✅جنبش مردان...
✍فاطمه علمدار
احمد کسروی دهه شصتی بود.ناصرالدین شاه که کشته شد،داشت کودکی اش را میگذراند و یادش بود که آن روزها در دادگاههای تبریز،شهادت مردی که موهای سرش را نمیتراشید نمی پذیرفتند،چون مسلمان که وضو میگیرد باید مسح سر بکشد و تری دستش به پوست سرش برسد و مردی که جلوی سرش مو داشت یعنی اهل نماز نبود.ریش نماد مردانگی بود و مردی که ریشش را میتراشید حتما میخواست مفعول جنسی مردان دیگر شود...
جعفر شهری دهه نودی بود.چشم که باز کرد محمدعلی شاه رفته بود و دانشجوهای از فرنگ برگشته داشتند رویای ایران جدیدشان را در مدرسه ها و روزنامه ها میپروراندند.شهری یادش بود که آن روزها مردها لباسهای چندلایه و گشادی میپوشیدند که حجم اعضای بدنشان را بپوشاند و فقط صورت و دستهایشان معلوم باشد.میگفت زشتی اینکه مردی کلاهش بیفتد و سرش معلوم شود همانقدر بود که زنی بی چادر باشد.
ابراهیم خواجه نوری دهه هفتادی بود.۲۲سالش بود که در نشریه اش نوشت زنها چادر و روبنده نداشته باشند هم بد نیست و۴ماه رفت زندان.۱۳۰۴ با دوستانش تصمیم گرفتند به جای کلاه قاجاری،کلاه پهلوی برسر بگذارند و در خیابانها راه بروند تا مردم بفهمند هویت فرد مسلمان یا ایرانی وابسته به لباسش نیست.روزهایی بود که با کلاه پهلوی در خیابان راه رفتن نماد مقاومت بود.مقاومت خشونت پرهیز!و خب آنقدر کتک خوردند که ۱۳۰۷شد و قانون اصلاح پوشش مردان کلاه پهلوی را اجباری کرد.
۷۰سال از اولین اعزام دانشجویان ایرانی به اروپا گذشته بود که بالاخره به خودشان جرات دادند که داخل ایران هم با کت و شلوار راه بروند و کم کم طبقه ممتاز جدیدی را شکل بدهند که دانش نوین غربی را میداند و میتواند مشاغل بالای دولتی را بگیرد و با سرمایه فرهنگی و سیاسی اش،خودش را بکند الگوی"مرد تراز ایرانی" و روحانی و کاسب و تاجر و روستایی و شازده ای که مثل او فکر نمیکند را عقب مانده و محافظه کار و کهنه پرست بخواند و علیه آنها مقاله چاپ کند که به عقاید پوسیده شان چسبیده اند و نمیگذارند کشور پیشرفت کند.البته که آنها هم به اینها میگفتند فکلی و فرنگی مآب.
۱۳۰۷کلاه پهلوی شد آخرین حلقه اتصال مردان با لباس ایرانی.به دانشجویانی که برای تحصیل اعزام میشدند اروپا،کت و شلوار و کراوات میدادند و کلاه پهلوی،هرچند که کلاه پهلوی شبیه کلاه کارگران راه آهن اروپا بود و ظاهر دانشجویان ایرانی مایه خنده اروپاییان میشد.
قانون اصلاح پوشش که ابلاغ شد،مردهایی که به لباسهای گشادشان عادت کرده بودند و کت و شلوار معذبشان میکرد؛عبا و دستار میپوشیدند روی این لباس نجس اجنبی و وقت ورود به ادارات یا مدارس آنها را در می آوردند و کلاه پهلوی به سر میگذاشتند.کلاهی که چون لبه داشت نمیشد با آن سجده کرد و پیشانی را درست بر مهر گذاشت و همزمان عده ای داشتند بحث میکردند که "مردِ تراز" در فضای بسته کلاهش را بر میدارد و اصلا کی گفته سر مردها نباید برهنه شود...
۱۳۱۴ که قرار شد زنان چادر و روبنده را بردارند،مردها هم موظف شدند به جای کلاه پهلوی یا ملی،کلاه شاپو یا بین المللی استفاده کنند.حتی اجازه تنوع در پوشش کلاه هم بهشان داده شد و وزارت داخله دفترچه راهنمایی منتشر کرد راجع به کارکرد انواع کلاه ها و اینکه کجا باید کلاه را برداشت.
