📘 کتاب " کیمیا خاتون "
✍ نوشته "سعیده قدس"
🔹زمانی که مولانا جلالالدین رومی، عالم و واعظ شیرین سخن شهر قونیه، در سن ۳۶ سالگی همسرش گوهرخاتون را از دست میدهد و با دو پسربچه تنها میماند، با کرا خاتون، که زنی زیبا، اشراف زاده و ثروتمند است ازدواج میکند.. کراخاتون همسرش را بر اثر بیماری از دست داده و دو فرزندش کیمیا خاتون و شهابالدین را به تنهایی بزرگ میکند. با ازدواج آنها، کرا خاتون به همراه کنیزش، و کیمیا و پسرش به حرم مولانا میروند. پسرهای مولانا علاءالدین و بهاءالدین هردو در مکتب مولانا درس میخوانند، اما هیچوقت باهم سر سازگاری نداشتهاند و همیشه درحال دعوا هستند. با ورود کیمیا به حرم، بین او و علاءالدین عشقی ایجاد میشود. آن دو هرروز بیشتر از قبل عاشق هم میشوند. همه چیز در زندگی کیمیا رنگ و بویی دیگر گرفته و از زندگی جدیدش راضی است. تا روزی که شمس تبریزی پا به حرم مولانا گذاشت و آن دو خلوت گزیدند و مولانا چنان شیفته او شد که زن و فرزند و درس و مکتب را رها کرده و روز به روز شوریده حالتر میشد.. مردم میگفتند، این درویش ساحر است و مولانا را دیوانه کرده. همه از شمس متنفر بودند؛ طوریکه اگر او را تنها در کوچه میدیدند قطعا او را میکشتند... همه ناراضی بودند و حرفهای زیادی پشت سر مولانا میزدند. خانه مولانا که همیشه صدای اذان و قرآن از آن به آسمان میرسید، حالا تبدیل شده بود به مجلس رقص سماع و آواز و دف و رباب. حتی اهل حرم مولانا هم از شمس متنفر بودند. روزی شمس بیخبر قونیه را ترک میکند و باعث افسردگی شدید مولانا میشود، طوریکه همه آرزو میکنند کاش شمس را تحمل میکردند، ولی اینگونه مولانا را نمیدیدند. بهاءالدین که فرزند خلف پدر بود به دنبال شمس میرود و او را هرطور شده برمیگرداند. در این زمان مولانا برای آنکه شمس را پایبند کند تصمیم میگیرد به خواستگاری شمس از کیمیا خاتون جواب مثبت بدهد و کیمیا هم از لج اینکه علاءالدین هیچگاه اقدامی برای خواستگاری از او و جلوگیری از این ازدواج نکرد، با شمس ازدواج میکند. روزهای خوش این ازدواج دوام زیادی نداشت و شمس که روز به روز شکاکتر و حسودتر و بددل تر میشد، به علاءالدین و کیمیا شک کرده بود و با کیمیا بدرفتاری میکرد. در آخر آنقدر کیمیا را کتک میزند که دختر جان میبازد و شمس برای همیشه قونیه را ترک میکند...
🔹کانال کتابهای ممنوعه
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
✍ نوشته "سعیده قدس"
🔹زمانی که مولانا جلالالدین رومی، عالم و واعظ شیرین سخن شهر قونیه، در سن ۳۶ سالگی همسرش گوهرخاتون را از دست میدهد و با دو پسربچه تنها میماند، با کرا خاتون، که زنی زیبا، اشراف زاده و ثروتمند است ازدواج میکند.. کراخاتون همسرش را بر اثر بیماری از دست داده و دو فرزندش کیمیا خاتون و شهابالدین را به تنهایی بزرگ میکند. با ازدواج آنها، کرا خاتون به همراه کنیزش، و کیمیا و پسرش به حرم مولانا میروند. پسرهای مولانا علاءالدین و بهاءالدین هردو در مکتب مولانا درس میخوانند، اما هیچوقت باهم سر سازگاری نداشتهاند و همیشه درحال دعوا هستند. با ورود کیمیا به حرم، بین او و علاءالدین عشقی ایجاد میشود. آن دو هرروز بیشتر از قبل عاشق هم میشوند. همه چیز در زندگی کیمیا رنگ و بویی دیگر گرفته و از زندگی جدیدش راضی است. تا روزی که شمس تبریزی پا به حرم مولانا گذاشت و آن دو خلوت گزیدند و مولانا چنان شیفته او شد که زن و فرزند و درس و مکتب را رها کرده و روز به روز شوریده حالتر میشد.. مردم میگفتند، این درویش ساحر است و مولانا را دیوانه کرده. همه از شمس متنفر بودند؛ طوریکه اگر او را تنها در کوچه میدیدند قطعا او را میکشتند... همه ناراضی بودند و حرفهای زیادی پشت سر مولانا میزدند. خانه مولانا که همیشه صدای اذان و قرآن از آن به آسمان میرسید، حالا تبدیل شده بود به مجلس رقص سماع و آواز و دف و رباب. حتی اهل حرم مولانا هم از شمس متنفر بودند. روزی شمس بیخبر قونیه را ترک میکند و باعث افسردگی شدید مولانا میشود، طوریکه همه آرزو میکنند کاش شمس را تحمل میکردند، ولی اینگونه مولانا را نمیدیدند. بهاءالدین که فرزند خلف پدر بود به دنبال شمس میرود و او را هرطور شده برمیگرداند. در این زمان مولانا برای آنکه شمس را پایبند کند تصمیم میگیرد به خواستگاری شمس از کیمیا خاتون جواب مثبت بدهد و کیمیا هم از لج اینکه علاءالدین هیچگاه اقدامی برای خواستگاری از او و جلوگیری از این ازدواج نکرد، با شمس ازدواج میکند. روزهای خوش این ازدواج دوام زیادی نداشت و شمس که روز به روز شکاکتر و حسودتر و بددل تر میشد، به علاءالدین و کیمیا شک کرده بود و با کیمیا بدرفتاری میکرد. در آخر آنقدر کیمیا را کتک میزند که دختر جان میبازد و شمس برای همیشه قونیه را ترک میکند...
