Forwarded from Saeedeh Saeedian
✅ لطفا پیشنهاد کنید عوض یک ساعت که کم کردند یک ساعت را اجباری اختصاص بدهند به بازدید علمی.
دوستان عزیز در مورد ساعت نمیتوانم چیزی بیشتر از آنچه گفته شد بگویم.
✅ از میان ۳ تاریخ دهم٬ یازدهم و دوازدهم امتحان کدام نهایی است؟
قطعا دوازدهم نهایی خواهد بود. در مورد پایه های دیگر هنوز چیزی قطعی نشده است. البته تصمیم در باره نهایی شدن ازمون دروس با دفتر تالیف نیست مراکز دیگر باید تصمیم گیری کنند.
✅ لطفا نحوه ی ارائه ی مطالب تاریخ دوره ی اسلامی با بیانی قابل فهم وبیانش برای دانش آموزان روان باشد.وهمینطور مطالب خسته کننده نباشد.
انشالله
تلاش خواهیم کرد که این گونه باشد.
✅در بررسی دوره خیزش ملی ایرانیان علیه خلفای بغداد از اشعار زیبای شاعران فارسی زبان هم استفاده شود.
سعی خواهد شد علاوه بر آثار و منابع تاریخی از منابع دیگر مانند کتابهای ادبی جغرافیایی سفرنامه ها و... استفاده شود.
✅ ✅ سلام خسته نباشید لطفا بخش حکومتهای ایرانی بعد از اسلام (طاهریان ؛ صفاریان و...) به روش مقایسه ای وجذاب تر نوشته بشود یکی از قسمتهای مشکل کتاب تاریخ ایران وجهان یک همین مساله بود.
در خصوص تاریخ ایران دوره اسلامی عرض کردم که درسها در قالب سلسله ها و خاندانهای حکومتی ساماندهی نمیشود بلکه در قالب دوره های تحول تاریخی ساماندهی خواهد شد.
مثلا تحولات دو قرن اول هجری در یک درس
تحولات سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی قرون سوم و چهارم و بخشی از قرن پنجم که به عصر طلایی تمدن ایرانی اسلامی معروف است هم در یک درس
همینطور تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی دوران غزنویان تا پایان خوارزمشاهیان در یک درس و دوره های تاریخی بعدی.
✅ آیا به نقش زنان در دوره های مختلف تاریخ ایران یازدهم آن طور که در تاریخ دهم اشاره شده مطلب گفته شده؟
اگر اطلاعات درخور توجهی باشد حتما مولفان کتاب به آن توجه میکنند.
✅ آیا دروس مربوط به تاریخ اسلام به گونه ای عنوان شده است که شامل تمامی دانش آموزان هموطن از جمله اقلیت های مدهبی باشد؟
تا آنجا که مقدور باشد و شرایط اجازه دهد.
✅ ایرادی یکی از دوستان در خصوص واژه دهیوک و دیااکو گرفته بودند که وارد بود. جناب آقای دکتر زرین کوب که متخصص ایران باستان هستند استدلال کردند که دهیوک صحیح است و در کتاب دهم قبد شد و کتاب چهارم ابتدایی باید اصلاح شود.
✅ آنچه من استنباط نمودم این است که دانش آموز را وارد این حیطه مهم نماییم ؟ و ای کاش جذابت بیشتری در کتابهای تاریخ بکار برده میشد از شخصیتهای قهرمانمان در طول تاریخ مثلا قیام بابک و.. ... در کتاب گنجانده شود ودر کنار نکات ضعف نیز به قوت وتاثیر تاریخ در هویت وفرهنگ کشورمان بهای بیشتری داده میشد.
مشکل اصلی برای مشارکت دادن دانش آموزان در فرایند خودیادگیری بخشی از محتوای درس تاریخ کمبود منابع و مآخذ قابل استفاده برای بچه ها است و یا اینکه معدود کتابهایی هم که در موضوعات تاریخی مخصوص دانش آموزان تالیف شده در دسترس تمامی دانش آموزان نیست.
✅ در صورت امکان پیش نویس درس تاریخ پایه یازدهم زودتر در اختیار همکاران قرار داده شود.
پیشش نویس ها و متن های مهایی نشده قابل انتشار به لحاظ اداری نیستند. چون ممکن است مورد استناد قرار گیرند و مسائلی به وجود آید.
انشالله کتاب تا شهریور و قبل از سال تحصیلی آماده گردد.
✅ لطفا در صورت امکان در بخش تاریخ اسلام از دیدگاه تاریخی به وقایع پرداخته شود نه دیدگاه دینی صرف.
انشالله
ولی تاریخ اسلام چه بخواهیم و چه نخواهیم با مباحث دینی گره خورده همانند پیوند تحولات فرهنگی عصر باستان با آیین زرتشتی.
✅ کتاب تاریخ برای رشته های غیر از علوم انسانی رو در چه پایه ای میگذارید دوم یا سوم؟
قرار است تاریخ معاصر رشته های غیرانسانی در پایه یازدهم ارائه گردد.
✅ لطفا برای هر درس در بخش پرسشهای نمونه سوالاتی در حیطه های مختلف آموزشی مطرح بشه که فقط تکیه بر محفوظات نشود.
در پایه دهم تلاش کردیم تا چنین اتفاقی رقم بخورد.
✅ لطفا مطالب اصلی هر درس به صورت نمودار رنگی وقابل توجه ارایه گردد.
امروزه در برنامه درسی تاریخ خیلی از کشورها که حرفی برای گفتن دارند از نمودار خط زمان با طراحی های گرافیکی جذاب برای انتقال اطلاعات مخصوصا جزییات دانشی استفاده میشود.
امیدوارم ما هم موفق شویم که از این ابزار به خوبی در آموزش تاریخ استفاده نماییم.
حتی مناسب است اطلاعات تاریخی مربوط به دوره ها یا موضوعات مختلف تاریخی به دانش آموزان عرضه و از آنان خواسته شود که اطلاعات عرضه شده را بر روی نمدار خط زمان نمایش دهند
دوستان عزیز در مورد ساعت نمیتوانم چیزی بیشتر از آنچه گفته شد بگویم.
✅ از میان ۳ تاریخ دهم٬ یازدهم و دوازدهم امتحان کدام نهایی است؟
قطعا دوازدهم نهایی خواهد بود. در مورد پایه های دیگر هنوز چیزی قطعی نشده است. البته تصمیم در باره نهایی شدن ازمون دروس با دفتر تالیف نیست مراکز دیگر باید تصمیم گیری کنند.
✅ لطفا نحوه ی ارائه ی مطالب تاریخ دوره ی اسلامی با بیانی قابل فهم وبیانش برای دانش آموزان روان باشد.وهمینطور مطالب خسته کننده نباشد.
انشالله
تلاش خواهیم کرد که این گونه باشد.
✅در بررسی دوره خیزش ملی ایرانیان علیه خلفای بغداد از اشعار زیبای شاعران فارسی زبان هم استفاده شود.
سعی خواهد شد علاوه بر آثار و منابع تاریخی از منابع دیگر مانند کتابهای ادبی جغرافیایی سفرنامه ها و... استفاده شود.
✅ ✅ سلام خسته نباشید لطفا بخش حکومتهای ایرانی بعد از اسلام (طاهریان ؛ صفاریان و...) به روش مقایسه ای وجذاب تر نوشته بشود یکی از قسمتهای مشکل کتاب تاریخ ایران وجهان یک همین مساله بود.
در خصوص تاریخ ایران دوره اسلامی عرض کردم که درسها در قالب سلسله ها و خاندانهای حکومتی ساماندهی نمیشود بلکه در قالب دوره های تحول تاریخی ساماندهی خواهد شد.
مثلا تحولات دو قرن اول هجری در یک درس
تحولات سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی قرون سوم و چهارم و بخشی از قرن پنجم که به عصر طلایی تمدن ایرانی اسلامی معروف است هم در یک درس
همینطور تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی دوران غزنویان تا پایان خوارزمشاهیان در یک درس و دوره های تاریخی بعدی.
✅ آیا به نقش زنان در دوره های مختلف تاریخ ایران یازدهم آن طور که در تاریخ دهم اشاره شده مطلب گفته شده؟
اگر اطلاعات درخور توجهی باشد حتما مولفان کتاب به آن توجه میکنند.
✅ آیا دروس مربوط به تاریخ اسلام به گونه ای عنوان شده است که شامل تمامی دانش آموزان هموطن از جمله اقلیت های مدهبی باشد؟
تا آنجا که مقدور باشد و شرایط اجازه دهد.
✅ ایرادی یکی از دوستان در خصوص واژه دهیوک و دیااکو گرفته بودند که وارد بود. جناب آقای دکتر زرین کوب که متخصص ایران باستان هستند استدلال کردند که دهیوک صحیح است و در کتاب دهم قبد شد و کتاب چهارم ابتدایی باید اصلاح شود.
✅ آنچه من استنباط نمودم این است که دانش آموز را وارد این حیطه مهم نماییم ؟ و ای کاش جذابت بیشتری در کتابهای تاریخ بکار برده میشد از شخصیتهای قهرمانمان در طول تاریخ مثلا قیام بابک و.. ... در کتاب گنجانده شود ودر کنار نکات ضعف نیز به قوت وتاثیر تاریخ در هویت وفرهنگ کشورمان بهای بیشتری داده میشد.
