صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
داستان علم

یوال نوح هراری

علم بر اساس جهل ایجاد شده است. مبنای علم را نباید در جغرافی، نجوم، کوپرنیک و داروین جستجو کرد. انقلاب بزرگ علمی که سبب ایجاد علم مدرن شد، کشف جهل بود. به مدت هزاران سال، مردم فکر می‌کردند همه چیز را می‌دانند. آنها فکر می‌کردند که با یک کتاب مقدس یا به کمک یک انسان خاص، موفق شده‌اند جهان را بشناسند. آنها فکر می‌کردند دیگر نیازی به کشف جدیدی نیست و همه چیز را می‌دانند. علم، آنجا آغاز شد که برخی انسان‌ها اعتراف کردند که همه چیز را نمی‌دانند. آنها پی بردند که هیچ کتاب یا انسانی تمام پاسخ‌های جهان را در خود ندارد. حالا انسان جرات و صداقت آن را یافت که به جهل خود اعتراف کند و حالا می‌توانست تحقیقات خود را آغاز کند. این، داستان علم است.

کانال کتابهای ممنوعه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
این نابغه اهریمنی؛ معلم و استادِ محمدعلی شاه بود...!

🔹هیچکس به اندازه شاپشال بر محمدعلی شاه نفوذ نداشت، تمام اعمال زشتی که از شاه سر زد با تشویق او بوده، حتی به توپ بستن مجلس مشروطه...
در منابع فارسی اطلاعات دقیقی از این مردِ پلید؛ بقول یحیی دولت آبادی دارای«روح اهريمنى» نیست، اما به زبان روسی، پرونده ای و صندوقی بنام «مأموریت در تهران» در آرشیو سیاست خارجی امپراتوری روسیه زیر نظر وزارت امور خارجه نگهداری میشود که پر از اسناد و اطلاعات در باره او و اوضاع ایران است.
اینجا سعی کرده ام در حد مقدور اطلاعاتی از این صندوق بیاورم، به این آدرس:
“Миссия в Тегеране” AВПРИ, фонд 144, опись 488, дела 503 и 604…

♦️سرگئی مارکوویچ شاپشال از یهودیان اهل کریمه، زاده۱۸۷۳م، فارغ‌التحصیل دانشکده شرق‌شناسی پطرزبورگ که تسلط کامل به زبانهایی چون ترکی، فارسی، عربی، تاتاری، فرانسوی و روسی داشت. وقتی در ژانویه 1901، بعنوان معلم ولیعهد محمدعلی میرزا وارد تبریز شد ولیعهد ایرانی را در این زمان چنین معرفی می کند:
«مردی 28 ساله، قد کوتاه و چاق و دارای دو پسر(احمد دو ساله و محمد یک ساله) فردی بخیل، قدرت طلب که در میان تبریزیان محبوبیتی ندارد، قبل از این، مشغول آموزش فرانسه بوده اما هیچ موفقیتی نداشته...»(منبع روسی...)

♦️شاپشال به محض ورود در خاطراتش مینویسد تبریزیان، با کنجکاوی زندگی شخصی او را پیگیری میکردند حتی اینکه:
«در زمان رفتن به دستشوئی آیا با خودش کاغذ می برد یا کوزه آب ...!».
شاپشال در تبریز به جمع آوری فولکلور آذربایجانی پرداخته که بعدها در 1935 در کراکوف(لهستان) منتشر شد.
ذهن محمدعلی شاه را تسخیر کرده و چون دارای نبوغی سرشار، حیله گری، شجاع و ویژگیهای ذاتی بوده تأثیر هیپنوتیزمی در شاه داشت، بزودی لقب خان گرفته، شاپشال خان میگردد!.
در 28 فوریه 1908 در ترور محمدعلی شاه، 2 بمب دستی بسوی شاه انداختند، تعدادی کشته و زخمی شدند اما شاه آسیبی ندید، چون شاپشال شجاعانه،  شاه را از محل حمله تروریستی دور کرده جانش را نجات داد!
و بلافاصله جزئیات حمله تروریستی را با تلگراف محرمانه به سن پترزبورگ اطلاع داده بخاطر شجاعتش در حفظ جانِ شاه ایران، نشان سنت آنا درجه 2 گرفته و خود محمدعلی شاه نیز بالاترین نشان ایرانی یعنی تیمثال درجه 1 با تزئینات الماس به او داد و حقوقش را هم دو برابر کرد.

♦️نفوذش در ولیعهد چنان بود که تمام اقدامات او را رهبری کرده و این شاپشال بود که بر آذربایجان حکومت میکرد!
رشدیه نیز اشاره کرده «اسما معلم روسى محمدعليشاه بود اما فعال مايشاء و عامل مهم سياسى روسها در ايران و سفير روس تحت امر او بود.( سوانح عمر...ص۱۰۶)