🔹کانال کتابهای ممنوعه
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤2👍2😢1
✅در چنین روزی...
🔹سوم اسفند سال ۱۲۹۹ خورشیدی..
🔹🔹سوم اسفند روز مهمی در گاهشماری تاریخ ایران است.
رضاخان(رضاشاه آینده) در این روز با دوهزار و پانصد سرباز وارد تهران شد و زمام امور را در دست گرفت، نظم و امنیت را برقرار کرد و امور مملکتی را به سامان کرد و چهار سال بعد هم شاه ایران شد و دوران نوین ایران آغاز شد...
تا پیش از این کشور، جنگ عالمسوز و قطحی بزرگ را گذرانده بود..
درگیر فقر و انواع بیماریها و در معرض تجزیه و نابودی بود.
حوادث بعد از مشروطه روند پایداری برای سیاست ایران به ارمغان نیاورده بود و احمدشاهقاجار هم ناتوان تر از آن بود که بتواند کاری بکند.
در این میان یک نظامی به پاخاست، ایران را یکپارچه و مدرن کرد که در این راه اکثر بزرگان مشروطه و استعدادهای فکری و فرهنگی آن روزگار هم از او پشتیبانی و با وی همکاری میکردند.
بررسی دقیقتر واقعیتهای تاریخی و تحلیل سیاسی ژرفتر به ما نشان می دهد؛ رضاخان در سوم اسفند مشروطه و ایران را نجات داد.
🔹تاریخ معاصر ایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹سوم اسفند سال ۱۲۹۹ خورشیدی..
🔹🔹سوم اسفند روز مهمی در گاهشماری تاریخ ایران است.
رضاخان(رضاشاه آینده) در این روز با دوهزار و پانصد سرباز وارد تهران شد و زمام امور را در دست گرفت، نظم و امنیت را برقرار کرد و امور مملکتی را به سامان کرد و چهار سال بعد هم شاه ایران شد و دوران نوین ایران آغاز شد...
تا پیش از این کشور، جنگ عالمسوز و قطحی بزرگ را گذرانده بود..
درگیر فقر و انواع بیماریها و در معرض تجزیه و نابودی بود.
حوادث بعد از مشروطه روند پایداری برای سیاست ایران به ارمغان نیاورده بود و احمدشاهقاجار هم ناتوان تر از آن بود که بتواند کاری بکند.
در این میان یک نظامی به پاخاست، ایران را یکپارچه و مدرن کرد که در این راه اکثر بزرگان مشروطه و استعدادهای فکری و فرهنگی آن روزگار هم از او پشتیبانی و با وی همکاری میکردند.
بررسی دقیقتر واقعیتهای تاریخی و تحلیل سیاسی ژرفتر به ما نشان می دهد؛ رضاخان در سوم اسفند مشروطه و ایران را نجات داد.
🔹تاریخ معاصر ایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍7😢3👎1🔥1
🌲🌲🌲
من از این دنیا دریافتم کسی كه راحت تر
ميگفت اشتباه كردم، اعتماد به نفسش بالاتر
بود؛
و کسی کـه صداش آرومتر بود، حرفـاش
بانفوذ تر ...
#محمود_حسابی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
من از این دنیا دریافتم کسی كه راحت تر
ميگفت اشتباه كردم، اعتماد به نفسش بالاتر
بود؛
و کسی کـه صداش آرومتر بود، حرفـاش
بانفوذ تر ...
#محمود_حسابی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍5
✅در چنین روزهایی..
🔹کودتای سوم اسفند سال 1299 و ظهور رضاشاه پهلوی در صحنه سیاسی ایران...
رضا شاه در سفرنامه خوزستان می گوید:
ﻫـﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﺁﻣــــﺪﻡ ؛
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ کمونیست های شوروی ٫ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ کمونیستی ﮔﯿﻼﻥ٬ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺋﯿﺲ جمهور ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺒﺮ ﭼﺎﭖ ﻣﯽﮐﺮﺩ...
(این کار تجزیه طلبی و خیانت به ایران بوده است)
ﺩﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﺮﮐﺰﯼ،
ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ...
ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ...
ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪ...
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭ حاکم ﺁﻧﺠﺎ (شیخ خزعل زیر تحریک اعراب ) ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ...
و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت.
ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ...
ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﻻﻥ ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ،
ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ...!
رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند...
ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ!
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـﻖِ ﺗـﻮﺣـّﺶ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ "ﮐﺸﻮﺭ" ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
%95 ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺸﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،ﺁﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ...
%98 مردم ، ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ...
ﺭﺍﻩ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ...
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ ﻭ ...
در ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺿﺮﺑﺖ ﺁﺧﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ بودند ، ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﻮﺏ...؟!
ﻭ ....
ﻫـﻨﮕـﺎﻣـﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﻣـﯽﺭﻓـــﺘﻢ :
برای ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺳﭙﻪ ، ﺍﺭﺗﺶ ﻧﻮﯾﻦ ،
(ﻧﯿﺮﻭﯼﺩﺭﯾﺎﯾﯽ،ﻫﻮﺍﯾﯽ،ﺯﻣﯿﻨﯽ)
ﺭﺍﺩﯾﻮ ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ، ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ، ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ، ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﯼ و پلیس، ﺩﺍﻧﺸﺴﺮﺍﯼ ﻋﺎﻟﯽ ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ملی، ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺳﺎﺯﯼ ، ﺛﺒﺖ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ، ﺑﯿﻤﻪ ، ﻣﻮﺯﻩ ، فرودگاه ، ﻓﺪﺭﺍﺳﯿﻮﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ..... ساخته بودم
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﺍﺕ استعماری ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻟﻐﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
ﺯﻧﺎﻥ که نیمی از جمعیت بودند فعالانه ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ...
ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺍﺳﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ، ﺧﺎﻧﺴﺎﻻﺭﯼ ﺑﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎ ﮐﻪ ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﻣﮑﺘﺐﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ 16 ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﻔﺖ ﺑـﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ...!
مخالفانم مرا بی سواد و قلدر خواندند...
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ بودم اما دانشگاه تهران را
ساختم. ...
ﻭ ﻗﻠﺪﺭ ﺑﻮﺩﻡ اما ارتش منظم را برای ایران ساخته و تجهیز کردم، انگلیسی ها اکثر مردم را تریاکی کرده بودند ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ تریاک ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﮐﺮﺩم ،
حال بگویید....
ﺷﻤﺎ مخالفین ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾـﺮﺍﻥ ﭼـﻪ ﮐﺮﺩﯾﺪ...!؟.
هنگامی که مامور انگلیسی مرابرای تبعید به جزیره موریس در آفریقای جنوبی سوار بر کشتی کرد پرسید: نگرانی؟
من پاسخ دادم: نه،
من دانشگاه تهران را ساختم تا جوانان ما با آگاهی و دانش با استعمار انگلیس مبارزه کنند.
مامور انگلیسی گفت: ما هم ...
📚"برگرفته از کتاب :
تاريخ تلخ ايران كلهر"
هر انكس هيچ نياموخت از گذشت روزگار.
ديگر هيچ نياموخت ازهيچ اموزگار....
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
🔹کودتای سوم اسفند سال 1299 و ظهور رضاشاه پهلوی در صحنه سیاسی ایران...
رضا شاه در سفرنامه خوزستان می گوید:
ﻫـﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﺁﻣــــﺪﻡ ؛
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ کمونیست های شوروی ٫ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ کمونیستی ﮔﯿﻼﻥ٬ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺋﯿﺲ جمهور ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺒﺮ ﭼﺎﭖ ﻣﯽﮐﺮﺩ...
(این کار تجزیه طلبی و خیانت به ایران بوده است)
ﺩﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﺮﮐﺰﯼ،
ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ...
ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ...
ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪ...
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭ حاکم ﺁﻧﺠﺎ (شیخ خزعل زیر تحریک اعراب ) ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ...
و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت.
ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ...
ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﻻﻥ ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ،
ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ...!
رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند...
ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ!
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـﻖِ ﺗـﻮﺣـّﺶ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ "ﮐﺸﻮﺭ" ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
%95 ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺸﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،ﺁﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ...
%98 مردم ، ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ...
ﺭﺍﻩ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ...
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ ﻭ ...
در ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺿﺮﺑﺖ ﺁﺧﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ بودند ، ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﻮﺏ...؟!
ﻭ ....
ﻫـﻨﮕـﺎﻣـﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﻣـﯽﺭﻓـــﺘﻢ :
برای ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺳﭙﻪ ، ﺍﺭﺗﺶ ﻧﻮﯾﻦ ،
(ﻧﯿﺮﻭﯼﺩﺭﯾﺎﯾﯽ،ﻫﻮﺍﯾﯽ،ﺯﻣﯿﻨﯽ)
ﺭﺍﺩﯾﻮ ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ، ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ، ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ، ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﯼ و پلیس، ﺩﺍﻧﺸﺴﺮﺍﯼ ﻋﺎﻟﯽ ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ملی، ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺳﺎﺯﯼ ، ﺛﺒﺖ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ، ﺑﯿﻤﻪ ، ﻣﻮﺯﻩ ، فرودگاه ، ﻓﺪﺭﺍﺳﯿﻮﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ..... ساخته بودم
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﺍﺕ استعماری ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻟﻐﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
ﺯﻧﺎﻥ که نیمی از جمعیت بودند فعالانه ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ...
ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺍﺳﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ، ﺧﺎﻧﺴﺎﻻﺭﯼ ﺑﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎ ﮐﻪ ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﻣﮑﺘﺐﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ 16 ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﻔﺖ ﺑـﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ...!
مخالفانم مرا بی سواد و قلدر خواندند...
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ بودم اما دانشگاه تهران را
ساختم. ...
ﻭ ﻗﻠﺪﺭ ﺑﻮﺩﻡ اما ارتش منظم را برای ایران ساخته و تجهیز کردم، انگلیسی ها اکثر مردم را تریاکی کرده بودند ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ تریاک ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﮐﺮﺩم ،
حال بگویید....
ﺷﻤﺎ مخالفین ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾـﺮﺍﻥ ﭼـﻪ ﮐﺮﺩﯾﺪ...!؟.
هنگامی که مامور انگلیسی مرابرای تبعید به جزیره موریس در آفریقای جنوبی سوار بر کشتی کرد پرسید: نگرانی؟
من پاسخ دادم: نه،
من دانشگاه تهران را ساختم تا جوانان ما با آگاهی و دانش با استعمار انگلیس مبارزه کنند.
مامور انگلیسی گفت: ما هم ...
📚"برگرفته از کتاب :
تاريخ تلخ ايران كلهر"
هر انكس هيچ نياموخت از گذشت روزگار.
ديگر هيچ نياموخت ازهيچ اموزگار....
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👏7👍2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲🌲🌲
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
#حافظ
#شجریان
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
#حافظ
#شجریان
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤3
🌲🌲🌲
هیچکس نمیتواند مدت درازی ماسکی را که بر چهره دارد، به نمایش بگذارد.
سرشت آدمی هر آنچه را که به طور تصنعی کسب شده است، در هم میشکند...
#آرتور_شوپنهاور
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
هیچکس نمیتواند مدت درازی ماسکی را که بر چهره دارد، به نمایش بگذارد.
سرشت آدمی هر آنچه را که به طور تصنعی کسب شده است، در هم میشکند...
#آرتور_شوپنهاور
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1👏1😢1
✅روز سپند زن
🔹پنج اسفند، جشن سپندارمزگان...
#میرجلال_الدین_کزازی
جشن سپندارْمَذْگان یکی از جشنهای باستانی ایرانی است و مانند بسیاری دیگر از جشنهای ایرانی، سرشت و ساختاری آیینی و باورشناختی دارد. این جشن بازخوانده به سپندارمذ، یا در ریخت اوستایی آن: سِپَنْتا آرْمَئیتی، یکی از اَمشاسپندان یا فرشتگان فرّمند و بَرین در آیین کهن ایران است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹پنج اسفند، جشن سپندارمزگان...
#میرجلال_الدین_کزازی
جشن سپندارْمَذْگان یکی از جشنهای باستانی ایرانی است و مانند بسیاری دیگر از جشنهای ایرانی، سرشت و ساختاری آیینی و باورشناختی دارد. این جشن بازخوانده به سپندارمذ، یا در ریخت اوستایی آن: سِپَنْتا آرْمَئیتی، یکی از اَمشاسپندان یا فرشتگان فرّمند و بَرین در آیین کهن ایران است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤4
#میر_جلال_الدین_کزازی:
✅زن در کدام جشن در جهان این گونه گرامی داشته میشود؟
در ایرانِ کهن، پایه گاهشماری بر روز، ماه و سال بوده و هفته را از فرهنگ دیگری وام گرفتهاند. هر کدام از ماههای سال نامی گرامی و پاک داشته است و هر کدام از روزهای ماه به شیوهای گرامی شمرده میشدند و جشنی بزرگ میآراستند که یکی از آنها سپندارمزگان است که در روز سپندارمز، پنجمین روز از ماه سپندارمز در واپسین سال برگزار میشده است. شادمان که چند سالی است ما ایرانیان به آن افتادهایم تا این جشن را ارج بنهیم. شوهر و فرزندان به نام مادر و بانوی خانه، درختی در خانه میکاشتند و زمین، امشاسپند و سپندارمز را گرامی میداشتند. این درخت سرسبزترین درخت خانه میشد زیرا آن را با مهر و باور بسیار میکاشتند. زن در کدام جشن در جهان این گونه گرامی داشته میشود؟ اگرجهانیان اندکی درباره جشن سپندارمزگان ما میدانستند، هرگز به ولنتاین دل خوش نمیکردند و سپندارمزگان، جشن بزرگداشت زن میشد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅زن در کدام جشن در جهان این گونه گرامی داشته میشود؟
در ایرانِ کهن، پایه گاهشماری بر روز، ماه و سال بوده و هفته را از فرهنگ دیگری وام گرفتهاند. هر کدام از ماههای سال نامی گرامی و پاک داشته است و هر کدام از روزهای ماه به شیوهای گرامی شمرده میشدند و جشنی بزرگ میآراستند که یکی از آنها سپندارمزگان است که در روز سپندارمز، پنجمین روز از ماه سپندارمز در واپسین سال برگزار میشده است. شادمان که چند سالی است ما ایرانیان به آن افتادهایم تا این جشن را ارج بنهیم. شوهر و فرزندان به نام مادر و بانوی خانه، درختی در خانه میکاشتند و زمین، امشاسپند و سپندارمز را گرامی میداشتند. این درخت سرسبزترین درخت خانه میشد زیرا آن را با مهر و باور بسیار میکاشتند. زن در کدام جشن در جهان این گونه گرامی داشته میشود؟ اگرجهانیان اندکی درباره جشن سپندارمزگان ما میدانستند، هرگز به ولنتاین دل خوش نمیکردند و سپندارمزگان، جشن بزرگداشت زن میشد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤2🔥1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅همای سعادت؛
🔹 نماد فرّ و شکوه و خوشبختی ایران خودنمایی کرد...
🔹همای سعادت در طالقان دیده شد...
🔺هما، پرندهای افسانهای در فرهنگ ایرانی، نماد سعادت و خوشبختی است که دیدن آن به ندرت اتفاق میافتد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹 نماد فرّ و شکوه و خوشبختی ایران خودنمایی کرد...
🔹همای سعادت در طالقان دیده شد...
🔺هما، پرندهای افسانهای در فرهنگ ایرانی، نماد سعادت و خوشبختی است که دیدن آن به ندرت اتفاق میافتد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🕊8❤1
🌲🌲🌲
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را ستاید که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه ی سخته کی گنجد اوی
#فردوسی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را ستاید که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه ی سخته کی گنجد اوی
#فردوسی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
✅ جشن اسفندگان، تجلی واقعی آرمان زن، زندگی، آزادی.
✍ شاهین سپنتا
🔹جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشنهای ایرانی است که طبق تقویم رسمی و قانونی کشور در روز ۵ اسفندماه (روز اسفند از ماه اسفند) برگزار میشود.
🔹 «اسفند» یا «اسپند» در فارسی، «سپندارمت» یا «سپندارمذ» در پهلوی و «سپَنتَ آرمَیتی» در گاتها یکی از فروزههای اهورامزدا و در اوستاینو نام یکی از امشاسپندبانوان است که در جهان مینُوی نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا و در این جهان نگهبان زمین و زایش و سرسبزی آن است.
🔹 در گاهشماری ایرانی، دوازدهمین ماه از سال و پنجمین روز از هر ماه «اسفند» نام دارد، از اینروی در روز اسفند از ماه اسفند یا پنجم اسفندماه، در آستانه بهار طبیعت و نوشدن زمین «جشناسفندگان» برپامیشود.
🔹 اسفندگان جشنی بهاری است که در آستانه نوروز برگزار میشود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از این جشن با عنوان «عید زنان» نام میبرد و نام دیگر این جشن را «مزدگیران» برمیشمارد.
👈 اگرچه این روزها شعار زن، زندگی آزادی با انگیزههای سیاسی از هر سو به گوش میرسد اما نیاکان ما در عمل به این مفاهیم پایبند بودند.
مزدگیران نامیدن این جشن، پیامی ژرف و نمادین در خود دارد که کمتر به آن توجه شده است. منظور از «مزد» در این عبارت، در اصل «حق و حقوق» است. به سخن دیگر، مفهوم «مزدگیران» ناظر بر حقوق زنان است و در اینجا منظور همانا حقوق طبیعی زنان است که از بدو تولد با هر انسانی زاده میشود؛ همچون حق آزادی در انتخاب همسر، حق آزادی در انتخاب محل زندگی و شغل و سفر، حق آزادی در انتخاب باور، اندیشه و بیان، حق آزادی در انتخاب پوشش، و همه حقوق طبیعی و اجتماعی که زنان به عنوان یک انسان آزاد باید از آن برخوردار باشند.
🔹 در جشن اسفندگان، زنان خود را میآراستند و در طول روز به پایکوبی و شادی میپرداختند و همچنین نیایش میکردند. دختران نیز از این جشن سهمی داشتند چون برخی این جشن را ویژه «عروسان نادیدهشوی» یعنی «دختران شوهرنکرده» دانستهاند؛ پس دختران نیز جشن میگرفتند و به کامدل شادی میکردند. دختران و زنان در جشن دستههای گل به دست میگرفتند.
🔹 پختن و خوردن آش اسفندی یا «دانکو» یا «هفتدانه» یا «دونی» از سنتهای جشن اسفندگان است.
🔹 در فرهنگ ایران، هر یک از روزهای ماه را گلی ویژه است و گل ویژه سپندارمذ یا جشن اسفندگان، طبق متون پهلوی گل «پلنگمشک» است که برخی به اشتباه «بیدمشک» مینامند ولی در فرهنگنامههای گیاهشناسی از گل پلنگمشک و درخت بیدمشک به عنوان دو گونه گیاهی متفاوت نام برده میشود.
🔹 جشن اسفندگان نه از نظر زمانی و نه از نظر محتوا و مفاهیم و فلسفه برگزاری و سنتها هیچ شباهتی به جشن ولنتاین ندارد.
🔹 جشن اسفندگان روز مادر زمین، روز گرامیداشت زن، زندگی، زایش و جشن آزادی زنان است و نامیدن آن با عنوانهای ساختگی مثل «روز مهر ایرانی» یا «روز عشق ایرانی» و انطباق ساختگی آن با ولنتاین نادرست است.
🔹 همه جشنها و آیینهای زیبا در همه فرهنگها و از همه ملتها شایسته احترام هستند و اگر پیامی انسانی در آنها هست که مردم و به ویژه جوانان می پسندند، پس میتوان و باید آنها را به عنوان میراث مشترک فرهنگ بشری گرامیداشت و جشن ولنتاین نیز اینچنین است.
🔹 به جای ستیز با ولنتاین بهتر است همه توان خود را برای معرفی بهتر جشن مهرگان (روز مهر و پیمان /جشن مهرورزی) و جشن اسفندگان (روز زن و زمین) به مردم ایران و جهان بهکارگیریم.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
✍ شاهین سپنتا
🔹جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشنهای ایرانی است که طبق تقویم رسمی و قانونی کشور در روز ۵ اسفندماه (روز اسفند از ماه اسفند) برگزار میشود.
🔹 «اسفند» یا «اسپند» در فارسی، «سپندارمت» یا «سپندارمذ» در پهلوی و «سپَنتَ آرمَیتی» در گاتها یکی از فروزههای اهورامزدا و در اوستاینو نام یکی از امشاسپندبانوان است که در جهان مینُوی نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا و در این جهان نگهبان زمین و زایش و سرسبزی آن است.
🔹 در گاهشماری ایرانی، دوازدهمین ماه از سال و پنجمین روز از هر ماه «اسفند» نام دارد، از اینروی در روز اسفند از ماه اسفند یا پنجم اسفندماه، در آستانه بهار طبیعت و نوشدن زمین «جشناسفندگان» برپامیشود.
🔹 اسفندگان جشنی بهاری است که در آستانه نوروز برگزار میشود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از این جشن با عنوان «عید زنان» نام میبرد و نام دیگر این جشن را «مزدگیران» برمیشمارد.
👈 اگرچه این روزها شعار زن، زندگی آزادی با انگیزههای سیاسی از هر سو به گوش میرسد اما نیاکان ما در عمل به این مفاهیم پایبند بودند.
مزدگیران نامیدن این جشن، پیامی ژرف و نمادین در خود دارد که کمتر به آن توجه شده است. منظور از «مزد» در این عبارت، در اصل «حق و حقوق» است. به سخن دیگر، مفهوم «مزدگیران» ناظر بر حقوق زنان است و در اینجا منظور همانا حقوق طبیعی زنان است که از بدو تولد با هر انسانی زاده میشود؛ همچون حق آزادی در انتخاب همسر، حق آزادی در انتخاب محل زندگی و شغل و سفر، حق آزادی در انتخاب باور، اندیشه و بیان، حق آزادی در انتخاب پوشش، و همه حقوق طبیعی و اجتماعی که زنان به عنوان یک انسان آزاد باید از آن برخوردار باشند.
🔹 در جشن اسفندگان، زنان خود را میآراستند و در طول روز به پایکوبی و شادی میپرداختند و همچنین نیایش میکردند. دختران نیز از این جشن سهمی داشتند چون برخی این جشن را ویژه «عروسان نادیدهشوی» یعنی «دختران شوهرنکرده» دانستهاند؛ پس دختران نیز جشن میگرفتند و به کامدل شادی میکردند. دختران و زنان در جشن دستههای گل به دست میگرفتند.
🔹 پختن و خوردن آش اسفندی یا «دانکو» یا «هفتدانه» یا «دونی» از سنتهای جشن اسفندگان است.
🔹 در فرهنگ ایران، هر یک از روزهای ماه را گلی ویژه است و گل ویژه سپندارمذ یا جشن اسفندگان، طبق متون پهلوی گل «پلنگمشک» است که برخی به اشتباه «بیدمشک» مینامند ولی در فرهنگنامههای گیاهشناسی از گل پلنگمشک و درخت بیدمشک به عنوان دو گونه گیاهی متفاوت نام برده میشود.
🔹 جشن اسفندگان نه از نظر زمانی و نه از نظر محتوا و مفاهیم و فلسفه برگزاری و سنتها هیچ شباهتی به جشن ولنتاین ندارد.
🔹 جشن اسفندگان روز مادر زمین، روز گرامیداشت زن، زندگی، زایش و جشن آزادی زنان است و نامیدن آن با عنوانهای ساختگی مثل «روز مهر ایرانی» یا «روز عشق ایرانی» و انطباق ساختگی آن با ولنتاین نادرست است.
🔹 همه جشنها و آیینهای زیبا در همه فرهنگها و از همه ملتها شایسته احترام هستند و اگر پیامی انسانی در آنها هست که مردم و به ویژه جوانان می پسندند، پس میتوان و باید آنها را به عنوان میراث مشترک فرهنگ بشری گرامیداشت و جشن ولنتاین نیز اینچنین است.
🔹 به جای ستیز با ولنتاین بهتر است همه توان خود را برای معرفی بهتر جشن مهرگان (روز مهر و پیمان /جشن مهرورزی) و جشن اسفندگان (روز زن و زمین) به مردم ایران و جهان بهکارگیریم.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤2👍1👎1
✅فریب ریش های آراسته را نخورید!
در زمان حضرت سلیمان پرنده ای برای نوشیدن آب به سمت حوضی که کنار چشمه ای بود پرواز کرد اما چند کودک را به سر برکه دید پس آنقدر صبر کرد تا کودکان از آنجا متفرق شدند.
همینکه قصد فرود به سوی برکه را کرد این بار مردی را با ریش بلند و آراسته دید که برای نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود. پرنده با خود گفت که این مرد خوبی است از وی آزاری به من نمیرسد.
وقتی نزدیک شد آن مرد سنگی بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده کور شد!
پرنده از مرد نزد حضرت سلیمان شکایت برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد او را محاکمه و فرمان کور کردن چشم او را داد.
اما پرنده به حکم صادر شده اعتراض کرد و گفت :
چشم این مرد هیچ آزاری بمن نرساند
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد و گمان بردم
که از سوی او آزاری به من نمیرسد.
پس به عدالت نزدیکتر است اگر ریش او را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند.
#کانال_دکتر_الهی_قمشه_ای🔰
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
در زمان حضرت سلیمان پرنده ای برای نوشیدن آب به سمت حوضی که کنار چشمه ای بود پرواز کرد اما چند کودک را به سر برکه دید پس آنقدر صبر کرد تا کودکان از آنجا متفرق شدند.
همینکه قصد فرود به سوی برکه را کرد این بار مردی را با ریش بلند و آراسته دید که برای نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود. پرنده با خود گفت که این مرد خوبی است از وی آزاری به من نمیرسد.
وقتی نزدیک شد آن مرد سنگی بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده کور شد!
پرنده از مرد نزد حضرت سلیمان شکایت برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد او را محاکمه و فرمان کور کردن چشم او را داد.
اما پرنده به حکم صادر شده اعتراض کرد و گفت :
چشم این مرد هیچ آزاری بمن نرساند
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد و گمان بردم
که از سوی او آزاری به من نمیرسد.
پس به عدالت نزدیکتر است اگر ریش او را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند.
#کانال_دکتر_الهی_قمشه_ای🔰
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥ببینید....
❄️❄️برف در خوانسار❄️❄️
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❄️❄️برف در خوانسار❄️❄️
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
🌲🌲🌲
تعصب در نژاد، دین، قوم
و ناسیونالیسم و ...
هیچ کاری نمی کنند،
جز اینکه یاد می دهند تا از مردمی که هیچ وقت ملاقات نکرده اید متنفر باشید!
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
تعصب در نژاد، دین، قوم
و ناسیونالیسم و ...
هیچ کاری نمی کنند،
جز اینکه یاد می دهند تا از مردمی که هیچ وقت ملاقات نکرده اید متنفر باشید!
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍9👎1
✅فرش بهار خسرو
🔹فرشی که اعراب مسلمان پس از نبرد قادسیه تکه تکه کردند و به غنیمت بردند...
بافتِ فرشهای هنرمندانه و بزرگ در زمانِ خسرو پرویز به اوجِ خود رسید. ثعالبی چهار فرشِ تختِ تاقدیس را توصیف میکند و حتی بینظیرتر《وهار خسرو》(بهار خسرو)بود که اعراب آن را القطف مینامیدند. طبری آن را چنین شرح میدهد:《فرش شصت ذراع بود. یکپارچه به اندازهی یک جریب که در آن راههای مصور بود. و آبنماها چون نهرها، و لابهلای آن همانندِ مروارید بود و حاشیهها چون کشتزار و سبزهزارِ بهاران بود، از حریر بر پودهای طلا که گلهای طلا و نقره و امثالِ آن داشت》. یا چنانکه در جای پسینتری توصیف میکند:《گویی در باغی بودند، فرشی بود شصت در شصت، زمینه از طلا بود و زینتِ آن نگینها، و میوهی آن جواهر ابریشم و برگها از ابریشم و آبِ طلا بود》.
اصولاً در هنر، پس از آنکه سنگنگارهها بازپس نشسته بود، نه آثارِ سترگ بلکه دلپذیر را ارجح میداشتند، قدرِ کالای مصرفی شکلِ هنرمندانه و هرگونه مادهی گرانبهایی را میدانستند، نه تنها فرش، بلکه ابریشم و دیباج، بعلاوه ظروفِ نقره و سبوهای برنزی، کارهای جواهرگذاری و شکیلی با مروارید و سنگِ قیمتی دلپسند بود.
📚 ساسانیان و هونها، فرانتس آلتهایم، ترجمهی هوشنگ صادقی، تهران، نشر فرزانروز، چاپ اول ۱۳۹۳، رویهی ۱۰۲ و ۱۰۳
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
🔹فرشی که اعراب مسلمان پس از نبرد قادسیه تکه تکه کردند و به غنیمت بردند...
بافتِ فرشهای هنرمندانه و بزرگ در زمانِ خسرو پرویز به اوجِ خود رسید. ثعالبی چهار فرشِ تختِ تاقدیس را توصیف میکند و حتی بینظیرتر《وهار خسرو》(بهار خسرو)بود که اعراب آن را القطف مینامیدند. طبری آن را چنین شرح میدهد:《فرش شصت ذراع بود. یکپارچه به اندازهی یک جریب که در آن راههای مصور بود. و آبنماها چون نهرها، و لابهلای آن همانندِ مروارید بود و حاشیهها چون کشتزار و سبزهزارِ بهاران بود، از حریر بر پودهای طلا که گلهای طلا و نقره و امثالِ آن داشت》. یا چنانکه در جای پسینتری توصیف میکند:《گویی در باغی بودند، فرشی بود شصت در شصت، زمینه از طلا بود و زینتِ آن نگینها، و میوهی آن جواهر ابریشم و برگها از ابریشم و آبِ طلا بود》.
اصولاً در هنر، پس از آنکه سنگنگارهها بازپس نشسته بود، نه آثارِ سترگ بلکه دلپذیر را ارجح میداشتند، قدرِ کالای مصرفی شکلِ هنرمندانه و هرگونه مادهی گرانبهایی را میدانستند، نه تنها فرش، بلکه ابریشم و دیباج، بعلاوه ظروفِ نقره و سبوهای برنزی، کارهای جواهرگذاری و شکیلی با مروارید و سنگِ قیمتی دلپسند بود.
📚 ساسانیان و هونها، فرانتس آلتهایم، ترجمهی هوشنگ صادقی، تهران، نشر فرزانروز، چاپ اول ۱۳۹۳، رویهی ۱۰۲ و ۱۰۳
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤3
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅همای سعادت؛ 🔹 نماد فرّ و شکوه و خوشبختی ایران خودنمایی کرد... 🔹همای سعادت در طالقان دیده شد... 🔺هما، پرندهای افسانهای در فرهنگ ایرانی، نماد سعادت و خوشبختی است که دیدن آن به ندرت اتفاق میافتد. @tarbd 📚📚📚📚📚 "تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه…
✅لحظه اکتشاف تنديس هما از دل خاک در کاوش های تخت جمشید
در سال ۱۳۱۰ شمسی
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
در سال ۱۳۱۰ شمسی
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤8
🌲🌲🌲
Life is really simple, but we insist on making it complicated
زندگی واقعا ساده است، اما ما اصرار داریم که آن را پیچیده کنیم...
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Life is really simple, but we insist on making it complicated
زندگی واقعا ساده است، اما ما اصرار داریم که آن را پیچیده کنیم...
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤2
✅ حق التالیفی برای ملت ایران...
#دهخدا
هفتم اسفندماه سالروز درگذشت علیاکبر دهخداست؛ کسی که حقالتألیف لغتنامهاش را به ملت ایران بخشید.
علیاکبر دهخدا، داستاننویس، شاعر، طنزپرداز، روزنامهنگار و مبارز سیاسی، سال 1258 هجری شمسی در محلهی سنگلج تهران به دنیا آمد. در سال 1271 مطالعه و آموزش صرف و نحو عربی و اصول و فقه اسلامی را آغاز کرد. یک سال بعد به تحصیل در مدرسه علوم اسلامی مشغول شد و در سال 1280 به عنوان دستیار محمدحسین فروغی به تدریس ادبیات فارسی در مدرسه علوم سیاسی پرداخت.
دهخدا در سال 1282 برای مأموریت از طرف سفارت ایران، به وین، رم، بخارست و پاریس سفر کرد و دو سال بعد به ایران بازگشت. در سال 1285 در امور راهداری و راه شوسه در خراسان به کار مشغول شد و در عین حال به فعالیتهای سیاسی علاقهمند بود.
مجله معروف «صوراسرافیل» را در سال 1286 منتشر کرد تا اینکه یک سال بعد و پس از انتشار 32 شماره، مجله بسته شد. بسیاری از انقلابیون و مشروطهخواهان، محاکمه، تبعید و یا اعدام شدند. میرزا جهانگیرخان شیرازی در باغ شاه کشته شد و دهخدا به سوییس گریخت و آنجا هم چند شمارهای از مجله را منتشر کرد.
او شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را شبی، پس از بهخواب دیدن جهانگیرخان سرود. دهخدا همزمان با آغاز جنگ جهانی اول مخفیانه به ایران بازگشت و تا پایان جنگ نزد خوانین چهارمحال و بختیاری ماند. آنجا با استفاده از کتابخانه خطی و سنگی یکی از خوانین، کار تألیف و گردآوری «امثال و حکم» و «لغتنامه» را شروع کرد.
در سال 1334 حاشیهای بر دیوان ناصرخسرو نوشت و دو سال بعد هم حاشیهای بر دیوان حافظ.
دهخدا در فاصله سالهای 1308 تا 1311 چهار جلد «امثال و حکم» را از سوی وزارت فرهنگ وقت به چاپ رسانید و اولین جلد لغتنامهاش نیز در سال 1318 منتشر شد. در سال 1320 از مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی بازنشسته شد.
این مبارز سیاسی همچنین از مسؤولان کنگره نویسندگان، متشکل از چهرههایی چون صادق هدایت، عبدالحسین نوشین، پرویز ناتل خانلری، علیاصغر حکمت، کشاورز، نیما یوشیج، پرتو علوی و احسان طبری بود.
