Forwarded from اخبار منتخب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نماینده #جلیلی: قرار نیست دختران بی حجاب را شلاق بزنیم فقط تنبیه ملایم میکنیم مثل زندان!
@Akhbar_montakhab
@Akhbar_montakhab
🤬10👍1
✅ معجزه ملی..!!!
✍یادداشتی از دکتر محسن رنانی
معجزه این انتخابات، «بلوغ ملی» بود.
ملت ما عمیقاً رشید و بالغ شده است.
نه تنها دیگر نمیترسد..
نه تنها دیگر جوّگیر نمیشود..
نه تنها دیگر با شعارهای چربوشیرینی مثل یارانه طلایی و مسکن رایگان فریب نمیخورد..
بلکه دیگر تحلیلها و درخواستهای روشنفکران و کنشگران و دانشگاهیان هم در او اثری ندارد.
او فقط به تشخیص خود عمل میکند و این، پیشرفت بزرگی در رفتار دموکراسیخواهی ملی ما در تاریخ پس از مشروطیت ایران است.
به گمان من کنش مردم ایران در این انتخابات، در کلِ تاریخ پساز مشروطیت، بزرگترین کنش مبتنی بر یک توافق بینالاذهانی خشونتپرهیز سیاسی بود که بدون حضور یک رهبری واحد یا متحد و بدون یک ایدئولوژی انسجام بخش رخ داده است.
این یعنی اکنون «روح جمعی ایرانیان» هم نقش رهبری سیاسی را برعهده گرفته است و هم نقش ایدئولوژی را...
این همان اکسیر فرهنگی ایرانی است که در تاریخ ایران بارها شاهدش بودهایم.
اکنون دیگر روح جمعی ایرانیان، با اینهمه تنوع و تفاوت، خوب میداند که چه وقت باید چه کنشی را داشته باشند.
کی در خیابان اعتراض کند..
کی به خانه برگردد..
کی سکوت کند..
کی فریاد بزند..
کی رأی بدهد و کی رأی ندهد...
زیباترین دستاورد انتخابات چهاردهم همین جلوه بلوغ ملی مردم ایران بود.
در روزهای پیشین دهها پیام از دوستان و دانشجویانم داشتم که میگفتند دوستت داریم و احترامت میگذاریم و میدانیم که خیرخواهی!!
اما با نگاه تو به انتخابات مخالفیم و رأی نمیدهیم!
و این پیامها چقدر عمیق، بوی توسعهیافتگی میداد.
دستبوس همه مردمی هستم که براساس خِرد و تحلیل و تشخیص خود عمل کردند.
هم آنانی که با رأی دادن خود اجازه دادند تا نماینده نیروهای توسعهخواه به مرحله دوم برود..
و هم آنانی که با «رأی ندادن» پاسخ منفی خود را خیلی روشن و بیلکنت به همه ما رساندند:
هم به حاکمانی که گفتند هر رأی در این انتخابات یک رأی به جمهوری اسلامی است
و هم به محکومانی مثل من که از روی نگرانی، میگفتیم رأی ندادن فقط افق آینده ایران را تیره و تار میکند.
واقعیت این است که رأی ندادن شما هم افقها را روشنتر کرد
و هم قدرت شما را آشکارتر کرد
و هم صحنهبازی را عوض کرد.
دستمریزاد.
این عدم مشارکت فراگیر، یک گام به پیش بود.
همه ما تحلیلگران باید برخیزیم و به احترام مردم ایران کلاه از سر برداریم و تعظیم کنیم.
به گمان من ملت ایران بعد از جنبش مهسا، سطح بازی سیاسی را به نحو حیرتانگیزی دگرگون کرده است.
تنوع خیره کننده افکار مردم ما و در عینحال همکاری نانوشته و دلپذیری که در دور اول این انتخابات بین این همه تنوع افکار رخ داد این انتخابات را به یک پدیده منحصربهفرد تبدیل کرده است:
آن ۶۰ درصد تغییرطلب و معترض و مخالفی که شرکت نکردند، دور اول انتخابات را به یک رفراندوم تبدیل کردند؛
و آن ۲۰ درصد تحولخواه و اصلاحجو و توسعهخواهی که شرکت کردند و به تنها نامزد خارج از گفتمان رسمی رأی دادند
نیز این فرصت را ایجاد کردند که ملت ایران اکنون در مرحله دوم انتخابات بتواند با داشتن دو کاندیدا از دو طیف کاملا ناهمگون فکری، زمینه را برای شکلگیری یک رقابت قطبیشده و شفاف فراهم آورد.
من اکنون پس از شوک بزرگ این انتخابات و مشاهده بلوغ و رفتار پیچیدهای که ملت ایران از خود بروز داده است چیدمان انگارههای ذهنیام تغییر کرده است و مدتی می گذرد تا چارچوب اندیشگی خود را بازیابم.
بنابراین دیگر بهخودم اجازه نمیدهم که برای مرحله دوم انتخابات توصیهای داشته باشم.
یعنی معتقدم که مردم فهیم ایران، آنچه بهینه است را انجام خواهند داد
و در دور دوم نیز میان رأی دادن و ندادن، گزینهای را انتخاب خواهند کرد که گمان میکنند پیام قاطع آنها را ابلاغ میکند و برای بازیگری مجدد ملت ایران، «خلق امکان» میکند.
توسعه نیاز به قصهای دارد که انتهای آن باز باشد.
اصولا دموکراسی یک قصه جمعی با انتهای باز است.
من بهطور شهودی احساس میکنم مردم ایران در فضای غیردموکراتیک کنونی دارند قصهای با انتهای باز رقم میزنند.
📌بنابراین شاید مردم ایران تصمیم بگیرند با همکاری هر دو گروه معترض و تحولخواه، با مشارکت گسترده و رأی به مسعود پزشکیان، به عنوان مخالفت یکپارچه با شیوه حکمرانی جاری، اینبار با «رأی دادن» خود، بزرگترین رفراندوم غیررسمی ملی، پس از تاسیس جمهوری اسلامی را رقم بزنند.
ادامه مطلب را در پیوند زیر بخوانید:
https://renani.net/texts/notes/national-miracle/
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍یادداشتی از دکتر محسن رنانی
معجزه این انتخابات، «بلوغ ملی» بود.
ملت ما عمیقاً رشید و بالغ شده است.
نه تنها دیگر نمیترسد..
نه تنها دیگر جوّگیر نمیشود..
نه تنها دیگر با شعارهای چربوشیرینی مثل یارانه طلایی و مسکن رایگان فریب نمیخورد..
بلکه دیگر تحلیلها و درخواستهای روشنفکران و کنشگران و دانشگاهیان هم در او اثری ندارد.
او فقط به تشخیص خود عمل میکند و این، پیشرفت بزرگی در رفتار دموکراسیخواهی ملی ما در تاریخ پس از مشروطیت ایران است.
به گمان من کنش مردم ایران در این انتخابات، در کلِ تاریخ پساز مشروطیت، بزرگترین کنش مبتنی بر یک توافق بینالاذهانی خشونتپرهیز سیاسی بود که بدون حضور یک رهبری واحد یا متحد و بدون یک ایدئولوژی انسجام بخش رخ داده است.
این یعنی اکنون «روح جمعی ایرانیان» هم نقش رهبری سیاسی را برعهده گرفته است و هم نقش ایدئولوژی را...
این همان اکسیر فرهنگی ایرانی است که در تاریخ ایران بارها شاهدش بودهایم.
اکنون دیگر روح جمعی ایرانیان، با اینهمه تنوع و تفاوت، خوب میداند که چه وقت باید چه کنشی را داشته باشند.
کی در خیابان اعتراض کند..
کی به خانه برگردد..
کی سکوت کند..
کی فریاد بزند..
کی رأی بدهد و کی رأی ندهد...
زیباترین دستاورد انتخابات چهاردهم همین جلوه بلوغ ملی مردم ایران بود.
در روزهای پیشین دهها پیام از دوستان و دانشجویانم داشتم که میگفتند دوستت داریم و احترامت میگذاریم و میدانیم که خیرخواهی!!
اما با نگاه تو به انتخابات مخالفیم و رأی نمیدهیم!
و این پیامها چقدر عمیق، بوی توسعهیافتگی میداد.
دستبوس همه مردمی هستم که براساس خِرد و تحلیل و تشخیص خود عمل کردند.
هم آنانی که با رأی دادن خود اجازه دادند تا نماینده نیروهای توسعهخواه به مرحله دوم برود..
و هم آنانی که با «رأی ندادن» پاسخ منفی خود را خیلی روشن و بیلکنت به همه ما رساندند:
هم به حاکمانی که گفتند هر رأی در این انتخابات یک رأی به جمهوری اسلامی است
و هم به محکومانی مثل من که از روی نگرانی، میگفتیم رأی ندادن فقط افق آینده ایران را تیره و تار میکند.
واقعیت این است که رأی ندادن شما هم افقها را روشنتر کرد
و هم قدرت شما را آشکارتر کرد
و هم صحنهبازی را عوض کرد.
دستمریزاد.
این عدم مشارکت فراگیر، یک گام به پیش بود.
همه ما تحلیلگران باید برخیزیم و به احترام مردم ایران کلاه از سر برداریم و تعظیم کنیم.
به گمان من ملت ایران بعد از جنبش مهسا، سطح بازی سیاسی را به نحو حیرتانگیزی دگرگون کرده است.
تنوع خیره کننده افکار مردم ما و در عینحال همکاری نانوشته و دلپذیری که در دور اول این انتخابات بین این همه تنوع افکار رخ داد این انتخابات را به یک پدیده منحصربهفرد تبدیل کرده است:
آن ۶۰ درصد تغییرطلب و معترض و مخالفی که شرکت نکردند، دور اول انتخابات را به یک رفراندوم تبدیل کردند؛
و آن ۲۰ درصد تحولخواه و اصلاحجو و توسعهخواهی که شرکت کردند و به تنها نامزد خارج از گفتمان رسمی رأی دادند
نیز این فرصت را ایجاد کردند که ملت ایران اکنون در مرحله دوم انتخابات بتواند با داشتن دو کاندیدا از دو طیف کاملا ناهمگون فکری، زمینه را برای شکلگیری یک رقابت قطبیشده و شفاف فراهم آورد.
من اکنون پس از شوک بزرگ این انتخابات و مشاهده بلوغ و رفتار پیچیدهای که ملت ایران از خود بروز داده است چیدمان انگارههای ذهنیام تغییر کرده است و مدتی می گذرد تا چارچوب اندیشگی خود را بازیابم.
بنابراین دیگر بهخودم اجازه نمیدهم که برای مرحله دوم انتخابات توصیهای داشته باشم.
یعنی معتقدم که مردم فهیم ایران، آنچه بهینه است را انجام خواهند داد
و در دور دوم نیز میان رأی دادن و ندادن، گزینهای را انتخاب خواهند کرد که گمان میکنند پیام قاطع آنها را ابلاغ میکند و برای بازیگری مجدد ملت ایران، «خلق امکان» میکند.
توسعه نیاز به قصهای دارد که انتهای آن باز باشد.
اصولا دموکراسی یک قصه جمعی با انتهای باز است.
