صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
چرا مسئولان شیفته بازدید سرزده هستند؟

🔹ترس و اطاعت از فرد به جای ترس و اطاعت از قانون..

«بازدید سرزده» یکی از علایق اصلی مسئولان ماست به ویژه جریان محافظه کار. از رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه تا رئیس جمهور و وزرا همگی علاقه دارند تا سفرهای آنان به نقاط مختلف کشور در قالب بازدید سرزده توسط رسانه ها و خبرگزاری ها بازتاب داده شده و خبررسانی شود.اما این میزان از علاقه مسئولان و ارزشگذاری جامعه برای بازدید سرزده به چه معناست؟

آیا در کشورهای توسعه یافته دنیا هم مسئولان اجرائی و قضائی اینچنین علاقه ای به بازدید سرزده داشته‌اند و در کمین سازمان و ادارات دولتی می نشینند و سر زده برای بازرسی وارد می شوند؟

آیا بایدن هم چند خبرنگار و مجری صدا و سیما همراه خود می برد و سعی می کند به صورت سرزده از نهادهای دولتی بازرسی نماید؟

آنچه مشخص است بازدیده سرزده مطلوب و مورد علاقه کشورهائی است که در آنها ترس و اطاعت از فرد جایگزین ترس و اطاعت از قانون شده است و قانون اقتدار و اتوریته خود را از دست داده است.بی شک در کشورهائی که قانون حرف اول و آخر را می زند نیازی به بازدید سرزده نیست چرا که قانون همه روزه و همه ساعت مانند شمشیر دموکلس بالای سر کارمندان و کارکنان دولتی آویزان است و کسی جرأت تخطی از آن را به خود نمی دهد و به عواقب سنگین چنین رفتاری کاملا آگاه است.

بازدید سرزده در جوامعی ارزش و اهمیت می یابد که قانون اقتدار خود را از دست داده است و خفیف و خوار نگه داشته می شود. در این جوامع پست ها و جایگاه های مختلف سیاسی مانند رؤسای قوای قضائیه و مجریه هستند که جای قانون نشسته و صاحب اتوریته و اقتدار هستند. به همین دلیل است که رسیدن به قدرت در این جوامع این میزان جذابیت دارد.

این میزان جذابیت «بازدید سرزده» در میان مسئولان و مردم در عصر جدید ریشه در اسطوره «شاه عباس و رضاشاهی» دارد که نانوای کم فروش را در تنور می‌ اندازد و مهندس سازنده پل را هنگام عبور اولین قطار در زیر پل می نشاند.

جذابیت بازدید سرزده بیشتر از آنکه محصول و باز تولید جامعه مدرن با حاکمیت قانون باشد محصول و بازتولید جامعه ای است که به جامعه و حکومت نگاه خانخانی و ارباب- رعیتی دارد.
در این جوامع نه ترس از قانون بلکه ترس از شلاق ارباب است که امور را رتق و فتق می نماید.

بی جهت نیست که میرزا یوسف خان مستشارالدوله که رساله «یک کلمه» را صد و پنجاه سال پیش نوشته است اصلی ترین نیاز جامعه ایران که عامل و باعث اصلی تفاوت ایران و اروپا شده است را کلمه «قانون» معرفی کرده است و بی جهت نیست که به دستور ناصرالدین شاه اموال و خانه اش غارت و او را به غل و زنجیر کشیدند و آنقدر با کتاب یک کلمه را بر سرش کوبیدند که بر اثر عوارض آن، چشمانش کور شد و جان سپرد.

@tarbd

📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲🌲🌲

زندگی واقعا ساده است، ما اصرار داریم آن را پیچیده کنیم.

#کنفسیوس
#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهر زیرزمینی نوش‌آباد، کاشان -اصفهان 

🔹یکی از حیرت‌انگیزترین شهرهای زیرزمینی جهان ...


@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏3👍1
🌲🌲🌲

اگر آدمی جرات دور شدن از کرانه را نداشته باشد، نمی‌تواند به اقیانوس‌های نو دست یابد.

