Forwarded from معلومات عمومی💡
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅جعل سخن به نام بزرگان ادبیات دنیای غرب در نمایشگاه کتاب تهران
✅وقتی کتاب خوان های این جماعت این قدر احمق هستند بقیه در چه سطحی از شعور هستند!!!
✍مصطفی آرانی
این ویکتور هوگو که از او نقل قول برای حجاب زدند، بهترین کارهایش از جمله بینوایان را در یک جزیره نوشت به نام گرنزی، نزدیک ساحل نرماندی.
با خانواده رفته بود آنجا، ولی "ژولیت دروئه" معشوقهاش را ۹ خانه آن طرفتر خانه خود و زنش اسکان داده بود!
برنامه در واقع از عصر شروع میشد: با درشکهسواری مشترک و بعد میرفت توی خانه و با ورق بازی هوگو و دوستانش تمام میشد. در آن خانه یک سبک زندگی عجیب دیگر هم داشت؛ و آن هم اینکه هوگو هر روز روی پشت بام، لخت و طوری که هم عابران ببینند و هم ژولیت ببیند، حمام میکرد.
🔗آن یکی، لئو تولستوی بزرگ، یک زندگی جنسی گسترده داشت. بزرگوار تا توانست هر جایی بچهای کاشته بود!!
حتی رعیت یکی از املاکش هم مادر یکی از بچههای او بود و همسرش هم این را میدانست.
اگر این سبک زندگی از آن آدمها که نقل کردید اوکی است، بسم الله!
حالا میدانید مساله اصلی چیست؟
این بنرها مثلاً محصول کتابخوانهایشان است
محصول آدمهایی که دو نفر را در دنیای ادبیات میشناسند.
🔗تو ببین وقتی کتابخوانهای این جماعت این قدر احمق باشند، بقیه در چه سطحی از شعور قرار دارند، این جماعت به میزان فحشی که به غرب میدهد، شیفته آن است.
گویی از روی عاشق شدن و نرسیدن است که به این سطح از خشم رسیده!
هیچ اعتماد به نفسی ندارد و صرفاً بلند داد میزند
ولی در دل، از اعتقادات خود میلرزد. اما به محض اینکه حتی به دروغ، بتواند از غرب تایید بگیرد، دنیا به کامش میشود.
#تحلیل_زمانه
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍مصطفی آرانی
این ویکتور هوگو که از او نقل قول برای حجاب زدند، بهترین کارهایش از جمله بینوایان را در یک جزیره نوشت به نام گرنزی، نزدیک ساحل نرماندی.
با خانواده رفته بود آنجا، ولی "ژولیت دروئه" معشوقهاش را ۹ خانه آن طرفتر خانه خود و زنش اسکان داده بود!
برنامه در واقع از عصر شروع میشد: با درشکهسواری مشترک و بعد میرفت توی خانه و با ورق بازی هوگو و دوستانش تمام میشد. در آن خانه یک سبک زندگی عجیب دیگر هم داشت؛ و آن هم اینکه هوگو هر روز روی پشت بام، لخت و طوری که هم عابران ببینند و هم ژولیت ببیند، حمام میکرد.
🔗آن یکی، لئو تولستوی بزرگ، یک زندگی جنسی گسترده داشت. بزرگوار تا توانست هر جایی بچهای کاشته بود!!
حتی رعیت یکی از املاکش هم مادر یکی از بچههای او بود و همسرش هم این را میدانست.
اگر این سبک زندگی از آن آدمها که نقل کردید اوکی است، بسم الله!
حالا میدانید مساله اصلی چیست؟
این بنرها مثلاً محصول کتابخوانهایشان است
محصول آدمهایی که دو نفر را در دنیای ادبیات میشناسند.
🔗تو ببین وقتی کتابخوانهای این جماعت این قدر احمق باشند، بقیه در چه سطحی از شعور قرار دارند، این جماعت به میزان فحشی که به غرب میدهد، شیفته آن است.
گویی از روی عاشق شدن و نرسیدن است که به این سطح از خشم رسیده!
هیچ اعتماد به نفسی ندارد و صرفاً بلند داد میزند
ولی در دل، از اعتقادات خود میلرزد. اما به محض اینکه حتی به دروغ، بتواند از غرب تایید بگیرد، دنیا به کامش میشود.
#تحلیل_زمانه
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌾🌾🌾
ماموريت تو در زندگى تغيير جهان نيست.
تو مامور تغيير خويشتنى.
و تمام راه حل ها در درون توست ...
