Forwarded from هندسه توسعه (Es.Hadavandi)
💥الگوی انتقال فشار در حل مساله Shifting The Burden
💥در تفکر سیستمی الگویی به نام انتقال فشار وجود دارد که در آن وجود یک مساله با بروز علائمی خود را نشان می دهد، ولی با توجه به اینکه توجه به مساله اصلی سخت است به راه حل های مقطعی و مسکن وار رجوع می کنیم و یا همان "انتقال مسئولیت و فشار" را انجام می دهیم که مساله اصلی را دست نخورده باقی می گذارد و مشکلات را بیشتر می کند.
💥مساله مهم کسری بودجه دولت را در نظر بگیرید و دولتی که نمی تواند راهکارهای دشوار محدود نمودن هزینه هایش را در حد همان درآمد نفت و درآمد مالیاتی اش محقق کند به خلق پول بدون پشتوانه متوسل می شود. با گذشت زمان تورم شکل می گیرید و مزمن و عادی می شود و این دولت باز هم با اقدام پوپولیستی برای کمک به مردم به یارانه و کمک های مستقیم و ... رجوع می کند، یعنی خلق پول بیشتر و کسری بودجه بیشتر.
@managementSt
💥در تفکر سیستمی الگویی به نام انتقال فشار وجود دارد که در آن وجود یک مساله با بروز علائمی خود را نشان می دهد، ولی با توجه به اینکه توجه به مساله اصلی سخت است به راه حل های مقطعی و مسکن وار رجوع می کنیم و یا همان "انتقال مسئولیت و فشار" را انجام می دهیم که مساله اصلی را دست نخورده باقی می گذارد و مشکلات را بیشتر می کند.
💥مساله مهم کسری بودجه دولت را در نظر بگیرید و دولتی که نمی تواند راهکارهای دشوار محدود نمودن هزینه هایش را در حد همان درآمد نفت و درآمد مالیاتی اش محقق کند به خلق پول بدون پشتوانه متوسل می شود. با گذشت زمان تورم شکل می گیرید و مزمن و عادی می شود و این دولت باز هم با اقدام پوپولیستی برای کمک به مردم به یارانه و کمک های مستقیم و ... رجوع می کند، یعنی خلق پول بیشتر و کسری بودجه بیشتر.
@managementSt
Forwarded from هندسه توسعه (Es.Hadavandi)
💥وقتی ذهنیت غلط خود را جای واقعیت می گیریم
زن و مرد جواني به محله جدیدي اسباب کشی کردند. روز بعد هنگام صرف صبحانه زن متوجه شد كه همسایه اش در حال آويزان كردن رختهاي شسته است. رو به همسرش كرد و گفت: لباسها را چندان تمیز نشسته است. احتمالاً بلد نيست لباس بشوید. یا شاید باید پودرش را عوض كند. مرد چيزی نگفت. مدتي به همین منوال گذشت و هر بار كه زن همسایه لباسهاي شسته را آويزان مي كرد، او همان حرفها را تكرار مي كرد. يك روز با تعجب متوجه شد همسایه لباسهاي تمیز را روي طناب پهن كرده است. به همسرش گفت: یاد گرفته چه طور لباس بشوید! مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجره مان را تمیز كردم!
💥دیوید بوهم فیزیکدان برجسته، در کتاب «گفتگو» می گوید: «وقتی با مساله ای مواجه می شویم، به نظر می رسد که باید از فکرمان برای حل مساله استفاده کنیم. اما در واقع مساله اصلی خود فکر است». ما با فکر غلط مشکلاتی درست می کنیم و بعد از همان فکر می خواهیم که راه چاره ای برای این مشکلات ارایه دهد.
@managementSt
زن و مرد جواني به محله جدیدي اسباب کشی کردند. روز بعد هنگام صرف صبحانه زن متوجه شد كه همسایه اش در حال آويزان كردن رختهاي شسته است. رو به همسرش كرد و گفت: لباسها را چندان تمیز نشسته است. احتمالاً بلد نيست لباس بشوید. یا شاید باید پودرش را عوض كند. مرد چيزی نگفت. مدتي به همین منوال گذشت و هر بار كه زن همسایه لباسهاي شسته را آويزان مي كرد، او همان حرفها را تكرار مي كرد. يك روز با تعجب متوجه شد همسایه لباسهاي تمیز را روي طناب پهن كرده است. به همسرش گفت: یاد گرفته چه طور لباس بشوید! مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجره مان را تمیز كردم!
💥دیوید بوهم فیزیکدان برجسته، در کتاب «گفتگو» می گوید: «وقتی با مساله ای مواجه می شویم، به نظر می رسد که باید از فکرمان برای حل مساله استفاده کنیم. اما در واقع مساله اصلی خود فکر است». ما با فکر غلط مشکلاتی درست می کنیم و بعد از همان فکر می خواهیم که راه چاره ای برای این مشکلات ارایه دهد.
