخ جهان

@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
👍2
حکمت تبتی

🔹راهبان تبت چه توصیه ای می کنند:

_هرگز به جاهایی که احساس بدی در آنجا داشتی برنگرد
_هرگز از کسانی که زمانی از کمک به تو امتناع کردند کمک نخواهید
_اجازه نده کسانی که زمانی شما را آزار داده اند دوباره به شما نزدیک شوند...

#پگاه_اندیشه۱

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥نوحه معروف «خواهر من» با شعر سید جواد عین‌الملک و صدای فراموش نشدنی حاج‌ حسین فخری

❇️ @baamdadeno
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
گذری بر تاریخ ایران۱ 🔹تمدن ایلام۱ ایلام (یا عیلام)، قطعه‌ای از خاور نزدیک، در محل امروزی استان‌های ایلام و خوزستان در جنوب ایران (و قسمت‌هایی از جنوب عراق) قرار داشت و تمدنی چند هزار ساله را در برهۀ تاریخی حدود 3200 تا حدود 539 پیش از میلاد دربر می‌گرفت.…
گذری بر تاریخ ایران۲

🔹تمدن ایلام۲

از معروف‌ترین پادشاهان ایلام می‌توان به اونتاش-نَپیریشا (فرمانروایی حدود 1275 تا 1240 پیش از میلاد) اشاره کرد که زیگورات و مجموعه پرستشگاه‌های معروفِ «دور-اونتاش» (چغازنبیل) را ساخت و بیش از 50 بنای دیگر نیز به دستور او ساخته شد؛ پادشاه دیگر شوتروک-ناخونته (یا شوتروک-ناهونته؛ فرمانروایی 1184 تا 1155 پیش از میلاد) بود که بنیان‌گذار امپراتوری کوتاه‌مدت ایلام به‌شمار می‌آید. ایلام با پیوستن به اتحاد مادها، بابلی‌ها و چند قوم دیگر در تهاجم و سرنگونی «امپراتوری نو-آشوری» نقش مؤثری ایفا کرد، اما پس از آن از شکوه و عظمت افتاد و جایگاه برتری خود را در منطقه به مادها سپرد.
حکومت ماد نیز مدتی بعد به زیر لوای پارسیان و پادشاه آنان، کورش دوم، درآمد و بدین‌ترتیب ایلام تا سقوط ساسانیان در 651 میلادی به دست عرب‌های مسلمان بخشی از شاهنشاهی‌ها و امپراتوری‌های حاکم بر منطقه باقی ماند.

دورۀ نیا-ایلامی
دربارۀ دورۀ نیا-ایلامی چندان اطلاعی در دست نیست، مگر این که رمزگشایی نوشتارِ خاص این دوره امکان‌پذیر شود. نوشتار نیا-ایلامی در حدود 3200 پیش از میلاد به‌وجود آمد و استفاده از آن تا حدود 2700 پیش از میلاد به‌طور پیوسته ادامه داشت تا سرانجام برخورد با سومری ها در این زمان موجب اقتباس و رواج خط میخیِ سومری در ایلام شد. بدین‌ترتیب، تاریخ دورۀ نیا-ایلامی همچنان در ابهام باقی است. ف. والات در این مورد در دانشنامۀ ایرانیکا می‌نویسد:
تاریخ ایلام هنوز تا حد زیادی یک تاریخ پاره‌پاره است. از آن‌جا که منابع بومی چندانی از این منطقه به‌دست نیامده، تلاش برای بازسازی تصویری از آن در دوره‌های کهن بیش از هرچیز در گرو مدارک و شواهد میان‌رودانی است. بزرگ‌ترین بخش متن‌های ایلامی شناخته‌شده از کاوش‌های باستان‌شناسی در شوش به‌دست آمده‌اند، چون این شهر از زمان پیدایش خود در حدود 4000 پیش از میلاد بارها بین قدرت‌های ایلامی و میان‌رودانی دست به دست شده بود. (دانشنامۀ ایرانیکا، 2)
اشیای یافت‌شده در شوش و جاهای دیگر حکایت از این دارند که ایلامی‌ها صنعتگرانی ماهر بوده‌اند و سفالینه‌های کم‌نظیر و دیگر دست‌ساخته‌های آنان بین همسایگان‌شان شاخص است. نخستین تصویر تاریخی ایلام در حدود 2700 پیش از میلاد در کهن‌نوشت‌های سومری ظاهر شده که ماجرای نخستین جنگ ثبت‌شده در تاریخ بشر را بازگو می‌کنند. در این جنگ پادشاه سومریان، اِنِمه‌باراگِسی فرمانروای کیش، سپاه ایلام را شکست داد و غنایم جنگی فراوانی با خود به سومر آورد. گزارش پیروزی او در تبارنامۀ پادشاهان سومر به ثبت رسیده، و همین اشارۀ کوتاه است که امروز سرآغاز تاریخ مکتوب ایلام به‌حساب می‌آید.
📚دانشنامه تاریخ جهان

