روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!
نیزهها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!
این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار
پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!
باغبانیست عجب! آن که در آن دشتِ بلا
به خزانی ثمرش رفت، ولی قولش نه!
شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار
دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!
جان من برخیِ “آن مرد” که در شط فرات
تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!
هر طرف مینگری نامِ حسین است و حسین
ای دمش گرم! سرش رفت، ولی قولش نه!
✍ حسین جنتی
💫 @supernovaas
نیزهها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!
این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار
پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!
باغبانیست عجب! آن که در آن دشتِ بلا
به خزانی ثمرش رفت، ولی قولش نه!
شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار
دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!
جان من برخیِ “آن مرد” که در شط فرات
تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!
هر طرف مینگری نامِ حسین است و حسین
ای دمش گرم! سرش رفت، ولی قولش نه!
✍ حسین جنتی
💫 @supernovaas
❤16
آنان که به کینه پایْبستند هنوز
از شادیِ کشتنِ تو مستند هنوز
دستی که به دخترانِ تو سیلی زد
یک مشت اراذلند و هستند هنوز
✍ سید سهیل محمودی
از شادیِ کشتنِ تو مستند هنوز
دستی که به دخترانِ تو سیلی زد
یک مشت اراذلند و هستند هنوز
✍ سید سهیل محمودی
❤11💔6
دین، حسینِ توست، آز و آرزو خوکو سگست
تشنه این را میکشی وآن هر دو را میپروری
بر یزیدو شمرِملعون چون همی لعنت کنی
چون حسینِ خویش را شمر و یزید دیگری؟!
✍ سنایی
💫 @supernovaas
تشنه این را میکشی وآن هر دو را میپروری
بر یزیدو شمرِملعون چون همی لعنت کنی
چون حسینِ خویش را شمر و یزید دیگری؟!
✍ سنایی
💫 @supernovaas
❤6💔1
اَبی مخنف [قدیمی ترین نویسنده مقتل الحسین] میگوید:
"چون سر حسین را به سمت الجصاصه بردند و از تكریت عبور كردند به دِیر مسیحیان رسیدند، راهب دیر از آنان پرسید كه این سر از آنِ كیست؟! گفتند از آنِ كسی كه بر امیرمومنان یزید بن معاویه خروج كرده است، راهب جوانی آنجا بود به پیر دیر گفت، این سر فرزند دختر پیامبرشان است. پیر گفت: زنهار! برو و ناقوس های دیر را به صدا دربیاور تا خدا و خلقش بدانند كه ما بری از این مسلمانانیم كه بر فرزند پیامبرشان نیز رحم ندارند!"
📚تاریخ طبری
💫 @supernovaas
"چون سر حسین را به سمت الجصاصه بردند و از تكریت عبور كردند به دِیر مسیحیان رسیدند، راهب دیر از آنان پرسید كه این سر از آنِ كیست؟! گفتند از آنِ كسی كه بر امیرمومنان یزید بن معاویه خروج كرده است، راهب جوانی آنجا بود به پیر دیر گفت، این سر فرزند دختر پیامبرشان است. پیر گفت: زنهار! برو و ناقوس های دیر را به صدا دربیاور تا خدا و خلقش بدانند كه ما بری از این مسلمانانیم كه بر فرزند پیامبرشان نیز رحم ندارند!"
📚تاریخ طبری
💫 @supernovaas
💔19
عارفی را پرسیدند:
زندگی به جبر است یا به اختیار؟
پاسخ داد: امروز را به "اختیار" است، تا چه بکارم!
اما فردا "جبر" است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!
💫@supernovaas
زندگی به جبر است یا به اختیار؟
پاسخ داد: امروز را به "اختیار" است، تا چه بکارم!
اما فردا "جبر" است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!
💫@supernovaas
❤8
به این جماعت دل خوش نکن ...؛
اینجا دنیای منفعت است !!
توقع زیادیست
کسی باشد تو را، “بخاطر خودت بخواهد”
تو بالاتر از خدا که نیستی !!!
اینجا خدا را هم به خاطر وعده هایش می پرستند...!
💫@supernovaas
اینجا دنیای منفعت است !!
توقع زیادیست
کسی باشد تو را، “بخاطر خودت بخواهد”
تو بالاتر از خدا که نیستی !!!
اینجا خدا را هم به خاطر وعده هایش می پرستند...!
💫@supernovaas
💔12❤1
پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوستترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
• قيصر امينپور
💫@supernovaas
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوستترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
• قيصر امينپور
💫@supernovaas
❤6
جیرجیرک ها
یک کلمه بیشتر ندارند
با همان یک کلمه هم ،
بی شک ، چیزی به جز
"دوستت دارم" نمی گویند
دیوانه که نیستند ...
کدام حرف را جز این
می توان تا صبح بیدار ماند
و این همه تکرار کرد
🍎 رویا شاهحسینزاده
یک کلمه بیشتر ندارند
با همان یک کلمه هم ،
بی شک ، چیزی به جز
"دوستت دارم" نمی گویند
دیوانه که نیستند ...
کدام حرف را جز این
می توان تا صبح بیدار ماند
و این همه تکرار کرد
🍎 رویا شاهحسینزاده
❤11
«الإهتمام يخلق من الحب حباً أخر .»
اهمیت دادن، از عشق، عشقی دیگر میسازد ...
اهمیت دادن، از عشق، عشقی دیگر میسازد ...
❤6
به اشتیاق تو جمعیّتیست در دل من
بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن
شهید نیستم اما تو کوچۀ خود را
به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن...
⛲️ علیرضا بدیع
💫 @supernovaas
❤5💔3
تنها برای این که
مرا دوست میداشتی
به جهان آمدم،
تنها برای این مقصود
زندگی را
چون هدیهای تابان
به من دادند...
💫 @supernovaas
مرا دوست میداشتی
به جهان آمدم،
تنها برای این مقصود
زندگی را
چون هدیهای تابان
به من دادند...
💫 @supernovaas
❤5
آن یکی بازی که بد من باختم
خویشتن را در بلا انداختم
در بلا هم میچشم لذات او
مات اویم مات اویم مات او🌿 مولانای جآن
💫 @supernovaas
❤8
کاش می شد تمام آدم های غمگین و تنهای جهان را در آغوش کشید،
برایشان چای ریخت،
کنارشان نشست
و با چند کلام ساده،
به لحظاتشان رنگ آرامش پاشید
و حالشان را خوب کرد.
کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوش تمام آدم ها گفت:
که غم و اندوه، رفتنی است
و روزهایِ خوب در راه اند،
که حال همه مان خوب خواهد شد...
#نرگس_صرافیان_طوفان
💫 @supernovaas
برایشان چای ریخت،
کنارشان نشست
و با چند کلام ساده،
به لحظاتشان رنگ آرامش پاشید
و حالشان را خوب کرد.
کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوش تمام آدم ها گفت:
که غم و اندوه، رفتنی است
و روزهایِ خوب در راه اند،
که حال همه مان خوب خواهد شد...
#نرگس_صرافیان_طوفان
💫 @supernovaas
❤9💔3
"قطعهای از من كنار توست؛
و قطعهای كنار خودم.
و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند،
میشود بیایی؟"
✍محمود درویش
💫 @supernovaas
و قطعهای كنار خودم.
و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند،
میشود بیایی؟"
✍محمود درویش
💫 @supernovaas
❤11
💔16❤2
أخاف أن أستأنس مجددًا بأشياء ستتركني.
«میترسم دوباره با چيزهايی مأنوس بشوم كه تركم میكنند!»
💫 @supernovaas
«میترسم دوباره با چيزهايی مأنوس بشوم كه تركم میكنند!»
💫 @supernovaas
💔7❤4