⭕️ ضرورت تدوین آدابنامه استفاده از هوش مصنوعی
✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۷/۴
شرکت متا این هفته اعلام کرد که با دو ویژگی جدید به نامهای «دستیار دوستیابی» و «ملاقات جالب» (Meet Cute)، به کاربران کمک میکند تا از خستگی ناشی از جستجو جلوگیری کنند. Facebook Dating یک سرویس دوستیابی رایگان درون اپلیکیشن فیسبوک است. این شرکت میگوید هدف آن «آسانتر کردن آشنایی و آغاز گفتگو میان افرادی است که علایق مشترکی دارند.»
ویژگیهای هوش مصنوعی البته پیشتر وارد سایر اپلیکیشنهای دوستیابی نیز شده بودند. برای نمونه، ویتنی وولف هرد، بنیانگذار اپلیکیشن دوستیابی «بامبل» (Bumble)، سال گذشته پیشنهاد کرده بود که در آینده، دستیاران شخصی دوستیابی مبتنی بر هوش مصنوعی حتی میتوانند بهجای کاربران واقعی سر قرارها حاضر شوند و با دیگر هوشهای مصنوعی تعامل کنند تا میزان سازگاری افراد را بسنجند [+].
این خبر سال ۲۰۲۵ یادآور درس سوم با عنوان «آزادی، کلانداده تو را میپاید» یووال نوح هراری در کتاب ۲۱ درس برای قرن بیست و یکم است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است. در بخشی از این فصل میگوید:
بهطور مشخص، در فضای دانشگاهی این آدابنامهها در بخشهای آموزشی و پژوهشی در دنیا در حال تدوین و تکمیل هستند. پیشنهاد میشود که اساتید دانشگاهها و معلمان مدارس در آغاز سال تحصیلی، سیاست استفاده از هوش مصنوعی در درسهای خود را برای دانشجویان و دانشآموزان توضیح دهند.
سیاست استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی میتواند شامل موارد زیر باشد:
موارد مجاز: توضیح درباره شرایط و موقعیتهایی که استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی (مانند ابزارهای ترجمه، بهبود نگارش، تحلیل داده و …) مجاز شمرده میشود.
موارد غیرمجاز: بیان موقعیتهایی که استفاده از این ابزارها خلاف مقررات آموزشی محسوب شده و تخلف آموزشی به حساب میآید (مانند انجام تکالیف یا پروژهها بهطور کامل توسط ابزار هوش مصنوعی).
شفافیت و استناد: تأکید بر لزوم اعلام صریح استفاده دانشجو از این ابزارها، در صورت بهکارگیری در انجام تکالیف یا پژوهشها.
رعایت اصول اخلاقی و امانتداری علمی: یادآوری اینکه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی نباید جایگزین خلاقیت و تلاش فردی دانشجو شود، بلکه باید صرفاً بهعنوان ابزار کمکی به کار رود.
برخی دانشگاههای مطرح ایران و جهان نیز در این زمینه راهنماهایی تدوین کردهاند که در ادامه لینک آنها آمده است:
دانشگاه صنعتی شریف
دانشگاه تهران
دانشگاه هاروارد
دانشگاه استنفورد
دانشگاه MIT
دانشگاه کمبریج
متعهد شدن به رعایت این آدابنامهها شاید حداقل کاری باشد که یک انسان خردمند (Homo sapiens) باید انجام دهد. من در ویراستاری یادداشتهای این کانال از ChatGPT استفاده میکنم.
🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۷/۴
شرکت متا این هفته اعلام کرد که با دو ویژگی جدید به نامهای «دستیار دوستیابی» و «ملاقات جالب» (Meet Cute)، به کاربران کمک میکند تا از خستگی ناشی از جستجو جلوگیری کنند. Facebook Dating یک سرویس دوستیابی رایگان درون اپلیکیشن فیسبوک است. این شرکت میگوید هدف آن «آسانتر کردن آشنایی و آغاز گفتگو میان افرادی است که علایق مشترکی دارند.»
ویژگیهای هوش مصنوعی البته پیشتر وارد سایر اپلیکیشنهای دوستیابی نیز شده بودند. برای نمونه، ویتنی وولف هرد، بنیانگذار اپلیکیشن دوستیابی «بامبل» (Bumble)، سال گذشته پیشنهاد کرده بود که در آینده، دستیاران شخصی دوستیابی مبتنی بر هوش مصنوعی حتی میتوانند بهجای کاربران واقعی سر قرارها حاضر شوند و با دیگر هوشهای مصنوعی تعامل کنند تا میزان سازگاری افراد را بسنجند [+].
این خبر سال ۲۰۲۵ یادآور درس سوم با عنوان «آزادی، کلانداده تو را میپاید» یووال نوح هراری در کتاب ۲۱ درس برای قرن بیست و یکم است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است. در بخشی از این فصل میگوید:
«وقتی هوش مصنوعی در مورد حرفه و شاید روابط انتخابهای بهتری از ما میکند، درک ما از انسانیت و زندگی باید تغییر کند. انسانها عادت دارند به زندگی بهعنوان یک نمایش تصمیمگیری بنگرند. دموکراسی لیبرالی و بازار آزاد سرمایه به فرد بهعنوان عاملی مینگرد که همواره انتخابهایی درباره دنیا میکند. آثار هنری معمولاً درباره قهرمانی است که باید یک تصمیم مهم بگیرد؛ بودن یا نبودن؟ به همین شکل، مسئلهٔ خداشناسی مسیحی و اسلامی نیز با این استدلال که رستگاری یا لعنت ابدی بستگی به انتخاب درست ما دارد، بر نمایش تصمیمگیری متمرکز است.من شخصاً در حال حاضر وحشتی از هوش مصنوعی ندارم و در واقع از کار کردن با آن لذت میبرم. به باور من، هوش مصنوعی میتواند بهعنوان یک دستیار، بهرهوری را بهطور معناداری افزایش دهد. اما در عین حال معتقدم که باید آدابنامهای برای استفاده از هوش مصنوعی در حوزههای مختلف تدوین شود؛ آدابنامهای که بخشی از دغدغههای اندیشمندانی چون هراری را نیز پوشش دهد.
چه بر سر این جهانبینی خواهد آمد، اگر ما برای تصمیمگیری بهطور روزافزون به هوش مصنوعی تکیه کنیم؟ ما در حال حاضر برای انتخاب فیلم به توصیههای نتفلیکس گوش میکنیم و برای پیچیدن به چپ یا راست به نقشه گوگل اعتماد داریم. اما وقتی برای انتخاب رشتهٔ تحصیلی، محل کار یا همسر به هوش مصنوعی مراجعه کنیم، آنگاه زندگی انسانی دیگر یک نمایش تصمیمگیری نخواهد بود. انتخابات دموکراتیک و بازار آزاد معنای خود را از دست خواهند داد، همانطور که بسیاری از ادیان و آثار هنری نیز بیمعنا خواهند شد. تصور کنید که آنا کارنینا تلفن هوشمندش را بردارد و از الگوریتم فیسبوک بپرسد که آیا باید در ازدواج خود با کارنین بماند یا با ورونسکی فرار کند. اما یک چنین زندگی راحتی دقیقاً چگونه خواهد بود؟ آیا ما الگوهایی داریم که بتوانند به چنین زندگیای معنا ببخشند؟»
بهطور مشخص، در فضای دانشگاهی این آدابنامهها در بخشهای آموزشی و پژوهشی در دنیا در حال تدوین و تکمیل هستند. پیشنهاد میشود که اساتید دانشگاهها و معلمان مدارس در آغاز سال تحصیلی، سیاست استفاده از هوش مصنوعی در درسهای خود را برای دانشجویان و دانشآموزان توضیح دهند.
سیاست استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی میتواند شامل موارد زیر باشد:
موارد مجاز: توضیح درباره شرایط و موقعیتهایی که استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی (مانند ابزارهای ترجمه، بهبود نگارش، تحلیل داده و …) مجاز شمرده میشود.
موارد غیرمجاز: بیان موقعیتهایی که استفاده از این ابزارها خلاف مقررات آموزشی محسوب شده و تخلف آموزشی به حساب میآید (مانند انجام تکالیف یا پروژهها بهطور کامل توسط ابزار هوش مصنوعی).
شفافیت و استناد: تأکید بر لزوم اعلام صریح استفاده دانشجو از این ابزارها، در صورت بهکارگیری در انجام تکالیف یا پژوهشها.
رعایت اصول اخلاقی و امانتداری علمی: یادآوری اینکه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی نباید جایگزین خلاقیت و تلاش فردی دانشجو شود، بلکه باید صرفاً بهعنوان ابزار کمکی به کار رود.
برخی دانشگاههای مطرح ایران و جهان نیز در این زمینه راهنماهایی تدوین کردهاند که در ادامه لینک آنها آمده است:
دانشگاه صنعتی شریف
دانشگاه تهران
دانشگاه هاروارد
دانشگاه استنفورد
دانشگاه MIT
دانشگاه کمبریج
متعهد شدن به رعایت این آدابنامهها شاید حداقل کاری باشد که یک انسان خردمند (Homo sapiens) باید انجام دهد. من در ویراستاری یادداشتهای این کانال از ChatGPT استفاده میکنم.