اصلاح پوشش قرار بود همه مردها را شبیه هم کند و باعث شود هویتهای قومی و مذهبی و قبیله ای شان را حل کنند در هویت ملی جدید.قرار بود یک عرصه عمومی یکدست و منظم بسازد از مردان جدید اهل ورزش و سالم که هم تحصیلکرده بودند و هم میهن پرست.مردانی که میفهمیدند برای حفظ شان کشورشان در مقابل غربیها باید قید همجنسگرایی و چندهمسری و کودک همسری را بزنند و با زنان ایرانی ازدواج کنند که آنها هم تحصیلکرده باشند و بتوانند بشوند مدیرخانه و مسئول تربیت کودکان.
روزگاری بود که کت و شلوار نپوشیدن و ریش نتراشیدن و کلاه برنداشتن و نفرستادن دختران به مدرسه، نماد مقاومت در برابر اجنبی و حفظ هویت اسلامی بود و مردان متشرع برایش هزینه میدادند.
رضاشاه که رفت بعضی از متشرعین برگشتند به پوشش خودشان ولی جوانترهایشان با همان لباسی که با آن جامعه پذیر شده بودند ماندند.حسین امامی که عضو فداییان اسلام بود و سال ۱۳۲۴کسروی را کشت و سال۱۳۲۸هژیر را،کت و شلوار میپوشید و سربرهنه بود،انگار نه انگار که تا همین۱۰سال قبل برهنگیِ سرِ مردان شرم آور بود و برایش وااسلاما میگفتند.
۵۰سال بعد از روزهای کودکی شهری،مردی که بدون عمامه دیدنش هیچ معنایی به جز سادگی و صمیمت برای مردم نداشت،شد رهبر انقلابی اسلامی و شهدایی با موهای پرپشت و مجعد و زیبا شدند الگوی جوانان مومن انقلابی..
✍فاطمه علمدار
احمد کسروی دهه شصتی بود.ناصرالدین شاه که کشته شد،داشت کودکی اش را میگذراند و یادش بود که آن روزها در دادگاههای تبریز،شهادت مردی که موهای سرش را نمیتراشید نمی پذیرفتند،چون مسلمان که وضو میگیرد باید مسح سر بکشد و تری دستش به پوست سرش برسد و مردی که جلوی سرش مو داشت یعنی اهل نماز نبود.ریش نماد مردانگی بود و مردی که ریشش را میتراشید حتما میخواست مفعول جنسی مردان دیگر شود...
جعفر شهری دهه نودی بود.چشم که باز کرد محمدعلی شاه رفته بود و دانشجوهای از فرنگ برگشته داشتند رویای ایران جدیدشان را در مدرسه ها و روزنامه ها میپروراندند.شهری یادش بود که آن روزها مردها لباسهای چندلایه و گشادی میپوشیدند که حجم اعضای بدنشان را بپوشاند و فقط صورت و دستهایشان معلوم باشد.میگفت زشتی اینکه مردی کلاهش بیفتد و سرش معلوم شود همانقدر بود که زنی بی چادر باشد.
ابراهیم خواجه نوری دهه هفتادی بود.۲۲سالش بود که در نشریه اش نوشت زنها چادر و روبنده نداشته باشند هم بد نیست و۴ماه رفت زندان.۱۳۰۴ با دوستانش تصمیم گرفتند به جای کلاه قاجاری،کلاه پهلوی برسر بگذارند و در خیابانها راه بروند تا مردم بفهمند هویت فرد مسلمان یا ایرانی وابسته به لباسش نیست.روزهایی بود که با کلاه پهلوی در خیابان راه رفتن نماد مقاومت بود.مقاومت خشونت پرهیز!و خب آنقدر کتک خوردند که ۱۳۰۷شد و قانون اصلاح پوشش مردان کلاه پهلوی را اجباری کرد.
