✅آرش کمانگیر تاریخ معاصر ایران....
🔹امروز سالگرد شهادت برترین تک تیرانداز تاریخ جهان است...
🔺قهرمان شهید عبدالرسول زرین که بین بعثیها به صیاد خمینی معروف بود و شهید خرازی او را گردان تکنفره مینامید. این شهید با ۷۰۰ شلیکِ موفق [برخی منابع تعداد ۳۰۰۰ نفر را اعلام میکنند] برترین تک تیرانداز تاریخ شناخته میشود که در عملیات خیبر به شهادت رسید.
#عبدالرسول_زرین
#آرش_کمانگیر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹امروز سالگرد شهادت برترین تک تیرانداز تاریخ جهان است...
🔺قهرمان شهید عبدالرسول زرین که بین بعثیها به صیاد خمینی معروف بود و شهید خرازی او را گردان تکنفره مینامید. این شهید با ۷۰۰ شلیکِ موفق [برخی منابع تعداد ۳۰۰۰ نفر را اعلام میکنند] برترین تک تیرانداز تاریخ شناخته میشود که در عملیات خیبر به شهادت رسید.
#عبدالرسول_زرین
#آرش_کمانگیر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤3👍1🔥1👏1🕊1
✅اتمام انتخابات و "ایران"ی که ماند!
✍ رحیم قمیشی؛
با اندکی تغییر...
پرونده انتخابات با همه فراز و نشیبهایش بسته شد.
اطلاعیههای وزارت کشور میگوید حماسهای شورانگیز خلق شد و
بسیاری دیگر هم معتقدند انتخابات از این بیرمقتر نمیشد!
برخی سیاسیون مهم سابق، به قول خود وفادار ماندند و رای ندادند، برخی هم با وجود رد صلاحیت رفتند و رأی دادند!
برخی که توصیه به روزنهگشایی کرده بودند در عمل رأی ندادند، برخی هم رفتند و رأی سفید یا باطله دادند.
برخی بهخاطر ساختن ایران رأی دادند و برخی بهخاطر آینده ایران رأی ندادند.
قبل از اینکه آمار رسمی از مشارکت پخش شود صادقانه از مشاهداتم در تهران بگویم؛ انتخاباتی به خلوتی ۱۱ اسفند در عمرم ندیده بودم.
روز جمعه مجبور بودم در تهران بسیار تردد کنم و با چشم خود حوزههای بدون مراجع و یا با مراجعه بسیار کم را دیدم.
در جمع دوستانم که غالبا از بچههای جنگ بودند، شاید بیشتر از ۷۰ درصد هیچ علاقهای به شرکت نداشتند و بسیار هم محکم بر نظرشان بودند؛ که این انتخابات نیست، و با این میزان دزدی و ناکارآمدی، دیگر در انتخابات هرگز مشارکت نخواهند کرد.
به نظر من اکثر مردم ایران نشان دادند از وضع موجود هیچ رضایتی ندارند. حتی همانها که رأی دادند.
اکثر مردم ایران نشان دادند به دمکراسی واقعی علاقه دارند و آن را حلالمسایل کشور میدانند.
اکثر مردم ایران نشان دادند فرهنگ بالایی دارند و با هیاهو تصمیم نمیگیرند!
مبادا از فردا رأی دادن و یا ندادن مبنای اختلاف و دودستگی شود.
بپذیریم رأی دادن یک حق است و رأی ندادن هم یک حق.
بپذیریم بسیاری از آنها که رأی دادند دلسوز ایرانند و بسیاری که رأی ندادند نگران ایران.
بپذیریم بسیاری از مومنان رأی دادند و بسیاری از مومنان رأی ندادند. هیچ رابطهای بین مسلمان بودن و رأی دادن و ندادن وجود نداشت.
بسیاری نشان دادند حاکمیت در ایران جز ضرر برای دین نداشته.
مردم روستاها و شهرهای کوچک همانقدر تحلیل داشتند که مردم شهرهای بزرگ.
اقوام ایران همانقدر آگاه بودند که مرکز نشینان و این ویژگی مهم ما ایرانیهاست، که نباید دست کم گرفته شود.
نتایج انتخابات روزهای آینده تحلیل خواهد شد، اما هیچ تحلیلی نباید ما را از این نکته مهم غافل کند؛
ما مردم ایران مستعدترین مردم منطقه برای زندگی با دمکراسی هستیم.
ما ظرفیتهای اتخاذ تصمیمات مهم و برخورداری از آزادی را بخوبی داریم.
ما مردم ایران صلحجوترین مردمان منطقه هستیم.
فرهنگ مردم ما آنقدر رشد کرده که از آینده و هر تغییر مهمی نترسیم.
وقتی بشریت راه زندگی مسالمتجویانه و آگاهی از خواست عمومی را با استفاده از صندوق رأی آموخته، هیچ حاکمی حق ندارد آن را به صلاحدید خود محدود کند.
این مردم شایستگی دارند از آنها خواسته شود برای آینده خودشان تصمیم بگیرند؛
آیا با حاکمیت دینی موافقند؟
آیا ۴۵ سال حاکمیت جمهوری اسلامی اهدافشان را محقق کرده؟
آیا آنچه سال ۵۷ خواستند همین بوده؟
آیا جوانها و نسل جدید محکوم به پیروی از انتخاب نسل قدیمند؟
و اگر مردم گفتند نه، به احترام آنها گذار محترمانه را تدارک دید.
و اگر گفتند رضایت دارند، حتما اقلیتِ ناراضی خواهند پذیرفت.
انتخابِ مردم اگر معیار است
تقاضای رفراندوم نیز حق همین مردم است
و مردم از پیگیری آن هرگز دست نخواهند کشید!
سال ۱۴۰۳ میتواند سال گردن نهادن حاکمیت به خواست ها و مطالبات واقعی مردم باشد...
✍ رحیم قمیشی؛
با اندکی تغییر...
پرونده انتخابات با همه فراز و نشیبهایش بسته شد.
اطلاعیههای وزارت کشور میگوید حماسهای شورانگیز خلق شد و
بسیاری دیگر هم معتقدند انتخابات از این بیرمقتر نمیشد!
برخی سیاسیون مهم سابق، به قول خود وفادار ماندند و رای ندادند، برخی هم با وجود رد صلاحیت رفتند و رأی دادند!
برخی که توصیه به روزنهگشایی کرده بودند در عمل رأی ندادند، برخی هم رفتند و رأی سفید یا باطله دادند.
برخی بهخاطر ساختن ایران رأی دادند و برخی بهخاطر آینده ایران رأی ندادند.
قبل از اینکه آمار رسمی از مشارکت پخش شود صادقانه از مشاهداتم در تهران بگویم؛ انتخاباتی به خلوتی ۱۱ اسفند در عمرم ندیده بودم.
روز جمعه مجبور بودم در تهران بسیار تردد کنم و با چشم خود حوزههای بدون مراجع و یا با مراجعه بسیار کم را دیدم.
در جمع دوستانم که غالبا از بچههای جنگ بودند، شاید بیشتر از ۷۰ درصد هیچ علاقهای به شرکت نداشتند و بسیار هم محکم بر نظرشان بودند؛ که این انتخابات نیست، و با این میزان دزدی و ناکارآمدی، دیگر در انتخابات هرگز مشارکت نخواهند کرد.
به نظر من اکثر مردم ایران نشان دادند از وضع موجود هیچ رضایتی ندارند. حتی همانها که رأی دادند.
اکثر مردم ایران نشان دادند به دمکراسی واقعی علاقه دارند و آن را حلالمسایل کشور میدانند.
اکثر مردم ایران نشان دادند فرهنگ بالایی دارند و با هیاهو تصمیم نمیگیرند!
مبادا از فردا رأی دادن و یا ندادن مبنای اختلاف و دودستگی شود.
بپذیریم رأی دادن یک حق است و رأی ندادن هم یک حق.
بپذیریم بسیاری از آنها که رأی دادند دلسوز ایرانند و بسیاری که رأی ندادند نگران ایران.
بپذیریم بسیاری از مومنان رأی دادند و بسیاری از مومنان رأی ندادند. هیچ رابطهای بین مسلمان بودن و رأی دادن و ندادن وجود نداشت.
بسیاری نشان دادند حاکمیت در ایران جز ضرر برای دین نداشته.
مردم روستاها و شهرهای کوچک همانقدر تحلیل داشتند که مردم شهرهای بزرگ.
اقوام ایران همانقدر آگاه بودند که مرکز نشینان و این ویژگی مهم ما ایرانیهاست، که نباید دست کم گرفته شود.
نتایج انتخابات روزهای آینده تحلیل خواهد شد، اما هیچ تحلیلی نباید ما را از این نکته مهم غافل کند؛
ما مردم ایران مستعدترین مردم منطقه برای زندگی با دمکراسی هستیم.
ما ظرفیتهای اتخاذ تصمیمات مهم و برخورداری از آزادی را بخوبی داریم.
ما مردم ایران صلحجوترین مردمان منطقه هستیم.
فرهنگ مردم ما آنقدر رشد کرده که از آینده و هر تغییر مهمی نترسیم.
وقتی بشریت راه زندگی مسالمتجویانه و آگاهی از خواست عمومی را با استفاده از صندوق رأی آموخته، هیچ حاکمی حق ندارد آن را به صلاحدید خود محدود کند.
این مردم شایستگی دارند از آنها خواسته شود برای آینده خودشان تصمیم بگیرند؛
آیا با حاکمیت دینی موافقند؟
آیا ۴۵ سال حاکمیت جمهوری اسلامی اهدافشان را محقق کرده؟
آیا آنچه سال ۵۷ خواستند همین بوده؟
آیا جوانها و نسل جدید محکوم به پیروی از انتخاب نسل قدیمند؟
و اگر مردم گفتند نه، به احترام آنها گذار محترمانه را تدارک دید.
و اگر گفتند رضایت دارند، حتما اقلیتِ ناراضی خواهند پذیرفت.
انتخابِ مردم اگر معیار است
تقاضای رفراندوم نیز حق همین مردم است
و مردم از پیگیری آن هرگز دست نخواهند کشید!