#اندرو_متیوس
🌺پگاه تان سرشار از شور عشق و زندگی....
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
ماموريت تو در زندگى تغيير جهان نيست.
تو مامور تغيير خويشتنى.
و تمام راه حل ها در درون توست ...
#اندرو_متیوس
🌺پگاه تان سرشار از شور عشق و زندگی....
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1
✅خشکاندن انجیر معابد بعد از ۵۰۰ سال....
درخت انجیر معابد ۵۰۰ ساله کیش که یک اثر گردشگری بود بر اثر هَرَس غیراصولی از بین رفت!
🔹یکی از کاربران به شوخی نوشت ۵۰۰ سال زیر گرما، آب شور، هوای شرجی، آسیب حیوانات و بلایایی دوام آورد؛ اما آخر سر به دست بی تدبیری مدیران نابود شد./چندثانیه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
درخت انجیر معابد ۵۰۰ ساله کیش که یک اثر گردشگری بود بر اثر هَرَس غیراصولی از بین رفت!
🔹یکی از کاربران به شوخی نوشت ۵۰۰ سال زیر گرما، آب شور، هوای شرجی، آسیب حیوانات و بلایایی دوام آورد؛ اما آخر سر به دست بی تدبیری مدیران نابود شد./چندثانیه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
😡3💔1
✅وقتی مدیر ساواک گفت باید به دانشگاه برگردم
✍🏻امتداد: سید محمود حسینی، عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، رییس کمیسیون مطالعات و توسعه این حزب و استاندار سابق سیستان و بلوچستان طی یادداشتی به ذکر خاطرهای از نوع واکنش ساواک به فعالیت سیاسی دانشجویان پرداخت:
🔹حکم اخراج از دانشگاه و محرومیت از تحصیل به مدت ۵ سال را که برای خانم مطهره گونهای، دانشجوی دندانپزشکی در رسانهها دیدم- که متاسفانه محرومیت از تحصیل در جمهوری اسلامی متعارف شده- بی آنکه ایشان را بشناسم یا دیده باشم یاد خاطرهای از دوران شاه افتادم.
🔹پیش از آن لازم است یادآوری شود در حکم دانشجوی مذکور علت اخراج "ایجاد بلوا و آشوب در دانشکده" عنوان و پس از تایید شورای تجدیدنظر دانشگاه، پروندهی دانشجو جهت بررسی و صدور حکم مبنی بر "اخراج از دانشگاه با محرومیت از تحصیل در کلیهی دانشگاهها تا ۵ سال" به شورای مرکزی انضباطی دانشجویان وزارت متبوع ارجاع شده است.
🔹و اما ماجرای من و ساواک که به یادم آمد از این قرار بود. در آبان سال ۵۴، ترم سوم دانشگاه، توسط ساواک دستگیر شدم و حدود ۴ ماه یعنی تا نیمه اسفند بازداشت و زندان بودم. بدین ترتیب دو ترم تحصیلی ام از دست رفت. در تابستان سال ۵۵ تصمیم گرفتم به سربازی بروم. لذا به هنگ ژاندارمری مراجعه و برگه اعزام گرفتم. ساواک خبردار شد و در شهریور ماه،طی نامهای مرا احضار کرد. در آنجا با نادری بازجو و شکنجه گر معروف که آن زمان مدیر امنیت داخلی ساواک اصفهان بود؛ مواجه شدم. با عصبانیت پرسید،چه کسی به تو گفته به سربازی بروی؟ گفتم خودم تصمیم گرفته ام. گفت بیخود کردی. زنگ زد به تیمسار تاجیک رئیس حفاظت(حراست) دانشگاه و گفت فلانی الان می آید آنجا کار او را برای تبت نام انجام دهید. من نزد تیمسار تاجیک رفتم و او به مرحوم آقای عمو زیدی یکی از مسئولین آموزش زنگ زد و به او دستور ثبت نام داد. همان روز به اداره آموزش رفتم. آقای عمو زیدی کارهای ثبت نام مرا انجام داده بود. کارت دانشجویی جدید هم صادر کرده بود. ورقه انتخاب واحد را به من داد تا روز شنبه برای ثبت نام به گروه فیزیک مراجعه کنم. و به این ترتیب به دانشگاه بازگشتم.
🔹 سیاست ساواک و رژیم شاه این بود که دانشجوی مبارز در دانشگاه بیشتر تحت کنترل است و محرومیت از تحصیل، باعث می شود، دانشجو جذب گروه های برانداز شود.
