Success
تیک روز ششم هم درحالی خورد که از نظر کمی و کیفی روز فوقالعاده ای بود.☘ خسته نباشید بچه ها، بابت تمام تلاشهای خوبتون☘❤️ #day_by_day #day6
ما هممون توی دبیرستان، درمورد توابع خوندیم. درمورد ویژگی هاشون، ماکزیمم و مینیممشون و البته، نقطه های عطفشون.
مبحث مورد علاقه ی خودم از ریاضی دبیرستان که بعد تر توی دانشگاه، وقتی شروع به مطالعه ی گسترده تر ریاضیات کردیم هم، این علاقه حفظ و حتی بیشتر شد.
حدود دو ماه قبل، پروژه ی جدیدی برای من باز شد که کمی چالشی بود. باید با زبانی نوشته میشد که من کار نکرده بودم و ابزاری نیاز داشت که مطمئن نبودم آیا به قدر کافی بهش مسلط هستم یا نه.
روند کلی کار رو برای خودم مکتوب کردم، چیزهایی که باید یاد میگرفتم رو مشخص کردم و کار شروع شد.
اوایل خیلی کند پیش میرفتم. نوشتن یک کد ساده خیلی زمان بر بود. طراحی یک فرم ساده، استفاده ی بهینه از فضا و ابزارها و... انقدر طول میکشید که کارم رو توی خونه هم ادامه میدادم و حتی مطمئن نبودم که دارم درست پیش میرم؟
دو هفته ی قبل، بعد از پرزنت خروجی های اولیه، مدیرم بهم گفتن کارم نیاز به بازنگری داره و باید بهینه تر باشه. خروجی ای که توی اون نقطه برای من، احتمالا بهترین خروجی ممکن بود.
تمام تلاش من در روزهای بعد، کار با تمرکز تر، سرچ بیشتر، و آزمون و خطاهایی بود که کارم رو با کیفیت تر پیش ببرم و به نتیجه ی بهتری برسم. یک تابع از زمان و انرژی تشکیل که اتفاقا، خیلی بالا و پایین داشت! روزهایی که خیلی سریع تر به نتیجه میرسیدم و روزهایی که هر چی تلاش میکردم، انگار همه چیز قفل شده بود و درست پیش نمیرفت.
چندروز قبل، احساس کردم این خروجی، همون چیزیه که باید! انگار ناگهان اتفاقی که باید افتاده بود و همه چیز بهتر شده بود!
و نهایتا دیروز، بعد از اتمام جلسه با مدیرم، بهم گفتن کارم مورد تاییده و بقیه ی مراحل پروژه رو هم به همین شکل پیش ببرم.
نقطه ی عطف تابع، بلاخره شکل گرفته بود! جایی که بعد از اون، به وضوح همه چیز بهتر، سریعتر، و راحت تر پیش میره. نقطه ای که بعد از تلاشها، شکستها و ادامه دادن ها ایستاده و درست لحظه ای که باید، دستت رو میگیره و خیالت رو راحت میکنه که از اینجا به بعد، همه چیز روال تره☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day7
مبحث مورد علاقه ی خودم از ریاضی دبیرستان که بعد تر توی دانشگاه، وقتی شروع به مطالعه ی گسترده تر ریاضیات کردیم هم، این علاقه حفظ و حتی بیشتر شد.
حدود دو ماه قبل، پروژه ی جدیدی برای من باز شد که کمی چالشی بود. باید با زبانی نوشته میشد که من کار نکرده بودم و ابزاری نیاز داشت که مطمئن نبودم آیا به قدر کافی بهش مسلط هستم یا نه.
روند کلی کار رو برای خودم مکتوب کردم، چیزهایی که باید یاد میگرفتم رو مشخص کردم و کار شروع شد.
اوایل خیلی کند پیش میرفتم. نوشتن یک کد ساده خیلی زمان بر بود. طراحی یک فرم ساده، استفاده ی بهینه از فضا و ابزارها و... انقدر طول میکشید که کارم رو توی خونه هم ادامه میدادم و حتی مطمئن نبودم که دارم درست پیش میرم؟
دو هفته ی قبل، بعد از پرزنت خروجی های اولیه، مدیرم بهم گفتن کارم نیاز به بازنگری داره و باید بهینه تر باشه. خروجی ای که توی اون نقطه برای من، احتمالا بهترین خروجی ممکن بود.