#آندره_ژید
#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
2🔥1
📘 کتاب " کیمیا خاتون "
نوشته "سعیده قدس"

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
2
📘 کتاب " کیمیا خاتون "
نوشته "سعیده قدس"

🔹زمانی که مولانا جلال‌الدین رومی، عالم و واعظ شیرین سخن شهر قونیه، در سن ۳۶ سالگی همسرش گوهرخاتون‌ را از دست می‌دهد و با دو پسربچه تنها می‌ماند، با کرا خاتون، که زنی زیبا، اشراف زاده و ثروتمند است ازدواج می‌کند..‌ کرا‌خاتون همسرش را بر اثر بیماری از دست داده و دو فرزندش کیمیا خاتون و شهاب‌الدین را به تنهایی بزرگ می‌کند. با ازدواج آنها، کرا خاتون به همراه کنیزش‌، و کیمیا و پسرش به حرم مولانا می‌روند. پسرهای مولانا علاءالدین و بهاءالدین هردو در مکتب مولانا درس می‌خوانند، اما هیچوقت باهم سر سازگاری نداشته‌اند و همیشه درحال دعوا هستند. با ورود کیمیا به حرم، بین او و علاءالدین عشقی ایجاد می‌شود. آن دو هرروز بیشتر از قبل عاشق هم می‌شوند. همه چیز در زندگی کیمیا رنگ و بویی دیگر گرفته و از زندگی جدیدش راضی است. تا روزی که شمس تبریزی پا به حرم مولانا گذاشت و آن دو خلوت گزیدند و مولانا چنان شیفته او شد که زن و فرزند و درس و مکتب را رها کرده و روز به روز شوریده حال‌تر می‌شد.. مردم می‌گفتند، این درویش ساحر است و مولانا را دیوانه کرده. همه از شمس متنفر بودند؛ طوری‌که اگر او را تنها در کوچه می‌دیدند قطعا او را می‌کشتند‌... همه ناراضی بودند و حرف‌های زیادی پشت سر مولانا می‌زدند. خانه مولانا که همیشه صدای اذان و قرآن از آن به آسمان می‌رسید، حالا تبدیل شده بود به مجلس رقص سماع و آواز و دف و رباب. حتی اهل حرم مولانا هم از شمس متنفر بودند. روزی شمس بی‌خبر قونیه را ترک می‌کند و باعث افسردگی شدید مولانا می‌شود‌، طوری‌که همه آرزو می‌کنند کاش شمس را تحمل می‌کردند‌، ولی اینگونه مولانا را نمی‌دیدند‌. بهاءالدین که فرزند خلف پدر بود به دنبال شمس می‌رود و او را هرطور شده برمی‌گرداند. در این زمان مولانا برای آنکه شمس را پایبند کند تصمیم می‌گیرد به خواستگاری شمس از کیمیا خاتون جواب مثبت بدهد و کیمیا هم از لج اینکه علاءالدین هیچ‌گاه اقدامی برای خواستگاری از او و جلوگیری از این ازدواج نکرد، با شمس ازدواج می‌کند. روزهای خوش این ازدواج دوام زیادی نداشت و شمس که روز به روز شکاک‌‌تر و حسودتر و بددل تر می‌شد، به علاءالدین و کیمیا شک کرده بود و با کیمیا بدرفتاری می‌کرد. در آخر آنقدر کیمیا را کتک می‌زند که دختر جان می‌بازد‌ و شمس برای همیشه قونیه را ترک می‌کند...

🔹کانال کتابهای ممنوعه

@tarbd

📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
2👍2😢1
در چنین روزی...

🔹سوم‌ اسفند سال ۱۲۹۹ خورشیدی..

🔹🔹سوم اسفند روز  مهمی در گاهشماری تاریخ ایران است.

رضاخان(رضاشاه آینده) در این روز با دوهزار و پانصد سرباز وارد تهران شد و زمام امور را در دست گرفت، نظم و امنیت را برقرار کرد و امور مملکتی را به سامان کرد و چهار سال بعد هم شاه ایران شد و دوران نوین ایران آغاز شد...