🔹این خاطره را از این جهت گفتم که یاد آور شوم، روش محروم کردن از تحصیل کاری ناصواب و از روی بی تدبیری است. ضمن اینکه کاری غیر انسانی است که با سرنوشت دانشجو مربوط می شود.
🔹اخراج و سپس ۵ سال محروم کردن یک دانشجو از تحصیل، یعنی ضایع کردن عمر و سرمایه این دانشجو و اتفاقا این نوع سیاست ها منجر به تضعیف مشروعیت و تخریب پایه های حکومت می شود. اما کو گوش شنوا !
#امتداد
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍🏻امتداد: سید محمود حسینی، عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، رییس کمیسیون مطالعات و توسعه این حزب و استاندار سابق سیستان و بلوچستان طی یادداشتی به ذکر خاطرهای از نوع واکنش ساواک به فعالیت سیاسی دانشجویان پرداخت:
🔹حکم اخراج از دانشگاه و محرومیت از تحصیل به مدت ۵ سال را که برای خانم مطهره گونهای، دانشجوی دندانپزشکی در رسانهها دیدم- که متاسفانه محرومیت از تحصیل در جمهوری اسلامی متعارف شده- بی آنکه ایشان را بشناسم یا دیده باشم یاد خاطرهای از دوران شاه افتادم.
🔹پیش از آن لازم است یادآوری شود در حکم دانشجوی مذکور علت اخراج "ایجاد بلوا و آشوب در دانشکده" عنوان و پس از تایید شورای تجدیدنظر دانشگاه، پروندهی دانشجو جهت بررسی و صدور حکم مبنی بر "اخراج از دانشگاه با محرومیت از تحصیل در کلیهی دانشگاهها تا ۵ سال" به شورای مرکزی انضباطی دانشجویان وزارت متبوع ارجاع شده است.
🔹و اما ماجرای من و ساواک که به یادم آمد از این قرار بود. در آبان سال ۵۴، ترم سوم دانشگاه، توسط ساواک دستگیر شدم و حدود ۴ ماه یعنی تا نیمه اسفند بازداشت و زندان بودم. بدین ترتیب دو ترم تحصیلی ام از دست رفت. در تابستان سال ۵۵ تصمیم گرفتم به سربازی بروم. لذا به هنگ ژاندارمری مراجعه و برگه اعزام گرفتم. ساواک خبردار شد و در شهریور ماه،طی نامهای مرا احضار کرد. در آنجا با نادری بازجو و شکنجه گر معروف که آن زمان مدیر امنیت داخلی ساواک اصفهان بود؛ مواجه شدم. با عصبانیت پرسید،چه کسی به تو گفته به سربازی بروی؟ گفتم خودم تصمیم گرفته ام. گفت بیخود کردی. زنگ زد به تیمسار تاجیک رئیس حفاظت(حراست) دانشگاه و گفت فلانی الان می آید آنجا کار او را برای تبت نام انجام دهید. من نزد تیمسار تاجیک رفتم و او به مرحوم آقای عمو زیدی یکی از مسئولین آموزش زنگ زد و به او دستور ثبت نام داد. همان روز به اداره آموزش رفتم. آقای عمو زیدی کارهای ثبت نام مرا انجام داده بود. کارت دانشجویی جدید هم صادر کرده بود. ورقه انتخاب واحد را به من داد تا روز شنبه برای ثبت نام به گروه فیزیک مراجعه کنم. و به این ترتیب به دانشگاه بازگشتم.
🔹 سیاست ساواک و رژیم شاه این بود که دانشجوی مبارز در دانشگاه بیشتر تحت کنترل است و محرومیت از تحصیل، باعث می شود، دانشجو جذب گروه های برانداز شود.
🔹این خاطره را از این جهت گفتم که یاد آور شوم، روش محروم کردن از تحصیل کاری ناصواب و از روی بی تدبیری است. ضمن اینکه کاری غیر انسانی است که با سرنوشت دانشجو مربوط می شود.
🔹اخراج و سپس ۵ سال محروم کردن یک دانشجو از تحصیل، یعنی ضایع کردن عمر و سرمایه این دانشجو و اتفاقا این نوع سیاست ها منجر به تضعیف مشروعیت و تخریب پایه های حکومت می شود. اما کو گوش شنوا !
#امتداد
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ویدیویی نایاب از زندگی روزانه مردم در دوره رضا شاه...