@managementSt
تمرین 2.pdf
202.8 KB
تمرین 2 ..پیاده سازی در نرم افزار.. مهلت تحویل یکشنبه 25 آذر . ارسال به ایمیل ehda.ieta@gmail... در کلاس در مورد تمرین بحث خواهد شد.
تحلیل سیستم
تمرین 2.pdf
با سلام تحویل تمرین فوق یک شنبه هفته آتی... معادلات مدل در جدول داده شده است
تمرین 3.pdf
154.6 KB
تمرین 4 تحلیل سیستم.مهلت ارسال به ایمیل یک شنبه 9 دی (تمرین ها ساده است) همراه با پیاده سازی
تمرین 4.pdf
255.9 KB
تمرین 3- مهلت تحویل چهارشنبه 5 دی ماه بصورت دستی... (نمودار علت - معلولی است)
Forwarded from مدیریت و مهندسی نظام سلامت
Process_Doctors_in_Healthcare.pdf
1.6 MB
اسلایدهای کارگاه «پزشکان فرآیند در نظام سلامت»
مدرس: هادی آقازاده
ارائه شده در پانزدهمین همایش ملی مهندسی صنایع- دانشگاه الزهرا- آذر 97
@healthcaremanagement
salammaneh.com
مدرس: هادی آقازاده
ارائه شده در پانزدهمین همایش ملی مهندسی صنایع- دانشگاه الزهرا- آذر 97
@healthcaremanagement
salammaneh.com
Forwarded from هندسه توسعه (Es.Hadavandi)
💥تفکر در طول زمان در مورد حوادث
💥این روزها وقتی تحلیل ها در مورد علت حادثه ای که برای اتوبوس دانشجویان دانشگاه علوم-تحقیقات افتاد را پیگیری می کنم یاد این حکایت از ملانصرالدین می افتم. یک شب ملا نصرالدين داشت در لابه لاي خاك هاي بيرون خانه اش، كنار تير چراغ، دنبال چيزي مي گشت. همسايه اش نزد او آمد و پرسيد: ملا چيزي گم كرده اي؟ ملا پاسخ داد: كليدهايم را گم كرده ام. همسايه نيز خم شد و شروع به گشتن كرد. پس از مدتي، همسايه رسيد: ملا تو مطمئني كه كليدهايت را داخل كوچه گم کرده ای؟ ملا پاسخ داد: نه! آنها را داخل خانه گم كرده ام. همسايه سؤال كرد: اگر آنها را داخل خانه ات گم كرده اي، پس چرا اين جا به دنبال آنها ميگردي؟ ملا جواب داد: اينجا نور بيشتر است!
💥 مساله این است که ما عادت کرده ایم که بعد از وقوع هر حادثه ای به دنبال ريشه هاي آنها در داده هايي بگردیم كه آسانتر در دسترس ما قرار مي گيرند و عملا تفکر در طول زمان نداریم و این دلیلی است برای تجویزهای نادرست برای عدم تکرار این حوادث که نمی تواند از تکرار این حوادث جلوگیری کند. ریتا مک گراث در کتاب نهایت مزیت رقابتی وقتی در مورد علل محو شدن سریع نوکیا از بازار گوشی تلفن همراه با وجود داشتن سهم بسیار بالا قبل از آن به سال 2001 اشاره می کند و می گوید : بزرگترین مشکل این شرکت ناشی از خودرضایتی بود. وقتی موضوع ipad در سال 2001 در جلسه مهندسین نوکیا مطرح شد واکنش آنها تحقیرآمیز بود و آنها می گفتند از چه صحبت می کنید؟ این وسیله فقط یک حافظه جانبی با فناوری قدیمی است که ظاهری زیبا دارد. اگر بخواهیم با این نگاه علت وقوع حادثه دانشگاه علوم-تحقیقات را تحلیل کنیم شاید باید برگردیم به سالها قبل و تصمیماتی که برای احداث این دانشگاه در بالای کوه گرفته شد و ...و شاید در کنار معاونین کنونی کسان دیگری را مسئول بدانیم. (هداوندی)
@managementSt
💥این روزها وقتی تحلیل ها در مورد علت حادثه ای که برای اتوبوس دانشجویان دانشگاه علوم-تحقیقات افتاد را پیگیری می کنم یاد این حکایت از ملانصرالدین می افتم. یک شب ملا نصرالدين داشت در لابه لاي خاك هاي بيرون خانه اش، كنار تير چراغ، دنبال چيزي مي گشت. همسايه اش نزد او آمد و پرسيد: ملا چيزي گم كرده اي؟ ملا پاسخ داد: كليدهايم را گم كرده ام. همسايه نيز خم شد و شروع به گشتن كرد. پس از مدتي، همسايه رسيد: ملا تو مطمئني كه كليدهايت را داخل كوچه گم کرده ای؟ ملا پاسخ داد: نه! آنها را داخل خانه گم كرده ام. همسايه سؤال كرد: اگر آنها را داخل خانه ات گم كرده اي، پس چرا اين جا به دنبال آنها ميگردي؟ ملا جواب داد: اينجا نور بيشتر است!
