دعيني أحبكِ!
كي أتخلص من فائض الحزن في داخلي
و كي أتحرر من زمن القبح والظلمات
دعيني أنام بجوف يديكِ قليلا
أيا أعذب الكائنات
فبالحب، يمكنني أن أغيّر هندسة الكون
يمكنني أن أقاوم هذا الشتات
🤍🍃
بگذار دوستت بدارم
تا از اندوهِ بیکرانِ درونم
رهایی یابم.
تا از روزگار زشتی و تاریکی برَهَم.
بگذار دمی؛
در بسترِ دستانت بیارامم.
ای شیرینترین آفریدهها!
با عشق میتوانم
هندسهی جهان را دگرگون کنم،
میتوانم در برابرِ این پریشانی
تاب آورم.
نزار قبانی
ترجمه صالح بوعذار
@tabtil
كي أتخلص من فائض الحزن في داخلي
و كي أتحرر من زمن القبح والظلمات
دعيني أنام بجوف يديكِ قليلا
أيا أعذب الكائنات
فبالحب، يمكنني أن أغيّر هندسة الكون
يمكنني أن أقاوم هذا الشتات
🤍🍃
بگذار دوستت بدارم
تا از اندوهِ بیکرانِ درونم
رهایی یابم.
تا از روزگار زشتی و تاریکی برَهَم.
بگذار دمی؛
در بسترِ دستانت بیارامم.
ای شیرینترین آفریدهها!
با عشق میتوانم
هندسهی جهان را دگرگون کنم،
میتوانم در برابرِ این پریشانی
تاب آورم.
نزار قبانی
ترجمه صالح بوعذار
@tabtil
❤1
نوجوون بودم
برای کار که پشت سیستم مینشستم
حین انجام یهو همه چیز به هم میریخت
برنامههای باز بکگراند ارور میداد و گزینه رفرش تزیینی بود
دکمه آف رو میزدم و همه اتصالات پشت کیس رو قطع میکردم
یه کم که میگذشت
خنک میشد
از اول همهی فیشها رو متصل میکردم و سیستم رو راهاندازی میکردم
فکر میکردم اینطور یه نفس میکشه
و آروم میگیره
...
حالا این روزا به همچین قابلیتی برای خودم فکر میکنم و میگم کاش هر موقع که به شدت روحم خسته میشه
میتونستم وارد مغزم بشم
دونه دونه اتصالات رو قطع کنم
مدتی روی حالت آف باشم
دوباره که جون گرفتم
سیمها رو وصل کنم
دکمه آن رو بزنم
چشمام رو باز کنم
@tabtil
برای کار که پشت سیستم مینشستم
حین انجام یهو همه چیز به هم میریخت
برنامههای باز بکگراند ارور میداد و گزینه رفرش تزیینی بود
دکمه آف رو میزدم و همه اتصالات پشت کیس رو قطع میکردم
یه کم که میگذشت
خنک میشد
از اول همهی فیشها رو متصل میکردم و سیستم رو راهاندازی میکردم
فکر میکردم اینطور یه نفس میکشه
و آروم میگیره
...
حالا این روزا به همچین قابلیتی برای خودم فکر میکنم و میگم کاش هر موقع که به شدت روحم خسته میشه
میتونستم وارد مغزم بشم
دونه دونه اتصالات رو قطع کنم
مدتی روی حالت آف باشم
دوباره که جون گرفتم
سیمها رو وصل کنم
دکمه آن رو بزنم
چشمام رو باز کنم
@tabtil