من بهطور شهودی احساس میکنم مردم ایران در فضای غیردموکراتیک کنونی دارند قصهای با انتهای باز رقم میزنند.
📌بنابراین شاید مردم ایران تصمیم بگیرند با همکاری هر دو گروه معترض و تحولخواه، با مشارکت گسترده و رأی به مسعود پزشکیان، به عنوان مخالفت یکپارچه با شیوه حکمرانی جاری، اینبار با «رأی دادن» خود، بزرگترین رفراندوم غیررسمی ملی، پس از تاسیس جمهوری اسلامی را رقم بزنند.
ادامه مطلب را در پیوند زیر بخوانید:
https://renani.net/texts/notes/national-miracle/
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍6
✅واکنش روحانیون در زمان تهاجم مغول ۱
✍علی جلالپور
در ورای عقاید مذهبی مغولان و یا سرزمینهایی که در معرض تهاجم آنان قرار گرفت در سرعت پیروزیهایشان نقش مذهب و اختلافات داخلی و شدتِ رفتارِ رقبا نسبت به حذف یک دیگر از صحنهی سیاسی قابل انکار نیست. این نقش در تحولات سیاسی و اجتماعی بشر سابقهای طولانی و زیانبار داشته و از نتایج مثبت آن که در جهت حفظ منافع مردم باشد چیزی قابل درک و مشاهده نیست و تنها آمال و اهداف قدرت طلبان را پوشش داده است. با کمی تفکر و تعمق به تأثیر شگرف این عقاید در هر مرحله از تاریخ میتوان پی برد. عصر مغول نیز سرشار از این نمونهها میباشد که زمینه را برای جهانگشایی و تسلط آنان فراهم ساخته است. تأثیر این عقاید تنها شامل سرزمین ایران و یا حوزههای اسلامی نمیباشد، بلکه اروپا و دیگر نواحی جهان نیز درگیر این مسائل بوده و از کشتار و نابودی رقیبان خود جام مستی نوشیدهاند. جای بسی شگفتی است مردمی که بزرگترین صدمات را به دلیل پراکندگی خود از مغولان دیدهاند، باز هم دست از تنشهای سیاسی و دینی خود برنداشته و برای نابودی همنوعان خود و تنها به خاطر اختلافات فکری از دشمنی خطرناک استمداد طلبیدهاند. در این میان که آژیر خطر در بالای سر همه به صدا درآمده بود همواره بر شعلهور شدن آتش دمیدهاند. مسلمانان از کشته شدن مسیحیان و همچنین مسیحیان از کشته شدن مسلمانان شادی میکردند، در صورتی که چنگیزخان و ایلخانان مغول تنها به زمامداری خود فکر میکردند و تفکر مسیحی و مسلمان و یهودی و زردشتی برای آنها تفاوتی نداشت. در این مانور و شطرنج سیاسی بعضی از حاکمان مغول به مصلحت یا انگیزهی شخصی توجه بیشتری به یکی از ادیان نشان میدادند و گاهی نیز در اثر شدت تضادهای مذهبی به همان قوانین یاسایی خود باز میگشتند. به عنوان نمونه به اختلافات حنفی و شافعیان میتوان اشاره کرد. «جدال حنفی و شافعی به جایی رسید که در نشستی در حضور اولجایتو که به شافعیان گرائیده بود پیشوایان هر دو کیش عرض فضایح مذاهب دیگر کردند و رسواییها به بار آوردند. سلطان از سرِ خشم برخاست و به وثاق رفت. قتلغشاه با دیگر امیران گفت که این چه کار بود که ما کردیم و یاسای چنگیزخان و دین پدران خود بگذاشتیم و به دین اینها روآوردیم که به چندین قسم منقسم است و این رسوایی میان ایشان قائم. ما به دین اسلاف خود میرویم و میان امیران و خواتین و اصحاب اردو این خبر شایع شد، متنفّر شدند و هر که را از اصحاب عمایم میدیدند طنز و افسوس آغاز میکردند. هم در آن ایام سلطان در کوشکی که غازان ساخته بود به عشرت مشغول شد. شب رعد و برق و بارانی عظیم بود و چند کس از نزدیکان سلطان به صاعقه بمردند و سلطان از آن حالت مستشعر گشت و بر فور کوچ فرمود بر عزیمت سلطانیه، و بعضی از امیران عرضه داشتند که به موجب قواعد مغول و یاسای چنگیزخان بر آتش میباید گذشت. بخشیان را که صاحب این فن بودند حاضر کردند. آنها گفتند که این واقعه از شومی مسلمانی است. اگر پادشاه تَرک آن گیرد از آتش گذشتن مُنجح (موفق و کامروا) آید و در مدت سه ماه در فتور و تذبذب میبودند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍علی جلالپور
در ورای عقاید مذهبی مغولان و یا سرزمینهایی که در معرض تهاجم آنان قرار گرفت در سرعت پیروزیهایشان نقش مذهب و اختلافات داخلی و شدتِ رفتارِ رقبا نسبت به حذف یک دیگر از صحنهی سیاسی قابل انکار نیست. این نقش در تحولات سیاسی و اجتماعی بشر سابقهای طولانی و زیانبار داشته و از نتایج مثبت آن که در جهت حفظ منافع مردم باشد چیزی قابل درک و مشاهده نیست و تنها آمال و اهداف قدرت طلبان را پوشش داده است. با کمی تفکر و تعمق به تأثیر شگرف این عقاید در هر مرحله از تاریخ میتوان پی برد. عصر مغول نیز سرشار از این نمونهها میباشد که زمینه را برای جهانگشایی و تسلط آنان فراهم ساخته است. تأثیر این عقاید تنها شامل سرزمین ایران و یا حوزههای اسلامی نمیباشد، بلکه اروپا و دیگر نواحی جهان نیز درگیر این مسائل بوده و از کشتار و نابودی رقیبان خود جام مستی نوشیدهاند. جای بسی شگفتی است مردمی که بزرگترین صدمات را به دلیل پراکندگی خود از مغولان دیدهاند، باز هم دست از تنشهای سیاسی و دینی خود برنداشته و برای نابودی همنوعان خود و تنها به خاطر اختلافات فکری از دشمنی خطرناک استمداد طلبیدهاند. در این میان که آژیر خطر در بالای سر همه به صدا درآمده بود همواره بر شعلهور شدن آتش دمیدهاند. مسلمانان از کشته شدن مسیحیان و همچنین مسیحیان از کشته شدن مسلمانان شادی میکردند، در صورتی که چنگیزخان و ایلخانان مغول تنها به زمامداری خود فکر میکردند و تفکر مسیحی و مسلمان و یهودی و زردشتی برای آنها تفاوتی نداشت. در این مانور و شطرنج سیاسی بعضی از حاکمان مغول به مصلحت یا انگیزهی شخصی توجه بیشتری به یکی از ادیان نشان میدادند و گاهی نیز در اثر شدت تضادهای مذهبی به همان قوانین یاسایی خود باز میگشتند. به عنوان نمونه به اختلافات حنفی و شافعیان میتوان اشاره کرد. «جدال حنفی و شافعی به جایی رسید که در نشستی در حضور اولجایتو که به شافعیان گرائیده بود پیشوایان هر دو کیش عرض فضایح مذاهب دیگر کردند و رسواییها به بار آوردند. سلطان از سرِ خشم برخاست و به وثاق رفت. قتلغشاه با دیگر امیران گفت که این چه کار بود که ما کردیم و یاسای چنگیزخان و دین پدران خود بگذاشتیم و به دین اینها روآوردیم که به چندین قسم منقسم است و این رسوایی میان ایشان قائم. ما به دین اسلاف خود میرویم و میان امیران و خواتین و اصحاب اردو این خبر شایع شد، متنفّر شدند و هر که را از اصحاب عمایم میدیدند طنز و افسوس آغاز میکردند. هم در آن ایام سلطان در کوشکی که غازان ساخته بود به عشرت مشغول شد. شب رعد و برق و بارانی عظیم بود و چند کس از نزدیکان سلطان به صاعقه بمردند و سلطان از آن حالت مستشعر گشت و بر فور کوچ فرمود بر عزیمت سلطانیه، و بعضی از امیران عرضه داشتند که به موجب قواعد مغول و یاسای چنگیزخان بر آتش میباید گذشت. بخشیان را که صاحب این فن بودند حاضر کردند. آنها گفتند که این واقعه از شومی مسلمانی است. اگر پادشاه تَرک آن گیرد از آتش گذشتن مُنجح (موفق و کامروا) آید و در مدت سه ماه در فتور و تذبذب میبودند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
🔥1
🔹نشست هفدهم...
🔹 ایران به روایت شاهنامه:
"نبرد هاماوران"
🔹چهارشنبه 13 تیر ماه - ساعت ۹/۳۰ صبح
🔹خ شمس آبادی، مرکز تحقیقات معلمان
📌📌📌طبقه اول.. اتاق 204
👌شرکت در نشست برای عموم آزاد است..
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹 ایران به روایت شاهنامه:
"نبرد هاماوران"
🔹چهارشنبه 13 تیر ماه - ساعت ۹/۳۰ صبح
🔹خ شمس آبادی، مرکز تحقیقات معلمان
📌📌📌طبقه اول.. اتاق 204
👌شرکت در نشست برای عموم آزاد است..
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
✅ خالص سازی سیاست؛
ریشه ها، علل و اهداف؟
✍علی زمانیان
"قدرت" نهتنها میل به گسترش دارد و میخواهد همهی ساحتهای خصوصی و عمومی جامعه را فتح کند، بلکه در پی آن است که همهی آدمیان تحت سیطرهاش را از صافی باورها، اعتقادات و خواستههای خود بگذراند و کسانی را که از آن صافی عبور نکردهاند بهعنوان افراد ناخالص کنار بگذارد. این مؤلفه از حکمرانی را میتوان "خالصسازی سیاست" نام نهاد. پروژهی "خالصسازی"، فضا و اتمسفر سیاسی جامعه را ماهیتزدایی میکند.
🔹 درحقیقت، "قدرت"، همزمان در دو جهت و به موازات یکدیگر حرکت میکند:
اولا،"حرکت کمی"
و ثانیا، "حرکت کیفی".
با "حرکت کمی" تلاش میکند همهی حوزهها و جنبههای زندگی اجتماعی و فردی را تسخیر نماید و حضور خود را در همهی منافذ اجتماعی و در تمامیت مناسبات، توسعه دهد. حضور همهجانبه و کنترل حداکثری جامعه، ثمرهی حرکت کمی است. همچنین با "حرکت کیفی"، میخواهد تکثر و تنوع اجتماعی را از میان بردارد. رنگین کمان متکثر سبکهای مختلف زندگی و شیوههای متعدد زیستن آدميان را به یک رنگ و شکل تقلیل دهد. در این تلاش، هدف حکومت، شبیه خود کردنِ آحاد جامعه است. میخواهد جامعه را از هر آنچه ناخالصی میداند، برهاند و جامعه را به صورت خویش بازسازی نماید.