۷۰سال از اولین اعزام دانشجویان ایرانی به اروپا گذشته بود که بالاخره به خودشان جرات دادند که داخل ایران هم با کت و شلوار راه بروند و کم کم طبقه ممتاز جدیدی را شکل بدهند که دانش نوین غربی را میداند و میتواند مشاغل بالای دولتی را بگیرد و با سرمایه فرهنگی و سیاسی اش،خودش را بکند الگوی"مرد تراز ایرانی" و روحانی و کاسب و تاجر و روستایی و شازده ای که مثل او فکر نمیکند را عقب مانده و محافظه کار و کهنه پرست بخواند و علیه آنها مقاله چاپ کند که به عقاید پوسیده شان چسبیده اند و نمیگذارند کشور پیشرفت کند.البته که آنها هم به اینها میگفتند فکلی و فرنگی مآب.
۱۳۰۷کلاه پهلوی شد آخرین حلقه اتصال مردان با لباس ایرانی.به دانشجویانی که برای تحصیل اعزام میشدند اروپا،کت و شلوار و کراوات میدادند و کلاه پهلوی،هرچند که کلاه پهلوی شبیه کلاه کارگران راه آهن اروپا بود و ظاهر دانشجویان ایرانی مایه خنده اروپاییان میشد.
قانون اصلاح پوشش که ابلاغ شد،مردهایی که به لباسهای گشادشان عادت کرده بودند و کت و شلوار معذبشان میکرد؛عبا و دستار میپوشیدند روی این لباس نجس اجنبی و وقت ورود به ادارات یا مدارس آنها را در می آوردند و کلاه پهلوی به سر میگذاشتند.کلاهی که چون لبه داشت نمیشد با آن سجده کرد و پیشانی را درست بر مهر گذاشت و همزمان عده ای داشتند بحث میکردند که "مردِ تراز" در فضای بسته کلاهش را بر میدارد و اصلا کی گفته سر مردها نباید برهنه شود...
۱۳۱۴ که قرار شد زنان چادر و روبنده را بردارند،مردها هم موظف شدند به جای کلاه پهلوی یا ملی،کلاه شاپو یا بین المللی استفاده کنند.حتی اجازه تنوع در پوشش کلاه هم بهشان داده شد و وزارت داخله دفترچه راهنمایی منتشر کرد راجع به کارکرد انواع کلاه ها و اینکه کجا باید کلاه را برداشت.
اصلاح پوشش قرار بود همه مردها را شبیه هم کند و باعث شود هویتهای قومی و مذهبی و قبیله ای شان را حل کنند در هویت ملی جدید.قرار بود یک عرصه عمومی یکدست و منظم بسازد از مردان جدید اهل ورزش و سالم که هم تحصیلکرده بودند و هم میهن پرست.مردانی که میفهمیدند برای حفظ شان کشورشان در مقابل غربیها باید قید همجنسگرایی و چندهمسری و کودک همسری را بزنند و با زنان ایرانی ازدواج کنند که آنها هم تحصیلکرده باشند و بتوانند بشوند مدیرخانه و مسئول تربیت کودکان.
روزگاری بود که کت و شلوار نپوشیدن و ریش نتراشیدن و کلاه برنداشتن و نفرستادن دختران به مدرسه، نماد مقاومت در برابر اجنبی و حفظ هویت اسلامی بود و مردان متشرع برایش هزینه میدادند.
رضاشاه که رفت بعضی از متشرعین برگشتند به پوشش خودشان ولی جوانترهایشان با همان لباسی که با آن جامعه پذیر شده بودند ماندند.حسین امامی که عضو فداییان اسلام بود و سال ۱۳۲۴کسروی را کشت و سال۱۳۲۸هژیر را،کت و شلوار میپوشید و سربرهنه بود،انگار نه انگار که تا همین۱۰سال قبل برهنگیِ سرِ مردان شرم آور بود و برایش وااسلاما میگفتند.
۵۰سال بعد از روزهای کودکی شهری،مردی که بدون عمامه دیدنش هیچ معنایی به جز سادگی و صمیمت برای مردم نداشت،شد رهبر انقلابی اسلامی و شهدایی با موهای پرپشت و مجعد و زیبا شدند الگوی جوانان مومن انقلابی..
😢1😡1
۱۳۰۳،میرزاده عشقی به قمرالملوک دل و جرات میداد که بتواند کنسرتش را بیحجاب اجرا کند و نترسد که ببرندش شهربانی.۱۳۰۴،مردی کلاه پهلوی پوشید و کتک خورد و ۱۴۰۲ مردان تهدید میشوند که کراوات و شلوارک و آستین کوتاه نپوشند...