🔸اگر این مطلب برای شما مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍40👎2
⭕️هوش مصنوعی و آینده آموزش
✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۸/۸
شرکت بینالمللی KPMG در سال ۲۰۲۵ گزارشی با عنوان «هوش مصنوعی مولد و آینده آموزش عالی» منتشر کرده است که به بررسی تأثیر این فناوری بر نظامهای آموزش عالی میپردازد.
این گزارش بر اساس نظرسنجی از ۲۵۵۱ بزرگسال کانادایی انجام شده و دیدگاه دانشجویان و کارکنان مؤسسات آموزش عالی درباره کاربردها، مزایا و مخاطرات هوش مصنوعی مولد را تحلیل میکند.
در این گزارش آمده است که:
🔸۵۹٪ از دانشجویان از هوش مصنوعی مولد در انجام تکالیف خود استفاده میکنند،
🔸۷۵٪ بهبود کیفیت کارهای درسی را گزارش کردهاند،
🔸۷۰٪ ترجیح میدهند برای دریافت کمک، به جای استادان از هوش مصنوعی استفاده کنند.
🔸۷۰٪ از کارکنان مؤسسات آموزش عالی نیز از این فناوری برای صرفهجویی در زمان و تمرکز بر فعالیتهای حرفهایتر بهره میبرند.
📈گزارش بر ضرورت آمادگی مؤسسات آموزش عالی برای پذیرش و ادغام راهبردی هوش مصنوعی در آموزش، پژوهش و مدیریت آموزشی تأکید دارد.
📈 ترجمه این گزارش توسط گروه پایش و مطالعات راهبردی آموزش در مدیریت برنامهریزی و توسعه آموزش دانشگاه فردوسی مشهد انجام شده است.
📎 لینک نسخه فارسی با اضافه کردن یافته های کلیدی
📎 لینک نسخه KPMG به زبان انگلیسی
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۸/۸
شرکت بینالمللی KPMG در سال ۲۰۲۵ گزارشی با عنوان «هوش مصنوعی مولد و آینده آموزش عالی» منتشر کرده است که به بررسی تأثیر این فناوری بر نظامهای آموزش عالی میپردازد.
این گزارش بر اساس نظرسنجی از ۲۵۵۱ بزرگسال کانادایی انجام شده و دیدگاه دانشجویان و کارکنان مؤسسات آموزش عالی درباره کاربردها، مزایا و مخاطرات هوش مصنوعی مولد را تحلیل میکند.
در این گزارش آمده است که:
🔸۵۹٪ از دانشجویان از هوش مصنوعی مولد در انجام تکالیف خود استفاده میکنند،
🔸۷۵٪ بهبود کیفیت کارهای درسی را گزارش کردهاند،
🔸۷۰٪ ترجیح میدهند برای دریافت کمک، به جای استادان از هوش مصنوعی استفاده کنند.
🔸۷۰٪ از کارکنان مؤسسات آموزش عالی نیز از این فناوری برای صرفهجویی در زمان و تمرکز بر فعالیتهای حرفهایتر بهره میبرند.
📈گزارش بر ضرورت آمادگی مؤسسات آموزش عالی برای پذیرش و ادغام راهبردی هوش مصنوعی در آموزش، پژوهش و مدیریت آموزشی تأکید دارد.
📈 ترجمه این گزارش توسط گروه پایش و مطالعات راهبردی آموزش در مدیریت برنامهریزی و توسعه آموزش دانشگاه فردوسی مشهد انجام شده است.
📎 لینک نسخه فارسی با اضافه کردن یافته های کلیدی
📎 لینک نسخه KPMG به زبان انگلیسی
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍39
⭕️مدل اورست برای مدیریت و رهبری
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۹/۱۴
داستان ما درباره سه کوهنورد است؛ دکتر استوارت هاچیسون، دکتر جان تاسکی و لو کازیشکی؛ افرادی که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید. هنگامی که گروه اعزامی هنوز در پایگاه بود، رهبر گروه زمان «بازگشت» روز صعود به قله اورست را ساعت یک بعدازظهر تعیین کرد.
زمان بازگشت یعنی لحظهای که کوهنورد— حتی اگر تنها چند قدم تا قله فاصله داشته باشد—باید صعود را متوقف کند و برگردد. این قاعده برای پیشگیری از خطرات برگشت است؛ مرحلهای که نیازمند مهارتی بیش از صعود است. آمارها نیز هشدار میدهند که شمار افرادی که هنگام پایینآمدن از اورست جان خود را از دست میدهند هشت برابر افرادی است که حین صعود میمیرند.
اما هیچ کوهنوردی دوست ندارد پس از تحمل سختیها و تا نزدیکی نوک قله، بازگردد. فلسفهی تعیین زمان بازگشت دقیقاً برای مقابله با همین وسوسه طراحی شده است؛ فلسفهای که سه پیام مهم دارد:
۱. پافشاری همیشه فضیلت نیست
شرایط جسمی، وضعیت مسیر و پیشبینی هوا باید تعیینکننده ادامه یا توقف باشند. هنگامی که نشانهها حکم به بازگشت میدهند، ادامه دادن دیگر شجاعت نیست؛ بیپروایی است.
۲. تصمیم درست نیازمند «برنامهریزی پیش از موقعیت» است
به قول دنیل کانمن، بدترین زمان برای تصمیمگیری «زمانی است که در موقعیت قرار دارید».
وقتی در اورست به قله نزدیک میشوید و سرمایهگذاری عاطفی و فیزیکی زیادی کردهاید، عملاً صلاحیت تصمیم عقلانی درباره ادامه مسیر را ندارید.
برای همین، زمان بازگشت پیشاپیش تعیین میشود؛ نه در لحظه بحران.
۳. هدف واقعی، «بازگشت ایمن» است
رسیدن به قله جذاب و مهم است، اما هدف نهایی زنده ماندن و بازگشت سالم به دامنه کوه است.
این یادآوری، تمرکز را از «قلهپرستی» به «حفظ جان» تغییر میدهد.
هاچیسون در میانه راه از رهبر گروه پرسید چه مدت تا قله مانده است. پاسخ سه ساعت بود. آنها به ساعت نگاه کردند؛ ۱۱:۳۰ صبح بود و نزدیک ۱۲ ساعت در حرکت بودند. زمان بازگشت یک بعدازظهر تعیین شده بود.
پس برخلاف میل طبیعی و قلهوسوسهکننده، تصمیم گرفتند در همان ۱۱:۳۰ بازگردند. بیهیچ حادثهای به کمپ ۴ و سپس به دامنه کوه رسیدند.
و اما چرا داستان آنها مشهور نیست؟
چون اتفاق خارقالعادهای رخ نداد. چون مانند قهرمانهای کلاسیک «تا سر حد مرگ پیش نرفتند». آنها فقط از قانون پیروی کردند، قله را نادیده گرفتند و زنده ماندند.
رهبر اعزام، راب هال—همان کسی که اهمیت زمان بازگشت را به آنها گوشزد کرده بود—همراه چهار نفر دیگر که به قله رسیدند، در مسیر برگشت جان خود را از دست داد [برداشت از کتاب «رها کن!» نوشته انی دوک].
🔸تحلیل و تجویز راهبردی
برای مدیران، رهبران و سیاستگذاران، مفهوم «زمان بازگشت» حیاتی است. هر راهبرد و سیاست باید نقطهای داشته باشد که رسیدن به آن، الزاماً به معنی توقف، اصلاح یا تغییر مسیر باشد. اما آیا در مدیریت کشور این نقاط از پیش تعیین شدهاند؟
🔹نقطه بازگشت حکمرانی آموزش عالی کجاست؟
وقتی ورودی دانشگاهها به صفر برسد؟ یا بسیار قبلتر از اینها باید تصمیم گرفت؟
🔹نقطه بازگشت حکمرانی آب و انرژی چیست؟
پایان یافتن منابع؟ فرونشست غیرقابلبرگشت؟ یا هزاران نشانه کوچکتر که پیشتر دیده میشوند؟
🔹نقطه بازگشت مدیریت هوای شهرها کجاست؟
مرگومیر ۵۰ درصدی؟ یا سالها قبل از آن؟
مدیرانی که بدون توجه به این نقاط هشداردهنده بر ادامه مسیر اصرار میکنند و آن را بهعنوان «استقامت، مقاومت و شجاعت» ثبت میکنند، در حقیقت جان مردم و آینده سازمان یا کشور را به خطر میاندازند.
شجاعت واقعی، گاهی در «بازگشت بهموقع» است، نه ادامه دادن به هر بهایی.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۹/۱۴
داستان ما درباره سه کوهنورد است؛ دکتر استوارت هاچیسون، دکتر جان تاسکی و لو کازیشکی؛ افرادی که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید. هنگامی که گروه اعزامی هنوز در پایگاه بود، رهبر گروه زمان «بازگشت» روز صعود به قله اورست را ساعت یک بعدازظهر تعیین کرد.
زمان بازگشت یعنی لحظهای که کوهنورد— حتی اگر تنها چند قدم تا قله فاصله داشته باشد—باید صعود را متوقف کند و برگردد. این قاعده برای پیشگیری از خطرات برگشت است؛ مرحلهای که نیازمند مهارتی بیش از صعود است. آمارها نیز هشدار میدهند که شمار افرادی که هنگام پایینآمدن از اورست جان خود را از دست میدهند هشت برابر افرادی است که حین صعود میمیرند.