سال ۱۴۰۳ میتواند سال گردن نهادن حاکمیت به خواست ها و مطالبات واقعی مردم باشد...
👍7
✅« وقتی که مردم خودشان احساس نمیکنند که در حکومت شریک هستند، برای چه بروند رای بدهند؟..»
🔹بخشی از مصاحبه تاریخی دکتر علی امینی (۱۲۸۴-۱۳۷۱) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد..
نظر زنده یاد دکتر علی امینی درباره انتخابات مجلس و دلیل عدم مشارکت مردم
لاجوردی: یکی از مطالبی که همیشه گفته شده این است که چون مردم ایران اکثرشان بیسوادند بنابراین انتخابات و مجلس واقعاً عملی نیست.
امینی: آخر شما بالاخره چهجور میتوانید بدون آزمایش بفهمید عملی هست یا نه؟
بنده خودم رفتم فعالیت انتخاباتی کردم.
آن آدم را اگر ولش کنید به من رأی میدهد یا به آن کسی که خودش میخواهد.
منتها شما نگذاشتید، رأیاش را با تقلّب عوض کردید، یا پول دادید و خریدید.
در انتخابات دوره قبل از رضاشاه، نصرتالدوله فیروز میخواست در تهران وکیل بشود.
او همیشه وکیل اول کرمانشاه بود.
خب پسرخاله من بود؛ پسردایی مادرم بود.
خب میخواستیم ایشان را در تهران وکیل کنیم.
خود من رفتم بازار و این طرف و آن طرف، پول میدادیم برای اینکه رأی بخریم.
رفتیم بازار کفاشها.
آن بالا یک عده از این کفاشها بودند و خلاصه با آن رئیس قرار گذاشتیم به جای سلیمانمیرزا نام نصرتالدوله را بنویسند.
نوشتیم از پله ها که پایین میآمدیم یکی از رأی ها را من گرفتم.
دیدم یارو نام نصرتالدوله را خط زده نام سلیمان میرزا را گذاشته است.
یا در آن موقع من یادم میآید که در هر رأیی - که دوازده تا یا کمتر مال تهران بود -
این طور بود که باید نام موتمنالملک باشد.
باید مشیرالدوله باشد، باید مستوفی باشد، باید مدرس باشد.
یک چهار، پنج تا بودند که اینها را هرکسی مینوشت.
حالا آن سهچهارتای بعد خوب عوض و بدل میشد. نشد.
نصرتالدوله از تهران انتخاب نشد چون مردم به سلیمان میرزا معتقد بودند.
بنابراین همان انتخابکنندگان آن وقت که البته محدود هم بودند، این یک عقیدهای داشت.
خب بنابراین چطور شد؟
این بعد به کلی بیعقیده شد؟
لاجوردی: پس آن اصطلاح «حزب باد» از کجا آمده است؟
پس چرا میگویند ایرانی عضو حزب باد است؟
امینی: بطور کلی، کار اینجا فرانسه هم «باد» است.
فرق نمیکند هرجا قدرت باشد…
اما این که بطور کلی بگویند «همه باد» آخر این درست نیست.
اینها یک شعاری درست کردند.
این که میگویند «این ملت آدم شدنی نیست». مزخرف میگویند.
یعنی چه؟
پس ما برای چه خرج کردیم و مردم را به اروپا فرستادیم؟
برای چه؟
شما و دیگران برای چه به خارج آمدید؟
اگر بنا است که این مملکت درست نشود، خوب، خرج را ول میکنیم با همان زندگی بسازیم.
این حرف مفت است.
هرکسی میآید، خیال میکند خودش از همه بهتر است.
بنابراین باید به مردم افاده و آقایی بکند. کجا؟
خوب، بنده به ده رفتم در لشت نشا.
مکرر در مکرر با دهاتی صحبت کردم، والله بالله از یک جهاتی بهتر از بنده میفهمند.
بهتر از دیگری میفهمند.
درکشان بهتر است.
این حرفها چیه؟
هیچ وقت به نظر بنده دولت و حکومت زبان مشترکی با مردم نداشته است ….
لاجوردی: خوب مثالی که میزنند میگویند از شهریور ۱۳۲۰ تا بعد از مصدق، یک مقدار آزادی داده شد و نتیجهاش افتضاح بوده است.
امینی: به کی آزادی داده شد؟
لاجوردی: به مردم.
امینی: نه ندادند.
لاجوردی: یک مقداری وکلای مال تهران را اقلاً مردم انتخاب کرده بودند.
امینی: ابداً ابداً.
خوب در موقع اشغال، شمال را روسها اعمال نفوذ کردند.
جنوب هم انگلیسها اعمال نفوذ میکردند.
کجا آزاد بوده؟
بعد هم در خود مرکز، همین آقایان بودند انتخابچیها، محمدعلیخان مسعودی و دیگران صندوق عوض میکردند.
کجایش آزاد بود؟
خوب، بنده داخلش بودم.
لاجوردی: پس میفرمایید هیچ وقت انتخابات آزاد آزمایشی نشده است؟
امینی: نشده است. بنده به خود شاه هم گفتم «آزمایش نکردید.» …
کسی آنجا نمیرفت رأی بدهد. مردم را گلّه می کردند، می بردند.
خوب مردم هم میگفتند خیلی خوب به ما چه مربوط است؟
وقتی که مردم خودشان احساس نمیکنند که در حکومت شریک هستند، برای چه بروند رای بدهند؟
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
🔹بخشی از مصاحبه تاریخی دکتر علی امینی (۱۲۸۴-۱۳۷۱) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد..
نظر زنده یاد دکتر علی امینی درباره انتخابات مجلس و دلیل عدم مشارکت مردم
لاجوردی: یکی از مطالبی که همیشه گفته شده این است که چون مردم ایران اکثرشان بیسوادند بنابراین انتخابات و مجلس واقعاً عملی نیست.
امینی: آخر شما بالاخره چهجور میتوانید بدون آزمایش بفهمید عملی هست یا نه؟
بنده خودم رفتم فعالیت انتخاباتی کردم.
آن آدم را اگر ولش کنید به من رأی میدهد یا به آن کسی که خودش میخواهد.
منتها شما نگذاشتید، رأیاش را با تقلّب عوض کردید، یا پول دادید و خریدید.
در انتخابات دوره قبل از رضاشاه، نصرتالدوله فیروز میخواست در تهران وکیل بشود.
او همیشه وکیل اول کرمانشاه بود.
خب پسرخاله من بود؛ پسردایی مادرم بود.
خب میخواستیم ایشان را در تهران وکیل کنیم.
خود من رفتم بازار و این طرف و آن طرف، پول میدادیم برای اینکه رأی بخریم.
رفتیم بازار کفاشها.
آن بالا یک عده از این کفاشها بودند و خلاصه با آن رئیس قرار گذاشتیم به جای سلیمانمیرزا نام نصرتالدوله را بنویسند.
نوشتیم از پله ها که پایین میآمدیم یکی از رأی ها را من گرفتم.
دیدم یارو نام نصرتالدوله را خط زده نام سلیمان میرزا را گذاشته است.
یا در آن موقع من یادم میآید که در هر رأیی - که دوازده تا یا کمتر مال تهران بود -
این طور بود که باید نام موتمنالملک باشد.
باید مشیرالدوله باشد، باید مستوفی باشد، باید مدرس باشد.
یک چهار، پنج تا بودند که اینها را هرکسی مینوشت.
حالا آن سهچهارتای بعد خوب عوض و بدل میشد. نشد.
نصرتالدوله از تهران انتخاب نشد چون مردم به سلیمان میرزا معتقد بودند.
بنابراین همان انتخابکنندگان آن وقت که البته محدود هم بودند، این یک عقیدهای داشت.
خب بنابراین چطور شد؟
این بعد به کلی بیعقیده شد؟
لاجوردی: پس آن اصطلاح «حزب باد» از کجا آمده است؟
پس چرا میگویند ایرانی عضو حزب باد است؟
امینی: بطور کلی، کار اینجا فرانسه هم «باد» است.
فرق نمیکند هرجا قدرت باشد…
اما این که بطور کلی بگویند «همه باد» آخر این درست نیست.
اینها یک شعاری درست کردند.
این که میگویند «این ملت آدم شدنی نیست». مزخرف میگویند.
یعنی چه؟
پس ما برای چه خرج کردیم و مردم را به اروپا فرستادیم؟
برای چه؟
شما و دیگران برای چه به خارج آمدید؟
اگر بنا است که این مملکت درست نشود، خوب، خرج را ول میکنیم با همان زندگی بسازیم.
این حرف مفت است.
هرکسی میآید، خیال میکند خودش از همه بهتر است.
بنابراین باید به مردم افاده و آقایی بکند. کجا؟
خوب، بنده به ده رفتم در لشت نشا.
مکرر در مکرر با دهاتی صحبت کردم، والله بالله از یک جهاتی بهتر از بنده میفهمند.
بهتر از دیگری میفهمند.
درکشان بهتر است.
این حرفها چیه؟
هیچ وقت به نظر بنده دولت و حکومت زبان مشترکی با مردم نداشته است ….
لاجوردی: خوب مثالی که میزنند میگویند از شهریور ۱۳۲۰ تا بعد از مصدق، یک مقدار آزادی داده شد و نتیجهاش افتضاح بوده است.
امینی: به کی آزادی داده شد؟
لاجوردی: به مردم.
امینی: نه ندادند.
لاجوردی: یک مقداری وکلای مال تهران را اقلاً مردم انتخاب کرده بودند.
امینی: ابداً ابداً.
خوب در موقع اشغال، شمال را روسها اعمال نفوذ کردند.
جنوب هم انگلیسها اعمال نفوذ میکردند.
کجا آزاد بوده؟
بعد هم در خود مرکز، همین آقایان بودند انتخابچیها، محمدعلیخان مسعودی و دیگران صندوق عوض میکردند.
کجایش آزاد بود؟
خوب، بنده داخلش بودم.
