🫀🧠
این بیتِ سعدی میتونه نمونهی یکی از بهترین مکالمهها بین مغز و قلب باشه:
"سعدی چو جورش میبری، نزدیک او دیگر مرو"
" ای بی بَصَر، من میروم؟ او میکشد قلاب را"
💫 @supernovaas
این بیتِ سعدی میتونه نمونهی یکی از بهترین مکالمهها بین مغز و قلب باشه:
"سعدی چو جورش میبری، نزدیک او دیگر مرو"
" ای بی بَصَر، من میروم؟ او میکشد قلاب را"
💫 @supernovaas
❤13
| ستـــ️ـاره بــــارون |
Moein – Bahaneh
قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم
با تو یک خاطره ساختم 💜
❤8
سلام بر آنان که از شدت خوب بودنشان احساس کردیمخدادوستمان دارد
🩵😇🤍
❤10
یه روز گوشیت رو میندازی یه کنار، استوریها رو نمیبینی، دیر جواب میدی، نوتیفها رو بیصدا میکنی، چتها رو باز نمیکنی، توی هر گروهی که عضو هستی دیگه چیزی نمینویسی، و میفهمی همه این چیزا الکی بودن؛ زورِ اضافه میزدی تا با آدمهای بیشتری در ارتباط باشی و میخواستی همه رو راضی نگه داری و بعدش یادت میاُفته توی همهی اون مدت داشتی خودتو به خاطر بقیه از دست میدادی....💔
💫 @supernovaas
💫 @supernovaas
💔17❤3
❤7
در گوشه ای از ذهنم پاییز شده، ساعت هفت صبح است، صدای هوهوی باد از پشت پنجرهی چوبی خانه به گوش میرسد و برگهای زرد و نارنجیِ درخت زردآلوی پیر، خودشان را به خوابِ شیشه میکشند، من زیر لحاف چهل تکهای مچاله شدهام و پاهایم را از سرمای دلپذیرِ اتاق، به زیر امنیتِ لحاف، دزدیدهام، مدام چشمانم را میبندم و آرزو میکنم که هنوز شب باشد و هیچ بچهای مجبور نباشد لحاف گرم و نرمش را به ضرب شمشیری رها کرده و با تهدیدِ اسلحهای خیالی، با چشمان پف کرده و حالتی گرفته، راهی نشود به سمت مدرسهای که در مسیرش باد میوزد، پاییز میرقصد، خیابان خِشخش میکند و بچه آنقدر در خیالات رختخواب و لحاف گرم و نرمش جا مانده و حواسش پرتِ نگاههای زمختِ ناظم و تکالیف انجام نشده و ناخنهای نگرفتهاش باشد که چیز دیگری نفهمد....
گوشهای از ذهنم لابلای تاریک و روشنِ عصرگاهِ خانهای، روی کاناپهای لم دادهام، به ساعت خیره مانده، سیگار میکشم و به کسی که نیست تا سکوتِ غمبارِ خانه را بشکند و با من فیلم های ترسناک ببیند، فکر میکنم...
گوشهای از ذهنم، رودخانهای طغیان کرده و ماهیان خستهای از آب بیرون پریدهاند،
گوشهای از ذهنم دایناسوری تازه از تخم بیرون آمده، از هوای حادثه خیزِ جهان و از آدمها میترسد....
و من دارم فکر میکنم از کدام فنجانِ افسون شدهای چای نوشیدم که آسمانی بارید و من از ابر بارورِ غمگینی رها شده و در این سرزمینِ عجایب افتادم...!
#نرگس_صرافیان_طوفان
💫 @supernovaas
گوشهای از ذهنم لابلای تاریک و روشنِ عصرگاهِ خانهای، روی کاناپهای لم دادهام، به ساعت خیره مانده، سیگار میکشم و به کسی که نیست تا سکوتِ غمبارِ خانه را بشکند و با من فیلم های ترسناک ببیند، فکر میکنم...
گوشهای از ذهنم، رودخانهای طغیان کرده و ماهیان خستهای از آب بیرون پریدهاند،
گوشهای از ذهنم دایناسوری تازه از تخم بیرون آمده، از هوای حادثه خیزِ جهان و از آدمها میترسد....
و من دارم فکر میکنم از کدام فنجانِ افسون شدهای چای نوشیدم که آسمانی بارید و من از ابر بارورِ غمگینی رها شده و در این سرزمینِ عجایب افتادم...!
#نرگس_صرافیان_طوفان
💫 @supernovaas
❤9
أحیآناً نفقد أشخاص للأبد هم لیسوا أموات لکن ماتت الصفات التي أحببناها فیهم...
گاهی بعضیها را برای همیشه از دست میدهیم
آنها نمردهاند، اما خصلتهایی که در آنها دوست داشتهایم مرده است....
✍ غسان کنفانی
💫 @supernovaas
گاهی بعضیها را برای همیشه از دست میدهیم
آنها نمردهاند، اما خصلتهایی که در آنها دوست داشتهایم مرده است....
✍ غسان کنفانی
💫 @supernovaas
❤12💔2
با آدما مهربون تر باشید!
هرکسی یه جایی از داستان خودش کم
آورده !!
❤6💔2
🦋🌿🦋
در این بازار عطاران
مرو هر سو چو بیکاران
به دُکّان کسی بنشین!
که در دُکّان شکر دارد....
مولانای جآن
در این بازار عطاران
مرو هر سو چو بیکاران
به دُکّان کسی بنشین!
که در دُکّان شکر دارد....
مولانای جآن
❤12
در برابر بیمهری آدمها هیچ نمیگویم. سکوت و سکوت و سکوت.
انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را، میدانی؟
دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدمها نیستم. بگذار هر که هرچه خواست بگوید!
چه اهمیتی دارد؟
من در لاک خود راحت ترم.
آن جا میشود آرام و بیدغدغه زندگی کرد!
✍ فروغ فرخزاد
انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را، میدانی؟
دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدمها نیستم. بگذار هر که هرچه خواست بگوید!
چه اهمیتی دارد؟
من در لاک خود راحت ترم.
آن جا میشود آرام و بیدغدغه زندگی کرد!
✍ فروغ فرخزاد
❤15
بعدک أنا هباءً
مثل جملة :”أحبكِ"
على لسانِ شخصاً أخرس!
بعد از تو بیهوده ام؛
همچون جمله ی "دوستَت دارم"
بر زبانِ آدمی لال!
💫 @supernovaas
مثل جملة :”أحبكِ"
على لسانِ شخصاً أخرس!
بعد از تو بیهوده ام؛
همچون جمله ی "دوستَت دارم"
بر زبانِ آدمی لال!
💫 @supernovaas
❤6
❤10💔5
❤9
این جملهی "ابتهاج" رو خیلیهامون درک کردیم:
"وقتی چشمت را باز میکنی، میبینی بزرگترین ضربهها را همانهایی زدهاند که زمانی با چشم بسته و از تهِ دل دوستشان داشتهای..."
💫 @supernovaas
"وقتی چشمت را باز میکنی، میبینی بزرگترین ضربهها را همانهایی زدهاند که زمانی با چشم بسته و از تهِ دل دوستشان داشتهای..."
💫 @supernovaas
💔10❤2