مشروطه خواهان در اوج اختلافشان با محمدعلی شاه، تبعیدِ 6 نفر از جمله شاپشال را از شاه خواستند اما بیهوده نبوده که روسها گفته بودند:
«ما حاضريم يك بريگارد سرباز از ايران ببريم اما شاپشال بماند»!
پانوف خطاب به شاپشال مینویسد:
آقای شاپشال! شما هشت سال معلم سرخانۀ شاه بوديد، سالانه ۱۶ هزار روبل دريافت نموده ايد وى دو كلمه روسى هم نمى‌داند، اما شما روز و شب تلاش داشتيد كه او مشروطيت را از ریشه براندازد...
(براون، انقلاب مشروطیت...ص۳۵۱)
در ظرف دو سال صاحب باغ، چندین خانه شد و دو ده در مرند خريد!
(خاطرات و اسناد حسین قلی خان نظام السلطنه مافی...ج ۳، ص۷۳۴)
سندی نشان میدهد که به دارو دسته شیخ فضل الله نوری در واقعه‌ى توپخانه برای براندازی مشروطیت پول و کمک می رسانده!
هنگامیکه شاه با قزاقها عازم باغشاه بوده تا مجلس را به توپ بندد مردم، شاپشال خان را دیده بودند که شمشير بدست در كنار محمدعلی شاه حركت مى‌كرده.
(بنگرید: براون...ص ۱۹۲)

♦️این «نابغۀ اهريمنى» حتی پس از فرار محمدعلی شاه، باز براحتی دست از سر ایران برنداشت!
در زمان اخراج، بهانه آورده که باید حقوق سالهای بعد را هم بدهند چون بر طبق قرارداد، اگر ایران قراردادش را یکطرفه فسخ کند باید بپردازد.
البته همه را گرفت و یک دنیا هم تصاویر، سکه های باستانی ، اشیای کمیاب را جمع آوری کرده، برد.
که اینک این مجموعه‌، در موزه دولتی ارمیتاژ در لنینگراد نگهداری میشود.
او در طول 7سالیکه در خدمت شاه ایران بود بزرگترین خیانتها را به ایران و بزرگترین خدمتها را به روسیه کرد و سرانجام با عنوانِ پرفسور زبانشناسی در 1961 در 89 سالگی درگذشت.


✍️ علی مرادی مراغه ای

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍32
🌲🌲🌲🌲🌲

خوشبختی همین در کنار هم بودن هاست
همین دوست داشتن هاست...
خوشبختی همین لحظه های ماست
همین ثانیه هایی ست که در شتاب زندگی گم شان کرده ایم....

#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from دفترِ ایام از روزگاران ایران (عابد فضلی)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند ایران، پارس جدید

محصول سال ۱۳۱۸ خورشیدی، دوره #پهلوی یکم، #رضاشاه

این مستند محصول کار مشترک چند دانمارکی است که در خدمت شرکت مهندسی #کمپساکس (Kampsax) به #ایران آمده بودند تا از مراحل ساخت راه‌آهن جنوب_شمال فیلمبرداری کنند. فیلم در واقع دو بخش دارد: در ابتدا نگاهی عمومی به اوضاع کلی ایران می‌اندازد؛ از وضعیت شهری و روستایی تا وضعیت صنایع سنتی و مدرن و همچنین اوضاع سیاسی و نظامی و آموزشی. در بخش دوم: دوربین به نقاط صعب‌العبور می‌رود تا مراحل ساخت راه‌آهن را نشان دهد.

@Department_Of_History_UT
انسان در جستجوی معنا

ویکتور فرانکل

🔹همه چیز را می توانیم از انسان بگیریم، جز آزادی...

■ویکتور فرانکل (Viktor Frankl) در سال ۱۹۰۵ در وین اتریش به دنیا آمد. وی پایه‌گذار یکی از مهم‌ترین روش‌های درمانی در علم پزشکی است که به آن معنادرمانی (لوگوتراپی) می‌گویند. 

□از آنجا که ویکتور فرانکل یهودی بود، در سال ۱۹۴۲ به اردوگاه کار اجباری از آشویتس تبعید شد و سخت‌ترین و سرنوشت‌سازترین روزهای عمرش را در این اردوگاه سپری کرد. او مدتی هم در اردوگاه کار اجباری داخائو سپری کرد. او در سال ۱۹۴۵ آزاد شد و تجربیات خود در این سال‌های تبعید را نوشت و در سال ۱۹۴۶ تحت عنوان «انسان در جستجوی معنا» منتشر کرد. در ادامه بخشی از مهم‌ترین درس‌ها و آموزه‌های این کتاب را مرور می کنیم.