رفت و آمد در شهر ، بازار و کار ، تفریح و قلیان در طبیعت و سرانجام با ترانه ای گرامافونی به نام نازنین گل من ...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
رفت و آمد در شهر ، بازار و کار ، تفریح و قلیان در طبیعت و سرانجام با ترانه ای گرامافونی به نام نازنین گل من ...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📚📚📚
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
#فردوسی
۲۵اردیبهشت روز نکوداشت فردوسی بزرگ
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
#فردوسی
۲۵اردیبهشت روز نکوداشت فردوسی بزرگ
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
💠⚜💠⚜💠⚜💠⚜💠⚜💠⚜💠⚜💠
به بهانهٔ روز نکوداشت فردوسی ، ۲۵ اردیبهشت
💢نگرش فردوسی به همسرش ، از نگاه شاهنامه
در این هزار سال که از سرودن شاهنامه می گذرد ما هیچ شاعر و نویسنده و اهل قلمی را -به جز موارد بسیار نادر- سراغ نداریم که از همسر خود حتی نامی برده باشد .
آنهم مانند فرزانه توس با تعبیر های زیبا و عاشقانه ای چون
مهربان ، بت، بت مهربان، سرو بن ، ماهروی و مهربان یار .
نگارنده که غیر از حکیم توس و نظامی گنجه ای که از معشوق در جوانی از کف رفته خود " آفاق" نام برده مورد دیگری سراغ ندارد.
نظامی در خسرو و شیرین هنگام توصیف مرگ شیرین اختیار از کف می دهد و به یاد همسر جوانمرگ خود " آفاق " می افتد:
سبک رو چون بت قبچاق من بود
تو گویی کو چو خود" آفاق" من بود
از این موارد نادر که بگذریم نام و نشانی از همسر بزرگان نیست.
هنوز در عصر ما بسیاری از بزرگان برای نام بردن از همسر خود از واژه های " منزل " ، " ضعیفه" و " مستوره " استفاده می کنند.
اکنون این سرآغاز زیبا و عاشقانه بیژن و منیژه را می خوانیم.
شبی تاریک و ظلمانی حکیم توس به بی خوابی دچار می شود و سکوت سهمگین و درازآهنگی شب او را آشفته می کند .
از بستر برمی خیزد و از همسر مهربانش شمع و چراغ می خواهد آن مهربان یار نه تنها شمع و چراغ بر می افروزد بلکه :
می آورد و نار و ترنج بهی
زدود یکی جام شاهنشاهی
و شب تاریک شاعر را همچون روز می کند و.......
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
دگر گونه آرایشی کرد ماه
بسیج گذر کرد بر پیشگاه
سپهر اندر آن چادر قیر گون
تو گفتی شدستی به خواب اندرون
نه آوای مرغ و نه هرای دد
زمانه زبان بسته از نیک و بد
نبد هیچ پیدا نشیب از فراز
دلم تنگ شد زان درنگ دراز
بدان تنگی اندر بجستم زجای
یکی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ
بیامد بت مهربانم به باغ
مرا گفت شمعت چه باید همی؟
شب تیره خوابت نیاید همی؟
بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب
بیاور یکی شمع چون آفتاب
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می آغاز کن
برفت آن بت مهربانم زباغ
بیاورد رخشنده شمع و چراغ
می اورد و نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی
گهی می گسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت!
دلم بر همه کام پیروز کرد!
که تاری شبم خوشتر از روز کرد
مرا مهربان یار بشنو چه گفت
از ان پس که با جام گفتیم جفت
بپیمای می ،تا یکی داستان
زدفترت بر خوانم ، از باستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ
همه از در مرد فرهنگ و سنگ
بدان سرو بن گفتم" ای ماهروی!
مرا امشب این داستان باز گوی"
مرا گفت گر تو زمن بشنوی
به شعر آری از دفتر پهلوی،
همی گویم و هم پذیرم سپاس
کنون بشنو ای یار نیکی شناس!
یار نیکی شناس
بت
مهربان
ماهروی
سروبن
بت مهربان
فردوسی از معدود کسانی است که در تاریخ هزارساله ادبیات از همسر خود سخن گفته است.
🔺برگرفته از : شاهنامه
✍ به قلم : خداداد صالحی
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ایست که در آن هیچ دانهء سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
به بهانهٔ روز نکوداشت فردوسی ، ۲۵ اردیبهشت
💢نگرش فردوسی به همسرش ، از نگاه شاهنامه
در این هزار سال که از سرودن شاهنامه می گذرد ما هیچ شاعر و نویسنده و اهل قلمی را -به جز موارد بسیار نادر- سراغ نداریم که از همسر خود حتی نامی برده باشد .