مشکل اصلی برای مشارکت دادن دانش آموزان در فرایند خودیادگیری بخشی از محتوای درس تاریخ کمبود منابع و مآخذ قابل استفاده برای بچه ها است و یا اینکه معدود کتابهایی هم که در موضوعات تاریخی مخصوص دانش آموزان تالیف شده در دسترس تمامی دانش آموزان نیست.
✅ در صورت امکان پیش نویس درس تاریخ پایه یازدهم زودتر در اختیار همکاران قرار داده شود.
پیشش نویس ها و متن های مهایی نشده قابل انتشار به لحاظ اداری نیستند. چون ممکن است مورد استناد قرار گیرند و مسائلی به وجود آید.
انشالله کتاب تا شهریور و قبل از سال تحصیلی آماده گردد.
✅ لطفا در صورت امکان در بخش تاریخ اسلام از دیدگاه تاریخی به وقایع پرداخته شود نه دیدگاه دینی صرف.
انشالله
ولی تاریخ اسلام چه بخواهیم و چه نخواهیم با مباحث دینی گره خورده همانند پیوند تحولات فرهنگی عصر باستان با آیین زرتشتی.
✅ کتاب تاریخ برای رشته های غیر از علوم انسانی رو در چه پایه ای میگذارید دوم یا سوم؟
قرار است تاریخ معاصر رشته های غیرانسانی در پایه یازدهم ارائه گردد.
✅ لطفا برای هر درس در بخش پرسشهای نمونه سوالاتی در حیطه های مختلف آموزشی مطرح بشه که فقط تکیه بر محفوظات نشود.
در پایه دهم تلاش کردیم تا چنین اتفاقی رقم بخورد.
✅ لطفا مطالب اصلی هر درس به صورت نمودار رنگی وقابل توجه ارایه گردد.
امروزه در برنامه درسی تاریخ خیلی از کشورها که حرفی برای گفتن دارند از نمودار خط زمان با طراحی های گرافیکی جذاب برای انتقال اطلاعات مخصوصا جزییات دانشی استفاده میشود.
امیدوارم ما هم موفق شویم که از این ابزار به خوبی در آموزش تاریخ استفاده نماییم.
حتی مناسب است اطلاعات تاریخی مربوط به دوره ها یا موضوعات مختلف تاریخی به دانش آموزان عرضه و از آنان خواسته شود که اطلاعات عرضه شده را بر روی نمدار خط زمان نمایش دهند
Forwarded from Saeedeh Saeedian
✅ آیا از جنبشها ومبارزات ایرانیان علیه اعراب اموی وعباسی نیز صحبت شده است؟
بله توجه خواهد شد اما ملاحظاتی را هم باید در نظر گرفت. مثلا نمیشود حرکتهایی که در مخالفت با اسلام بوده است را تایید و تمجید کرد.
✅ تاریخ معاصر غیرانسانی بازهم از قاجار شروع میشه یا متفاوت خواهد بود؟
اجازه بفرمایید در خصوص تغییرات کتاب درسی تاریخ معاصر رشته های غیرانسانی پس از آنکه تغییرات قطعی شد جواب دهم.
✅ طراحی کتاب پایه دهم با تمام معضلاتی که در امر تدریس داشت در قیاس با کتاب قبلی جذاب تر و متنوع تر بود.
ان شاءالله کتاب پایه یازدهم نیز افق تازه ای در آموزش درس تاریخ بگشاید.
امیدوارم فرصتی حاصل شود که این کتاب هم به صورتی تغییر کند که همراه با رضایت دانش اموزان و دبیران محترم باشد.
✅ متن دروس مربوط به تاریخ ایران بعد از اسلام و حکومتهای اموی و عباسی در کتابهای گذشته سنگین و مشکل بود و بارها بچه ها آرزو میکردند که ای کاش این مطالب حذف میشد. امیدوارم شاهد تغییر مثبت ونگارش بهتری در این موضوعات باشیم.
نظر شخص بنده این است که در خصوص امویان و عباسیان به سیاست ها و گرایش های کلی این دو خلافت بسنده شود و ضرورتی نیست که ما دانش آموزان را درگیر برخی جزییات این حکومت ها نماییم.
✅ آیا لاتین بعضی واژه ها و اسامی اشخاص یا مکان ها برای تلفظ صحیح در پاورقی کتاب ذکر شده است؟
اگر لازم و نیاز باشد حتما
بله توجه خواهد شد اما ملاحظاتی را هم باید در نظر گرفت. مثلا نمیشود حرکتهایی که در مخالفت با اسلام بوده است را تایید و تمجید کرد.
✅ تاریخ معاصر غیرانسانی بازهم از قاجار شروع میشه یا متفاوت خواهد بود؟
اجازه بفرمایید در خصوص تغییرات کتاب درسی تاریخ معاصر رشته های غیرانسانی پس از آنکه تغییرات قطعی شد جواب دهم.
✅ طراحی کتاب پایه دهم با تمام معضلاتی که در امر تدریس داشت در قیاس با کتاب قبلی جذاب تر و متنوع تر بود.
ان شاءالله کتاب پایه یازدهم نیز افق تازه ای در آموزش درس تاریخ بگشاید.
امیدوارم فرصتی حاصل شود که این کتاب هم به صورتی تغییر کند که همراه با رضایت دانش اموزان و دبیران محترم باشد.
✅ متن دروس مربوط به تاریخ ایران بعد از اسلام و حکومتهای اموی و عباسی در کتابهای گذشته سنگین و مشکل بود و بارها بچه ها آرزو میکردند که ای کاش این مطالب حذف میشد. امیدوارم شاهد تغییر مثبت ونگارش بهتری در این موضوعات باشیم.
نظر شخص بنده این است که در خصوص امویان و عباسیان به سیاست ها و گرایش های کلی این دو خلافت بسنده شود و ضرورتی نیست که ما دانش آموزان را درگیر برخی جزییات این حکومت ها نماییم.
✅ آیا لاتین بعضی واژه ها و اسامی اشخاص یا مکان ها برای تلفظ صحیح در پاورقی کتاب ذکر شده است؟
اگر لازم و نیاز باشد حتما
Forwarded from Ali Shahabadi
«انیران» (Aneran) به معنای غیر ایرانی، اصطلاحی قوم شناختی در زبان پارسی میانه (پهلوی) است که به طور عام، به دشمنان سیاسی و مذهبی ایران و آیین زرتشت اطلاق میشد. این واژه، اسم جمعی به همراه پیشوند نفی (ان-)، و متضاد «ایران» است. نام ایران، خود از واژهی کهن «اریانام» (Ariyanam) به معنای «آریاییان» برگرفته شده و در دورهی ساسانی، معرف مناطقی بوده است که ساکنان آن آریاییها (یعنی ایرانیان) بودند یا به زبانی ایرانی سخن میگفتند. واژهی انیران در اوستا نیز ذکر شده؛ چنان که در یشت 19، بند 68، گفته میشود که رود «هیرمند» به نیروی «فر» کیانی، سرزمینهای انیران را ویران خواهد کرد.
در سکههایی، و در سنگنوشتهی شاپور یکم (270 - 240 م.) در کعبهی زرتشت، و بر مهری متعلق به وی، پادشاهان ساسانی خود را «شاهِ شاهان ایران و انیران» خواندهاند. در سنگنوشتهی شاپور یکم، ظاهراً مناطقی مانند «ارمنستان» و «قفقاز» که ساکنانشان به طور عمده، ایرانی نبودند، جزء «ایران» محسوب گردیده و «انیران» به مناطق تحت تصرف امپراتوری روم، یعنی: سوریه، کاپادوکیه و کلیکیه اطلاق شده است. «کرتیر» (Kartir) روحانی برجستهی عصر ساسانی، سی سال بعد، در سنگنوشتهی خود در «سرمشهد»، فهرست روشن دیگری از ایالتهای انیران، شامل: ارمنستان، گرجستان، آلبانیا (اران)، بلاسگان (دشت مغان)، به همراه سوریه و آسیای صغیر، ارائه میدهد. در ادبیات زرتشتی، و شاید در اندیشهی سیاسی ساسانیان، این اصطلاح، زمینهی دینی نیز دارد. در این متون، شخصی «انیر» (Aner)، الزاماً یک «غیر ایرانی» نیست، ولی قطعاً یک «غیر زرتشتی» است؛ «انیر» غالباً دیوپرست، یا پیرو دینهای دیگر معنی و معرفی میشود. عربها و ترکها نیز «انیر» خوانده میشوند - که به طور عام، مسلمان هستند (1).
(1) Ph. Gignoux, "Aneran": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, pp. 30-1
در سکههایی، و در سنگنوشتهی شاپور یکم (270 - 240 م.) در کعبهی زرتشت، و بر مهری متعلق به وی، پادشاهان ساسانی خود را «شاهِ شاهان ایران و انیران» خواندهاند. در سنگنوشتهی شاپور یکم، ظاهراً مناطقی مانند «ارمنستان» و «قفقاز» که ساکنانشان به طور عمده، ایرانی نبودند، جزء «ایران» محسوب گردیده و «انیران» به مناطق تحت تصرف امپراتوری روم، یعنی: سوریه، کاپادوکیه و کلیکیه اطلاق شده است. «کرتیر» (Kartir) روحانی برجستهی عصر ساسانی، سی سال بعد، در سنگنوشتهی خود در «سرمشهد»، فهرست روشن دیگری از ایالتهای انیران، شامل: ارمنستان، گرجستان، آلبانیا (اران)، بلاسگان (دشت مغان)، به همراه سوریه و آسیای صغیر، ارائه میدهد. در ادبیات زرتشتی، و شاید در اندیشهی سیاسی ساسانیان، این اصطلاح، زمینهی دینی نیز دارد. در این متون، شخصی «انیر» (Aner)، الزاماً یک «غیر ایرانی» نیست، ولی قطعاً یک «غیر زرتشتی» است؛ «انیر» غالباً دیوپرست، یا پیرو دینهای دیگر معنی و معرفی میشود. عربها و ترکها نیز «انیر» خوانده میشوند - که به طور عام، مسلمان هستند (1).