@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Renani Mohsen / محسن رنانی
. . 👈 روستای نصف‌جهان ✍️ محسن رنانی سالها پیش،‌ در ایام جوانی، مقاله‌ای نوشتم با عنوان «روستای نصف‌جهان» اما آن سالها جرأت انتشار آن را نداشتم. در آن‌جا به‌گونه‌ای‌ فراخ نشان داده‌ بودم که چگونه ساختار و بافتار این شهر از هر چهار منظر اقتصادی، اجتماعی،…
*🟥 عشق من روستای نصف‌جهان*

✍️محسن رنانی ۲۱ تیر ۱۴۰۳

به‌گمان من از آن روز که مردم اصفهان هلهله‌کنان در قفای ملاباشی دویدند تا فرمان اخراج ملاصدرا از اصفهان را از پادشاه صفوی بگیرند تا ده سال پیش که برخی جوانان جزم‌اندیش به مقبره آرتور پوپ هجوم بردند و هَروله‌کنان دورِ آن سینه زدند و به آن رنگ پاشیدند تا مانع اجرای‌ فرمان سه رئیس‌جمهور برای دفن جنازه ریچارد فرای در آن مقبره شوند، اصفهان هنوز یک‌‌گام به پیش نرفته است، همان نصف‌جهان عصر صفوی است‌، خواه شهر باشد خواه روستا.

اوج فاجعه البته در زمان حمله محمود افغان رخ نمود که شهر شش ماه در محاصره بود و کار به جایی رسید که گربه‌‌ها و سگ‌ها را کشتند و خوردند، اما هیچ جنبشی برای دفاع از شهر نکردند؛‌ نشستند تا شاه اقدام کند و شاه هم فقط نذر می‌کرد و تسبیح می‌انداخت و دعا می‌خواند. شهر، روح دارد، هویت دارد؛ وقتی می‌بیند شاهش بی‌عمل است خود دست به اقدام می‌زند، سازماندهی و قیام می‌کند. فقط یک جامعه مرده و عقب‌مانده می‌نشیند تا به‌جای کشته شدن در مقابله با دشمن،‌ قحطی حاصل از محاصره، هشتاد هزار نفر از نفوسش را بکشد.

اصفهان چهار بار نشست و نظاره کرد تا نابود شود؛ آخرینش همین بود که نشست تا زنده‌رودش را غارت کنند. نه تنها نشست،‌ بلکه همانند جنگ‌های قبلی، شریک مجرمان شد، با مشارکتِ هلهله‌کنانش در توسعه نامتوازن و دیوانه‌وارِ صنعت و کشاورزی و صادرات آب. شهر اگر بود، بینش داشت، مقاومت می‌کرد.

بار اول و دوم نیز حمله اعراب و مغول‌ بود. اعراب که آمدند آنقدر مردم اصفهان در پایداری و آمادگی برای جنگ تعلل کردند که مرزبان شهر ناامید شد و گریخت. دشمن او را گرفت و با او صلح کرد و قرار شد هر کس خواهد از شهر برود و هر کس می‌ماند باید جزیه بدهد. و مرزبان بازگشت و به مردم گفت «آنچه کردم شایسته شما بود».
اما مغولان که آمدند شافعی‌های شهر پوشیده با مغولان قرار نهادند که دروازه‌های شهر را بگشایند به شرط آن‌که مغولان پس از تسخیر شهر، حنفی‌ها را قتل‌عام کنند. اما مغولان وقتی شهر را گرفتند، هر دو گروه را قتل‌عام کردند و با اصفهان همان کردند که با نیشابور کرده بودند.

تنها باری که باور دارم اصفهان،‌ شهروَش، شهریاری و شهربانی کرده است در جنگ تحمیلی بود که بیش از هر شهر دیگری، به نسبت جمعیتش، شهید داد.