تا پیش از این کشور، جنگ عالم‌سوز و قطحی بزرگ را گذرانده بود..
درگیر فقر و انواع بیماری‌ها و در معرض تجزیه و نابودی بود.

حوادث بعد از مشروطه روند پایداری برای سیاست ایران به ارمغان نیاورده بود و احمدشاه‌قاجار هم ناتوان تر از آن بود که بتواند کاری بکند.

در این میان یک نظامی  به پاخاست، ایران را یکپارچه و مدرن کرد که در این راه اکثر بزرگان مشروطه و استعدادهای فکری و فرهنگی آن روزگار هم از او پشتیبانی و با وی همکاری می‌کردند.

بررسی دقیقتر واقعیت‌های تاریخی و تحلیل سیاسی ژرف‌تر به ما نشان می دهد؛ رضاخان در سوم اسفند مشروطه و ایران را نجات داد.

🔹تاریخ معاصر ایران

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍7😢3👎1🔥1
🌲🌲🌲

من از این دنیا دریافتم کسی كه راحت تر
ميگفت اشتباه كردم، اعتماد به نفسش بالاتر
بود؛
و کسی کـه صداش آروم‌تر بود، حرفـاش
بانفوذ تر ...

#محمود_حسابی
#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍5
در چنین روزهایی..

🔹کودتای سوم اسفند سال 1299 و ظهور رضاشاه پهلوی در صحنه سیاسی ایران...

رضا شاه در سفرنامه خوزستان  می گوید: 

ﻫـﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﺁﻣــــﺪﻡ ؛
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ  ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ کمونیست های شوروی  ٫ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ کمونیستی ﮔﯿﻼﻥ٬ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺋﯿﺲ ‌جمهور ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺒﺮ ﭼﺎﭖ ﻣﯽﮐﺮﺩ...
(این کار تجزیه طلبی و خیانت به ایران بوده است)

ﺩﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﺮﮐﺰﯼ،
ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ...
ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ  ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ...
ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪ...

ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ  استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ،  ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭ حاکم  ﺁﻧﺠﺎ (شیخ خزعل زیر تحریک اعراب )  ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ...
و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت.

ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ... 
ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﻻﻥ ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ  ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ،
ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ...!
رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند...

ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ!
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـﻖِ ﺗـﻮﺣـّﺶ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ "ﮐﺸﻮﺭ" ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
%95 ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺸﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،ﺁﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ...
%98 مردم ، ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ...
ﺭﺍﻩ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ...
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ ﻭ ...
در ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺿﺮﺑﺖ ﺁﺧﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ بودند ، ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﻮﺏ...؟!

ﻭ ....
ﻫـﻨﮕـﺎﻣـﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﻣـﯽﺭﻓـــﺘﻢ :

برای ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺳﭙﻪ ، ﺍﺭﺗﺶ ﻧﻮﯾﻦ ،
(ﻧﯿﺮﻭﯼﺩﺭﯾﺎﯾﯽ،ﻫﻮﺍﯾﯽ،ﺯﻣﯿﻨﯽ)
ﺭﺍﺩﯾﻮ ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ، ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ، ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ، ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﯼ و پلیس، ﺩﺍﻧﺸﺴﺮﺍﯼ ﻋﺎﻟﯽ ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ملی، ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺳﺎﺯﯼ ، ﺛﺒﺖ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ، ﺑﯿﻤﻪ ، ﻣﻮﺯﻩ ، فرودگاه ، ﻓﺪﺭﺍﺳﯿﻮﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ..... ساخته بودم

ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﺍﺕ  استعماری ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻟﻐﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
ﺯﻧﺎﻥ که نیمی از جمعیت بودند فعالانه ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ...
ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺍﺳﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ، ﺧﺎﻧﺴﺎﻻﺭﯼ ﺑﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎ ﮐﻪ ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﻣﮑﺘﺐﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ 16 ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﻔﺖ ﺑـﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ...!