🔹 اگر از کسانی که پروژهی خالصسازی و نابگرایی را پیشمیبرند، سوال شود که آن امرِ خالص، کجا یافت میشود و الگوی خلوص شما چیست؟، به زبان حال و گاهی به زبان قال میگویند: "و آن نمونهی ناب و خالص منم".
در واقع، مفهوم خالص و ناخالص، همان مفهوم شناخته شدهی "خودی" و "غیر خودی" است که در لفظی جدید بازنمایی میشود. حاکمانی که در اندیشهی خالصسازیاند، توان و تحمل "دیگری" را ندارند و دیگری را مخل یکرنگی میبینند. از اینرو دست به تصفیه و تسویه میبرند. در نظر اینان، هر چه خودی است، خالص و هر چه غیرخودی است، ناخالص است.
رویکرد بسیار تاریک و خطرناک تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی، یا خالص و ناخالص، و همچنین احساس رسالت برای پاکسازی جهان از هر آنچه غیرخودی و غیرخالص است، به شقاوتهای بزرگی مانند استالین و هیتلر و ...منتهی میشود. هیتلر هم پروژهی خالصسازی را پیش میبرد؛ از اینرو تمام کسانی را که ناخالص تشخیص میداد، از میان میبرد. رویکرد خالصسازی، بر ریشههای ایدئولوژیک و تقسیم جهان به خیر و شر و یا تقسیم افراد به شیطان و فرشته استوار است.
🔹 تکثر و تنوع در جهان طبیعی و اجتماعات انسانی، واقعیتی اجتنابناپذیر است. از میان برداشتن تنوع و گوناگونی، نه ممکن است و نه مطلوب. تکثر سیاسی، تکثر فرهنگی، تکثر اعتقادی و دینی را نمیتوان به وحدتی اجباری و خودساخته تقلیل داد. از اینرو اساسا، "خالص"، توهمی بیش نیست؛ زیرا ضرورت ارتباطات و تعاملات انسانی از یکسو و صاحب اراده بودن آدمیان از سوی دیگر، جوامع را به گروهها و شقوق مختلف تقسیم میکند؛ تقسیماتی که حذف ناشدنیاند. امروزه در هیچ کجای کرهی خاکی، نه زبان، نه فرهنگ و نه سایر حوزههای زندگی، و نیز ساحت سیاست، چیزی یکرنگ و خالص وجود ندارد. آنانکه در اندیشهی خالصسازیاند، در حقیقت خواهان حذف رقیب و دستاندازی بر همهچیزند. و اینچنین روحیهی سلطهگرایانهی خود را پشت عبارت "خالصسازی"، پنهان میکنند. خواهش خام و آرزوی جاهلانهی خالصسازی سیاسی جز به ستیز و نزاع نمیانجامد.
پروژهی خالصسازی سیاسی از تلفیق پنج عامل شکل میگیرد:
۱. تصلب و جزمیت ایدئولوژیک (احساس میکند نه تنها تمام حقیقت را بهصورت مطلق و غیرقابل تغییر در مشت خود دارد، بلکه هر آن چه را در اختیار دارد، جز حقیقت نیست)
۲. خودشیفتگی (خودش را تماما درجهت حقیقت میبیند و دیگری را در مسیر ضلالت، و میخواهد جهان، آن باشد که خوش دارد باشد.)
۳. ارادهگرایی خام (فکر میکند میتواند با اراده به هر دگرگونی دست بزند. بهتعبیر دیگر، گویی جهان و جامعه را مومی نرم در دستان خود میبیند)
۴. احساس رسالت تغییر جهان (بهنحو بیمارگونه احساس میکند برای تغییر مهندسی جهان و جامعهای که در آن زندگی میکند، برگزیده شده است)
۵. به رسمیت نشناختن "دیگریِ متفاوت"، (تکثر، تنوع و گوناگونی جهان را نه میپذیرد و نه حقوقی برای دیگرانی که بهنحو متفاوت میاندیشند و میزیند، قائل است)
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
ریشه ها، علل و اهداف؟
✍علی زمانیان
"قدرت" نهتنها میل به گسترش دارد و میخواهد همهی ساحتهای خصوصی و عمومی جامعه را فتح کند، بلکه در پی آن است که همهی آدمیان تحت سیطرهاش را از صافی باورها، اعتقادات و خواستههای خود بگذراند و کسانی را که از آن صافی عبور نکردهاند بهعنوان افراد ناخالص کنار بگذارد. این مؤلفه از حکمرانی را میتوان "خالصسازی سیاست" نام نهاد. پروژهی "خالصسازی"، فضا و اتمسفر سیاسی جامعه را ماهیتزدایی میکند.
🔹 درحقیقت، "قدرت"، همزمان در دو جهت و به موازات یکدیگر حرکت میکند:
اولا،"حرکت کمی"
و ثانیا، "حرکت کیفی".
با "حرکت کمی" تلاش میکند همهی حوزهها و جنبههای زندگی اجتماعی و فردی را تسخیر نماید و حضور خود را در همهی منافذ اجتماعی و در تمامیت مناسبات، توسعه دهد. حضور همهجانبه و کنترل حداکثری جامعه، ثمرهی حرکت کمی است. همچنین با "حرکت کیفی"، میخواهد تکثر و تنوع اجتماعی را از میان بردارد. رنگین کمان متکثر سبکهای مختلف زندگی و شیوههای متعدد زیستن آدميان را به یک رنگ و شکل تقلیل دهد. در این تلاش، هدف حکومت، شبیه خود کردنِ آحاد جامعه است. میخواهد جامعه را از هر آنچه ناخالصی میداند، برهاند و جامعه را به صورت خویش بازسازی نماید.
🔹 اگر از کسانی که پروژهی خالصسازی و نابگرایی را پیشمیبرند، سوال شود که آن امرِ خالص، کجا یافت میشود و الگوی خلوص شما چیست؟، به زبان حال و گاهی به زبان قال میگویند: "و آن نمونهی ناب و خالص منم".
در واقع، مفهوم خالص و ناخالص، همان مفهوم شناخته شدهی "خودی" و "غیر خودی" است که در لفظی جدید بازنمایی میشود. حاکمانی که در اندیشهی خالصسازیاند، توان و تحمل "دیگری" را ندارند و دیگری را مخل یکرنگی میبینند. از اینرو دست به تصفیه و تسویه میبرند. در نظر اینان، هر چه خودی است، خالص و هر چه غیرخودی است، ناخالص است.
رویکرد بسیار تاریک و خطرناک تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی، یا خالص و ناخالص، و همچنین احساس رسالت برای پاکسازی جهان از هر آنچه غیرخودی و غیرخالص است، به شقاوتهای بزرگی مانند استالین و هیتلر و ...منتهی میشود. هیتلر هم پروژهی خالصسازی را پیش میبرد؛ از اینرو تمام کسانی را که ناخالص تشخیص میداد، از میان میبرد. رویکرد خالصسازی، بر ریشههای ایدئولوژیک و تقسیم جهان به خیر و شر و یا تقسیم افراد به شیطان و فرشته استوار است.
🔹 تکثر و تنوع در جهان طبیعی و اجتماعات انسانی، واقعیتی اجتنابناپذیر است. از میان برداشتن تنوع و گوناگونی، نه ممکن است و نه مطلوب. تکثر سیاسی، تکثر فرهنگی، تکثر اعتقادی و دینی را نمیتوان به وحدتی اجباری و خودساخته تقلیل داد. از اینرو اساسا، "خالص"، توهمی بیش نیست؛ زیرا ضرورت ارتباطات و تعاملات انسانی از یکسو و صاحب اراده بودن آدمیان از سوی دیگر، جوامع را به گروهها و شقوق مختلف تقسیم میکند؛ تقسیماتی که حذف ناشدنیاند. امروزه در هیچ کجای کرهی خاکی، نه زبان، نه فرهنگ و نه سایر حوزههای زندگی، و نیز ساحت سیاست، چیزی یکرنگ و خالص وجود ندارد. آنانکه در اندیشهی خالصسازیاند، در حقیقت خواهان حذف رقیب و دستاندازی بر همهچیزند. و اینچنین روحیهی سلطهگرایانهی خود را پشت عبارت "خالصسازی"، پنهان میکنند. خواهش خام و آرزوی جاهلانهی خالصسازی سیاسی جز به ستیز و نزاع نمیانجامد.
پروژهی خالصسازی سیاسی از تلفیق پنج عامل شکل میگیرد:
۱. تصلب و جزمیت ایدئولوژیک (احساس میکند نه تنها تمام حقیقت را بهصورت مطلق و غیرقابل تغییر در مشت خود دارد، بلکه هر آن چه را در اختیار دارد، جز حقیقت نیست)
۲. خودشیفتگی (خودش را تماما درجهت حقیقت میبیند و دیگری را در مسیر ضلالت، و میخواهد جهان، آن باشد که خوش دارد باشد.)
۳. ارادهگرایی خام (فکر میکند میتواند با اراده به هر دگرگونی دست بزند. بهتعبیر دیگر، گویی جهان و جامعه را مومی نرم در دستان خود میبیند)
۴. احساس رسالت تغییر جهان (بهنحو بیمارگونه احساس میکند برای تغییر مهندسی جهان و جامعهای که در آن زندگی میکند، برگزیده شده است)
۵. به رسمیت نشناختن "دیگریِ متفاوت"، (تکثر، تنوع و گوناگونی جهان را نه میپذیرد و نه حقوقی برای دیگرانی که بهنحو متفاوت میاندیشند و میزیند، قائل است)
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2❤1
✅نظريه جامعه کوتاه مدت کاتوزيان
✍فرهاد قنبری
دکتر همایون کاتوزیان جامعه ایران را "جامعه کلنگی" یا "جامعه کوتاه مدت" می نامد، به عقیده او علت اصلی عدم شکل گیری و نهادینه شدن دموکراسی و قانون در این جامعه همین خصلت می باشد. در واقع در ایران به علت عدم وجود طبقه اشراف و وابسته بودن همه مقامات و سطوح کشور به شخص شاه و حاکم، عملا هیچگونه قانونی وجود نداشته و همه اشخاص جان و مال خود را از برای شاه می دانستند و شاه هر وقت اراده می کرد می توانست جان و مال هر کس(حتی اعضای خانواده خود و وزیران و سپهسالاران) را بگیرد. کاتوزیان معتقد است این شیوه حکومتی استبدادی خاص جامعه ایران بوده و حتی در بدترین شیوه های دیکتاتوری غربی هم چنین چیزی غیر قابل تصور بوده است، در همه کشورهای استبدادی دنیا وجهی از قانون وجود داشته است و طبقه ای به نام آریستوکرات ها وجود داشتند که شاه استبدادی نیز قدرت و توان مصادره اموال و دارایی و گرفتن قدرت اجتماعی آنان را نداشته ولی در ایران همیشه این اراده شاه است که حرف اول و آخر را می زده است و قانون چیزی نبوده است جز گفتار و کردار شخص اول جامعه.
به همین دلیل هر گاه که شاهی از دنیا می رفت کشور دچار آشوب و هرج و مرج می شد ( مرکز ثقل و قانون و نگهدارنده جامعه از میان می رفت) تا زمانی که شاهزاده یا فرد دیگری با استفاده از قدرت شمشیر مدعیان و شورشیان را سرکوب کرده و خود را در جایگاه قانون می نشاند.