و اکنون که این جمله‌ها را می‌نویسم، اشک امانم نمی‌دهد. اصفهان، شهر فیروزه من، چهار قرن است تا زانو در گلِ سنت فرورفته و گام‌از‌گام برنداشته است. که اگر توان حرکت داشت، نمی‌گذاشت زنده‌رودش را بسوزانند؛ هوایش را از سرب داغ بیاکنند؛ تمدن چند هزار ساله شرقش را با دو هزار اثر تاریخی به یغمای کویر بسپارند؛ حمام خسروآغایش را شبانه بکوبند و آسفالت کنند؛ خانه‌های تاریخی‌اش را آب بیندازند تا خراب شود؛ کاریزهای باستانی و مادی‌ها و نهر‌های تاریخی‌اش را (که رگ‌های حیاتش بودند) در زیر بزرگراهها و خیابان‌‌کشی‌ها مدفون کنند؛ و برج‌های کبوتری مزارع‌ اطرافش را (که ارزان‌ترین و پیچیده‌ترین فناوری تولید کود کشاورزی بوده است) به هجوم باد و باران بسپارند تا نابود شوند.

پس از انتشار مقاله «روستای نصف‌جهان» همشهریان زیادی به انتقاد برخاستند و کسان زیادی در فضای مجازی حمله و اهانت کردند؛ حتی برخی فرهیختگان شهر برآشفتند و نوشتند یا پیام دادند که من با این نوشته، به اعتبار اصفهان آسیب‌زده‌ام. پاسخ من این است: همین‌که اعتبار اصفهان با یادداشت کوتاهی از آدم یک‌لاقبایی مثل من آسیب می‌بیند یعنی هنوز روستاست! و همین‌که برخی فرهیختگان شهر همچنان نسبت به اصفهان غیرت قبیله‌ای دارند، یعنی ما هنوز قبیله‌ایم. جامعه‌ توسعه‌گرا و متروپولیتن (کلان‌شهر) جایی است که به هر کس نقدش کند مدال می‌دهد. متروپولیتن از نقد آسیب‌ نمی‌‌بیند بلکه صیقل می‌خورد و جلا می‌یابد.

سالها پیش در مقاله «توسعه یعنی شهری با تندیس شاطر رمضان» نوشتم که تا زمانی که تندیس شاطر در اصفهان نصب نشده یعنی اصفهان «توسعه‌نیافته» است و اکنون با صدای بلند می‌گویم اصفهان آنگاه کلان‌شهر خواهد بود که به‌پاس همان یادداشت کوتاه به من «مدال شهامت نقد» بدهد. و اکنون با این حمله‌ها و گله‌ها فهمیدم که چه خوب کردم بیست سال پیش مقاله کامل «روستای نصف‌جهان» را منتشر نکردم و هنوز نمی‌دانم کی جرأت خواهم کرد.

شهری که تا دو دهه پیش،‌ تحمل نام «جمالزاده» را بر روی یک خیابانش نداشت و هرچه شهرداری تابلوی آن را کاشت، شبانه کندند؛ تا بالاخره شهرداری خسته شد و نام خیابان را عوض کرد؛ و وقتی عوض کرد، هیچکدام از آن بزرگانی که اکنون به من تذکر دادند، یقه چاک نکردند که جمالزاده هیچ دست‌کمی از سی‌وسه‌پل ندارد؛ و اگر شهرداری حق ندارد سی‌وسه پل را خراب کند یا نامش را به «پل آیه‌الله میرزا وِردی خان» تغییر دهد،‌ نیز حق ندارد نام بزرگ جمالزاده را از خیابان‌های اصفهان حذف کند.
👍9
Renani Mohsen / محسن رنانی
. . 👈 روستای نصف‌جهان ✍️ محسن رنانی سالها پیش،‌ در ایام جوانی، مقاله‌ای نوشتم با عنوان «روستای نصف‌جهان» اما آن سالها جرأت انتشار آن را نداشتم. در آن‌جا به‌گونه‌ای‌ فراخ نشان داده‌ بودم که چگونه ساختار و بافتار این شهر از هر چهار منظر اقتصادی، اجتماعی،…
اکنون نیز تا زمانی که اصفهان هیچ خیابانی به نام بزرگانی چون تاج و شهناز و کسایی ندارد بعید است بتوان از نام شهر برای اصفهان دفاع کرد چه رسد به نام «کلان شهر».

