| ستـــ️ـاره بــــارون |
5.67K subscribers
1.46K photos
264 videos
167 links
⊹⊱گاهی گمان نمی کنی

ولی

خوب میشود.⊰⊹



پاییزِ ❾❾🍁





تکستای مورد علاقتونو بفرستید برامون😍🌱👇🏻
https://t.me/BChatBot?start=sc-176972-6RIMKlC
Download Telegram
اندوه
کسی را نکشت
اما
ما را از همه‌چیز،
تهی ساخت!

محمود درویش

💫 @supernovaas
💔16
لقد فعلتَ ما بوسعكْ، ولكن أحياناً يكون كُلّما بوسع المرء غير كافٍ

تو همه ی آنچه كه در توانت بود را انجام دادی
اما گاهی تمام آنچه كه در توان آدم هست،
كافی نيست...


💫 @supernovaas
💔12
إحتضن نَفسك بِنَفسك،
لَن يحارب أحد مِن أجلك!


خودت، خودت را در آغوش بگیر،
کسی برای تو نخواهد جنگید!

🌟 @supernovaas
💔92
این مصراعِ وحشی بافقی تعریفِ کلمه‌ی "کراش" محسوب می‌شه :)

"به غمِ کسی اسیرم که ز من خبر ندارد...."

💫 @supernovaas
13💔2
از مطلع نگاه خود
امروز را بتاب!
هر شنبه آفرین به تو می‌گوید
آفتاب . . .

محمد بزاز

💫 @supernovaas
2
تشدید ظلم
سرعت سقوط را افزایش می دهد.

علیرضا رفیعی

پ.ن: علیهِ فراموشی....

💫 @supernovaas
💔111
Forwarded from دیوارنوشت (invincible)
تَمُرُّ علَى الإنسانِ أوقات،
تكونُ فيها أعظم أُمنياتهِ، أن لا يَشعُرُ.

«زمان‌هایی بر انسان می‌گذره که در اونها بزرگترین آرزوش اینه که "چیزی رو" احساس نکنه.»

#محمود_درویش
@divar_neveshtha
9💔3
عشق
دروغِ پیچیده
و شیرین
و عجیبی
است
که
در بخشِ خلاقیت های ذهنی
قابلِ ستایش
و
بررسی است.
عشق
اسمِ مستعارِ امیدهای ناگزیری است
که
شنبه ما را به یکشنبه می کشاند....

حسین پناهی

💫 @supernovaas
14
پس از تحمل آن همه درد،
کسی که به مقصد می رسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود 🦋🌿🕯


💫@supernovaas
💔121
ما گوسفند را می‌خوریم اما بره‌ها را دوست داریم، مرغ‌ها را می‌خوریم امّا جوجه‌ها را دوست داریم، ما همدیگر را می‌کشیم امّا بچه‌ها را دوست داریم.

🌿حسین پناهی
💔231
Forwarded from گَزافات (Shahin PourAliAkbar)
هم ز گل میپرسم احوالِ تو هم از عندلیب
کم تو را میبینم و بسیار می‌گیرم سراغ

#قصاب‌_کاشانی
@Gazafat
داستانک: «يك شنبه»

هرچه فكر مى‌كرد نمى‌توانست به ياد بياورد كه ديروزش را كجا و چه طور سپرى كرده است. از خانه بيرون زد. يک راست به كافه اى رفت كه هر روز مى رفت. وقتى آن جا رسيد از يكى از گارسون ها پرسيد: «ديروز من اين جا نبودم؟!»
گارسون جواب داد: «نه.»
پرسيد: «مطمئنى؟»
«آره، صد در صد.»
حرف آن گارسون را باور نكرد. از يك گارسون ديگر پرسيد، اما او نيز مثل گارسون قبلى جواب داد.
بيشتر كلافه شد. زير لب از خودش پرسيد: «يعنى ديروز كجا ممكنه بوده باشم؟»
دوباره به فكر فرو رفت امّا هيچ جوابى براى سؤال خودش پيدا نكرد. موبايلش را درآورد و به جاهايى كه ممكن بود برود زنگ زد، اما هيچ نتيجه اى نگرفت. در ذهنش تمام مكان هاى عمومى، كوچه ها و خيابان ها، پارك ها، فروشگاه ها و سينماهايى را كه مى شناخت مجسم كرد و با دقت آن ها را زير نظر گذراند امّا خودش را نديد. چيزى كه در باره ى ديروز مى دانست فقط اسمش بود: يك شنبه. ديگر هيچ تصوير روشنى از آن به ياد نداشت.
گريه اش گرفته بود. يكى از دوستانش كه از ماجرا با خبر بود، گفت: «چه بهتر كه ديروز يادت نمى آد. روز خوبى هم نبود.» و اضافه كرد: «آدم اگه گذشته نداشته باشه، راحت تره.»
مرد جواب داد: «بحث بر سر گذشته نيست. بر سر گم كردن روزه.»
دوستش گفت: «فرض كن فهميدى كه چه طور گمش كردى، مگه چيزى هم عوض مى شه؟»
حوصله جر و بحث نداشت. گفت: «حق با شماست.»
آدم گذشته گرايى نبود امّا از اين كه بعد از شنبه، دوشنبه را شروع كرده بود، ناراحت بود. دل شوره و نگرانى وجودش را تسخير كرده بود. از كافه زد بيرون و در خيابان ها به راه افتاد. هى به زمين نگاه كرد، انگار ساعت يا پولى گم كرده باشد. اصلاً متوجه رفتارش نبود. به اولين دكه ى روزنامه فروشى كه رسيد ايستاد و تمام روزنامه ها را ورق زد. از اين كه ديروز قتلى رخ نداده بود نفس راحتى كشيد، وگرنه در صورت وقوع چنين حادثه اى كارش زار مى شد. اگر متهم مى شد، نمى توانست ثابت كند كه ديروزش را چه طور سپرى كرده است.


📚از کتابِ دير كردى ما شام را خورديم
رسول يونان

💫 @supernovaas
6💔4
ز تمام بودنی ها، "تو" همین از آن من باش

که به غیر با "تو" بودن، دلم آرزو ندارد!


-حسین منزوی
8💔1
حقیقت داشت
ترسیده بودم !

من از تمام جمعه ‌هایی‌ که
رویای بودنت
شبیهِ بغضی موزون
هوای خانه را تبدار میکرد،
ترسیده بودم !

دچارِ سردی چشم‌های تو
از خوابِ آرامِ کلاغی بر درخت
از گفتگوی باران و پاییز و پنجره
از همهمه ی غروب و غربت و خیابان
از خودم ...
ترسیده بودم !

ماه بر  بلندی آسمان
یک شبِ خسته در جریان
در تصورِ جاده !
کسی‌ از مجاورتِ آبی‌ِ آرامِ دریا می‌‌آید ...

من سخت ترسیده‌ام !
بیا ....

•|نيكى فيروزكوهی🌟


💫 @supernovaas
💔5
Zibatarin Roya
Ali Zand Vakili
من صحبتم با زندگی جز عشق چیزی نیست💔🥺

💫@supernovaas
💔32
| ستـــ️ـاره بــــارون |
Ali Zand Vakili – Zibatarin Roya
شبیه کوه دردم
هر شب صدایت کردم
تا به خودم برگردم
تو را شنیدم🤍
💔72
‍ دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی من مُرده‌ام
اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی
بلند می‌شوم
با هم صبحانه می‌خوریم
کمی گپ می‌زنیم
بعد هم می‌روم
سری به خاک دوستان‌ام بزنم
برگردم
اگر هم حوصله‌ام نشد
شاید همان دور و برها
خودم را چال کنم
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی اگر گلوله‌ای به سمت‌ام شلیک شود
سرم را هم خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بُریدنِ این رگ
تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
اگر به خانه‌ام بیایی
تمامِ خانه را گُل خواهم کاشت
اگر نیایی هم
تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی زمان را از دستم باز کرده‌ام
چاقو را از جیب درآورده‌ام
و رابطه‌ی علت و معلول را بُریده‌ام
چرا که می‌خواهم بی‌دلیل تنها باشم
درست چون نوازنده‌ای
که در میان اجرا
سازش را زمین می‌گذارد
تا موسیقی‌اش تمام نشود
درست چون خدایی که انسانش را
زمین گذاشته تا بر آسمان بنویسد:
دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم

گروس عبدالملکیان

💫 @supernovaas
💔121
در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم
💫
9
البقاء مع شخص تحبه
وأنت تعلم أنك ستفارقه،
كاللعب تحت المطر
ممتع،
لكنك تعلم أنك ستمرض لاحقاً!



ماندن با شخصی که دوستش داری
و می‌دانی که از او دور خواهی شد،
به بازی کردن زیر باران می‌ماند
لذت‌بخش است،
اما می‌دانی که بعدا بیمار خواهی شد!


غسان کنفانی
ترجمه‌ی محمد حمادی


💫 @supernovaas
💔6