💥 مساله این است که ما عادت کرده ایم که بعد از وقوع هر حادثه ای به دنبال ريشه هاي آنها در داده هايي بگردیم كه آسانتر در دسترس ما قرار مي گيرند و عملا تفکر در طول زمان نداریم و این دلیلی است برای تجویزهای نادرست برای عدم تکرار این حوادث که نمی تواند از تکرار این حوادث جلوگیری کند. ریتا مک گراث در کتاب نهایت مزیت رقابتی وقتی در مورد علل محو شدن سریع نوکیا از بازار گوشی تلفن همراه با وجود داشتن سهم بسیار بالا قبل از آن به سال 2001 اشاره می کند و می گوید : بزرگترین مشکل این شرکت ناشی از خودرضایتی بود. وقتی موضوع ipad در سال 2001 در جلسه مهندسین نوکیا مطرح شد واکنش آنها تحقیرآمیز بود و آنها می گفتند از چه صحبت می کنید؟ این وسیله فقط یک حافظه جانبی با فناوری قدیمی است که ظاهری زیبا دارد. اگر بخواهیم با این نگاه علت وقوع حادثه دانشگاه علوم-تحقیقات را تحلیل کنیم شاید باید برگردیم به سالها قبل و تصمیماتی که برای احداث این دانشگاه در بالای کوه گرفته شد و ...و شاید در کنار معاونین کنونی کسان دیگری را مسئول بدانیم. (هداوندی)
@managementSt
مار کبری و اثر کبری در تفکر سیستمی
یکی از نکاتی که در تفکر سیستمی به صورت جدی مورد تاکید قرار میگیرد، «افزایش افق تحلیل» است. از آنجا که این بحث بسیار مهم و گاه بسیار پیچیده است، اجازه بدهید آن را از یک مثال ساده آغاز کنیم.
اثری که میخواهیم به آن بپردازیم «اثر کبری یا Cobra Effect» نام دارد. سالها پیش وقتی هند مستعمرهی انگلیسی ها بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد شده بود و این یک خطر جدی محسوب میشد. دولت احساس کرد به تنهایی نمیتواند از عهدهی مدیریت این وضعیت بر بیاید. به همین دلیل تصمیم گرفته شد که شهروندان به مشارکت دعوت شوند. برای هر مار مردهای که تحویل میشد، جایزهای نقدی در نظر گرفته شد. این استراتژی ابتدا بسیار موفقیتآمیز بود و مارهای مردهی زیادی تحویل شد. به نظر میآمد که در طول زمان باید تعداد مارهای مرده کم و کمتر میشد. اما با کمال تعجب دیده شد که تعداد مارهای مرده تحویلی هر روز در حال افزایش است!
احتمالاً میتوانید دلیلش را حدس بزنید. مردم احساس کردند این کار درآمد خوبی دارد و بسیاری از آنها به پرورش مارهای کبرا پرداختند تا درآمد خوبی به دست بیاورند. ماجرا در همین جا تمام نشد. دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبرای مرده جایزه نمیدهد! حالا مردم که میدیدند این کسب و کار دیگر رونق ندارد، مارهای خود را در گوشه و کنار شهر رها کردند. هر کس مارهای خود را به دورترین نقطه از خانهاش میبرد و رها میکرد و می توانید حدس بزنید که همان زمان که یک نفر در سمت دیگر شهر، مارهایش را رها میکرد، کسی هم بود که از آن سمت شهر به این طرف آمده بود تا مارهای خود را رها کند!
ماجرای موش های دم بریده و تفکر سیستمی
اجازه بدهید مثال دیگری را هم بررسی کنیم. در ویتنام زمانی که مستعمرهی فرانسویها بود، به دلیل زیاد شدن موشها، دولت برنامهای برای مشارکت شهروندان تدوین کرد. طبق این برنامه، شهروندان موشها را می کشتند و دفن میکردند و دم موش را میبریدند و برای دولت میآوردند تا پاداش خود را بگیرند.