(1) Ph. Gignoux, "Aneran": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, pp. 30-1
Forwarded from Deleted Account
ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب…
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!»
شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است… خاک بر سرت کنند!!!»
القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:
«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی !»
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب…
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!»
شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است… خاک بر سرت کنند!!!»
القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:
«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی !»
Forwarded from مورخان
شبکه مورخان @movarekhan
📰 فراخوان مقاله همایش بین المللی «بزرگداشت محمد بن زکریا رازی»
محورهای همایش
فلسفه،تاریخ علم و علوم انسانی
کیمیاگری و شیمی
داروسازی،طب گیاهی و پزشکی
📰 فراخوان مقاله همایش بین المللی «بزرگداشت محمد بن زکریا رازی»
محورهای همایش
فلسفه،تاریخ علم و علوم انسانی
کیمیاگری و شیمی
داروسازی،طب گیاهی و پزشکی
Forwarded from اخبار آموزش و پرورش اصفهان
زمان ثبت نام آزمون ورودی دبیرستان های نمونه دولتی دوره اول ودوم متوسطه ودبیرستان های فرهنگ
Forwarded from اخبار آموزش و پرورش اصفهان
به اطلاع می رساند ثبت نام آزمون ورودی پایه هفتم ودهم دبیرستان های نمونه دولتی دوره اول و دوم متوسطه ودبیرستان های فرهنگ سال تحصیلی 97-96 از تاریخ 20 / 12 / 95 در سایت sanjesh.isfedu.ir آغاز می گردد.
دستورالعمل ثبت نام آزمون از تاریخ 20 / 12 / 95 در همین سایت قابل دسترسی است.
دستورالعمل ثبت نام آزمون از تاریخ 20 / 12 / 95 در همین سایت قابل دسترسی است.
Forwarded from Deleted Account
شاخه های مهم سلسله افشار
اگر چه سلسله افشار عمربسیار کوتاهی داشت اما از چند نظر حائز اهمیت بود .
1- با سقوط امپراطوری بزرگ صفویه سلسله افشار توانست بار دیگر قدرت از دست رفته ایران را احیا کند .
2- دوران زمامداری نادر گر چه سرشار از آشوب قیام بود ، اما دلیریها و رشادتهای نادر باعث شد که نظم امنیت موقتی خیلی کوتاه بر کشور حاکم شود .
3- در این دوران بر اثر رشادتهای و جسارتهای نادر کشور ایران از نظر وسعت به مرزهای طبیعی و باستانی خود رسید.
4- دوران حکومت سلسله افشار عموما و زمامداری نادر خصوصا ، همواره دوره درگیری و نبرد با عثمانیها بود که عموما با پیروزی نادر تمام شد . ,br>5- در این دوره نظم اداری و حکومتی ادامه سیستم دیوانسالاری صفویان است.
6- این دوره از جهت مذهبی ، و خصوصا تسامح و تساهل مذهبی نادر حائز اهمیت است .
7- از آنجائیکه حکومت نادر به شمشیر شکل گرفت ، ارتش در این دوره جایگاه مهمی داشت .
8- در این دوره نظام اقتصادی و کشاورزی ایران به شکل خاصی رشد می کند.
اگر چه سلسله افشار عمربسیار کوتاهی داشت اما از چند نظر حائز اهمیت بود .
1- با سقوط امپراطوری بزرگ صفویه سلسله افشار توانست بار دیگر قدرت از دست رفته ایران را احیا کند .
2- دوران زمامداری نادر گر چه سرشار از آشوب قیام بود ، اما دلیریها و رشادتهای نادر باعث شد که نظم امنیت موقتی خیلی کوتاه بر کشور حاکم شود .
3- در این دوران بر اثر رشادتهای و جسارتهای نادر کشور ایران از نظر وسعت به مرزهای طبیعی و باستانی خود رسید.
4- دوران حکومت سلسله افشار عموما و زمامداری نادر خصوصا ، همواره دوره درگیری و نبرد با عثمانیها بود که عموما با پیروزی نادر تمام شد . ,br>5- در این دوره نظم اداری و حکومتی ادامه سیستم دیوانسالاری صفویان است.
6- این دوره از جهت مذهبی ، و خصوصا تسامح و تساهل مذهبی نادر حائز اهمیت است .
7- از آنجائیکه حکومت نادر به شمشیر شکل گرفت ، ارتش در این دوره جایگاه مهمی داشت .
8- در این دوره نظام اقتصادی و کشاورزی ایران به شکل خاصی رشد می کند.
Forwarded from Deleted Account
لارنس لاکهارت مورخ انگلیسی ماجرا ی مرگ نادر را چنین می نویسد :
نادر در ماههای پایانی عمر در اوج خشونت حکومت میکرد و به دلایلی چند به تمامی سردارانش سوءظن داشت. نادر شبی رئیس آنها را احضار کرد و چنین گفت: من از نگهبانان خود راضی نیستم و از وفا و دلیری شما آگاهم. حکم میکنم فردا صبح همه آنان را توقیف و زنجیر کنید و اگر کسی مقاومت کند ابقا نکنید. حیات من در خطر است و برای حفظ جان فقط به شما اعتماد دارم. نوکری گرجی این موضوع را به اطلاع سرداران نادر رساند و ایشان مصمم شدند تا دیر نشده، نادر را از میان بردارند. تا پاسی از شب رفت، مواضعین به خیمه چوکی، دختر محمدحسنخان قاجار، که نادر آن شب را در سراپرده او بود، رو آوردند. ترس به آنان چنان غلبه کرد که اکثرشان جرات ورود به خیمه را نکردند. فقط محمد خان قاجار، صالح خان و یک شخص متهور دیگر وارد شدند و چوکی تا متوجه آنها شد نادر را بیدار کرد. نادر خشمناک از جای برخاست و شمشیر کشید. پایش در ریسمان چادر گیر کرد و درافتاد. تا خواست برخیزد، صالح خان ضربتی وارد آورد و یک دست او را قطع کرد. سپس محمد خان قاجار سر نادر شاه را از تن جدا ساخت. (بامداد یکشنبه ۱۱ جمادیالثانی ۱۱۶۰ برابر با ۲۸ خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی
نادر در ماههای پایانی عمر در اوج خشونت حکومت میکرد و به دلایلی چند به تمامی سردارانش سوءظن داشت. نادر شبی رئیس آنها را احضار کرد و چنین گفت: من از نگهبانان خود راضی نیستم و از وفا و دلیری شما آگاهم. حکم میکنم فردا صبح همه آنان را توقیف و زنجیر کنید و اگر کسی مقاومت کند ابقا نکنید. حیات من در خطر است و برای حفظ جان فقط به شما اعتماد دارم. نوکری گرجی این موضوع را به اطلاع سرداران نادر رساند و ایشان مصمم شدند تا دیر نشده، نادر را از میان بردارند. تا پاسی از شب رفت، مواضعین به خیمه چوکی، دختر محمدحسنخان قاجار، که نادر آن شب را در سراپرده او بود، رو آوردند. ترس به آنان چنان غلبه کرد که اکثرشان جرات ورود به خیمه را نکردند. فقط محمد خان قاجار، صالح خان و یک شخص متهور دیگر وارد شدند و چوکی تا متوجه آنها شد نادر را بیدار کرد. نادر خشمناک از جای برخاست و شمشیر کشید. پایش در ریسمان چادر گیر کرد و درافتاد. تا خواست برخیزد، صالح خان ضربتی وارد آورد و یک دست او را قطع کرد. سپس محمد خان قاجار سر نادر شاه را از تن جدا ساخت. (بامداد یکشنبه ۱۱ جمادیالثانی ۱۱۶۰ برابر با ۲۸ خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی
Forwarded from Deleted Account
نادر شاه در هنگام زنده بودن خود دستور ساخت آرامگاهی کوچک در بالا خیابان مشهد داد. این آرامگاه کوچک در سال ۱۱۴۵ هجری قمری در کنار چهارباغ شاهی و روبروی حرم امام رضا از خشت و گل ساخته شد. قوامالسلطنه در اواخر عهد قاجار (۱۲۹۶ خورشیدی) در محل یکی از مقابر ویران شده نادری، آرامگاه تازهای برای وی ساخت و استخوانهای او را از تهران به مقبره مزبور حمل کردند. ساختمان جدید که در محل فعلی آرامگاه وی قرار داشت مدتی بر پا بود تا این که انجمن آثار ملی ایران در سال ۱۳۳۵ خورشیدی درصدد برآمد آرامگاهی مناسبِ شأن نادرشاه برای وی در همان محل مقبره ساخته قوامالسلطنه ساخته شود. این کار از سال ۱۳۳۶ شروع و در سال ۱۳۴۲ به پایان رسید
Forwarded from Deleted Account
در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی سرکوب شدند و کشور اندکی از قدرت گذشته خویش را در حفاظت از مرزها و اعمال قدرت یک حکومت مقتدر مرکزی بر تمام وطن، بازیافت. ترکمانان و ازبکان به ماوراءالنهر عقبنشینی کردند.