اما هیچ کوهنوردی دوست ندارد پس از تحمل سختیها و تا نزدیکی نوک قله، بازگردد. فلسفهی تعیین زمان بازگشت دقیقاً برای مقابله با همین وسوسه طراحی شده است؛ فلسفهای که سه پیام مهم دارد:
۱. پافشاری همیشه فضیلت نیست
شرایط جسمی، وضعیت مسیر و پیشبینی هوا باید تعیینکننده ادامه یا توقف باشند. هنگامی که نشانهها حکم به بازگشت میدهند، ادامه دادن دیگر شجاعت نیست؛ بیپروایی است.
۲. تصمیم درست نیازمند «برنامهریزی پیش از موقعیت» است
به قول دنیل کانمن، بدترین زمان برای تصمیمگیری «زمانی است که در موقعیت قرار دارید».
وقتی در اورست به قله نزدیک میشوید و سرمایهگذاری عاطفی و فیزیکی زیادی کردهاید، عملاً صلاحیت تصمیم عقلانی درباره ادامه مسیر را ندارید.
برای همین، زمان بازگشت پیشاپیش تعیین میشود؛ نه در لحظه بحران.
۳. هدف واقعی، «بازگشت ایمن» است
رسیدن به قله جذاب و مهم است، اما هدف نهایی زنده ماندن و بازگشت سالم به دامنه کوه است.
این یادآوری، تمرکز را از «قلهپرستی» به «حفظ جان» تغییر میدهد.
هاچیسون در میانه راه از رهبر گروه پرسید چه مدت تا قله مانده است. پاسخ سه ساعت بود. آنها به ساعت نگاه کردند؛ ۱۱:۳۰ صبح بود و نزدیک ۱۲ ساعت در حرکت بودند. زمان بازگشت یک بعدازظهر تعیین شده بود.
پس برخلاف میل طبیعی و قلهوسوسهکننده، تصمیم گرفتند در همان ۱۱:۳۰ بازگردند. بیهیچ حادثهای به کمپ ۴ و سپس به دامنه کوه رسیدند.
و اما چرا داستان آنها مشهور نیست؟
چون اتفاق خارقالعادهای رخ نداد. چون مانند قهرمانهای کلاسیک «تا سر حد مرگ پیش نرفتند». آنها فقط از قانون پیروی کردند، قله را نادیده گرفتند و زنده ماندند.
رهبر اعزام، راب هال—همان کسی که اهمیت زمان بازگشت را به آنها گوشزد کرده بود—همراه چهار نفر دیگر که به قله رسیدند، در مسیر برگشت جان خود را از دست داد [برداشت از کتاب «رها کن!» نوشته انی دوک].
🔸تحلیل و تجویز راهبردی
برای مدیران، رهبران و سیاستگذاران، مفهوم «زمان بازگشت» حیاتی است. هر راهبرد و سیاست باید نقطهای داشته باشد که رسیدن به آن، الزاماً به معنی توقف، اصلاح یا تغییر مسیر باشد. اما آیا در مدیریت کشور این نقاط از پیش تعیین شدهاند؟
🔹نقطه بازگشت حکمرانی آموزش عالی کجاست؟
وقتی ورودی دانشگاهها به صفر برسد؟ یا بسیار قبلتر از اینها باید تصمیم گرفت؟
🔹نقطه بازگشت حکمرانی آب و انرژی چیست؟
پایان یافتن منابع؟ فرونشست غیرقابلبرگشت؟ یا هزاران نشانه کوچکتر که پیشتر دیده میشوند؟
🔹نقطه بازگشت مدیریت هوای شهرها کجاست؟
مرگومیر ۵۰ درصدی؟ یا سالها قبل از آن؟
مدیرانی که بدون توجه به این نقاط هشداردهنده بر ادامه مسیر اصرار میکنند و آن را بهعنوان «استقامت، مقاومت و شجاعت» ثبت میکنند، در حقیقت جان مردم و آینده سازمان یا کشور را به خطر میاندازند.
شجاعت واقعی، گاهی در «بازگشت بهموقع» است، نه ادامه دادن به هر بهایی.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍81👎1
⭕️دادهمحوری، راهبردی برای خروج از شکست پیروزمندانه
✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، 1404/10/12
آییننامه اتحادیه جهانی پست، که به امضای ۱۵۹ کشور (تقریباً همه دولتها) رسیده است، برای نامههای بینالمللی که امکان تحویل به گیرنده ندارند، یک خطمشی مشترک و مفصل مقرر کرده است؛ از جمله آنکه مرسوله باید ظرف ۳۰ روز به کشور مبدا مرجوع شود.
گروهی از محققان برای بررسی کارآمدی واقعی خدمات دولتی، به تمامی ۱۵۹ کشور عضو اتحادیه ۱۰ نامه با نشانی عمداً اشتباه فرستادند و سپس به جای ۳۰ روز، ۹۰ روز منتظر ماندند تا ببینند آیا نامهها باز میگردند یا خیر. این آزمایش نشاندهنده فاصله احتمالی میان قوانین رسمی و عملکرد واقعی دولتها است:
🔸در کشورهایی چون فنلاند، نروژ و اروگوئه، تمامی نامهها طی ۹۰ روز مرجوع شدند.
🔸ظرف این سه ماه، در ۲۵ کشور هیچ نامهای بازنگشت.
🔸در کشورهای ربع پایین درآمدی، متوسط نامههای برگشتی به یک نامه هم نمیرسید.
بهصورت مشابه، اگرچه قوانین ضد فساد در اوگاندا دارای امتیاز ۹۹ از ۱۰۰ هستند و روی کاغذ این کشور بهترین کشور ضد فساد در جهان شمرده میشود، عملکرد واقعی فاصله زیادی با قانون دارد. اوگاندا بزرگترین نرخ شکاف میان قانون و عمل را دارد و مرتباً با رسواییهای مالی دستوپنجه نرم میکند.
مت اندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک، نویسندگان کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت، این ترکیب ناکامی به لحاظ قابلیت و در عین حال حفظ دستکم ظاهر و غالباً مشروعیت و منافع ناشی از قابلیت را «شکست پیروزمندانه» نامیدهاند.
نویسندگان از ترکیبی از شاخصهای موسسه کیفیت دولت (QoG)، شاخص حکومت شکستخورده (FSI) و نماگرهای جهانی حکمرانی (WGI) تا سال ۲۰۱۳ برای کمیسازی قابلیت حکومتهای مختلف با امتیازدهی از صفر تا ۱۰ استفاده کردهاند. بر این اساس، در سال ۲۰۰۸ ایران با امتیاز بین ۴ تا ۶.۵، کشوری با قابلیت متوسط دستهبندی شده است که با داشتن رشد سالانه کمتر از منفی پنجصدم تا ۲۰۱۳ در دسته دولتهای شکننده معرفی شده است. این روند نشان میدهد که قابلیت متوسط نیز بدون جهتگیری مناسب به سرعت میتواند به شکنندگی تبدیل شود.
بهعنوان نمونه، شاخصهای ۱۲گانه حکومت شکستخورده FSI وضعیت شکنندگی یک کشور را در چهار حوزه اصلی اندازه میگیرند: انسجام داخلی شامل قدرت نیروهای امنیتی، اختلافات نخبگان و نارضایتی گروههای اجتماعی؛ اقتصادی شامل سقوط اقتصادی، توسعه نابرابر و فرار مغزها؛ سیاسی شامل مشروعیت دولت، کیفیت خدمات عمومی و رعایت حقوق بشر و حاکمیت قانون؛ و اجتماعی شامل فشارهای جمعیتی، وضعیت آوارگان و دخالت خارجی. با کنار هم قرار دادن این شاخصها میتوان تصویر جامع و عددی از ضعفها و ریسکهای ساختاری کشور به دست آورد.
بررسی آخرین دادههای شاخص FSI در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که ایران با امتیاز ۸۲.۹ در مقیاس ۰–۱۲۰ در طبقه «High Warning / هشدار بالا» قرار دارد؛ یعنی ریسکهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به اندازهای هستند که احتمال بحران یا ناکارآمدی نهادی بالاست. این وضعیت اهمیت نگاه واقعگرایانه و مبتنی بر داده به عملکرد حکومت را یادآوری میکند.
✅تحلیل و تجویز راهبردی
یکی از مهمترین عوامل خروج از شرایط شکست پیروزمندانه، واقعیتگرایی مبتنی بر داده و داشتن جهتگیری عملکردی است. در این رویکرد، قابلیتها بر اساس خروجیهای قابل اندازهگیری سنجیده میشوند و راه برای شعارزدگی و اظهارنظرهای شهودی بسته میشود. به این ترتیب میتوان فاصله میان قانون، سیاست و عملکرد واقعی را کاهش داد.
