تو، اولین روزهای بهاران
من، آخرین روزم از اسفند
من با توام نزدیک نزدیک
تو اندازهی یک سال از من دور....
👤 یدالله گودرزی
💫 @supernovaas
من، آخرین روزم از اسفند
من با توام نزدیک نزدیک
تو اندازهی یک سال از من دور....
👤 یدالله گودرزی
💫 @supernovaas
❤5
از میونِ سین های هفتسین امسال
تنها آرزوم برات سلامتی و سعادتِ
♥️
پیشاپیش عیدت مبارک رفیق😊
تنها آرزوم برات سلامتی و سعادتِ
♥️
پیشاپیش عیدت مبارک رفیق😊
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشسته ام برود سال و خاطراتش هم
میان آینه لبخند می زنم به خودم...
که روز عید نفهمد چقدر دلتنگم...
که سال کهنه نفهمد چقدر پیر شدم.
#فاطمه_اختصاری
میان آینه لبخند می زنم به خودم...
که روز عید نفهمد چقدر دلتنگم...
که سال کهنه نفهمد چقدر پیر شدم.
#فاطمه_اختصاری
💔7
آمدهام تو به داد دلم برسی
تو سکوت مرا بشنو
که صدای غمم نرسد به کسی🥹
حالتون بهشت🌸☘️
❤3
"سنَحیا بعد کُرباتنا ربیعا،
کاننا لم نذق بالأمس مُراً"
پس از اندوههایمان
همچون بهار زنده خواهیم شد،
انگار که هرگز مزهی تلخی را نچشیدیم... 🌱
کاننا لم نذق بالأمس مُراً"
پس از اندوههایمان
همچون بهار زنده خواهیم شد،
انگار که هرگز مزهی تلخی را نچشیدیم... 🌱
❤13
نمیدانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم، اگر با نور و با گیاه و با کتاب، حالم خوب نمیشد، اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم؛ برای دلخوشی -در خالیترین حالات ممکن جهانم- به کدامین اتفاق چنگ میزدم و کدامین طعم و تصویر را بهانه میکردم و کدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش میکشیدم تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست!
#نرگس_صرافیان_طوفان
💫 @supernovaas
#نرگس_صرافیان_طوفان
💫 @supernovaas
❤7
فروردین را
کوچه به کوچه میگردم به دنبالت
تا تو را از این بهار عاشقانه عیدی بگیرم ♥️
✍ محمد خسروآبادی
💫 @supernovaas
کوچه به کوچه میگردم به دنبالت
تا تو را از این بهار عاشقانه عیدی بگیرم ♥️
✍ محمد خسروآبادی
💫 @supernovaas
❤7
گاهی هم تلاش تو برای تحقق آرزوهایت بی فایده است!
گاه فقط باید بنشینی،
نگاه کنی،
و بپذیری آنچه را که خلاف خواستهات در حال وقوع است ...
🌱
💔9❤1
شادی هایت را
بر صورت من بریز فروردین من!
و اضافههایش را
پُست کن
برای کسی که بهاری ندارد.....🌷
✍ شمس لنگرودی
💫 @supernovaas
بر صورت من بریز فروردین من!
و اضافههایش را
پُست کن
برای کسی که بهاری ندارد.....🌷
✍ شمس لنگرودی
💫 @supernovaas
❤6
بیانصاف
به این مرگِ بیمروّت بگو
از این جهان
چه مانده بود جز این پیراهنِ سیاه،
مارا همین پردهٔ دریده از دریا
بس نبود؟
فروردینِ درخت
باردارِ هزار و یکی اَرهٔ راهْ بُران است هنوز!
چه میزند این آبِ ظلمتْزا
تازیانه بر مویهْخوانیِ مردهگانِ ما...!؟
✍ سیدعلی صالحی
💫 @supernovaas
به این مرگِ بیمروّت بگو
از این جهان
چه مانده بود جز این پیراهنِ سیاه،
مارا همین پردهٔ دریده از دریا
بس نبود؟
فروردینِ درخت
باردارِ هزار و یکی اَرهٔ راهْ بُران است هنوز!
چه میزند این آبِ ظلمتْزا
تازیانه بر مویهْخوانیِ مردهگانِ ما...!؟
✍ سیدعلی صالحی
💫 @supernovaas
💔4
💔12
آدمها به اندازهی دل بزرگی که دارند،
محکوم به درد و رنجاند!🫀🤍
محکوم به درد و رنجاند!🫀🤍
💔12❤1
از بدی، بدی به وجود میاد و بزرگ میشه و تغییر ماهیت میده.
برای همین گاهی نمیتونی ببینی که بدیِ توی دنیا از بدی توی خونهی خودت شروع شده...