● *درس اول:* بی تفاوتی، اولین گام برای برگشتن به زندگی.
︎زندانی‌هایی که وارد اردوگاه کار اجباری آشویتس می‌شدند، دو دسته بودند. یک دسته را به بخش کار اجباری می‌فرستادند و دسته دیگر را به بخش اعدام می‌بردند. کسانی که اعدام می‌شدند که تکلیفشان مشخص بود ولی کسانی که در اردوگاه کار اجباری بودند، وقتی صحنه اعدام را می‌دیدند، سرشار از ناامیدی و سرخوردگی می‌شدند و به همین خاطر بخشی از آن‌ها ترجیح می‌دادند که خودکشی کنند. به همین خاطر به سمت فنس‌های برق‌دار اطراف اردگاه می‌رفتند و با خودکشی خودشان را از این وضع نجات می‌دادند.
︎کسانی که دست به خودکشی نمی‌زدند، بعد از مدتی با بی‌تفاوتی روبرو می‌شدند و همه چیز برایشان عادی می‌شد. در نتیجه ترجیح می‌دادند که به هر شکل ممکن این وضع را تحمل کنند و زندگی خود را ادامه دهند. ویکتور فرانکل، یکی از همین افراد بود. البته دغدغه اصلی آن‌ها، رسیدن به نیازمندی‌های اولیه زندگی مثل آب و غذا بود. این دغدغه به قدری شدید بود که وقتی تیفوس در زندان شیوع پیدا کرد، بسیاری اصلاً احساس انزجار و ترحم نداشتند و اتفاقاً خوشحال بودند؛ چون می‌دانستند که غذای بیشتری به آن‌ها خواهد رسید.
︎زندانی‌ها هیچ تصوری از آینده نداشتند و نمی‌دانستند که چه زمانی از زندان آزاد می‌شوند. این وضعیت باعث شده بود که زندانی‌ها به یک مرده متحرک تبدیل شوند. این بخش از کتاب واقعاً دردآور است و به ما یاد می‌دهد که انسان توانایی عادت کردن به هر چیزی را دارد. اتفاقا خود فرانکل هم این موضوع را در قالب یک جمله به ما یاد می‌دهد:
︎عریانی تنها تحفه ما از اردوگاه بود! جز بدن‌های برهنه چیز دیگری نداشتیم. انسان این قابلیت را دارد که به هر چیزی عادت کند. اکنون اگر کسی از ما در مورد حقیقته گفته‌ داستایوسکی بپرسد که می‌گفت: «بشر موجودی است که می‌تواند به همه چیز عادت کند.» پاسخ خواهیم داد: «بله، بشر موجودی است که به همه چیز خو می‌گیرد؛ اما نپرسید چگونه.»

○ *درس دوم:* زنده بودن و نفس کشیدن، خودش یک هدیه است
︎وقتی جنگ تمام شد و زندانی‌ها را از اردوگاه‌های کار اجباری آزاد می‌کردند، برای هیچ کدام از آن‌ها قابل باور نبود و نمی‌توانستند به این راحتی باور کنند که آزاد شده‌اند و باید به خانه برگردند. خیلی از آن‌ها وقتی به جامعه برمی‌گشتند، چندان استقبالی از آن‌ها نشد و مردم به آن‌ها می‌گفتند که ما هم خیلی سختی کشیده‌ایم و تجربیات شما در اردوگاه کار اجباری خیلی هم عجیب و غریب نیست.
︎این روند ادامه داشت تا اینکه افراد آزادشده فهمیدند که واقعاً زنده بودن و نفس کشیدن هم خودش غنیمتی است و زمان آن رسیده است که تجربیات گذشته را کنار بگذارند و به زندگی عادی برگردند تا بتوانند وطن خودشان را از نو بسازند. در واقع آن‌ها فهمیدند که باید خودشان را تغییر دهند تا بتوانند با شرایط سازگار شوند.
︎فرانکل می‌نویسد: وقتی قادر به تغییردادن وضعیتی نباشید، باید خودتان را تغییر دهید.

■ *درس سوم:* عشق در هر شرایطی ناجی انسان است.
︎عشق یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های انسان در زندگی است. سوالی که برای بسیاری وجود دارد این است که در آن شرایط سخت و طاقت‌فرسا چه چیزی از انسان‌ها محافظت می‌کرد؟ بعضی از زندانی‌ها با تصور کردن عزیزانشون و یاد کردن از خاطرات خوش و زیبای گذشته از سلامت روان و اعصاب خودشان حفاظت می‌کردند و با این کار خودشان را با شرایط سختی که در آن قرار داشتند، وفق می‌دادند.
︎کسانی که اندکی عشق، شور و نشاط در ذهن خود داشتند و خاطرات خوشی از گذشته در ذهن خود نگه داشته بودند، می‌توانستند از خودشان محافظت کنند. جالب است بدانید که زندانی‌ها لباس گرمی برای حفاظت از خودشان در برابر سرمای استخوان‌سوز زمستان نداشتند و لباس‌شان در تابستان و زمستان یکسان بود. در چنین شرایطی نیروی عشق خودش را نشان می‌داد و به همه ثابت می‌کرد که چه قدرت و توانایی شگفت انگیزی دارد.
👍3
︎در آن فضا یک عده از زندانی‌ها با تماشای غروب آفتاب یا با شنیدن صدای یک پرنده به آرامش می‌رسیدند. همچنین وقتی زمان ناهار فرامی‌رسید، دور هم جمع می‌شدند و همین در کنار هم بودن، برایش زیبا و لذت‌بخش بود. در این زمان برای هم جک تعریف می‌کردند و از حس شوخ‌طبعی برای نیرو و قدرت کمک می‌خواستند. این موضوع نشان می‌دهد که حس طنز و شوخ‌طبعی تا چه اندازه می‌تواند انرژی‌زا باشد.
︎شوخ طبعی بیش از هر حس دیگری می‌تواند بشر را از انزوا بیرون بکشاند و توانایی او را برای تحمل شرایط ناگوار بالا ببرد.