توافقی ملی بر سر جهتگیریهای عملکردی و سنجش تمامی سیاستها بر اساس تاثیر آن در شاخصهای عملکردی، گام مهمی در شروع مسیر توسعه کشور است. وقتی سطوح کلان یک کشور جهتگیریهای عملکردی مشخص داشته باشند، این رویگرد به سطوح پایینتر کشور، شامل وزارتخانهها و سازمانهای زیرمجموعه از جمله دانشگاهها، نیز تسری مییابد. در این شرایط دیگر چاپ مقاله یا فارغالتحصیل کردن دانشجویان بدون توجه به خروجیهای عملکردی از جمله نوآوریهای تجاریسازی شده، میزان اشتغال فارغالتحصیلان و رضایت کارفرمایان، نمیتواند ما را در دام شکستهای پیروزمندانه بیندازد.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍️ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، 1404/10/12
آییننامه اتحادیه جهانی پست، که به امضای ۱۵۹ کشور (تقریباً همه دولتها) رسیده است، برای نامههای بینالمللی که امکان تحویل به گیرنده ندارند، یک خطمشی مشترک و مفصل مقرر کرده است؛ از جمله آنکه مرسوله باید ظرف ۳۰ روز به کشور مبدا مرجوع شود.
گروهی از محققان برای بررسی کارآمدی واقعی خدمات دولتی، به تمامی ۱۵۹ کشور عضو اتحادیه ۱۰ نامه با نشانی عمداً اشتباه فرستادند و سپس به جای ۳۰ روز، ۹۰ روز منتظر ماندند تا ببینند آیا نامهها باز میگردند یا خیر. این آزمایش نشاندهنده فاصله احتمالی میان قوانین رسمی و عملکرد واقعی دولتها است:
🔸در کشورهایی چون فنلاند، نروژ و اروگوئه، تمامی نامهها طی ۹۰ روز مرجوع شدند.
🔸ظرف این سه ماه، در ۲۵ کشور هیچ نامهای بازنگشت.
🔸در کشورهای ربع پایین درآمدی، متوسط نامههای برگشتی به یک نامه هم نمیرسید.
بهصورت مشابه، اگرچه قوانین ضد فساد در اوگاندا دارای امتیاز ۹۹ از ۱۰۰ هستند و روی کاغذ این کشور بهترین کشور ضد فساد در جهان شمرده میشود، عملکرد واقعی فاصله زیادی با قانون دارد. اوگاندا بزرگترین نرخ شکاف میان قانون و عمل را دارد و مرتباً با رسواییهای مالی دستوپنجه نرم میکند.
مت اندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک، نویسندگان کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت، این ترکیب ناکامی به لحاظ قابلیت و در عین حال حفظ دستکم ظاهر و غالباً مشروعیت و منافع ناشی از قابلیت را «شکست پیروزمندانه» نامیدهاند.
نویسندگان از ترکیبی از شاخصهای موسسه کیفیت دولت (QoG)، شاخص حکومت شکستخورده (FSI) و نماگرهای جهانی حکمرانی (WGI) تا سال ۲۰۱۳ برای کمیسازی قابلیت حکومتهای مختلف با امتیازدهی از صفر تا ۱۰ استفاده کردهاند. بر این اساس، در سال ۲۰۰۸ ایران با امتیاز بین ۴ تا ۶.۵، کشوری با قابلیت متوسط دستهبندی شده است که با داشتن رشد سالانه کمتر از منفی پنجصدم تا ۲۰۱۳ در دسته دولتهای شکننده معرفی شده است. این روند نشان میدهد که قابلیت متوسط نیز بدون جهتگیری مناسب به سرعت میتواند به شکنندگی تبدیل شود.
بهعنوان نمونه، شاخصهای ۱۲گانه حکومت شکستخورده FSI وضعیت شکنندگی یک کشور را در چهار حوزه اصلی اندازه میگیرند: انسجام داخلی شامل قدرت نیروهای امنیتی، اختلافات نخبگان و نارضایتی گروههای اجتماعی؛ اقتصادی شامل سقوط اقتصادی، توسعه نابرابر و فرار مغزها؛ سیاسی شامل مشروعیت دولت، کیفیت خدمات عمومی و رعایت حقوق بشر و حاکمیت قانون؛ و اجتماعی شامل فشارهای جمعیتی، وضعیت آوارگان و دخالت خارجی. با کنار هم قرار دادن این شاخصها میتوان تصویر جامع و عددی از ضعفها و ریسکهای ساختاری کشور به دست آورد.
بررسی آخرین دادههای شاخص FSI در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که ایران با امتیاز ۸۲.۹ در مقیاس ۰–۱۲۰ در طبقه «High Warning / هشدار بالا» قرار دارد؛ یعنی ریسکهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به اندازهای هستند که احتمال بحران یا ناکارآمدی نهادی بالاست. این وضعیت اهمیت نگاه واقعگرایانه و مبتنی بر داده به عملکرد حکومت را یادآوری میکند.
✅تحلیل و تجویز راهبردی
یکی از مهمترین عوامل خروج از شرایط شکست پیروزمندانه، واقعیتگرایی مبتنی بر داده و داشتن جهتگیری عملکردی است. در این رویکرد، قابلیتها بر اساس خروجیهای قابل اندازهگیری سنجیده میشوند و راه برای شعارزدگی و اظهارنظرهای شهودی بسته میشود. به این ترتیب میتوان فاصله میان قانون، سیاست و عملکرد واقعی را کاهش داد.
توافقی ملی بر سر جهتگیریهای عملکردی و سنجش تمامی سیاستها بر اساس تاثیر آن در شاخصهای عملکردی، گام مهمی در شروع مسیر توسعه کشور است. وقتی سطوح کلان یک کشور جهتگیریهای عملکردی مشخص داشته باشند، این رویگرد به سطوح پایینتر کشور، شامل وزارتخانهها و سازمانهای زیرمجموعه از جمله دانشگاهها، نیز تسری مییابد. در این شرایط دیگر چاپ مقاله یا فارغالتحصیل کردن دانشجویان بدون توجه به خروجیهای عملکردی از جمله نوآوریهای تجاریسازی شده، میزان اشتغال فارغالتحصیلان و رضایت کارفرمایان، نمیتواند ما را در دام شکستهای پیروزمندانه بیندازد.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍34
Audio
این پادکست نسخه صوتی پست تلگرامی "داده محوری راهبردی برای خروج از شکست پیروزمندانه" است.
محتوا بر اساس همان متن و با استفاده از NotebookLM تولید شده است. نسخه صوتی توضیحات تکمیلی جالبی برای فهم موضوع اضافه کرده است.
@systemdiary
محتوا بر اساس همان متن و با استفاده از NotebookLM تولید شده است. نسخه صوتی توضیحات تکمیلی جالبی برای فهم موضوع اضافه کرده است.
@systemdiary
👍17
⭕️ صدایی که شنیده نشد و درسی که نمیآموزیم
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
«چند روزی است که مجدداً تحریکاتی به وسیله عناصر اخلالگر و افراطی و همچنین افرادی که محیط آرام را برای اجرای مقاصد شوم و خائنانه خود مساعد نمیدانند، آغاز شده و به خصوص با اغفال دانشجویان و دانشآموزان بیگناه، دست به تظاهرات و اعمال خلاف قانون و مقررات میزنند. همانطوری که طی اعلامیههای متعدد فرمانداری نظامی به اطلاع عموم اهالی رسانیده شده است، سوابق فعالیتهای خائنانه و ننگین این قبیل مردمان خائن و بیوطن برای مأموران انتظامی روشن و فرمانداری نظامی به کلیه جزئیات اعمال و رفتار آنها وقوف کامل دارد. چون فرمانداری نظامی نمیتواند شاهد و ناظر لجامگسیختگی این عده اشخاص آشوبگر و بیوطن باشد، لذا موکداً به مأموران انتظامی دستور داده شده است که با مسببین اخلال و بینظمی طبق قانون رفتار نموده و هر کسی که کوچکترین عملی بر خلاف مقررات فرمانداری نظامی نمود، فوراً دستگیر و جهت کیفر قانونی به دادسرای نظامی اعزام و در صورت لزوم به یکی از نقاط بد آب و هوای جنوب تبعید گردد» [+].
نوشته بالا اعلامیه فرمانداری نظامی در روزنامه اطلاعات در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در زمان حکومت پهلوی است. در این روز، سه دانشجو کشته شدند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، از این سه دانشجو به شکل رسمی به عنوان شهید یاد میشود و روز ۱۶ آذر، روز دانشجو نام گرفته است.
تاریخ همیشه انعکاسی از رابطه میان حکومت و جامعه است، رابطهای که اگر متوازن و پاسخگو نباشد، فاجعهآفرین خواهد بود. تکرار غمانگیز تاریخ در ابعاد وسیعتر در دی ماه ۱۴۰۴ ایران، بار دیگر یک درس کلاسیک سیستمی را یادآوری میکند. هر سیستمی که تعامل آن با محیط پیرامونیاش مختل شود، مطابق با اصل دوم ترمودینامیک و قانون رکود و تلاشی (آنتروپی)، به تدریج به بینظمی و بیتعادلی دچار میشود و اگر دست به اصلاحات نزند، نهایتاً به سوی فروپاشی پیش میرود. هنگامی که حکومتها از بازخور و پاسخگویی به مردم خود سر باز میزنند و خود را با تغییرات اجتماعی و فرهنگی وفق نمیدهند، بقای آنها به خطر میافتد. نمونه بارز آن، سقوط حکومت پهلوی در انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ حکومتی که نتوانست تعامل پویا و انعطافپذیر با محیط اجتماعی خود برقرار کند و نهایتاً تسلیم جریانهای نوظهور اجتماعی شد.