در این وضعیت ( آمد و شد سریع سلسله ها و شاهان) امکان شکل گيری طبقات و گروههای نهادینه شده، کاملا از بین می رفت و هر شاه یا سلسله جدیدی بازماندگان و متنفذان حکومت قبلی را از بین می برد و طبقه اشراف خاص خود را شکل می داد که آن هم در زمان سلسله یا شاه بعدی قلع و قمع شده و از میان می رفت. در ایران ( برعکس اکثر نقاط دنیا) این طبقات و گروهها بودند که زاییده دولت و حکومت بودند.
به نظر می رسد این ویژگی هنوز هم در جامعه ما با قوت ساری و جاری است و هنوز حاکمان برآیند طبقات اجتماعی نیستند و این طبقات اجتماعی هستند که توسط نهادهای مختلف قدرت شکل می گیرند. به این دلیل است که افراد برای رسیدن به وزارت، معاون وزارت، نمایندگی مجلس، شهردار شدن و حتی عضویت در نهاد کم ارزشی مانند شورای یک شهرستان کوچک تلاش غیر قابل وصفی نشان می دهند، آنها به خوبی آگاهند که پس از رسیدن به چنین جایگاهی می توانند به قدرت اقتصادی و سیاسی و طبقه نوظهوری که هر سلسله ای با خود می آورد وارد شوند ( کاملا بر عکس جوامع غربی که قدرت اقتصادی افراد باعث رسیدن به قدرت سیاسی می شود)
البته با این تفاوت که در نظام شاهنشاهی چنین جایگاهی را شخص شاه اعطا می کرد و امروزه بخش مهمی از آن را انتخابات بر عهده گرفته است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
✍فرهاد قنبری
دکتر همایون کاتوزیان جامعه ایران را "جامعه کلنگی" یا "جامعه کوتاه مدت" می نامد، به عقیده او علت اصلی عدم شکل گیری و نهادینه شدن دموکراسی و قانون در این جامعه همین خصلت می باشد. در واقع در ایران به علت عدم وجود طبقه اشراف و وابسته بودن همه مقامات و سطوح کشور به شخص شاه و حاکم، عملا هیچگونه قانونی وجود نداشته و همه اشخاص جان و مال خود را از برای شاه می دانستند و شاه هر وقت اراده می کرد می توانست جان و مال هر کس(حتی اعضای خانواده خود و وزیران و سپهسالاران) را بگیرد. کاتوزیان معتقد است این شیوه حکومتی استبدادی خاص جامعه ایران بوده و حتی در بدترین شیوه های دیکتاتوری غربی هم چنین چیزی غیر قابل تصور بوده است، در همه کشورهای استبدادی دنیا وجهی از قانون وجود داشته است و طبقه ای به نام آریستوکرات ها وجود داشتند که شاه استبدادی نیز قدرت و توان مصادره اموال و دارایی و گرفتن قدرت اجتماعی آنان را نداشته ولی در ایران همیشه این اراده شاه است که حرف اول و آخر را می زده است و قانون چیزی نبوده است جز گفتار و کردار شخص اول جامعه.
به همین دلیل هر گاه که شاهی از دنیا می رفت کشور دچار آشوب و هرج و مرج می شد ( مرکز ثقل و قانون و نگهدارنده جامعه از میان می رفت) تا زمانی که شاهزاده یا فرد دیگری با استفاده از قدرت شمشیر مدعیان و شورشیان را سرکوب کرده و خود را در جایگاه قانون می نشاند.
در این وضعیت ( آمد و شد سریع سلسله ها و شاهان) امکان شکل گيری طبقات و گروههای نهادینه شده، کاملا از بین می رفت و هر شاه یا سلسله جدیدی بازماندگان و متنفذان حکومت قبلی را از بین می برد و طبقه اشراف خاص خود را شکل می داد که آن هم در زمان سلسله یا شاه بعدی قلع و قمع شده و از میان می رفت. در ایران ( برعکس اکثر نقاط دنیا) این طبقات و گروهها بودند که زاییده دولت و حکومت بودند.
به نظر می رسد این ویژگی هنوز هم در جامعه ما با قوت ساری و جاری است و هنوز حاکمان برآیند طبقات اجتماعی نیستند و این طبقات اجتماعی هستند که توسط نهادهای مختلف قدرت شکل می گیرند. به این دلیل است که افراد برای رسیدن به وزارت، معاون وزارت، نمایندگی مجلس، شهردار شدن و حتی عضویت در نهاد کم ارزشی مانند شورای یک شهرستان کوچک تلاش غیر قابل وصفی نشان می دهند، آنها به خوبی آگاهند که پس از رسیدن به چنین جایگاهی می توانند به قدرت اقتصادی و سیاسی و طبقه نوظهوری که هر سلسله ای با خود می آورد وارد شوند ( کاملا بر عکس جوامع غربی که قدرت اقتصادی افراد باعث رسیدن به قدرت سیاسی می شود)
البته با این تفاوت که در نظام شاهنشاهی چنین جایگاهی را شخص شاه اعطا می کرد و امروزه بخش مهمی از آن را انتخابات بر عهده گرفته است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍1
✅ جشن تیرگان و روز قلم
در گاهشماری ایرانی، سیزدهمین روز هر ماه و چهارمین ماه هر سال به نام «تیر» خوانده میشود و به فرخندگی همنامی روز و ماه به نام ایزد تیر و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان، روز سیزدهم تیرماه «جشن تیرگان» یا «تیر و جشن» برگزار میشود.
در منابع ایرانی، برای برگزاری جشن تیرگان سه انگیزه اصلی را برشمردهاند که هریک ناظر بر تعریفی از واژه «تیر» است:
نخست: اختر یا ستاره تیر
دوم: اپاختر یا سیاره عطارد یا تیر
سوم: تیر که از کمان رها کنند.
یک) تیرگان و ستاره تیر: «تیر» یا «تِشتر» در فارسی، همان «تیشتر» در پهلوی و «تیشتریه» در اوستاست که نام ایزدستارهای سپید و درخشنده است که در زبان فارسی به نامهای دیگر همچون «شباهنگ»، «کاروانکُش»، «وَراهنگ»، «شبکش»، «ستاره خُنُک»، «ستاره سحری» هم نامیده شده و به عربی «شِعرای یمانی» یا «شِعری العَبور» گویند و همان «سیریوس/Sirius» لاتین است. تیر یا تشتر که درخشانترین ستاره آسمان شبانه است در استورههای ایرانی، ایزد باران و ترسالی است و سرود ستایش و داستان پرشور نبرد او با دیو خشکسالی یا «اَپوش» در«تیریشت» اوستا آمده است. به خجستگی ایزد باران و ترسالی، آبپاشی از آیینهای شاد این جشن است که آن را به نام جشن «آبریزگان» یا «آبپاشان» نیز مشهورکرده است.
دو) تیرگان و سیاره تیر: سیاره تیر یا عُطارِد نزدیکترین سیاره به خورشید است و به علت نزدیکی این سیاره به خورشید و از طرفی فاصله کمی که با زمین دارد صبحهای زود، قبل از طلوع خورشید در آسمان میدرخشد به همین دلیل آن را «ستاره صبح» نام نهادهاند و چون اندکی پس از غروب خورشید در آسمان دیده میشود، آن را «ستاره غروب» نیز نامیده اند. بر این پایه، به واسه حضور نزدیک و ملموس این سیاره در زندگی روزانه مردم، در فرهنگ ملل مختلف جلوهای استورهای یافته است. نام اروپاییِ این سیاره Mercury است و مرکوری در استورههای یونان و روم، خدای سخنوری و نویسندگی است. در ادبیات فارسی و عرب نیز تیر یا عطارد را «دبیر فلک» یا «تیر فلک» گفتهاند و به سخن دیگر، تیر «نویسنده فلک» است.
بیرونی در آثارالباقیه روایت میکند نام دیگر این روز تیر است که همان عطارد است که ستاره نویسندگان است و در این روز هوشنگ پادشاه پیشدادی برادر خود را بزرگداشت و او را در شمار «دهقنه» درآورد و از مردم و ملوک و دهقانان و موبدان و ... خواست که لباس کاتبی بپوشند.
به سخن دیگر، هوشنگ در چنین روزی همه طبقات جامعه را به فراگرفتن نوشتن فراخواند و دهقنه یا آیین دهقانی را در بین دهقانان گسترد. بیرونی، دهقنه را «عمارت دنیا و زراعت» معنی میکند که به تعبیر امروزی تلاش برای آبادانی سرزمین و کشاورزی بر بنیان دانش است. به سخن دیگر دهقنه یا آیین دهقانی، شیوه دهقانها یا دهگانها شد و افزون بر کشاورزی، نوشتن آموختند و در آبادانی شهر و روستا کوشیدند و نگاهبان فرهنگ، جشنها، سنت، باورهای کهن، و روایات ایرانی بودند و فرزندان خود را نیز آشنا با فرهنگ ایرانی پرورش دادند. مسعودی، طبری و مسکویه نیز برآمدن دهقانان را از دوره پیشدادی دانستهاند که در طول تاریخ امتداد یافته است و به گواهی ارداویرافنامه و کارنامه اردشیر بابکان، دهقانان در دوران ساسانی از جایگاه مهمی دربین طبقات اجتماعی برخوردار بودند.
سه) تیرگان، و تیر و کمان: بیرونی در «آثارالباقیه»، حماسه پرتاب تیر توسط «آرش کمانگیر» و از جانفشانی او برای تعیین مرز ایران و توران را در روز تیرگان میداند. بیرونی تاکید میکند که روز پرتاب تیر آرش روز سیزدهم ماه بوده است که آن روز را «تیرگان کوچک» نامیدند و تیر پس از یک شبانروز یعنی در روز چهاردهم ماه یا «گوشروز» در مرز توران فرود آمد که آن روز را «تیرگان بزرگ» نام نهادند. به یادبود حماسه آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز دماوند، سیزدهم تیرماه «روز ملی دماوند» نام گرفته است که چون در این روز مرزهای ایران گسترده و پاینده شد، میتوان این روز را «روز ملی یکپارچگی سرزمینی ایران» نیز دانست.
مچبند تیر و باد، یکی از آیینهای جشن تیرگان است. این مچبندها در روز تیر (۱۳تیرماه) بر مچ بسته میشود و در روز باد (۲۲تیرماه) باز شده و به باد سپرده میشود. تا یاد آرش که همه توانش را با دستانش به کار گرفت و کمان را برکشید و تیر را به ایزد باد سپرد تا مرز ایران گسترده و پهناور بماند، در یادها زنده بماند.
در سال ۱۳۸۱، انجمن قلم ایران با تاثیر از استوره تیرگان و تیر فلک، این روز را به عنوان «روز قلم» پیشنهاد کرد که به تصویب شورای فرهنگ عمومی رسید و چهاردهم تیرماه هرسال همزمان با «تیرگان بزرگ» به عنوان «روز قلم» در تقویم رسمی کشور ثبت شد.