بعد از مدتی تعداد زیادی موشهای دمبریده در شهر دیده میشد! مردم ضمن حمایت از موشها و کمک به رشد و تکثیر و زندگی آنها، دم های آنها را میبریدند و به دولت تحویل میدادند و دوباره موشها را رها می کردند تا موشها زاد و ولد کنند و درآمد بیشتری را به ارمغان بیاورند.
در هر دو مثالی که دیدیم، یک ویژگی مشترک وجود داشت و آن اینکه فقط به «نخستین تاثیر یک تصمیم» توجه شده بود. در حالی که اگر افق دید خود را گسترش دهیم و عمیقتر کنیم میتوان دید که هر تصمیمی، زنجیرهای از اتفاقات را رقم میزند و بدون در نظر گرفتن این زنجیره نمیتوان اثرات ناشی از یک تصمیم را تحلیل کرد.
مشابه همین تصمیمها را در اقتصاد و فضای کسب و کار هم میتوان مشاهده کرد:
در سالهای گذشته، حمایت از بنگاههای اقتصادی زودبازده، شبیه همین مشکلات را در ایران ایجاد کرد. واقعیت این است که کسب و کار، به هر حال «زود بازده» نیست و رشد و تثبیت آن زمان میبرد. اعطای وامهای کوچک به مردم و انتظار از درآمدزایی سریع توسط آنها، باعث شد که بسیاری از مردم با دریافت این وامها خودروهای قسطی بخرند و به جابجایی مسافر در سطح شهرها بپردازند. افزایش ناگهانی عرضه خدمات در حوزهی «حمل و نقل مسافر» باعث شد درآمدها کاهش یابد. در نهایت «جوانان بیکار» به «جوانان بدهکار» تبدیل شدند و اگر از گروه اول کار خوبی برنمی آید از گروه دوم انجام هر کار بدی را نیز میتوان انتظار داشت…
در ایران، بعد از زلزله بم، برای کمک به مردم زلزله زده آب شرب برای ساکنان مناطق مسکونی رایگان اعلام شد. به عبارتی، از مشترکین خانگی آب بها دریافت نمیشد. این درحالی بود که هنوز باید بابت آب کشاورزی آببها پرداخت میشد. پس از اجرای این سیاست، بخشی از آبیاری زمینهای کشاورزی هم توسط آب شرب انجام شد و عملاً مصرف آب افزایش یافت. درنتیجه، سیاستی که به منظور رفاه زلزله زدگان تنظیم شده بود، پس از مدتی خود به یک مسئله جدید تبدیل شد.
منبع : http://www.parsine.com/fa/news
یکی از نکاتی که در تفکر سیستمی به صورت جدی مورد تاکید قرار میگیرد، «افزایش افق تحلیل» است. از آنجا که این بحث بسیار مهم و گاه بسیار پیچیده است، اجازه بدهید آن را از یک مثال ساده آغاز کنیم.
اثری که میخواهیم به آن بپردازیم «اثر کبری یا Cobra Effect» نام دارد. سالها پیش وقتی هند مستعمرهی انگلیسی ها بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد شده بود و این یک خطر جدی محسوب میشد. دولت احساس کرد به تنهایی نمیتواند از عهدهی مدیریت این وضعیت بر بیاید. به همین دلیل تصمیم گرفته شد که شهروندان به مشارکت دعوت شوند. برای هر مار مردهای که تحویل میشد، جایزهای نقدی در نظر گرفته شد. این استراتژی ابتدا بسیار موفقیتآمیز بود و مارهای مردهی زیادی تحویل شد. به نظر میآمد که در طول زمان باید تعداد مارهای مرده کم و کمتر میشد. اما با کمال تعجب دیده شد که تعداد مارهای مرده تحویلی هر روز در حال افزایش است!
احتمالاً میتوانید دلیلش را حدس بزنید. مردم احساس کردند این کار درآمد خوبی دارد و بسیاری از آنها به پرورش مارهای کبرا پرداختند تا درآمد خوبی به دست بیاورند. ماجرا در همین جا تمام نشد. دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبرای مرده جایزه نمیدهد! حالا مردم که میدیدند این کسب و کار دیگر رونق ندارد، مارهای خود را در گوشه و کنار شهر رها کردند. هر کس مارهای خود را به دورترین نقطه از خانهاش میبرد و رها میکرد و می توانید حدس بزنید که همان زمان که یک نفر در سمت دیگر شهر، مارهایش را رها میکرد، کسی هم بود که از آن سمت شهر به این طرف آمده بود تا مارهای خود را رها کند!
ماجرای موش های دم بریده و تفکر سیستمی
اجازه بدهید مثال دیگری را هم بررسی کنیم. در ویتنام زمانی که مستعمرهی فرانسویها بود، به دلیل زیاد شدن موشها، دولت برنامهای برای مشارکت شهروندان تدوین کرد. طبق این برنامه، شهروندان موشها را می کشتند و دفن میکردند و دم موش را میبریدند و برای دولت میآوردند تا پاداش خود را بگیرند.