در این میان، نکتهای عمیقتر نیز آشکار میشود: نسبیگرایی در اخلاق و ارزشگذاری انسانها. فردی که در یک سیستم فکری اخلالگر و اغتشاشگر محسوب میشود، در سیستمی دیگر به عنوان شهید گرامی داشته میشود.
اگر داوریهای اخلاقی در طول زمان و میان گروهها تغییر میکنند، آنگاه نظامی که خود را بر یک قرائت ثابت، نهایی و غیرقابل بازنگری از سیاست بنا کند، بهتدریج توان تعامل مؤثر با جامعهی در حال تحول را از دست میدهد. بنابراین هیچ فرد، گروه یا نظم سیاسی، از قاعده تغییر، بازاندیشی و ضرورت اصلاح مستمر مستثنی نیست. تاریخ، ما را دعوت میکند که از تعصبات و داوریهای یکجانبه فاصله بگیریم و به جای آن، به بازخور، یادگیری و اصلاح مداوم در تعامل با محیط اهمیت بدهیم.
سیستمهای پایدار، سیستمهایی یادگیرنده هستند. این سیستمها نه تنها تغییرات محیطی را میپذیرند، بلکه از آنها میآموزند و ساختار خود را بر اساس تجربه بازسازی میکنند. چنین سیستمهایی هستند که ماندگار میشوند.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
«چند روزی است که مجدداً تحریکاتی به وسیله عناصر اخلالگر و افراطی و همچنین افرادی که محیط آرام را برای اجرای مقاصد شوم و خائنانه خود مساعد نمیدانند، آغاز شده و به خصوص با اغفال دانشجویان و دانشآموزان بیگناه، دست به تظاهرات و اعمال خلاف قانون و مقررات میزنند. همانطوری که طی اعلامیههای متعدد فرمانداری نظامی به اطلاع عموم اهالی رسانیده شده است، سوابق فعالیتهای خائنانه و ننگین این قبیل مردمان خائن و بیوطن برای مأموران انتظامی روشن و فرمانداری نظامی به کلیه جزئیات اعمال و رفتار آنها وقوف کامل دارد. چون فرمانداری نظامی نمیتواند شاهد و ناظر لجامگسیختگی این عده اشخاص آشوبگر و بیوطن باشد، لذا موکداً به مأموران انتظامی دستور داده شده است که با مسببین اخلال و بینظمی طبق قانون رفتار نموده و هر کسی که کوچکترین عملی بر خلاف مقررات فرمانداری نظامی نمود، فوراً دستگیر و جهت کیفر قانونی به دادسرای نظامی اعزام و در صورت لزوم به یکی از نقاط بد آب و هوای جنوب تبعید گردد» [+].
نوشته بالا اعلامیه فرمانداری نظامی در روزنامه اطلاعات در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در زمان حکومت پهلوی است. در این روز، سه دانشجو کشته شدند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، از این سه دانشجو به شکل رسمی به عنوان شهید یاد میشود و روز ۱۶ آذر، روز دانشجو نام گرفته است.
تاریخ همیشه انعکاسی از رابطه میان حکومت و جامعه است، رابطهای که اگر متوازن و پاسخگو نباشد، فاجعهآفرین خواهد بود. تکرار غمانگیز تاریخ در ابعاد وسیعتر در دی ماه ۱۴۰۴ ایران، بار دیگر یک درس کلاسیک سیستمی را یادآوری میکند. هر سیستمی که تعامل آن با محیط پیرامونیاش مختل شود، مطابق با اصل دوم ترمودینامیک و قانون رکود و تلاشی (آنتروپی)، به تدریج به بینظمی و بیتعادلی دچار میشود و اگر دست به اصلاحات نزند، نهایتاً به سوی فروپاشی پیش میرود. هنگامی که حکومتها از بازخور و پاسخگویی به مردم خود سر باز میزنند و خود را با تغییرات اجتماعی و فرهنگی وفق نمیدهند، بقای آنها به خطر میافتد. نمونه بارز آن، سقوط حکومت پهلوی در انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ حکومتی که نتوانست تعامل پویا و انعطافپذیر با محیط اجتماعی خود برقرار کند و نهایتاً تسلیم جریانهای نوظهور اجتماعی شد.
در این میان، نکتهای عمیقتر نیز آشکار میشود: نسبیگرایی در اخلاق و ارزشگذاری انسانها. فردی که در یک سیستم فکری اخلالگر و اغتشاشگر محسوب میشود، در سیستمی دیگر به عنوان شهید گرامی داشته میشود.
اگر داوریهای اخلاقی در طول زمان و میان گروهها تغییر میکنند، آنگاه نظامی که خود را بر یک قرائت ثابت، نهایی و غیرقابل بازنگری از سیاست بنا کند، بهتدریج توان تعامل مؤثر با جامعهی در حال تحول را از دست میدهد. بنابراین هیچ فرد، گروه یا نظم سیاسی، از قاعده تغییر، بازاندیشی و ضرورت اصلاح مستمر مستثنی نیست. تاریخ، ما را دعوت میکند که از تعصبات و داوریهای یکجانبه فاصله بگیریم و به جای آن، به بازخور، یادگیری و اصلاح مداوم در تعامل با محیط اهمیت بدهیم.
سیستمهای پایدار، سیستمهایی یادگیرنده هستند. این سیستمها نه تنها تغییرات محیطی را میپذیرند، بلکه از آنها میآموزند و ساختار خود را بر اساس تجربه بازسازی میکنند. چنین سیستمهایی هستند که ماندگار میشوند.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍97👎3
⭕️ مخاطبِ «انقلاب نکنید» چه کسی است؟
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۱۱/۳۰
در یکی از روزهای پرالتهاب اخیر ایران، هنگام پیادهروی در پارک، خانمی را دیدم که مقابل سه پیرمردِ نشسته بر نیمکت ایستاد و گفت: «شما که چهل سال پیش جوگیر شدید و انقلاب کردید، الان هم جرأت داشته باشید بروید و درستش کنید» (نقل به مضمون).
در اعتراض آن خانم، نارضایتی از انقلاب ۵۷ و مقصر دانستن نسل پیشین بهروشنی دیده میشد. این روزها نیز در ادبیات برخی از دلسوزان و دغدغهمندان ایران، هشدار درباره خطرات و هزینههای هرگونه انقلاب و ساختارشکنی تکرار میشود. واقعیت آن است که این هشدارها الزاماً احساسی یا عافیتطلبانه نیست، بلکه بر بخشی از ادبیات نظری توسعه و پژوهشهای معتبر علمی تکیه دارد که نشان میدهد بسیاری از انقلابها، بهویژه انقلابهای خشونتآمیز، الزاماً به توسعه پایدار و بهبود نهادهای سیاسی منجر نشدهاند.
با این حال، نکته مشترک میان اعتراض آن خانم و این هشدارهای مبتنی بر پژوهشها، مخاطب قراردادن یکجانبه مردم است. گویی در عبارت «انقلاب نکنید»، تنها کنشگرانِ قابل خطاب، شهروندان هستند. این صورتبندی، تصویری ناقص از مسئله انقلاب ارائه میدهد. مخاطب دیگر و چهبسا مهمتر این هشدارها، نظامهای سیاسیِ در قدرتاند.
در اینجا میتوان به چارچوب نظری کتاب ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی اثر دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون رجوع کرد. در این نظریه، انقلاب نه فوران هیجانات تودهها، بلکه نتیجه یک بازی دوطرفه میان فرادستان و فرودستان است. جامعه عرصه تعارض منافع اقتصادی و سیاسی است. اگر گروههای فرودست احساس کنند که راههای اصلاح تدریجی، مشارکت سیاسی و توزیع متوازن قدرت مسدود شده است، اعتراض و حتی انقلاب میتواند به انتخابی عقلانی بدل شود. در مقابل، فرادستان حاکم نیز چند انتخاب دارند: میتوانند سرکوب کنند، امتیازهای ویژه بدهند، یا با واگذاری نهادی بخشی از قدرت، تعهدی معتبر برای اصلاح ایجاد کنند (دموکراسیسازی). دموکراسی در این چارچوب، سازوکاری برای ایجاد همین «تعهد معتبر» است. فرودستان با در اختیار گرفتن بخشی از قدرت میتوانند سیاستهای کلی را به سمتی هدایت کنند که منافع آنها را در پی داشته باشد.
انقلاب در این تحلیل زمانی به «نقطه تعادل» تبدیل میشود که چند شرط همزمان برقرار باشد: نابرابری و نارضایتی گسترده باشد، کانالهای اصلاح و دموکراسیسازی بسته شوند، هزینه سرکوب برای حاکمیت بالا رود یا کارایی آن کاهش یابد و از همه مهمتر، مردم باور نکنند که امتیازهای پیشنهادی پایدار و قابل اتکا است. در چنین وضعی، ماندن در وضع موجود پرهزینهتر از رویارویی به نظر میرسد و تهدید به انقلاب برای فرودستان عقلانی میشود. اگر در برابر این تهدید، تقسیم واقعی و نهادی قدرت رخ ندهد، تعادل بازی میتواند به سوی انقلاب میل کند.