تمام تلاش من در روزهای بعد، کار با تمرکز تر، سرچ بیشتر، و آزمون و خطاهایی بود که کارم رو با کیفیت تر پیش ببرم و به نتیجه ی بهتری برسم. یک تابع از زمان و انرژی تشکیل که اتفاقا، خیلی بالا و پایین داشت! روزهایی که خیلی سریع تر به نتیجه میرسیدم و روزهایی که هر چی تلاش میکردم، انگار همه چیز قفل شده بود و درست پیش نمیرفت.
چندروز قبل، احساس کردم این خروجی، همون چیزیه که باید! انگار ناگهان اتفاقی که باید افتاده بود و همه چیز بهتر شده بود!
و نهایتا دیروز، بعد از اتمام جلسه با مدیرم، بهم گفتن کارم مورد تاییده و بقیه ی مراحل پروژه رو هم به همین شکل پیش ببرم.
نقطه ی عطف تابع، بلاخره شکل گرفته بود! جایی که بعد از اون، به وضوح همه چیز بهتر، سریعتر، و راحت تر پیش میره. نقطه ای که بعد از تلاشها، شکستها و ادامه دادن ها ایستاده و درست لحظه ای که باید، دستت رو میگیره و خیالت رو راحت میکنه که از اینجا به بعد، همه چیز روال تره☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day7
👍6❤4
Success
ما هممون توی دبیرستان، درمورد توابع خوندیم. درمورد ویژگی هاشون، ماکزیمم و مینیممشون و البته، نقطه های عطفشون. مبحث مورد علاقه ی خودم از ریاضی دبیرستان که بعد تر توی دانشگاه، وقتی شروع به مطالعه ی گسترده تر ریاضیات کردیم هم، این علاقه حفظ و حتی بیشتر شد. حدود…
یکی از عصرهای مهرماهِ سال اول دبیرستانم بود. دم غروب، که هوا کم کم رو به تاریکی میرفت و من پشت میزم نشسته بودم و رو به روم، کتاب شیمی دهم، فصل اول، اون تصویر کهکشان و آسمون باز بود.
یادمه ویدئوی تدریس دبیرم رو تا انتها دیده بودم و میخواستم مطالبی که گفته بودن رو، وارد جزوم کنم.
قبل از اینکه نوشتن رو شروع کنم، گفتم بذار یک غزل تصادفی از دیوان حافظم رو بخونم و بعدش دوباره شروع کنم.
خوب یادمه! صفحه ی ۱۴۲، نوشته هایی که توی تاریکی به سختی خونده میشدن، و غزلی که این طور تموم شد:
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
نمیتونم وصف کنم اون لحظه چه احساسی بهم دست داد. هنوز هم دارمش! دست نوشته ی همین بیت رو، اول جزوه ی شیمی پایه ی دهمم، و بیتی که بعد تر روی یک برگه ی یادداشت هم نوشتم و تمام سالهای دبیرستان، روی دیوار رو به روم جا خوش کرده بود و تقریبا سه سال، هر روز توی ذهنم تکرار میشد.
امشب حین درس خوندن چشمم به دیوان حافظم افتاد و بعد از خیلی وقت، اون عصر پاییزی برام تداعی شد. و حقیقتا،
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
✒️Zahra
#day_by_day
#day8
یادمه ویدئوی تدریس دبیرم رو تا انتها دیده بودم و میخواستم مطالبی که گفته بودن رو، وارد جزوم کنم.
قبل از اینکه نوشتن رو شروع کنم، گفتم بذار یک غزل تصادفی از دیوان حافظم رو بخونم و بعدش دوباره شروع کنم.
خوب یادمه! صفحه ی ۱۴۲، نوشته هایی که توی تاریکی به سختی خونده میشدن، و غزلی که این طور تموم شد:
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
نمیتونم وصف کنم اون لحظه چه احساسی بهم دست داد. هنوز هم دارمش! دست نوشته ی همین بیت رو، اول جزوه ی شیمی پایه ی دهمم، و بیتی که بعد تر روی یک برگه ی یادداشت هم نوشتم و تمام سالهای دبیرستان، روی دیوار رو به روم جا خوش کرده بود و تقریبا سه سال، هر روز توی ذهنم تکرار میشد.