□ *درس چهارم:* آزادی تنها چیزی است که نمی توان از انسان گرفت.
︎آزادی یکی از مهم‌ترین دارایی‌های هر انسان است. بعضی انسان‌ها با تمام وجود و در هر شرایطی پای این دارایی مهم می‌ایستند و برخی دیگر خیلی ارزان آن را کنار می‌گذارند. در دوران حضور فرانکل در اردوگاه کار اجباری هم این بحث وجود داشت. در آن دوران یک سری زندانی‌ها خیلی راحت می‌پذیرفتند که به اردوگاه دیگری منتقل شوند و برخی دیگر زمین و زمان را به هم می‌دوختند تا این انتقال صورت نگیرد.
︎در اردوگاه کار اجباری انجام مراسم مذهبی به کلی قدغن بود ولی برخی افراد با این وجود پای عقاید خود می‌ایستادند و تا حد امکان از قدرت آزادی خود استفاده می‌کردند. درست است که در اردوگاه شرایط خیلی سخت بود ولی برخی افراد انسانیت خود را حفظ می‌کردند و غذای خود را به افرادی که نیاز به غذای بیشتر داشتند می‌بخشیدند. ︎فرانکل می‌نویسد: همه چیز را می‌توانیم از یک انسان بگیریم جز آزادی! آزادی کلمه‌ای است که زندگی را معنادار و هدفمند می‌کند. زندگی بدون معنا نیست؛ رنج هم جزئی از زندگی است. پس در رنج هم معنایی نهفته است. رنج آدمی بخش انکارناپذیری از زندگی اوست. حتی اگر در قالب سرنوشت و مرگ خود را نشان دهد. زندگی بدون رنج و مرگ کامل نیست. وقتی انسان متوجه می‌شود که رنج بخش جدایی ناپذیری از سرنوشتش است، ناگزیر آن را به عنوان وظیفه‌ای انفرادی و منحصر به فرد می‌پذیرد. رنج می‌تواند باعث موفقیت و پیشرفت بشر شود.

● *درس پنجم:* جستجو و یافتن معنای زندگی، بزرگترین انگیزه زندگی است.
︎ویکتور فرانکل در تمام مدتی که در اردوگاه به سر می‌برد، متوجه شد که انسان‌ها وقتی می‌خواهند به چیزی که دنبال آن هستند برسند باید ابتدا معنای زندگی‌شان را درک کنند. مثلاً کسی که در آن لحظه زندانی بود باید در ذهن خودش به دوام آوردن به امید حضور دوباره در کنار همسر و فرزندانش فکر کند و این موضوع را به معنای زندگی خودش تبدیل کند.
︎این مشاهدات به فرانکل ثابت کرد که یافتن معنای زندگی، می‌تواند بزرگ‌ترین انگیزه زندگی برای عمل باشد. پژوهشی که در دانشگاه جان هاپکینز انجام شد هم این موضوع را به خوبی نشان داد. در این پژوهش از دانشجویان خواستند که اولویت زندگی خود را مشخص کنند. ۷۸ درصد آن‌ها گفتند که اولویت زندگی‌شان، پیدا کردن معنا و هدف زندگی است. معنادرمانی فرانکل به افراد کمک می‌کند که معنای زندگی خود را درک کنند و از پوچی و بی‌معنایی دور شوند.

○ *درس ششم:* معنای زندگی هر کس به زمان و مکان فعلی او بستگی دارد.
︎قرار نیست که ما به صورت مداوم یک معنای مشخص را برای زندگی خودمان در نظر بگیریم. معنای زندگی ما به زمان و مکانی بستگی دارد که در آن حضور داریم. ممکن است که یک نفر در سن ۲۰ تا ۳۰ سالگی یک معنای مشخص را دنبال کند و در دهه‌های بعدی معنای دیگری را برای زندگی خودش در نظر بگیرد.
به عنوان مثال، نمی‌توانیم از یک شطرنج‌باز بپرسیم که بهترین حرکت چیست. مسلماً شطرنج‌باز در پاسخ به این سوال خواهد گفت: «بهترین حرکت به شرایط بازی بستگی دارد. بهترین حرکت را موقعیت بازی مشخص می‌کند.» این موضوع درباره معنای زندگی هم صدق می‌کند. معنای زندگی ما به انتخاب‌ها، تصمیم‌ها و رفتارهای ما بستگی دارد.

■ *درس هفتم:* برای از بین بردن ترس‌ها باید با آنها مواجه شویم.
︎معنا درمانی فقط به پیدا کردن معنای زندگی کمکی نمی‌کند، این مفهوم در از بین بردن ترس‌های انسان هم خیلی موثر و کاربردی است. در روان‌درمانی عادی، بیمار مورد آزمایش قرار می‌گیرد و ترس‌های او بر اساس محیط، رویدادها و شرایط بیرونی و درونی شخص تفسیر می‌شود. این در حالی است که معنا درمانی از شخص می‌خواهد که با ترس‌های خودش روبرو شود، آن‌ها را با تمام وجود بپذیرد و سپس برای کنترل کردن آن‌ها تلاش کند. تا زمانی که با ترس‌های خود روبرو نشویم، مسلماً به عنوان یک مانع در زندگی ما باقی می‌مانند. پس باید دل را به دریا بزنیم.
︎مثلاً کسی که می‌ترسد در برابر دیگران عصبانی و سرخ شود، هر وقت در جمع دیگران قرار می‌گیرد می‌ترسد که عصبانی شود و همین ترس باعث سرخ شدن او می‌شود. این فرد باید با این ترس مواجه شود و از عصبانی و سپس سرخ شدن نترسد. وقتی این اتفاق چند بار افتاد، متوجه می‌شود که سرخ شدن در اثر عصبانیت برای او مشکلی ندارد.
👍31
*منبع:* کتاب انسان در جستجوی معنا(خلاصه شده)

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🌲🌲🌲🌲🌲

برای ساختن فرزندان، باید نخست خویش را بسازی. در غیر این صورت، فرزندان را برای نیازهای حیوانی، فرار از تنهایی یا پر کردن چاله‌های وجودت پدید آورده‌ای. وظیفه‌ تو به‌عنوان یک والد، تنها ساختن خودی دیگر نیست، بلکه چیزی برتر است. چیزی همانند آفریدن یک آفریننده.