با توجه به اینکه این بازی یک بازی دوطرفه با مشارکت فرادستان و مردمان فرودست است، در چنین شرایطی، مسئولیت را نمیتوان صرفاً متوجه مردم دانست. به بیان دقیقتر، انقلاب نتیجه شکست یک تعامل استراتژیک میان فرادستان و فرودستان است. اگر قرار است از آن پرهیز شود، هشدار «انقلاب نکنید» باید دو مخاطب داشته باشد: مردمی که باید هزینههای خشونت و انقلاب را بسنجند، و حاکمانی که باید هزینههای انسداد سیاسی و امتناع از اصلاح نهادی را ببینند. هرگاه یکی از این دو طرف امکان تغییر مسیر به سوی اصلاح و تقسیم قدرت را داشته اما از آن استفاده نکرده باشد، در نتیجه نهایی سهیم است.
خداوند این کشور را از جنگ، خشکسالی، جهل و دروغ پاس دارد.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۴/۱۱/۳۰
در یکی از روزهای پرالتهاب اخیر ایران، هنگام پیادهروی در پارک، خانمی را دیدم که مقابل سه پیرمردِ نشسته بر نیمکت ایستاد و گفت: «شما که چهل سال پیش جوگیر شدید و انقلاب کردید، الان هم جرأت داشته باشید بروید و درستش کنید» (نقل به مضمون).
در اعتراض آن خانم، نارضایتی از انقلاب ۵۷ و مقصر دانستن نسل پیشین بهروشنی دیده میشد. این روزها نیز در ادبیات برخی از دلسوزان و دغدغهمندان ایران، هشدار درباره خطرات و هزینههای هرگونه انقلاب و ساختارشکنی تکرار میشود. واقعیت آن است که این هشدارها الزاماً احساسی یا عافیتطلبانه نیست، بلکه بر بخشی از ادبیات نظری توسعه و پژوهشهای معتبر علمی تکیه دارد که نشان میدهد بسیاری از انقلابها، بهویژه انقلابهای خشونتآمیز، الزاماً به توسعه پایدار و بهبود نهادهای سیاسی منجر نشدهاند.
با این حال، نکته مشترک میان اعتراض آن خانم و این هشدارهای مبتنی بر پژوهشها، مخاطب قراردادن یکجانبه مردم است. گویی در عبارت «انقلاب نکنید»، تنها کنشگرانِ قابل خطاب، شهروندان هستند. این صورتبندی، تصویری ناقص از مسئله انقلاب ارائه میدهد. مخاطب دیگر و چهبسا مهمتر این هشدارها، نظامهای سیاسیِ در قدرتاند.
در اینجا میتوان به چارچوب نظری کتاب ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی اثر دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون رجوع کرد. در این نظریه، انقلاب نه فوران هیجانات تودهها، بلکه نتیجه یک بازی دوطرفه میان فرادستان و فرودستان است. جامعه عرصه تعارض منافع اقتصادی و سیاسی است. اگر گروههای فرودست احساس کنند که راههای اصلاح تدریجی، مشارکت سیاسی و توزیع متوازن قدرت مسدود شده است، اعتراض و حتی انقلاب میتواند به انتخابی عقلانی بدل شود. در مقابل، فرادستان حاکم نیز چند انتخاب دارند: میتوانند سرکوب کنند، امتیازهای ویژه بدهند، یا با واگذاری نهادی بخشی از قدرت، تعهدی معتبر برای اصلاح ایجاد کنند (دموکراسیسازی). دموکراسی در این چارچوب، سازوکاری برای ایجاد همین «تعهد معتبر» است. فرودستان با در اختیار گرفتن بخشی از قدرت میتوانند سیاستهای کلی را به سمتی هدایت کنند که منافع آنها را در پی داشته باشد.
انقلاب در این تحلیل زمانی به «نقطه تعادل» تبدیل میشود که چند شرط همزمان برقرار باشد: نابرابری و نارضایتی گسترده باشد، کانالهای اصلاح و دموکراسیسازی بسته شوند، هزینه سرکوب برای حاکمیت بالا رود یا کارایی آن کاهش یابد و از همه مهمتر، مردم باور نکنند که امتیازهای پیشنهادی پایدار و قابل اتکا است. در چنین وضعی، ماندن در وضع موجود پرهزینهتر از رویارویی به نظر میرسد و تهدید به انقلاب برای فرودستان عقلانی میشود. اگر در برابر این تهدید، تقسیم واقعی و نهادی قدرت رخ ندهد، تعادل بازی میتواند به سوی انقلاب میل کند.
با توجه به اینکه این بازی یک بازی دوطرفه با مشارکت فرادستان و مردمان فرودست است، در چنین شرایطی، مسئولیت را نمیتوان صرفاً متوجه مردم دانست. به بیان دقیقتر، انقلاب نتیجه شکست یک تعامل استراتژیک میان فرادستان و فرودستان است. اگر قرار است از آن پرهیز شود، هشدار «انقلاب نکنید» باید دو مخاطب داشته باشد: مردمی که باید هزینههای خشونت و انقلاب را بسنجند، و حاکمانی که باید هزینههای انسداد سیاسی و امتناع از اصلاح نهادی را ببینند. هرگاه یکی از این دو طرف امکان تغییر مسیر به سوی اصلاح و تقسیم قدرت را داشته اما از آن استفاده نکرده باشد، در نتیجه نهایی سهیم است.
خداوند این کشور را از جنگ، خشکسالی، جهل و دروغ پاس دارد.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍60👎1
⭕️ سال خرد و دانش و راستی
دوستی میگفت در مشهد تا زمانی که توتها نرسیدهاند، هنوز میشود سال نو را تبریک گفت.
توتها رسیدهاند، اما با این همه، باز هم: سال نو مبارک.
شعار دانشگاه فردوسی مشهد «خرد باید و دانش و راستی» است.
امیدوارم در سال ۱۴۰۵، خرد و دانش و راستی در تمام ارکان تصمیمگیری این کشور نهادینه شود.
در معنای مدیریتی، «راستی» به شفافیت در فرایندهای اجرایی اشاره دارد. شفافیت بدون گردش آزاد اطلاعات ممکن نیست. گردش آزاد اطلاعات در جهان امروز، بدون اینترنت باکیفیت تحققپذیر نخواهد بود.
فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۵/۳/۷
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
دوستی میگفت در مشهد تا زمانی که توتها نرسیدهاند، هنوز میشود سال نو را تبریک گفت.
توتها رسیدهاند، اما با این همه، باز هم: سال نو مبارک.
شعار دانشگاه فردوسی مشهد «خرد باید و دانش و راستی» است.
امیدوارم در سال ۱۴۰۵، خرد و دانش و راستی در تمام ارکان تصمیمگیری این کشور نهادینه شود.
در معنای مدیریتی، «راستی» به شفافیت در فرایندهای اجرایی اشاره دارد. شفافیت بدون گردش آزاد اطلاعات ممکن نیست. گردش آزاد اطلاعات در جهان امروز، بدون اینترنت باکیفیت تحققپذیر نخواهد بود.
فرزاد دهقانیان، ۱۴۰۵/۳/۷
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍86
⭕️ آنچه جنگ نمیتواند از ما بگیرد
✍فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۳/۱۵
در روزگارانی که زندگی با ناامنی، اضطراب و بحرانهای بزرگ روبهرو میشود، فلسفه از یک سرگرمی ذهنی به ضرورتی برای زیستن تبدیل میشود. شرایطی مانند جنگ، انسان را با پرسشهای بنیادین درباره رنج، خوشبختی و معنای زندگی مواجه میکند؛ پرسشهایی که پاسخ آنها را نمیتوان صرفاً در اخبار و تحلیلهای سیاسی جستوجو کرد. در چنین موقعیتهایی، رجوع به فیلسوفانی که درباره مواجهه با رنج و ناپایداری جهان اندیشیدهاند اهمیت ویژهای پیدا میکند. یکی از این متفکران آرتور شوپنهاور است که در کتاب «در باب حکمت زندگی» میکوشد راههایی برای زیستن معقولتر و آرامتر در جهانی آکنده از دشواری ارائه دهد.
شوپنهاور در این کتاب عوامل مؤثر بر سعادت انسان را به سه دسته تقسیم میکند: «آنچه هستیم»، «آنچه داریم» و «آنچه مینماییم». منظور از «آنچه هستیم» شخصیت، منش، تواناییهای ذهنی و اخلاقی ماست؛ «آنچه داریم» به داراییها و امکانات مادی اشاره دارد؛ و «آنچه مینماییم» جایگاه ما در نگاه دیگران، شهرت، اعتبار اجتماعی و تصویری است که از خود به نمایش میگذاریم. از نظر او، مهمترین عامل خوشبختی همان چیزی است که هستیم و کماهمیتترین عامل، آن چیزی است که در چشم دیگران مینماییم. زیرا شخصیت و منش انسان همواره با اوست، در حالی که قضاوت دیگران متغیر، ناپایدار و تا حد زیادی خارج از کنترل ماست.