و تاریخ راه خودش را میرود...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
و تاریخ راه خودش را میرود...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from معلومات عمومی
در هنگامی که عابر بانگ کارت بانکی را میخورد قشار دادن کدام دکمه همراه با دکمه انصراف کارت را بر میگرداند؟
Anonymous Quiz
20%
ثبت
68%
صفر
8%
یک
4%
پنج
☘☘☘
زمانی که وارد جمعی می شوی،
لباس هایت معرف تو هستند...
و زمانی که خارج می شوی،
افکار و سخنانت ...
👤 لئو تولستوی
🍃🍃🍃
پگاه تون به نیکی و شادمانی
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
زمانی که وارد جمعی می شوی،
لباس هایت معرف تو هستند...
و زمانی که خارج می شوی،
افکار و سخنانت ...
👤 لئو تولستوی
🍃🍃🍃
پگاه تون به نیکی و شادمانی
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅به مناسبت ۲۸ اردیبهشت...
🔹روز جهانی موزه و میراث فرهنگی
تاریخچه تشکیل موزه در ایران...
تصاویر ناب قاجاری....
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹روز جهانی موزه و میراث فرهنگی
تاریخچه تشکیل موزه در ایران...
تصاویر ناب قاجاری....
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅نخستین روزنامه نگار زن تبعیدی تاریخ ایران....
فخرآفاق پارسا نخستین زن روزنامهنگار تبعیدی تاریخ ایران است.
فخرآفاق ناشر یکی از نخستین نشریات زنان در ایران بود. او در سال ۱۳۰۰ بدلیل چاپ دو مقاله با عنوان ضرورت تحصیل دختران، آلام روحی زنان و ضرورت بازنگری در قانون ازدواج از تهران تبعید و نشریهاش بسته شد.
📌+۱۰۰ سال پیش دغدغه این بانو تحصیل دخترا بوده!! چقدر از زمان خودش جلوتر و چقدر محبوس در زمان و مکان اشتباه.
🔹عصر تاریخ
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
فخرآفاق پارسا نخستین زن روزنامهنگار تبعیدی تاریخ ایران است.
فخرآفاق ناشر یکی از نخستین نشریات زنان در ایران بود. او در سال ۱۳۰۰ بدلیل چاپ دو مقاله با عنوان ضرورت تحصیل دختران، آلام روحی زنان و ضرورت بازنگری در قانون ازدواج از تهران تبعید و نشریهاش بسته شد.
📌+۱۰۰ سال پیش دغدغه این بانو تحصیل دخترا بوده!! چقدر از زمان خودش جلوتر و چقدر محبوس در زمان و مکان اشتباه.
🔹عصر تاریخ
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
😢1🕊1
Forwarded from معلومات عمومی
💔1
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
🔹۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی،شاعر متفاوت، فیلسوف، ریاضیدان، ستاره شناس، حکیم عمر خیام گرامی باد...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
🔹۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی،شاعر متفاوت، فیلسوف، ریاضیدان، ستاره شناس، حکیم عمر خیام گرامی باد...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏3
✅بى شرم ترين مديران آنهايى هستند كه؛
ناكارآمدى و اشتباهات خود را
به مردم نسبت مي دهند ...!
#دكتر_مصدق
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
ناكارآمدى و اشتباهات خود را
به مردم نسبت مي دهند ...!
#دكتر_مصدق
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅سرقت ابنسینا در روز روشن!/ چرا مشاهیر ایرانی تقدیم همسایگان میشوند؟
🔹شبکه تیآرتی ترکیه پخش سریالی جدید را آغاز کرده است به نام «نابغه کوچک، ابنسینا». سریال به روایت زندگی ابن سینا میپردازد، اما یک نکته مهم دارد، خبری از هویت ایرانی نیست.
🔹 در حکایتی که ترکها میگویند، ابن سینا نابغهای ترک قلمداد شده است. تنها شروع این سریال کافی بود تا واکنش بسیاری از کاربران ایرانی را در شبکههای اجتماعی برانگیزد و این پرسش را مطرح کنند که چه کسی هویت ایرانی ابن سینا را در روز روشن دزدیده است؟/فرارو
پ.ن: مسئولان کارها و دغدغه های مهمتری مثل حجاب دارند...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹شبکه تیآرتی ترکیه پخش سریالی جدید را آغاز کرده است به نام «نابغه کوچک، ابنسینا». سریال به روایت زندگی ابن سینا میپردازد، اما یک نکته مهم دارد، خبری از هویت ایرانی نیست.