#اروین_یالوم
📚کتاب وقتی نیچه گریست
#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
2
توصیه های کارل پوپر به حکومت ها در هنگامه شورش و اعتراض

✍️ قاسم خرمي
کارل پوپر، به حکومتها پیشنهاد می کند که با انجام اصلاحات به هنگام و پذیرش رای و نظر مردم و دخیل کردن آن در امـر حکومتداری، جـلوی وقوع انقلاب ها و طغیان های بنیان کن را بگیرند!

به گفته او "انقلابها برنامه‌ريزی نمی‌ شوند؛ بلكه به خاطر رفتار ناصواب حكومتها، اتفاق می‌افتند. پس بنابر این، به خاطر انقلاب و خشونت، بايد به جای مـردم، حاكمان را مورد سرزنش قرار داد".

توصیه اسـاسی تر پوپر به همـه سياستمداران، ایدئولوژیها و نظامهای سیاسی این بود که به جای وعده های بزرگ و غیر قابل تحقق، کاری کنید که حداقل قدری از رنج و درد مردم کم شود.

به گفته او:"در سیاست و طبابت،هرکس وعده زیادبدهد،شارلاتان است و آندسته از ایدئولوژی‌های آرمانگرایی که وعده ایجاد بهشت می‌ دهند، عاقبت راه به جهنم می‌ برند؛ چراکه که آرمانها به مرور زمان تغییر می‌کنند و دست آخر، جز رنج اضافی، چیزی برای مردم باقی نمی‌ماند!"

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3
پادشاهان تحول آفرین ایران...

پوستری که به مناسبت سالگرد پنجاهمین سال تأسیس #شاهنشاهی #پهلوی منتشر شد، چهره شاهنشاهان ایران در طول تاریخ از زمان #کورش بزرگ را به‌همراه دستاوردهایشان نشان می‌دهد.

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🌲🌲🌲🌲🌲

لطيف باش...
اجازه نده اين دنيا دلت را
خشن كند،
نگذار درد در وجودت نفرت
ايجاد كند،
اجازه نده تلخى ها
شيرينى وجودت را بدزدند....

#پگاه_اندیشه
@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارش میدانی از #ایوان_خسرو (#طاق_کسری) در عراق توسط یکی از شهروندان ایرانیِ مسافر...

@tarbd
🕊2
کتاب فارسی سال اول دبیرستان چاپ ۱۳۱۶...
به اسامی استادان ادبیاتی که کتاب را تالیف کرده اند ، دقت کنید.

📌دانشگاه تهران از بهار و بدیع الزمان تا حدادیان....

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
😢2
گذار به الهیات سیاسی دموکراتیک (١)
دکترعلی میرموسوی