امشب حین درس خوندن چشمم به دیوان حافظم افتاد و بعد از خیلی وقت، اون عصر پاییزی برام تداعی شد. و حقیقتا،
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
✒️Zahra
#day_by_day
#day8
❤12👍4
Success
یکی از عصرهای مهرماهِ سال اول دبیرستانم بود. دم غروب، که هوا کم کم رو به تاریکی میرفت و من پشت میزم نشسته بودم و رو به روم، کتاب شیمی دهم، فصل اول، اون تصویر کهکشان و آسمون باز بود. یادمه ویدئوی تدریس دبیرم رو تا انتها دیده بودم و میخواستم مطالبی که گفته…
امروز داشتم در رابطه با انواع الگوریتم برای حل مسائل مختلف میخوندم و نکته ای که نظرم رو جلب کرد و فکر کردم قابل تعمیم به مسائل دیگه هم هست، این بود که برای حل یک مسئله ی به خصوص یا نوشتن یک برنامه، ممکنه چندین و چند راه حل (الگوریتم) وجود داشته باشه. ولی ما درنهایت الگوریتمی رو انتخاب میکنیم که هم در مدت زمان کمتری به جواب صحیح برسه و هم، حافظه ی کمتری از سیستم رو اشغال کنه.
فکر میکنم توی زندگی یا حتی کنکور هم همین باشه. ممکنه برای حل یک مسئله، چندین و چند راه حل مختلف وجود داشته باشه ولی، برنده اونیه که مسیر حل سوال رو جوری انتخاب میکنه که اولا در زمان کوتاه تری به پاسخ درست برسه و دوم، مثلا فضای کمتری رو در دفترچه اشغال کنه :)
سر تا سر زندگی پر از این مثال ها و مصداق هاست و راستش، یکی از علاقمندی های من پیدا کردن این مصداق ها، مثال ها و الگو ها تو زندگی واقعیه.
✒️Zahra
#day_by_day
#day9
فکر میکنم توی زندگی یا حتی کنکور هم همین باشه. ممکنه برای حل یک مسئله، چندین و چند راه حل مختلف وجود داشته باشه ولی، برنده اونیه که مسیر حل سوال رو جوری انتخاب میکنه که اولا در زمان کوتاه تری به پاسخ درست برسه و دوم، مثلا فضای کمتری رو در دفترچه اشغال کنه :)
سر تا سر زندگی پر از این مثال ها و مصداق هاست و راستش، یکی از علاقمندی های من پیدا کردن این مصداق ها، مثال ها و الگو ها تو زندگی واقعیه.
✒️Zahra
#day_by_day
#day9
❤6
Audio
آوا تو کامنتای یکی از پستهای اخیر سوال مهم و جالب و البته پر تکراری رو پرسید که اگر بارها هم راجع بهش حرف بزنیم، واقعا بازم کمه:
"من این چند وقت داشتم مسیر خودمو میرفتم ولی این چند روز همکلاسی هام (اونایی که باهاشون بیشتر در ارتباطم و این اشخاص مشاوره دارند)یه جوی تو ذهنم ایجاد کردند....الان یه حسی دارم که نکنه من فیلم نمبینیم واسه هیچ درسی بعد عید و جمع بندی و اینا همه چی یادم رفته باشه یا مثل اونا یاد نگیرم ... "
یه پیوست کوچیکم برای این ویس میزارم چون یه سری حرفا جاموند؛
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
"من این چند وقت داشتم مسیر خودمو میرفتم ولی این چند روز همکلاسی هام (اونایی که باهاشون بیشتر در ارتباطم و این اشخاص مشاوره دارند)یه جوی تو ذهنم ایجاد کردند....الان یه حسی دارم که نکنه من فیلم نمبینیم واسه هیچ درسی بعد عید و جمع بندی و اینا همه چی یادم رفته باشه یا مثل اونا یاد نگیرم ... "
یه پیوست کوچیکم برای این ویس میزارم چون یه سری حرفا جاموند؛
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
❤10👍1
Audio
#پیوست ویس gap tor 17, در پاسخ به سوال آوای عزیز ☘️
(از خود ویس بهتر شد😂)
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
(از خود ویس بهتر شد😂)
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
👍5😍3
Success
امروز داشتم در رابطه با انواع الگوریتم برای حل مسائل مختلف میخوندم و نکته ای که نظرم رو جلب کرد و فکر کردم قابل تعمیم به مسائل دیگه هم هست، این بود که برای حل یک مسئله ی به خصوص یا نوشتن یک برنامه، ممکنه چندین و چند راه حل (الگوریتم) وجود داشته باشه. ولی…
دهمین روز هم به پایان رسید و حقیقتش، یادم رفته بود که اینجا اعلام کنم :")
اما به هر نحوی، تیک امروز هم خورد و روز درحالی تموم شد که به قواعد بازی پایبند بودم: قدم امروز، به فردا نمونه!