لاجوردی: پس میفرمایید هیچ وقت انتخابات آزاد آزمایشی نشده است؟
امینی: نشده است. بنده به خود شاه هم گفتم «آزمایش نکردید.» …
کسی آنجا نمیرفت رأی بدهد. مردم را گلّه می کردند، می بردند.
خوب مردم هم میگفتند خیلی خوب به ما چه مربوط است؟
وقتی که مردم خودشان احساس نمیکنند که در حکومت شریک هستند، برای چه بروند رای بدهند؟
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍3❤1
🌲🌲🌲
زمانی که یک در بسته میشود، درِ دیگری باز میشود؛ ولی ما اغلب به قدری طولانی و با افسوس به در بسته نگاه میکنیم که دری که برای ما باز شده است را نمیبینیم.
#گراهام_بل
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
زمانی که یک در بسته میشود، درِ دیگری باز میشود؛ ولی ما اغلب به قدری طولانی و با افسوس به در بسته نگاه میکنیم که دری که برای ما باز شده است را نمیبینیم.
#گراهام_بل
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥هادی چوپان در آرنولد کلاسیک
🔹حرکات شگفت و سحرانگیز هیولای ایرانی
🔹آرنولد در ویدئویی به او گفت «هیولا»
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹حرکات شگفت و سحرانگیز هیولای ایرانی
🔹آرنولد در ویدئویی به او گفت «هیولا»
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍7❤2🔥2
✅«خواهی دید ، اینجا انقلاب خواهد شد!»
🔹مرگ تراژیک دیکتاتورها...
🔹بخش۱
کتاب «زنی از مصر» زندگی نامه عمومی است که به قلم جهان سادات همسر انور سادات رئیس جمهور پیشین مصر نگاشته شده است.کتابی خوش خوان ، روان و با ترجمه ای رسا و پاکیزه از خانم مریم بیات که توسط فرهنگ نشر نو به صورت وزین و آراسته به چاپ رسیده است.بخش هایی از کتاب منبعی مهم در تاریخ نگاری پهلوی محسوب می گردد و شایسته استناد اما با احتیاط است.از یادداشت های جهان سادات پیداست که دوستی میان وی و فرح پهلوی هنوز پایدار و برقرار است.بخش های پایانی کتاب خاطرات وی و همسرش از حضور در تهران است که به مدت چهار روز مهمان شاه و فرح بودند.او از تشابهات تاریخی زنان دو کشور و بنای اولین مدرسه دخترانه در ایران می گوید.از سیاحت در تهران و دیدار از تالار آیینه در کاخ گلستان و تماشای موزه ها که فرح پهلوی او را به تماشا برده بود.علاقه فرح به هنر و برگزاری نمایشگاه های هنری و علاقه وی به آموزش را می ستاید و می گوید : «همچنین در سفرهایش به دور دنیا آثار عتیقه ی متعلق به ایران را خریده و به ایران بازگردانده بود..» (صفحه 543) جهان سادات در سیاحتی که دارد محو تماشای موزه جواهرات سلطنتی می گردد و همراه با فرح به بازدید از مدرن ترین بیمارستان ها ، مدارس و مهدکودک هایی می رود که در آن سال ها ایجاد شده است.او در یکی از موسسات آموزشی فیلمی از تلاش فرح برای آموزش سواد به مردم ایلات و عشایر دور دست را مشاهده می کند و می نویسد : «در شرایطی که بسیاری از بادیه نشینان مصر یکجانشین شده و مدارس دائمی در صحرا داشتند ، ایلات ایران هنوز دوران زندگی کوچ نشینی عشایری را سپری می کردند.» (همان) این دومین ملاقات جهان سادات با فرح بود.پیش از این ، فرح و محمدرضا پهلوی از مصر دیدار کرده بودند.اما شاه و انور سادات طبق آنچه جهان سادات می گوید مدت ها پیش همدیگر را می شناختند.انور نخستین بار شاه را در جریان یک رژه نظامی در قاهره به مناسبت ازدواج شاه با خواهر ملک فاروق در سال 1938 دیده بود و به عنوان یک افسر پایین مرتبه روستایی در برابر شاه که در آن هنگام وارث تاج و تخت بود رژه نظامی رفته بود.جالب است که آشنایی و دوستی این دو با یک مشاجره لفظی آغاز شده بود.پس از به آتش کشیده شدن مسجد الاقصی به دست یک گردشگر در سال 1969 ناصر ، انور را به نمایندگی مصر به اجلاس کنفرانس کشورهای اسلامی فرستاد تا ببیند برای حفاظت از اماکن مقدس اسلامی تحت اشغال اسرائیل چه گام هایی باید برداشته شود.انور پیشنهادهای شاه را ضعیف دانست و آن را به زبان عربی به سایر سران گفت.شاه با خشم پاسخ داد.مشاجره هنگامی پایان می یابد که انور متوجه می شود در ترجمه اظهار نظر وی به زبان فرانسه مطالب، تحریک آمیزتر شده است و او به زبان فارسی جمله ای خطاب به سران می گوید.این مساله باعث می گردد تا شاه که معروف بود به ندرت می خندد در این مورد از جا بلند شود و با لبخند برای انور کف زند.در اینجا بذر یک عمر دوستی میان انور و شاه آغاز می گردد.انور با نقل یک ضرب المثل عربی این دوستی را تعریف می کند : «هیچ دوستیی بدون دشمنی به وجود نمی آید.»(صفحه 544)از نکات جالب توجه در کتاب شباهت های بسیاری است که از قضای روزگار میان انور و شاه وجود دارد.هر دو متولد سال 1918 با اختلاف دو ماه می باشند.هر دو در سال 1938 با درجه ستوان دومی از دانشکده افسری فارغ التحصیل شدند.اما موقعیت اجتماعی و سیاسی ایران نیز ، از نگاه تیزبین جهان سادات پوشیده نمانده بود.وی علی رغم برخی نکات مثبتی که مطرح می کند شکاف موجود در جامعه ایران را به خوبی بیان می کند.از شکافی که میان مردم بسیار ثروتمند و فقیر فاصله انداخته بود.او می گوید علی رغم اصلاحات اجتماعی که شاه و فرح در کشور انجام می دادند شامل حال کسانی که نیازمند آن بودند ، نمی گردید.برای نمونه از نگرانی و نا امیدی اش می گوید هنگامی که فرح مدرسه کوچکی را نشان داده بود که در باغ بسیار معمولی شان در تهران ساخته بود که بچه هایی از طبقات مختلف بتوانند همراه فرزندان خودش در آن درس بخوانند.او چنین کاری را علی رغم حسن نیت مطابق رسم آن زمان نمی بیند.زیرا معتقد است راه رسیدن به دموکراسی این است که فرزندان خانواده سلطنتی مثل همه بچه ها به مدرسه بروند نه این که چند بچه دستچین شده برای درس خواندن به کاخ بیایند.نگرانی او بیشتر می گردد هنگامی که یکی از بلند پایگان حکومت مهمانی شام بسیار مفصلی به افتخار آن ها و شاه در مزرعه اش در خارج تهران برگزار کرده بود.او می گوید تا آن زمان که به کاخ های بی شماری در سراسر دنیا رفته بود چنین مهمانی مسرفانه ای با ریخت و پاش فراوان ندیده بود.او حتی صدای انقلاب ایران را می شنود.هنگامی که با هلیکوپتر از مهمانی به تهران باز می گردند به انور سادات می گوید :
👇👇👇
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
🔹مرگ تراژیک دیکتاتورها...