یکی از مثالهای بحثبرانگیز شوپنهاور برای بیاهمیت نشان دادن «آنچه مینماییم»، غرور ملی است. او با لحنی تند مینویسد:
البته مقصود این نوشته کوچک شمردن غرور ملی یا نادیده گرفتن کارکردهای سیاسی و اجتماعی آن نیست. احساس تعلق به یک ملت و افتخار به سرنوشت مشترک ملی میتواند در سطح اجتماعی نقشی مهم در ایجاد انسجام، همبستگی، امنیت ملی و توان مقاومت در شرایط دشوار ایفا کند.
این نوشته کارکردهای روانشناختی و درونفردی دارد. پرسش این است که انسان در تنهاترین لحظات خود، هنگامی که با اضطراب، فقدان یا ناامنی روبهرو میشود، به چه چیزی میتواند تکیه کند؟ پاسخ شوپنهاور روشن است: هیچ پشتوانهای پایدارتر از شخصیت، منش، استقلال فکری و توانایی زیستن با خویشتن نیست.
بنابراین شاید مهمترین وظیفه ما در روزگار بحران این باشد که چیزی در خود بسازیم که هیچ جنگ، هیچ بحران و هیچ گذر زمانی نتواند آن را از ما بگیرد: ذهنی پرورشیافته، شخصیتی استوار و توانایی اندیشیدن مستقل. اینها آخرین قلمروهایی هستند که از دسترس حوادث بیرون مصون میمانند.
متودوروس، نخستین شاگرد اپیکور، عنوان فصلی را در کتاب خود چنین برگزیده بود: «زخمهایی که بر سعادت ما از درون وارد میشود، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند.»
برای تامل بیشتر مطالعه کتاب «در باب حکمت زندگی» آرتور شوپنهاور و شنیدن پادکست «می- خوانش حکمت زندگی شوپنهاور» توصیه میشود.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۳/۱۵
در روزگارانی که زندگی با ناامنی، اضطراب و بحرانهای بزرگ روبهرو میشود، فلسفه از یک سرگرمی ذهنی به ضرورتی برای زیستن تبدیل میشود. شرایطی مانند جنگ، انسان را با پرسشهای بنیادین درباره رنج، خوشبختی و معنای زندگی مواجه میکند؛ پرسشهایی که پاسخ آنها را نمیتوان صرفاً در اخبار و تحلیلهای سیاسی جستوجو کرد. در چنین موقعیتهایی، رجوع به فیلسوفانی که درباره مواجهه با رنج و ناپایداری جهان اندیشیدهاند اهمیت ویژهای پیدا میکند. یکی از این متفکران آرتور شوپنهاور است که در کتاب «در باب حکمت زندگی» میکوشد راههایی برای زیستن معقولتر و آرامتر در جهانی آکنده از دشواری ارائه دهد.
شوپنهاور در این کتاب عوامل مؤثر بر سعادت انسان را به سه دسته تقسیم میکند: «آنچه هستیم»، «آنچه داریم» و «آنچه مینماییم». منظور از «آنچه هستیم» شخصیت، منش، تواناییهای ذهنی و اخلاقی ماست؛ «آنچه داریم» به داراییها و امکانات مادی اشاره دارد؛ و «آنچه مینماییم» جایگاه ما در نگاه دیگران، شهرت، اعتبار اجتماعی و تصویری است که از خود به نمایش میگذاریم. از نظر او، مهمترین عامل خوشبختی همان چیزی است که هستیم و کماهمیتترین عامل، آن چیزی است که در چشم دیگران مینماییم. زیرا شخصیت و منش انسان همواره با اوست، در حالی که قضاوت دیگران متغیر، ناپایدار و تا حد زیادی خارج از کنترل ماست.
یکی از مثالهای بحثبرانگیز شوپنهاور برای بیاهمیت نشان دادن «آنچه مینماییم»، غرور ملی است. او با لحنی تند مینویسد:
«مبتذلترین نوع غرور، غرور ملی است، زیرا کسی که به ملیت خود افتخار میکند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمیشد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد کمبودها و خطاهای ملت خود را واضحتر از دیگران میبیند، زیرا مدام با اینها برخورد میکند. اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل میشود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد با چنگ و دندان دفاع کند.» [کتاب در باب حکمت زندگی، شوپنهاور، ترجمه مبشری، ص ۸۳]فارغ از اینکه با داوری تند شوپنهاور موافق باشیم یا نه، نکته اصلی او این است که بخشی از هویت ما که به نگاه دیگران وابسته است، نمیتواند بنیان محکمی برای سعادت فردی باشد. در روزگار جنگ و بحران نیز این یادآوری اهمیت دارد که کرامت و آرامش انسان بیش از آنکه به شرایط بیرونی وابسته باشد، به کیفیت شخصیت و شیوه مواجهه او با جهان بستگی دارد.
البته مقصود این نوشته کوچک شمردن غرور ملی یا نادیده گرفتن کارکردهای سیاسی و اجتماعی آن نیست. احساس تعلق به یک ملت و افتخار به سرنوشت مشترک ملی میتواند در سطح اجتماعی نقشی مهم در ایجاد انسجام، همبستگی، امنیت ملی و توان مقاومت در شرایط دشوار ایفا کند.
این نوشته کارکردهای روانشناختی و درونفردی دارد. پرسش این است که انسان در تنهاترین لحظات خود، هنگامی که با اضطراب، فقدان یا ناامنی روبهرو میشود، به چه چیزی میتواند تکیه کند؟ پاسخ شوپنهاور روشن است: هیچ پشتوانهای پایدارتر از شخصیت، منش، استقلال فکری و توانایی زیستن با خویشتن نیست.
بنابراین شاید مهمترین وظیفه ما در روزگار بحران این باشد که چیزی در خود بسازیم که هیچ جنگ، هیچ بحران و هیچ گذر زمانی نتواند آن را از ما بگیرد: ذهنی پرورشیافته، شخصیتی استوار و توانایی اندیشیدن مستقل. اینها آخرین قلمروهایی هستند که از دسترس حوادث بیرون مصون میمانند.
متودوروس، نخستین شاگرد اپیکور، عنوان فصلی را در کتاب خود چنین برگزیده بود: «زخمهایی که بر سعادت ما از درون وارد میشود، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند.»
برای تامل بیشتر مطالعه کتاب «در باب حکمت زندگی» آرتور شوپنهاور و شنیدن پادکست «می- خوانش حکمت زندگی شوپنهاور» توصیه میشود.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍55👎1
Audio
پادکست تولید شده با NotebookLM بر اساس یادداشت "آنچه جنگ نمیتواند از ما بگیرد". محتوای پادکست آنقدر برای نگارنده جذاب و حیرتانگیز است که اشتباهات تلفظیاش بیش از آنکه آزاردهنده باشد، لبخند به لب میآورد. ناخودآگاه یاد جمله مرحوم محمدعلی فروغی میافتم: «فقط تأسفی که از مُردن دارم از بابت همین است که دلم میخواهد بدانم کار انسان به کجا میرسد»
@systemdiary
@systemdiary
👍24
⭕️ مرگ هموطنان آمار نیست، تراژدی است
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۴/۲۶
الهه حسیننژاد، دختر ۲۴ ساله اهل اسلامشهر، در ۴ خرداد ۱۴۰۴ هنگام بازگشت به خانه، پس از سوار شدن به یک خودروی عبوری، توسط راننده خودرو با ضربات چاقو به قتل رسید. قاتل پس از شناسایی و بازداشت، در دادگاه به اعدام محکوم شد و حکم او در اردیبهشت ۱۴۰۵ اجرا شد. اما به همان اندازه که قتل الهه حسیننژاد افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد، اجرای حکم اعدام قاتلش به دلیل همزمانی با بحرانها و جنگ، چندان مورد توجه قرار نگرفت.
میگویند: «مرگ یک نفر تراژدی است و مرگ میلیونها نفر آمار.» وقتی مرگ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود، حساسیت جامعه نسبت به جان انسان کاهش مییابد و به تبع آن، تلاش برای توسعه، امنیت و خلق فرصتهای بهتر برای زندگی نیز از اولویت خارج میشود.
اگر بخواهیم از سطح احساسات و واکنش به یک حادثه فراتر برویم، باید از خود بپرسیم چه نهادها و چه قواعدی زمینه وقوع چنین رخدادهایی را فراهم کردهاند. این همان پرسشی است که نهادگرایی مطرح میکند.
از دیدگاه من، نهادگرایی یکی از مهمترین رویکردهای فهم توسعه است. نهادگرایی میگوید برای تحلیل مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نباید فقط به افراد یا بازار نگاه کرد، بلکه باید نقش نهادها را دید؛ نهادهایی که هم رسمیاند، مانند قوانین، دولت، دادگاهها و قراردادها، و هم غیررسمیاند، مانند فرهنگ، سنتها و هنجارهای اجتماعی. متفکران سیستمی نیز اگر بخواهند تصویری دقیق از یک مسئله ارائه دهند، ناگزیرند هر دو نوع نهاد را در تحلیل خود لحاظ کنند.