پ.ن: اگر دوست داشتید برای خودتون یا اینجا، بنویسید که این ده روز برای شما چطور گذشت و چکیده اش چی بوده☘
#day_by_day
#day10
اما به هر نحوی، تیک امروز هم خورد و روز درحالی تموم شد که به قواعد بازی پایبند بودم: قدم امروز، به فردا نمونه!
پ.ن: اگر دوست داشتید برای خودتون یا اینجا، بنویسید که این ده روز برای شما چطور گذشت و چکیده اش چی بوده☘
#day_by_day
#day10
👍3
Success
دهمین روز هم به پایان رسید و حقیقتش، یادم رفته بود که اینجا اعلام کنم :") اما به هر نحوی، تیک امروز هم خورد و روز درحالی تموم شد که به قواعد بازی پایبند بودم: قدم امروز، به فردا نمونه! پ.ن: اگر دوست داشتید برای خودتون یا اینجا، بنویسید که این ده روز برای…
دیروز رو به عنوان روز استراحت در نظر گرفتم و امروز به عنوان روز یازدهم، روز نسبتا خوبی بود :)
#day_by_day
#day11
#day_by_day
#day11
❤6👍1
Success
دیروز رو به عنوان روز استراحت در نظر گرفتم و امروز به عنوان روز یازدهم، روز نسبتا خوبی بود :) #day_by_day #day11
چراغ دوازدهمین روز هم سبز شد؛ ساده است اما، قدر دوازده قدم پیشرفت کردیم و جلوتر اومدیم.☘
#day_by_day
#day12
#day_by_day
#day12
❤5👍1
Success
چراغ دوازدهمین روز هم سبز شد؛ ساده است اما، قدر دوازده قدم پیشرفت کردیم و جلوتر اومدیم.☘ #day_by_day #day12
روز سیزدهم یکم کند تر از همیشه گذشت. چندتا پروژه ای که هیچکدوم به یه نقطه ی مشخص نمیرسیدن، مشکل اینترنت و مشکلات سخت افزاری.
کلافگی این روزها یکم اذیت کننده است ولی مسیر که هیچوقت یه خط صاف نبوده؛ بوده؟
✒️Zahra
#day_by_day
#day13
کلافگی این روزها یکم اذیت کننده است ولی مسیر که هیچوقت یه خط صاف نبوده؛ بوده؟
✒️Zahra
#day_by_day
#day13
❤4
Success
روز سیزدهم یکم کند تر از همیشه گذشت. چندتا پروژه ای که هیچکدوم به یه نقطه ی مشخص نمیرسیدن، مشکل اینترنت و مشکلات سخت افزاری. کلافگی این روزها یکم اذیت کننده است ولی مسیر که هیچوقت یه خط صاف نبوده؛ بوده؟ ✒️Zahra #day_by_day #day13
امروز روز چهاردهم و پایان دومین هفته ی مسیر بود.
#day_by_day
#day14
پ.ن: به همگی داوطلبین کنکور ۴۰۳ خسته نباشید میگم. کنکور سخت و پر چالشی بود و امیدوارم هر مسیری که براتون مقدر شده، پر از خیر و آرامش باشه❤️☘
#day_by_day
#day14
پ.ن: به همگی داوطلبین کنکور ۴۰۳ خسته نباشید میگم. کنکور سخت و پر چالشی بود و امیدوارم هر مسیری که براتون مقدر شده، پر از خیر و آرامش باشه❤️☘
❤5
Success
امروز روز چهاردهم و پایان دومین هفته ی مسیر بود. #day_by_day #day14 پ.ن: به همگی داوطلبین کنکور ۴۰۳ خسته نباشید میگم. کنکور سخت و پر چالشی بود و امیدوارم هر مسیری که براتون مقدر شده، پر از خیر و آرامش باشه❤️☘
امروز روز کلاس ها، کارها و اتفاقات ناگهانی بود. از اون روزهایی که خود به خود پر میشن و باید اولویت برنامه ریزی روزانه ات رو تغییر بدی که به کارهای مهمتر برسی.
برخلاف باقی روزهای هفته، تا الان شنبه ها روز سبک من توی هفته بود؛ روزی که سرکار نمیرفتم، از صبح تا ظهر دانشگاه بودم و عصرم کاملا خالی بود و میتونستم برای انجام کارهایی که وقت و تمرکز بیشتری نیاز داشتن روی شنبه هام حساب کنم.