✍️دکتر شاهین سپنتا
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
در گاهشماری ایرانی، سیزدهمین روز هر ماه و چهارمین ماه هر سال به نام «تیر» خوانده میشود و به فرخندگی همنامی روز و ماه به نام ایزد تیر و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان، روز سیزدهم تیرماه «جشن تیرگان» یا «تیر و جشن» برگزار میشود.
در منابع ایرانی، برای برگزاری جشن تیرگان سه انگیزه اصلی را برشمردهاند که هریک ناظر بر تعریفی از واژه «تیر» است:
نخست: اختر یا ستاره تیر
دوم: اپاختر یا سیاره عطارد یا تیر
سوم: تیر که از کمان رها کنند.
یک) تیرگان و ستاره تیر: «تیر» یا «تِشتر» در فارسی، همان «تیشتر» در پهلوی و «تیشتریه» در اوستاست که نام ایزدستارهای سپید و درخشنده است که در زبان فارسی به نامهای دیگر همچون «شباهنگ»، «کاروانکُش»، «وَراهنگ»، «شبکش»، «ستاره خُنُک»، «ستاره سحری» هم نامیده شده و به عربی «شِعرای یمانی» یا «شِعری العَبور» گویند و همان «سیریوس/Sirius» لاتین است. تیر یا تشتر که درخشانترین ستاره آسمان شبانه است در استورههای ایرانی، ایزد باران و ترسالی است و سرود ستایش و داستان پرشور نبرد او با دیو خشکسالی یا «اَپوش» در«تیریشت» اوستا آمده است. به خجستگی ایزد باران و ترسالی، آبپاشی از آیینهای شاد این جشن است که آن را به نام جشن «آبریزگان» یا «آبپاشان» نیز مشهورکرده است.
دو) تیرگان و سیاره تیر: سیاره تیر یا عُطارِد نزدیکترین سیاره به خورشید است و به علت نزدیکی این سیاره به خورشید و از طرفی فاصله کمی که با زمین دارد صبحهای زود، قبل از طلوع خورشید در آسمان میدرخشد به همین دلیل آن را «ستاره صبح» نام نهادهاند و چون اندکی پس از غروب خورشید در آسمان دیده میشود، آن را «ستاره غروب» نیز نامیده اند. بر این پایه، به واسه حضور نزدیک و ملموس این سیاره در زندگی روزانه مردم، در فرهنگ ملل مختلف جلوهای استورهای یافته است. نام اروپاییِ این سیاره Mercury است و مرکوری در استورههای یونان و روم، خدای سخنوری و نویسندگی است. در ادبیات فارسی و عرب نیز تیر یا عطارد را «دبیر فلک» یا «تیر فلک» گفتهاند و به سخن دیگر، تیر «نویسنده فلک» است.
بیرونی در آثارالباقیه روایت میکند نام دیگر این روز تیر است که همان عطارد است که ستاره نویسندگان است و در این روز هوشنگ پادشاه پیشدادی برادر خود را بزرگداشت و او را در شمار «دهقنه» درآورد و از مردم و ملوک و دهقانان و موبدان و ... خواست که لباس کاتبی بپوشند.
به سخن دیگر، هوشنگ در چنین روزی همه طبقات جامعه را به فراگرفتن نوشتن فراخواند و دهقنه یا آیین دهقانی را در بین دهقانان گسترد. بیرونی، دهقنه را «عمارت دنیا و زراعت» معنی میکند که به تعبیر امروزی تلاش برای آبادانی سرزمین و کشاورزی بر بنیان دانش است. به سخن دیگر دهقنه یا آیین دهقانی، شیوه دهقانها یا دهگانها شد و افزون بر کشاورزی، نوشتن آموختند و در آبادانی شهر و روستا کوشیدند و نگاهبان فرهنگ، جشنها، سنت، باورهای کهن، و روایات ایرانی بودند و فرزندان خود را نیز آشنا با فرهنگ ایرانی پرورش دادند. مسعودی، طبری و مسکویه نیز برآمدن دهقانان را از دوره پیشدادی دانستهاند که در طول تاریخ امتداد یافته است و به گواهی ارداویرافنامه و کارنامه اردشیر بابکان، دهقانان در دوران ساسانی از جایگاه مهمی دربین طبقات اجتماعی برخوردار بودند.
سه) تیرگان، و تیر و کمان: بیرونی در «آثارالباقیه»، حماسه پرتاب تیر توسط «آرش کمانگیر» و از جانفشانی او برای تعیین مرز ایران و توران را در روز تیرگان میداند. بیرونی تاکید میکند که روز پرتاب تیر آرش روز سیزدهم ماه بوده است که آن روز را «تیرگان کوچک» نامیدند و تیر پس از یک شبانروز یعنی در روز چهاردهم ماه یا «گوشروز» در مرز توران فرود آمد که آن روز را «تیرگان بزرگ» نام نهادند. به یادبود حماسه آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز دماوند، سیزدهم تیرماه «روز ملی دماوند» نام گرفته است که چون در این روز مرزهای ایران گسترده و پاینده شد، میتوان این روز را «روز ملی یکپارچگی سرزمینی ایران» نیز دانست.
مچبند تیر و باد، یکی از آیینهای جشن تیرگان است. این مچبندها در روز تیر (۱۳تیرماه) بر مچ بسته میشود و در روز باد (۲۲تیرماه) باز شده و به باد سپرده میشود. تا یاد آرش که همه توانش را با دستانش به کار گرفت و کمان را برکشید و تیر را به ایزد باد سپرد تا مرز ایران گسترده و پهناور بماند، در یادها زنده بماند.
در سال ۱۳۸۱، انجمن قلم ایران با تاثیر از استوره تیرگان و تیر فلک، این روز را به عنوان «روز قلم» پیشنهاد کرد که به تصویب شورای فرهنگ عمومی رسید و چهاردهم تیرماه هرسال همزمان با «تیرگان بزرگ» به عنوان «روز قلم» در تقویم رسمی کشور ثبت شد.
✍️دکتر شاهین سپنتا
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
🌲🌲🌲
"اگر کاری زیبا و عالی انجام می دهید و هیچ کس متوجه آن نمی شود، ناراحت نشوید:
طلوع خورشید به طور کلی زیباترین منظره در جهان است
اما بیشتر مردم هنوز در این زمان خواب هستند."
#جان_لنون
#پگاه_اندیشه۲
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
"اگر کاری زیبا و عالی انجام می دهید و هیچ کس متوجه آن نمی شود، ناراحت نشوید:
طلوع خورشید به طور کلی زیباترین منظره در جهان است
اما بیشتر مردم هنوز در این زمان خواب هستند."
#جان_لنون
#پگاه_اندیشه۲
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍4
مطالبات فرهنگیان از دولت چهاردهم - ایسنا
https://www.isna.ir/news/1403041409446/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85
https://www.isna.ir/news/1403041409446/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85
ایسنا
مطالبات فرهنگیان از دولت چهاردهم
ایسنا/اصفهان انتخاب وزیر کاردان و آشنا به مسائل خاص مدارس در رأس وزارتخانۀ آموزشوپروش، حل مسائل معیشتی معلمان و تهیۀ و تجهیز امکانات تدریس برای آنان، بهروزرسانی کتابها و کیفیت آموزش، تحول اساسی در ساختمانسازی مدارس و عنایت جدی به امر نشاط و سرگرمی برای…
👍2
نقل است که یکی با بِشر مشورت کرد که:
دو هزار درمِ حلال دارم، میخواهم که به حج روم.
گفت: تو به تماشا میروی. اگر برای رضای خدای میروی، وام درویشی چند بگزار، یا به یتیمی یا عیالداری ده، که راحتی که به دلِ ایشان رسد، از صد حج فاضلتر.
گفت: رغبتِ حج بیشتر دارم.
گفت: از آن که این مال نه از وجهِ نیک به دست آوردهای، تا به ناوَجْه خرج نکنی قرار نگیری.
#تذکرةالاولیاء
ذکر بِشر حافی
#عطار_نیشابوری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
دو هزار درمِ حلال دارم، میخواهم که به حج روم.
گفت: تو به تماشا میروی. اگر برای رضای خدای میروی، وام درویشی چند بگزار، یا به یتیمی یا عیالداری ده، که راحتی که به دلِ ایشان رسد، از صد حج فاضلتر.
گفت: رغبتِ حج بیشتر دارم.
گفت: از آن که این مال نه از وجهِ نیک به دست آوردهای، تا به ناوَجْه خرج نکنی قرار نگیری.
#تذکرةالاولیاء
ذکر بِشر حافی
#عطار_نیشابوری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1
Forwarded from سهام نیوز
✅نتایج اولیهی انتخابات بریتانیا نشون میده حزب کارگر با ۴۱۰ کرسی بزرگترین پیروزی تاریخ خودش رو بهدست آورده. حزب محافظهکار هم سنگینترین شکست تاریخ رو از قرن نوزدهم به این طرف داشته. اکثریتی که حزب کارگر بهدست آورد از سال ۱۹۴۵ دیده نشده. از هرجهت این انتخابات تاریخی بوده. فردا کیر استارمر رهبر حزب کارگر نخستوزیر خواهد بود و ساعت ۱۱ صبح با پادشاه دیدار میکنه.امید کشتکار
@Sahamnewsorg
@Sahamnewsorg
✅جشن باستانی تیرگان اول تا دهم تیر
آب پاشونک
جشن آب پاشان یکی از آیینهای آغاز تابستان که ظاهراً به صورت گسترده برگزار می شده است،
جشن «آب پاشونک»، امروزه در فراهان، اراک، محلات و بسیاری از نواحی دیگر ایران در روز اول تابستان همراه با گردهمایی و مراسم آبپاشی برگزار میشود ...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
آب پاشونک
جشن آب پاشان یکی از آیینهای آغاز تابستان که ظاهراً به صورت گسترده برگزار می شده است،
جشن «آب پاشونک»، امروزه در فراهان، اراک، محلات و بسیاری از نواحی دیگر ایران در روز اول تابستان همراه با گردهمایی و مراسم آبپاشی برگزار میشود ...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
پزشکِ ایران آمد...
✅نخستین پیام دکتر پزشکیان:
🔹 این تازه آغاز همراهی ماست
🔹 مسیر دشوار پیشرو جز با همراهی، همدلی و اعتماد شما هموار نخواهد شد
🔹 سوگند میخورم که در این راه تنهایتان نخواهم گذاشت؛ تنهایم نگذارید
✔️ @tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅نخستین پیام دکتر پزشکیان:
🔹 این تازه آغاز همراهی ماست
🔹 مسیر دشوار پیشرو جز با همراهی، همدلی و اعتماد شما هموار نخواهد شد
🔹 سوگند میخورم که در این راه تنهایتان نخواهم گذاشت؛ تنهایم نگذارید
✔️ @tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤6😢2🔥1👏1
Forwarded from اصفهان خبر
رئیسجمهور جدید ایران کیست؟
🔹مسعود پزشکیان سابقه نمایندگی در ادوار هشتم، نهم، دهم (نایب رئیس)، یازدهم و دوازهم مجلس از حوزه انتخابیه تبریز، آذرشهر و اسکو را در کارنامه سوابق خود دارد.