آنهم مانند فرزانه توس با تعبیر های زیبا و عاشقانه ای چون
مهربان ، بت، بت مهربان، سرو بن ، ماهروی و مهربان یار .
نگارنده که غیر از حکیم توس و نظامی گنجه ای که از معشوق در جوانی از کف رفته خود " آفاق" نام برده مورد دیگری سراغ ندارد.
نظامی در خسرو و شیرین هنگام توصیف مرگ شیرین اختیار از کف می دهد و به یاد همسر جوانمرگ خود " آفاق " می افتد:
سبک رو چون بت قبچاق من بود
تو گویی کو چو خود" آفاق" من بود
از این موارد نادر که بگذریم نام و نشانی از همسر بزرگان نیست.
هنوز در عصر ما بسیاری از بزرگان برای نام بردن از همسر خود از واژه های " منزل " ، " ضعیفه" و " مستوره " استفاده می کنند.
اکنون این سرآغاز زیبا و عاشقانه بیژن و منیژه را می خوانیم.
شبی تاریک و ظلمانی حکیم توس به بی خوابی دچار می شود و سکوت سهمگین و درازآهنگی شب او را آشفته می کند .
از بستر برمی خیزد و از همسر مهربانش شمع و چراغ می خواهد آن مهربان یار نه تنها شمع و چراغ بر می افروزد بلکه :
می آورد و نار و ترنج بهی
زدود یکی جام شاهنشاهی
و شب تاریک شاعر را همچون روز می کند و.......
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
دگر گونه آرایشی کرد ماه
بسیج گذر کرد بر پیشگاه
سپهر اندر آن چادر قیر گون
تو گفتی شدستی به خواب اندرون
نه آوای مرغ و نه هرای دد
زمانه زبان بسته از نیک و بد
نبد هیچ پیدا نشیب از فراز
دلم تنگ شد زان درنگ دراز
بدان تنگی اندر بجستم زجای
یکی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ
بیامد بت مهربانم به باغ
مرا گفت شمعت چه باید همی؟
شب تیره خوابت نیاید همی؟
بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب
بیاور یکی شمع چون آفتاب
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می آغاز کن
برفت آن بت مهربانم زباغ
بیاورد رخشنده شمع و چراغ
می اورد و نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی
گهی می گسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت!
دلم بر همه کام پیروز کرد!
که تاری شبم خوشتر از روز کرد
مرا مهربان یار بشنو چه گفت
از ان پس که با جام گفتیم جفت
بپیمای می ،تا یکی داستان
زدفترت بر خوانم ، از باستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ
همه از در مرد فرهنگ و سنگ
بدان سرو بن گفتم" ای ماهروی!
مرا امشب این داستان باز گوی"
مرا گفت گر تو زمن بشنوی
به شعر آری از دفتر پهلوی،
همی گویم و هم پذیرم سپاس
کنون بشنو ای یار نیکی شناس!
یار نیکی شناس
بت
مهربان
ماهروی
سروبن
بت مهربان
فردوسی از معدود کسانی است که در تاریخ هزارساله ادبیات از همسر خود سخن گفته است.
🔺برگرفته از : شاهنامه
✍ به قلم : خداداد صالحی
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ایست که در آن هیچ دانهء سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅۲۵اردیبهشت روز نکوداشت فردوسی بزرگ...
بیا تا جهان را به بد نسپُریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد، پایدار...
همان بِه که نیکی بود یادگار
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
بیا تا جهان را به بد نسپُریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد، پایدار...
همان بِه که نیکی بود یادگار
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍4
✅جواب ابلهان خاموشی است!
پورسینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری، جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید، از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب پورسینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار پورسینا نشست. شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من نبند، چرا که خر تو از کاه و یونجه او می خورد و اسب هم به خرت لگد می زند و پایش را می شکند. خر سوار آن سخن نشنیده گرفت، به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد. خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر، پورسینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد. قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما پورسینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.
قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است .........؟
روستایی گفت : این لال نیست، بلکه خود را به لال بودن زده، تا این که تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف می زد....
قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟ چه گفت؟
صاحب خر گفت: او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد می زند و پای خرت را می شکند.......
قاضی خندید و بر دانش پورسینا آفرین گفت.