منتهی از امروز برنامه های تقریبا اجباری ای برای شنبه هام چیده شد که باعث شد وقت کارهایی که برای انجامشون برنامه ریزی کرده بودم رو صرف انجام اونها کنم و دیگه از این به بعد داستان شنبه ها هم به این روال خواهد گذشت.
خلاصه اینکه امروز مستقیم کار مرتبط با کامپیوتر و برنامه نویسی انجام ندادم و اون یکی دو ساعتی که بعد رسیدن به خونه فرصت داشتم رو، صرف مطالعه ی درسی کردم که از سرفصل های تدریس شده عقب افتاده بودم و اولویت مهمتری بود.
الان هم تا جاییکه بشه، خوندنش رو ادامه میدم و تلاش میکنم نپذیرم که کم کم وارد روز بعد میشیم :)
چون من شنبه هارو خیلی دوست دارم☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day15
برخلاف باقی روزهای هفته، تا الان شنبه ها روز سبک من توی هفته بود؛ روزی که سرکار نمیرفتم، از صبح تا ظهر دانشگاه بودم و عصرم کاملا خالی بود و میتونستم برای انجام کارهایی که وقت و تمرکز بیشتری نیاز داشتن روی شنبه هام حساب کنم.
منتهی از امروز برنامه های تقریبا اجباری ای برای شنبه هام چیده شد که باعث شد وقت کارهایی که برای انجامشون برنامه ریزی کرده بودم رو صرف انجام اونها کنم و دیگه از این به بعد داستان شنبه ها هم به این روال خواهد گذشت.
خلاصه اینکه امروز مستقیم کار مرتبط با کامپیوتر و برنامه نویسی انجام ندادم و اون یکی دو ساعتی که بعد رسیدن به خونه فرصت داشتم رو، صرف مطالعه ی درسی کردم که از سرفصل های تدریس شده عقب افتاده بودم و اولویت مهمتری بود.
الان هم تا جاییکه بشه، خوندنش رو ادامه میدم و تلاش میکنم نپذیرم که کم کم وارد روز بعد میشیم :)
چون من شنبه هارو خیلی دوست دارم☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day15
❤5👍1
Success
امروز روز کلاس ها، کارها و اتفاقات ناگهانی بود. از اون روزهایی که خود به خود پر میشن و باید اولویت برنامه ریزی روزانه ات رو تغییر بدی که به کارهای مهمتر برسی. برخلاف باقی روزهای هفته، تا الان شنبه ها روز سبک من توی هفته بود؛ روزی که سرکار نمیرفتم، از صبح…
احساس میکنم وقتی روندی رو در پیش میگیریم که بازه زمانی طولانی ای درگیرش هستیم و بالا پایین های مسیر ملموس تره، قدر روزهایی که پتانسیل و ظرفیت خوبی برای تلاش کردن در اختیارمون قرار میدن رو بهتر میدونیم.
امروز هم از همون روزها بود؛ ساده و با کیفیت☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day16
امروز هم از همون روزها بود؛ ساده و با کیفیت☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day16
❤5
Audio
بچه ها من اگر خودم میخواستم راجع به این عکس بنویسم یا ویس بگیرم خیلی محدودتر صحبت میکردم ولی واقعا پیاماتون ذهنم رو بازتر کرد و ایدههای خیلی جالبی بهم داد؛ که تو این ویس باهم راجع بهش گپ میزنیم☘️
مرسی از همکاریتون❤️
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
مرسی از همکاریتون❤️
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
❤5💯1
Success
احساس میکنم وقتی روندی رو در پیش میگیریم که بازه زمانی طولانی ای درگیرش هستیم و بالا پایین های مسیر ملموس تره، قدر روزهایی که پتانسیل و ظرفیت خوبی برای تلاش کردن در اختیارمون قرار میدن رو بهتر میدونیم. امروز هم از همون روزها بود؛ ساده و با کیفیت☘ ✒️Zahra…
مطمئنم برای هممون پیش اومده؛ سوالی که هرچقدر بالا پایینش میکنیم، هرچقدر باهش کلنجار میریم و هرچقدر سعی میکنیم به جواب برسیم، حل نمیشه که نمیشه؛ اون یک دونه سوالی که سر جلسه ی آزمون مشغولمون میکنه، اون تیپ تستی که بهش مسلط نمیشیم،...