بعد از مدتی تعداد زیادی موشهای دمبریده در شهر دیده میشد! مردم ضمن حمایت از موشها و کمک به رشد و تکثیر و زندگی آنها، دم های آنها را میبریدند و به دولت تحویل میدادند و دوباره موشها را رها می کردند تا موشها زاد و ولد کنند و درآمد بیشتری را به ارمغان بیاورند.
در هر دو مثالی که دیدیم، یک ویژگی مشترک وجود داشت و آن اینکه فقط به «نخستین تاثیر یک تصمیم» توجه شده بود. در حالی که اگر افق دید خود را گسترش دهیم و عمیقتر کنیم میتوان دید که هر تصمیمی، زنجیرهای از اتفاقات را رقم میزند و بدون در نظر گرفتن این زنجیره نمیتوان اثرات ناشی از یک تصمیم را تحلیل کرد.
مشابه همین تصمیمها را در اقتصاد و فضای کسب و کار هم میتوان مشاهده کرد:
در سالهای گذشته، حمایت از بنگاههای اقتصادی زودبازده، شبیه همین مشکلات را در ایران ایجاد کرد. واقعیت این است که کسب و کار، به هر حال «زود بازده» نیست و رشد و تثبیت آن زمان میبرد. اعطای وامهای کوچک به مردم و انتظار از درآمدزایی سریع توسط آنها، باعث شد که بسیاری از مردم با دریافت این وامها خودروهای قسطی بخرند و به جابجایی مسافر در سطح شهرها بپردازند. افزایش ناگهانی عرضه خدمات در حوزهی «حمل و نقل مسافر» باعث شد درآمدها کاهش یابد. در نهایت «جوانان بیکار» به «جوانان بدهکار» تبدیل شدند و اگر از گروه اول کار خوبی برنمی آید از گروه دوم انجام هر کار بدی را نیز میتوان انتظار داشت…
در ایران، بعد از زلزله بم، برای کمک به مردم زلزله زده آب شرب برای ساکنان مناطق مسکونی رایگان اعلام شد. به عبارتی، از مشترکین خانگی آب بها دریافت نمیشد. این درحالی بود که هنوز باید بابت آب کشاورزی آببها پرداخت میشد. پس از اجرای این سیاست، بخشی از آبیاری زمینهای کشاورزی هم توسط آب شرب انجام شد و عملاً مصرف آب افزایش یافت. درنتیجه، سیاستی که به منظور رفاه زلزله زدگان تنظیم شده بود، پس از مدتی خود به یک مسئله جدید تبدیل شد.
منبع : http://www.parsine.com/fa/news
پنجمينفرمان.pdf
357.3 KB
خلاصه کتاب پنجمین فرمان.. بسیار عالی برای تفکر سیستمی
Forwarded from هندسه توسعه (Es.Hadavandi)
📚📚منطقی بودن مدیران
✍️راسل ایکاف در کتاب برنامه ریزی تعاملی مثال جالبی از پروژه یک گروه آمریکایی در هند در زمینه کنترل نرخ جمعیت را بیان می کند که مدیر آن تعداد بسیار زیاد فرزندان یک خانواده هندی (که زیرخط فقر بودند) را امری غیرمنطقی به حساب می آورد. آنها وسایل جلوگیری از حاملگی توزیع می کردند و اطلاعاتی در مورد استفاده از آن می دادند ولی موفقیتی بدست نمی آوردند و این کارها تاثیری بر نرخ موالید هند نداشت. ایکاف اشاره می کند که من به این مدیر آمریکایی گفتم این فرض را بررسی کند که هندیان منطقی اند و برنامه ریزان کنترل جمعیت غیرمنطقی هستند زیرا شواهدی وجود دارد که مثلا خانواده های زیادی وجود دارند که کمتر از 20-30 فرزند دارند! اما او با عصبانیت تکه ای از روزنامه را نشان داد که خانواده فقیر هندی 25 امین فرزند خود را به دنیا اورد! و بعد به من گفت کجای این منطقی است؟! بعدا گروهی با این فرض به تحقیق پرداختند که خانواده های هندی منطقی اند و به دنبالی دلیلی بودند که موجب این رفتار شده است تا به حل آن بپردازند. آنها به این حقیقت رسیدند که در هند تامین اجتماعی و بیمه بیکاری وجود ندارد و تنها درآمد تعداد کمی از هندیان کفاف می داد که خود را بیمه کنند. بنابراین تنها راهی که برای ادامه حیات بیشتر هندیان می ماند داشتن تعداد زیاد فرزند بود که زن و شوهر را در زمان بیماری و پیری حمایت کنند. در هند یک حقوق بگیر می توانست حداقل زندگی را برای یک بیکار بزرگسال و درمانده تامین کند و با توجه به اینکه در هندوستان مردان را استخدام می کردند بطور متوسط هر پدر و مادر به بیش از چهار فرزند پسر نیاز داشت تا از آن میان چهار نفر زنده بمانند و بتوانند در آینده مخارج پدر و مادر را تامین کنند! بنابراین تقاضای فرزند کمتر از هندیان، تقاضای برنامه ریزی خودکشی در آینده بود. غیرمنطقی بودن ایشان به علت رد این تقاضا، کاملا غیرمنطقی است!
