| ستـــ️ـاره بــــارون |
5.68K subscribers
1.46K photos
264 videos
168 links
⊹⊱گاهی گمان نمی کنی

ولی

خوب میشود.⊰⊹



پاییزِ ❾❾🍁





تکستای مورد علاقتونو بفرستید برامون😍🌱👇🏻
https://t.me/BChatBot?start=sc-176972-6RIMKlC
Download Telegram
من ضربه‌‌های بسیاری از درونگرا بودنم خوردم و از آدم‌هایی که این عدم هماهنگیِ من با محیط اطرافم را به نفع خودشان تمام کردند. که دیدند من مانند بقیه‌، آدمِ به شدت پیگیر و بیا و برو و یادآور شو و درستش کنی نیستم و از این اوضاع ناگزیر، در کمال بی‌انصافی‌شان نهایت سواستفاده را کردند و بی‌خیالِ رسیدگی به تعهداتی که با من داشتند شدند...
من بسیار موقعیت‌های عالی و حتی فراتر از عالی را از دست داده‌ام چون نتوانستم مانند دیگران با جهانِ افراطیِ ارتباطات انطباق پیدا کنم و مانند دیگران به استقبال رابطه‌ها و آدم‌های تازه بروم. می‌توانستم تا الآن از قله‌ی این کوهی که مدت‌هاست روی دامنه‌ی آن ایستاده‌ام هم عبور کرده‌باشم و به قله‌های بلندتری رسیده‌باشم و حالم بهتر باشد. می‌توانستم مانند دیگران، دوستان نزدیکی داشته‌باشم که همراهی‌ام کنند و قطعا با همراهیِ کسانی که هم‌مسیرِ تو هستند، همه چیز خوب‌تر پیش می‌رفت.
من اینجا ایستاده‌ام، تنها و مدت‌ها در همان مسیرمانده... ولی هرچه که هست، خودم کردم و هرجا که هست، خودم رفتم و این‌ها نیمه‌های پرِ لیوان و بخش‌های خوبِ ماجراست.
اما در این مسیر، خیلی‌ها را شناختم که فکر می‌کردند چون ساکتم و اعتراضی نمی‌کنم، پس حواسم نیست! ولی من تمام مدت حواسم بود؛ هم به بی‌انصافیِ آن‌ها و هم به تاوان‌های سنگینی که برای عهدشکنی‌های آنان می‌پرداختم...
من ضربه‌های بسیاری از درونگرا بودنم خورده‌ام و دانستنِ این ماجرا، چیزی را عوض نمی‌کند!
من هنوز هم همان آدمم، کسی که سعی دارد تنها و بدون همراهی، از سخت‌ترین مسیرهای ممکن عبور کند و مطابق روحیات خودش پیش برود؛ حتی اگر همچنان نادیده گرفته شود و آسیب ببیند و دیرتر برسد...

نرگس صرافیان‌طوفان
💔172
نبینمت که غریبی!
بیا در آغوشم
کدام خانه سزاوار توست جز وطنت؟

فاطمه معصومی


💫 @supernovaas
9💔7
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم

مولانای جآن🌿

💫 @supernovaas
5💔5
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد

آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد

ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم کشد، زیره به کرمان ببرد

دودلم اینکه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد 

مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد

شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد

شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد...

حامد عسکری


💫 @supernovaas
11💔1
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
و گرنه فاصله‌ی ما هنوز یک قدم است

👓فاضل نظری

💫 @supernovaas
12
خوشا صبری که پایانش تو باشی :)
14
تو که معنای عشقی
به من معنا بده ای یار
❤️
13
یه کلمه هم هست به اسم "Exulansis" :

تمایل به حرف نزدن در مورد مشکلات، افکار یا تجربه ای که داشتید به علت اینکه فکر نمی‌کنید دیگران هیچ‌وقت اونو درک کنن و یا کاری از دستشون بر بیاد.


💫 @supernovaas
11
🤍
11
دوستم زنگ زده بود تا خبر ازدواج آن یکی دوست مشترک‌مان را بدهد.
داشت می‌گفت شوهرش تاجر فرش است و انگشتر نامزدی‌اش ۱۳میلیون می‌ارزیده است.
همین‌طور داشت از داماد پولدار می‌گفت که پرسیدم:
به‌نظرت داماد بلد است بادبادک درست کند؟!
پقی زد زیر خنده و گفت:
مرده‌شور تو و ملاک‌های مسخره‌ات را ببرد.
هنوز معتقدی مردها باید بلد باشند بادبادک درست کنند؟
خواستم بگویم مرده‌شور هر چه داماد پولداری را ببرم که بادبادک‌ درست‌کردن بلد نیست.
نگفتم اما تقصیر داماد چه بود وقتی دوست ما پول می‌خواست نه بادبادک!
.
خلاصه کنم.
اگر هنوز ازدواج نکرده‌اید
و حتی با مردی رابطه‌ای جدی و عاطفی ندارید،
قبل از هر کدام از این‌ها بپرسید درست کردن بادبادک یا فرفره‌ی کاغذی را بلد است یا نه.
نمی‌خوام قضیه‌ی را سانتی‌مانتال کنم اما مردی که درست کردن این دوتا را بلد باشد،
یعنی کودکی قشنگی را پشت سر گذاشته و مردی که کودکی قشنگی را پشت سر گذاشته.
یک روزی خودتان متوجه تفاوت مردی که بلد است با دست‌هایش چیزی درست کند و کاغذی را لمس کند،
با مردی که این‌کارها را بلد نیست می‌شوید.
از ما گفتن بود.

فاطمه بهروزفخر



💫 @supernovaas
16💔5
Havato Daram Eshgh
Aron Afshar
همیشه تکیه گاهتم 🤍

💫Supernovaas
1
Forwarded from | ستـــ️ـاره بــــارون | (ᕼᗩᑎᎥシ)
چه کسی میدانست
ما بعد از خداحافظی
به چه چیز مبتلا می‌شویم؟

•|احمدرضا احمدی

🌟@supernovaas
💔81
این همه مرگ
این همه پاییز
از طاقت ما بیرون است.

احمدرضا احمدی🖤
8💔5
تو
بازمانده ی آخرین نسل معشوقان جهانی
بدون بوس و کنار
بدون آغوش...
شاید حتی وجود نداشته باشی!

بی این همه اما
هنوز
دوستت دارم ...


کامران رسول‌زاده


💫 @supernovaas
12
و شايد خنده؛
صدای دوستت دارم‌های
خدا باشد.....😇

ياسمن مهديپور


💫 @supernovaas
22💔1
‏«طلبتَ بيتاً،
ففتحتُ لكَ الذراعين».


خانه‌ای خواستی؛
به رویت آغوش گشودم


عبدالعظيم فنجان



💫 @supernovaas
9
زندگی ترکم کرده بود؛
تو برایم زندگی آوردی!
11
- مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می‌میرم.
+ و فردا چطور؟
- جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته‌ام...

نزار قبانی

💫 @supernovaas
14
تو در عالم نمی‌گنجی زِ خوبی
مرا هرگز کجا گُنجی در آغوش؟

🌿 سعدی


💫 @supernovaas
7
دیدم
که
آدمی
می‌تواند
شفای
آدمی
شود .
25💔1
‌دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

آسمانی تو! در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم! کافیست

#محمدعلی_بهمنی
💔93