🔹او همچنین در دولت به عنوان وزیر وزیر بهداشت در دولت هشتم (اصلاحات) و ریاست بیمارستان قلب شهید مدنی تبریز را در کارنامه سوابق خود دارد.
🔹پزشکیان دارای مدرک دکترای حرفهای پزشکی و تخصص جراحی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تبریز و همچنین فوق تخصص جراحی قلب از دانشگاه علوم پزشکی ایران است.
🔹وی پیشتر دو مرتبه برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری در دورههای یازدهم (سال ۱۳۹۲) و سیزدهم (سال ۱۴۰۰) نام نویسی کرده بود.
🔹در سال ۱۳۹۲ پیش از اعلام اسامی افراد احراز صلاحیت شده، به نفع هاشمی رفسنجانی از ادامه حضور در رقابتهای انتخاباتی انصراف داد و در سال ۱۴۰۰ نیز از سوی شورای نگهبان احراز صلاحیت نشد.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔹مسعود پزشکیان سابقه نمایندگی در ادوار هشتم، نهم، دهم (نایب رئیس)، یازدهم و دوازهم مجلس از حوزه انتخابیه تبریز، آذرشهر و اسکو را در کارنامه سوابق خود دارد.
🔹او همچنین در دولت به عنوان وزیر وزیر بهداشت در دولت هشتم (اصلاحات) و ریاست بیمارستان قلب شهید مدنی تبریز را در کارنامه سوابق خود دارد.
🔹پزشکیان دارای مدرک دکترای حرفهای پزشکی و تخصص جراحی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تبریز و همچنین فوق تخصص جراحی قلب از دانشگاه علوم پزشکی ایران است.
🔹وی پیشتر دو مرتبه برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری در دورههای یازدهم (سال ۱۳۹۲) و سیزدهم (سال ۱۴۰۰) نام نویسی کرده بود.
🔹در سال ۱۳۹۲ پیش از اعلام اسامی افراد احراز صلاحیت شده، به نفع هاشمی رفسنجانی از ادامه حضور در رقابتهای انتخاباتی انصراف داد و در سال ۱۴۰۰ نیز از سوی شورای نگهبان احراز صلاحیت نشد.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
👍2
✅ پیروزی و توسعهخواهی/ محسن رنانی
🔸دکتر پزشکیان پیروز شد.
اما نمی دانم تبریک باید گفت یا نه؟
ما کاری را که عقلمان می گفت درست است، انجام دادیم؛
اما نمی دانیم حتما خیرمان در آن بوده است یا نه؟!
پس باید تکتک گامها را خیلی عقلانی و اخلاقی برداریم که از انتخاب ما شرّ تازهای خلق نشود.
یکی از آن گامها رعایت اخلاق پیروزی است. امید که آقای دکتر پزشکیان در همین روز اول، تراز متفاوتی از اخلاق سیاستورزی را به نمایش بگذارد.
پیشنهاد من به خودمان هم این است که تکتک افرادی که به دکتر پزشکیان رای دادند:
نخست: مراقب شیوه بروز شادمانی خود باشند. شادمانی یک گروه نباید مولد ناشادی یا بیحرمتی برای دیگران یا بینظمی برای جامعه باشد؛
دوم: مراقبت کنند که خود و اطرافیانشان هیچگونه گفتار و رفتاری که حاوی طنز و طعنه باشد بروز ندهند؛
سوم: هر یک از رای دهندگان به دکتر پزشکیان بر خود واجب بداند که امروز به یکی از اطرافیانش که به دکتر جلیلی رأی داده است پیام همدلی و دوستی بدهد و از لغزشها یا خطاهای رفتاری و اخلاقی یاران پزشکیان در ایام انتخابات پوزشخواهی کند.
من امشب با همسرم و یک شاخه گل به دیدار یکی از آن هموطنان رأی دهنده به دکتر جلیلی خواهیم رفت. شما نیز چنین کنید. توسعهخواهی راهی جز همدلی، مدارا، تفاهم و همکاری ندارد.
یادمان نرود که نلسون ماندلا وقتی پیروز شد، زندانبانهایی که در زندان روی او ادرار کرده بودند را هم به جشن ریاستجمهوری خود دعوت کرد. پیروزی واقعی این است.
و دست آخر یک طنز هشدارگون:
یکی از تحریمیهایی که دیروز پیام داده بود «دکتر به خاطر تو رفتم رای دادم!»، امروز ساعت ۷ صبح پیام داد که: «دکتر پس تلگرام که هنوز فیلتره!!».
پاسخ دادم: الان هنوز ساعت اداری شروع نشده، ایشالا ساعت ۸ رفع فیلتر می شود.
مراقب انتظارات باشیم.
دکتر فرهاد نیلی نکته مهمی گفته است: «رئیس جمهور در ایران قدرت تخریب حداکثری و اصلاح حداقلی دارد». ما در این انتخابات احتمال وقوع بخش اول را خنثی کردیم؛ الان اگر همه مردم و نهادهای مدنی در صحنه بمانند و همکاری و نظارت کنند، امید میرود آن قدرت حداقلیِ اصلاح بتواند موثر عمل کند.
@tarbd
🔸دکتر پزشکیان پیروز شد.
اما نمی دانم تبریک باید گفت یا نه؟
ما کاری را که عقلمان می گفت درست است، انجام دادیم؛
اما نمی دانیم حتما خیرمان در آن بوده است یا نه؟!
پس باید تکتک گامها را خیلی عقلانی و اخلاقی برداریم که از انتخاب ما شرّ تازهای خلق نشود.
یکی از آن گامها رعایت اخلاق پیروزی است. امید که آقای دکتر پزشکیان در همین روز اول، تراز متفاوتی از اخلاق سیاستورزی را به نمایش بگذارد.
پیشنهاد من به خودمان هم این است که تکتک افرادی که به دکتر پزشکیان رای دادند:
نخست: مراقب شیوه بروز شادمانی خود باشند. شادمانی یک گروه نباید مولد ناشادی یا بیحرمتی برای دیگران یا بینظمی برای جامعه باشد؛
دوم: مراقبت کنند که خود و اطرافیانشان هیچگونه گفتار و رفتاری که حاوی طنز و طعنه باشد بروز ندهند؛
سوم: هر یک از رای دهندگان به دکتر پزشکیان بر خود واجب بداند که امروز به یکی از اطرافیانش که به دکتر جلیلی رأی داده است پیام همدلی و دوستی بدهد و از لغزشها یا خطاهای رفتاری و اخلاقی یاران پزشکیان در ایام انتخابات پوزشخواهی کند.
من امشب با همسرم و یک شاخه گل به دیدار یکی از آن هموطنان رأی دهنده به دکتر جلیلی خواهیم رفت. شما نیز چنین کنید. توسعهخواهی راهی جز همدلی، مدارا، تفاهم و همکاری ندارد.
یادمان نرود که نلسون ماندلا وقتی پیروز شد، زندانبانهایی که در زندان روی او ادرار کرده بودند را هم به جشن ریاستجمهوری خود دعوت کرد. پیروزی واقعی این است.
و دست آخر یک طنز هشدارگون:
یکی از تحریمیهایی که دیروز پیام داده بود «دکتر به خاطر تو رفتم رای دادم!»، امروز ساعت ۷ صبح پیام داد که: «دکتر پس تلگرام که هنوز فیلتره!!».
پاسخ دادم: الان هنوز ساعت اداری شروع نشده، ایشالا ساعت ۸ رفع فیلتر می شود.
مراقب انتظارات باشیم.
دکتر فرهاد نیلی نکته مهمی گفته است: «رئیس جمهور در ایران قدرت تخریب حداکثری و اصلاح حداقلی دارد». ما در این انتخابات احتمال وقوع بخش اول را خنثی کردیم؛ الان اگر همه مردم و نهادهای مدنی در صحنه بمانند و همکاری و نظارت کنند، امید میرود آن قدرت حداقلیِ اصلاح بتواند موثر عمل کند.
@tarbd
👍2🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅رئیس جمهور پزشکیان عزیز لطفا هر روز این فیلم را ببینید و امید رای دهندگانتان را به ناامیدی تبدیل نکنید..
🔸️چه قدر این چند دقیقه ساده، دلنشین و باصفاست...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔸️چه قدر این چند دقیقه ساده، دلنشین و باصفاست...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3❤2👎1👏1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅واکنش روحانیون در زمان تهاجم مغول ۱ ✍علی جلالپور در ورای عقاید مذهبی مغولان و یا سرزمینهایی که در معرض تهاجم آنان قرار گرفت در سرعت پیروزیهایشان نقش مذهب و اختلافات داخلی و شدتِ رفتارِ رقبا نسبت به حذف یک دیگر از صحنهی سیاسی قابل انکار نیست. این نقش…
✅واکنش روحانیون در زمان تهاجم مغول ۲
✍علی جلالپور
دربارهی این اختلافات کسروی با تعجب مینویسد که چرا مردم بغداد و دیگر شهرها در آن روزگار از مواعظ ابن جوزیها به هیجان میآمده و میگریستهاند، ولی به یاری برادران مسلمان ماوراءالنهری و خراسانی خود نرفتهاند یا چرا خلیفهی عباسی گنجینههای خود را بیرون نریخته و به پرورش سرباز و ساختن سلاح نپرداخته است. در این مورد همان طور که خود او نیز اشاره کرده است میتوان گفت: در زیرِ ظاهرِ آراستهی کشورها گرایشهای خطرناکی ریشه دوانیده بوده است. گرایش به زهد و صوفیگری و بی پروایی به آبادی جهان، گرایش به جنگ هفتاد و دو ملت، گرایش به پذیرفتن باورهای سخیف، بی اعتنایی به سرنوشت جامعه و کشور، فردگرایی افراط آمیز و انتظار داشتنِ حادثهای بزرگ و ویرانگر، هرچند این حادثه چون سیل از سرِ همه بگذرد و به خُرد و کلان رحم نکند. سوء سیاست خلیفه عباسی و شهریاران و دارندگان فرقهها نیز از همین گرایشها برمیخاسته است. ناصر خلیفه خشنود بود که چنگیز به ایران بیاید و دمار از روزگار خوارزمشاه و در واقع مردم ایران درآورد، ابن علقمی پروای آن نداشت که با فتح بغداد چندین هزار نفر جان خود را از دست بدهند، مسیحیان غم آن نمیخوردند که مغولان به حکومت جبّارانهی خود ادامه دهند، صوفیان شادی میکردند که خراسانِ مسکین، انتقام بی ادبی خوارزمشاه را به بهاءالدین ولد پس میدهد. سعدی درباره ویرانی خراسان بزرگ خاموش بود، ولی برای کشته شدن مستعصم سوگچامه میساخت. مولوی ویران کردن بغداد از سوی مغول را «داد» میشمرد. غافل از این که آنها روزی به قونیه نیز خواهند آمد و زمانی که دیگر او زنده نیست به کشتار مردم خواهند پرداخت و حتی حامی عزیز او معینالدین پروانه را نیز خواهند کشت.»[1]
[1] - هجوم اردوی مغول به ایران، نوشته عبدالعلی دستغیب، نشر علم، 1367، صص 372 و 373
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍علی جلالپور
دربارهی این اختلافات کسروی با تعجب مینویسد که چرا مردم بغداد و دیگر شهرها در آن روزگار از مواعظ ابن جوزیها به هیجان میآمده و میگریستهاند، ولی به یاری برادران مسلمان ماوراءالنهری و خراسانی خود نرفتهاند یا چرا خلیفهی عباسی گنجینههای خود را بیرون نریخته و به پرورش سرباز و ساختن سلاح نپرداخته است. در این مورد همان طور که خود او نیز اشاره کرده است میتوان گفت: در زیرِ ظاهرِ آراستهی کشورها گرایشهای خطرناکی ریشه دوانیده بوده است. گرایش به زهد و صوفیگری و بی پروایی به آبادی جهان، گرایش به جنگ هفتاد و دو ملت، گرایش به پذیرفتن باورهای سخیف، بی اعتنایی به سرنوشت جامعه و کشور، فردگرایی افراط آمیز و انتظار داشتنِ حادثهای بزرگ و ویرانگر، هرچند این حادثه چون سیل از سرِ همه بگذرد و به خُرد و کلان رحم نکند. سوء سیاست خلیفه عباسی و شهریاران و دارندگان فرقهها نیز از همین گرایشها برمیخاسته است. ناصر خلیفه خشنود بود که چنگیز به ایران بیاید و دمار از روزگار خوارزمشاه و در واقع مردم ایران درآورد، ابن علقمی پروای آن نداشت که با فتح بغداد چندین هزار نفر جان خود را از دست بدهند، مسیحیان غم آن نمیخوردند که مغولان به حکومت جبّارانهی خود ادامه دهند، صوفیان شادی میکردند که خراسانِ مسکین، انتقام بی ادبی خوارزمشاه را به بهاءالدین ولد پس میدهد. سعدی درباره ویرانی خراسان بزرگ خاموش بود، ولی برای کشته شدن مستعصم سوگچامه میساخت. مولوی ویران کردن بغداد از سوی مغول را «داد» میشمرد. غافل از این که آنها روزی به قونیه نیز خواهند آمد و زمانی که دیگر او زنده نیست به کشتار مردم خواهند پرداخت و حتی حامی عزیز او معینالدین پروانه را نیز خواهند کشت.»[1]
[1] - هجوم اردوی مغول به ایران، نوشته عبدالعلی دستغیب، نشر علم، 1367، صص 372 و 373
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅گشتهای حجاب اجباری
و پالتوهایی برای جابهجایی نوارهای ویدئو ..