🔹بخش۱
کتاب «زنی از مصر» زندگی نامه عمومی است که به قلم جهان سادات همسر انور سادات رئیس جمهور پیشین مصر نگاشته شده است.کتابی خوش خوان ، روان و با ترجمه ای رسا و پاکیزه از خانم مریم بیات که توسط فرهنگ نشر نو به صورت وزین و آراسته به چاپ رسیده است.بخش هایی از کتاب منبعی مهم در تاریخ نگاری پهلوی محسوب می گردد و شایسته استناد اما با احتیاط است.از یادداشت های جهان سادات پیداست که دوستی میان وی و فرح پهلوی هنوز پایدار و برقرار است.بخش های پایانی کتاب خاطرات وی و همسرش از حضور در تهران است که به مدت چهار روز مهمان شاه و فرح بودند.او از تشابهات تاریخی زنان دو کشور و بنای اولین مدرسه دخترانه در ایران می گوید.از سیاحت در تهران و دیدار از تالار آیینه در کاخ گلستان و تماشای موزه ها که فرح پهلوی او را به تماشا برده بود.علاقه فرح به هنر و برگزاری نمایشگاه های هنری و علاقه وی به آموزش را می ستاید و می گوید : «همچنین در سفرهایش به دور دنیا آثار عتیقه ی متعلق به ایران را خریده و به ایران بازگردانده بود..» (صفحه 543) جهان سادات در سیاحتی که دارد محو تماشای موزه جواهرات سلطنتی می گردد و همراه با فرح به بازدید از مدرن ترین بیمارستان ها ، مدارس و مهدکودک هایی می رود که در آن سال ها ایجاد شده است.او در یکی از موسسات آموزشی فیلمی از تلاش فرح برای آموزش سواد به مردم ایلات و عشایر دور دست را مشاهده می کند و می نویسد : «در شرایطی که بسیاری از بادیه نشینان مصر یکجانشین شده و مدارس دائمی در صحرا داشتند ، ایلات ایران هنوز دوران زندگی کوچ نشینی عشایری را سپری می کردند.» (همان) این دومین ملاقات جهان سادات با فرح بود.پیش از این ، فرح و محمدرضا پهلوی از مصر دیدار کرده بودند.اما شاه و انور سادات طبق آنچه جهان سادات می گوید مدت ها پیش همدیگر را می شناختند.انور نخستین بار شاه را در جریان یک رژه نظامی در قاهره به مناسبت ازدواج شاه با خواهر ملک فاروق در سال 1938 دیده بود و به عنوان یک افسر پایین مرتبه روستایی در برابر شاه که در آن هنگام وارث تاج و تخت بود رژه نظامی رفته بود.جالب است که آشنایی و دوستی این دو با یک مشاجره لفظی آغاز شده بود.پس از به آتش کشیده شدن مسجد الاقصی به دست یک گردشگر در سال 1969 ناصر ، انور را به نمایندگی مصر به اجلاس کنفرانس کشورهای اسلامی فرستاد تا ببیند برای حفاظت از اماکن مقدس اسلامی تحت اشغال اسرائیل چه گام هایی باید برداشته شود.انور پیشنهادهای شاه را ضعیف دانست و آن را به زبان عربی به سایر سران گفت.شاه با خشم پاسخ داد.مشاجره هنگامی پایان می یابد که انور متوجه می شود در ترجمه اظهار نظر وی به زبان فرانسه مطالب، تحریک آمیزتر شده است و او به زبان فارسی جمله ای خطاب به سران می گوید.این مساله باعث می گردد تا شاه که معروف بود به ندرت می خندد در این مورد از جا بلند شود و با لبخند برای انور کف زند.در اینجا بذر یک عمر دوستی میان انور و شاه آغاز می گردد.انور با نقل یک ضرب المثل عربی این دوستی را تعریف می کند : «هیچ دوستیی بدون دشمنی به وجود نمی آید.»(صفحه 544)از نکات جالب توجه در کتاب شباهت های بسیاری است که از قضای روزگار میان انور و شاه وجود دارد.هر دو متولد سال 1918 با اختلاف دو ماه می باشند.هر دو در سال 1938 با درجه ستوان دومی از دانشکده افسری فارغ التحصیل شدند.اما موقعیت اجتماعی و سیاسی ایران نیز ، از نگاه تیزبین جهان سادات پوشیده نمانده بود.وی علی رغم برخی نکات مثبتی که مطرح می کند شکاف موجود در جامعه ایران را به خوبی بیان می کند.از شکافی که میان مردم بسیار ثروتمند و فقیر فاصله انداخته بود.او می گوید علی رغم اصلاحات اجتماعی که شاه و فرح در کشور انجام می دادند شامل حال کسانی که نیازمند آن بودند ، نمی گردید.برای نمونه از نگرانی و نا امیدی اش می گوید هنگامی که فرح مدرسه کوچکی را نشان داده بود که در باغ بسیار معمولی شان در تهران ساخته بود که بچه هایی از طبقات مختلف بتوانند همراه فرزندان خودش در آن درس بخوانند.او چنین کاری را علی رغم حسن نیت مطابق رسم آن زمان نمی بیند.زیرا معتقد است راه رسیدن به دموکراسی این است که فرزندان خانواده سلطنتی مثل همه بچه ها به مدرسه بروند نه این که چند بچه دستچین شده برای درس خواندن به کاخ بیایند.نگرانی او بیشتر می گردد هنگامی که یکی از بلند پایگان حکومت مهمانی شام بسیار مفصلی به افتخار آن ها و شاه در مزرعه اش در خارج تهران برگزار کرده بود.او می گوید تا آن زمان که به کاخ های بی شماری در سراسر دنیا رفته بود چنین مهمانی مسرفانه ای با ریخت و پاش فراوان ندیده بود.او حتی صدای انقلاب ایران را می شنود.هنگامی که با هلیکوپتر از مهمانی به تهران باز می گردند به انور سادات می گوید :
👇👇👇
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤5
✅"خواهی دید که اینجا انقلاب خواهد شد!"
🔹مرگ تراژیک دیکتاتورها...
🔹بخش۲
«احساس می کنم اینجا به زودی انقلاب می شود.پولدارها خیلی پولدارند و فقرا خیلی فقیر.طبقه متوسط هم به اندازه ی کافی نیستند که ثباتی ایجاد کنند.شاه باید فورا برای آرام کردن مردم دست به اقدامی بزند، از املاکش بیشتر به مردم ببخشد.شاید بهتر باشد لقب شاهنشاه را کنار بگذارد و خود را رئیس جمهور بنامد.الان به جز ژاپن امپراتوری دیگری در دنیا وجود ندارد و هیرو هیتو هم مثل ملکه انگلیس فقط یک مقام تشریفاتی است.دنیا دارد تغییر می کند و دیگر جایی برای امپراتوری نیست.این را به شاه خواهم گفت.»
انور منفجر شد.سرم فریاد کشید : « جهان ، تو هیچ چیز به او نخواهی گفت! به تو مربوط نیست.کی گفته تو دخالت کنی؟ شاه امپراتور است.برای امپراتور شدن متولد شده است.آن وقت می خواهی او عنوانش را به رئیس جمهور تغییر دهی؟ اجازه نداری این را به او بگویی ، شنیدی چه گفتم؟ اجازه نداری!»
اعتراض کردم : «ولی انور ، من شاه را دوست دارم.می خواهم به او بگویم.او و فرح دوستان عزیز ما هستند.شاید خودشان آن طور که دیگران ایران را می بینند ، نبینند ، شاید هم توجه ندارند.»
سرم فریاد کشید و گفت : «اگر به آن ها بگویی چگونه باید کشورشان را اداره کنند ، شاید دیگر دوستان عزیز ما باقی نمانند.نباید در کار دیگران فضولی کنی.ممکن است شاه از روی ادب به حرف های تو گوش کند.اما تغییری در چیزی به وجود نمی آورد.پس چرا حرف بیخود میزنی؟» بعد چشم غره ای به من رفت و اضافه کرد : «به تو دستور می دهم یک کلمه از این حرف ها را به شاه نزنی.»
روی حرف خودم ایستادم : « با وجود این ، خواهی دید ، انور ، اینجا انقلاب خواهد شد.» (صفحه 544)
جهان سادات درست می گفت.شاه در زمانی از شکوه امپراتوری سخن می گفت که عصر امپراتوری ها به پایان رسیده بود.کاریزمای امپراتوری در سایه رسانه ها و مطبوعات از بین رفته بود.زیرا یکی از عوامل راز و رمز فره شاهنشاهی در ایران پنهان بودن از دید مردم بود.اما در زمانه ای که رسانه ها و مطبوعات جهان چهره شاه را به نمایش می گذاشتند و از فساد دربار و اطرافیان شاه سخن می گفتند او دیگر یک شاهنشاه کاریزماتیک نبود.بلکه بزه کار بود.انور هم بیراه نمی گفت.برای کسی که امپراتور زاده شده است و دیگران او را در چشم سایه خدا بر روی زمین می دیدند چگونه می توانست از این جایگاه مینوی فرو آید و نماینده مردم باشد.در هر صورت انور سادات لطف شاه را فراموش نکرده بود.بخصوص این که او مدتی داماد مصریان بود.سیاست های منطقه ای شاه همسو با انور سادات بود.در جنگ مصر با اسرائیل در سال 1973 شاه از مصر حمایت کرده بود و حتی برای سادات نفت فرستاده بود.در موضوع صلح اسرائیل هم تنها کسی که از سادات حمایت کرد شاه بود.سادات به پاس این خدمات و حق مصاحبت ، مساعدت کرد و او را در کشورش پذیرا شد.سادات گفت : «برای بهترین استقبال ممکن از شاه هر چه در توانمان باشد انجام می دهیم.هیچ وقت کمک های او در جنگ اکتبر و پشتیبانی اش را از ابتکار صلح با اسرائیل از یاد نمی برم.حالا وظیفه ی ماست که در کنار او بایستیم.»(صفحه 507) این در حالی بود که شاه «ظالمانه ترین ضربه ها را از متحد خود ، آمریکا خورده بود.»(صفحه 542) سادات حتی به نیروهای مسلح ایران و کسانی که در این حوادث به شاه وفادار مانده بودند پیشنهاد پناهندگی داد.حتی به شاه پیشنهاد کرد : «چرا هواپیماهای نیروی هوایی و ناوگان های نیروی دریایی را خارج نمی کنی؟ مصر حاضر است تا آرام گرفتن اوضاع در ایران آن ها را حفظ کند.» ولی شاه با نومیدی و اندوه گفت : «آمریکایی ها اجازه را نمی دادند , مرا مجبور کردند کشورم را ترک کنم.سفیرشان در فرودگاه دقیقه به دقیقه به ساعتش نگاه می کرد و می گفت هر دقیقه تاخیر من نه به نفع خودم است و نه به نفع ایران.»(صفحه 509) به افتخار ورود شاه به مصر بیست و یک تیر توپ شلیک کردند و دسته موزیک نظامی سرود ملی دو کشور را نواختند.شاه هنگامی که در اتومبیل برای انور ماجرای وداع پرشور و احساساتی خود با افسرانش را در فرودگاه مهرآباد تعریف می کرد ، اشک بر گونه هایش جاری بود.به او گفته بود : «احساس فرماندهی را داشتم که میدان جنگ را ترک می کند.»(صفحه 508) جهان سادات و همسرش تا آن لحظه نمی دانستند که شاه به بیماری مهلک سرطان مبتلا شده است و ضعیف شدن او را ناشی از فشار زیادی که بر وی وارد آمده بود می دانستند.
👇👇👇
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
🔹مرگ تراژیک دیکتاتورها...
🔹بخش۲
«احساس می کنم اینجا به زودی انقلاب می شود.پولدارها خیلی پولدارند و فقرا خیلی فقیر.طبقه متوسط هم به اندازه ی کافی نیستند که ثباتی ایجاد کنند.شاه باید فورا برای آرام کردن مردم دست به اقدامی بزند، از املاکش بیشتر به مردم ببخشد.شاید بهتر باشد لقب شاهنشاه را کنار بگذارد و خود را رئیس جمهور بنامد.الان به جز ژاپن امپراتوری دیگری در دنیا وجود ندارد و هیرو هیتو هم مثل ملکه انگلیس فقط یک مقام تشریفاتی است.دنیا دارد تغییر می کند و دیگر جایی برای امپراتوری نیست.این را به شاه خواهم گفت.»
انور منفجر شد.سرم فریاد کشید : « جهان ، تو هیچ چیز به او نخواهی گفت! به تو مربوط نیست.کی گفته تو دخالت کنی؟ شاه امپراتور است.برای امپراتور شدن متولد شده است.آن وقت می خواهی او عنوانش را به رئیس جمهور تغییر دهی؟ اجازه نداری این را به او بگویی ، شنیدی چه گفتم؟ اجازه نداری!»