قاضی به پورسینا گفت: حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
پورسینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد
"جواب ابلهان خاموشی است"
📚امثال و حکم-علی اکبر دهخدا
🔹عصر تاریخ
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
پورسینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری، جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید، از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب پورسینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار پورسینا نشست. شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من نبند، چرا که خر تو از کاه و یونجه او می خورد و اسب هم به خرت لگد می زند و پایش را می شکند. خر سوار آن سخن نشنیده گرفت، به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد. خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر، پورسینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد. قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما پورسینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.
قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است .........؟
روستایی گفت : این لال نیست، بلکه خود را به لال بودن زده، تا این که تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف می زد....
قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟ چه گفت؟
صاحب خر گفت: او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد می زند و پای خرت را می شکند.......
قاضی خندید و بر دانش پورسینا آفرین گفت.
قاضی به پورسینا گفت: حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
پورسینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد
"جواب ابلهان خاموشی است"
📚امثال و حکم-علی اکبر دهخدا
🔹عصر تاریخ
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅من درختی کلاغ بر دوشم ...
.
.
.
یک اشاره بدون انگشتم....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
.
.
.
یک اشاره بدون انگشتم....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3😢1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
📚📚📚 جهان یادگارست و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست #فردوسی ۲۵اردیبهشت روز نکوداشت فردوسی بزرگ 📚📚📚📚📚 "تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود" https://telegram.me/tarbd
✅ فرزندان عجب و خودشیفتگی از منظر فردوسی
✍مصطفی ملکیان
🔹فردوسی می گوید عجب یا خودشیفتگی، سه فرزند دارد:
1️⃣عدم التزام به قاعده زرین
اولا عجب یا خودشیفتگی نمی گذارد ما به قاعده زرین التزام عملی داشته باشم. قاعده زرین یا قاعده طلایی به ما می گوید ” آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند”. علت این امر آن است که قاعده زرین، موقعی صادق است که ما خود را با دیگران برابر بدانیم. کسی که دارای عجب و خودشیفتگی باشد خود را با دیگران برابر نمی داند بلکه خود را برتر از همه می داند.
2️⃣ زیاده خواهی
دومین اثر و یا فرزند عجب و خود شیفتگی، حرص و آز یا زیاده خواهی است. اگر من خودشیفته نباشم می دانم که من سهمی از عالم دارم و باید به آن قانع باشم و همه چیز را نمی خواهم. کسی که خودشیفته است به سهم خودش از عالم راضی نیست و مدام زیاده خواهی می کند و بر امور دنیوی حرص و آز می ورزد. حرص و آز یا زیاده خواهی صرفا در مورد مال و ثروت نیست بلکه متعلقات گوناگونی دارد که هر کس ممکن است به دنبال یک یا چند مورد از آنها باشد. محبوبیت، شهرت، احترام، آبرو، قدرت، ثروت و… همگی متعلق حرص و آز قرار می گیرد.
3️⃣ پاسخگو نبودن و عدم مسئولیت پذیری
سومین فرزند عجب یا خودشیفتگی، پاسخگو نبودن و عدم مسئولیت پذیری است. وقتی کسی خودشیفته باشد، دیگر حاضر نیست در مقابل هیچ فرد دیگری نسبت به هیچ موضوعی پاسخگو باشد. فرد خودشیفته، خود را برتر از دیگران می داند و به همین دلیل حاضر به پاسخگویی در مقابل دیگران و پذیرفتن مسئولیت رفتار و کردار خودش نیست.
🔹وقتی این سه فرزند عجب و خودشیفتگی در انسان به وجود آمد، در بیرون من دیگر قدرت داد و انصاف دادن را ندارم و بیداد و ظلم جای آن را می گیرد.
اگر من در درون آزادگی از این مادر و سه فرزند نداشته باشم، در بیرون نمی توانم ادعای آزادی کنم و رفتار آزادانه داشته باشم بلکه رفتار مستبدانه و با وعده و وعید و تهدید و.. دارم چون می خواهیم که همه بنده و عبد ما باشند.
