💔17❤1
تو رزومهی زندگیت؛
چندتا شکست،
چندتا از دست دادن،
چندتا بدست آوردن،
چندتا زمین خوردن،
چندتا بلند شدن،
و کلی چندتا های دیگه ....داری؟
چقدر قوی هستی تو که اینهمه راه خودتو تا اینجا رسوندی!
من جای تمام کسایی که ندیدن، بهت میگم دمت گرم دختر، بهت افتخار میکنم 🤗🧡☘
💫@supernovaas
چندتا شکست،
چندتا از دست دادن،
چندتا بدست آوردن،
چندتا زمین خوردن،
چندتا بلند شدن،
و کلی چندتا های دیگه ....داری؟
چقدر قوی هستی تو که اینهمه راه خودتو تا اینجا رسوندی!
من جای تمام کسایی که ندیدن، بهت میگم دمت گرم دختر، بهت افتخار میکنم 🤗🧡☘
💫@supernovaas
❤13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه که بودم بعضی وقتایی که زیادی میخندیدیم و خیلی خوش میگذشت یهو یه اتفاق کوچیک پیش میومد که حال گیری می شد.
بزرگتر که شدم هروقت که خیلی داشت بهمون خوش میگذشت، بابا میگفت مراقب باشید آخرش حال گیری نشه!
ازون به بعد دیگه هروقت بهم خیلی خوش میگذره ته دلم میلرزه که نکنه اتفاق بدی بیفته!!
حالا هرچی بیشتر بهم خوش بگذره ترسم هم بیشتره !!
و سالها گذشت تا فهمیدم که واقعا درسته که میگن هیچ چیز مطلق نیست؛
خوشبختی،
شادی و خوشی،
سلامتی،
تفریح و سرگرمی،
آدمای دور و ورمون،
همشون گذرا هستن و همه چیز مدام در حال تغییره!
میون اینهمه سردرگمی، بعد همه این سالها یاد گرفتم که به خوشی هام مغرور و از ناخوشی هام ناامید نشم!
و مهربون بمونم،
بنظرم مهربونی تنها پناه امروزِ ما آدمهاست
چه وقتایی که شادیم و دوست داریم دیگران از خوشحالیمون صمیمانه شاد باشن و چه وقتایی که غمگین هستیم و به همدردیشون نیاز داریم!!!
💫@supernovaas
بزرگتر که شدم هروقت که خیلی داشت بهمون خوش میگذشت، بابا میگفت مراقب باشید آخرش حال گیری نشه!
ازون به بعد دیگه هروقت بهم خیلی خوش میگذره ته دلم میلرزه که نکنه اتفاق بدی بیفته!!
حالا هرچی بیشتر بهم خوش بگذره ترسم هم بیشتره !!
و سالها گذشت تا فهمیدم که واقعا درسته که میگن هیچ چیز مطلق نیست؛
خوشبختی،
شادی و خوشی،
سلامتی،
تفریح و سرگرمی،
آدمای دور و ورمون،
همشون گذرا هستن و همه چیز مدام در حال تغییره!
میون اینهمه سردرگمی، بعد همه این سالها یاد گرفتم که به خوشی هام مغرور و از ناخوشی هام ناامید نشم!
و مهربون بمونم،
بنظرم مهربونی تنها پناه امروزِ ما آدمهاست
چه وقتایی که شادیم و دوست داریم دیگران از خوشحالیمون صمیمانه شاد باشن و چه وقتایی که غمگین هستیم و به همدردیشون نیاز داریم!!!
💫@supernovaas
❤16💔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بدترین لحظات زندگیت،
بهترین خودت باش :)
شبت بخیر 💫
❤15
ولی موهایت که شروع به سفید شدن کرد تازه میفهمی که زندگی شوخیبردار نیست و تو جدی جدی داری پیر میشوی!
در ذهنت هنوز یک کودک شادابی اما هربار مقابل آینه میایستی و چهرهی جاافتادهتری از خودت میبینی و مسئولیتهای بیشتری روی شانههای خودت حس میکنی، ناخواسته از کودک هیجانخواه درونت فاصله میگیری.
هرچه بیشتر پیش میروی، احساس میکنی باید با جهان و آدمها جدیتر برخورد کنی و لبخندهایت کوتاهتر میشود و سقف آرزوهایت بلندتر و در فکر فرو رفتنها و سکوتکردنهایت بیشتر...
گاهی از موهای سپیدت بیزار میشوی و گاهی دوستشان داری و گاهی دنبال راهی برای بازگشت به روزهایی میگردی که موهایت هنوز سیاه بود و لبخندهایت هنوز عمیق و شانههایت هنوز سبک!
میترسی از سی ساله شدن و میترسی از چهل ساله شدن و میترسی از پنجاه و شصت و هفتاد ساله شدن و به مرور میپذیری که از تو سن و سالی گذشته و باید رفتارهایت را با میزان تجربهای که از زیستن داری، تنظیم کنی.
تمام عمرت دلت میخواهد بازگردی به گذشتههای دور و کودکی کنی، ولی از یک جایی به بعد، منطقت به احساست پیروز میشود و با طبیعت جهان کنار میآیی و طبق قواعد نانوشته و گریزناپذیر جهان پیش میروی.
روزی همه چیز را میپذیری و متقاعد میشوی که فارغ از سالهای گذشته و سالهای باقیمانده و میزان موهای سیاه و سپیدت و شرایط و سن و سالت و هرچیز که هست، باید زندگی کنی، باید خوب زندگی کنی...
✍ نرگس صرافیانطوفان
💫 @supernovaas
در ذهنت هنوز یک کودک شادابی اما هربار مقابل آینه میایستی و چهرهی جاافتادهتری از خودت میبینی و مسئولیتهای بیشتری روی شانههای خودت حس میکنی، ناخواسته از کودک هیجانخواه درونت فاصله میگیری.
هرچه بیشتر پیش میروی، احساس میکنی باید با جهان و آدمها جدیتر برخورد کنی و لبخندهایت کوتاهتر میشود و سقف آرزوهایت بلندتر و در فکر فرو رفتنها و سکوتکردنهایت بیشتر...
گاهی از موهای سپیدت بیزار میشوی و گاهی دوستشان داری و گاهی دنبال راهی برای بازگشت به روزهایی میگردی که موهایت هنوز سیاه بود و لبخندهایت هنوز عمیق و شانههایت هنوز سبک!
میترسی از سی ساله شدن و میترسی از چهل ساله شدن و میترسی از پنجاه و شصت و هفتاد ساله شدن و به مرور میپذیری که از تو سن و سالی گذشته و باید رفتارهایت را با میزان تجربهای که از زیستن داری، تنظیم کنی.
تمام عمرت دلت میخواهد بازگردی به گذشتههای دور و کودکی کنی، ولی از یک جایی به بعد، منطقت به احساست پیروز میشود و با طبیعت جهان کنار میآیی و طبق قواعد نانوشته و گریزناپذیر جهان پیش میروی.
روزی همه چیز را میپذیری و متقاعد میشوی که فارغ از سالهای گذشته و سالهای باقیمانده و میزان موهای سیاه و سپیدت و شرایط و سن و سالت و هرچیز که هست، باید زندگی کنی، باید خوب زندگی کنی...
✍ نرگس صرافیانطوفان
💫 @supernovaas
💔10❤2
فَإِذَا اشْتَدَّ الْفَزَعُ فَإِلَى الله الْمَفْزَعُ.
هرگاه بیتابی شدت گرفت، باید به خدا پناه برد.
💫 @supernovaas
هرگاه بیتابی شدت گرفت، باید به خدا پناه برد.
💫 @supernovaas
❤20
فلش بک که میزنی به گذشته، میبینی یه جاهایی چقدر مقاومت کردی و قوی بودی و خودت متوجه نبودی!
شاید اگه قبلش بهت میگفتن باید اون شرایط رو مدیریت کنی میگفتی از پسش بر نمیای!
شب هایی گذشت که سخت صبح شد و روز هایی که چنان سخت که انگار هرروزش چند روز است...
اما؛
می خوام بگم که تو همهی اون روز ها رو تحمل کردی تا به اینجا رسیدی.
پس باز هم قوی بمون و محکم ادامه بده!
تو از پسش برمیای :)
شاید اگه قبلش بهت میگفتن باید اون شرایط رو مدیریت کنی میگفتی از پسش بر نمیای!
شب هایی گذشت که سخت صبح شد و روز هایی که چنان سخت که انگار هرروزش چند روز است...
اما؛
می خوام بگم که تو همهی اون روز ها رو تحمل کردی تا به اینجا رسیدی.
پس باز هم قوی بمون و محکم ادامه بده!
تو از پسش برمیای :)
❤14
❤9💔3
یک وقتی بود مرگِ دیگری حکم نهیب ویرانگری را داشت که از خواب بیدارمان میکرد.
صدای بلندی که همهی صداها را خاموش میکرد.
مرگ بود که به یاد ما میآورد کوچکی دنیا را و نزدیکی و دوری فاصلهها را و بیاهمیتی رنجها و دلخوریهای کوچک را، و زیبایی دلگرمیها و فرصتها و دلدادگیها را.
مرگ بود که فرصتی کوتاه فراهم میکرد برای همهی آنها که از هم دلچرکیناند تا بهانهای پیدا کنند برای در آغوش کشیدن دیگری، بهانهای برای شستشوی دلهای مکدر، برای تولد دوبارهی صمیمیت.
مرگ بود که به یادمان میآورد کوچکی آنچه بزرگ میپنداشتیم و بی مثال و جایگزین بودن آنچه بیمقدار بود در چشمهایمان.
یک وقتی بود که مرگ حکم بیداری داشت،
وقتی هنوز خوابمان اینطور سنگین نشده بود...
👤 امیرعلی بنیاسدی
صدای بلندی که همهی صداها را خاموش میکرد.
مرگ بود که به یاد ما میآورد کوچکی دنیا را و نزدیکی و دوری فاصلهها را و بیاهمیتی رنجها و دلخوریهای کوچک را، و زیبایی دلگرمیها و فرصتها و دلدادگیها را.
مرگ بود که فرصتی کوتاه فراهم میکرد برای همهی آنها که از هم دلچرکیناند تا بهانهای پیدا کنند برای در آغوش کشیدن دیگری، بهانهای برای شستشوی دلهای مکدر، برای تولد دوبارهی صمیمیت.
مرگ بود که به یادمان میآورد کوچکی آنچه بزرگ میپنداشتیم و بی مثال و جایگزین بودن آنچه بیمقدار بود در چشمهایمان.
یک وقتی بود که مرگ حکم بیداری داشت،
وقتی هنوز خوابمان اینطور سنگین نشده بود...
👤 امیرعلی بنیاسدی
💔11
ما چندین تلخی کشیدهایم تا به منزلت شیرینی رسیدهایم، تو لذت شیرینی چه دانی چون مشقت سختی نکشیدهای؟!
📚 فیه ما فیه
✍ مولانای جآن
💫 @supernovaas
📚 فیه ما فیه
✍ مولانای جآن
💫 @supernovaas
💔9❤4