اعتراض کردم : «ولی انور ، من شاه را دوست دارم.می خواهم به او بگویم.او و فرح دوستان عزیز ما هستند.شاید خودشان آن طور که دیگران ایران را می بینند ، نبینند ، شاید هم توجه ندارند.»
سرم فریاد کشید و گفت : «اگر به آن ها بگویی چگونه باید کشورشان را اداره کنند ، شاید دیگر دوستان عزیز ما باقی نمانند.نباید در کار دیگران فضولی کنی.ممکن است شاه از روی ادب به حرف های تو گوش کند.اما تغییری در چیزی به وجود نمی آورد.پس چرا حرف بیخود میزنی؟» بعد چشم غره ای به من رفت و اضافه کرد : «به تو دستور می دهم یک کلمه از این حرف ها را به شاه نزنی.»
روی حرف خودم ایستادم : « با وجود این ، خواهی دید ، انور ، اینجا انقلاب خواهد شد.» (صفحه 544)
جهان سادات درست می گفت.شاه در زمانی از شکوه امپراتوری سخن می گفت که عصر امپراتوری ها به پایان رسیده بود.کاریزمای امپراتوری در سایه رسانه ها و مطبوعات از بین رفته بود.زیرا یکی از عوامل راز و رمز فره شاهنشاهی در ایران پنهان بودن از دید مردم بود.اما در زمانه ای که رسانه ها و مطبوعات جهان چهره شاه را به نمایش می گذاشتند و از فساد دربار و اطرافیان شاه سخن می گفتند او دیگر یک شاهنشاه کاریزماتیک نبود.بلکه بزه کار بود.انور هم بیراه نمی گفت.برای کسی که امپراتور زاده شده است و دیگران او را در چشم سایه خدا بر روی زمین می دیدند چگونه می توانست از این جایگاه مینوی فرو آید و نماینده مردم باشد.در هر صورت انور سادات لطف شاه را فراموش نکرده بود.بخصوص این که او مدتی داماد مصریان بود.سیاست های منطقه ای شاه همسو با انور سادات بود.در جنگ مصر با اسرائیل در سال 1973 شاه از مصر حمایت کرده بود و حتی برای سادات نفت فرستاده بود.در موضوع صلح اسرائیل هم تنها کسی که از سادات حمایت کرد شاه بود.سادات به پاس این خدمات و حق مصاحبت ، مساعدت کرد و او را در کشورش پذیرا شد.سادات گفت : «برای بهترین استقبال ممکن از شاه هر چه در توانمان باشد انجام می دهیم.هیچ وقت کمک های او در جنگ اکتبر و پشتیبانی اش را از ابتکار صلح با اسرائیل از یاد نمی برم.حالا وظیفه ی ماست که در کنار او بایستیم.»(صفحه 507) این در حالی بود که شاه «ظالمانه ترین ضربه ها را از متحد خود ، آمریکا خورده بود.»(صفحه 542) سادات حتی به نیروهای مسلح ایران و کسانی که در این حوادث به شاه وفادار مانده بودند پیشنهاد پناهندگی داد.حتی به شاه پیشنهاد کرد : «چرا هواپیماهای نیروی هوایی و ناوگان های نیروی دریایی را خارج نمی کنی؟ مصر حاضر است تا آرام گرفتن اوضاع در ایران آن ها را حفظ کند.» ولی شاه با نومیدی و اندوه گفت : «آمریکایی ها اجازه را نمی دادند , مرا مجبور کردند کشورم را ترک کنم.سفیرشان در فرودگاه دقیقه به دقیقه به ساعتش نگاه می کرد و می گفت هر دقیقه تاخیر من نه به نفع خودم است و نه به نفع ایران.»(صفحه 509) به افتخار ورود شاه به مصر بیست و یک تیر توپ شلیک کردند و دسته موزیک نظامی سرود ملی دو کشور را نواختند.شاه هنگامی که در اتومبیل برای انور ماجرای وداع پرشور و احساساتی خود با افسرانش را در فرودگاه مهرآباد تعریف می کرد ، اشک بر گونه هایش جاری بود.به او گفته بود : «احساس فرماندهی را داشتم که میدان جنگ را ترک می کند.»(صفحه 508) جهان سادات و همسرش تا آن لحظه نمی دانستند که شاه به بیماری مهلک سرطان مبتلا شده است و ضعیف شدن او را ناشی از فشار زیادی که بر وی وارد آمده بود می دانستند.
👇👇👇
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
❤2👍1
✅"خواهی دید، اینجا انقلاب خواهد شد!"
🔹مرگ تراژیک دکتاتورها...
🔹بخش۳
سادات حتی توصیه مشاورانش را که در استقبال از شاه حرارت زیادی نشان ندهد وقعی ننهاد.و به شاه گفت : «محمد ، خیالت آسوده باشد ، تو در مملکت خودت و میان مردم خودت و برادرانت هستی.»(صفحه 508)جهان از روزهای پایانی شاه هم نوشته است.اینکه از همیشه لاغرتر و رنگ پریده تر به نظر می رسید.به سختی نفس می کشید.اما هیچ نشانی از ضعف و ترحم در او مشاهده نمی شد.حتی به او گفت : «حالتان خیلی زود خوب می شود و با هم در اسکندریه اوقات خوشی را سپری می کنیم.»(صفحه 553) حتی با فرح که اشک آلود بود همدردی کرده و به او گفت : «شجاع باش ، احساست را به او نشان نده ، خیلی باهوش است و می فهمد»(همان) اما شاه ده روز بعد در بیست و ششم ژوئیه ی 1980 در قاهره درگذشت.مراسم تشییع باشکوه برگزار شده بود.جهان به توصیه انور در کنار فرح در مراسم شرکت کرده بود.زیرا انور به وی گفته بود : «هر کاری که فرح می کند تو هم بکن ، ما باید در گذراندن این اندوهبارترین و سخت ترین روز به او کمک کنیم.»(صفحه 553) این روایت پایان آخرین پادشاه ایران از جهان سادات است.گویا این سرنوشت مسلم دیکتاتورهاست که پایانی اندوه بار داشته باشند.کدام دیکتاتور را در تاریخ دیده اید که در غم غربت و یا به شکلی تراژیک از صحنه روزگار محو نشده باشد.گویا همگی در این امر مشترکند.به پایان زندگی ناپلئون بنگرید.از هیتلر که پیش از گذران پایانی شوم خود را کشت.از معمر قذافی که با چهره ای خونین و سری سرگردان توسط مخالفانش در برابر دیدگان همگان کشته شد.از صدام حسین که چون معمر پنهان گردیده و سپس اعدام گردید.و از رضاخان و فرزندش محمد رضا که هر دو در دور از کشور خود رها شدند.گویی تاریخ برای پایان تمامی دیکتاتورها یک نسخه پیچیده است.مرگ تراژیک!
✍مهران رضایی
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹مرگ تراژیک دکتاتورها...
🔹بخش۳
سادات حتی توصیه مشاورانش را که در استقبال از شاه حرارت زیادی نشان ندهد وقعی ننهاد.و به شاه گفت : «محمد ، خیالت آسوده باشد ، تو در مملکت خودت و میان مردم خودت و برادرانت هستی.»(صفحه 508)جهان از روزهای پایانی شاه هم نوشته است.اینکه از همیشه لاغرتر و رنگ پریده تر به نظر می رسید.به سختی نفس می کشید.اما هیچ نشانی از ضعف و ترحم در او مشاهده نمی شد.حتی به او گفت : «حالتان خیلی زود خوب می شود و با هم در اسکندریه اوقات خوشی را سپری می کنیم.»(صفحه 553) حتی با فرح که اشک آلود بود همدردی کرده و به او گفت : «شجاع باش ، احساست را به او نشان نده ، خیلی باهوش است و می فهمد»(همان) اما شاه ده روز بعد در بیست و ششم ژوئیه ی 1980 در قاهره درگذشت.مراسم تشییع باشکوه برگزار شده بود.جهان به توصیه انور در کنار فرح در مراسم شرکت کرده بود.زیرا انور به وی گفته بود : «هر کاری که فرح می کند تو هم بکن ، ما باید در گذراندن این اندوهبارترین و سخت ترین روز به او کمک کنیم.»(صفحه 553) این روایت پایان آخرین پادشاه ایران از جهان سادات است.گویا این سرنوشت مسلم دیکتاتورهاست که پایانی اندوه بار داشته باشند.کدام دیکتاتور را در تاریخ دیده اید که در غم غربت و یا به شکلی تراژیک از صحنه روزگار محو نشده باشد.گویا همگی در این امر مشترکند.به پایان زندگی ناپلئون بنگرید.از هیتلر که پیش از گذران پایانی شوم خود را کشت.از معمر قذافی که با چهره ای خونین و سری سرگردان توسط مخالفانش در برابر دیدگان همگان کشته شد.از صدام حسین که چون معمر پنهان گردیده و سپس اعدام گردید.و از رضاخان و فرزندش محمد رضا که هر دو در دور از کشور خود رها شدند.گویی تاریخ برای پایان تمامی دیکتاتورها یک نسخه پیچیده است.مرگ تراژیک!
✍مهران رضایی
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤3
🌲🌲🌲
در سیاست و طبابت
هر کس وعده زیاد بدهد،
شارلاتان است.
#کارل_پوپر
#پگاه_اندیشه۳
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
در سیاست و طبابت
هر کس وعده زیاد بدهد،
شارلاتان است.
#کارل_پوپر
#پگاه_اندیشه۳
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏3❤2
ساحل صخرهای پارسیان
هرمزگان
📷 فرهاد کولیوند
#ایران_زیبا
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
هرمزگان
📷 فرهاد کولیوند
#ایران_زیبا
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍4🔥1
✅برجهای خرقان استان قزوین، شاهکار معماری سلجوقی
📸 الهام اسدی
#ایران_زیبا
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📸 الهام اسدی
#ایران_زیبا
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏3👍1
🌲🌲🌲
جای مردان سیاست بنشانید درخت،
که هوا تازه شود...
