Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚫️در سوگ استاد...
که برد این ستون جهان را زجا؟..
✅شاهنامه خوانی دکتر گیلانی، استاد و پژوهشگر برجسته دانشگاه فردوسی، در رثای شادروان پروفسور محمودآبادی..
⭕دکتر گیلانی یکی از صدها شاگردی هستند که زیر نظر استاد محمودآبادی عشق به تاریخ و تمدن ایران زمین را آموختند...
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
که برد این ستون جهان را زجا؟..
✅شاهنامه خوانی دکتر گیلانی، استاد و پژوهشگر برجسته دانشگاه فردوسی، در رثای شادروان پروفسور محمودآبادی..
⭕دکتر گیلانی یکی از صدها شاگردی هستند که زیر نظر استاد محمودآبادی عشق به تاریخ و تمدن ایران زمین را آموختند...
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅آثار زندهیاد
دکتر سید اصغر محمودآبادی
📚 کتاب
📗 جلوههایی از طلوع بیغروب, ۱۳۸۰
📗 دیپلماسی هخامنشیان از ماراتن تا گرانیک, ۱۳۸۲
📗 امپراتوری ساسانیان در گزارشهای تاریخی اسلامی و غربی, ۱۳۸۲
📗 دایرة المعارف آمورش عالی, ۱۳۸۳
📗 پژوهشهایی در تاریخ، فرهنگ و سیاست ایران باستان (دفتر پارینه), ۱۳۸۳
📗 فرایند اقتدار امپراتوری هخامنشی و تحول تاریخنگاری در یونان باستان, ۱۳۸۸
📗 تاریخ ایران در عهد ساسانیان (تألیف مشترک با اسماعیل سنگاری)، ۱۳۹۲
📗 ساختار مثلث یونانیان، اشکانیان و رومیان در ایران، ۱۳۹۳
📗 تاریخ حِرَف، صنایع و تجارت استان اصفهان از دورهٔ باستان تا انقلاب اسلامی (تألیف مشترک)، ۱۳۹۳
📘حضور ایران در جهان باستان
منبع: وبگاه دانشگاه اصفهان
.@tarbd
.
📰 مجموعهٔ مقالات:
پرتال جامع علوم انسانی
نورمگز
سیویلیکا
علمنت
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
دکتر سید اصغر محمودآبادی
📚 کتاب
📗 جلوههایی از طلوع بیغروب, ۱۳۸۰
📗 دیپلماسی هخامنشیان از ماراتن تا گرانیک, ۱۳۸۲
📗 امپراتوری ساسانیان در گزارشهای تاریخی اسلامی و غربی, ۱۳۸۲
📗 دایرة المعارف آمورش عالی, ۱۳۸۳
📗 پژوهشهایی در تاریخ، فرهنگ و سیاست ایران باستان (دفتر پارینه), ۱۳۸۳
📗 فرایند اقتدار امپراتوری هخامنشی و تحول تاریخنگاری در یونان باستان, ۱۳۸۸
📗 تاریخ ایران در عهد ساسانیان (تألیف مشترک با اسماعیل سنگاری)، ۱۳۹۲
📗 ساختار مثلث یونانیان، اشکانیان و رومیان در ایران، ۱۳۹۳
📗 تاریخ حِرَف، صنایع و تجارت استان اصفهان از دورهٔ باستان تا انقلاب اسلامی (تألیف مشترک)، ۱۳۹۳
📘حضور ایران در جهان باستان
منبع: وبگاه دانشگاه اصفهان
.@tarbd
.
📰 مجموعهٔ مقالات:
پرتال جامع علوم انسانی
نورمگز
سیویلیکا
علمنت
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅ “کشف جدید و عجیب در مورد روح انسان"
🔶محققان فیزیک انجمن ماکس پلانک در کشور آلمان میگویند به شواهدی از روح انسان دست یافتهاند!
فیزیکدانان این انجمن اعلام کردند فلسفه روح انسان با فیزیک کوانتوم قابل توجیه است به این صورت که روح انسان درست مانند نور، یک وضعیت دوگانهٔ کوانتومیِ موج ذره دارد.
آنها میگویند چیزی که ما هم اکنون از این جهان تصور میکنیم، درحقیقت یک سطح ماده است و به راحتی قابل درک است، ولی در ورای این ماده، حقیقتی بیانتها وجود دارد که بسیار بزرگتر است.
ما اطلاعات این جهان را مانند یک هارد دیسک، در مغز خود ذخیره کردهایم، این اطلاعات علاوه بر مغز، به بُعد کوانتومی نیز منتقل شدهاند بنابراین بعد از نابودی بدن، اطلاعات سطح کوانتومی نمیتوانند از بین بروند. به این ترتیب ما جاودانه خواهیم بود. / رويداد خبر
@tarbd
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔶محققان فیزیک انجمن ماکس پلانک در کشور آلمان میگویند به شواهدی از روح انسان دست یافتهاند!
فیزیکدانان این انجمن اعلام کردند فلسفه روح انسان با فیزیک کوانتوم قابل توجیه است به این صورت که روح انسان درست مانند نور، یک وضعیت دوگانهٔ کوانتومیِ موج ذره دارد.
آنها میگویند چیزی که ما هم اکنون از این جهان تصور میکنیم، درحقیقت یک سطح ماده است و به راحتی قابل درک است، ولی در ورای این ماده، حقیقتی بیانتها وجود دارد که بسیار بزرگتر است.
ما اطلاعات این جهان را مانند یک هارد دیسک، در مغز خود ذخیره کردهایم، این اطلاعات علاوه بر مغز، به بُعد کوانتومی نیز منتقل شدهاند بنابراین بعد از نابودی بدن، اطلاعات سطح کوانتومی نمیتوانند از بین بروند. به این ترتیب ما جاودانه خواهیم بود. / رويداد خبر
@tarbd
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅عکسی کمیاب از بنای تخت جمشید در زمان قاجار و قبل از کاوشهای باستانشناسی، زمانی که هنوز بخش عمدهای از تختجمشید در زیر خاک، چشمانتظار حفاری و اکتشاف بود.
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from معلومات عمومی
در کشور کره شمالی پوشیدن شلوار جین نماد چه چیزی است؟
Anonymous Quiz
10%
سکولاریسم
13%
لیبرالیسم
26%
سوسیالیسم
22%
کمونیسم
29%
امپریالیسم
✅از دین خدا جز این نمانده است که دخترکان را سنگ زنند!
ابراهیم پسر رکنالدین ساوی میگوید:
در آن سال که در هرات بودمی، نزد شیخ صائنالدین غزنوی درس حدیث خواندمی.
شیخ صائنالدین را هماره تبسم بر لب بودی، جز آن روز که گفتوگوی خویش را با محمد مهتاب برای ما بازگفت. غم در سیما داشت و لرزه در صدا.
گفت: امروز در راه مدرسه، مهتاب را دیدم که در کنجی نشسته و اشک گرم بر خاک سرد میریزد. نزد او رفتم و تحیتش گفتم. سر برنیاورد اما تحیت مرا به نیکوتر از آنچه شنید، پاسخ گفت.
پرسیدم: خواجه را چه پیش آمده است که چنین زار میبینمش؟ دست اشارت به سوی مدرسه دراز کرد؛ یعنی به راه خویش برو و از حال من مپرس. گفتم: والله اگر ندانم این اشک در چشم تو از کدام راه آمده است، پای در راه نگذارم.
لختی گذشت. سرانجام مهتاب به سخن آمد و گفت: پیش از آنکه تو از راه رسی، دیدم که اهل شهر دخترکی را سنگزنان نزد قاضی میبرند که در مجلس مردان رقصیده است. از آن دم، نه پای رفتن دارم که در راه گذارم و نه دست نسیان که غم از سینه بردارم.
گفتم ای خواجه، تو را نزیبد که بر خاک نشینی و بر عاقبت دختری چنان، اشک از دیدگان فروریزی.
خواجه سر برآورد و تیز در چشمان من نگریست و گفت: ای شیخ، نگفتمت که به راه مدرسه رو و از حال من مپرس؟ اگر بر آن دختر گریم رواست که بندۀ خداست و جگرگوشۀ مرد و زنی بینواست،
اما گریۀ من نه برای اوست؛ بر مردمی است که از دین خدا و آیین تقوا، برای آنان جز این نمانده است که دخترکان را سنگ زنند!
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
ابراهیم پسر رکنالدین ساوی میگوید:
در آن سال که در هرات بودمی، نزد شیخ صائنالدین غزنوی درس حدیث خواندمی.
شیخ صائنالدین را هماره تبسم بر لب بودی، جز آن روز که گفتوگوی خویش را با محمد مهتاب برای ما بازگفت. غم در سیما داشت و لرزه در صدا.
گفت: امروز در راه مدرسه، مهتاب را دیدم که در کنجی نشسته و اشک گرم بر خاک سرد میریزد. نزد او رفتم و تحیتش گفتم. سر برنیاورد اما تحیت مرا به نیکوتر از آنچه شنید، پاسخ گفت.
پرسیدم: خواجه را چه پیش آمده است که چنین زار میبینمش؟ دست اشارت به سوی مدرسه دراز کرد؛ یعنی به راه خویش برو و از حال من مپرس. گفتم: والله اگر ندانم این اشک در چشم تو از کدام راه آمده است، پای در راه نگذارم.
لختی گذشت. سرانجام مهتاب به سخن آمد و گفت: پیش از آنکه تو از راه رسی، دیدم که اهل شهر دخترکی را سنگزنان نزد قاضی میبرند که در مجلس مردان رقصیده است. از آن دم، نه پای رفتن دارم که در راه گذارم و نه دست نسیان که غم از سینه بردارم.
گفتم ای خواجه، تو را نزیبد که بر خاک نشینی و بر عاقبت دختری چنان، اشک از دیدگان فروریزی.
خواجه سر برآورد و تیز در چشمان من نگریست و گفت: ای شیخ، نگفتمت که به راه مدرسه رو و از حال من مپرس؟ اگر بر آن دختر گریم رواست که بندۀ خداست و جگرگوشۀ مرد و زنی بینواست،
اما گریۀ من نه برای اوست؛ بر مردمی است که از دین خدا و آیین تقوا، برای آنان جز این نمانده است که دخترکان را سنگ زنند!
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅در سایه عدل مظفر!!!
◀ می گویند:
وقتی مظفرالدین شاه از فرنگ برگشت، وزیر مربوطه را احضار کرد و ضمن توصیف باغ وحشی که در فرنگ دیده بود، از او خواست تا باغ وحشی مثل همان، در تهران درست کند
وزیر مربوطه ظرف چند ماه تمام تلاش هایش را انجام داد و کم کم باغ وحش برای نظاره ی قبله عالم آماده می شد که از بخت بد جناب وزیر، شبی که فردایش قرار بود شاه برای بازدید بیاید، شیر بیمار شد و مرد!
خبر به وزیر بردند
وزیر سرآسیمه دنبال راهی برای حل معضل بود، چون شاه روی وجود شیر و پلنگ در باغ وحش، تذکرات بسیار جدی داده بود
پس از مشورت های بسیار، وزیر رفت سراغ دلقکی که در مراسم ها و جشن ها، انواع ادا و اطوار و تقلیدها در می آورد و مغازه کوچک بقالی هم داشت
از او پرسید :
غلامعلی، تو روزی چند کاسبی؟
غلامعلی بقال گفت :
حدود یک تومان
وزیر گفت :
راهی برایت پیشنهاد می کنم که با یک ساعت کار، بتوانی درآمد صد روزه ات را کاسب شوی!
غلامعلی بقال دست و پایش را گم کرد و گفت:
جان نثار، برای هر امری حاضرم
وزیر گفت :
شیری بود که باید فردا در زمان حضور شاه در باغ وحش، حاضر می بود لیک امشب مرد
از تو می خواهم یک ساعتی که شاه به بازدید باغ وحش می آید، پوست شیر به تن کنی و هنگام بازدید شاه نیز، چند غرش کنی تا شاه متوجه نشود که باغ وحش، شیر ندارد
همین
غلامعلی بقال پذیرفت
فردا او را وارد پوست شیر کردند و داخل قفس شیر انداختند و با ترس و لرز در انتظار ورود شاه بودند
بالاخره شاه وارد شد
ابتدا خرس و و زرافه و بقیه حیوانات را دید و گفت: برویم شیر و پلنگ ها را ببینیم
شاه در مقابل قفس شیر (که در واقع غلامعلی بقال در پوست آن رفته بود) ایستاد
غلامعلی، چندین غرش کرد و قفس را دور زد
شاه هم مسرور شد
وقتی شاه می خواست برگردد، گویی چیزی به یادش آمد، گفت :
وزیر! می گویند "جنگ شیر و پلنگ" تماشایی است
ما را چنین نمایشی خوش خواهد بود
در قفس پلنگ را باز کنید وارد قفس شیر شود تا ببینیم چه اتفاقی می افتد و کدام، در این نزاع پیروز می شود؟
وزیر دستور داد در مابین قفس پلنگ و شیر را بالا کشیدند
غلامعلی بقال که کم کم آماده می شد تا از پوست شیر بیرون بیاید، ناگهان دید پلنگ دارد به طرفش می آید!
غلامعلی عقب عقب رفت به دیوار چسبید و از ترس خودش را خیس کرد
شاه فریاد زد :
وزیر ، این چه شیر بی خاصیتی است که از ترس جای خود را خیس کرد!
وزیر گفت :
قبله عالم به سلامت
شیر دارد خودش را خالی می کند تا حمله را شروع کند
پلنگ نزدیک و نزدیک تر شد و غلامعلی از ترس کار بزرگ را هم کرد!😐
شاه فریاد کشید :
وزیر ، این شیر ترسو را از کجا پیدا کرده اید که چنین خرابکاری می کند!
وزیر گفت :
قبله عالم به سلامت
شیر می خواهد کاملاً خود را سبک کند تا پلنگ را در حمله ای، یک لقمه کند
وقتی پلنگ به نزدیک شیر رسید، دستش را روی شانه غلامعلی بقال بینوا گذاشت و گفت :
نترس بابا ، من هم کریم قهوه چی هستم
غلامعلی بقال از شوق، او را بغل کرد!
شاه گفت :
وزیر ، این چه بساطی است؟
وزیر گفت :
قبله عالم به سلامت
در سایه "عدل مظفر" دو دشمن دیرینه (شیر و پلنگ) هم به آشتی رسیدند😅
شاه نیز مسرور از این اتفاق شیرین، باغ وحش را ترک کرد😂
🤔🤔🤔🤔حکایت دولتمردان...
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
◀ می گویند:
وقتی مظفرالدین شاه از فرنگ برگشت، وزیر مربوطه را احضار کرد و ضمن توصیف باغ وحشی که در فرنگ دیده بود، از او خواست تا باغ وحشی مثل همان، در تهران درست کند
وزیر مربوطه ظرف چند ماه تمام تلاش هایش را انجام داد و کم کم باغ وحش برای نظاره ی قبله عالم آماده می شد که از بخت بد جناب وزیر، شبی که فردایش قرار بود شاه برای بازدید بیاید، شیر بیمار شد و مرد!
خبر به وزیر بردند
وزیر سرآسیمه دنبال راهی برای حل معضل بود، چون شاه روی وجود شیر و پلنگ در باغ وحش، تذکرات بسیار جدی داده بود
پس از مشورت های بسیار، وزیر رفت سراغ دلقکی که در مراسم ها و جشن ها، انواع ادا و اطوار و تقلیدها در می آورد و مغازه کوچک بقالی هم داشت
از او پرسید :
غلامعلی، تو روزی چند کاسبی؟
غلامعلی بقال گفت :
حدود یک تومان
وزیر گفت :
راهی برایت پیشنهاد می کنم که با یک ساعت کار، بتوانی درآمد صد روزه ات را کاسب شوی!
غلامعلی بقال دست و پایش را گم کرد و گفت:
جان نثار، برای هر امری حاضرم
وزیر گفت :
شیری بود که باید فردا در زمان حضور شاه در باغ وحش، حاضر می بود لیک امشب مرد
از تو می خواهم یک ساعتی که شاه به بازدید باغ وحش می آید، پوست شیر به تن کنی و هنگام بازدید شاه نیز، چند غرش کنی تا شاه متوجه نشود که باغ وحش، شیر ندارد
همین
غلامعلی بقال پذیرفت
فردا او را وارد پوست شیر کردند و داخل قفس شیر انداختند و با ترس و لرز در انتظار ورود شاه بودند
بالاخره شاه وارد شد
ابتدا خرس و و زرافه و بقیه حیوانات را دید و گفت: برویم شیر و پلنگ ها را ببینیم
شاه در مقابل قفس شیر (که در واقع غلامعلی بقال در پوست آن رفته بود) ایستاد
غلامعلی، چندین غرش کرد و قفس را دور زد
شاه هم مسرور شد
وقتی شاه می خواست برگردد، گویی چیزی به یادش آمد، گفت :
وزیر! می گویند "جنگ شیر و پلنگ" تماشایی است
ما را چنین نمایشی خوش خواهد بود
در قفس پلنگ را باز کنید وارد قفس شیر شود تا ببینیم چه اتفاقی می افتد و کدام، در این نزاع پیروز می شود؟
وزیر دستور داد در مابین قفس پلنگ و شیر را بالا کشیدند
غلامعلی بقال که کم کم آماده می شد تا از پوست شیر بیرون بیاید، ناگهان دید پلنگ دارد به طرفش می آید!
غلامعلی عقب عقب رفت به دیوار چسبید و از ترس خودش را خیس کرد
شاه فریاد زد :
وزیر ، این چه شیر بی خاصیتی است که از ترس جای خود را خیس کرد!
وزیر گفت :
قبله عالم به سلامت
شیر دارد خودش را خالی می کند تا حمله را شروع کند
پلنگ نزدیک و نزدیک تر شد و غلامعلی از ترس کار بزرگ را هم کرد!😐
شاه فریاد کشید :
وزیر ، این شیر ترسو را از کجا پیدا کرده اید که چنین خرابکاری می کند!
وزیر گفت :
قبله عالم به سلامت
شیر می خواهد کاملاً خود را سبک کند تا پلنگ را در حمله ای، یک لقمه کند
وقتی پلنگ به نزدیک شیر رسید، دستش را روی شانه غلامعلی بقال بینوا گذاشت و گفت :
نترس بابا ، من هم کریم قهوه چی هستم
غلامعلی بقال از شوق، او را بغل کرد!
شاه گفت :
وزیر ، این چه بساطی است؟
وزیر گفت :
قبله عالم به سلامت
در سایه "عدل مظفر" دو دشمن دیرینه (شیر و پلنگ) هم به آشتی رسیدند😅
شاه نیز مسرور از این اتفاق شیرین، باغ وحش را ترک کرد😂
🤔🤔🤔🤔حکایت دولتمردان...
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅اعدام شیخ فضل الله نوری
سالروز [ده مرداد] اعدام شیخ فضل الله است. هر گاه از بزرگراه شیخ فضل الله نوری وارد اتوبان جلال می شوم بی اختیار یاد خطای تاریخی جلال آل احمد می افتم!
جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی خود راجع به اعدام شیخ فضل الله نوری چنین نوشته است: "به هر صورت از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال بر بام سرای این مملکت افراشته شد."
این نتیجه گیری غلط جلال را با آب و تاب در کتاب های درسی به خورد دانش آموزان این مملکت می دهند و گناه بردار کردن شیخ فضل الله را به گردن غرب زدگان می اندازند بگذریم که خود واژه غرب زدگی نیز اصطلاحی "من در آوردی" و تعریف نشده است که می توان آن را همچون برچسبی بر پیشانی هر شخص و جریانی چسباند.
شیخ فضل الله که در ابتدای انقلاب مشروطه در کنار سید عبدالله بهبهانی و سید کاظم طباطبایی قرار داشت بعدا با سید عبدالله بهبهانی اختلاف پیدا کرد و مشروطه را ضد دین تلقی کرد و مشروطه خواهان را مهدورالدم خواند!
محمد علی شاه قاجار هم که با برقراری مشروطه حکومت بی قید و شرط پادشاهی خود را در محدودیت می دید از فتوای شیخ فضل الله و چند تن از امام جمعه های همگام با وی استقبال کرد و کودتایی را سازماندهی کرد که حاصل آن به توپ بستن مجلس و اعدام بسیاری از مشروطه خواهان بود که شیخ آنها را مهدورالدم خوانده بود.
کودتای محمدعلی شاه که شکست خورد شیخ فضل الله به عنوان تئوریسین شرعی کودتا محاکمه و اعدام شد اما نکته مهم این است که در این محاکمه و اعدام هم " غرب زده ها" نقش اصلی را نداشتند بلکه این ماجرا توسط خود روحانیون کارگردانی می شد!
مکاتبات بین سید عبدالله بهبهانی و سید کاظم طباطبایی با علمای نجف باعث شد که مراجع تقلید نجف معروف به آیات ثلاث در تلگرافی که در تاریخ ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ هجری قمری فرستادند شیخ فضل الله نوری را "مفسد" اعلام کنند! حکم مفسد بودن شیخ فضل الله امضای آیت الله العظمی محمد حسین نجل میرزا خلیل، آیت الله العظمی محمد کاظم خراسانی و آیت الله العظمی عبدالله مازندرانی را دارد!
قاضی دادگاهی که شیخ فضل الله را محاکمه و به اعدام محکوم کرد "شیخ ابراهیم زنجانی" بود. این مرد ۲۰ سال در حوزه علمیه نجف علوم دینی خوانده بود و شاگرد آخوند خراسانی، شیخ محمد لاهیجی و حاجی میرزا خلیل بود
این که اعدام شیخ فضل الله نوری اقدامی غلط بوده یک مساله است و این که این کار غلط را به گردن کسانی غیر از آمرین و عاملین آن بیاندازیم امر دیگری است. بحث درست و غلط بودن این اقدام یک بحث تحلیلی و حقوقی است که هر فرد و جریانی بسته به گرایش سیاسی و فلسفی خود می تواند رأیی متفاوت داشته باشد اما این که این اقدام را از دوش کارگردانان اصلی آن برداریم و به دوش دیگران بیاندازیم تحریف تاریخ است و تحریف تاریخ در سطح کلان و اجتماعی باعث افکار بیمارگونه، تصمیمات غلط و حرکت های اجتماعی بیمار می شود.
چگونه انتظار داریم ملتی که تاریخ خود را نمی داند تصمیمات درست بگیرد؟!
🖊️محمدرضا سرگلزایی
📚📚📚📚
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
سالروز [ده مرداد] اعدام شیخ فضل الله است. هر گاه از بزرگراه شیخ فضل الله نوری وارد اتوبان جلال می شوم بی اختیار یاد خطای تاریخی جلال آل احمد می افتم!
جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی خود راجع به اعدام شیخ فضل الله نوری چنین نوشته است: "به هر صورت از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال بر بام سرای این مملکت افراشته شد."
این نتیجه گیری غلط جلال را با آب و تاب در کتاب های درسی به خورد دانش آموزان این مملکت می دهند و گناه بردار کردن شیخ فضل الله را به گردن غرب زدگان می اندازند بگذریم که خود واژه غرب زدگی نیز اصطلاحی "من در آوردی" و تعریف نشده است که می توان آن را همچون برچسبی بر پیشانی هر شخص و جریانی چسباند.
شیخ فضل الله که در ابتدای انقلاب مشروطه در کنار سید عبدالله بهبهانی و سید کاظم طباطبایی قرار داشت بعدا با سید عبدالله بهبهانی اختلاف پیدا کرد و مشروطه را ضد دین تلقی کرد و مشروطه خواهان را مهدورالدم خواند!
محمد علی شاه قاجار هم که با برقراری مشروطه حکومت بی قید و شرط پادشاهی خود را در محدودیت می دید از فتوای شیخ فضل الله و چند تن از امام جمعه های همگام با وی استقبال کرد و کودتایی را سازماندهی کرد که حاصل آن به توپ بستن مجلس و اعدام بسیاری از مشروطه خواهان بود که شیخ آنها را مهدورالدم خوانده بود.
کودتای محمدعلی شاه که شکست خورد شیخ فضل الله به عنوان تئوریسین شرعی کودتا محاکمه و اعدام شد اما نکته مهم این است که در این محاکمه و اعدام هم " غرب زده ها" نقش اصلی را نداشتند بلکه این ماجرا توسط خود روحانیون کارگردانی می شد!
مکاتبات بین سید عبدالله بهبهانی و سید کاظم طباطبایی با علمای نجف باعث شد که مراجع تقلید نجف معروف به آیات ثلاث در تلگرافی که در تاریخ ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ هجری قمری فرستادند شیخ فضل الله نوری را "مفسد" اعلام کنند! حکم مفسد بودن شیخ فضل الله امضای آیت الله العظمی محمد حسین نجل میرزا خلیل، آیت الله العظمی محمد کاظم خراسانی و آیت الله العظمی عبدالله مازندرانی را دارد!
قاضی دادگاهی که شیخ فضل الله را محاکمه و به اعدام محکوم کرد "شیخ ابراهیم زنجانی" بود. این مرد ۲۰ سال در حوزه علمیه نجف علوم دینی خوانده بود و شاگرد آخوند خراسانی، شیخ محمد لاهیجی و حاجی میرزا خلیل بود
این که اعدام شیخ فضل الله نوری اقدامی غلط بوده یک مساله است و این که این کار غلط را به گردن کسانی غیر از آمرین و عاملین آن بیاندازیم امر دیگری است. بحث درست و غلط بودن این اقدام یک بحث تحلیلی و حقوقی است که هر فرد و جریانی بسته به گرایش سیاسی و فلسفی خود می تواند رأیی متفاوت داشته باشد اما این که این اقدام را از دوش کارگردانان اصلی آن برداریم و به دوش دیگران بیاندازیم تحریف تاریخ است و تحریف تاریخ در سطح کلان و اجتماعی باعث افکار بیمارگونه، تصمیمات غلط و حرکت های اجتماعی بیمار می شود.
چگونه انتظار داریم ملتی که تاریخ خود را نمی داند تصمیمات درست بگیرد؟!
🖊️محمدرضا سرگلزایی
📚📚📚📚
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
WhatsApp.com
انجمن علمی معلمان تاریخ اصفهان (صدای تاریخ)
WhatsApp Group Invite
Forwarded from سهام نیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅جاده کازرون به شیراز.
سیلی که خرابیها و خسارات زیادی به بار آورده ولی صحنه هایی زیبایی را هم خلق کرده.
@Sahamnewsorg
سیلی که خرابیها و خسارات زیادی به بار آورده ولی صحنه هایی زیبایی را هم خلق کرده.
@Sahamnewsorg
✅*حجاب زنان یا خویشتنداری مردان؟*
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
*گر آیین ِ تو رویْ بربستن است*
*در آیین ما چشمْ دربستن است!*
در *"اسکندرنامه" نظامی*، هنگامیکه اسکندر به دشت قِفچاق/قِبچاق میرسد، با *گروهی از زنان بینقاب و بیحجاب* روبرو میشود. سپاهیان اسکندر میل به کامجویی از زنان دارند و اسکندر با بزرگان آن سرزمین به گفتگو و جدل میپردازد. ادامه ماجرا و پاسخ بزرگان و پیران قبچاق به اسکندر را، از زبان گویا و شیرین نظامی میخوانیم(توضیحات لازم را در پایین ابیات آوردهام):
بیابان همه خیلِ قِفچاق دید
در او لعبتانِ سمنساق دید
*توضیح:* تمام بیابان و دشت را پوشیده از زیبارویان و لعبتان قفچاقی دید.
در ابیات بعد، وصفی از این *زیبارویان* ارایه میدهد:
به گرمی چو آتش، به نرمی چو آب
فروزانتر از ماه و از آفتاب
همه تنگچشمانِ مردم فریب
فرشته ز دیدارشان ناشکیب
*نقابی نه بر صفحهی رویشان*
*نه باک از برادر نه از شویشان!*
*توضیح:* این زنان زیبارو نقاب و حجاب مرسوم و متعارف ندارند و بیم و باکی از برادر و شوهرشان نیز ندارند.
سپاهی عزبپیشه و تنگیاب
چو دیدند روئی چنان بی نقاب-
ز تابِ جوانی به جوش آمدند
در آن داوری سختکوش آمدند!
*توضیح:* سپاه اسکندر که اکثرا مردان جوان و کمطاقت و دور از زن و همسر خویش هستند، هنگامیکه این زیبارویان را میبینند عنان از کف میدهند و سودای کامجویی در سر میپرورانند.
*کس از بیم ِ شه، تُرکتازی نکرد*
*بدان لعبتان دستیازی نکرد!*
*توضیح:* اما از ترس اسکندر، دست از پا خطا نمیکنند!
چو شه دید خوبانِ آن راه را
نه خوب آمد آن قاعدت شاه را
*توضیح:* هنگامیکه اسکندر زیبارویان را دید، این قاعده و روش بیحجابی آنان را نپسندید و او را خوش نیامد.
پریپیکران دید چون سیمِ ناب
*سپاهی همه تشنه، و ایشان چو آب!*
ز محتاجی لشگر اندیشه کرد
*که زن، زن بوَد -بیگمان- مرد، مرد!*
*توضیح:* اسکندر که نظارهگر زنان پریپیکر و سپید اندام بود، و تشنگی روحی و میل سربازان خود را نیز میدید؛ اندیشه کرد که هنگام نیاز و احتیاج، تمایلات و خواستههای جنسی زنان و مردان امری آشکار و محتمل است.
یکی روز همت بدان کار داد
بزرگان قفچاق را بار داد
*توضیح:* اسکندر، بزرگان قفچاق را به دیدار و صحبت در این باب فرا میخواند.
پس از آنک شاهانه بنواختشان
به تشریفِ خود سر برافراختشان-
*به پیران ِ قفچاق -پوشیده- گفت*
*که زن، روی پوشیده بِهْ در نهفت!*
*توضیح:* اسکندر، نهانی و در خلوت به بزرگان قفچاق گفت که زن اگر با حجاب و درنهان باشد بهتر است، نه اینگونه بیحجاب و راهزن دین و دل!
*زنی کو نماید به بیگانه روی*
*ندارد شکوهِ خود و شرمِ شوی!*
*توضیح:* زنی که پیش بیگانگان و نامحرمان حجاب ندارد، شکوه خویشتن و آبروی شوهر خود را به باد خواهد داد!
اگر زن خود از سنگ و آهن بود
چو زن نام دارد، نه هم زن بود؟!
*توضیح:* زن حتی اگر از سنگ و آهن باشد؛ اما مگر نه اینکه بالاخره زن است؟! (بازهم به حکمِ اینکه زن است، بهتر نیست که شئون ِ زن بودن و زنانگی خود را حفظ کند؟!)
▪️ *اکنون بزرگان قفچاق پاسخ میدهند:*
چو آن دشتبانانِ شوریده راه
شنیدند یک یک سخنهای شاه
*سر از حکمِ آن داوری تافتند*
*که آیین خود را چنان یافتند*
*توضیح:* بزرگان قفچاق بعد از شنیدن سخنان اسکندر، از سخن و داوری او سرپیچیدند؛ چراکه از آیین و عرف پوشش و حجاب زنان خود بهدرستی آگاه و مطلع بودند و آن را مطابق اصول خود میدیدند.
-به تسلیم- گفتند: ما بندهایم
به میثاق خسرو شتابندهایم
*ولی رویبستن ز میثاق نیست!*
*که این خصلت آیین قفچاق نیست!*
*توضیح:* و بیان کردند که هرچند ما تسلیم و فرمانبر تو هستیم ای شاه، اما رعایت حجاب(چنانکه مدنظر شماست)، از دایرهی عهد و میثاق ما بیرون است و آیین ما قفچاقیان چیزی جز این است!
*گر آیین ِ تو رویْ بربستن است*
*در آیین ما چشمْ دربستن است!*
*توضیح:* اگر در آیین شما رعایت حجاب اصل و شرط است، در آیین ما چشمبرهم نهادن و خویشتنداری مردان شرط است!
*چو در روی بیگانه نادیده به*
*جنایت نه بر روی، بر دیده به!*
*توضیح:* از آنجاکه دیدن ِ روی نامحرمان شرط درستی و تربیت است و بهتر است که چنین باشد؛ پس جنایت و محاکمه را باید به چشم متوجه ساخت، نه روی! (یعنی اگر دستدرازی و گناهی اتفاق افتاد، باید نخست چشم گناهکار را مجازات کرد نه روی بیحجاب را!)
*وگر شاه را ناید از ما درشت*
*چرا بایدش دید در روی و پشت؟!*
*توضیح:* و اگر شاه از این سخن درشت و صریح ما ناراحت نمیشود، چرا خود و سپاهیانت بدون اجازه و رعایت حرمت، چشم به پشت و روی زنان نامحرم میدوزید؟!
*عروسان ما را بس است این حصار*
*که با حجلهی کس ندارند کار!*
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
*گر آیین ِ تو رویْ بربستن است*
*در آیین ما چشمْ دربستن است!*
در *"اسکندرنامه" نظامی*، هنگامیکه اسکندر به دشت قِفچاق/قِبچاق میرسد، با *گروهی از زنان بینقاب و بیحجاب* روبرو میشود. سپاهیان اسکندر میل به کامجویی از زنان دارند و اسکندر با بزرگان آن سرزمین به گفتگو و جدل میپردازد. ادامه ماجرا و پاسخ بزرگان و پیران قبچاق به اسکندر را، از زبان گویا و شیرین نظامی میخوانیم(توضیحات لازم را در پایین ابیات آوردهام):
بیابان همه خیلِ قِفچاق دید
در او لعبتانِ سمنساق دید
*توضیح:* تمام بیابان و دشت را پوشیده از زیبارویان و لعبتان قفچاقی دید.
در ابیات بعد، وصفی از این *زیبارویان* ارایه میدهد:
به گرمی چو آتش، به نرمی چو آب
فروزانتر از ماه و از آفتاب
همه تنگچشمانِ مردم فریب
فرشته ز دیدارشان ناشکیب
*نقابی نه بر صفحهی رویشان*
*نه باک از برادر نه از شویشان!*
*توضیح:* این زنان زیبارو نقاب و حجاب مرسوم و متعارف ندارند و بیم و باکی از برادر و شوهرشان نیز ندارند.
سپاهی عزبپیشه و تنگیاب
چو دیدند روئی چنان بی نقاب-
ز تابِ جوانی به جوش آمدند
در آن داوری سختکوش آمدند!
*توضیح:* سپاه اسکندر که اکثرا مردان جوان و کمطاقت و دور از زن و همسر خویش هستند، هنگامیکه این زیبارویان را میبینند عنان از کف میدهند و سودای کامجویی در سر میپرورانند.
*کس از بیم ِ شه، تُرکتازی نکرد*
*بدان لعبتان دستیازی نکرد!*
*توضیح:* اما از ترس اسکندر، دست از پا خطا نمیکنند!
چو شه دید خوبانِ آن راه را
نه خوب آمد آن قاعدت شاه را
*توضیح:* هنگامیکه اسکندر زیبارویان را دید، این قاعده و روش بیحجابی آنان را نپسندید و او را خوش نیامد.
پریپیکران دید چون سیمِ ناب
*سپاهی همه تشنه، و ایشان چو آب!*
ز محتاجی لشگر اندیشه کرد
*که زن، زن بوَد -بیگمان- مرد، مرد!*
*توضیح:* اسکندر که نظارهگر زنان پریپیکر و سپید اندام بود، و تشنگی روحی و میل سربازان خود را نیز میدید؛ اندیشه کرد که هنگام نیاز و احتیاج، تمایلات و خواستههای جنسی زنان و مردان امری آشکار و محتمل است.
یکی روز همت بدان کار داد
بزرگان قفچاق را بار داد
*توضیح:* اسکندر، بزرگان قفچاق را به دیدار و صحبت در این باب فرا میخواند.
پس از آنک شاهانه بنواختشان
به تشریفِ خود سر برافراختشان-
*به پیران ِ قفچاق -پوشیده- گفت*
*که زن، روی پوشیده بِهْ در نهفت!*
*توضیح:* اسکندر، نهانی و در خلوت به بزرگان قفچاق گفت که زن اگر با حجاب و درنهان باشد بهتر است، نه اینگونه بیحجاب و راهزن دین و دل!
*زنی کو نماید به بیگانه روی*
*ندارد شکوهِ خود و شرمِ شوی!*
*توضیح:* زنی که پیش بیگانگان و نامحرمان حجاب ندارد، شکوه خویشتن و آبروی شوهر خود را به باد خواهد داد!
اگر زن خود از سنگ و آهن بود
چو زن نام دارد، نه هم زن بود؟!
*توضیح:* زن حتی اگر از سنگ و آهن باشد؛ اما مگر نه اینکه بالاخره زن است؟! (بازهم به حکمِ اینکه زن است، بهتر نیست که شئون ِ زن بودن و زنانگی خود را حفظ کند؟!)
▪️ *اکنون بزرگان قفچاق پاسخ میدهند:*
چو آن دشتبانانِ شوریده راه
شنیدند یک یک سخنهای شاه
*سر از حکمِ آن داوری تافتند*
*که آیین خود را چنان یافتند*
*توضیح:* بزرگان قفچاق بعد از شنیدن سخنان اسکندر، از سخن و داوری او سرپیچیدند؛ چراکه از آیین و عرف پوشش و حجاب زنان خود بهدرستی آگاه و مطلع بودند و آن را مطابق اصول خود میدیدند.
-به تسلیم- گفتند: ما بندهایم
به میثاق خسرو شتابندهایم
*ولی رویبستن ز میثاق نیست!*
*که این خصلت آیین قفچاق نیست!*
*توضیح:* و بیان کردند که هرچند ما تسلیم و فرمانبر تو هستیم ای شاه، اما رعایت حجاب(چنانکه مدنظر شماست)، از دایرهی عهد و میثاق ما بیرون است و آیین ما قفچاقیان چیزی جز این است!
*گر آیین ِ تو رویْ بربستن است*
*در آیین ما چشمْ دربستن است!*
*توضیح:* اگر در آیین شما رعایت حجاب اصل و شرط است، در آیین ما چشمبرهم نهادن و خویشتنداری مردان شرط است!
*چو در روی بیگانه نادیده به*
*جنایت نه بر روی، بر دیده به!*
*توضیح:* از آنجاکه دیدن ِ روی نامحرمان شرط درستی و تربیت است و بهتر است که چنین باشد؛ پس جنایت و محاکمه را باید به چشم متوجه ساخت، نه روی! (یعنی اگر دستدرازی و گناهی اتفاق افتاد، باید نخست چشم گناهکار را مجازات کرد نه روی بیحجاب را!)
*وگر شاه را ناید از ما درشت*
*چرا بایدش دید در روی و پشت؟!*
*توضیح:* و اگر شاه از این سخن درشت و صریح ما ناراحت نمیشود، چرا خود و سپاهیانت بدون اجازه و رعایت حرمت، چشم به پشت و روی زنان نامحرم میدوزید؟!
*عروسان ما را بس است این حصار*
*که با حجلهی کس ندارند کار!*
WhatsApp.com
انجمن علمی معلمان تاریخ اصفهان (صدای تاریخ)
WhatsApp Group Invite
*توضیح:* زیبارویان و زنان ما را همینقدر تعهد و فهمیدگی بس که با حریم و خوابگاه کسی کار ندارند؛ و دخالت و تجسس نابجا و ناروا در زندگی کسی نمیکنند.
*به بُرقع مکن رویِ این خلق ریش*
*تو شو برقع انداز بر چشم ِ خویش!*
*توضیح:* با اسباب و فتوای حجاب و روبنده، چهره و زندگی زنان ما و ما را آزرده و مجروح نکن، تو اگر هنر و مردانگیای داری نقاب و حجابی بر چشم خود و سپاهیانت بینداز!
*کسی کو کند دیده را در نقاب*
*نه در ماه بیند، نه در آفتاب!*
*توضیح:* اگر کسی نقاب و حجاب واقعی بر چشم خود بگذارد، حتی به زیباترین زنان ِ همچون ماه و آفتاب نیز نگاه و نظر سوئی نخواهد داشت!
جهاندار اگر زانکه فرمان دهد
ز ما هر که خواهد، بر او جان دهد
بلی، شاه را جمله فرمان بریم
*ولیکن ز آیین خود نگذریم!*
*توضیح:* اگر شاه امر کند، همه ما برای او جان خواهیم داد؛ اما محال است که عرف و آیین خود را زیر پا بگذاریم!
چو بشنید شاه آن زبان آوری
زبون شد زبانش در آن داوری!
*توضیح:* اسکندر چون قدرت استدلال و زبانآوری آنان را دید، بیپاسخ و ناتوان ماند!
📚📚📚📚
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
*به بُرقع مکن رویِ این خلق ریش*
*تو شو برقع انداز بر چشم ِ خویش!*
*توضیح:* با اسباب و فتوای حجاب و روبنده، چهره و زندگی زنان ما و ما را آزرده و مجروح نکن، تو اگر هنر و مردانگیای داری نقاب و حجابی بر چشم خود و سپاهیانت بینداز!
*کسی کو کند دیده را در نقاب*
*نه در ماه بیند، نه در آفتاب!*
*توضیح:* اگر کسی نقاب و حجاب واقعی بر چشم خود بگذارد، حتی به زیباترین زنان ِ همچون ماه و آفتاب نیز نگاه و نظر سوئی نخواهد داشت!
جهاندار اگر زانکه فرمان دهد
ز ما هر که خواهد، بر او جان دهد
بلی، شاه را جمله فرمان بریم
*ولیکن ز آیین خود نگذریم!*
*توضیح:* اگر شاه امر کند، همه ما برای او جان خواهیم داد؛ اما محال است که عرف و آیین خود را زیر پا بگذاریم!
چو بشنید شاه آن زبان آوری
زبون شد زبانش در آن داوری!
*توضیح:* اسکندر چون قدرت استدلال و زبانآوری آنان را دید، بیپاسخ و ناتوان ماند!
📚📚📚📚
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
WhatsApp.com
انجمن علمی معلمان تاریخ اصفهان (صدای تاریخ)
WhatsApp Group Invite
✅نفرات برتر کنکور اعلام شد
🔻نفرات برتر کنکور تجربی :
▫️ فرناز حسن زاده از بویراحمد
▫️ علیرضا دهقانی از یزد
▫️ صبا رضایی
▫️ محمد طاها رنجی از ارومیه
▫️ نگار هاشم زاده از تبریز
▫️ ارشیا انتظاری ابوخیلی
▫️ رضا نوری از ارومیه
▫️ سید علوی خوشحال از سبزوار
▫️ امیرمهدی امامی از زنجان
🔻نفرات برتر کنکور رشته انسانی:
▫️ محمد بهرامی از کرمانشاه
▫️ مائده ملکی از تبریز
▫️ مهرناز سیدی از مشهد
▫️ امیرمهدی طبار از تهران
▫️ پرهام سنکیان از مشهد
▫️ احسان کلاته عربی از مشهد
▫️ حدیث گرجی ، سوگند بیگلری از تهران
▫️ مطهره قربان علی از اراک
▫️ علیرضا نصیری از شمیرانات
🔻نفرات برتر رشته ریاضی:
▫️ حسین سید مهدی جاسبی از تهران
▫️ امیرپارسا بهرامی از تهران
▫️ علیرضا ملک حسینی از تهران
▫️ امیرهمایون شریفی زاده از گرگان
▫️ پوریا غفوری از یزد
▫️ امیر ماهان معصومی از اصفهان
▫️ محمد پارسا قادر احمدی از تهران
▫️ آرمین خسروی از تهران
▫️ شایان بقایی نژاد از مشهد
▫️ سبحان لطفی از نیشابور
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔻نفرات برتر کنکور تجربی :
▫️ فرناز حسن زاده از بویراحمد
▫️ علیرضا دهقانی از یزد
▫️ صبا رضایی
▫️ محمد طاها رنجی از ارومیه
▫️ نگار هاشم زاده از تبریز
▫️ ارشیا انتظاری ابوخیلی
▫️ رضا نوری از ارومیه
▫️ سید علوی خوشحال از سبزوار
▫️ امیرمهدی امامی از زنجان
🔻نفرات برتر کنکور رشته انسانی:
▫️ محمد بهرامی از کرمانشاه
▫️ مائده ملکی از تبریز
▫️ مهرناز سیدی از مشهد
▫️ امیرمهدی طبار از تهران
▫️ پرهام سنکیان از مشهد
▫️ احسان کلاته عربی از مشهد
▫️ حدیث گرجی ، سوگند بیگلری از تهران
▫️ مطهره قربان علی از اراک
▫️ علیرضا نصیری از شمیرانات
🔻نفرات برتر رشته ریاضی:
▫️ حسین سید مهدی جاسبی از تهران
▫️ امیرپارسا بهرامی از تهران
▫️ علیرضا ملک حسینی از تهران
▫️ امیرهمایون شریفی زاده از گرگان
▫️ پوریا غفوری از یزد
▫️ امیر ماهان معصومی از اصفهان
▫️ محمد پارسا قادر احمدی از تهران
▫️ آرمین خسروی از تهران
▫️ شایان بقایی نژاد از مشهد
▫️ سبحان لطفی از نیشابور
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍1
✅پولاک؛ پزشک اتریشی ناصرالدین شاه درباره زرتشتیان ایران چنین می نویسد:
زرتشتیان به تعداد کم در شهرهای یزد و کرمان سکنی دارند. آنان به عنوان بازرگان و اقتصاددان از شهرت بسیار برخوردارند.
پشتکار، بردباری و درستی آنها زبانزد است؛ در کار تجارت با هندوستان دلالی میکنند و صاحب چند کاروانسرا در تهران، اصفهان و شیراز هستند.
با یکدیگر به فرس قدیم سخن میگویند و روحانی آنها موبد نامیده میشود. گورستانشان در جاهای دورافتاده قرار دارد و آنطور که معروف است اجساد مردگان خود را چنان قرار میدهند که طعمه مرغان شکاری شود.
زرتشتیان که طبق قوانین دینی ایران نجس و ناپاک محسوب میشوند حق ندارند به گرمابههای مسلمانان وارد شوند و میتوانند فقط به حمام های ارمنیان و یهودیان بروند.
از جشنهای مذهبی، فقط نوروز را با مسلمانان مشترک دارند و بهتر بگوئیم مسلمانان با آنها شریکند، زیرا این جشن را از گبرها به عاریت گرفتهاند. هرچند که شاه ایران دین دیگری دارد،
زرتشتیان در عمل وی را فرمانروای برحق میدانند و به عنوان جانشین کاووس و جمشید گرامیش میدارند. تعداد نفوس آنها طبق شمارش بین هشت تا نه هزار تن برآورد میشود.
«سفرنامه پولاک، رویه ۳۱»
🏛 | تاریخ ما
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
زرتشتیان به تعداد کم در شهرهای یزد و کرمان سکنی دارند. آنان به عنوان بازرگان و اقتصاددان از شهرت بسیار برخوردارند.
پشتکار، بردباری و درستی آنها زبانزد است؛ در کار تجارت با هندوستان دلالی میکنند و صاحب چند کاروانسرا در تهران، اصفهان و شیراز هستند.
با یکدیگر به فرس قدیم سخن میگویند و روحانی آنها موبد نامیده میشود. گورستانشان در جاهای دورافتاده قرار دارد و آنطور که معروف است اجساد مردگان خود را چنان قرار میدهند که طعمه مرغان شکاری شود.
زرتشتیان که طبق قوانین دینی ایران نجس و ناپاک محسوب میشوند حق ندارند به گرمابههای مسلمانان وارد شوند و میتوانند فقط به حمام های ارمنیان و یهودیان بروند.
از جشنهای مذهبی، فقط نوروز را با مسلمانان مشترک دارند و بهتر بگوئیم مسلمانان با آنها شریکند، زیرا این جشن را از گبرها به عاریت گرفتهاند. هرچند که شاه ایران دین دیگری دارد،
زرتشتیان در عمل وی را فرمانروای برحق میدانند و به عنوان جانشین کاووس و جمشید گرامیش میدارند. تعداد نفوس آنها طبق شمارش بین هشت تا نه هزار تن برآورد میشود.
«سفرنامه پولاک، رویه ۳۱»
🏛 | تاریخ ما
📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅جیمز وب با گرفتن تصویری از کهکشان «چرخ گاری» رازهای بیشتری را فاش کرد
ناسا و آژانس فضایی اروپا روز سهشنبه دو اوت (۱۱ مرداد) اعلام کردند تلسکوپ فضایی جیمز وب در بین مقادیر عظیمی از غبار و در طول یک دوره زمانی، تصویر جدیدی از کهکشان «چرخ گاری» (Cartwheel) گرفته است که حلقه رنگی چرخان آن را با وضوح بیسابقهای نشان میدهد.
کهکشان «چرخ گاری» که در فاصله ۵۰۰ میلیون سال نوری از زمین در صورت فلکی مجسمهساز قرار دارد، شکل فعلی خود را طی یک برخورد تماشایی بین دو کهکشان به دست آورده است.
📚📚📚📚
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
ناسا و آژانس فضایی اروپا روز سهشنبه دو اوت (۱۱ مرداد) اعلام کردند تلسکوپ فضایی جیمز وب در بین مقادیر عظیمی از غبار و در طول یک دوره زمانی، تصویر جدیدی از کهکشان «چرخ گاری» (Cartwheel) گرفته است که حلقه رنگی چرخان آن را با وضوح بیسابقهای نشان میدهد.
کهکشان «چرخ گاری» که در فاصله ۵۰۰ میلیون سال نوری از زمین در صورت فلکی مجسمهساز قرار دارد، شکل فعلی خود را طی یک برخورد تماشایی بین دو کهکشان به دست آورده است.
📚📚📚📚
https://chat.whatsapp.com/HIv05Nmc16jCQuaFjX7I57
💢 تاریخچه شکل گیری کافه ها و قهوه خانه ها در دوره قاجاریه
✅ با روی کار آمدن حکومت قاجاریه در ایران و برگزیدن تهران بهعنوان پایتخت، فصل جدیدی از فعالیت قهوهخانه در ایران و بهویژه تهران آغاز شد که در زمان سلطنت ناصرالدینشاه قاجار به نقطه اوج و شکوه خود رسید. در دوره قاجار قهوهخانهها همچون باشگاه و مرکز اجتماع مردم و کانون فعالیتهای سیاسی و اجتماعی بود که به صورت آرام و بدون هیچ تشریفاتی اداره میشدند. مردم از هر گروه و صنفی ساعتی از اوقات بیکاری خود را در این محل میگذراندند. از آنجا که نهاد قهوهخانه را میشد در هر شهر و روستا، در مسیر جاده، کاروان قافلهها یافت. بنابراین محلی مناسب برای استراحت و نوشیدن چای و کشیدن قلیان و از همه مهمتر شنیدن و ردو بدل کردن اخبار شهر و روستا و وضعیت راهها و قافله های بین راه بودند، قهوهخانه محل گرد آمدن مردان بود و هرگز زنی در حال نوشیدن چای در قهوهخانهای دیده نمیشد، مگر در قهوهخانههای بین راه که برای آوردن تخممرغ، نان یا دوغ برای فروش به قهوهچی آمده بود.
✅ در دوره ناصرالدینشاه قاجار جنبههایی از تمدن جدید وارد ایران شد که بیشتر در شهر تهران به فعالیت پرداختند. یکی از این شاخصههای تمدن، نهاد نوبنیادی به نام کافه بود که در عهد ناصری حدود ۳۵باب از آن در تهران وجود داشت و بیشتر به جامعه روشنفکران تعلق داشت. اما همزمان ۵۱۴باب نیز قهوهخانه سنتی در تهران وجود داشت، از قهوهخانههای معتبر و معروف شهر تهران میتوان به قهوهخانه یوزباشی که در پشت شمسالعماره قرار گرفته بود، اشاره کرد که محل تجمع شاهزادگان، اعیان، افسران، سرداران قشون و… بود. هرگاه شاعری شعری نغز میسرود در این قهوهخانه برای نزدیکان شاه میخواند و در صورت مناسب بودن وی را به شاه معرفی میکردند تا صلهای دریافت کند. قهوهخانه معروف دیگر قهوهخانه قنبر بود که در خیابان ناصریه قرار داشت و بهدلیل سابقه ذهنی مردم از قهوهخانه قنبر در دوره صفویه ایجاد شده بود.
@tarbd
🔻ادامه این مطلب در لینک زیر
https://www.karkhanedar.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b4%da%a9%d9%84-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%82%d9%87%d9%88%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7-2/
✅ با روی کار آمدن حکومت قاجاریه در ایران و برگزیدن تهران بهعنوان پایتخت، فصل جدیدی از فعالیت قهوهخانه در ایران و بهویژه تهران آغاز شد که در زمان سلطنت ناصرالدینشاه قاجار به نقطه اوج و شکوه خود رسید. در دوره قاجار قهوهخانهها همچون باشگاه و مرکز اجتماع مردم و کانون فعالیتهای سیاسی و اجتماعی بود که به صورت آرام و بدون هیچ تشریفاتی اداره میشدند. مردم از هر گروه و صنفی ساعتی از اوقات بیکاری خود را در این محل میگذراندند. از آنجا که نهاد قهوهخانه را میشد در هر شهر و روستا، در مسیر جاده، کاروان قافلهها یافت. بنابراین محلی مناسب برای استراحت و نوشیدن چای و کشیدن قلیان و از همه مهمتر شنیدن و ردو بدل کردن اخبار شهر و روستا و وضعیت راهها و قافله های بین راه بودند، قهوهخانه محل گرد آمدن مردان بود و هرگز زنی در حال نوشیدن چای در قهوهخانهای دیده نمیشد، مگر در قهوهخانههای بین راه که برای آوردن تخممرغ، نان یا دوغ برای فروش به قهوهچی آمده بود.
✅ در دوره ناصرالدینشاه قاجار جنبههایی از تمدن جدید وارد ایران شد که بیشتر در شهر تهران به فعالیت پرداختند. یکی از این شاخصههای تمدن، نهاد نوبنیادی به نام کافه بود که در عهد ناصری حدود ۳۵باب از آن در تهران وجود داشت و بیشتر به جامعه روشنفکران تعلق داشت. اما همزمان ۵۱۴باب نیز قهوهخانه سنتی در تهران وجود داشت، از قهوهخانههای معتبر و معروف شهر تهران میتوان به قهوهخانه یوزباشی که در پشت شمسالعماره قرار گرفته بود، اشاره کرد که محل تجمع شاهزادگان، اعیان، افسران، سرداران قشون و… بود. هرگاه شاعری شعری نغز میسرود در این قهوهخانه برای نزدیکان شاه میخواند و در صورت مناسب بودن وی را به شاه معرفی میکردند تا صلهای دریافت کند. قهوهخانه معروف دیگر قهوهخانه قنبر بود که در خیابان ناصریه قرار داشت و بهدلیل سابقه ذهنی مردم از قهوهخانه قنبر در دوره صفویه ایجاد شده بود.
@tarbd
🔻ادامه این مطلب در لینک زیر
https://www.karkhanedar.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b4%da%a9%d9%84-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%82%d9%87%d9%88%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7-2/
کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
تاریخچه شکل گیری کافه ها و قهوه خانه ها در دوره قاجاریه - کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
با سقوط سلسله صفویه و روی کار آمدن حکومتهای افشار و زندیه، اثر و اطلاعی از نهاد قهوهخانه در ایران در دست نیست
Forwarded from معلومات عمومی
در عصر صفوی اعتماد الدوله لقب که بود؟
Anonymous Quiz
11%
محتسب
34%
قائم مقام
45%
وزیر اعظم
10%
سپه سالار
Forwarded from TV فوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان تایوان؛ این سرزمین مال کیست؟
🔹احتمالا برایتان عجیب باشد اما از سال ۱۹۴۹ دو کشور به نام چین در نقشههای دنیا وجود دارند!
🔹 یکی کشوری به نام جمهوری خلق چین با ۱ و نیم میلیارد نفر جمعیت، دیگری جزیرهای به اندازه مساحت استانهای کرمان و سیستان و بلوچستان با ۲۴ میلیون جمعیت که خود را جمهوری چین یا تایوان مینامد.
🔹اگر در مورد دلیل اختلاف میان چین و تایوان کنجکاو هستید این ویدئو را تماشا کنید و برای دوستان خود ارسال کنید.
#ویدیو_کامنت
@TV_Fori
🔹احتمالا برایتان عجیب باشد اما از سال ۱۹۴۹ دو کشور به نام چین در نقشههای دنیا وجود دارند!
🔹 یکی کشوری به نام جمهوری خلق چین با ۱ و نیم میلیارد نفر جمعیت، دیگری جزیرهای به اندازه مساحت استانهای کرمان و سیستان و بلوچستان با ۲۴ میلیون جمعیت که خود را جمهوری چین یا تایوان مینامد.
🔹اگر در مورد دلیل اختلاف میان چین و تایوان کنجکاو هستید این ویدئو را تماشا کنید و برای دوستان خود ارسال کنید.
#ویدیو_کامنت
@TV_Fori
✅ادب باستانی ایرانیان
هرودوت مورخ یونان باستان چنین می نویسد که ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی.
ایرانیان دروغگویی را بدترین عیب ها می دانند و حتی از قرض خواستن خودداری می کنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود.
ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند.
ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گوناگون و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود.
ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند،
ایرانیان همسایگان خود محترم می داشتند. به کسانی که در راه حفظ مملکت خدماتی کرده بودند پاداش بزرگ می دادند. از گرفتن رشوه و دزدی و تصرف مال غیر خودداری می کردند. از شکم پرستی و پر خوارگی پرهیز داشتند، هنگام راه رفتن چیزی نمی خورند.
@tarbd
🏛 @tarikhema | تاریخ ما
@tarbd
هرودوت مورخ یونان باستان چنین می نویسد که ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی.
ایرانیان دروغگویی را بدترین عیب ها می دانند و حتی از قرض خواستن خودداری می کنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود.
ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند.
ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گوناگون و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود.
ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند،
ایرانیان همسایگان خود محترم می داشتند. به کسانی که در راه حفظ مملکت خدماتی کرده بودند پاداش بزرگ می دادند. از گرفتن رشوه و دزدی و تصرف مال غیر خودداری می کردند. از شکم پرستی و پر خوارگی پرهیز داشتند، هنگام راه رفتن چیزی نمی خورند.
@tarbd
🏛 @tarikhema | تاریخ ما
@tarbd