مخالفانم مرا بی سواد و قلدر خواندند...
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ بودم اما  دانشگاه تهران را
ساختم. ...
ﻭ  ﻗﻠﺪﺭ ﺑﻮﺩﻡ اما ارتش منظم را برای ایران ساخته و تجهیز کردم،  انگلیسی ها اکثر مردم را تریاکی کرده بودند ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ تریاک ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﮐﺮﺩم ،
حال بگویید....
ﺷﻤﺎ مخالفین ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾـﺮﺍﻥ ﭼـﻪ ﮐﺮﺩﯾﺪ...!؟.
هنگامی که مامور انگلیسی مرابرای تبعید به جزیره موریس در آفریقای جنوبی سوار بر کشتی کرد پرسید: نگرانی؟ 
من پاسخ دادم: نه،
من دانشگاه تهران را ساختم تا جوانان ما با آگاهی و دانش با استعمار انگلیس مبارزه کنند.
مامور انگلیسی گفت: ما هم ...

📚"برگرفته  از کتاب :
تاريخ تلخ ايران كلهر"


هر انكس هيچ نياموخت از گذشت روزگار.   
ديگر هيچ نياموخت ازهيچ اموزگار....

@tarbd

📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
👏7👍2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲🌲🌲

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که در برابر چشمی و غایب از نظری


#حافظ
#شجریان


@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
3
🌲🌲🌲

هیچ‌کس نمی‌تواند مدت درازی ماسکی را که بر چهره دارد، به نمایش بگذارد.
سرشت آدمی هر آنچه را که به طور تصنعی کسب شده است، در هم می‌شکند...


#آرتور_شوپنهاور
#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1👏1😢1
روز سپند زن
🔹پنج اسفند، جشن سپندارمزگان...
#میرجلال_الدین_کزازی


جشن سپندارْمَذْگان یکی از جشن‌های باستانی ایرانی است و مانند بسیاری دیگر از جشن‌های ایرانی، سرشت و ساختاری آیینی و باورشناختی دارد. این جشن بازخوانده به سپندارمذ، یا در ریخت اوستایی آن: سِپَنْتا آرْمَئیتی، یکی از اَمشاسپندان یا فرشتگان فرّمند و بَرین در آیین کهن ایران است.


@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
4
#میر_جلال_الدین_کزازی:
زن در کدام جشن در جهان این گونه گرامی داشته می‌شود؟


در ایرانِ کهن، پایه گاهشماری بر روز، ماه و سال بوده و هفته را از فرهنگ دیگری وام گرفته‌اند. هر کدام از ماه‌های سال نامی گرامی و پاک داشته است و هر کدام از روزهای ماه به شیوه‌ای گرامی شمرده می‌شدند و جشنی بزرگ می‌آراستند که یکی از آنها سپندارمزگان است که در روز سپندارمز، پنجمین روز از ماه سپندارمز در واپسین سال برگزار می‌شده است. شادمان که چند سالی است ما ایرانیان به آن افتاده‌ایم تا این جشن را ارج بنهیم. شوهر و فرزندان به نام مادر و بانوی خانه،  درختی در خانه می‌کاشتند و زمین، امشاسپند و سپندارمز را گرامی می‌داشتند. این درخت سرسبزترین درخت خانه می‌شد زیرا آن را با مهر و باور بسیار می‌کاشتند. زن در کدام جشن در جهان این گونه گرامی داشته می‌شود؟ اگرجهانیان اندکی درباره جشن سپندارمزگان ما می‌دانستند، هرگز به ولنتاین دل خوش نمی‌کردند و سپندارمزگان، جشن بزرگداشت زن می‌شد.

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
2🔥1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همای سعادت؛
🔹 نماد فرّ و شکوه و خوشبختی ایران خودنمایی کرد...

🔹همای سعادت در طالقان دیده شد...

🔺هما، پرنده‌ای افسانه‌ای در فرهنگ ایرانی، نماد سعادت و خوشبختی است که دیدن آن به ندرت اتفاق می‌افتد.

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🕊81
🌲🌲🌲

خرد گر سخن برگزیند همی
همان را ستاید که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه ی سخته کی گنجد اوی

#فردوسی
#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
1
جشن اسفندگان، تجلی واقعی آرمان زن، زندگی، آزادی.

شاهین سپنتا

🔹جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که طبق تقویم رسمی و قانونی کشور در روز ۵ اسفندماه (روز اسفند از ماه اسفند) برگزار می‌شود.

🔹 «اسفند» یا «اسپند» در فارسی، «سپندارمت» یا «سپندارمذ» در پهلوی و «سپَنتَ آرمَیتی» در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورامزدا و در اوستای‌نو نام یکی از امشاسپندبانوان است که در جهان مینُوی نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا و در این جهان نگهبان زمین و زایش و سرسبزی آن است.
 
🔹 در گاه‌شماری ایرانی، دوازدهمین ماه از سال و پنجمین روز از هر ماه «اسفند» نام دارد، از این‌روی در روز اسفند از ماه اسفند یا پنجم اسفندماه، در آستانه بهار طبیعت و نوشدن زمین «جشن‌اسفندگان» برپا‌می‌شود.

🔹 اسفندگان جشنی بهاری است که در آستانه نوروز برگزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از این جشن با عنوان «عید زنان» نام می‌برد و نام دیگر این جشن را «مزدگیران» برمی‌شمارد.

👈 اگرچه این روزها شعار زن، زندگی آزادی با انگیزه‌های سیاسی از هر سو به گوش می‌رسد اما نیاکان ما در عمل به این مفاهیم پایبند بودند.

مزدگیران نامیدن این جشن، پیامی ژرف و نمادین در خود دارد که کمتر به آن توجه شده است. منظور از «مزد» در این عبارت، در اصل «حق و حقوق» است. به سخن دیگر، مفهوم «مزدگیران» ناظر بر حقوق زنان است و در اینجا منظور همانا حقوق طبیعی زنان است که از بدو تولد با هر انسانی زاده می‌شود؛ همچون حق آزادی در انتخاب همسر، حق آزادی در انتخاب محل زندگی و‌ شغل و‌ سفر، حق آزادی در انتخاب باور، اندیشه و بیان، حق آزادی در انتخاب پوشش، و همه حقوق طبیعی و اجتماعی که زنان به عنوان یک انسان آزاد باید از آن برخوردار باشند.

🔹 در جشن اسفندگان، زنان خود را می‌آراستند و در طول روز به پایکوبی و شادی می‌پرداختند و همچنین نیایش می‌کردند. دختران نیز از این جشن سهمی داشتند چون برخی این جشن را ویژه «عروسان نادیده‌شوی» یعنی «دختران شوهرنکرده» دانسته‌اند؛ پس دختران نیز جشن می‌گرفتند و به کام‌دل شادی می‌کردند. دختران و زنان در جشن دسته‌های گل به دست می‌گرفتند.

🔹 پختن و خوردن آش اسفندی یا «دانکو» یا «هفت‌دانه» یا «دونی» از سنت‌های جشن اسفندگان است.

🔹 در فرهنگ ایران، هر یک از روزهای ماه را گلی ویژه است و گل ویژه سپندارمذ یا جشن اسفندگان، طبق متون پهلوی گل «پلنگ‌مشک» است که برخی به اشتباه «بیدمشک» می‌نامند ولی در فرهنگ‌نامه‌های گیاه‌شناسی از گل پلنگ‌مشک و درخت بیدمشک به عنوان دو گونه گیاهی متفاوت نام برده می‌شود.

🔹 جشن اسفندگان نه از نظر زمانی و نه از نظر محتوا و مفاهیم و فلسفه برگزاری و سنت‌ها هیچ شباهتی به جشن ولنتاین ندارد.

🔹 جشن اسفندگان روز مادر زمین، روز گرامی‌داشت زن، زندگی، زایش و جشن آزادی زنان است و نامیدن آن با عنوان‌های ساختگی مثل «روز مهر ایرانی» یا «روز عشق ایرانی» و انطباق ساختگی آن با ولنتاین نادرست است.

🔹 همه جشن‌ها و آیین‌های زیبا در همه فرهنگ‌ها و از همه ملت‌ها شایسته احترام هستند و اگر پیامی انسانی در آن‌ها هست که مردم و به ویژه جوانان می پسندند، پس می‌توان و باید آن‌ها را به عنوان میراث مشترک فرهنگ بشری گرامی‌داشت و جشن ولنتاین نیز اینچنین است.