📙خانه روان
برای همین گاهی نمیتونی ببینی که بدیِ توی دنیا از بدی توی خونهی خودت شروع شده...
📙خانه روان
💔11
احبّك جداََ
و أعرف منذ البداية
بانّى سافشل.
دوستت می دارم بسیـار
و از ابتدا می دانم،
که من این بازی را خواهم باخت
و أعرف منذ البداية
بانّى سافشل.
دوستت می دارم بسیـار
و از ابتدا می دانم،
که من این بازی را خواهم باخت
❤9
صدای موسیقی تكنو تاكسی را پر كرده بود. پسر جوانی كه جلو نشسته بود موبایلش را روی پایش گذاشته بود و سرش را با صدای موسیقیای كه از موبایلش پخش میشد تكان میداد. زن مسنی كه عقب نشسته بود، گفت: «صدای اینو كم كن.» پسر جوان جوابی نداد. زن دوباره و این بار بلندتر از قبل گفت: «میگم صداشو كم كن» پسر گفت: «چرا؟» زن گفت: «برای اینكه اعصاب خرد كنه... برای اینكه اینجا محیط عمومیه.» پسر گفت: «باحاله كه... فازشو بگیری حال میكنی.» زن گفت: «من اعصاب ندارم، میگم كمش كن.» پسر جوان گفت: «شماها چرا حال كردن بلد نیستین؟ یه كمی شل كن خودتو.» خانم مسن گفت: «خیلی بیشعوری...» بعد به راننده گفت: «اینا چی ان؟ چرا جوونها این طوری شدن؟»
همان موقع موتورسواری كه از كنار ما رد میشد موبایل یك زن عابر را كه داشت از عرض خیابان میگذشت از دستش كشید و رفت. زن عابر وحشت زده شروع به فریاد كشیدن كرد ولی كسی توجهی نداشت و موتورسوار با خیال راحت داشت دور و دورتر میشد.
زن مسن ناباورانه پرسید: «چی شد؟»
پسر جوان مثل قرقی از تاكسی پایین پرید و با چنان سرعتی به دنبال موتورسوار میدوید كه انگار قهرمان دوی سرعت است. موتورسوار لابهلای ترافیك ماشینها نمیتوانست خیلی تند براند و فاصله پسر با موتورسوار كم و كمتر میشد. حدود 700، 800 متر جلوتر پسر جوان به موتورسوار رسید و آنچنان ضربه محكمی به سر موتورسوار زد كه موتورسوار همان جا نقش زمین شد. پسر دو تا لگد هم توی سر و شكم موتورسوار زد و بعد موبایل را برداشت و دوان دوان برگشت و موبایل را به زن عابر كه هنوز گیج و منگ بود داد و دوباره سوار تاكسی شد. زن مسن گفت: «پیر شی.» راننده با تحسین به پسر جوان نگاه كرد. پسر جوان چیزی نگفت. زن مسن گفت: «مادرجون میخوای آهنگ گوش كنی روشن كن گوش كن.» پسر جوان گفت: «شما هم گیر دادیا. ما هر كار میكنیم میگی یه كار دیگه بكن.» زن مسن لبخند زد و گفت: «الهی قربونت برم.»
| سروش صحت |
همان موقع موتورسواری كه از كنار ما رد میشد موبایل یك زن عابر را كه داشت از عرض خیابان میگذشت از دستش كشید و رفت. زن عابر وحشت زده شروع به فریاد كشیدن كرد ولی كسی توجهی نداشت و موتورسوار با خیال راحت داشت دور و دورتر میشد.
زن مسن ناباورانه پرسید: «چی شد؟»
پسر جوان مثل قرقی از تاكسی پایین پرید و با چنان سرعتی به دنبال موتورسوار میدوید كه انگار قهرمان دوی سرعت است. موتورسوار لابهلای ترافیك ماشینها نمیتوانست خیلی تند براند و فاصله پسر با موتورسوار كم و كمتر میشد. حدود 700، 800 متر جلوتر پسر جوان به موتورسوار رسید و آنچنان ضربه محكمی به سر موتورسوار زد كه موتورسوار همان جا نقش زمین شد. پسر دو تا لگد هم توی سر و شكم موتورسوار زد و بعد موبایل را برداشت و دوان دوان برگشت و موبایل را به زن عابر كه هنوز گیج و منگ بود داد و دوباره سوار تاكسی شد. زن مسن گفت: «پیر شی.» راننده با تحسین به پسر جوان نگاه كرد. پسر جوان چیزی نگفت. زن مسن گفت: «مادرجون میخوای آهنگ گوش كنی روشن كن گوش كن.» پسر جوان گفت: «شما هم گیر دادیا. ما هر كار میكنیم میگی یه كار دیگه بكن.» زن مسن لبخند زد و گفت: «الهی قربونت برم.»
| سروش صحت |
❤11