مشروطیت نخستین فصل تجدد ایرانی است که بر پایه آگاهی‌ها و مفاهیم نوین راه یافته به ذهنیت ایرانی پدیدار شد. در پرتو این آگاهی‌های نوآیین نظام دانایی سنتی شکاف برداشت و هندسه معرفتی آن دگرگون و سنت دچار بحران شد. افزون بر این حکمرانی سنتی که در چارچوب الهیات سیاسی سنتی مشروعیت می‌یافت با چالش و بحران روبه‌رو شد و گذار به آن ضرورت یافت. در واکنش به این بحران، گروهی همچنان بر حفظ سنت و الگوی سنتی حکمرانی اصرار داشتند. در برابر گروهی دیگر به ضرورت بازسازی آن پی بردند و کوشیدند تا بر پایه امکانات درونی به بازسازی آن بپردازند،که در پرتو کوشش آن‌ها جریان نواندیشی دینی شکل گرفت. به‌هرحال پرسش این است که مشروطیت چه تحولی در الهیات سیاسی شیعه پدید آورد؟
در پاسخ می‌توان ادعا کرد مشروطیت با نقد وجوه اقتدارگرایانه اندیشه سیاسی شیعه زمینه گذار به الهیات سیاسی دموکراتیک را فراهم کرد. 
تشیع بر پایه نوعی اعتراض به‌شیوه جانشینی پیامبر(ص) شکل گرفت که بر آموزه شایسته‌سالاری و حکمرانی عادلانه استوار بود.
امام علی(ع) در نقد تصمیمی که در سقیفه گرفته شده بود، نه بر نصب خویش از ناحیه پیامبر(ص)، بلکه بر شایسته‌تربودن خویش برای جانشینی وی تاکید کرد. همچنین او عدالت را به‌عنوان اصل بنیادین و مشروعیت بخش به حکومت طرح کرد و در طول دوران کوتاه زمام‌داری خویش برتحقق  آن اصرار ورزید. امام صادق(ع) برپایه این اصل، ولایت را به دو نوع عادلانه و جائرانه تقسیم کرد و همکاری با ولایت عادلانه را ازاین‌رو روا دانست که «در پرتو زمامداری او و كارگزارانش هرگونه حق و عدلی زنده و هرگونه ستم و فساد می‌میرد.» حال‌آن‌که در حکومت جوری «حق بكلی پايمال و باطل زنده می‌شود و ستم و جوروفساد پديدار و كتاب‌ها[ی الهی] ابطال و پيامبران و مومنان كشته و مساجد ويران و سنت و شريعت خدا دگرگون می‌شود.»
الهیات سیاسی شیعه بر این اساس حکومت در نبود امام معصوم را جوری تلقی می‌کرد و با نگرشی سلبی به آن می‌نگریست؛ اما ساخت اقتدارگرایانه قدرت به‌تدریج زمینه چرخش به‌سوی مشروعیت‌بخشی به آن را در اندیشه سیاسی شیعه پدید آورد و تفسیری از آموزه امامت را تقویت کرد که به توجیه این شکل از ساختار قدرت کمک کند. بر پایه این تفسیر فقیهان به‌عنوان جانشینان امام معصوم و مفسران شایسته شریعت از مرجعیت در حوزه عمومی برخوردار و برای رسمیت‌بخشیدن به نظام سلطانی صاحب اذن شناخته شدند. پادشاهان صفوی در سایه پیوند با فقیهان و دریافت اجازه از ایشان، مشروعیت یافتند و بر اساس آن نظریه سلطنت مشروعه در اندیشه سیاسی شیعه شکل گرفت. این نظریه بر نوعی دریافت شرعی از سیاست استوار بود که سیاست را در خدمت شریعت قرار می‌داد و قانون را به آن منحصر می‌دانست و بر یگانگی آن با شریعت تاکید می‌کرد. این الگو البته بر تفکیک بین حوزه شرع و عرف استوار بود و اقتدار مطلق شاه و سلطان را در حوزه عرف به رسمیت می‌شناخت.
گفتمان مشروطیت که حکومت قانون دال مرکزی آن بود، در بستری پدیدار شد که الهیات سیاسی با ویژگی بیان شده یکی از زمینه‌های ایدئولوژیک آن را شکل می‌داد. حکومت قانون بر اصل محدودیت قدرت سیاسی استوار و با هرنوع برداشت مطلقه از آن ناسازگار است. پیش فرض این اصل تقدس‌زدایی از قدرت سیاسی و پذیرش این است که قدرت سیاسی در معرض خطا، فساد و سوء استفاده به‌سود دارندگان آن است. با گسترش گفتمان مشروطه این اصل به الهیات سیاسی شیعه وارد شد و فقیهان مشروطه خواه به روشنی از آن دفاع کردند. نایینی بر این اساس ولایت در حوزه سیاست را از سنخ ولایت در باب «وقف» و ماهیت آن را «امانت» دانست. از نظر وی امانت در معرض تعدی و تجاوز است، ازاین‌رو برای جلوگیری از تجاوز به آن نیاز حکومت به مهار و محدودیت نیاز دارد. این برداشت او را به‌سوی تفسیری دموکراتیک از «ولایت» و «عصمت» واداشت؛ دومفهومی که جایگاهی بنیادین در الهیات سیاسی شیعه داشتند.
نایینی با استعاره از فقه و تقسیم‌بندی دوگانه حکومت به دوگونه ولایتیه و تملیکیه، نظام مشروطه را از سنخ ولایتیه و نظام استبدادی را از سنخ تملیکیه دانست. از نظر وی در نوع ولایتیه قلمرو اقتدار حکومت به انجام وظایف اصلی؛ یعنی تامین مصالح عمومی و دفاع از کشور در برابر تجاوز بیگانگان، محدود می‌شود. در این نوع حکومت، مصالح نوعیه و حقوق مشترکه اولویت می‌یابد و بر اساس آن مردم از حق تعیین سرنوشت برخوردار می‌شوند. در برابر در نوع دوم رابطه حاکمان و مردم، مالکانه و اربابانه است و بی‌هیچ قیدوشرطی به‌شکلی مطلق بر آنان اعمال قدرت می‌کنند. از نظر نایینی حکومت در عصر حضور و غیبت ازاین‌نظر تفاوتی ندارد و دامنه ولایت سیاسی پیامبر و امامان محدود به انجام وظایف بوده است، از این رو مشروطه به شمار می‌رود.
@tarbd
🌲🌲🌲🌲🌲

قوی باش و منتظر کسی نباش....

قوی کسی است که نه منتظر می‌ماند خوشبختش کنند،
و نه اجازه می‌دهد بدبختش کنند.

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1
دردناک، اما زیبا...

🔹از زیباترین و زشت ترین تصاویری که می‌شود دید و ساعت‌ها به فکر فرو رفت.

کودکی که در بین زباله‌ها به دنبال لقمه نانی است و کتابی پیدا می‌کند که غرق در خواندن می‌شود.

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
4👎2
چرا به آینده ایران امیدوارم؟


🔹من با آموزه پوپر موافقم که ما در عالم انسانی قدرت پیش بینی نداریم. عالم انسانی عالمیست که علت های کوچک معلول های بسیار بزرگ ایجاد می کند. شما نمی توانید پیش بینی بکنید نه آینده شخص خودتون را نه آینده خانواده تان را نه آینده خاورمیانه یا ...