راه رهایی از مادر رذایل اخلاقی یعنی عجب و خودشیفتگی از نظر شاهنامه فردوسی
چگونه من از خودشیفتگی رهایی یابم تا خود را برتر از دیگران ندانم؟ برای اینکه ما از امُّ الرذائل یعنی خود شیفتگی و عجب، رهایی یابیم، باید به رایگان بخشی هستی توجه کنیم. یعنی به خود رجوع کنید و بگویید کدام ویژگی مثبت شماست که می توانید به پای خودتان بنویسید یعنی به خاطر زحمات خودتان کسب کرده اید؟
وقتی چنین کاری را انجام دهید ناگاه متوجه می شوید که همه ویژگی ها و توانایی ها، را خداوند به انسان داده که فردوسی از آن همواره به نام دادار یاد می کند. و دلیل روشن برای اثبات این مطلب آن است که اگر هر یک از این توانایی را ما خودمان به خودمان می دادیم مسلماً به این حد کفایت نمی کردیم و چندین برابر آن را به خودمان می دادیم. بنابراین هرآنچه به ما داده شده، رایگان بوده و دادار به ما عطا کرده است و چیزی از خود نداریم که بخواهیم به آن بنازیم و خودشیفته باشیم. جهان و هرچه در او هست از آن دادار هستی و خداوند یکتاست.
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍مصطفی ملکیان
🔹فردوسی می گوید عجب یا خودشیفتگی، سه فرزند دارد:
1️⃣عدم التزام به قاعده زرین
اولا عجب یا خودشیفتگی نمی گذارد ما به قاعده زرین التزام عملی داشته باشم. قاعده زرین یا قاعده طلایی به ما می گوید ” آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند”. علت این امر آن است که قاعده زرین، موقعی صادق است که ما خود را با دیگران برابر بدانیم. کسی که دارای عجب و خودشیفتگی باشد خود را با دیگران برابر نمی داند بلکه خود را برتر از همه می داند.
2️⃣ زیاده خواهی
دومین اثر و یا فرزند عجب و خود شیفتگی، حرص و آز یا زیاده خواهی است. اگر من خودشیفته نباشم می دانم که من سهمی از عالم دارم و باید به آن قانع باشم و همه چیز را نمی خواهم. کسی که خودشیفته است به سهم خودش از عالم راضی نیست و مدام زیاده خواهی می کند و بر امور دنیوی حرص و آز می ورزد. حرص و آز یا زیاده خواهی صرفا در مورد مال و ثروت نیست بلکه متعلقات گوناگونی دارد که هر کس ممکن است به دنبال یک یا چند مورد از آنها باشد. محبوبیت، شهرت، احترام، آبرو، قدرت، ثروت و… همگی متعلق حرص و آز قرار می گیرد.
3️⃣ پاسخگو نبودن و عدم مسئولیت پذیری
سومین فرزند عجب یا خودشیفتگی، پاسخگو نبودن و عدم مسئولیت پذیری است. وقتی کسی خودشیفته باشد، دیگر حاضر نیست در مقابل هیچ فرد دیگری نسبت به هیچ موضوعی پاسخگو باشد. فرد خودشیفته، خود را برتر از دیگران می داند و به همین دلیل حاضر به پاسخگویی در مقابل دیگران و پذیرفتن مسئولیت رفتار و کردار خودش نیست.
🔹وقتی این سه فرزند عجب و خودشیفتگی در انسان به وجود آمد، در بیرون من دیگر قدرت داد و انصاف دادن را ندارم و بیداد و ظلم جای آن را می گیرد.
اگر من در درون آزادگی از این مادر و سه فرزند نداشته باشم، در بیرون نمی توانم ادعای آزادی کنم و رفتار آزادانه داشته باشم بلکه رفتار مستبدانه و با وعده و وعید و تهدید و.. دارم چون می خواهیم که همه بنده و عبد ما باشند.
راه رهایی از مادر رذایل اخلاقی یعنی عجب و خودشیفتگی از نظر شاهنامه فردوسی
چگونه من از خودشیفتگی رهایی یابم تا خود را برتر از دیگران ندانم؟ برای اینکه ما از امُّ الرذائل یعنی خود شیفتگی و عجب، رهایی یابیم، باید به رایگان بخشی هستی توجه کنیم. یعنی به خود رجوع کنید و بگویید کدام ویژگی مثبت شماست که می توانید به پای خودتان بنویسید یعنی به خاطر زحمات خودتان کسب کرده اید؟
وقتی چنین کاری را انجام دهید ناگاه متوجه می شوید که همه ویژگی ها و توانایی ها، را خداوند به انسان داده که فردوسی از آن همواره به نام دادار یاد می کند. و دلیل روشن برای اثبات این مطلب آن است که اگر هر یک از این توانایی را ما خودمان به خودمان می دادیم مسلماً به این حد کفایت نمی کردیم و چندین برابر آن را به خودمان می دادیم. بنابراین هرآنچه به ما داده شده، رایگان بوده و دادار به ما عطا کرده است و چیزی از خود نداریم که بخواهیم به آن بنازیم و خودشیفته باشیم. جهان و هرچه در او هست از آن دادار هستی و خداوند یکتاست.