و اکنون من این سخن منسوب به شاه را باور دارم که گفته بود: شیراز شهری کوچک و اصفهان دهی بزرگ است. چون هیچگاه نشنیده‌ام که شیرازی‌ها به‌خاطر این بیت حضرت حافظ برآشفته باشند:

آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی؟ که خیمه از این خاک بر کنم

اما با همه این‌ها، من خوردن چای در گرمابه شازده در اصفهان را به خوردن قهوه در خیابان شانزه‌لیزه در پاریس ترجیح می‌دهم. چون روستای نصف‌جهان، مادر جغرافیایی و فرهنگی من است و مثل مادرم دوستش دارم و شاهدش همین‌که تاکنون پیشنهادها و فرصت‌های فراوانی برای اشتغال و زندگی در تهران و کشورهای خارجی داشته‌ام اما حاضر نشده‌ام اصفهان را ترک کنم. من اصفهان را دوستش دارم و به همین علت به خودم حق می‌دهم نقدش کنم.

و اکنون همه امید من به نسل‌های «زد» و «پسا زد» است که شاید بتواند اصفهان را از این چرخه فروبسته تاریخی بیرون کشد، آزاد کند و شهروندی بیاموزد.

برخی دوستان از آن مقاله برداشت تخفیف یا اهانت به برخی رای دهندگان یا روستائیان کرده بودند. چنین قصدی نبود و اگر چنین برداشتی از متن من شده است، متاسفم و پوزش می‌‌خواهم.

محسن رنانی / ۲۱ تیر ۱۴۰۳
👍5👎1🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایران و تنهایی‌اش

دکتر اسلامی ندوشن :

‍ ایرانی حکم کسی را داشته که یک قدحِ چینیِ گران‌بها زیرِ بغلش بوده و همه‌ی سرمایه‌اش همان بوده، می‌ترسیده که اگر بیفتد این قدح بشکند؛ به هر قیمت خواسته است آن را نگاه دارد.

از این‌رو دست‌ به‌ عصا راه می‌رفته.
با خود نگفته: «یا زنگیِ زنگ یا رومیِ روم»
با خود نگفته: «مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار»!

این قدح عبارت بوده است از «موجودیّت ایرانی» که او می‌خواسته است حفظ کند، برای حفظِ این امانت خود را به هر آب‌ و آتشی زده.
به هر رنگی که لازم بوده درآمده و از همین‌روست که در تاریخِ ایران بهترین انسان‌ها دیده شده‌اند و بدترین نیز.

می‌توان دریافت که راه چقدر ناهموار و پُرخطر بوده است و ایرانی می‌بایست شخصیّتِ دوگانه به خود بگیرد
تمام نیروی این ملّتِ نگون‌بخت در طیّ تاریخ به این نحو مصرف شده است؛
این که هم خود باشد و هم آنچه به آن واداشته می‌شده است، باشد.
"دینامیسمِ" فرهنگیِ او نیز از همین خصوصیّت سرچشمه می‌گیرد.

فرهنگِ ایران، فرهنگِ ناشی از دوگانگی و مقاومت است و فرهنگی بسیار نیرومند..

 #تاریخ_معاصرایران👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg
👍21😢1
پزشکیان آخرین سنگر و فرصت کشور است؛ نگرانم دولت پزشکیان مصادره شود

بیژن عبدالکریمی:

🔸اکثریت افرادی هم که در انتخابات شرکت کردند، خواستار تغییر هستند. یعنی بخش اعظم جامعه به تفسیر تندروانه و ظاهراندیشانه از انقلاب، «نه» گفتند.

🔸اتفاق مهم دیگری هم در این انتخابات رخ داد و آن اینکه حاکمیت سیاسی، موضع هوشمندانه و عاقلانه‌ای را اتخاذ کرد و اجازه ورود را به مسعود پزشکیان داد. با این تصمیم سیگنال معناداری به جامعه صادر شد و حاکمیت اعلام کرد که صدای مطرود‌شدگان و نادیده انگاشتگان را شنیده است.

🔸پزشکیان آخرین سنگر و آخرین فرصت کشور است. در صورت عدم توفیق مسعود پزشکیان خشم و ناامیدی بیشتر مردم زبانه می‌کشد و صندوق‌ها از کشور رخت بر می‌بندد.