🔹بنابراین ما باید یک کاری بکنیم و آن اینکه وضعی ایجاد کنیم که آنچه پیش بیاید، ما آنچه در توانمان بوده در بهبودش انجام داده ایم

🔹امید ریشه اش در یک علم است و آن علم به بی علمی ماست نسبت به حوادث آینده. هر که امیدوار است چنین نیست که از امیدواریش سود ببرد اما هر که ناامید است قطعا از ناامیدیش زیان می بینید. چون نسبت به فردی که ناامید است  هر چه هم در بیرون پیش بیاید مسلماً موفق نخواهد شد چون فرد ناامید شرایط لازمه را فراهم نکرده است.

مبانی پیشتیبانی از امید در ایران معاصر

1️⃣ نسبت به سال 57 اوضاع مردم ما به علت تلاش خود مردم بهتر شده است.

اولا چهل و چهارسال از انقلاب ایران می گذرد ما از بس در فضا بوده ایم متوجه نشده ایم چه مقدار امیدواری هایمان را افزایش داده ایم. مثلا شما اگر کنار یک بوته هندوانه در مزرعه بنشنید حتی اگر ده روز هم بنشینید و زل بزنید به هندوانه اصلا بزرگ شدن هندوانه را احساس نمی کنید. اگر می خواهید بزرگ شدن هندوانه را بفهمید الان هندوانه را در مزرعه ببینید و سپس بروید شهر و بعد از چندین روز دیگر برگردید و حالا این هندوانه را برگردید و ببینید و متوجه شوید چه قدر هندوانه متفاوت شده است.
حالا من می خواهم بگویم اگر سال 57 را با الآن مقایسه کنید می بینید علی رغم خواست نظام خیلی امور بهتر شده است. چرا؟ چون شهروند ما امیدوار بوده است و دست به کار زده است. اگر ما ناامید بودیم الآن وضع حجاب زنان چه طور بود؟ من فکر می کنم اگر ناامید بودیم زنان ما پوشیه می زدند. اگر ما ناامید بودیم هیچ کداممان دستگاه ویدیو در خانه هایمان نداشتیم. چرا ما آثار این امیدواری را ما نمی بینیم؟ ما اگر امید نداشتیم وضعمان صد رتبه بدتر از الآن بود.

2️⃣من امیدم به نسل جوان کشورمان است
من بدون سر سوزنی شک می گویم نسل جوان ما از نسل جوان همه کشورهای اسلامی دیگر به مراتب فرهیخته تر و به مراتب جهان شناس تر و به مراتب دارای عمق و فهم بیش تر است. این هم علتش این بود که نظام ما براساس غرب ستیزی تأسیس شد و مردم به خاطر این غرب ستیزی، غرب گرا شدند. این غرب گرایی یک عیوبی داشت اما یکی از محاسنی که من سرسوزنی در آن شک ندارم این است که نسل جوان ما غرب را شناخت، فلسفه غرب را شناخت، علوم غرب را شناخت، هنر غرب را شناخت و فنون غرب را شناخت. این شناخت در هیچ کدام از کشورهای اسلامی وجود ندارد.
خب چرا نباید ما فکر کنیم یک پتانسلی است برای آینده کشورمان؟ بزگترین حسنش این است که جوان ما غرب را به اندازه خود غربیان می شناسند اگر نگویم بهتر از غربیان می شناسند. می گویند چرا این قدر می گویی غربیان؟ چون شناخت غرب یعنی شناخت دنیای امروز، چون سیطره فرهنگ غرب بر جهان امروز محرز است.

3️⃣ ما در آینده کشور ایران آرزو و خواست و رؤیای حکومت دینی نداریم

این معنایش این است که از میان شقوق مختلفی که روبرویش است یک گزینه را خط زده است. الآن شما بروید بین جوانان ترکیه، اغلب جوانان ترکیه و اساتید ترک، بیش ترشان هنوز در آثار دکتر شریعتی متوقف مانده اند. هنوز دارند حرف از شریعتی می زنند! شما ببینید جوانان ما چند مرحله از شریعتی گذر کرده اند؟ برخی از اساتید ترک هنوز هم دموکراسی رأس های شریعتی را تکرار می کنند.

🔹 با همین امید جلو برویم ده سال دیگر بهتر از الآنیم و بیست سال دیگر بهتر از ده سال بعد خواهیم بود.

4️⃣ گسترش دهکده جهانی ما را از حالت ایزوله در آورده است.

واکنش جهانی اعم از واکنش خود ملت ها و واکنش دولت ها و واکنش سازمان های بین المللی نسبت به کارهایی که در ایران رخ می دهد نسبت به دهه 60 در ایران بسیار بیش تر است.

5️⃣جوانان ما خیلی واقع بین تر از نسل 57 هستند

جوانان ما در 57 خیلی آرمان گراتر بودند و جوانان ما خیلی فاصله بین واقعیت ها و آرمان هایشان داشته اند. اما الآن در جوانان امروزه این ناپختگی را نمی بینم. اما چرا می گویم جوانان؟ چون معتقدم رتق و فتق امور به دست جوانان کشور است.

گفت و گوی مدرسه آزاد فکری با مصطفی ملکیان با عنوان آینده ایران

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👎2😢1
Forwarded from سهام نیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ازدواج اجباری در پاکستان !!

