حقیقت داشت
ترسیده بودم !
من از تمام جمعه هایی که
رویای بودنت
شبیهِ بغضی موزون
هوای خانه را تبدار میکرد،
ترسیده بودم !
دچارِ سردی چشمهای تو
از خوابِ آرامِ کلاغی بر درخت
از گفتگوی باران و پاییز و پنجره
از همهمه ی غروب و غربت و خیابان
از خودم ...
ترسیده بودم !
ماه بر بلندی آسمان
یک شبِ خسته در جریان
در تصورِ جاده !
کسی از مجاورتِ آبیِ آرامِ دریا میآید ...
من سخت ترسیدهام !
بیا ....
•|نيكى فيروزكوهی🌟
💫 @supernovaas
ترسیده بودم !
من از تمام جمعه هایی که
رویای بودنت
شبیهِ بغضی موزون
هوای خانه را تبدار میکرد،
ترسیده بودم !
دچارِ سردی چشمهای تو
از خوابِ آرامِ کلاغی بر درخت
از گفتگوی باران و پاییز و پنجره
از همهمه ی غروب و غربت و خیابان
از خودم ...
ترسیده بودم !
ماه بر بلندی آسمان
یک شبِ خسته در جریان
در تصورِ جاده !
کسی از مجاورتِ آبیِ آرامِ دریا میآید ...
من سخت ترسیدهام !
بیا ....
•|نيكى فيروزكوهی🌟
💫 @supernovaas
💔5
| ستـــ️ـاره بــــارون |
Ali Zand Vakili – Zibatarin Roya
هر شب صدایت کردم
تا به خودم برگردم
تو را شنیدم🤍
💔7❤2
دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی من مُردهام
اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی
بلند میشوم
با هم صبحانه میخوریم
کمی گپ میزنیم
بعد هم میروم
سری به خاک دوستانام بزنم
برگردم
اگر هم حوصلهام نشد
شاید همان دور و برها
خودم را چال کنم
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی اگر گلولهای به سمتام شلیک شود
سرم را هم خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بُریدنِ این رگ
تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
اگر به خانهام بیایی
تمامِ خانه را گُل خواهم کاشت
اگر نیایی هم
تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی زمان را از دستم باز کردهام
چاقو را از جیب درآوردهام
و رابطهی علت و معلول را بُریدهام
چرا که میخواهم بیدلیل تنها باشم
درست چون نوازندهای
که در میان اجرا
سازش را زمین میگذارد
تا موسیقیاش تمام نشود
درست چون خدایی که انسانش را
زمین گذاشته تا بر آسمان بنویسد:
دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
✍گروس عبدالملکیان
💫 @supernovaas
نه اصراری به مرگ
یعنی من مُردهام
اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی
بلند میشوم
با هم صبحانه میخوریم
کمی گپ میزنیم
بعد هم میروم
سری به خاک دوستانام بزنم
برگردم
اگر هم حوصلهام نشد
شاید همان دور و برها
خودم را چال کنم
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی اگر گلولهای به سمتام شلیک شود
سرم را هم خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بُریدنِ این رگ
تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
اگر به خانهام بیایی
تمامِ خانه را گُل خواهم کاشت
اگر نیایی هم
تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی زمان را از دستم باز کردهام
چاقو را از جیب درآوردهام
و رابطهی علت و معلول را بُریدهام
چرا که میخواهم بیدلیل تنها باشم
درست چون نوازندهای
که در میان اجرا
سازش را زمین میگذارد
تا موسیقیاش تمام نشود
درست چون خدایی که انسانش را
زمین گذاشته تا بر آسمان بنویسد:
دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
✍گروس عبدالملکیان
💫 @supernovaas
💔12❤1
البقاء مع شخص تحبه
وأنت تعلم أنك ستفارقه،
كاللعب تحت المطر
ممتع،
لكنك تعلم أنك ستمرض لاحقاً!
ماندن با شخصی که دوستش داری
و میدانی که از او دور خواهی شد،
به بازی کردن زیر باران میماند
لذتبخش است،
اما میدانی که بعدا بیمار خواهی شد!
✍غسان کنفانی
ترجمهی محمد حمادی
💫 @supernovaas
وأنت تعلم أنك ستفارقه،
كاللعب تحت المطر
ممتع،
لكنك تعلم أنك ستمرض لاحقاً!
ماندن با شخصی که دوستش داری
و میدانی که از او دور خواهی شد،
به بازی کردن زیر باران میماند
لذتبخش است،
اما میدانی که بعدا بیمار خواهی شد!
✍غسان کنفانی
ترجمهی محمد حمادی
💫 @supernovaas
💔6
من از خیلی چیزها میترسیدم :
از مادیانِ سپیدِ پدربزرگ،
از مدیر مدرسه،
از قیافهی عبوس شنبه،
چقدر از شنبهها بیزار بودم.
خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز میشد،
عصر پنجشنبه تکهای از بهشت بود،
شب که میشد در دورترین خوابهایم
طعم صبح جمعه را میچشیدم.
🌿سهراب سپهری
💫 @supernovaas
از مادیانِ سپیدِ پدربزرگ،
از مدیر مدرسه،
از قیافهی عبوس شنبه،
چقدر از شنبهها بیزار بودم.
خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز میشد،
عصر پنجشنبه تکهای از بهشت بود،
شب که میشد در دورترین خوابهایم
طعم صبح جمعه را میچشیدم.
🌿سهراب سپهری
💫 @supernovaas
❤10
شما هم در عوض دلی را از دست داده اید که تپش های عاشقانه آن را در هیج جای دیگر نخواهید یافت.
💫@supernovaas
❤12💔6
مینشینم در خانه
نه غمگین، نه شاد
نه خودم، نه هیچکس دیگر.
روزنامههای پاره
رزهای توی گلدان
مرا به یاد او که آنها را برایام چید
نمیاندازد.
امروز روز تعطیل خاطره است،
تعطیل همهچیز.
امروز جمعه است.
✍محمود درویش
💫 @supernovaas
نه غمگین، نه شاد
نه خودم، نه هیچکس دیگر.
روزنامههای پاره
رزهای توی گلدان
مرا به یاد او که آنها را برایام چید
نمیاندازد.
امروز روز تعطیل خاطره است،
تعطیل همهچیز.
امروز جمعه است.
✍محمود درویش
💫 @supernovaas
💔8❤1
💔7❤2
❤12
💔16❤2
کافيست "اسمَت"
كنارِ "اسمم" باشد
تا كسلىِ پنجشنبهها،
نحسىِ جمعه ها،
از بين برود!
امتحان كنيم...؟
✍علی قاضینظام
كنارِ "اسمم" باشد
تا كسلىِ پنجشنبهها،
نحسىِ جمعه ها،
از بين برود!
امتحان كنيم...؟
✍علی قاضینظام
❤9💔1
این مرد میتونه بیاد در اتاقم بگه "شنیدم انبه واسه پوست خیلی خوبه بیا خریدم واست بزن به پوستت" ولی نمیتونه بگه "دوستت دارم"
چیه این پدر ایرانی :))))
چیه این پدر ایرانی :))))
❤25
باید در خودت،
یک گوشه ای
از وجودت
آدمی ساخته باشی
که در روزهای سخت
نیازی به پناه بردن
به هیچ کجا
و هیچکس
نداشته باشد
#غسان_کنفانی
یک گوشه ای
از وجودت
آدمی ساخته باشی
که در روزهای سخت
نیازی به پناه بردن
به هیچ کجا
و هیچکس
نداشته باشد
#غسان_کنفانی
❤12💔5