🌲روز درختکاری مبارک
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
جای مردان سیاست بنشانید درخت،
که هوا تازه شود...
🌲روز درختکاری مبارک
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏4
🌲پانزدهم اسفند روز ملی درختکاری؛ یادگار طبیعتدوستی نیاکان ایرانیان
🔹پانزدهم اسفند در ایران روز ملی درختکاری است. این روز از دوران پادشاهی رضاشاه پهلوی در سراسر کشور با کاشت نهال گرامی داشته میشود.
🔹درختکاری در فلات ایران رسم و آیینی دیرینه است. مردمان ساکن این گستره جغرافیایی با کاشت درخت با بیابانی شدن عرصه زیست خود مبارزه میکردند. براساس باورهای باستانی، سرو کِشمَر، درخت مقدسی است که به یاری زرتشت در کشمرِ خراسان کاشته شد و تا زمان قطع در دوران خلافت عباسیان همچنان پابرجا بود.
🔹روز یا هفته درختکاری در بسیاری از کشورهای جهان در هفتههای پایانی زمستان یا آغازین بهار گرامی داشته میشود.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹پانزدهم اسفند در ایران روز ملی درختکاری است. این روز از دوران پادشاهی رضاشاه پهلوی در سراسر کشور با کاشت نهال گرامی داشته میشود.
🔹درختکاری در فلات ایران رسم و آیینی دیرینه است. مردمان ساکن این گستره جغرافیایی با کاشت درخت با بیابانی شدن عرصه زیست خود مبارزه میکردند. براساس باورهای باستانی، سرو کِشمَر، درخت مقدسی است که به یاری زرتشت در کشمرِ خراسان کاشته شد و تا زمان قطع در دوران خلافت عباسیان همچنان پابرجا بود.
🔹روز یا هفته درختکاری در بسیاری از کشورهای جهان در هفتههای پایانی زمستان یا آغازین بهار گرامی داشته میشود.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🕊1
✅نهضت ملی و چگونگی بازتولید استبداد
بقلم زنده یاد عزت الله سحابی..
آن چه که ما در تاریخ به نام نهضت ملی و نهضت مصدق می خوانیم در آن این دو عنصر وجود دارد
1- مقابله و مخالفت با بازگشت به استبداد
2- تأمین استیفای حقوق یعنی نفت یعنی مولفه حاکمیت ملی کل ملت و منابع آن.
در انتخابات مجلسی که در اوج قدرت و محبوبیت جبهه ملی برگزار و مردم هم در آن شرکت کردند اکثریت مخالفان مصدق رای آوردند.
مصدق از این تجربه به این نتیجه رسید که مسئله تفکیک قوا به آن نحوی که در قانون اساسی گفته شده در کشورهایی نظیرما عملی نمی شود. این ها بیش تر صوری هستند. متن قدرت جای دیگری است. لذا به این نظر رسید که باید تغییری در ساختار دولت بدهد
بعد از رای تمایل مجلس، قانوناً نخست وزیر باید کابینه خود را به شاه معرفی میکرد.
معمولا وزیر جنگ توسط شاه تعیین می شد ولی مصدق گفت پیشنهادم این است که خود من این وزیر را تعیین کنم.
شاه نپذیرفت مصدق هم اعلام کرد اگر این نباشد نمیتواند کار کند چون باید اختیار قوای مسلح در اختیارم باشد تا بتوانم اصلاحاتی انجام دهم. شاه زیر بار نرفت، مصدق هم استعفا داد.
مصدق نظرش این بود که باید ساختار سیاسی ایران را تغییر بدهد لذا بخشی از برنامه اش اصلاح قانون انتخابات و بخشی دیگر طراحی اقتصاد بدون نفت بود .
در این که این لوایح مفید بود و اصلاحاتی در حوزه های مختلف ایجاد کرد، حرفی نیست. اما به نظر شما هدف نهایی مصدق از این لوایح و این اختیارات واقعاً چه بود؟
او می خواست ساختار قدرت را برگرداند، این تعبیر من از عمل او و محتوای لوایح و اصلاحاتی که کرد، است دوم اینکه او از طبقه متوسط شهری روشن فکر به طرف نیروهای مولد جامعه یعنی کارگران و کشاورزان و معلمان و بعد هم قضات روی می گرداند. برای کارگرها قانون بیمه های اجتماعی را نوشت و تصویب کرد و سازمان بیمه های اجتماعی از زمان مصدق تکمیل شد.
از طرف دولت بود بعد هم رفت مجلس تصویب شد.
یکی دیگر از کارهایش قانون 80 درصد بهره مالکانه بود که به نفع دهقانان و روستاییان انجام شد.
مصدق یکی از تجربه هایی را که از دوره های قبل از نخست وزیری اش کسب کرده بود، در این دوران پیاده کرد یعنی پایگاه اجتماعی و سیاسی خودش را تغییر داد.
و کارگر ها را به عنوان نیروهای مولد مورد توجه قرار داد چون فکر می کرد اگر اقتصاد قرار باشد بدون نفت باشد، باید بخش های دیگر اقتصاد و نیروهای انسانی فعال شوند، هم اشتغال ایجاد می شود و همه این ها خودشان از این برنامه پشتیبانی می کننددیگر این که اگر رشته های دیگر اقتصاد رشد کند، ما از درآمد نفتی بی نیاز می شویم چون درآمد نفت تا آن روز فقط صد در صد به بودجه دولت کمک می کرد.
یعنی دولت بودجه جاری اش را از نفت می گرفت.
تاکیدی هم بر این نبود که سرمایه گذاری شود. مصدق هم موضعش این بود که نفت از بودجه جاری خارج شود،و دولت وابستگی به مالیات و نه به نفت داشته باشد.
این فکر دموکراتیکی است چون وقتی دولت وابسته به مالیات باشد، محتاج مردم است و مجبور است رضایت آن ها را در نظر بگیرد.
آن زمان که مصدق مجبور شد اختیارات بگیرد به خاطر این بود که مجلس مردمی و همراه او نبود. ولی اگر مجلس مردمی بود و با دولت همراه می شد، نیازی به گرفتن اختیارات نبود. حالا چرا مجلس مردمی نیست، یک دلیلش این است که مردم نمی توانند اراده شان را در انتخابات اعمال کنند.
به نظر می آید علت این وضعیت هم این است که مردم سازماندهی ندارند، حزبی وجود ندارد، فرهنگ دموکراتیک و مشارکت در انتخابات نهادینه نشده است. این مشکل بعدها هم ادامه پیدا می کند.
در 28 مرداد مردم رهبری نداشتند، سرگردان بودند.
خود جبهه ملی نمی دانست چه کار باید بکند.
یک دلیل این که جنین جبهه ملی اساساً در شرایط آسان به وجود آمده بود.
تشکیلاتی نبود که در شرایط سخت یا مبارزات مخفی بتواند کار کند جبهه ملی اصلاً برای مقاومت ساخته نشده بود.
اشکال دیگر این بود که تشکیلات جبهه ملی متشکل از چند حزب بود.
یعنی یک ایدئولوژی یا تئوری راهنمایش نبود. فقط سلیقه اشخاص بود.
اشخاص هم با یک دیگر مشکل داشتند
ما بحث می کردیم که چرا ایران این طوری شد؟
در حالی که در این زمینه ها هند از ما جلوتر بود، نهضت هندی یا همین کنگره خیلی شخصیت تربیت کرد که نهرو و گاندی جز آن ها بودند.
آدم های بزرگی که فهمیده بودند جنبش را چگونه رهبری کنند.
70 سال هم هست که کنگره سرپاست و قدرت دارد. ولی در ایران ما فقط مصدق را داشتیم .
ادامه👇
https://bit.ly/3wwDOBq
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
بقلم زنده یاد عزت الله سحابی..
آن چه که ما در تاریخ به نام نهضت ملی و نهضت مصدق می خوانیم در آن این دو عنصر وجود دارد
1- مقابله و مخالفت با بازگشت به استبداد
2- تأمین استیفای حقوق یعنی نفت یعنی مولفه حاکمیت ملی کل ملت و منابع آن.
در انتخابات مجلسی که در اوج قدرت و محبوبیت جبهه ملی برگزار و مردم هم در آن شرکت کردند اکثریت مخالفان مصدق رای آوردند.
مصدق از این تجربه به این نتیجه رسید که مسئله تفکیک قوا به آن نحوی که در قانون اساسی گفته شده در کشورهایی نظیرما عملی نمی شود. این ها بیش تر صوری هستند. متن قدرت جای دیگری است. لذا به این نظر رسید که باید تغییری در ساختار دولت بدهد
بعد از رای تمایل مجلس، قانوناً نخست وزیر باید کابینه خود را به شاه معرفی میکرد.
معمولا وزیر جنگ توسط شاه تعیین می شد ولی مصدق گفت پیشنهادم این است که خود من این وزیر را تعیین کنم.
شاه نپذیرفت مصدق هم اعلام کرد اگر این نباشد نمیتواند کار کند چون باید اختیار قوای مسلح در اختیارم باشد تا بتوانم اصلاحاتی انجام دهم. شاه زیر بار نرفت، مصدق هم استعفا داد.
مصدق نظرش این بود که باید ساختار سیاسی ایران را تغییر بدهد لذا بخشی از برنامه اش اصلاح قانون انتخابات و بخشی دیگر طراحی اقتصاد بدون نفت بود .
در این که این لوایح مفید بود و اصلاحاتی در حوزه های مختلف ایجاد کرد، حرفی نیست. اما به نظر شما هدف نهایی مصدق از این لوایح و این اختیارات واقعاً چه بود؟
او می خواست ساختار قدرت را برگرداند، این تعبیر من از عمل او و محتوای لوایح و اصلاحاتی که کرد، است دوم اینکه او از طبقه متوسط شهری روشن فکر به طرف نیروهای مولد جامعه یعنی کارگران و کشاورزان و معلمان و بعد هم قضات روی می گرداند. برای کارگرها قانون بیمه های اجتماعی را نوشت و تصویب کرد و سازمان بیمه های اجتماعی از زمان مصدق تکمیل شد.