🔹 در حکایتی که ترکها میگویند، ابن سینا نابغهای ترک قلمداد شده است. تنها شروع این سریال کافی بود تا واکنش بسیاری از کاربران ایرانی را در شبکههای اجتماعی برانگیزد و این پرسش را مطرح کنند که چه کسی هویت ایرانی ابن سینا را در روز روشن دزدیده است؟/فرارو
پ.ن: مسئولان کارها و دغدغه های مهمتری مثل حجاب دارند...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3🕊1😡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅داستان میوه ممنوعه...
🔹سیبی که حوا و آدم خوردند و ....
حرکات فیزیکی شگفت و عجیبی که جریان داستان را پیش میبره....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹سیبی که حوا و آدم خوردند و ....
حرکات فیزیکی شگفت و عجیبی که جریان داستان را پیش میبره....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅بازسازی چهره کوروش بزرگ با هوش مصنوعی ....
🔹نویسنده نخستین حقوق بشر دنیا....
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹نویسنده نخستین حقوق بشر دنیا....
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1👎1
✅دین و مذهب....
و رفتار انسانی....
دین و مذهب باید از انسان موجودی صبورتر، آزادتر، مهربانتر و دلیرتر بسازد، اگر دین و مذهبی نتوانست اینکار را انجام دهد چیزی جز شر، پلیدی و حقّهبازی نیست.
👤 انیشتین
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
و رفتار انسانی....
دین و مذهب باید از انسان موجودی صبورتر، آزادتر، مهربانتر و دلیرتر بسازد، اگر دین و مذهبی نتوانست اینکار را انجام دهد چیزی جز شر، پلیدی و حقّهبازی نیست.
👤 انیشتین
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2
✅اینجا تنگه زیبای بهرام چوبین واقع در "دره شهر" استان ایلام است...
اين دره به دلیل آثار دوره ساسانی و نبرد بهرام چوبین، سپهسالار شورشی ساسانیان، با خسروپرويز چنین نامگذاری شده است.
🔹عصر تاریخ
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
اين دره به دلیل آثار دوره ساسانی و نبرد بهرام چوبین، سپهسالار شورشی ساسانیان، با خسروپرويز چنین نامگذاری شده است.
🔹عصر تاریخ
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅اکبر سلاخ و محمود قاتل
تهران در شوک جنایتی فجیع فرورفته بود. قاتلی بیرحم زن و سه فرزندش را به قتل رسانده و زیورآلات زن را دزدیده بود. دوران رضاشاه بود و چنین رخدادی در شهر تهران که داستان امنیت بیمانند آن ورد زبانها بود به حیثیت شهر و حکومت آسیب جدی میزد. چه خبر شده بود که راهزنی بیسروپا به خود اجازه داده در مرکز امنیت ایران دست به چنین عمل شنیعی بزند!
چهلوهشت ساعت مهلت داده شد تا این پلشت بدنهاد بازداشت، محاکمه و به دار مجازات آویخته شود. مأموران نظمیه سختکوشانه به کار افتادند و افراد مظنون زیادی را بازداشت کردند تا از آنها بازجویی کنند. روز اول گذشت و قاتل خبیث پیدا نشد، اما روز دوم خبر آمد آن نابکار دستگیر شده و به گناهش اعتراف کرده است. مردی به نام «اکبر سلاخ» که کارش سلاخی گوسفند بود و هنگام بازداشت نشانههای شکبرانگیز هم در او فراوان بود. چاقوی سلاخی، لباس خونی و تخصص و توانایی در به کارگیری چاقو... ضمن اینکه اهل آن محل بود، از آن محدوده گذر کرده بود و معروف هم بود که شبها به خوشگذرانی و عرقخوری میرود و چهبسا برای عیاشی شبانهاش چشم طمع به زیورآلات مقتولۀ بیگناه داشته است. اما جدای از این نشانهها او به قتل اعتراف کرده بود و ادله دیگر بیمعنا بود وقتی قاتل به کردار زشت خود اعتراف کرده بود.