☑️مدیران همیشه خود را آدم های منطقی به شمار می آورند ولی همه کسانی را- زیردستان، رقبا، تامین کنندگان، مشتریان- که در موردی با آنها اختلاف دارند را غیرمنطقی می دانند که این غیرمنطقی است. در سازمان مسائلی که ناشی از رفتار دیگران است را نمی توان با فرض غیرمنطقی بودن آن آدم ها حل کرد بلکه باید این فرض را بپذیریم که آنها منطقی اند و دلایل رفتارشان را پیدا کنیم. عدم توانایی ما در اثرگذاری بر رفتار دیگران بیشتر ناشی از درک اشتباه ما از رفتار آنهاست تا عدم حساسیت آنها به اقدامات ما.
@managementSt
✍️راسل ایکاف در کتاب برنامه ریزی تعاملی مثال جالبی از پروژه یک گروه آمریکایی در هند در زمینه کنترل نرخ جمعیت را بیان می کند که مدیر آن تعداد بسیار زیاد فرزندان یک خانواده هندی (که زیرخط فقر بودند) را امری غیرمنطقی به حساب می آورد. آنها وسایل جلوگیری از حاملگی توزیع می کردند و اطلاعاتی در مورد استفاده از آن می دادند ولی موفقیتی بدست نمی آوردند و این کارها تاثیری بر نرخ موالید هند نداشت. ایکاف اشاره می کند که من به این مدیر آمریکایی گفتم این فرض را بررسی کند که هندیان منطقی اند و برنامه ریزان کنترل جمعیت غیرمنطقی هستند زیرا شواهدی وجود دارد که مثلا خانواده های زیادی وجود دارند که کمتر از 20-30 فرزند دارند! اما او با عصبانیت تکه ای از روزنامه را نشان داد که خانواده فقیر هندی 25 امین فرزند خود را به دنیا اورد! و بعد به من گفت کجای این منطقی است؟! بعدا گروهی با این فرض به تحقیق پرداختند که خانواده های هندی منطقی اند و به دنبالی دلیلی بودند که موجب این رفتار شده است تا به حل آن بپردازند. آنها به این حقیقت رسیدند که در هند تامین اجتماعی و بیمه بیکاری وجود ندارد و تنها درآمد تعداد کمی از هندیان کفاف می داد که خود را بیمه کنند. بنابراین تنها راهی که برای ادامه حیات بیشتر هندیان می ماند داشتن تعداد زیاد فرزند بود که زن و شوهر را در زمان بیماری و پیری حمایت کنند. در هند یک حقوق بگیر می توانست حداقل زندگی را برای یک بیکار بزرگسال و درمانده تامین کند و با توجه به اینکه در هندوستان مردان را استخدام می کردند بطور متوسط هر پدر و مادر به بیش از چهار فرزند پسر نیاز داشت تا از آن میان چهار نفر زنده بمانند و بتوانند در آینده مخارج پدر و مادر را تامین کنند! بنابراین تقاضای فرزند کمتر از هندیان، تقاضای برنامه ریزی خودکشی در آینده بود. غیرمنطقی بودن ایشان به علت رد این تقاضا، کاملا غیرمنطقی است!
☑️مدیران همیشه خود را آدم های منطقی به شمار می آورند ولی همه کسانی را- زیردستان، رقبا، تامین کنندگان، مشتریان- که در موردی با آنها اختلاف دارند را غیرمنطقی می دانند که این غیرمنطقی است. در سازمان مسائلی که ناشی از رفتار دیگران است را نمی توان با فرض غیرمنطقی بودن آن آدم ها حل کرد بلکه باید این فرض را بپذیریم که آنها منطقی اند و دلایل رفتارشان را پیدا کنیم. عدم توانایی ما در اثرگذاری بر رفتار دیگران بیشتر ناشی از درک اشتباه ما از رفتار آنهاست تا عدم حساسیت آنها به اقدامات ما.
@managementSt
Forwarded from هندسه توسعه (Es.Hadavandi)
📚📚بهترین راهکارها برای تحول نظام سلامت
✍️آنچه در تحول نظام سلامت بشدت مورد توجه قرار گرفت، کارایی سیستم درمان در کشور (بیمارستان ها، کادر بیمارستانی و ...) و بر عهده گرفتن سهم عمده درمان توسط دولت بود که البته در صورت اجرای مناسب آن قابل ستایش است. اما آیا تحول نظام سلامت صرفا در وزارت بهداشت خلاصه می شود؟ صرفا در بیمارستان ها خلاصه می شود؟ آیا این نگاه درون سازمانی وزارت بهداشت به طرح تحول نظام سلامت اثربخشی لازم را دارد؟ به این معنی که کار درست را انجام می دهیم و نگاه درستی داریم؟
✍️راسل ایکاف صاحب نظر برجسته علوم سیستم ها، جمله ای داره با این مضمون که " بهترین نقطه برای رویارویی با هر مساله، لزوما نقطه ای نیست که مساله بروز پیدا کرده است". مثلا بهترین راهکار برای حل مساله ای در بخش تولید کارخانه می تواند در بخش بازاریابی شرکت باشد. ایکاف مثالی در این مورد می زند.
✍️ساکنان یک ساختمان بزرگ تجاری بطور روزافزونی از کندی و بدی خدمات آسانسورها شکایت داشتند. از شرکت مشاوره ای متخصص مسائل آسانسور خواسته شد موضوع را بررسی کند. شرکت ثابت کرد میانگین زمان انتظار آسانسورها زیاد است و بعد امکان اضافه کردن آسانسورها، تعویض آسانسورهای موجود و بکارگیری آسانسورهای سریعتر و بکارگیری کنترل رایانه ای و ... را بررسی نمود. ولی هیچ کدام عملی به نظر نمی رسید و درنهایت مهندسان گفتند مساله راه حلی ندارد!! یک روانشانس جوان که برای کار در قسمت کارکنان استخدام شده بود وقتی از مساله اطلاع یافت راه حل ساده ای پیشنهاد دادو مساله حل شد!! او برخلاف مهندسان که مساله را کندی آسانسورها دانستند، مساله را رنج ناشی از انتظار برای آسانسور دید و گفت باید کاری کرد که منتظران آسانسور سرگرم کار یا چیزی باشند. او پیشنهاد داد در سالن های انتظار آینه هایی نصب شود تا افراد بتوانند ضمن دیدن سر و وضع خود بدون اینکه کسی متوجه نگاه های آنها شود دیگران را هم تماشا کنند! آینه ها کارگذاشته شد و شکایت ها قطع شد. جالب آنکه بعضی از شاکیان سابق به خاطر بهتر شدن سرویس های آسانسور به مدیریت تبریک گتند!
☑️برنامه ریزان طرح تحول نظام سلامت باید بدانند که بهترین راه حل ها برای مسائل حوزه سلامت، می تواند در جاهای دیگری باشد که هرگز تصور نمی شد مربوط به این موضوع باشد! ایشان باید بدانند که فهم تعامل اجزای مختلف نظام سلامت ( که کشاورزی، اقتصاد، آموزش پرورش و ....را در برمی گیرد) آنها را قادر می کند تا بهترین راهکار اصلاح نظام سلامت را بیابند. بنابراین باید موضوعات مربوط به بخش کشاورزی(مثلا نحوه کشت محصولات، استفاده از سموم و کودهای شیمیایی و ...) ، موضوعات مربوط به آموزش و پرورش (نحوه آموزش به جوانان برای مجهز شدنشان به ابزار بهتر زندگی کردن و ...) و موضوعات دیگر در طرح نظام سلامت دیده شود.(هداوندی)
درنگی بر مسائل مهم مدیریتی در کانال هندسه توسعه👇👇
@managementSt
✍️آنچه در تحول نظام سلامت بشدت مورد توجه قرار گرفت، کارایی سیستم درمان در کشور (بیمارستان ها، کادر بیمارستانی و ...) و بر عهده گرفتن سهم عمده درمان توسط دولت بود که البته در صورت اجرای مناسب آن قابل ستایش است. اما آیا تحول نظام سلامت صرفا در وزارت بهداشت خلاصه می شود؟ صرفا در بیمارستان ها خلاصه می شود؟ آیا این نگاه درون سازمانی وزارت بهداشت به طرح تحول نظام سلامت اثربخشی لازم را دارد؟ به این معنی که کار درست را انجام می دهیم و نگاه درستی داریم؟
✍️راسل ایکاف صاحب نظر برجسته علوم سیستم ها، جمله ای داره با این مضمون که " بهترین نقطه برای رویارویی با هر مساله، لزوما نقطه ای نیست که مساله بروز پیدا کرده است". مثلا بهترین راهکار برای حل مساله ای در بخش تولید کارخانه می تواند در بخش بازاریابی شرکت باشد. ایکاف مثالی در این مورد می زند.
✍️ساکنان یک ساختمان بزرگ تجاری بطور روزافزونی از کندی و بدی خدمات آسانسورها شکایت داشتند. از شرکت مشاوره ای متخصص مسائل آسانسور خواسته شد موضوع را بررسی کند. شرکت ثابت کرد میانگین زمان انتظار آسانسورها زیاد است و بعد امکان اضافه کردن آسانسورها، تعویض آسانسورهای موجود و بکارگیری آسانسورهای سریعتر و بکارگیری کنترل رایانه ای و ... را بررسی نمود. ولی هیچ کدام عملی به نظر نمی رسید و درنهایت مهندسان گفتند مساله راه حلی ندارد!! یک روانشانس جوان که برای کار در قسمت کارکنان استخدام شده بود وقتی از مساله اطلاع یافت راه حل ساده ای پیشنهاد دادو مساله حل شد!! او برخلاف مهندسان که مساله را کندی آسانسورها دانستند، مساله را رنج ناشی از انتظار برای آسانسور دید و گفت باید کاری کرد که منتظران آسانسور سرگرم کار یا چیزی باشند. او پیشنهاد داد در سالن های انتظار آینه هایی نصب شود تا افراد بتوانند ضمن دیدن سر و وضع خود بدون اینکه کسی متوجه نگاه های آنها شود دیگران را هم تماشا کنند! آینه ها کارگذاشته شد و شکایت ها قطع شد. جالب آنکه بعضی از شاکیان سابق به خاطر بهتر شدن سرویس های آسانسور به مدیریت تبریک گتند!
☑️برنامه ریزان طرح تحول نظام سلامت باید بدانند که بهترین راه حل ها برای مسائل حوزه سلامت، می تواند در جاهای دیگری باشد که هرگز تصور نمی شد مربوط به این موضوع باشد! ایشان باید بدانند که فهم تعامل اجزای مختلف نظام سلامت ( که کشاورزی، اقتصاد، آموزش پرورش و ....را در برمی گیرد) آنها را قادر می کند تا بهترین راهکار اصلاح نظام سلامت را بیابند. بنابراین باید موضوعات مربوط به بخش کشاورزی(مثلا نحوه کشت محصولات، استفاده از سموم و کودهای شیمیایی و ...) ، موضوعات مربوط به آموزش و پرورش (نحوه آموزش به جوانان برای مجهز شدنشان به ابزار بهتر زندگی کردن و ...) و موضوعات دیگر در طرح نظام سلامت دیده شود.(هداوندی)
درنگی بر مسائل مهم مدیریتی در کانال هندسه توسعه👇👇
@managementSt
Forwarded from BuyStocks
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حال و روز بازار پایه! همه چی رو بهم ریختم تا منافع عده ای تامین گردد! امیدوارم این منافع تامین گشته باشه و شاهد اصلاح این قوانین باشیم!
@buystocks😇
@buystocks😇
جنبه اموزشی اینو مدنظر داشته باشید!! تفکر ساختار به عنوان علت که در آینده توضیحش میدم
Forwarded from BuyStocks
یکی از ویژگیهای تفکر سیستمی، تفکر کل نگره، یعنی بتوانیم عقب بایستیم تا درک مناسبی از موضوع بدست بیاوریم و راه حل های اهرمی را طراحی کنیم. یعنی از نظر زمانی باید آنقدر به گذشته برگردسیم که درک کنیم مساله چگونه به وجود آمده و گسترش یافته است! و باید آنقدر بتوانیم آینده را ببینیم که درک کنیم که اثر تصمیمات در آینده چگونه خواهد بود!
آیا مدیران سازمان بورس چنین تفکری دارند؟؟ آیا قوانین بازار پایه راه حل مناسبی برای اصلاح این بازار بود؟ مگر نه اینکه ما بدنبال کاهش رفتارهای هیجانی در بازار بودیم! آیا با این قوانین و قوانین مشابه رفتارهای هیجانی کاهش می یابد! فتامل
آیا مدیران سازمان بورس چنین تفکری دارند؟؟ آیا قوانین بازار پایه راه حل مناسبی برای اصلاح این بازار بود؟ مگر نه اینکه ما بدنبال کاهش رفتارهای هیجانی در بازار بودیم! آیا با این قوانین و قوانین مشابه رفتارهای هیجانی کاهش می یابد! فتامل
کیس فوق را مطالعه کنید برای روز یک شنبه در کلاس می خواهیم مورد بررسی قرار دهیم