| ستـــ️ـاره بــــارون |
5.6K subscribers
1.46K photos
264 videos
168 links
⊹⊱گاهی گمان نمی کنی

ولی

خوب میشود.⊰⊹



پاییزِ ❾❾🍁





تکستای مورد علاقتونو بفرستید برامون😍🌱👇🏻
https://t.me/BChatBot?start=sc-176972-6RIMKlC
Download Telegram
بخوان که زن؛
از رنج هایش قوی تر است🤍
13
| ستـــ️ـاره بــــارون |
اونجایی که زورت به زندگی نمیرسه، امیدوارم صدات به آسمون برسه... °• | هانیه طهرانی 💫@supernovaas
اینو من یه زمانی نوشتم که حال خوبی نداشتم، امشب تو یه ویدیو متنشو دیدم که برام خیلی جالب بود🥹

امیدوارم همیشه صداتون برسه به آسمون و بدون نویز صدایی که باید رو بشنوید 🫶🏻
8
غایبان در لحظه های سخت؛
باید تا ابد غایب بمانند!
💔10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💔3
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درباره‌ی شرم فلج کننده....🥲
از سریِ تقصیر تو نبود.... :)


[مجتبی شکوری]

💫 @supernovaas
💔41
ای رویِ تو
ایمانِ من 🍁
6
Sometimes you just have to stay silent because no words can explain what's going on in your mind and heart.

گاهی مجبوری فقط ساکت‌بمونی، چون هیچ کلمه ای نمیتونه توضیح بده که تو ذهن و قلبت چی‌میگذره.


💫 @supernovaas
13
یک انسان تا زمانی که مادر دارد،
فقیر نیست🫶🏻🥹
33
۲۰ تا ۳۰ سالگی دوران سرخوشیِ
و تو چه اشتباه کنی چه نه ، بعنوان یه آدم بی تجربه شناخته می شی و خیلی کسی برای تصمیمات جدیش روی تو حسابی باز نمیکنه!
تو رویا پردازی میکنی و دوست داری مطابق ایده آل هات زندگی کنی،
اما هرچی میری جلوتر میبینی ایده آلی وجود نداره تا اینکه میرسی به مرز ۳۰ سالگی و متوجه میشی همه ایده آل هات کنار هم یه تیکه ابر گذراست که هیچوقت بهش دست پیدا نمیکنی!!
ازون به بعد یاد میگیری با چیزایی که شاید خیلی هم به وفق مرادت نی حال کنی، ازشون لذت ببری و زندگی رو با معنای واقعیش ببینی و درکش کنی :)
6💔5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین 🍁
9
از این چراغ مُردگی، از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم؟ که یار غم گُسار نیست!
مرا به خانه ام ببر! که شهر، شهرِ یار نیست!

•|ایرج جنتی عطایی

🌟 @supernovaas
11💔1
عاشق کسی باش که تورا دید،
وقتی برای همه ناپدید بودی.
5
صبر؛
قدرت است

🍃
12
قرار بود دخترک ده ساله‌ای باشم در ونیز که گیسو پشت گوش انداخته، کفش‌هاش را بیرون آورده‌، پاهاش را توی آب گذاشته و در آفتابی‌ترین حالت آسمان، به پرواز پرنده‌ها نگاه می‌کند.
قرار بود مرد چهل و چند ساله‌ای باشم که روی سنگ‌فرش‌ خیابان‌های پاریس قدم می‌زند، چشم به زمین دوخته و به چشم‌های زیبای زنی فکر می‌کند.
قرار بود پیرزنی باشم در قبیله‌ای سرخپوست، که نشسته و با صدایی آرام‌بخش و لرزان، برای نوه‌هاش از صلح و مهربانی و عشق، قصه می‌بافد‌.
قرار بود پسرک جسوری باشم که با خانواده‌‌ی جهانگردش، لبریز اشتیاق، تمام جهان را می‌گردد.
قرار بود زنی باشم در هندوستان که مردی، دیوانه‌وار عاشق او شده و زیر پنجره‌اش ساز می‌زند.
قرار بود پیرمرد ماهیگیری باشم در خلیج فارس، که در غروبی آرام، میان قایقش نشسته، قلاب به آب انداخته و به روزهای زیبای جوانی‌ش فکر می‌کند.
من در جهان‌های موازی، آدم‌های زیادی‌ام. آدم‌هایی که مدام از سقف خواب‌هام چکه می‌کنند...

#نرگس_صرافیان_طوفان
10
در این سرما و باران، یار خوش‌تر :)

🌿 مولانای جآن

💫 @supernovaas
10
آسمانِ تو چه رنگ است امروز؟

پ.ن: آسمونِ امروز :))

💫 @supernovaas
6
فرصتی که از دست رفت،
برای همیشه از دست رفت🙃
💔7
جایی که تو باشی
خبر از خویشتنم نیست🤍
4