این داستان دو سه روز اخیر من بود؛ به مشکلی برخورده بودم که هرچقدر باهش کلنجار میرفتم درست نمیشد. روز اول وقتی دیدم حل نمیشه یکم کلافه شدم و رها کردم.
روز دوم خیلی باهش درگیر شدم، خیلی فکر کردم، خیلی بالا پایین کردم؛ اما نشد. روز سوم سرچ کردم، سعی کردم خلاقانه تر به موضوع نگاه کنم، باز هم مسئله حل نشد.
روز بعد هم این روند ادامه پیدا کرد تا امروز. که حین انجام دادن یک سری کار دیگه، دو تا ایده به ذهنم رسید که شاید اگه فلان کار و فلان کار رو تست کنم، مشکلم حل بشه؟
راه اول رو امتحان کردم، نشد.
حقیقتش واقعا کلافه شده بودم و راستش رو بخواید، میخواستم لپتاپم رو خاموش کنم و زودتر از موعد هم خروج بزنم و برم.
ولی لحظه ی آخر، گفتم فقط پنج دقیقه ی دیگه. فقط پنج دقیقه ی دیگه فرصت بده و ایده ی دومت رو هم تست کن.
و جواب داد.
الگوش همینه. تلاش میکنی و حل نمیشه، بعد زمان میدی، ذهنت ناخودآگاه روی موضوع تمرکز میکنه و وقتی مجدد برمیگردی، راحت تر با مسئله رو به رو میشی.
بعضی وقتا هم دقیقا همین موضوع سخته! همینکه هی برگردی و ببینی نمیشه، وقتی ادامه میدی ولی نتیجه هنوز مادی و ملموس نشده، همین ادامه دادن قسمت سخت ماجراست.
سخته، ولی وقتی زمان کافی صرف میشه و همه ی چرخدنده ها تو پشت صحنه در حال کار کردنن، بعد از دووم آوردن اون "پنج دقیقه" های آخر، ناگهان اون یک دونه مسئله حل میشه، ناگهان به اون تیپ تست مسلط میشیم، ناگهان به جواب میرسیم و البته، ما که خوب میدونیم اتفاقا این "ناگهان" ها، ناگهانی و اتفاقی نیستن :)
✒️Zahra
#day_by_day
#day17
این داستان دو سه روز اخیر من بود؛ به مشکلی برخورده بودم که هرچقدر باهش کلنجار میرفتم درست نمیشد. روز اول وقتی دیدم حل نمیشه یکم کلافه شدم و رها کردم.
روز دوم خیلی باهش درگیر شدم، خیلی فکر کردم، خیلی بالا پایین کردم؛ اما نشد. روز سوم سرچ کردم، سعی کردم خلاقانه تر به موضوع نگاه کنم، باز هم مسئله حل نشد.
روز بعد هم این روند ادامه پیدا کرد تا امروز. که حین انجام دادن یک سری کار دیگه، دو تا ایده به ذهنم رسید که شاید اگه فلان کار و فلان کار رو تست کنم، مشکلم حل بشه؟
راه اول رو امتحان کردم، نشد.
حقیقتش واقعا کلافه شده بودم و راستش رو بخواید، میخواستم لپتاپم رو خاموش کنم و زودتر از موعد هم خروج بزنم و برم.
ولی لحظه ی آخر، گفتم فقط پنج دقیقه ی دیگه. فقط پنج دقیقه ی دیگه فرصت بده و ایده ی دومت رو هم تست کن.
و جواب داد.
الگوش همینه. تلاش میکنی و حل نمیشه، بعد زمان میدی، ذهنت ناخودآگاه روی موضوع تمرکز میکنه و وقتی مجدد برمیگردی، راحت تر با مسئله رو به رو میشی.
بعضی وقتا هم دقیقا همین موضوع سخته! همینکه هی برگردی و ببینی نمیشه، وقتی ادامه میدی ولی نتیجه هنوز مادی و ملموس نشده، همین ادامه دادن قسمت سخت ماجراست.
سخته، ولی وقتی زمان کافی صرف میشه و همه ی چرخدنده ها تو پشت صحنه در حال کار کردنن، بعد از دووم آوردن اون "پنج دقیقه" های آخر، ناگهان اون یک دونه مسئله حل میشه، ناگهان به اون تیپ تست مسلط میشیم، ناگهان به جواب میرسیم و البته، ما که خوب میدونیم اتفاقا این "ناگهان" ها، ناگهانی و اتفاقی نیستن :)
✒️Zahra
#day_by_day
#day17
❤6💯1