از طرف دولت بود بعد هم رفت مجلس تصویب شد.
یکی دیگر از کارهایش قانون 80 درصد بهره مالکانه بود که به نفع دهقانان و روستاییان انجام شد.
مصدق یکی از تجربه هایی را که از دوره های قبل از نخست وزیری اش کسب کرده بود، در این دوران پیاده کرد یعنی پایگاه اجتماعی و سیاسی خودش را تغییر داد.
و کارگر ها را به عنوان نیروهای مولد مورد توجه قرار داد چون فکر می کرد اگر اقتصاد قرار باشد بدون نفت باشد، باید بخش های دیگر اقتصاد و نیروهای انسانی فعال شوند، هم اشتغال ایجاد می شود و همه این ها خودشان از این برنامه پشتیبانی می کننددیگر این که اگر رشته های دیگر اقتصاد رشد کند، ما از درآمد نفتی بی نیاز می شویم چون درآمد نفت تا آن روز فقط صد در صد به بودجه دولت کمک می کرد.
یعنی دولت بودجه جاری اش را از نفت می گرفت.
تاکیدی هم بر این نبود که سرمایه گذاری شود. مصدق هم موضعش این بود که نفت از بودجه جاری خارج شود،و دولت وابستگی به مالیات و نه به نفت داشته باشد.
این فکر دموکراتیکی است چون وقتی دولت وابسته به مالیات باشد، محتاج مردم است و مجبور است رضایت آن ها را در نظر بگیرد.
آن زمان که مصدق مجبور شد اختیارات بگیرد به خاطر این بود که مجلس مردمی و همراه او نبود. ولی اگر مجلس مردمی بود و با دولت همراه می شد، نیازی به گرفتن اختیارات نبود. حالا چرا مجلس مردمی نیست، یک دلیلش این است که مردم نمی توانند اراده شان را در انتخابات اعمال کنند.
به نظر می آید علت این وضعیت هم این است که مردم سازماندهی ندارند، حزبی وجود ندارد، فرهنگ دموکراتیک و مشارکت در انتخابات نهادینه نشده است. این مشکل بعدها هم ادامه پیدا می کند.
در 28 مرداد مردم رهبری نداشتند، سرگردان بودند.
خود جبهه ملی نمی دانست چه کار باید بکند.
یک دلیل این که جنین جبهه ملی اساساً در شرایط آسان به وجود آمده بود.
تشکیلاتی نبود که در شرایط سخت یا مبارزات مخفی بتواند کار کند جبهه ملی اصلاً برای مقاومت ساخته نشده بود.
اشکال دیگر این بود که تشکیلات جبهه ملی متشکل از چند حزب بود.
یعنی یک ایدئولوژی یا تئوری راهنمایش نبود. فقط سلیقه اشخاص بود.
اشخاص هم با یک دیگر مشکل داشتند
ما بحث می کردیم که چرا ایران این طوری شد؟
در حالی که در این زمینه ها هند از ما جلوتر بود، نهضت هندی یا همین کنگره خیلی شخصیت تربیت کرد که نهرو و گاندی جز آن ها بودند.
آدم های بزرگی که فهمیده بودند جنبش را چگونه رهبری کنند.
70 سال هم هست که کنگره سرپاست و قدرت دارد. ولی در ایران ما فقط مصدق را داشتیم .
ادامه👇
https://bit.ly/3wwDOBq
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegraph
♻️نهضت ملی و چگونگی بازتولید استبداد *
🔘 عزت الله سحابی 🔺آن چه که ما در تاریخ به نام نهضت ملی و نهضت مصدق می خوانیم در آن این دو عنصر وجود دارد 1- مقابله و مخالفت با بازگشت به استبداد 2- تأمین استیفای حقوق یعنی نفت یعنی مولفه حاکمیت ملی کل ملت و منابع آن. ▪️در…
👍4👎1
🌲🌲🌲
هیچ چیز به اندازه نفرت از چیزی مشترک، مردم را با هم متحد نمیکند؛ نه عشق، نه دوستی و نه احترام!
#آنتون_چخوف (یادداشتها)
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
هیچ چیز به اندازه نفرت از چیزی مشترک، مردم را با هم متحد نمیکند؛ نه عشق، نه دوستی و نه احترام!
#آنتون_چخوف (یادداشتها)
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍6🔥1
Forwarded from اخبار منتخب
خاتمى: آگاهانه و صادقانه رأی ندادم تا به هیچکس دروغ نگفته باشم
رئيسجمهور اسبق در جمع مشاوران:
🔺چند روز پیش از برگزاری انتخابات گفتم که همه از مردم سخن میگویند و افزودم فعلا وقتی می گوییم مردم مراد همان بالای پنجاه درصدی است که در دو انتخابات قبلی شرکت نکردند و نیز چند میلیون نفری که با رأی اعتراضی و باصطلاح باطله خود ناخشنودیشان را نشان دادند و در انتخابات آخری هم دیدیم که درصد کسانی که رأی ندادند و نیز آراء باطله از انتخابات قبلی بیشتر بود.
🔺این به آن معنا نیست که آنان که در انتخابات شرکت کردند مردم نیستند. مردم همه اقشار و بخش های مختلف رنگین کمان دل انگیزی اند که ملت ایران نام دارد و مورد احترام عمیق من است.
🔺این بار تصمیم گرفتم که اگر نمیتوانم کاری برای مردم بکنم همراه و همنوا با خیل ناراضیانی باشم که در عمق وجودشان بر این باورند که اگر راه نجاتی باشد راه اصلاح امور است.
🔺آگاهانه و صادقانه رأی ندادم تا به هیچکس دروغ نگفته باشم.
🔺بدون اینکه با انتخابات معنا دار به عنوان منشأ تقویت قدرت و حاکمیت ملت و امنیت ملی و ترمیم اعتماد همگانی، مخالف باشم و بدون اینکه با رأی دادن مردم مخالفت کنم، رأی ندادن را در شرایط نامطلوب کنونی وجه دیگری از رأی دادن در وضعیت حتی نسبتاً مطلوب انتخابات میدانم.
🔺به این امید که با رأی ندادن در این شرایط اعتماد آسیب دیده مردم از حکومت و جریانهای سیاسی از جمله اصلاحطلبی (که دامنهاش گسترده تر از دائره اصلاحطلبان رسمی است) تا حدی ترمیم شود.
🔺نیاز حیاتی امروز کشور بازگرداندن سرمایه اجتماعی و حرکت به سوی نوعی مصالحه میان حاکمیت و مردم برای نجات کشور از تهدیدها و بحران ها است./خاتمیمدیا #سیاسی
@Akhbar_montakhab
رئيسجمهور اسبق در جمع مشاوران:
🔺چند روز پیش از برگزاری انتخابات گفتم که همه از مردم سخن میگویند و افزودم فعلا وقتی می گوییم مردم مراد همان بالای پنجاه درصدی است که در دو انتخابات قبلی شرکت نکردند و نیز چند میلیون نفری که با رأی اعتراضی و باصطلاح باطله خود ناخشنودیشان را نشان دادند و در انتخابات آخری هم دیدیم که درصد کسانی که رأی ندادند و نیز آراء باطله از انتخابات قبلی بیشتر بود.
🔺این به آن معنا نیست که آنان که در انتخابات شرکت کردند مردم نیستند. مردم همه اقشار و بخش های مختلف رنگین کمان دل انگیزی اند که ملت ایران نام دارد و مورد احترام عمیق من است.
🔺این بار تصمیم گرفتم که اگر نمیتوانم کاری برای مردم بکنم همراه و همنوا با خیل ناراضیانی باشم که در عمق وجودشان بر این باورند که اگر راه نجاتی باشد راه اصلاح امور است.
🔺آگاهانه و صادقانه رأی ندادم تا به هیچکس دروغ نگفته باشم.
🔺بدون اینکه با انتخابات معنا دار به عنوان منشأ تقویت قدرت و حاکمیت ملت و امنیت ملی و ترمیم اعتماد همگانی، مخالف باشم و بدون اینکه با رأی دادن مردم مخالفت کنم، رأی ندادن را در شرایط نامطلوب کنونی وجه دیگری از رأی دادن در وضعیت حتی نسبتاً مطلوب انتخابات میدانم.
🔺به این امید که با رأی ندادن در این شرایط اعتماد آسیب دیده مردم از حکومت و جریانهای سیاسی از جمله اصلاحطلبی (که دامنهاش گسترده تر از دائره اصلاحطلبان رسمی است) تا حدی ترمیم شود.
🔺نیاز حیاتی امروز کشور بازگرداندن سرمایه اجتماعی و حرکت به سوی نوعی مصالحه میان حاکمیت و مردم برای نجات کشور از تهدیدها و بحران ها است./خاتمیمدیا #سیاسی
@Akhbar_montakhab
👍5🤬4🕊1
✅رجوع به تحزب و جامعه مدنی، تنها کلید راهگشای انسداد سیاسی امروز ایران است
✍یادداشتی از سیدمحمدعلی سیدحنایی
🔹در شرایط انتخاباتی فعلی بیشتر با یک انسداد سیاسی روبه رو هستیم که به سرخوردگی اجتماعی و نخبگانی بدل شده است، بنظر می رسد دلیل عمده این مسئله فعال نبودن احزاب و جوامع مدنی است که دو سوی مختلف دارد.
🔹یک سو بحث سیاستگذاریهای کلانی است که شاید در راستای تقویت احزاب و جوامع مدنی حرکت نکرده، و سمت دیگر هم عدم فعالیت جامعه و نخبگان است، که به علت فشارها و یا عدم میل لازم از سوی آنها برای فعالیت در این جوامع مدنی بوده است.
🔹منظور از فعال بودن جوامع مدنی و احزاب این است که آنها باید در تمام طول سال فعال بوده و در کنار آموزش، در همه فواصل بحث کادرسازی، تربیت نیرو و مشارکت اجتماعی را با برگزاری جلسات و نشست های منظم، انتشار مجلدات و ... دنبال کنند؛ چرا که این اقدامات رسالت احزاب و جوامع مدنی محسوب میشود.
