مردی از خانهاش راضی نبود، از دوستش که بنگاه املاک داشت خواست تا خانهاش را بفروشد.
دوستش یک آگهی نوشت و آنرا برایش خواند:
خانهای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، تراسِ بزرگ مشرف به کوهستان، اتاقهای دلباز و پذیرایی و ناهارخوری وسیع ...
صاحبخانه تا متن آگهی را شنید، گفت: این خانه فروشی نیست،
در تمام مدتِ عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثلِ این خانهای که تو تعریفش را کردی.
خیلی وقتها نعمتهایی که در اختیار داریم را نمیبینیم، چون به بودنشان عادت کردهایم،
مثل سلامتی، پدر ، مادر، دوستانِ خوب و خیلی چیزهای دیگه که بهشون عادت کردیم.
قدرِ داشتههامون رو بدونیم🌻
♡ ♡
حالتون بهشت 🌱
@supernovaas
دوستش یک آگهی نوشت و آنرا برایش خواند:
خانهای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، تراسِ بزرگ مشرف به کوهستان، اتاقهای دلباز و پذیرایی و ناهارخوری وسیع ...
صاحبخانه تا متن آگهی را شنید، گفت: این خانه فروشی نیست،
در تمام مدتِ عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثلِ این خانهای که تو تعریفش را کردی.
خیلی وقتها نعمتهایی که در اختیار داریم را نمیبینیم، چون به بودنشان عادت کردهایم،
مثل سلامتی، پدر ، مادر، دوستانِ خوب و خیلی چیزهای دیگه که بهشون عادت کردیم.
قدرِ داشتههامون رو بدونیم🌻
♡ ♡
حالتون بهشت 🌱
@supernovaas
که هنوزم هرروز به خاطراتِت سلام میکنم♥️
با خاطراتت شروع میکنم♥️
و با خاطراتت روزمو میسازم ♥️
دیگر رویا نمیبافم،
خاطراتی که تاروپودشان قدیمیست با ارزش ترند .♥️
قدیمی ها دوست داشتنی ترند.♥️
•|ستاره بارون
@supernovaas
با خاطراتت شروع میکنم♥️
و با خاطراتت روزمو میسازم ♥️
دیگر رویا نمیبافم،
خاطراتی که تاروپودشان قدیمیست با ارزش ترند .♥️
قدیمی ها دوست داشتنی ترند.♥️
•|ستاره بارون
@supernovaas
این متن و تو هیستوری دو سال پیش پیدا کردم.
الان میفهمم که با چه عقلی نوشته بودمش... !
قبول داری؟😎😉
@supernovaas
الان میفهمم که با چه عقلی نوشته بودمش... !
قبول داری؟😎😉
@supernovaas