🔸من نگرانم که مسعود پزشکیان، مصادره شود و همان تجربه دولت اصلاحات و دولت اعتدال تکرار شود. در واقع همان بلایی که سر خاتمی و روحانی آمد خدای ناکرده سر پزشکیان هم بیاید. بنابراین باید هوشیار بود./ اعتماد

@tarbd
👎6👍1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
گذری بر تاریخ ایران۲ 🔹تمدن ایلام۲ از معروف‌ترین پادشاهان ایلام می‌توان به اونتاش-نَپیریشا (فرمانروایی حدود 1275 تا 1240 پیش از میلاد) اشاره کرد که زیگورات و مجموعه پرستشگاه‌های معروفِ «دور-اونتاش» (چغازنبیل) را ساخت و بیش از 50 بنای دیگر نیز به دستور او…
گذری بر تاریخ ایران۳
🔹تمدن ایلام۳

دورۀ ایلام باستان
در زمان آغاز دورۀ ایلام باستان فرهنگ ایلامی به‌طور کامل شکل گرفته بود، اما خاندان‌هایی که در این دوره، به ترتیب، قدرت سیاسی را در شهرهای بزرگ منطقه یعنی اَوان، اَنشان، و شوش تصاحب کردند، هرکدام به‌شکلی مایۀ پیشرفت و اعتلای هرچه بیشتر این فرهنگ شدند. اَوان و اَنشان تا مدت‌ها دو شهر جداگانه تصور می‌شدند، اما امروزه پژوهشگران بیشتر احتمال می‌دهند که اَوان نام قدیمی‌تر اَنشان، مرکز پادشاهی ایلام، بوده باشد. در این‌جا گاهشماری برای سلسله‌های حاکم بر ایلام در این دوره ارائه می‌کنیم که تاریخ‌های آن، مثل همۀ اطلاع‌های دیگر درمورد ایلام باستان، تقریبی هستند:
سلسلۀ اَوانی (حدود 2350 تا حدود 2150 پیش از میلاد) – این نخستین خاندانی است که به گواه نوشته‌های باستانی بر اساس پیمان‌نامه‌های از پیش تنظیم‌شده با دولت‌شهرهای میان‌رودانی و همسایگان شرقی خود داد و ستد می‌کرد. سارگُن اَکَدی (فرمانروایی 2334 تا 2279 پیش از میلاد) در زمان فرمانروایی هشتمین پادشاه اَوان، لو-ایشان (حدود 2300 پیش از میلاد)، این شهر را تسخیر کرد و شوش را نیز در اختیار گرفت. اَکَدی‌ها هردوی این مرکزهای حکومتی را به قلمرو خود ضمیمه کردند و به ترویج فرهنگ و زبان خود در آنها پرداختند، بدین‌ترتیب بود که نوشتار میخی، که سومری‌ها آغازگر آن بودند، در سراسر ایلام رواج پیدا کرد. نوۀ سارگُن، نارام-سین (فرمانروایی 2261 تا 2224 پیش از میلاد) پس از سرکوب شورش‌های گوناگون در منطقه، پیمان صلحی با ایلام بست و «لوح یادبود پیروزی» او منبع اطلاع پژوهشگران از نام بسیاری از ایزدان و فرمانروایان ایلامی و دیگر جنبه‌های تاریخ ایلام به‌شمار می‌رود. با سقوط امپراتوری اَکَد به دست گوتی ها، سلسلۀ اَوانی بار دیگر حکومت اَوان و شوش را به‌دست گرفت، اما چیزی نگذشت که گوتی‌ها قلمرو آنان را نیز مورد تهاجم قرار دادند.

سلسلۀ شیمَشکی (حدود 2200 تا 1900 پیش از میلاد) – معروف‌ترین رویداد تاریخی مربوط به این سلسله، نبرد آنان با شهر سومری اور در «دورۀ سوم اور» (2047 تا 1750 پیش از میلاد) است. پادشاه اور در آن زمان، اور-نامّو (فرمانروایی 2047 تا 2030 پیش از میلاد) بود که گوتی‌ها را از سومر بیرون راند، و پس از او پسرش، شولگی (فرمانروایی 2029 تا 1982 پیش از میلاد)، موفق شد آنها را برای همیشه شکست دهد و ایلام را از وجودشان پاک کند. شولگی پس از فتح شوش حکومت سومری قدرتمندی در ایلام برقرار کرد که تا زمان فرمانروایی ایبّی-سین (فرمانروایی حدود 2027 تا 2004 پیش از میلاد) پایدار ماند. در این زمان اتحادی از نیروهای ایلامی و آموری به اور یورش بردند، شهر را غارت کردند و ایبّی-سین را به اسارت گرفتند.
بدین ترتیب سلطۀ سومری‌ها بر منطقه به‌دست ایلامی‌ها پایان یافت و این سرآغازی بود برای زوال تمدن سومری و محو شدن تدریجی آن از صفحۀ روزگار.

📚دانشنامه تاریخ جهان

@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
1