شهر در بهت فرورفته بود و اعادۀ حیثیت امنیت شهر ایجاب میکرد قاتل پستفطرت بیدرنگ اعدام شود. اما ناگهان خبر آمد شخص دیگری بازداشت شده و او نیز به قتل اعتراف کرده است! نفر دوم «محمود»نامی بود که گویا برای فروش چند تکه طلا نزد زرگر رفته بوده و زرگر تیزبین نشانههای خون را در درزهای طلاها دیده بوده و مرد را تحویل مأموران داده بوده است. محمود هم بیدرنگ به قتل اعتراف میکند و معلوم میشود قاتل واقعی همین محمود است که بیشرمانه برای چند تکه طلا چهار نفر از یک خانواده را سلاخی کرده است. اما پس آن اکبر سلاخ بیچاره چرا به قتل اعتراف کرده بود؟ کسی که به قتل اعتراف میکند میداند مجازات مرگ در انتظارش است! پس یا دیوانه است، یا دست از زندگی شسته است یا...
قضیه ساده بود. با اکبر در بازجویی کاری کرده بودند که او اعتراف به قتل و اعدام شدن را خوشبختی میدانست! وقتی از او پرسیدند چرا به گناه نکرده اعتراف کرده است، پاسخ داد هر کس یک نوبت دچار دستبندهای قپانی و امالههای آبجوش و کشیدن ناخنها و شکستن بندبند انگشتها و آویخته شدن از بیضهها شده باشد میداند که اقرار کردن به جرم نکرده و هر چه زودتر مردن، پیش آنها عروسی و جایزه و انعام است!
وقتی فردی به جرم ــ کرده یا ناکردۀ ــ خود اعتراف میکرد، پای اعترافاتش را امضا میکرد و فرداروز روزنامهها اعترافاتش را جار میزدند، همه به اهدافشان میرسیدند: امنیت دوباره تضمین میشد، قدرت مأموران اثبات میشد، درز تصادفی در دیوار امنیتی پُر میشد، اولیای دم قدری آرام میگرفتند، میل انتقامگیری مردم ارضا میشد، خاطر جریحهدارشدۀ جامعه التیام مییافت، و از همه مهمتر، لیاقت آن مأمور(ان) امنیه که قاتل را بازداشت کرده و مُقُر آورده بود اثبات میشد و یکشبه همهچیز به حالت عادی بازمیگشت... وقتی در پیدا شدن قاتل این همه مزایا و فواید وجود داشت دیگر چه اهمیتی داشت که آیا این قاتل واقعاً مرتکب قتل شده بود یا نه!
✍مهدی تدینی
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
تهران در شوک جنایتی فجیع فرورفته بود. قاتلی بیرحم زن و سه فرزندش را به قتل رسانده و زیورآلات زن را دزدیده بود. دوران رضاشاه بود و چنین رخدادی در شهر تهران که داستان امنیت بیمانند آن ورد زبانها بود به حیثیت شهر و حکومت آسیب جدی میزد. چه خبر شده بود که راهزنی بیسروپا به خود اجازه داده در مرکز امنیت ایران دست به چنین عمل شنیعی بزند!
چهلوهشت ساعت مهلت داده شد تا این پلشت بدنهاد بازداشت، محاکمه و به دار مجازات آویخته شود. مأموران نظمیه سختکوشانه به کار افتادند و افراد مظنون زیادی را بازداشت کردند تا از آنها بازجویی کنند. روز اول گذشت و قاتل خبیث پیدا نشد، اما روز دوم خبر آمد آن نابکار دستگیر شده و به گناهش اعتراف کرده است. مردی به نام «اکبر سلاخ» که کارش سلاخی گوسفند بود و هنگام بازداشت نشانههای شکبرانگیز هم در او فراوان بود. چاقوی سلاخی، لباس خونی و تخصص و توانایی در به کارگیری چاقو... ضمن اینکه اهل آن محل بود، از آن محدوده گذر کرده بود و معروف هم بود که شبها به خوشگذرانی و عرقخوری میرود و چهبسا برای عیاشی شبانهاش چشم طمع به زیورآلات مقتولۀ بیگناه داشته است. اما جدای از این نشانهها او به قتل اعتراف کرده بود و ادله دیگر بیمعنا بود وقتی قاتل به کردار زشت خود اعتراف کرده بود.