🔹 به جای ستیز با ولنتاین بهتر است همه توان خود را برای معرفی بهتر جشن مهرگان (روز مهر و پیمان /جشن مهرورزی) و جشن اسفندگان (روز زن و زمین) به مردم ایران و جهان به‌کارگیریم.

@tarbd

📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
2👍1👎1
فریب ریش های آراسته را نخورید!

در زمان حضرت سلیمان پرنده ای برای نوشیدن آب به سمت حوضی که کنار چشمه ای بود پرواز کرد اما چند کودک را به سر برکه دید پس آنقدر صبر کرد تا کودکان از آنجا متفرق شدند.

همینکه قصد فرود به سوی برکه را کرد این بار مردی را با ریش بلند و آراسته دید که برای نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود. پرنده با خود گفت که این مرد خوبی است از وی آزاری به من نمیرسد.

وقتی نزدیک شد آن مرد سنگی بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده کور شد!
پرنده از مرد نزد حضرت سلیمان شکایت برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد او را محاکمه و فرمان کور کردن چشم او را داد.

اما پرنده به حکم صادر شده اعتراض کرد و‌ گفت :
چشم این مرد هیچ آزاری بمن نرساند
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد و گمان بردم
که از سوی او آزاری به من نمیرسد.
پس به عدالت نزدیکتر است اگر ریش او را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند.


#کانال_دکتر_الهی_قمشه_ای🔰
‌‌‌‌
@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥ببینید....

❄️❄️برف در خوانسار
❄️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
1
🌲🌲🌲

تعصب در نژاد، دین، قوم
و ناسیونالیسم و ...
هیچ کاری نمی کنند،
جز اینکه یاد می دهند تا از مردمی که هیچ وقت ملاقات نکرده اید متنفر باشید!

#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍9👎1
فرش بهار خسرو
🔹فرشی که اعراب مسلمان پس از نبرد قادسیه تکه تکه کردند و به غنیمت بردند...

بافتِ فرش‌های هنرمندانه و بزرگ در زمانِ خسرو پرویز به اوجِ خود رسید. ثعالبی چهار فرشِ تختِ تاقدیس را توصیف می‌کند و حتی بی‌نظیرتر《وهار خسرو》(بهار خسرو)بود که اعراب آن را القطف می‌نامیدند. طبری آن را چنین شرح می‌دهد:《فرش شصت ذراع بود. یکپارچه به اندازه‌ی یک جریب که در آن راه‌های مصور بود. و آب‌نماها چون نهرها، و لابه‌لای آن همانندِ مروارید بود و حاشیه‌ها چون کشتزار و سبزه‌زارِ بهاران بود، از حریر بر پودهای طلا که گل‌های طلا و نقره و امثالِ آن داشت》. یا چنان‌که در جای پسین‌تری توصیف می‌کند:《گویی در باغی بودند، فرشی بود شصت در شصت، زمینه از طلا بود و زینتِ آن نگین‌ها، و میوه‌ی آن جواهر ابریشم و برگ‌ها از ابریشم و آبِ طلا بود》.

اصولاً در هنر، پس از آن‌که سنگ‌نگاره‌ها بازپس نشسته بود، نه آثارِ سترگ بلکه دلپذیر را ارجح می‌داشتند، قدرِ کالای مصرفی شکلِ هنرمندانه و هرگونه ماده‌ی گرانبهایی را می‌دانستند، نه تنها فرش، بلکه ابریشم و دیباج، بعلاوه ظروفِ نقره و سبوهای برنزی، کارهای جواهرگذاری و شکیلی با مروارید و سنگِ قیمتی دلپسند بود.

📚 ساسانیان و هون‌ها، فرانتس آلتهایم، ترجمه‌ی هوشنگ صادقی، تهران، نشر فرزان‌روز، چاپ اول ۱۳۹۳، رویه‌ی ۱۰۲ و ۱۰۳

@tarbd

📚📚📚📚📚
https://t.me/tarbd
3