بناهایی که به دستور نادر در خراسان بنا شدهاند، نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.
در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه میشد. نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و بار دیگر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرها یا ولایات ایران در دوره نادر به شرح زیر بودند: آذربایجان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، ترکمنستان، گرجستان، داغستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره
بناهایی که به دستور نادر در خراسان بنا شدهاند، نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.
در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه میشد. نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و بار دیگر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرها یا ولایات ایران در دوره نادر به شرح زیر بودند: آذربایجان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، ترکمنستان، گرجستان، داغستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره
Forwarded from Deleted Account
مورخان:
سرنوشت جواهرات نادری
دکتر سعید میرسعیدی(بخش دوم )
گنجینه، خزانه و جواهرات نادری، غنایم لشکرکشی به هندوستان، در شب مرگ او مانند مملکت تحت فرمانش پراکنده و چندپاره شد. در آن شب جواهرات مشهور دریای نور و کوه نور به همراه چند گوهر مشهور دیگر و بقیه نفایس اردو توسط امرا به غارت رفتند و بخشی دیگر از خزانه هم که در مشهد و کلات موجود بود توسط عادل شاه تصرف شد و بعد به دست شاهرخ افشار افتاد.
احمد خان ابدالی یکی از سرداران نادر بخشی از جواهرات از جمله کوه نور را در شب قتل نادر بهدست آورد و به قندهار شتافت.بعدها کوه نور توسط انگلیسی ها خریداری شد و هماکنون جزئی از جواهرات سلطنتی بریتانیاست.
اما دریای نور سرنوشت دیگری داشت و در سال های بعد گویی نگین و نشان سلطنت بر ایران بود. در بینظمیهای شب قتل نادر امرای خراسان به بخشی دیگر از جواهرات از جمله دریای نور دست یافتند و به نوشته روضة الصفا کمی بعد آنها را به محمدحسن خان قاجار که پس از نادر مدعی سلطنت بود تقدیم کردند.
محمدحسن خان مدتی بعد در سال 1172ه.ق در پی شکست از کریمخان زند در اشرف مازندران کشته شد و سرش را به همراه جواهرات به نزد کریمخان زند در تهران بردند. جواهرات که حدود بیست سال جزو خزانه وکیل الرعایا بود با مرگ او به شاهان دیگر زند رسید و سرانجام بهدست لطفعلی خان افتاد. سرهارفورد جونز انگلیسی که در این اوقات برای خرید جواهرات به شیراز آمده بود شرح مفصلی درباره دریای نور و تاج ماه نگاشته است.
لطفعلی خان در تمام سالهای جنگ و آوارگی جواهرات را روی بازوبندها و انگشتری هایی که سرهارفورد جونز دیده و شرح داده است به همراه داشت.مؤلف فارسنامه ناصری چنین نوشته است: « و زمانی که نواب لطفعلی خان در بم اسیر محمد علی خان سیستانی شد سه قطعه الماس مشهور از بازوی او درآورد و به حضور خاقان گیتی ستان روانه داشت، نام نخستین آنها، «دریای نور» است و به وزن هشت مثقال و نیم صیرفی است و دیگری به نام «تاج ماه» است که به وزن شش مثقال سنجیدهاند و سیمین آنها مشهور به «اکبرشاهی» است که چهار مثقال است و این سه قطعه الماس بعد از نادر شاه به دست میر علم خان عرب افتاد و توسط امرای خراسان به رسم هدیه خدمت نواب محمد حسن خان قاجار نایب السلطنه فرستادند، پس از او به نواب کریم خان وکیل رسید، سپس به دست سلاطین و امرای زندیه افتاد تا این زمان که به حکم وراثت خدمت حضرت شهریار قاجار آوردند.»
آقا محمدخان قاجار در سال بعد هم در سفر خراسان پس از شکنجه شاهرخ پیرمرد کور به بخش دیگری از نفایس نادری دست یافت و آنها را هم به خزانه خود افزود.به نوشته مؤلف فارسنامه با قتل آقامحمدخان قاجار در قلعه شوشی، قاتلان او «صندوقچه جواهر و بازوبندهای مرصع و شمشیر جواهرنشان و دریای نور و تاج ماه را برداشته، به جانب صادق خان شقاقی شتافتند، تمامت آنها را به او سپردند.»
صادق خان به سودای سلطنت مدتی با فتحعلیشاه مشغول جنگ بود اما سرانجام مجبور به تسلیم و مصالحه شد و به نوشته روضة الصفا «بازوبندهای مشهور خاقان شهید و کلاه کیانی مکلل و مرصع و سایر جواهرات ثمین و اوانی زرین و سیمین» را به حضور فتحعلیشاه فرستاد. در دوره فتحعلیشاه سیاحان و مأموران فرنگی مختلفی چون ملکم، جونز، موریه و....از این جواهرات نوشتهاند و آنها را در خزانه یا بر بازوی شاه در مراسم رسمی دیدهاند. ژوبر فرانسوی نوشته است: «بازوبند بزرگ و مدور و مزین به احجار کریمه، قسمت بالای بازوان شاه را آراسته بود. الماس معروف کوه نور، در وسط یک بازوبند قرار داشت و الماس دیگر معروف به دریای نور به بازوی دیگر.» به نوشته جهانگیرمیرزا در تاریخ نو با مرگ فتحعلیشاه در اصفهان در سال1250 ه.ق و پیش از آمدن محمدشاه از تبریز، علیخان ظل السلطان تنها برادر تنی عباس میرزا در تهران برای چهل روز بر تخت سلطنت قاجاریه جلوس کرد و جواهرات و خزانه را از اصفهان به نزد او آوردند اما با ورود محمدشاه و با تدابیر قائم مقام بدون خونریزی مجبور به تسلیم شد.
سرنوشت جواهرات نادری
دکتر سعید میرسعیدی(بخش دوم )
گنجینه، خزانه و جواهرات نادری، غنایم لشکرکشی به هندوستان، در شب مرگ او مانند مملکت تحت فرمانش پراکنده و چندپاره شد. در آن شب جواهرات مشهور دریای نور و کوه نور به همراه چند گوهر مشهور دیگر و بقیه نفایس اردو توسط امرا به غارت رفتند و بخشی دیگر از خزانه هم که در مشهد و کلات موجود بود توسط عادل شاه تصرف شد و بعد به دست شاهرخ افشار افتاد.
احمد خان ابدالی یکی از سرداران نادر بخشی از جواهرات از جمله کوه نور را در شب قتل نادر بهدست آورد و به قندهار شتافت.بعدها کوه نور توسط انگلیسی ها خریداری شد و هماکنون جزئی از جواهرات سلطنتی بریتانیاست.
اما دریای نور سرنوشت دیگری داشت و در سال های بعد گویی نگین و نشان سلطنت بر ایران بود. در بینظمیهای شب قتل نادر امرای خراسان به بخشی دیگر از جواهرات از جمله دریای نور دست یافتند و به نوشته روضة الصفا کمی بعد آنها را به محمدحسن خان قاجار که پس از نادر مدعی سلطنت بود تقدیم کردند.
محمدحسن خان مدتی بعد در سال 1172ه.ق در پی شکست از کریمخان زند در اشرف مازندران کشته شد و سرش را به همراه جواهرات به نزد کریمخان زند در تهران بردند. جواهرات که حدود بیست سال جزو خزانه وکیل الرعایا بود با مرگ او به شاهان دیگر زند رسید و سرانجام بهدست لطفعلی خان افتاد. سرهارفورد جونز انگلیسی که در این اوقات برای خرید جواهرات به شیراز آمده بود شرح مفصلی درباره دریای نور و تاج ماه نگاشته است.
لطفعلی خان در تمام سالهای جنگ و آوارگی جواهرات را روی بازوبندها و انگشتری هایی که سرهارفورد جونز دیده و شرح داده است به همراه داشت.مؤلف فارسنامه ناصری چنین نوشته است: « و زمانی که نواب لطفعلی خان در بم اسیر محمد علی خان سیستانی شد سه قطعه الماس مشهور از بازوی او درآورد و به حضور خاقان گیتی ستان روانه داشت، نام نخستین آنها، «دریای نور» است و به وزن هشت مثقال و نیم صیرفی است و دیگری به نام «تاج ماه» است که به وزن شش مثقال سنجیدهاند و سیمین آنها مشهور به «اکبرشاهی» است که چهار مثقال است و این سه قطعه الماس بعد از نادر شاه به دست میر علم خان عرب افتاد و توسط امرای خراسان به رسم هدیه خدمت نواب محمد حسن خان قاجار نایب السلطنه فرستادند، پس از او به نواب کریم خان وکیل رسید، سپس به دست سلاطین و امرای زندیه افتاد تا این زمان که به حکم وراثت خدمت حضرت شهریار قاجار آوردند.»
آقا محمدخان قاجار در سال بعد هم در سفر خراسان پس از شکنجه شاهرخ پیرمرد کور به بخش دیگری از نفایس نادری دست یافت و آنها را هم به خزانه خود افزود.به نوشته مؤلف فارسنامه با قتل آقامحمدخان قاجار در قلعه شوشی، قاتلان او «صندوقچه جواهر و بازوبندهای مرصع و شمشیر جواهرنشان و دریای نور و تاج ماه را برداشته، به جانب صادق خان شقاقی شتافتند، تمامت آنها را به او سپردند.»
صادق خان به سودای سلطنت مدتی با فتحعلیشاه مشغول جنگ بود اما سرانجام مجبور به تسلیم و مصالحه شد و به نوشته روضة الصفا «بازوبندهای مشهور خاقان شهید و کلاه کیانی مکلل و مرصع و سایر جواهرات ثمین و اوانی زرین و سیمین» را به حضور فتحعلیشاه فرستاد. در دوره فتحعلیشاه سیاحان و مأموران فرنگی مختلفی چون ملکم، جونز، موریه و....از این جواهرات نوشتهاند و آنها را در خزانه یا بر بازوی شاه در مراسم رسمی دیدهاند. ژوبر فرانسوی نوشته است: «بازوبند بزرگ و مدور و مزین به احجار کریمه، قسمت بالای بازوان شاه را آراسته بود. الماس معروف کوه نور، در وسط یک بازوبند قرار داشت و الماس دیگر معروف به دریای نور به بازوی دیگر.» به نوشته جهانگیرمیرزا در تاریخ نو با مرگ فتحعلیشاه در اصفهان در سال1250 ه.ق و پیش از آمدن محمدشاه از تبریز، علیخان ظل السلطان تنها برادر تنی عباس میرزا در تهران برای چهل روز بر تخت سلطنت قاجاریه جلوس کرد و جواهرات و خزانه را از اصفهان به نزد او آوردند اما با ورود محمدشاه و با تدابیر قائم مقام بدون خونریزی مجبور به تسلیم شد.
Forwarded from Deleted Account
مورخان:
سرنوشت جواهرات نادری (بخش دوم)
پس از محمدشاه نیز جواهرات در خزانه قاجار باقی بودند و ناصرالدین شاه برای الماس دریای نور متولی رسمی منصوب کرده بود و آن را بر سینه خود نصب می کرد.دکتر فوریه و پولاک هم از الماس دریای نور در دوره ناصرالدین شاه یاد کردهاند.قهرمان میرزا عین السلطنه بارها در دیدار با شاهان قاجار از نصب این الماس بر لباس یا کلاه آنها یاد کرده و درباره جواهرات سلطنتی نوشته است: «جواهرهای ایران را هیچ جا ندارند، آن قدر الماس های کهنه هندوستان و یاقوت های رمّانی و زمرد و مرواریدهای غلتان در خزانه و صندوقخانه هست که حد و حصر ندارد...کوه نور و دریای نور دو الماس ممتاز گرانبها بودند که نادر شاه افشار از هندوستان آورد. دریای نور مربع و به قدر یک مهر نماز متوسط است، بیتراش پشت گلی رنگ، صاف و براق به اندازهای که بهتر از آن متصور نیست، به وزن یکصد و هشتاد قیراط. کوه نور مدور و الان در مملکت انگلیس نزد ملکه انگلیس است. پس از آنکه در فوت نادر افغانها به خراسان ریختند این الماس به دست آنها افتاد و از آنها به انگلیسها. در لندن تراش دادند. از قضا خوب از زیر تراش بیرون نیامد. الان به وزن یکصد و چهل قیراط است. قیمه پستتر از دریای نور است. در حقیقت هیچ کدام قیمت ندارند، خصوصاً دریای نور.»اواخر دوره قاجار شایع شده بود که محمدعلی شاه این الماس را با خود به سفارت روس برده بود یا در زمان خروج احمدشاه نیز جراید نوشته بودند که او الماس را بهعنوان گرویی برای املاک خود به همراه برده است که این امور حقیقت نداشته و این جواهرات بعد از پشت سرگذاشتن سرنوشتی پرماجرا هماکنون در موزه جواهرات ملی نگهداری میشوند.
منبع: روزنامه ایران 1395/11/26 (پرونده ویژه حمله نادر به هند )
سرنوشت جواهرات نادری (بخش دوم)
پس از محمدشاه نیز جواهرات در خزانه قاجار باقی بودند و ناصرالدین شاه برای الماس دریای نور متولی رسمی منصوب کرده بود و آن را بر سینه خود نصب می کرد.دکتر فوریه و پولاک هم از الماس دریای نور در دوره ناصرالدین شاه یاد کردهاند.قهرمان میرزا عین السلطنه بارها در دیدار با شاهان قاجار از نصب این الماس بر لباس یا کلاه آنها یاد کرده و درباره جواهرات سلطنتی نوشته است: «جواهرهای ایران را هیچ جا ندارند، آن قدر الماس های کهنه هندوستان و یاقوت های رمّانی و زمرد و مرواریدهای غلتان در خزانه و صندوقخانه هست که حد و حصر ندارد...کوه نور و دریای نور دو الماس ممتاز گرانبها بودند که نادر شاه افشار از هندوستان آورد. دریای نور مربع و به قدر یک مهر نماز متوسط است، بیتراش پشت گلی رنگ، صاف و براق به اندازهای که بهتر از آن متصور نیست، به وزن یکصد و هشتاد قیراط. کوه نور مدور و الان در مملکت انگلیس نزد ملکه انگلیس است. پس از آنکه در فوت نادر افغانها به خراسان ریختند این الماس به دست آنها افتاد و از آنها به انگلیسها. در لندن تراش دادند. از قضا خوب از زیر تراش بیرون نیامد. الان به وزن یکصد و چهل قیراط است. قیمه پستتر از دریای نور است. در حقیقت هیچ کدام قیمت ندارند، خصوصاً دریای نور.»اواخر دوره قاجار شایع شده بود که محمدعلی شاه این الماس را با خود به سفارت روس برده بود یا در زمان خروج احمدشاه نیز جراید نوشته بودند که او الماس را بهعنوان گرویی برای املاک خود به همراه برده است که این امور حقیقت نداشته و این جواهرات بعد از پشت سرگذاشتن سرنوشتی پرماجرا هماکنون در موزه جواهرات ملی نگهداری میشوند.
منبع: روزنامه ایران 1395/11/26 (پرونده ویژه حمله نادر به هند )
Forwarded from عبدالكريم سروش
دو آیه متفاوت در قرآن است که هر یک مشخصه یکی از دو جریان رقیب است. با نگاهی به این دو آیه می توان به این مسأله پی برد که چطور یک جریان، مغلوب جریان دیگر شد. این دو آیه محل دقیق نزاع را میان اشاعره و معتزله نشان می دهد. این دو آیه، دو خدای متفاوت را به ما معرفی میکند.
آیه اول این است: لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ
این آیه حکایت از آن دارد که خدا، خدایی قاهر است که پاسخگوی هیچ کس نیست و کسی نمی تواند تصمیم ها و افعال او را به محک نقد اخلاقی بزند. این تلقی از خدا یا همان خدای اشعری، در سنت اسلامی به تلقی رایج و غالب تبدیل شد. اما آیه دیگری هم در قرآن هست که به گونه ای بسیار شفاف و روشن، دیدگاهی دیگر را باز مینمایاند.
آیه چنین است:رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ .
در این آیه خدا می گوید که من در مقام خداوندی، کارهایی راانجام می دهم تا مردم نتوانند عیبی در کار من پیدا کنند و دلیلی علیه من اقامه کنند. یعنی من که خدا هستم، افعالم می تواند مورد داوری قرار بگیرد و آدمیان حق دارند در مورد افعال من داوری اخلاقی و عقلانی بکنند.در واقع خدا، خود را درمقام پاسخگویی قرار می دهد. او مطابق این آیه می کوشد از خود دفاع کند تا کارهای دفاع پذیر عقلانی و اخلاقی انجام دهد. او بر این باور است که مردم حق دارند او را مورد پرسش قرار دهند و از او بازخواست کنند.
پس در سنت اسلامی ما با دو خدا مواجهیم:
خدایی که پاسخگوست و خدایی دیگر که قاهر است و ورای پاسخگویی است.
امروزه در جهان اسلام، این خدای دوم یعنی خدای قاهر و غیر پاسخگوست که پرستیده می شود. اما ما می توانستیم خدای دیگری را بپرستیم. می توانستیم تصور و تلقی دیگری از خدا را داشته باشیم.
البته كه اگر خدا غیر پاسخگو باشد، نماینده او در زمین هم غیر پاسخگو خواهد بود و برعکس.
@DrSoroush
آیه اول این است: لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ
این آیه حکایت از آن دارد که خدا، خدایی قاهر است که پاسخگوی هیچ کس نیست و کسی نمی تواند تصمیم ها و افعال او را به محک نقد اخلاقی بزند. این تلقی از خدا یا همان خدای اشعری، در سنت اسلامی به تلقی رایج و غالب تبدیل شد. اما آیه دیگری هم در قرآن هست که به گونه ای بسیار شفاف و روشن، دیدگاهی دیگر را باز مینمایاند.
آیه چنین است:رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ .
در این آیه خدا می گوید که من در مقام خداوندی، کارهایی راانجام می دهم تا مردم نتوانند عیبی در کار من پیدا کنند و دلیلی علیه من اقامه کنند. یعنی من که خدا هستم، افعالم می تواند مورد داوری قرار بگیرد و آدمیان حق دارند در مورد افعال من داوری اخلاقی و عقلانی بکنند.در واقع خدا، خود را درمقام پاسخگویی قرار می دهد. او مطابق این آیه می کوشد از خود دفاع کند تا کارهای دفاع پذیر عقلانی و اخلاقی انجام دهد. او بر این باور است که مردم حق دارند او را مورد پرسش قرار دهند و از او بازخواست کنند.
پس در سنت اسلامی ما با دو خدا مواجهیم:
خدایی که پاسخگوست و خدایی دیگر که قاهر است و ورای پاسخگویی است.
امروزه در جهان اسلام، این خدای دوم یعنی خدای قاهر و غیر پاسخگوست که پرستیده می شود. اما ما می توانستیم خدای دیگری را بپرستیم. می توانستیم تصور و تلقی دیگری از خدا را داشته باشیم.
البته كه اگر خدا غیر پاسخگو باشد، نماینده او در زمین هم غیر پاسخگو خواهد بود و برعکس.
@DrSoroush
Forwarded from رشتی با فرهنگ
💠امروز هشتم مارس ، برابر با ۱۸ اسفند
روز بزرگداشت مقام زن در دنیاست..
این روز،بر تمام "مهربانوان"
وطنم خجسته باد.
┏━ 🍁 ━┓
⠀ @Rashti_ba_farhang 💯
┗━ 🍁━┛
روز بزرگداشت مقام زن در دنیاست..
این روز،بر تمام "مهربانوان"
وطنم خجسته باد.
┏━ 🍁 ━┓
⠀ @Rashti_ba_farhang 💯
┗━ 🍁━┛
Forwarded from آفتاب حقوقی
👇راهبرد نوگرایی و اصلاحطلبی در آرمان سید جمالالدین اسدآبادی
🔶سید جمالالدین اسدآبادی در آبان 1217 شمسی یا نوامبر 1838 میلادی یک دهه پس از دور دوم جنگهای ایران و روس و عهدنامه ترکمنچای، در اسدآباد همدان در ایران به دنیا آمد. وی زبان عربی و مقدمات علوم دینی را در همان زادگاه خود آموخت و پس از آن به قزوین و تهران رفت و از پی آن عازم نجف در عراق شد. سید جمال در حوزه نجف 4 سال شاگرد شیخ مرتضی انصاری و ملاحسینقلی همدانی بود و از قبل آن به درجه اجتهاد رسید. پس از این مرحله سید جمال راهی وطن شد و پس از مدتی در ایران از راه بوشهر به هند رفت. در هند سید جمال با مدرنیته، معارف و علوم جدید و دانش و فرهنگ اروپای نوین آشنا شد. وی پس از هند به مکه رفت و طی یک مسافرت طولانی به عراق رسید و با عبور از وطن مادری به افغانستان عزیمت کرد.
🔹آشنایی با نهضت اصلاحطلبی،
سید در افغانستان اقامتی پنج ساله داشت و طی آن از باب قابلیتهای خاص خود با ورود به تشکیلات اداری و دولتی، به مقام وزارت رسید. با گذر از این مرحله سید دیگر بار به مسافرت پرداخت و از افغانستان بار دیگر راهی هند شد و به بمبئی رفت. سید مدتی پس از بمبئی به قاهره مسافرت کرد و پس از آن راهی استانبول شد. سید جمال در استانبول با پیشروان نهضت اصلاحطلبی موسوم به تنظیمات آشنا شد. اما از باب ضدیت و تعارض حاصل از تضاد منافع روحانیون و درباریان او از استانبول استخراج شد. با اخراج از استانبول، سیدجمال دیگر بار به قاهره رفت و هشت سال را در آنجا ماند و در همه این مدت در الازهر قاهره که پابهپای آکادمیهای بنام روزگار خود مرکز علمیبنامیدر دنیای اسلام بود تدریس کرد و پربارترین دوره عمر خود را در همین دوره سپری کرد. او در این دوره ضمن تدریس آرای خود، شاگردان برجستهای را تربیت کرد که بعدها در استقلال فرهنگی و سیاسی مصر نقشی کلیدی و محوری داشتند
🔹کسوت استادی
سفرهای مکرر به کشورهای اسلامیو اروپایی، او را به اوضاع جهان آشنا کرد. وی ضمن ایجاد پیوندی معنوی در جهان اسلام، ملل مختلف مسلمان را با استراتژی خاص خود بهم نزدیک کرد و در ساختار موجود در مناسبات و تعاملات آنها اصلاحات پایداری با ابتناء بر منطق ایمانی و عقلی خود ایجاد کرد. او با طرح رویکردهای نو در زمینههای اجتماعی و دینی، مساعی متنوع و متعددی را اعم از انتشار روزنامه، مجالس علمی، نگارش مقالات و سخنرانیهای سیاسی و تربیت شاگردان به انجام رساند که محمد عبده، عبدالرحمن کواکبی و سعد زغلول از برجستهترین آنهاست. او با اندیشههای بکر، پرتوان و اثرگذار خود در بلاد مختلف اسلامی، چراغی را برافروخت و در پرتو آن جماعات بسیاری را گردهم جمع کرد و بهعنوان یک عالم روشنفکر مسلمان و مبارزی خستگیناپذیر با درک ضرورت زمانه، معضلات درجه اول جامعه را در چهار عامل عمده؛ استبداد، استعمار، تفرقه و عدمآگاهی نسبت به نیاز زمان، شناسایی کرد و شناساند.
🔹نوگرایی و پدیده مدرنیسم
سید جمال با رویکردی خردورزانه، اهتمامیجدی در شناخت و شناساندن نقاظ ضعف فضای سیاسی – اجتماعی حاکم بر بلاد اسلامیداشت و در این راستا به کرات و در اشکال مختلف درصدد معرفی و محکومیت عوامل موجد آن از جمله استعمار، استبداد و استحمار پرداخت. آموزهها و اندیشههای اصلاحی سید جمال، زنجیرهای متصل از حلقههای متفرق مردانی را در جهان پدید آورد و آنها را همسو و همصدا کرد که تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دهههای بعد در دنیای اسلام تا حد قابل توجهی متاثر از وجود و اثرگذاری عینی و معنوی آنها بود.
🔹استعمار تابعی از استبداد
سید در همه کشورهای اسلامی، برخلاف گفتمان غالب که اغلب روحیه تسلیم و تمکین اکثریت به وضع موجود را با تاسی از آموزه قضا و قدر توجیه میکرد و با اشاره و حمایت حاکمیت آن را پیوسته ترویج و تکثیر مینمود، با رویکردی دوگانه تسلیم و گوشهنشینی و رضایت بهوضع موجود را مذمت میکرد و آن را عامل استقرار و استمرار استبداد میدانست و درست از این رو در رویکرد مسبب و موجد اولیه مشکلات و دردهای جوامع اسلامیرا متوجه شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود آن جوامع و شرایط مستقر در آنها میدانست و باور داشت که این عامل بسیار قویتر از عامل خارجی سبب ضعف این جوامع یا لااقل عامل زمینهساز موثری در تسلیم جامعه مسلمانان و تسلط دول بیگانه بهویژه اروپاییان بر آنها شده است.
تکمیلی 👇👇👇
🔶سید جمالالدین اسدآبادی در آبان 1217 شمسی یا نوامبر 1838 میلادی یک دهه پس از دور دوم جنگهای ایران و روس و عهدنامه ترکمنچای، در اسدآباد همدان در ایران به دنیا آمد. وی زبان عربی و مقدمات علوم دینی را در همان زادگاه خود آموخت و پس از آن به قزوین و تهران رفت و از پی آن عازم نجف در عراق شد. سید جمال در حوزه نجف 4 سال شاگرد شیخ مرتضی انصاری و ملاحسینقلی همدانی بود و از قبل آن به درجه اجتهاد رسید. پس از این مرحله سید جمال راهی وطن شد و پس از مدتی در ایران از راه بوشهر به هند رفت. در هند سید جمال با مدرنیته، معارف و علوم جدید و دانش و فرهنگ اروپای نوین آشنا شد. وی پس از هند به مکه رفت و طی یک مسافرت طولانی به عراق رسید و با عبور از وطن مادری به افغانستان عزیمت کرد.