شهر در بهت فرورفته بود و اعادۀ حیثیت امنیت شهر ایجاب میکرد قاتل پستفطرت بیدرنگ اعدام شود. اما ناگهان خبر آمد شخص دیگری بازداشت شده و او نیز به قتل اعتراف کرده است! نفر دوم «محمود»نامی بود که گویا برای فروش چند تکه طلا نزد زرگر رفته بوده و زرگر تیزبین نشانههای خون را در درزهای طلاها دیده بوده و مرد را تحویل مأموران داده بوده است. محمود هم بیدرنگ به قتل اعتراف میکند و معلوم میشود قاتل واقعی همین محمود است که بیشرمانه برای چند تکه طلا چهار نفر از یک خانواده را سلاخی کرده است. اما پس آن اکبر سلاخ بیچاره چرا به قتل اعتراف کرده بود؟ کسی که به قتل اعتراف میکند میداند مجازات مرگ در انتظارش است! پس یا دیوانه است، یا دست از زندگی شسته است یا...
قضیه ساده بود. با اکبر در بازجویی کاری کرده بودند که او اعتراف به قتل و اعدام شدن را خوشبختی میدانست! وقتی از او پرسیدند چرا به گناه نکرده اعتراف کرده است، پاسخ داد هر کس یک نوبت دچار دستبندهای قپانی و امالههای آبجوش و کشیدن ناخنها و شکستن بندبند انگشتها و آویخته شدن از بیضهها شده باشد میداند که اقرار کردن به جرم نکرده و هر چه زودتر مردن، پیش آنها عروسی و جایزه و انعام است!
وقتی فردی به جرم ــ کرده یا ناکردۀ ــ خود اعتراف میکرد، پای اعترافاتش را امضا میکرد و فرداروز روزنامهها اعترافاتش را جار میزدند، همه به اهدافشان میرسیدند: امنیت دوباره تضمین میشد، قدرت مأموران اثبات میشد، درز تصادفی در دیوار امنیتی پُر میشد، اولیای دم قدری آرام میگرفتند، میل انتقامگیری مردم ارضا میشد، خاطر جریحهدارشدۀ جامعه التیام مییافت، و از همه مهمتر، لیاقت آن مأمور(ان) امنیه که قاتل را بازداشت کرده و مُقُر آورده بود اثبات میشد و یکشبه همهچیز به حالت عادی بازمیگشت... وقتی در پیدا شدن قاتل این همه مزایا و فواید وجود داشت دیگر چه اهمیتی داشت که آیا این قاتل واقعاً مرتکب قتل شده بود یا نه!
✍مهدی تدینی
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2
✅ساخت ماه مصنوعی در دبی که با قدم زدن روی آن احساس میکنید روی ماه راه میروید
🔹آقای هندرسون کار آفرین کانادایی قصد دارد داخل ساختمان کروی شکل یک هتل ۴ هزار اتاقه و تفریحگاهی با قابلیت میزبانی از ۱۰ هزار نفر بسازد. به گفته مدیر این پروژه، بازدیدکنندگان هنگام راه رفتن در این سازه احساس پیادهروی واقعی روی ماه را خواهند داشت. برای این پروژه تنها ۵ میلیارد دلار برآورد شده است.
🔹به گزارش پیام اقتصاد،گفتنی است ، صندوق ذخیره دبی حدود ۱۳۰۰ میلیارد سرمایه دارد و سومین صندوق جهان است.
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹آقای هندرسون کار آفرین کانادایی قصد دارد داخل ساختمان کروی شکل یک هتل ۴ هزار اتاقه و تفریحگاهی با قابلیت میزبانی از ۱۰ هزار نفر بسازد. به گفته مدیر این پروژه، بازدیدکنندگان هنگام راه رفتن در این سازه احساس پیادهروی واقعی روی ماه را خواهند داشت. برای این پروژه تنها ۵ میلیارد دلار برآورد شده است.
🔹به گزارش پیام اقتصاد،گفتنی است ، صندوق ذخیره دبی حدود ۱۳۰۰ میلیارد سرمایه دارد و سومین صندوق جهان است.
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from 💢سینماممنوعه1💢
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM