دو چشم داشت نه...نه...نه...
دو چشم که همه دارند
بگو دو قونیه سرمه، هزار بلخ تماشا...👁
✍حامد عسگری
💫 @supernovaas
دو چشم که همه دارند
بگو دو قونیه سرمه، هزار بلخ تماشا...👁
✍حامد عسگری
💫 @supernovaas
❤6
💔7
بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارم
هنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم
غم آنچنان نفسم را گرفتهاست که اینک
امید بستهام اما، به ساغری که ندارم
دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندم
هزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟
به رغم آن که نبودی، همیشه پایِ تو ماندم
که سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم
اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدن
به جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم
شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفته
کجاست شانهی امنِ برادری که ندارم؟
💫 @supernovaas
هنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم
غم آنچنان نفسم را گرفتهاست که اینک
امید بستهام اما، به ساغری که ندارم
دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندم
هزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟
به رغم آن که نبودی، همیشه پایِ تو ماندم
که سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم
اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدن
به جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم
شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفته
کجاست شانهی امنِ برادری که ندارم؟
💫 @supernovaas
❤9
❤11
❤9
چای دَم کُن، خستهام از تلخی نسکافهها
چای با عطر هِل و گُلهای قوری بهتر است🌷
✍ حامد عسگری
💫 @supernovaas
چای با عطر هِل و گُلهای قوری بهتر است🌷
✍ حامد عسگری
💫 @supernovaas
❤12
❤9
سعدی یه اخلاق قشنگی توی عشق ورزیدن داره که توی خیلی از غزلهاش تکرارش کرده، اونم اینه که سعدی معتقده عاشق واقعی اگر شکایتی از معشوقش داره، شکایتش رو پیش کسی بهجز خود معشوق نمیبره و توی بوق و کَرنا نمیکنه:
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
کز تو به دیگران نتوان بُرد داوری
💫 @supernovaas
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
کز تو به دیگران نتوان بُرد داوری
💫 @supernovaas
❤8
به نظرم این بخش از کتابِ فرزانگی در عصر تفرقه، خیلی خوب حالِ آدمای مهاجر/مسافر رو توصیف میکنه:
سرزمینهای مادری، قلعههایی شیشهای هستند. برای ترکِ آنها، باید چیزی را بشکنید؛ یک دیوار، یک عُرف اجتماعی، یک هنجارِ فرهنگی، یک سد روانشناختی، یا یک قلب را. پس مهاجر بودن، یعنی همیشه باید در جیبهایتان خرده شیشه حمل کنید. ممکن است به راحتی فراموششان کنید چرا که بسیار کوچک و سبک هستند، بعد به زندگیتان ادامه دهید و به جاهطلبیهای کوچک و برنامههای مهمتان برسید اما با کوچکترین تماس، شیشهخردهها حضورشان را اعلام میکنند و برش عمیقی بر بدنتان باقی میگذارند....
✍ الیف شافاک
💫 @supernovaas
سرزمینهای مادری، قلعههایی شیشهای هستند. برای ترکِ آنها، باید چیزی را بشکنید؛ یک دیوار، یک عُرف اجتماعی، یک هنجارِ فرهنگی، یک سد روانشناختی، یا یک قلب را. پس مهاجر بودن، یعنی همیشه باید در جیبهایتان خرده شیشه حمل کنید. ممکن است به راحتی فراموششان کنید چرا که بسیار کوچک و سبک هستند، بعد به زندگیتان ادامه دهید و به جاهطلبیهای کوچک و برنامههای مهمتان برسید اما با کوچکترین تماس، شیشهخردهها حضورشان را اعلام میکنند و برش عمیقی بر بدنتان باقی میگذارند....
✍ الیف شافاک
💫 @supernovaas
💔4❤2
آیداى خوبِ نازنینم!
مدتهاست که برایت چیزى ننوشتهام.
زندگى مجال نمىدهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر مىدانى:
نفسى که مى کشم تو هستى؛
خونى که در رگهایم مىدود و حرارتى که نمىگذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت مىدارم و فردا بیشتر از امروز....
و این، ضعف من نیست، قدرت تو است....
مثل خون در رگهای من.
✍ احمد شاملو
📚نامهای به آیدا
💫 @supernovaas
مدتهاست که برایت چیزى ننوشتهام.
زندگى مجال نمىدهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر مىدانى:
نفسى که مى کشم تو هستى؛
خونى که در رگهایم مىدود و حرارتى که نمىگذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت مىدارم و فردا بیشتر از امروز....
و این، ضعف من نیست، قدرت تو است....
مثل خون در رگهای من.
✍ احمد شاملو
📚نامهای به آیدا
💫 @supernovaas
❤11
من
با
تو
فهمیدم
که
سختترین
روز
های
با
تو
بودن
از
بهترین
لحظه
های
با
دیگران
بودن
قشنگتره
♥️
با
تو
فهمیدم
که
سختترین
روز
های
با
تو
بودن
از
بهترین
لحظه
های
با
دیگران
بودن
قشنگتره
♥️
❤17💔1
❤11💔2
❤5
وقتی جناب سعدی خیلی ریز میخوان آمار بگیرن دختره با کسی هست یا نه :)
"نه من اوفتاده تنها به کمند آرزویت
همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟ "
💫 @supernovaas
"نه من اوفتاده تنها به کمند آرزویت
همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟ "
💫 @supernovaas
❤9💔3
یکی از مجردی لذت میبره،
یکی از متاهل بودن؛ مهم اینه شاد و خوشحال باشن.
یکی امروز طلاق گرفته،
یکی امروز مادر شده؛
و هر دو احساس خوشبختی میکنند.
یکی بیرون از خونه کار میکنه،
یکی توی خونه کار میکنه؛
کار هر دو مورد تقدیره.
یکی خوشحاله وزن کم کرده،
یکی خوشحاله وزنش زیاد شده؛
همه برای نتیجه یکسان تلاش نمیکنند.
زندگی هیچکدوم از ما کاملا شبیه هم نیست،
برای احساس خوشبختی مجبور نیستیم مثل هم باشیم.
هر کسی مسیر خودشو داره.
💫 @supernovaas
یکی از متاهل بودن؛ مهم اینه شاد و خوشحال باشن.
یکی امروز طلاق گرفته،
یکی امروز مادر شده؛
و هر دو احساس خوشبختی میکنند.
یکی بیرون از خونه کار میکنه،
یکی توی خونه کار میکنه؛
کار هر دو مورد تقدیره.
یکی خوشحاله وزن کم کرده،
یکی خوشحاله وزنش زیاد شده؛
همه برای نتیجه یکسان تلاش نمیکنند.
زندگی هیچکدوم از ما کاملا شبیه هم نیست،
برای احساس خوشبختی مجبور نیستیم مثل هم باشیم.
هر کسی مسیر خودشو داره.
💫 @supernovaas
❤12
در ازدحام دنیا
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد
رهایش نکن،
چه، آنها که ما را نمیفهمند
بیشمارند....
✍ غسان زغطان
ترجمهی محبوبه افشاری
💫 @supernovaas
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد
رهایش نکن،
چه، آنها که ما را نمیفهمند
بیشمارند....
✍ غسان زغطان
ترجمهی محبوبه افشاری
💫 @supernovaas
❤13
با یاد تو روزگار برگشت به من
عطر نفس بهار برگشت به من
فریاد زدم نام خودم را در کوه
نامِ تو هزار بار برگشت به من....
💫 @supernovaas
عطر نفس بهار برگشت به من
فریاد زدم نام خودم را در کوه
نامِ تو هزار بار برگشت به من....
💫 @supernovaas
❤11
💔9
مشکل از اسمم بود، رویا، من با رویا بزرگ شدم، شبها شاهزادهام را توی آغوشم کشیدم و کنارش زیر باران راه رفتم، بارها دستم را بوسید و از عشق گفت، ساعتها از دنیای نوجوانی و جوانیم را گذاشتم پای خواندن رمانهای عاشقانه و رفتن به کلاسهایی که قرار بود گوشهای از رویایم را بسازد؛ مثلا وقتی "یاسمن" را میخواندم مدام وسط یک جنگل تنها بودیم و در آغوش هم، یا وقتی کلاس شمع سازی را تمام میکردم فقط به خانهی تاریکی فکر میکردم که با صد تا شمع رنگ به رنگ روشن میشد، بماند، و گذشت....
پسرهایی آمدند و رفتند و نزدیک شدند یا نشدند ولی، سر و ته همهشان یکی بود، سرش عشق بودو تهش....، همین قدر مضحک و البته تلخ، من هنوز رویا داشتم، شاهزادهام شبها میآمد و دستم را میگرفت و میبرد به دنیای خودش، اما، تفاوت دنیای واقعی و خیالم، من را کشید به سیگار، که پدرم میکشید و برادرم هم، اما، من با هزار ترس، توی حمام و بی صدا، فقط یک سیگار ساده، همین قدر تلخ و مضحک....
هیچوقت عاشق نشدم و کسی هم عاشقم نشد، ازدواجم منطقیِ منطقی بود، پسر خوبی بود، قد و قیافهمان میخورد به هم، جنم کار داشت، و تمام؛ خانه شوهر همان بود که جامعه، عشق و لبخند بود ولی کم، خیلی کم، آزادی بود ولی نه، آزادی حرف بود و تهش باز هم همه چیز میرسید به ....، اینبار موجه و رسمی، و باز هم همینقدر تلخ و مضحک.....
مردِ من خوب و مهربان است، ولی جورابهایش را گم میکند، خوش ذوق است اما از عید امسال تا سال بعد فقط یک هدیه ساده میخرد، شاهزاده دیگر نیست، سیگار را یکبار مطرح کردم و هنوز جایش کبود است و جایش همان توی حمام است؛ قدم زدن زیر باران و سفر با یک کوله و خوابیدن توی بیابان هم شد یک مشت قرص اعصاب و سرکوفتهایی که تمامی ندارند، که آب و نان و رخت و لباست کم است مگر؟ که قوارهی رویاهایم پایین آمده تا حد رخت و لباس، که روحم مرگ را بغل کرده و لبانم عادت کرده به لبخندهای دروغین روزمره و....
حتم دارم این نبود آن زندگی که میخواستم اما، من یک زنم، و زنها بی صدا فریاد میزنند و توی سکوت میگریند، به همین تلخی، و همین قدر مضحک.....
✍ محمد یغمائی
💫 @supernovaas
پسرهایی آمدند و رفتند و نزدیک شدند یا نشدند ولی، سر و ته همهشان یکی بود، سرش عشق بودو تهش....، همین قدر مضحک و البته تلخ، من هنوز رویا داشتم، شاهزادهام شبها میآمد و دستم را میگرفت و میبرد به دنیای خودش، اما، تفاوت دنیای واقعی و خیالم، من را کشید به سیگار، که پدرم میکشید و برادرم هم، اما، من با هزار ترس، توی حمام و بی صدا، فقط یک سیگار ساده، همین قدر تلخ و مضحک....
هیچوقت عاشق نشدم و کسی هم عاشقم نشد، ازدواجم منطقیِ منطقی بود، پسر خوبی بود، قد و قیافهمان میخورد به هم، جنم کار داشت، و تمام؛ خانه شوهر همان بود که جامعه، عشق و لبخند بود ولی کم، خیلی کم، آزادی بود ولی نه، آزادی حرف بود و تهش باز هم همه چیز میرسید به ....، اینبار موجه و رسمی، و باز هم همینقدر تلخ و مضحک.....
مردِ من خوب و مهربان است، ولی جورابهایش را گم میکند، خوش ذوق است اما از عید امسال تا سال بعد فقط یک هدیه ساده میخرد، شاهزاده دیگر نیست، سیگار را یکبار مطرح کردم و هنوز جایش کبود است و جایش همان توی حمام است؛ قدم زدن زیر باران و سفر با یک کوله و خوابیدن توی بیابان هم شد یک مشت قرص اعصاب و سرکوفتهایی که تمامی ندارند، که آب و نان و رخت و لباست کم است مگر؟ که قوارهی رویاهایم پایین آمده تا حد رخت و لباس، که روحم مرگ را بغل کرده و لبانم عادت کرده به لبخندهای دروغین روزمره و....
حتم دارم این نبود آن زندگی که میخواستم اما، من یک زنم، و زنها بی صدا فریاد میزنند و توی سکوت میگریند، به همین تلخی، و همین قدر مضحک.....
✍ محمد یغمائی
💫 @supernovaas
💔6