🔹آشنایی با نهضت اصلاحطلبی،
سید در افغانستان اقامتی پنج ساله داشت و طی آن از باب قابلیتهای خاص خود با ورود به تشکیلات اداری و دولتی، به مقام وزارت رسید. با گذر از این مرحله سید دیگر بار به مسافرت پرداخت و از افغانستان بار دیگر راهی هند شد و به بمبئی رفت. سید مدتی پس از بمبئی به قاهره مسافرت کرد و پس از آن راهی استانبول شد. سید جمال در استانبول با پیشروان نهضت اصلاحطلبی موسوم به تنظیمات آشنا شد. اما از باب ضدیت و تعارض حاصل از تضاد منافع روحانیون و درباریان او از استانبول استخراج شد. با اخراج از استانبول، سیدجمال دیگر بار به قاهره رفت و هشت سال را در آنجا ماند و در همه این مدت در الازهر قاهره که پابهپای آکادمیهای بنام روزگار خود مرکز علمیبنامیدر دنیای اسلام بود تدریس کرد و پربارترین دوره عمر خود را در همین دوره سپری کرد. او در این دوره ضمن تدریس آرای خود، شاگردان برجستهای را تربیت کرد که بعدها در استقلال فرهنگی و سیاسی مصر نقشی کلیدی و محوری داشتند
🔹کسوت استادی
سفرهای مکرر به کشورهای اسلامیو اروپایی، او را به اوضاع جهان آشنا کرد. وی ضمن ایجاد پیوندی معنوی در جهان اسلام، ملل مختلف مسلمان را با استراتژی خاص خود بهم نزدیک کرد و در ساختار موجود در مناسبات و تعاملات آنها اصلاحات پایداری با ابتناء بر منطق ایمانی و عقلی خود ایجاد کرد. او با طرح رویکردهای نو در زمینههای اجتماعی و دینی، مساعی متنوع و متعددی را اعم از انتشار روزنامه، مجالس علمی، نگارش مقالات و سخنرانیهای سیاسی و تربیت شاگردان به انجام رساند که محمد عبده، عبدالرحمن کواکبی و سعد زغلول از برجستهترین آنهاست. او با اندیشههای بکر، پرتوان و اثرگذار خود در بلاد مختلف اسلامی، چراغی را برافروخت و در پرتو آن جماعات بسیاری را گردهم جمع کرد و بهعنوان یک عالم روشنفکر مسلمان و مبارزی خستگیناپذیر با درک ضرورت زمانه، معضلات درجه اول جامعه را در چهار عامل عمده؛ استبداد، استعمار، تفرقه و عدمآگاهی نسبت به نیاز زمان، شناسایی کرد و شناساند.
🔹نوگرایی و پدیده مدرنیسم
سید جمال با رویکردی خردورزانه، اهتمامیجدی در شناخت و شناساندن نقاظ ضعف فضای سیاسی – اجتماعی حاکم بر بلاد اسلامیداشت و در این راستا به کرات و در اشکال مختلف درصدد معرفی و محکومیت عوامل موجد آن از جمله استعمار، استبداد و استحمار پرداخت. آموزهها و اندیشههای اصلاحی سید جمال، زنجیرهای متصل از حلقههای متفرق مردانی را در جهان پدید آورد و آنها را همسو و همصدا کرد که تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دهههای بعد در دنیای اسلام تا حد قابل توجهی متاثر از وجود و اثرگذاری عینی و معنوی آنها بود.
🔹استعمار تابعی از استبداد
سید در همه کشورهای اسلامی، برخلاف گفتمان غالب که اغلب روحیه تسلیم و تمکین اکثریت به وضع موجود را با تاسی از آموزه قضا و قدر توجیه میکرد و با اشاره و حمایت حاکمیت آن را پیوسته ترویج و تکثیر مینمود، با رویکردی دوگانه تسلیم و گوشهنشینی و رضایت بهوضع موجود را مذمت میکرد و آن را عامل استقرار و استمرار استبداد میدانست و درست از این رو در رویکرد مسبب و موجد اولیه مشکلات و دردهای جوامع اسلامیرا متوجه شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود آن جوامع و شرایط مستقر در آنها میدانست و باور داشت که این عامل بسیار قویتر از عامل خارجی سبب ضعف این جوامع یا لااقل عامل زمینهساز موثری در تسلیم جامعه مسلمانان و تسلط دول بیگانه بهویژه اروپاییان بر آنها شده است.
تکمیلی 👇👇👇
Forwarded from آفتاب حقوقی
🔹عمدهترین نگرانیهای سید جمالالدین
تشتت و عدم انسجام دنیای اسلام و ضرورت ایجاد اتحاد در آن از دغدغهها و اولویتهای درجه اول سیدجمال در بُعد فرامرزی بود. او پیشتر از همه مصلحان بزرگ جهان اسلام در دو سده گذشته خلأ حاصل از نبود اتفاق و اتحاد در عالم اسلام را درک و پیامدهای آن را گوشزد کرد و همه عمر خود را در راه تحقق آن مصروف کرد. وی در تبیین الزام تحقق همسویی و همصدایی جهان اسلام از آموزهها و ارشادات شریعت اسلام مدد گرفت و معتقد بود «اتحاد و همبستگی برای تقویت جامعه اسلامی، از قویترین ارکان دیانت محمدی و عقیده به آن از ابتداییترین عقاید نزد مسلمانان است که در آن احتیاج به استادی که آن را تعلیم بدهد یا کتابی که آن را ثابت بسازد یا رسالهای که آن را نشر کند، ندارند.» (گزیده عروهالوثقی، ص 94( و پیرو آن «اتحاد کلمه» را کلید تمام پیروزیها میدانست و بر آن بود که در صورت بروز تفرقه، ذلت و عذاب طولانی در انتظار ملت متفرق خواهد بود و خداوند هیچ قبیلهای را هلاک نساخته، مگر آنکه به تفرقه، تظاهر و نفاق دچار شده باشند.
🔹اما با این همه، او با همه روح بزرگش، با آن افق بلند آرزوها و آمال غیرشخصیاش، با اهداف ملی و فرامنطقهایاش، با وجود همه هوش و درایت و توانش، اشتباهاتی هم داشت. شاید به تعبیر ابو اعلاء معری اگر سید جمال را هم دو بار فرصت زندگی کردن میبود، خود متوجه این اشتباهات و لزوم تغییرات در آن میشد. اول از همه اینکه او اگرچه در عالم مبارزات سیاسی، نخستین کسی بود که سلطه استعماری را برای مردم در ایران، مصر، ترکیه، هند، خاورمیانه، آسیا و آفریقا مطرح و معنا کرد، اما اقدامات اصلاحی خود را از برخوردارها آغاز کرد و گمان میکرد اگر در هر جامعه حاکمان سیاسی و رهبران دینی اصلاح شوند جامعه تغییر خواهد کرد، اما او به دست همان حاکمها و رهبران در ایران، عثمانی، افغانستان، هند و مصر محدود، تبعید و تکفیر شد. دوم آنکه عدم ارائه هویت اصلی و تعلق سرزمینی از جانب سید جمال اگرچه بهعنوان یک استراتژی راهبردی بخشی از اهداف او را تامین کرد، اما در نهایت به ضرر او تمام شد و کشور کمتوانی که او خود را به دلایلی به آن منتسب کرده بود تنها از عهده حمایت و نگهداری از بقایای جسد او برآمد و در روزگار حیات سید در مبادلات بینالمللی گمنامتر وبیاثرتر از آن بود که بتواند برای پشتیبانی از او پشتوانهای باشد. سوم آنکه عدم استقرار و ماندگاری سید جمال در یک سرزمین و عدم امکان دسترسی به منابع قدرت و ثروت و خیل حامیان همراه و صرفا اتکا به توان، تدبیر و ایمان شخصی آن هم در شرایطی که دشمنان او پدیدههایی مخوف و برخوردار و همه چیز داری چون استعمار و استبداد بودند و از هر حقه و حیلهای هم دریغ نداشتند سبب میشد که تیغ او هر اندازه بران و ممتاز هم که باشد، نتواند نتیجه دلخواه او را تامین کند.
متن کامل در سایت روزنامه #آفتاب_یزد:👇
http://aftabeyazd.ir/?newsid=67275
☀️ @aftabyz
تشتت و عدم انسجام دنیای اسلام و ضرورت ایجاد اتحاد در آن از دغدغهها و اولویتهای درجه اول سیدجمال در بُعد فرامرزی بود. او پیشتر از همه مصلحان بزرگ جهان اسلام در دو سده گذشته خلأ حاصل از نبود اتفاق و اتحاد در عالم اسلام را درک و پیامدهای آن را گوشزد کرد و همه عمر خود را در راه تحقق آن مصروف کرد. وی در تبیین الزام تحقق همسویی و همصدایی جهان اسلام از آموزهها و ارشادات شریعت اسلام مدد گرفت و معتقد بود «اتحاد و همبستگی برای تقویت جامعه اسلامی، از قویترین ارکان دیانت محمدی و عقیده به آن از ابتداییترین عقاید نزد مسلمانان است که در آن احتیاج به استادی که آن را تعلیم بدهد یا کتابی که آن را ثابت بسازد یا رسالهای که آن را نشر کند، ندارند.» (گزیده عروهالوثقی، ص 94( و پیرو آن «اتحاد کلمه» را کلید تمام پیروزیها میدانست و بر آن بود که در صورت بروز تفرقه، ذلت و عذاب طولانی در انتظار ملت متفرق خواهد بود و خداوند هیچ قبیلهای را هلاک نساخته، مگر آنکه به تفرقه، تظاهر و نفاق دچار شده باشند.