اگر ماجرای قتل الهه حسیننژاد را از منظر نهادگرایی بررسی کنیم، با یک نهاد غیررسمی مواجه میشویم که در بسیاری از کشورهای دنیا یا وجود ندارد یا بسیار محدود است: مسافرکشی با خودروی شخصی خارج از سازوکار رسمی حملونقل. سوار شدن به یک ماشین شخصی عبوری برای رفتن به سرکار میتواند سکانس اول یک فیلم ترسناک در جاهای دیگر دنیا باشد. اما این نهاد در ایران طی دههها، به دلیل کمبود یا ناکارآمدی حملونقل عمومی، مشکلات اقتصادی خانوارها و پذیرش اجتماعی این فعالیت به عنوان راهی برای کسب نان حلال، شکل گرفته و تثبیت شده است. در چنین وضعیتی، هر خودروی عبوری میتواند در عمل نقش یک تاکسی را ایفا کند.
اگرچه با گسترش تاکسیهای اینترنتی از گستره این نهاد کاسته شده است، اما به دلیل پوشش ناکامل، محدودیتهای اقتصادی و فنی همچنان این شیوه مسافرکشی ادامه دارد. وقتی یک نهاد غیررسمی سالها کارکرد یک نهاد رسمی را بر عهده میگیرد، به تدریج طبیعی و بدیهی به نظر میرسد؛ اما طبیعی شدن یک نهاد، لزوماً به معنای مطلوب یا ایمن بودن آن نیست. بسیاری از نهادهای غیررسمی، اگرچه در پاسخ به یک نیاز واقعی شکل میگیرند، در بلندمدت خود به منشأ هزینهها و آسیبهای اجتماعی نیز تبدیل میشوند.
از منظر نهادگرایی، مسئولیت چنین حوادثی تنها متوجه فرد مرتکب جرم نیست؛ بلکه باید سهم نهادهای رسمی و غیررسمی را نیز دید. نهادهای غیررسمی را خود جامعه، در طول زمان، میسازد و بازتولید میکند. بنابراین اگر این نهادها ناایمن یا ناکارآمد باشند، اصلاح آنها نیز مسئولیتی اجتماعی است. تا زمانی که استفاده از مسافرکشهای غیررسمی امری عادی تلقی شود، زمینه بروز چنین حوادثی به طور کامل از بین نخواهد رفت. اصلاح این وضعیت، هم به سیاستگذاری عمومی نیاز دارد و هم به تغییر رفتارهای اجتماعی.
ای کاش وضعیت کشور به گونهای شود که بتوان از اصلاح نهادهای رسمی و غیررسمی سخن گفت و یادگیری، اصلاح و بهبود مستمر و تدریجی، مسیر طبیعی خود را طی کند. آنچه امروز بیش از هر چیز اندوهبار به نظر میرسد، این است که با وجود هزینههای سنگین انسانی جنگ و از دست رفتن جان هزاران نفر، همچنان نشانهای از بازنگری در بسیاری از سیاستها و نهادهای رسمی دیده نمیشود. جامعهای که از تجربههای تلخ خود نیاموزد، ناچار است هزینه آنها را بارها و بارها بپردازد.
جعفر خیرخواهان در مقدمه ترجمه کتاب «خشونت و نظمهای اجتماعی» پیام اصلی کتاب را با نقل قولی از مونتسکیو بیان میکند: « در عصر طفولیت جوامع، روسای حکومت نهادها را شکل میدهند؛ اما با بالغ شدن جوامع، نهادها به روسای حکومت شکل و قالبی خاص میدهند.»
باید برخاست و اصلاحات نهادی را سرعت بخشید.
+ پادکست اکوتوپیا نهادگرایی را به شکل ساده توضیح میدهد.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
✍ فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۴۰۵/۴/۲۶
الهه حسیننژاد، دختر ۲۴ ساله اهل اسلامشهر، در ۴ خرداد ۱۴۰۴ هنگام بازگشت به خانه، پس از سوار شدن به یک خودروی عبوری، توسط راننده خودرو با ضربات چاقو به قتل رسید. قاتل پس از شناسایی و بازداشت، در دادگاه به اعدام محکوم شد و حکم او در اردیبهشت ۱۴۰۵ اجرا شد. اما به همان اندازه که قتل الهه حسیننژاد افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد، اجرای حکم اعدام قاتلش به دلیل همزمانی با بحرانها و جنگ، چندان مورد توجه قرار نگرفت.
میگویند: «مرگ یک نفر تراژدی است و مرگ میلیونها نفر آمار.» وقتی مرگ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود، حساسیت جامعه نسبت به جان انسان کاهش مییابد و به تبع آن، تلاش برای توسعه، امنیت و خلق فرصتهای بهتر برای زندگی نیز از اولویت خارج میشود.
اگر بخواهیم از سطح احساسات و واکنش به یک حادثه فراتر برویم، باید از خود بپرسیم چه نهادها و چه قواعدی زمینه وقوع چنین رخدادهایی را فراهم کردهاند. این همان پرسشی است که نهادگرایی مطرح میکند.
از دیدگاه من، نهادگرایی یکی از مهمترین رویکردهای فهم توسعه است. نهادگرایی میگوید برای تحلیل مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نباید فقط به افراد یا بازار نگاه کرد، بلکه باید نقش نهادها را دید؛ نهادهایی که هم رسمیاند، مانند قوانین، دولت، دادگاهها و قراردادها، و هم غیررسمیاند، مانند فرهنگ، سنتها و هنجارهای اجتماعی. متفکران سیستمی نیز اگر بخواهند تصویری دقیق از یک مسئله ارائه دهند، ناگزیرند هر دو نوع نهاد را در تحلیل خود لحاظ کنند.
اگر ماجرای قتل الهه حسیننژاد را از منظر نهادگرایی بررسی کنیم، با یک نهاد غیررسمی مواجه میشویم که در بسیاری از کشورهای دنیا یا وجود ندارد یا بسیار محدود است: مسافرکشی با خودروی شخصی خارج از سازوکار رسمی حملونقل. سوار شدن به یک ماشین شخصی عبوری برای رفتن به سرکار میتواند سکانس اول یک فیلم ترسناک در جاهای دیگر دنیا باشد. اما این نهاد در ایران طی دههها، به دلیل کمبود یا ناکارآمدی حملونقل عمومی، مشکلات اقتصادی خانوارها و پذیرش اجتماعی این فعالیت به عنوان راهی برای کسب نان حلال، شکل گرفته و تثبیت شده است. در چنین وضعیتی، هر خودروی عبوری میتواند در عمل نقش یک تاکسی را ایفا کند.
اگرچه با گسترش تاکسیهای اینترنتی از گستره این نهاد کاسته شده است، اما به دلیل پوشش ناکامل، محدودیتهای اقتصادی و فنی همچنان این شیوه مسافرکشی ادامه دارد. وقتی یک نهاد غیررسمی سالها کارکرد یک نهاد رسمی را بر عهده میگیرد، به تدریج طبیعی و بدیهی به نظر میرسد؛ اما طبیعی شدن یک نهاد، لزوماً به معنای مطلوب یا ایمن بودن آن نیست. بسیاری از نهادهای غیررسمی، اگرچه در پاسخ به یک نیاز واقعی شکل میگیرند، در بلندمدت خود به منشأ هزینهها و آسیبهای اجتماعی نیز تبدیل میشوند.
از منظر نهادگرایی، مسئولیت چنین حوادثی تنها متوجه فرد مرتکب جرم نیست؛ بلکه باید سهم نهادهای رسمی و غیررسمی را نیز دید. نهادهای غیررسمی را خود جامعه، در طول زمان، میسازد و بازتولید میکند. بنابراین اگر این نهادها ناایمن یا ناکارآمد باشند، اصلاح آنها نیز مسئولیتی اجتماعی است. تا زمانی که استفاده از مسافرکشهای غیررسمی امری عادی تلقی شود، زمینه بروز چنین حوادثی به طور کامل از بین نخواهد رفت. اصلاح این وضعیت، هم به سیاستگذاری عمومی نیاز دارد و هم به تغییر رفتارهای اجتماعی.
ای کاش وضعیت کشور به گونهای شود که بتوان از اصلاح نهادهای رسمی و غیررسمی سخن گفت و یادگیری، اصلاح و بهبود مستمر و تدریجی، مسیر طبیعی خود را طی کند. آنچه امروز بیش از هر چیز اندوهبار به نظر میرسد، این است که با وجود هزینههای سنگین انسانی جنگ و از دست رفتن جان هزاران نفر، همچنان نشانهای از بازنگری در بسیاری از سیاستها و نهادهای رسمی دیده نمیشود. جامعهای که از تجربههای تلخ خود نیاموزد، ناچار است هزینه آنها را بارها و بارها بپردازد.
جعفر خیرخواهان در مقدمه ترجمه کتاب «خشونت و نظمهای اجتماعی» پیام اصلی کتاب را با نقل قولی از مونتسکیو بیان میکند: « در عصر طفولیت جوامع، روسای حکومت نهادها را شکل میدهند؛ اما با بالغ شدن جوامع، نهادها به روسای حکومت شکل و قالبی خاص میدهند.»
باید برخاست و اصلاحات نهادی را سرعت بخشید.
+ پادکست اکوتوپیا نهادگرایی را به شکل ساده توضیح میدهد.
@systemdiary
https://t.me/systemdiary
👍45