درد میخوابد مگر ؟
Alireza Assar
تبتيل
شب سر و صدای شهر میخوابه سر و صدای ذهن بلند میشه #تبتیل @tabtil
ولى به خودمون اومدیم
و دیدیم
که
سبک زندگی
زیر و رو شد..
خبری از خوشیها و ناراحتیهای
چند سال پیش نیست..
یه جور دیگه میخندیم
یه جور دیگه خوشحال میشیم
یه جور دیگه گریه میکنیم
یه جور دیگه ناراحت میشیم
یه جور دیگه میریم
یه جور دیگه میایم
یه جور دیگه آشنا میشیم
یه جور دیگه عاشق میشیم
به خودمون اومدیم و دیدیم
اصلا همه چیز یه جور دیگه شد.
#تبتیل
#tabtil
و دیدیم
که
سبک زندگی
زیر و رو شد..
خبری از خوشیها و ناراحتیهای
چند سال پیش نیست..
یه جور دیگه میخندیم
یه جور دیگه خوشحال میشیم
یه جور دیگه گریه میکنیم
یه جور دیگه ناراحت میشیم
یه جور دیگه میریم
یه جور دیگه میایم
یه جور دیگه آشنا میشیم
یه جور دیگه عاشق میشیم
به خودمون اومدیم و دیدیم
اصلا همه چیز یه جور دیگه شد.
#تبتیل
#tabtil
دو سال شد!
زمان کمی نیست.
دو تا ۳۶۵ روزی که الان ذهنم نمیکشد جمع بزنم. آن روز و آن اتفاق کشدارترین واقعه زمین شد و تا این لحظه ادامه یافته است. پس از آن روز، تمام روزها در سریعترین حالت ممکن گذشتند و اتفاقها در دور تند افتادند و حیات بشریت در سرازیری شدیدی به نامعلومترین نقطه خود میرود.
باورم نمیشود که دو سال شد؛
همین دیروز بود که خبر آمد
خبر اشک شد
اشک جمع شد
جمع روانه شد
روانه شهر شد
شهر کشور شد
کشور تکبیر شد
تکبیر خَیر شد
و شهادت داد که
ما نَعلَمُ مِنه الّا خَیرا
خَیر اشک شد
و بارید..
از آن لحظه به بعد مزهای از لحظه نچشیدم و گویی در همان ساعات میان ثانیهها، لابهلای نفسهای ممتد، یخ زدهام و از نفس افتادهام؛ و در واقع این تو هستی که جریان یافتی
سرعت گرفتی تا خود را
به روزهای آینده برسانی.
۱۴۰۰.۱۰.۱۳ 🖋
#تبتیل
#tabtil
#hero
زمان کمی نیست.
دو تا ۳۶۵ روزی که الان ذهنم نمیکشد جمع بزنم. آن روز و آن اتفاق کشدارترین واقعه زمین شد و تا این لحظه ادامه یافته است. پس از آن روز، تمام روزها در سریعترین حالت ممکن گذشتند و اتفاقها در دور تند افتادند و حیات بشریت در سرازیری شدیدی به نامعلومترین نقطه خود میرود.
باورم نمیشود که دو سال شد؛
همین دیروز بود که خبر آمد
خبر اشک شد
اشک جمع شد
جمع روانه شد
روانه شهر شد
شهر کشور شد
کشور تکبیر شد
تکبیر خَیر شد
و شهادت داد که
ما نَعلَمُ مِنه الّا خَیرا
خَیر اشک شد
و بارید..
از آن لحظه به بعد مزهای از لحظه نچشیدم و گویی در همان ساعات میان ثانیهها، لابهلای نفسهای ممتد، یخ زدهام و از نفس افتادهام؛ و در واقع این تو هستی که جریان یافتی
سرعت گرفتی تا خود را
به روزهای آینده برسانی.
۱۴۰۰.۱۰.۱۳ 🖋
#تبتیل
#tabtil
#hero
وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا [انعام ۵۹]🌱
تو حال تک تک برگهای جدا افتاده از درخت را میدانی. چه آنی که زرد و خشک شد و جدا شد، چه آنی که سبز بود؛ اما گرفتار طوفان شد.
اینکه میبینم از ابتدای دنیا؛ حتی یک برگ بدون اطلاع تو از درخت نیافتاده، دلگرمم میکند به بودنت، به بودن همیشگیات...
بگو مگر میشود از حال من بیخبر باشی؟!
#رمضان۱۴۴۳
ادای قضای ۱ رمضان
تو حال تک تک برگهای جدا افتاده از درخت را میدانی. چه آنی که زرد و خشک شد و جدا شد، چه آنی که سبز بود؛ اما گرفتار طوفان شد.
اینکه میبینم از ابتدای دنیا؛ حتی یک برگ بدون اطلاع تو از درخت نیافتاده، دلگرمم میکند به بودنت، به بودن همیشگیات...
بگو مگر میشود از حال من بیخبر باشی؟!
#رمضان۱۴۴۳
ادای قضای ۱ رمضان