🔹اما با این همه، او با همه روح بزرگش، با آن افق بلند آرزوها و آمال غیرشخصیاش، با اهداف ملی و فرامنطقهایاش، با وجود همه هوش و درایت و توانش، اشتباهاتی هم داشت. شاید به تعبیر ابو اعلاء معری اگر سید جمال را هم دو بار فرصت زندگی کردن میبود، خود متوجه این اشتباهات و لزوم تغییرات در آن میشد. اول از همه اینکه او اگرچه در عالم مبارزات سیاسی، نخستین کسی بود که سلطه استعماری را برای مردم در ایران، مصر، ترکیه، هند، خاورمیانه، آسیا و آفریقا مطرح و معنا کرد، اما اقدامات اصلاحی خود را از برخوردارها آغاز کرد و گمان میکرد اگر در هر جامعه حاکمان سیاسی و رهبران دینی اصلاح شوند جامعه تغییر خواهد کرد، اما او به دست همان حاکمها و رهبران در ایران، عثمانی، افغانستان، هند و مصر محدود، تبعید و تکفیر شد. دوم آنکه عدم ارائه هویت اصلی و تعلق سرزمینی از جانب سید جمال اگرچه بهعنوان یک استراتژی راهبردی بخشی از اهداف او را تامین کرد، اما در نهایت به ضرر او تمام شد و کشور کمتوانی که او خود را به دلایلی به آن منتسب کرده بود تنها از عهده حمایت و نگهداری از بقایای جسد او برآمد و در روزگار حیات سید در مبادلات بینالمللی گمنامتر وبیاثرتر از آن بود که بتواند برای پشتیبانی از او پشتوانهای باشد. سوم آنکه عدم استقرار و ماندگاری سید جمال در یک سرزمین و عدم امکان دسترسی به منابع قدرت و ثروت و خیل حامیان همراه و صرفا اتکا به توان، تدبیر و ایمان شخصی آن هم در شرایطی که دشمنان او پدیدههایی مخوف و برخوردار و همه چیز داری چون استعمار و استبداد بودند و از هر حقه و حیلهای هم دریغ نداشتند سبب میشد که تیغ او هر اندازه بران و ممتاز هم که باشد، نتواند نتیجه دلخواه او را تامین کند.
متن کامل در سایت روزنامه #آفتاب_یزد:👇
http://aftabeyazd.ir/?newsid=67275
☀️ @aftabyz
Forwarded from Farvahar
ویس و رامین
منظومه ویس و رامین از شاهکارهای ادب فارسی و سروده فخرالدین اسعد گرگانی شاعر قرن پنجم هجری است. این داستان عاشقانهٔ منظوم در حدود ۹۰۰۰ بیت دارد. چنان که از شواهد و قراین بر میآید فخرالدین اسعد گرگانی این اثر را از متنی پهلوی به شعر فارسی برگرداندهاست. مؤلف کتاب مجمل التواریخ و القصص وقوع داستان را در عهد شاپور پسر اردشیر بابکان میداند. ولی ولادیمیر مینورسکی، خاورشناس و ایرانشناس روسی و استاد دانشگاه لندن، بر پایهٔ پارهای از جزئیات، زمان حادث شدن این رویداد را مربوط به دورهٔ اشکانیان و برابر با زمان پادشاهی گودرز دوم، یعنی سالهای ۳۹ تا ۵۱ میلادی برآورد کردهاست. موضوع داستان عبارتست از: عشق متقابل شهوانی و افسار گسیختهٔ دختری به نام ویس با برادر شاه «موبد» بهنام رامین، که البته ویس در عقد شاه «موبد» است و سخت از این پیوند ناراضی است. محققان فرنگ ویس و رامین عاشق و معشوق افسانهای ایران باستان را از مردم شهر گوراب که در جنوب ملایر میباشد دانستهاند. در لغت نامهٔ دهخدا در بارهٔ گوراب چنین آمده است: گوراب. (اِخ) ده کوچکی است در جنوب دولتآباد ملایر. مینورسکی آرد: از این توصیف [ توصیفی که در ویس و رامین از گوراب شده ] جای تردیدی نمیماند که گوراب همان جوراب است که جغرافی نویسان عرب، آن را در ملتقای راههای نهاوند و همدان به کرج (بر چهارده فرسنگی شرق نهاوند و دوازده فرسنگی جنوب همدان) (نگاه کنید به قدامه ص ۱۹۹) ذکر کردهاند. هم اکنون نیز ده جوراب (گوراب) همان موقعیت را (جنوب دولتآباد ملایر) دارد (ویس و رامین، داستان عاشقانهٔ پارتی ترجمهٔ مصطفی مقربی در پایان ویس و رامین چ محمدجعفر محجوب ص ۴۱۶). رجوع به فهرست نام جایهای کتاب ویس و رامین شود.
صادق هدایت درباره این منظومه میگوید: «... آنچه ویس و رامین را از سایر رمانهای عاشقانهٔ باستان ممتاز میسازد نخست موضوع کتاب است، زیرا برخلاف پهلوانان داستانهای عشقی قدیم که عموماً از افسانه و یا اشخاص تاریخی گرفته شدهاند و داستانسرا کوشیده که از جزییات زندگی آنها به خواننده درس اخلاق و دلاوری و گذشت و غیره بیاموزد موضوع «ویس و رامین» بسیار گستاخانه انتخاب شده و گویا به همین علت پهلوانان آن خیالی است و با افسانه و تاریخ وفق نمیدهد»
شمار زیادی از پژوهشگران غربی و شماری از خاورشناسان اروپایی همچون هانری ماسه، خاورشناس معروف فرانسوی و شماری از ادیبان ایرانی همچون پرویز ناتل خانلری معتقدند که میان افسانه تریستان و ایزولت و داستان عاشقانه و رمانتیک ویس و رامین ارتباطی آشکار و مشابهتی عمیق وجود دارد. گرگانی، شاهکار خویش، ویس ورامین را در حدود سال ۴۴۶هجری، یعنی درست یک سده پیش از پدید آمدن منظومه برول که قدیمترین نسخهٔ موجود از داستان تریستان و ایزولت میباشد، به نظم کشیدهاست.
این نگاره،ها آثار مشترک نسیم خسروی و هیوا میخائیلی زیبائیهای این منظومه را نشان میدهند.
منظومه ویس و رامین از شاهکارهای ادب فارسی و سروده فخرالدین اسعد گرگانی شاعر قرن پنجم هجری است. این داستان عاشقانهٔ منظوم در حدود ۹۰۰۰ بیت دارد. چنان که از شواهد و قراین بر میآید فخرالدین اسعد گرگانی این اثر را از متنی پهلوی به شعر فارسی برگرداندهاست. مؤلف کتاب مجمل التواریخ و القصص وقوع داستان را در عهد شاپور پسر اردشیر بابکان میداند. ولی ولادیمیر مینورسکی، خاورشناس و ایرانشناس روسی و استاد دانشگاه لندن، بر پایهٔ پارهای از جزئیات، زمان حادث شدن این رویداد را مربوط به دورهٔ اشکانیان و برابر با زمان پادشاهی گودرز دوم، یعنی سالهای ۳۹ تا ۵۱ میلادی برآورد کردهاست. موضوع داستان عبارتست از: عشق متقابل شهوانی و افسار گسیختهٔ دختری به نام ویس با برادر شاه «موبد» بهنام رامین، که البته ویس در عقد شاه «موبد» است و سخت از این پیوند ناراضی است. محققان فرنگ ویس و رامین عاشق و معشوق افسانهای ایران باستان را از مردم شهر گوراب که در جنوب ملایر میباشد دانستهاند. در لغت نامهٔ دهخدا در بارهٔ گوراب چنین آمده است: گوراب. (اِخ) ده کوچکی است در جنوب دولتآباد ملایر. مینورسکی آرد: از این توصیف [ توصیفی که در ویس و رامین از گوراب شده ] جای تردیدی نمیماند که گوراب همان جوراب است که جغرافی نویسان عرب، آن را در ملتقای راههای نهاوند و همدان به کرج (بر چهارده فرسنگی شرق نهاوند و دوازده فرسنگی جنوب همدان) (نگاه کنید به قدامه ص ۱۹۹) ذکر کردهاند. هم اکنون نیز ده جوراب (گوراب) همان موقعیت را (جنوب دولتآباد ملایر) دارد (ویس و رامین، داستان عاشقانهٔ پارتی ترجمهٔ مصطفی مقربی در پایان ویس و رامین چ محمدجعفر محجوب ص ۴۱۶). رجوع به فهرست نام جایهای کتاب ویس و رامین شود.
صادق هدایت درباره این منظومه میگوید: «... آنچه ویس و رامین را از سایر رمانهای عاشقانهٔ باستان ممتاز میسازد نخست موضوع کتاب است، زیرا برخلاف پهلوانان داستانهای عشقی قدیم که عموماً از افسانه و یا اشخاص تاریخی گرفته شدهاند و داستانسرا کوشیده که از جزییات زندگی آنها به خواننده درس اخلاق و دلاوری و گذشت و غیره بیاموزد موضوع «ویس و رامین» بسیار گستاخانه انتخاب شده و گویا به همین علت پهلوانان آن خیالی است و با افسانه و تاریخ وفق نمیدهد»
شمار زیادی از پژوهشگران غربی و شماری از خاورشناسان اروپایی همچون هانری ماسه، خاورشناس معروف فرانسوی و شماری از ادیبان ایرانی همچون پرویز ناتل خانلری معتقدند که میان افسانه تریستان و ایزولت و داستان عاشقانه و رمانتیک ویس و رامین ارتباطی آشکار و مشابهتی عمیق وجود دارد. گرگانی، شاهکار خویش، ویس ورامین را در حدود سال ۴۴۶هجری، یعنی درست یک سده پیش از پدید آمدن منظومه برول که قدیمترین نسخهٔ موجود از داستان تریستان و ایزولت میباشد، به نظم کشیدهاست.
این نگاره،ها آثار مشترک نسیم خسروی و هیوا میخائیلی زیبائیهای این منظومه را نشان میدهند.