📝یادداشتی از جعفر شیرعلینیا ( مورخ)
در آن زمان نیویورک تایمز نوشته بود که در سالهای اخیر، برخوردهای اجتماعی کمتر شده و ماموران دیگر ماشینهایی را که در آن زن و مرد کنار هم نشستهاند، «برای بررسی مدارک ازدواجشان» متوقف نمیکنند و «یورش به منازل شخصی» کمتر از قبل شده است..
اما گشتها همچنان پابرجاست.
اگر صدای موزیک غربی به گوششان بخورد،
«در میزنند و بر اساس میزان تخلف... مسئله با مقداری رشوه یا دستگیری حل میشود.»
کاهش محدودیتهای اجتماعی، یکی از اصلیترین دلایل رأی جوانان به خاتمی در سال ۱۳۷۶ بود ..
جوانانی که سالهای انقلاب را به یاد نداشتند و کودکیشان در اوج این محدودیتها و برخوردهای بعضا خشن کمیتههای انقلاب و سپاه و لباس شخصی ها سپری شده بود.
آنها انتظار تغییر داشتند و خاتمی وعدهی تغییر داده بود.
نوشتن از این موضوعات در داخل، ممکن بود دردسرهایی برای نگارنده ایجاد کند و در نبود روایتهای داخلی، رسانههای غربی از این محدودیتها میگفتند که گاهی با اغراق همراه میشد.
نیویورک تایمز، چند روز پس از پیروزی خاتمی، در مقالهای اصلیترین محدودیتها را برشمرد.
در این نوشته، به ممنوعیت روابط دختر و پسر، تماشای ویدئو، تماشای ماهواره، گوش دادن به موزیکهای غربی، مصرف الکل و ورقبازی اشاره شده بود.
در مقاله، از قول مادری میانسال آمده بود:
«بچههای من میدانند وقتی معلم از آنها میپرسد که ما در خانه [شراب] مینوشیم، آنها باید بگویند نه.
اگر از آنها بپرسند ما ورقبازی میکنیم یا میرقصیم، آنها باید بگویند نه...
ولی واقعیت این است که ما [شراب] مینوشیم، ورقبازی میکنیم و میرقصیم و بچهها هم این را میدانند.
پس آنها دروغگو بار میآیند، دروغگوهایی که میدانند والدینشان هم دروغ میگویند و برای زنده ماندن در این کشور باید دروغ گفت.
این چیز خیلی بدی است و من میخواهم که تغییر کند.»
مسئلهی دیگر، تماشای فیلم بود..
«بعضی شرکتها به طور پنهانی و با پیک موتوری، ویدئو اجاره میدهند.»
و در ادامه آمده بود که بعضی پیکها، دو پالتو روی هم میپوشند که هر کدام تعداد زیادی جیب برای حمل کاستهای ویدئویی دارد.
در نوشته آمده بود که بعضی فیلمها، قبل از فروش در آمریکا به تهران میرسند..
«تقاضا به حدی است که بعضی ایرانیها، در سفر و هنگام رفتن به سینما، با خود دوربین میبرند و مستقیما از پردهی سینما فیلمبرداری میکنند.»
آنها این فیلمها را به طور مخفیانه به کشور وارد میکردند.
نیویورک تایمز از زن جوانی میگفت که ۱۰ سیدی را دور کمرش بسته بود تا به ایران بیاورد و خواهرش تعدادی مجلهی فشن را در پایین ساکش مخفی کرده بود.
روابط دختر و پسر قبل از ازدواج، در ایران تابوی بزرگی به حساب میآمد؛
«حتی اگر هیچ ارتباط فیزیکی در کار نباشد.»
اما این روابط به شکل پنهانی وجود داشت که در صورت کشف، با «پرداخت جریمه، زندان، یا در موارد شدید که رابطهی جنسی اثبات شود، با شلاق زدن» همراه میشد.
همچنین اشاره شده بود که حجاب در ایران الزامی است و زنان باید «بدنشان را با لباسهای گشاد و غیرشیک بپوشانند ...
اما در سالهای اخیر تارهای مو شروع به نمایان شدن کردند.
بعضی زنان همراه خود رژ لب و لوازم آرایش دارند تا در جایی که خبری از پلیس و نیروهای مذهبی نیست، از آنها استفاده کنند.»
(نیویورک تایمز؛ ۲۷ می ۱۹۹۷، مقالهی "Beating the System, With Bribes and the Big Lie")
حالا ۲۷ سال از آن روزها میگذرد.
جامعه تغییرات زیادی داشته است اما روشهای حکومت در برخورد با آنچه نمیپسندد تا چه حد تغییر کرده است؟
از سوی دیگر به نظر میرسد این روزها مردم جامعه برای توسعهی آزادیهای فردی و اجتماعی دست به کار شدهاند و دولتها نیز نمیتوانند در شتاب مثبت یا منفی این روندها نقشی اساسی به عهده بگیرند.
این بار با التماس و خواهش و ترفندهای متنوع آرای مردم در مرحلهی دوم انتخابات به ۵۰ درصد نزدیک شد
اما اگر دولت و نظام نتوانند تغییرات اجتماعی را درک کنند و برای سوالات جدید همچنان پاسخهای قدیمیشان را تکرار کنند، آیندهی روشنی پیش روی دولت نخواهد بود.
اگر رأی کسانی که در انتخابات شرکت نکردهاند، رأی اعتراضی باشد، برای حکومت امیدوارکنندهتر است تا اینکه دلیل رأی ندادن، بیتفاوتی، ناامیدی، سرشلوغی و داشتن اولویتهای دیگر باشد.
میتوان امیدوار بود که معترضان برخی کلیات را قبول داشته باشند اما در جزئیات، اعتراض و انتقاد داشته باشند؛
اما وای به روزی که مردم حکومت را حتی شایستهی اعتراض و انتقاد هم ندانند...
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
و پالتوهایی برای جابهجایی نوارهای ویدئو ..
📝یادداشتی از جعفر شیرعلینیا ( مورخ)
در آن زمان نیویورک تایمز نوشته بود که در سالهای اخیر، برخوردهای اجتماعی کمتر شده و ماموران دیگر ماشینهایی را که در آن زن و مرد کنار هم نشستهاند، «برای بررسی مدارک ازدواجشان» متوقف نمیکنند و «یورش به منازل شخصی» کمتر از قبل شده است..
اما گشتها همچنان پابرجاست.
اگر صدای موزیک غربی به گوششان بخورد،
«در میزنند و بر اساس میزان تخلف... مسئله با مقداری رشوه یا دستگیری حل میشود.»
کاهش محدودیتهای اجتماعی، یکی از اصلیترین دلایل رأی جوانان به خاتمی در سال ۱۳۷۶ بود ..
جوانانی که سالهای انقلاب را به یاد نداشتند و کودکیشان در اوج این محدودیتها و برخوردهای بعضا خشن کمیتههای انقلاب و سپاه و لباس شخصی ها سپری شده بود.
آنها انتظار تغییر داشتند و خاتمی وعدهی تغییر داده بود.
نوشتن از این موضوعات در داخل، ممکن بود دردسرهایی برای نگارنده ایجاد کند و در نبود روایتهای داخلی، رسانههای غربی از این محدودیتها میگفتند که گاهی با اغراق همراه میشد.
نیویورک تایمز، چند روز پس از پیروزی خاتمی، در مقالهای اصلیترین محدودیتها را برشمرد.
در این نوشته، به ممنوعیت روابط دختر و پسر، تماشای ویدئو، تماشای ماهواره، گوش دادن به موزیکهای غربی، مصرف الکل و ورقبازی اشاره شده بود.
در مقاله، از قول مادری میانسال آمده بود:
«بچههای من میدانند وقتی معلم از آنها میپرسد که ما در خانه [شراب] مینوشیم، آنها باید بگویند نه.
اگر از آنها بپرسند ما ورقبازی میکنیم یا میرقصیم، آنها باید بگویند نه...
ولی واقعیت این است که ما [شراب] مینوشیم، ورقبازی میکنیم و میرقصیم و بچهها هم این را میدانند.
پس آنها دروغگو بار میآیند، دروغگوهایی که میدانند والدینشان هم دروغ میگویند و برای زنده ماندن در این کشور باید دروغ گفت.
این چیز خیلی بدی است و من میخواهم که تغییر کند.»
مسئلهی دیگر، تماشای فیلم بود..
«بعضی شرکتها به طور پنهانی و با پیک موتوری، ویدئو اجاره میدهند.»
و در ادامه آمده بود که بعضی پیکها، دو پالتو روی هم میپوشند که هر کدام تعداد زیادی جیب برای حمل کاستهای ویدئویی دارد.
در نوشته آمده بود که بعضی فیلمها، قبل از فروش در آمریکا به تهران میرسند..