🔸مشکلی که امروز با آن روبه رو هستیم، وجود احزاب فصلی و انتخاباتی است. در حالی که وظیفه احزاب و جوامع مدنی، برقراری ارتباط میان دولت و مردم است. همچنین پیگیری و نظارت بر امور نمایندگانی که از سوی آنها معرفی شده و پاسخگویی نسبت به فعالیت آنها هم از دیگر وظایف آنها محسوب میشود.
🔸در عمل بایستی از طریق جوامع مدنی به عنوان واسطه، خواستههای مردم به حاکمیت منتقل شده، و سیاستهای حاکمیت نیز به صورت مدیریت شده به جامعه منتقل شود؛ طبیعتا هنگامی که این ظرفیت وجود نداشته باشد، میان جامعه و حاکمیت اصطکاک به وجود میآید و اتفاقاتی مانند سال گذشته رخ میدهد.
🔸حتی این اصطکاک چهره نرم هم دارد که از جمله آن میتوان به قهر اجتماعی و قهر با صندوق رای اشاره کرد که آن هم خود یک معضل بسیار بزرگ است. در نتیجه برای افزایش مشارکت مردم و جلوگیری از انسداد سیاسی نیازمند وجود احزاب و جوامع مدنی هستیم.
⭕️ به عقیده نویسنده کاهش مشارکت سیاسی چهار دلیل عمده دارد:
♨️ نخستین دلیل سرخوردگی سیاسی میان قشر نخبگانی و مردم است، که دلیل عمده این است که مردم معتقدند از انتخابات های گذشته نتیجه خاصی نگرفتهاند و نمایندگان آنها پیگیر مسائل و مشکلاتشان نیستند. عمده دلیل این مسئله نبود احزاب است.
♨️به عبارت دیگر احزاب درکشورهایی که به معنای واقعی دموکراسی را الگو قرار میدهند، هم نسبت به نمایندگان پیگیری و نظارت دارند و هم پاسخگویی نسبت به عملکرد نمایندگانشان در حین و پس از زمان تصدی مسئولیت را دارند و با ارائه برنامه های تخصصی و علمی به نمایندگان خود در حل مشکلات کشور کمک میکنند.
♨️ نکته مهم اینجاست که نه تنها خود فرد، بلکه حزب هم نسبت به عملکرد نماینده اش پاسخگو است و دیگر کاندیدایی نمی تواند وعده های بی پایه و اساس بدهد و بعد از انتخابات هم تمام آنها فراموش شود؛ زیرا حزب بر او در تمام زمان مسئولیتش احاطه دارد تا وظایفش را به درستی پیش ببرد و مشروعیت سیاسی و اجتماعی حزب خود را به چالش نکشد، بنابراین بدین واسطه بدنه اجتماعی با یک ساختار حزبی مواجه است که در هر زمان می تواند نسبت به رای و حق خود مطالبه داشته باشد.
👈چالش دوم کاهش اعتماد سیاسی است که آن هم به دلیل فضای سیاستزده کشور ما است، یعنی ما یک بازی بدون قاعده سیاسی را ایجاد کرده ایم که بعضا در آن منافع حزبی را به منافع ملی ترجیح داده ایم. متاسفانه کشمکشهای سیاسی وارد فضای عمومی جامعه شده و اجتماع هم از این سیاستزدگی، خسته و دلزده شده است.
👈 علیرغم اینکه در برهههای مختلف اقدامات خوبی را از سوی هر دو جریان سیاسی داشتهایم که به نفع منافع ملی بوده، اما متاسفانه حزب مقابل، درصدد تخریب آن اقدامات در انظار عمومی و حتی بینالمللی برآمده است، و اختلافات سیاسی داخلی بعضا به اختلافات سیاسی خارجی و آسیب به منافع ملی کشور در عرصه بین المللی تبدیل شده است.
👈نکته دیگر که لازم است به آن اشاره شود، این است که ما عدم گردش نخبگان سالم و عدم نخبهگرایی را شاهد هستیم که به دلیل نبود احزاب و جوامع مدنی شکل گرفته است؛ در حالی که گردش نخبگانی سالم لازمه حیات سیستم سیاسی و اجتماعی است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
✍یادداشتی از سیدمحمدعلی سیدحنایی
🔹در شرایط انتخاباتی فعلی بیشتر با یک انسداد سیاسی روبه رو هستیم که به سرخوردگی اجتماعی و نخبگانی بدل شده است، بنظر می رسد دلیل عمده این مسئله فعال نبودن احزاب و جوامع مدنی است که دو سوی مختلف دارد.
🔹یک سو بحث سیاستگذاریهای کلانی است که شاید در راستای تقویت احزاب و جوامع مدنی حرکت نکرده، و سمت دیگر هم عدم فعالیت جامعه و نخبگان است، که به علت فشارها و یا عدم میل لازم از سوی آنها برای فعالیت در این جوامع مدنی بوده است.
🔹منظور از فعال بودن جوامع مدنی و احزاب این است که آنها باید در تمام طول سال فعال بوده و در کنار آموزش، در همه فواصل بحث کادرسازی، تربیت نیرو و مشارکت اجتماعی را با برگزاری جلسات و نشست های منظم، انتشار مجلدات و ... دنبال کنند؛ چرا که این اقدامات رسالت احزاب و جوامع مدنی محسوب میشود.
🔸مشکلی که امروز با آن روبه رو هستیم، وجود احزاب فصلی و انتخاباتی است. در حالی که وظیفه احزاب و جوامع مدنی، برقراری ارتباط میان دولت و مردم است. همچنین پیگیری و نظارت بر امور نمایندگانی که از سوی آنها معرفی شده و پاسخگویی نسبت به فعالیت آنها هم از دیگر وظایف آنها محسوب میشود.
🔸در عمل بایستی از طریق جوامع مدنی به عنوان واسطه، خواستههای مردم به حاکمیت منتقل شده، و سیاستهای حاکمیت نیز به صورت مدیریت شده به جامعه منتقل شود؛ طبیعتا هنگامی که این ظرفیت وجود نداشته باشد، میان جامعه و حاکمیت اصطکاک به وجود میآید و اتفاقاتی مانند سال گذشته رخ میدهد.
🔸حتی این اصطکاک چهره نرم هم دارد که از جمله آن میتوان به قهر اجتماعی و قهر با صندوق رای اشاره کرد که آن هم خود یک معضل بسیار بزرگ است. در نتیجه برای افزایش مشارکت مردم و جلوگیری از انسداد سیاسی نیازمند وجود احزاب و جوامع مدنی هستیم.
⭕️ به عقیده نویسنده کاهش مشارکت سیاسی چهار دلیل عمده دارد:
♨️ نخستین دلیل سرخوردگی سیاسی میان قشر نخبگانی و مردم است، که دلیل عمده این است که مردم معتقدند از انتخابات های گذشته نتیجه خاصی نگرفتهاند و نمایندگان آنها پیگیر مسائل و مشکلاتشان نیستند. عمده دلیل این مسئله نبود احزاب است.
♨️به عبارت دیگر احزاب درکشورهایی که به معنای واقعی دموکراسی را الگو قرار میدهند، هم نسبت به نمایندگان پیگیری و نظارت دارند و هم پاسخگویی نسبت به عملکرد نمایندگانشان در حین و پس از زمان تصدی مسئولیت را دارند و با ارائه برنامه های تخصصی و علمی به نمایندگان خود در حل مشکلات کشور کمک میکنند.
♨️ نکته مهم اینجاست که نه تنها خود فرد، بلکه حزب هم نسبت به عملکرد نماینده اش پاسخگو است و دیگر کاندیدایی نمی تواند وعده های بی پایه و اساس بدهد و بعد از انتخابات هم تمام آنها فراموش شود؛ زیرا حزب بر او در تمام زمان مسئولیتش احاطه دارد تا وظایفش را به درستی پیش ببرد و مشروعیت سیاسی و اجتماعی حزب خود را به چالش نکشد، بنابراین بدین واسطه بدنه اجتماعی با یک ساختار حزبی مواجه است که در هر زمان می تواند نسبت به رای و حق خود مطالبه داشته باشد.
👈چالش دوم کاهش اعتماد سیاسی است که آن هم به دلیل فضای سیاستزده کشور ما است، یعنی ما یک بازی بدون قاعده سیاسی را ایجاد کرده ایم که بعضا در آن منافع حزبی را به منافع ملی ترجیح داده ایم. متاسفانه کشمکشهای سیاسی وارد فضای عمومی جامعه شده و اجتماع هم از این سیاستزدگی، خسته و دلزده شده است.
👈 علیرغم اینکه در برهههای مختلف اقدامات خوبی را از سوی هر دو جریان سیاسی داشتهایم که به نفع منافع ملی بوده، اما متاسفانه حزب مقابل، درصدد تخریب آن اقدامات در انظار عمومی و حتی بینالمللی برآمده است، و اختلافات سیاسی داخلی بعضا به اختلافات سیاسی خارجی و آسیب به منافع ملی کشور در عرصه بین المللی تبدیل شده است.
👈نکته دیگر که لازم است به آن اشاره شود، این است که ما عدم گردش نخبگان سالم و عدم نخبهگرایی را شاهد هستیم که به دلیل نبود احزاب و جوامع مدنی شکل گرفته است؛ در حالی که گردش نخبگانی سالم لازمه حیات سیستم سیاسی و اجتماعی است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍3❤1
1_10147695015.pdf
1.3 MB
📝تحصیل دختران بر لبه تیغ
✍دکتر عبدالمهدی رجائی
مقاله تاریخی، مربوط به یکصد سال پیش که چالش های تحصیل دختران را در شهر اصفهان با استفاده از سند به تصویر کشیده است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍دکتر عبدالمهدی رجائی
مقاله تاریخی، مربوط به یکصد سال پیش که چالش های تحصیل دختران را در شهر اصفهان با استفاده از سند به تصویر کشیده است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤4👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم سه بعدی از چشم اندازهای بینظیر و رؤیاگونه...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤4🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅طاق بستان...
سنگ نگاره ای برجای مانده از دودمان ساسانی ...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
سنگ نگاره ای برجای مانده از دودمان ساسانی ...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1