در سال 1329 حاشیهای بر کتاب معروف «لغت فرس» اسدی توسی نوشت و در سال 1332 وقتی رادیو لندن از او درخواست مصاحبهای داشت، پاسخش این بود که: «من کارهای نیستم، با جوانها گفتوگو کنید».
دهخدا که در تاریخ فرهنگ و ادبیات ایران چهرهی درخشانی است، در جریان کودتای 28 مرداد و بهخاطر اعتقاد و دوستی با مصدق مورد بازجویی قرار گرفت. بازجوییها از او در دادستانی ارتش تا نیمهشب ادامه پیدا کرد، تا اینکه او را در سرما و در خیابان رها میکنند. دهخدا بعد از این واقعه با ابتلا به سینهپهلوی شدید، سرانجام در هفتم اسفندماه سال 1334 زندگی را بدرود میگوید.
او در واپسین روزهای عمرش، نامهای به رییس مجلس شورا نوشت و حقالتألیف لغتنامهاش را به ملت ایران بخشید.
معروف است که دهخدا بر اثر نوعی سرخوردگی ناشی از فضای سیاسی و اجتماعی وقت، به لغتنامهنویسی (حدود 30 سال) در زیرزمین منزلش روی آرود و بدین ترتیب، ادبیات معاصر ایران از خلاقیتآفرینی یکی از داستاننویسان خوشقریحهاش محروم ماند.
از جمله آثار ماندگار دهخدا تدوین لغتنامه بود؛ کاری که هنوز منشأ تدوین و تألیف سرفصل بسیاری از فرهنگنامههاست.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
#دهخدا
هفتم اسفندماه سالروز درگذشت علیاکبر دهخداست؛ کسی که حقالتألیف لغتنامهاش را به ملت ایران بخشید.
علیاکبر دهخدا، داستاننویس، شاعر، طنزپرداز، روزنامهنگار و مبارز سیاسی، سال 1258 هجری شمسی در محلهی سنگلج تهران به دنیا آمد. در سال 1271 مطالعه و آموزش صرف و نحو عربی و اصول و فقه اسلامی را آغاز کرد. یک سال بعد به تحصیل در مدرسه علوم اسلامی مشغول شد و در سال 1280 به عنوان دستیار محمدحسین فروغی به تدریس ادبیات فارسی در مدرسه علوم سیاسی پرداخت.
دهخدا در سال 1282 برای مأموریت از طرف سفارت ایران، به وین، رم، بخارست و پاریس سفر کرد و دو سال بعد به ایران بازگشت. در سال 1285 در امور راهداری و راه شوسه در خراسان به کار مشغول شد و در عین حال به فعالیتهای سیاسی علاقهمند بود.
مجله معروف «صوراسرافیل» را در سال 1286 منتشر کرد تا اینکه یک سال بعد و پس از انتشار 32 شماره، مجله بسته شد. بسیاری از انقلابیون و مشروطهخواهان، محاکمه، تبعید و یا اعدام شدند. میرزا جهانگیرخان شیرازی در باغ شاه کشته شد و دهخدا به سوییس گریخت و آنجا هم چند شمارهای از مجله را منتشر کرد.
او شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را شبی، پس از بهخواب دیدن جهانگیرخان سرود. دهخدا همزمان با آغاز جنگ جهانی اول مخفیانه به ایران بازگشت و تا پایان جنگ نزد خوانین چهارمحال و بختیاری ماند. آنجا با استفاده از کتابخانه خطی و سنگی یکی از خوانین، کار تألیف و گردآوری «امثال و حکم» و «لغتنامه» را شروع کرد.
در سال 1334 حاشیهای بر دیوان ناصرخسرو نوشت و دو سال بعد هم حاشیهای بر دیوان حافظ.
دهخدا در فاصله سالهای 1308 تا 1311 چهار جلد «امثال و حکم» را از سوی وزارت فرهنگ وقت به چاپ رسانید و اولین جلد لغتنامهاش نیز در سال 1318 منتشر شد. در سال 1320 از مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی بازنشسته شد.
این مبارز سیاسی همچنین از مسؤولان کنگره نویسندگان، متشکل از چهرههایی چون صادق هدایت، عبدالحسین نوشین، پرویز ناتل خانلری، علیاصغر حکمت، کشاورز، نیما یوشیج، پرتو علوی و احسان طبری بود.
در سال 1329 حاشیهای بر کتاب معروف «لغت فرس» اسدی توسی نوشت و در سال 1332 وقتی رادیو لندن از او درخواست مصاحبهای داشت، پاسخش این بود که: «من کارهای نیستم، با جوانها گفتوگو کنید».
دهخدا که در تاریخ فرهنگ و ادبیات ایران چهرهی درخشانی است، در جریان کودتای 28 مرداد و بهخاطر اعتقاد و دوستی با مصدق مورد بازجویی قرار گرفت. بازجوییها از او در دادستانی ارتش تا نیمهشب ادامه پیدا کرد، تا اینکه او را در سرما و در خیابان رها میکنند. دهخدا بعد از این واقعه با ابتلا به سینهپهلوی شدید، سرانجام در هفتم اسفندماه سال 1334 زندگی را بدرود میگوید.
او در واپسین روزهای عمرش، نامهای به رییس مجلس شورا نوشت و حقالتألیف لغتنامهاش را به ملت ایران بخشید.
معروف است که دهخدا بر اثر نوعی سرخوردگی ناشی از فضای سیاسی و اجتماعی وقت، به لغتنامهنویسی (حدود 30 سال) در زیرزمین منزلش روی آرود و بدین ترتیب، ادبیات معاصر ایران از خلاقیتآفرینی یکی از داستاننویسان خوشقریحهاش محروم ماند.
از جمله آثار ماندگار دهخدا تدوین لغتنامه بود؛ کاری که هنوز منشأ تدوین و تألیف سرفصل بسیاری از فرهنگنامههاست.
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👏4👍2