«تقاضا به حدی است که بعضی ایرانیها، در سفر و هنگام رفتن به سینما، با خود دوربین میبرند و مستقیما از پردهی سینما فیلمبرداری میکنند.»
آنها این فیلمها را به طور مخفیانه به کشور وارد میکردند.
نیویورک تایمز از زن جوانی میگفت که ۱۰ سیدی را دور کمرش بسته بود تا به ایران بیاورد و خواهرش تعدادی مجلهی فشن را در پایین ساکش مخفی کرده بود.
روابط دختر و پسر قبل از ازدواج، در ایران تابوی بزرگی به حساب میآمد؛
«حتی اگر هیچ ارتباط فیزیکی در کار نباشد.»
اما این روابط به شکل پنهانی وجود داشت که در صورت کشف، با «پرداخت جریمه، زندان، یا در موارد شدید که رابطهی جنسی اثبات شود، با شلاق زدن» همراه میشد.
همچنین اشاره شده بود که حجاب در ایران الزامی است و زنان باید «بدنشان را با لباسهای گشاد و غیرشیک بپوشانند ...
اما در سالهای اخیر تارهای مو شروع به نمایان شدن کردند.
بعضی زنان همراه خود رژ لب و لوازم آرایش دارند تا در جایی که خبری از پلیس و نیروهای مذهبی نیست، از آنها استفاده کنند.»
(نیویورک تایمز؛ ۲۷ می ۱۹۹۷، مقالهی "Beating the System, With Bribes and the Big Lie")
حالا ۲۷ سال از آن روزها میگذرد.
جامعه تغییرات زیادی داشته است اما روشهای حکومت در برخورد با آنچه نمیپسندد تا چه حد تغییر کرده است؟
از سوی دیگر به نظر میرسد این روزها مردم جامعه برای توسعهی آزادیهای فردی و اجتماعی دست به کار شدهاند و دولتها نیز نمیتوانند در شتاب مثبت یا منفی این روندها نقشی اساسی به عهده بگیرند.
این بار با التماس و خواهش و ترفندهای متنوع آرای مردم در مرحلهی دوم انتخابات به ۵۰ درصد نزدیک شد
اما اگر دولت و نظام نتوانند تغییرات اجتماعی را درک کنند و برای سوالات جدید همچنان پاسخهای قدیمیشان را تکرار کنند، آیندهی روشنی پیش روی دولت نخواهد بود.
اگر رأی کسانی که در انتخابات شرکت نکردهاند، رأی اعتراضی باشد، برای حکومت امیدوارکنندهتر است تا اینکه دلیل رأی ندادن، بیتفاوتی، ناامیدی، سرشلوغی و داشتن اولویتهای دیگر باشد.
میتوان امیدوار بود که معترضان برخی کلیات را قبول داشته باشند اما در جزئیات، اعتراض و انتقاد داشته باشند؛
اما وای به روزی که مردم حکومت را حتی شایستهی اعتراض و انتقاد هم ندانند...
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤1👍1
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
.
👈 روستای نصفجهان
✍️ محسن رنانی
سالها پیش، در ایام جوانی، مقالهای نوشتم با عنوان «روستای نصفجهان» اما آن سالها جرأت انتشار آن را نداشتم. در آنجا بهگونهای فراخ نشان داده بودم که چگونه ساختار و بافتار این شهر از هر چهار منظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، هنوز رنگ روستا دارد: در خود فرورفته است؛ ساکن است؛ بهخود مشغول است؛ قبیله-باز است؛ تا زانو در گِلِ سنت زمینگیر شده است؛ افق نگاهش کوتاه است و صحنه بازیاش تنگ است؛ تکان میخوری به در و دیوار برمیخوری و صدای عدهای درمیآید.
مگر میشود بعداز پایتخت، بیشترین صنایع بزرگ کشور در تو جای گرفته باشند اما حتی یک شرکت خصوصی با حاکمیت شرکتی نداشته باشی و همه فعالیتهای اقتصادیات، حتی بزرگ مقیاسها نیز، انفرادی یا خانوادگی باشند؟ مگر میشود شهر دوم یا سوم کشور باشی و روزانه یک تئاتر در تو اجرا نشود؟ (مقایسه کنید با پاریس که روزی دویستوپنجاه تئاتر در آن اجرا میشود). مگر میشود نخستین شهر گردشگری و دومین شهر صنعتی کشور باشی و روزانه کمتر از پنجاه پرواز داشته باشی؟ (مقایسه کنید با روزانه دو هزار پرواز در استانبول). مگر میشود دو رئیسجمهور دستور دهند که به وصیت ریچارد فرای (ایرانشناس برجسته آمریکایی که خدمات بزرگی به تاریخ ایران کرده است) عمل شود و جنازه او در مقبره آرتور پوپ در کنار زایندهرود دفن شود، اما کسی جرأت نکند دستور آنها را اجرا کند؟ مگر میشود در شهری با بیش از دو میلیون جمعیت هیچ کنسرت موسیقی اجازه برگزاری نداشته باشد؟ مگر میشود در یک کلانشهر در جنایتهایی سریالی به صورت دختران اسید بپاشند و کسی برای اعتراض به خیابان نریزد و هیچ مظنونی دستگیر نشود و هنوز پس از ده سال، هیچ گزارش رسمی درباره این حوادث به مردم داده نشود و تو افتخار کنی که شهروند کلانشهری؟
چرا کسی نمیتواند در این شهر یک کنگره ملی برای مولوی برگزار کند؟ حتی اگر تفسیر فصوص ابنعربی بگذاری و مشتاقان آن از چند ده نفر بگذرد تعطیلش خواهند کرد. تنها در یک روستا ممکن است امامجمعهاش به مسئولان میراث فرهنگی توصیه کند که برای کاهش بار هزینهها، بازسازی و مرمت آثار تاریخی فرسوده و درحال تخریب را رها کنند و فقط از آنها نقشهبرداری و عکسبرداری کنند تا بشود در موزهای به نمایش گذاشت و آیندگان را از تاریخچه وجود چنین آثاری مطلع کرد.
در آن مقاله دهها مثال آوردهام که حکایت از این دارد که اصفهان، هنوز روستاست. نقل است که در زمان عمربن عبدالعزیز، وقتی به شهرهای اسلامی فرمان فرستاد که دیگر در خطبههای جمعه، علیابن ابیطالب را لعن نکنند، مردم اصفهان از حاکم شهر تقاضا کردند که چهل روز به آنها فرصت بدهد تا یک دلِ سیر علی را لعن کنند و بعد آن را ممنوع کند. هنوز همان روحیه باقی است؛ فقط جای علی را خلیفه دیگری گرفته است.
امروز که ترکیب آراء اصفهان در انتخابات چهاردهم را دیدم و با آرای دیگر استانها مقایسه کردم، داغ آن مقالهام تازه شد. / ۱۸ تیر ۱۴۰۳
https://renani.net
https://t.me/Renani_Mohsen.
.
.
👈 روستای نصفجهان
✍️ محسن رنانی
سالها پیش، در ایام جوانی، مقالهای نوشتم با عنوان «روستای نصفجهان» اما آن سالها جرأت انتشار آن را نداشتم. در آنجا بهگونهای فراخ نشان داده بودم که چگونه ساختار و بافتار این شهر از هر چهار منظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، هنوز رنگ روستا دارد: در خود فرورفته است؛ ساکن است؛ بهخود مشغول است؛ قبیله-باز است؛ تا زانو در گِلِ سنت زمینگیر شده است؛ افق نگاهش کوتاه است و صحنه بازیاش تنگ است؛ تکان میخوری به در و دیوار برمیخوری و صدای عدهای درمیآید.
مگر میشود بعداز پایتخت، بیشترین صنایع بزرگ کشور در تو جای گرفته باشند اما حتی یک شرکت خصوصی با حاکمیت شرکتی نداشته باشی و همه فعالیتهای اقتصادیات، حتی بزرگ مقیاسها نیز، انفرادی یا خانوادگی باشند؟ مگر میشود شهر دوم یا سوم کشور باشی و روزانه یک تئاتر در تو اجرا نشود؟ (مقایسه کنید با پاریس که روزی دویستوپنجاه تئاتر در آن اجرا میشود). مگر میشود نخستین شهر گردشگری و دومین شهر صنعتی کشور باشی و روزانه کمتر از پنجاه پرواز داشته باشی؟ (مقایسه کنید با روزانه دو هزار پرواز در استانبول). مگر میشود دو رئیسجمهور دستور دهند که به وصیت ریچارد فرای (ایرانشناس برجسته آمریکایی که خدمات بزرگی به تاریخ ایران کرده است) عمل شود و جنازه او در مقبره آرتور پوپ در کنار زایندهرود دفن شود، اما کسی جرأت نکند دستور آنها را اجرا کند؟ مگر میشود در شهری با بیش از دو میلیون جمعیت هیچ کنسرت موسیقی اجازه برگزاری نداشته باشد؟ مگر میشود در یک کلانشهر در جنایتهایی سریالی به صورت دختران اسید بپاشند و کسی برای اعتراض به خیابان نریزد و هیچ مظنونی دستگیر نشود و هنوز پس از ده سال، هیچ گزارش رسمی درباره این حوادث به مردم داده نشود و تو افتخار کنی که شهروند کلانشهری؟
چرا کسی نمیتواند در این شهر یک کنگره ملی برای مولوی برگزار کند؟ حتی اگر تفسیر فصوص ابنعربی بگذاری و مشتاقان آن از چند ده نفر بگذرد تعطیلش خواهند کرد. تنها در یک روستا ممکن است امامجمعهاش به مسئولان میراث فرهنگی توصیه کند که برای کاهش بار هزینهها، بازسازی و مرمت آثار تاریخی فرسوده و درحال تخریب را رها کنند و فقط از آنها نقشهبرداری و عکسبرداری کنند تا بشود در موزهای به نمایش گذاشت و آیندگان را از تاریخچه وجود چنین آثاری مطلع کرد.
در آن مقاله دهها مثال آوردهام که حکایت از این دارد که اصفهان، هنوز روستاست. نقل است که در زمان عمربن عبدالعزیز، وقتی به شهرهای اسلامی فرمان فرستاد که دیگر در خطبههای جمعه، علیابن ابیطالب را لعن نکنند، مردم اصفهان از حاکم شهر تقاضا کردند که چهل روز به آنها فرصت بدهد تا یک دلِ سیر علی را لعن کنند و بعد آن را ممنوع کند. هنوز همان روحیه باقی است؛ فقط جای علی را خلیفه دیگری گرفته است.
امروز که ترکیب آراء اصفهان در انتخابات چهاردهم را دیدم و با آرای دیگر استانها مقایسه کردم، داغ آن مقالهام تازه شد. / ۱۸ تیر ۱۴۰۳
https://renani.net
https://t.me/Renani_Mohsen.
.
Telegram
Renani Mohsen / محسن رنانی
در اینجا آخرین نوشتههای محسن رنانی را میخوانید.
لینک تارنمای محسن رنانی:
www.renani.net
لینک تارنمای محسن رنانی:
www.renani.net
👍12👎1