بشر میتونه پست تر از حیوان باشه

@Sahamnewsorg
😢5👎1
🌲🌲🌲🌲🌲

نفرت انگیز ترین و زجرآورترین شکنجه برای انسانها این است که از فساد همه چیز آگاه باشند و بر اصلاح هیچ چیزی قادر نباشند.

#هرودوت
#پگاه_اندیشه

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
3
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
گذار به الهیات سیاسی دموکراتیک (١) دکترعلی میرموسوی مشروطیت نخستین فصل تجدد ایرانی است که بر پایه آگاهی‌ها و مفاهیم نوین راه یافته به ذهنیت ایرانی پدیدار شد. در پرتو این آگاهی‌های نوآیین نظام دانایی سنتی شکاف برداشت و هندسه معرفتی آن دگرگون و سنت دچار…
گذار به الهیات سیاسی دموکراتیک(۲)

نایینی با ترجیح نوع ولایتیه بر تملیکیه می‌کوشد تا از اصل «عصمت» نیز تفسیری دموکراتیک ارائه کند. از نظر او نظام ولایتیه یا مشروطه با مهار قدرت تحقق می‌یابد که از دوراه درونی و بیرونی امکان پذیر است. «عصمت» درواقع سازوکار درونی برای مهار قدرت است که در پرتو آن فرد معصوم از قدرت به‌سود منافع شخصی و نزدیکان خویش بهره نمی‌برد. از دیدگاه وی تاکید شیعه بر اصل «عصمت» نیز در این راستا بوده است و در نبود آن چاره‌ای جز سازوکارهای بیرونی برای مهار قدرت نیست. قانون اساسی و مجلس نمایندگان به‌عنوان دورکن اصلی مشروطیت بر این اساس ضرورت می‌یابند.
چنان‌که اشاره شد، در الهیات سنتی شیعی قانون و شریعت یکسان انگاشته می‌شد و به‌تعبیر ملاصدرا «قانون همان شرع » بود. در پرتو مشروطیت مفهوم مدرن قانون که برساخته‌ای بشری برای تحقق نظم و عدالت بود به ذهنیت اندیشمندان شیعی راه یافت. آنان دریافتند که سیاست و حکمرانی به قواعد الزام‌آوری نیاز دارد که چه‌بسا در شریعت بیان نشده است. نایینی به‌روشنی ادعا کرد که متون یا نصوص دینی به پاسخ بخشی گسترده از مسائل سیاسی نپرداخته‌اند و قلمرو انتظارات از دین درباره این مسائل بسیار محدود است. این دریافت تا اندازه‌ای آن را به تفکیک قانون و شریعت که ایده‌ای مدرن بود، رهنمون کرد. با وجود این از نظر آنان همچنان شریعت جایگاه برتر داشت و قوانین موضوعه بشری درصورتی مشروعیت داشتند که با آن مخالف و ناسازگار نباشند؛ بنابراین ایده انحصار قانون در شریعت در الهیات سیاسی شیعه جای خود را به ایده قانون در چارچوب شریعت داد که در آن شرایط تحولی با اهمیت محسوب می‌شد.       
تحول الهیات سیاسی شیعی به این محدود نماند، بلکه در پرتو پذیرش آزادی و برابری به‌عنوان دواصل بنیادین مشروطیت، دامنه‌ای گسترده‌تر یافت. این‌دومفهوم پیشینه‌ای در الهیات سیاسی شیعه نداشتند، ازاین‌رو با واکنش شدید جریان محافظه‌کار روبه‌رو شدند. آنان در توجیه مخالفت خود به وجوهی از الهیات که با این‌دومفهوم ناسازگار بودند، استناد کردند. برای مثال شیخ فضل‌الله نوری بر ناسازگار آزادی با بندگی خدا و ناسازگاری برابری با نابرابری‌های مذهبی و جنسی شناسایی شده در شریعت تاکید کرد. در برابر فقهای مشروطه‌خواه وجوه سازگار این‌دومفهوم با الهیات شیعی را برجسته کردند. نایینی آزادی را به‌معنای رهایی از اراده خودسرانه و دلبخواهانه حکومت و حاکمان تفسیر کرد و آن را برخاسته از اصلی توحید و یگانگی خدا دانست. برابری را  نیز به‌معنای یکسان‌بودن و مساوات در برابر قانون تفسیر کرد که بر اساس اصل عدالت، کاملا توجیه‌پذیر است. 
الهیات سیاسی دموکراتیک در چارچوب مشخصات بیان‌شده تُنُک‌مایه بود و به جریان اصلی در اندیشه شیعی تبدیل نشد. افول گفتمان مشروطیت و ناکامی آن، در برپایی و استقرار نوعی لویاتان مقیّد در ایران نیز در این امر اثرگذار بود. باوجود این تحول پدیدآمده، الهام‌بخش اندیشمندانی بود که در عصر پسامشروطه همچنان به خانش‌هایی دموکراتیک از اسلام می‌اندیشیدند. برای مثال طالقانی و بازرگان بر پایه این مباحث سعی کردند گرایشی لیبرال و میانه در اسلام سیاسی را پدید آورند.
بررسی و نقد این تحول همچنان می‌تواند در فرایند گذار به دموکراسی در ایران الهام‌بخش باشد. 
@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd