This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در رگهای لُر، وفاداری جاریست؛ قومی که تیغش برای ایران بود و دلش هرگز به خیانت نلرزید
https://t.me/taloooos 🌞🦁
https://t.me/taloooos 🌞🦁
تالوس👣
Photo
«زندهام!
فقط چون کفشهای بهتری داشتم!»
یکی از دوستانم امروز آنلاین شد و در جوابِ «زندهای؟» که چند روز پیش برایش فرستاده بودم، گفت:
«زندهام! چون کفشهای بهتری داشتم!»
پرسیدم منظورت چیست؟
گفت در تخفیفهای کریسمس از آمازون کفشهای جدید آدیداس خریده بودم. آن شبی که رفتیم خیابان، تصمیم گرفتم همانها را بپوشم. حالا که اینترنت وصل شده و عکسِ کفشهای کنار خیابان را دیدهام، فهمیدهام که زندهام، چون فقط کفشهای بهتری داشتم!
رفتم و تکتکِ کفشهای توی عکس را دیدم. هیچکدام نو نبودند. چندتایی پاشنههایشان را ورمالیده بودند، احتمالاً چون برایشان کوچک شده بود. حتی یکی دو نفر با دمپایی رفته بودند…
خلاصهاش را بگویم، هیچکدامشان کفشِ مناسبِ زندهبودن نپوشیده بودند؛ نداشتند که بپوشند.
کاش تکتکِ آنهایی که به این جوانها شلیک کردند، یک روز قبل از مردنشان بفهمند که بهتر دویدنشان، قدرت بدنی بیشترشان، هدفگیریشان و هر چیزی که آن شب به آن افتخار کردند، اصلاً «بهتر بودن» نبوده است؛ بفهمند که صرفاً کفشهای بهتری داشتهاند و حداقل برای یک روز کامل، با این حسِ تلخِ فهمیدن زندگی کنند…
کاش مدیر مارکتینگ شرکت آدیداس هرگز این متن را نخواند و هرگز نفهمد که کفشهایشان، حتی آنهایی که با تخفیفِ کریسمس میفروشند، میتواند جان آدمها را نجات دهد…
و کاش آقای مجیدی به ما یاد نمیداد که با کفشهای پاره هم میشود دوید، میشود از خط پایان رد شد و میشود قهرمان شد. این چیزها فقط برای فیلمهاست.
در واقعیت، همه بچههایی که کفشهای خوبی ندارند، واقعاً «بچههای آسمان» میشوند…
https://t.me/taloooos
فقط چون کفشهای بهتری داشتم!»
یکی از دوستانم امروز آنلاین شد و در جوابِ «زندهای؟» که چند روز پیش برایش فرستاده بودم، گفت:
«زندهام! چون کفشهای بهتری داشتم!»
پرسیدم منظورت چیست؟
گفت در تخفیفهای کریسمس از آمازون کفشهای جدید آدیداس خریده بودم. آن شبی که رفتیم خیابان، تصمیم گرفتم همانها را بپوشم. حالا که اینترنت وصل شده و عکسِ کفشهای کنار خیابان را دیدهام، فهمیدهام که زندهام، چون فقط کفشهای بهتری داشتم!
رفتم و تکتکِ کفشهای توی عکس را دیدم. هیچکدام نو نبودند. چندتایی پاشنههایشان را ورمالیده بودند، احتمالاً چون برایشان کوچک شده بود. حتی یکی دو نفر با دمپایی رفته بودند…
خلاصهاش را بگویم، هیچکدامشان کفشِ مناسبِ زندهبودن نپوشیده بودند؛ نداشتند که بپوشند.
کاش تکتکِ آنهایی که به این جوانها شلیک کردند، یک روز قبل از مردنشان بفهمند که بهتر دویدنشان، قدرت بدنی بیشترشان، هدفگیریشان و هر چیزی که آن شب به آن افتخار کردند، اصلاً «بهتر بودن» نبوده است؛ بفهمند که صرفاً کفشهای بهتری داشتهاند و حداقل برای یک روز کامل، با این حسِ تلخِ فهمیدن زندگی کنند…
کاش مدیر مارکتینگ شرکت آدیداس هرگز این متن را نخواند و هرگز نفهمد که کفشهایشان، حتی آنهایی که با تخفیفِ کریسمس میفروشند، میتواند جان آدمها را نجات دهد…
و کاش آقای مجیدی به ما یاد نمیداد که با کفشهای پاره هم میشود دوید، میشود از خط پایان رد شد و میشود قهرمان شد. این چیزها فقط برای فیلمهاست.
در واقعیت، همه بچههایی که کفشهای خوبی ندارند، واقعاً «بچههای آسمان» میشوند…
https://t.me/taloooos
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر گچ دست تو بود، روی تخته چی مینوشتی؟
من نوشتم «آزادی»
نه برای شعار…
برای درسی که هنوز نمره قبولی نگرفته.
یار دبستانی که زودتر از ما فهمید
بزرگ شدن یعنی چی…
این اسکیس، برداشت منه
از کلاس درسی که اسمش «ایرانِ امروز».
اگر گچ دست تو بود، روی تخته...
اگر گچ دست تو بود، روی تخته چی مینوشتی؟
من نوشتم «آزادی»
نه برای شعار…
برای درسی که هنوز نمره قبولی نگرفته.
یار دبستانی که زودتر از ما فهمید
بزرگ شدن یعنی چی…
این اسکیس، برداشت منه
از کلاس درسی که اسمش «ایرانِ امروز».
اگر گچ دست تو بود، روی تخته...