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
📍خطر لنز های چشمی حاوی ترکیبات سرطان زا برای سلامتی
🔹یک مطالعه جدید توسط متخصصان در آمریکا نشان داده است که بسیاری از لنزهای چشمی نرم از ترکیباتی ساخته شدهاند که با بروز مجموعهای از مشکلات سلامتی از جمله سرطان، بیماریهای کبد و کلیه، اختلالات خودایمنی و مشکلاتباروری مرتبط هستند./ بهداشتنیوز
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔹یک مطالعه جدید توسط متخصصان در آمریکا نشان داده است که بسیاری از لنزهای چشمی نرم از ترکیباتی ساخته شدهاند که با بروز مجموعهای از مشکلات سلامتی از جمله سرطان، بیماریهای کبد و کلیه، اختلالات خودایمنی و مشکلاتباروری مرتبط هستند./ بهداشتنیوز
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ مستند مساجد تاریخی و حسینیه های زواره ....
🔹زواره زمانی قلب تپنده و قطب اقتصادی کویر ایران بود. شهری که در مسیر جاده ابریشم قرار داشت و جوش و خروش تجارت در آن لحظه ای آرام نمی گرفت. امروزه نشانه های ناچیزی از آن همه هیاهو و رونق باقی مانده است و بازار بزرگ زواره در فراموشی تاریخ به خوابی ملال آور رفته است.
🔹فیلم از عصر ایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹زواره زمانی قلب تپنده و قطب اقتصادی کویر ایران بود. شهری که در مسیر جاده ابریشم قرار داشت و جوش و خروش تجارت در آن لحظه ای آرام نمی گرفت. امروزه نشانه های ناچیزی از آن همه هیاهو و رونق باقی مانده است و بازار بزرگ زواره در فراموشی تاریخ به خوابی ملال آور رفته است.
🔹فیلم از عصر ایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅عکسی وزین و شاید هرگز تکرار نشدنی!
بيش از ٨٨ سال پیش در ۱۲ مهرماه سال ۱۳۱۳ کنگره هزاره حکیم ابوالقاسم فردوسی در تهران گشایش یافت. در این کنگره افزون بر بزرگترین ادیبان و مورخان ایرانی همچون عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر، محمدتقی بهار، ابراهیم پورداود، رضازاده شفق، نصرالله فلسفی، عبدالعظیم قریب، احمد کسروی، حسن پیرنیا، مجتبی مینوی، سعید نفیسی، جلالالدین همایی و غلامرضا رشید یاسمی، چهل نفر از بزرگترین شرقشناسان و ایرانشناسان جهان مانند آرتور کریستنسن از دانمارک، ولادیمیر مینورسکی استاد دانشگاه لندن، هانری ماسه از فرانسه، فریدریش زاره از آلمان، یوری نیکولایویچ مار از شوروی و آشیکاگا آتسوجی از ژاپن حضور داشتند. این عکس، شرکتکنندگان در کنگره فردوسی را در مدرسه دارالفنون نشان میدهد. تا به امروز، هرگز این همه ایرانشناس در قاب یک عکس جا نگرفتهاند و شاید هرگز نیز چنین نشود!...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
بيش از ٨٨ سال پیش در ۱۲ مهرماه سال ۱۳۱۳ کنگره هزاره حکیم ابوالقاسم فردوسی در تهران گشایش یافت. در این کنگره افزون بر بزرگترین ادیبان و مورخان ایرانی همچون عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر، محمدتقی بهار، ابراهیم پورداود، رضازاده شفق، نصرالله فلسفی، عبدالعظیم قریب، احمد کسروی، حسن پیرنیا، مجتبی مینوی، سعید نفیسی، جلالالدین همایی و غلامرضا رشید یاسمی، چهل نفر از بزرگترین شرقشناسان و ایرانشناسان جهان مانند آرتور کریستنسن از دانمارک، ولادیمیر مینورسکی استاد دانشگاه لندن، هانری ماسه از فرانسه، فریدریش زاره از آلمان، یوری نیکولایویچ مار از شوروی و آشیکاگا آتسوجی از ژاپن حضور داشتند. این عکس، شرکتکنندگان در کنگره فردوسی را در مدرسه دارالفنون نشان میدهد. تا به امروز، هرگز این همه ایرانشناس در قاب یک عکس جا نگرفتهاند و شاید هرگز نیز چنین نشود!...
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3