سلام بچه ها وقتتون به خیر، امیدوارم که حالتون خوب باشه❤️☘
هممون میدونیم که یادگرفتن یک مهارت جدید، بهتر شدن، به تسلط رسیدن و عمیق شدن در یک زمینه، به تمرین و یادگیری مستمر نیاز داره.
اختصاص دادن زمان و استمرار برای یادگرفتن تیپ تست های استوکیومتری، مطالعه ی روتین شکل ها و تصاویر زیست، حل کردن سوالات روتین ریاضی و فیزیک یا حتی، یادگرفتن یک زبان جدید و امثالهم :)
حالا قراره من تا سه ماه آینده، مستمر و مداوم روی یکی از پروژه های چالش برانگیز خودم کار کنم و در کنارش، مهارت ها و دانشی که احتیاج دارم رو هم ارتقا بدم.
اگر دوست داشتید، میتونیم با هم این مسیر رو طی کنیم و بعد از سه ماه، در نقطه ی بهتری ایستاده باشیم☘ :)
✒️Zahra
#day_by_day
هممون میدونیم که یادگرفتن یک مهارت جدید، بهتر شدن، به تسلط رسیدن و عمیق شدن در یک زمینه، به تمرین و یادگیری مستمر نیاز داره.
اختصاص دادن زمان و استمرار برای یادگرفتن تیپ تست های استوکیومتری، مطالعه ی روتین شکل ها و تصاویر زیست، حل کردن سوالات روتین ریاضی و فیزیک یا حتی، یادگرفتن یک زبان جدید و امثالهم :)
حالا قراره من تا سه ماه آینده، مستمر و مداوم روی یکی از پروژه های چالش برانگیز خودم کار کنم و در کنارش، مهارت ها و دانشی که احتیاج دارم رو هم ارتقا بدم.
اگر دوست داشتید، میتونیم با هم این مسیر رو طی کنیم و بعد از سه ماه، در نقطه ی بهتری ایستاده باشیم☘ :)
✒️Zahra
#day_by_day
😍10❤6👍2💯1
"اولین قدم ها همیشه آهسته ترین ها هستن"
خیلی شعاریه؛ ولی واقعا همینه.
اولین قدم ها، اولین پروژه ها، اولین رو به رویی با هر آنچه که قبلا تجربه نکردیم، کند و آهسته پیش میره.
اولین قدم ها یعنی چراغی که توی دستته، فقط چند قدم جلوتر از خودت رو روشن کرده و گمراهی و ترس مسیر، از میل به پیش رفتن بیشتره.
اولین پروژه یعنی، هر آنچه که روی کاغذ، به صورت تئوری از حفظی و ظاهرا پاسش کردی و گذروندی رو، روی سیستمت هزاربار بالا و پایین میکنی و چک لیست رفرنسی که ازش نت برداشته بودی رو هزاربار مرور میکنی که ظاهرا که همه چیز مرتبه، پس چرا run نمیشی؟
اولین روز این مسیر رو، گذاشتم برای روشن کردن چند قدم بیشتر از مسیرم. یه چک لیست از کارهایی که باید شروع کنم، مرور کنم یا بهتر و عمیق تر یادبگیرم و درنهایت بتونم بهره ی بهتری از پاییز برده باشم.
و البته بعدش، شروع کردم چون اولین ها گرچه ظاهرا کوچیک و گمنامن، مهم، حیاتی و سازنده ان.
✒️Zahra
#day_by_day
#day1
خیلی شعاریه؛ ولی واقعا همینه.
اولین قدم ها، اولین پروژه ها، اولین رو به رویی با هر آنچه که قبلا تجربه نکردیم، کند و آهسته پیش میره.
اولین قدم ها یعنی چراغی که توی دستته، فقط چند قدم جلوتر از خودت رو روشن کرده و گمراهی و ترس مسیر، از میل به پیش رفتن بیشتره.
اولین پروژه یعنی، هر آنچه که روی کاغذ، به صورت تئوری از حفظی و ظاهرا پاسش کردی و گذروندی رو، روی سیستمت هزاربار بالا و پایین میکنی و چک لیست رفرنسی که ازش نت برداشته بودی رو هزاربار مرور میکنی که ظاهرا که همه چیز مرتبه، پس چرا run نمیشی؟
اولین روز این مسیر رو، گذاشتم برای روشن کردن چند قدم بیشتر از مسیرم. یه چک لیست از کارهایی که باید شروع کنم، مرور کنم یا بهتر و عمیق تر یادبگیرم و درنهایت بتونم بهره ی بهتری از پاییز برده باشم.
و البته بعدش، شروع کردم چون اولین ها گرچه ظاهرا کوچیک و گمنامن، مهم، حیاتی و سازنده ان.
✒️Zahra
#day_by_day
#day1
❤15👍5💘1
امروز داشتم فکر میکردم باید بسته به پتانسیل و برنامه ی هر روزم، یک زمانبندی حدودی برای پیگیری این مبحث داشته باشم. چون وقتی قراره یک عادت به زندگیمون اضافه بشه، بهتره زمان نسبتا مشخصی هم داشته باشه تا اون نظم بعد از مدتی، خودش به عاملی تبدیل بشه که ادامه دادن رو برامون ساده تر و روون تر کنه.
ساختن یک مسیر، یک روند یا یک عادت، از اول کامل کامل پیش نمیره.
همینجور خرد خرد ادامه میدیم و در سیر داستان، همه چیز رو بهتر میکنیم.
روز دوم هم تیک خورد؛ روز دوم شما چطور گذشت؟☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day2
ساختن یک مسیر، یک روند یا یک عادت، از اول کامل کامل پیش نمیره.
همینجور خرد خرد ادامه میدیم و در سیر داستان، همه چیز رو بهتر میکنیم.
روز دوم هم تیک خورد؛ روز دوم شما چطور گذشت؟☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day2
👍3❤2😇1
Success
امروز داشتم فکر میکردم باید بسته به پتانسیل و برنامه ی هر روزم، یک زمانبندی حدودی برای پیگیری این مبحث داشته باشم. چون وقتی قراره یک عادت به زندگیمون اضافه بشه، بهتره زمان نسبتا مشخصی هم داشته باشه تا اون نظم بعد از مدتی، خودش به عاملی تبدیل بشه که ادامه…
همه ی روزها که پشتشون، مقدمه و نتیجه گیری نیست! بعضی روزها کمی ساده ترن، بعضی روزها سخت تر. بعضی روزها معمولی و بعضی روزها نسبتا معمولی.
بعضی روزها، نیاز به کشف شدن و تفسیر و تحلیل ندارن. ساده و شفاف هستن و ظرف روزت رو، فقط به قدر انجام دادن وظایفت پر میکنن. اونقدری که مطمئن بشی هیچ چیز از قطار امروز جا نمونده، و هیچ بار اضافه ای به فردا موکول نخواهد شد.
ایستگاه آخر یک قطار معمولی، که از قضا، روز سوم هم بود.✔️
#day_by_day
#day3
بعضی روزها، نیاز به کشف شدن و تفسیر و تحلیل ندارن. ساده و شفاف هستن و ظرف روزت رو، فقط به قدر انجام دادن وظایفت پر میکنن. اونقدری که مطمئن بشی هیچ چیز از قطار امروز جا نمونده، و هیچ بار اضافه ای به فردا موکول نخواهد شد.
ایستگاه آخر یک قطار معمولی، که از قضا، روز سوم هم بود.✔️
#day_by_day
#day3
❤3👍1😍1
Success
همه ی روزها که پشتشون، مقدمه و نتیجه گیری نیست! بعضی روزها کمی ساده ترن، بعضی روزها سخت تر. بعضی روزها معمولی و بعضی روزها نسبتا معمولی. بعضی روزها، نیاز به کشف شدن و تفسیر و تحلیل ندارن. ساده و شفاف هستن و ظرف روزت رو، فقط به قدر انجام دادن وظایفت پر میکنن.…
گاهی اوقات برنامه ها، ناخواسته جوری چیده میشن که به یک زمان حداقلی برای انجام یک سری کارها بسنده میکنی و میدونی که تمام ظرفیت اون روز، همونقدر بوده.
اما گاهی اوقات هم هست که، فرصت و زمان بیشتری در اختیار داریم. فرصتی که میشه برای جبران، یا بیشتر پیش رفتن و ذخیره برای روزهای مبادا، خوب ازش استفاده کرد:)
امروز هم، از همین روزها بود. سهم کار امروزم رو، بین دوتا از کلاسهام انجام دادم. اما احساس میکنم هنوز جا داره بیشتر وقت بذارم.
پس با اینکه امروز برای من هنوز ادامه داره، این هم از قصه ی چهارمین روز☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day4
اما گاهی اوقات هم هست که، فرصت و زمان بیشتری در اختیار داریم. فرصتی که میشه برای جبران، یا بیشتر پیش رفتن و ذخیره برای روزهای مبادا، خوب ازش استفاده کرد:)
امروز هم، از همین روزها بود. سهم کار امروزم رو، بین دوتا از کلاسهام انجام دادم. اما احساس میکنم هنوز جا داره بیشتر وقت بذارم.
پس با اینکه امروز برای من هنوز ادامه داره، این هم از قصه ی چهارمین روز☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day4
😍5👍1
Success
گاهی اوقات برنامه ها، ناخواسته جوری چیده میشن که به یک زمان حداقلی برای انجام یک سری کارها بسنده میکنی و میدونی که تمام ظرفیت اون روز، همونقدر بوده. اما گاهی اوقات هم هست که، فرصت و زمان بیشتری در اختیار داریم. فرصتی که میشه برای جبران، یا بیشتر پیش رفتن…
توی برنامه نویسی، مفهومی وجود داره به اسم "حلقه های تکرار".
این مفهوم خیلی ساده میگه، مادامی که شرط دلخواه ما برقرار نشده، اون پروسه ای که ما مشخص کردیم، کدش رو نوشتیم و پله پله تعیینش کردیم، تکرار میشه.
مثلا، تصور کنید که میخوایم اعداد ۱ تا ۱۰ شمرده بشن؛ ما از حلقه ی تکرار استفاده میکنیم و تعیین میکنیم تا زمانیکه به عدد ده نرسیدیم، شمردن اعداد رو از یک ادامه بده. و زمانیکه به عدد ده رسیدی و اون رو هم شمردی، اجرای برنامه رو متوقف کن و از برنامه خارج شو!
نکته ی جالب این حلقه های تکرار، کنترل مداوم و قدم به قدمشونه.
برنامه با هر تغییری که میکنه، با هر پله ای که بالا میره، خودش رو پایش میکنه که آیا طبق چارچوبی که ما(برنامهنویس) براش تعیین کرده بود پیش میره؟ آیا قوانین رو رعایت میکنه؟
توی مثال بالا، اگر تعیین کرده باشیم که اعداد "صحیح" بین ۱ تا ۱۰ شمرده بشن، بعد از شمردن عدد ۱، برنامه توی حلقه خودش رو کنترل میکنه که ۱/۱، توی بازه ی ۱ تا ۱۰ قرار داره، اما شرط "عدد صحیح بودن" دربارش برقرار نیست پس عدد بعدی که شمارش میکنه، باید حتما ۲ باشه و از خط اصلی خارج نشه.
گوش های ما، از شنیدن کلمات تداوم و استمرار پره، ولی چیزی که باید در کنار اصل استمرار بهش پرداخته بشه، پایش و کنترل خودمونه، که آیا چارچوب و شروط کارمون رو رعایت میکنیم؟ آیا کارمون رو درست و اصولی انجام میدیم یا صرفا میخوایم اعداد یک تا دهمون رو هرچه سریعتر بشمریم و برناممون رو ببندیم؟
من مفهوم حلقه های تکرار رو خیلی دوست دارم. چون فکر میکنم منطقی که پشتشونه، منطق کاربردی زندگیه و فکر کردم امشب که باگ کدم تو حلقه ی تکرارش بود، جا داشت که درموردش حرف بزنم و بگم گاهی مهمتر از ادامه دادن صرف، پایش و کنترل مسیرمون، پیدا کردن مشکلات مطالعمون و بهینه تر کردن تلاشمونه.
روز پنجم هم، با داستان حلقه های تکرار دوست داشتنی، به پایان رسید.☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day5
این مفهوم خیلی ساده میگه، مادامی که شرط دلخواه ما برقرار نشده، اون پروسه ای که ما مشخص کردیم، کدش رو نوشتیم و پله پله تعیینش کردیم، تکرار میشه.
مثلا، تصور کنید که میخوایم اعداد ۱ تا ۱۰ شمرده بشن؛ ما از حلقه ی تکرار استفاده میکنیم و تعیین میکنیم تا زمانیکه به عدد ده نرسیدیم، شمردن اعداد رو از یک ادامه بده. و زمانیکه به عدد ده رسیدی و اون رو هم شمردی، اجرای برنامه رو متوقف کن و از برنامه خارج شو!
نکته ی جالب این حلقه های تکرار، کنترل مداوم و قدم به قدمشونه.
برنامه با هر تغییری که میکنه، با هر پله ای که بالا میره، خودش رو پایش میکنه که آیا طبق چارچوبی که ما(برنامهنویس) براش تعیین کرده بود پیش میره؟ آیا قوانین رو رعایت میکنه؟
توی مثال بالا، اگر تعیین کرده باشیم که اعداد "صحیح" بین ۱ تا ۱۰ شمرده بشن، بعد از شمردن عدد ۱، برنامه توی حلقه خودش رو کنترل میکنه که ۱/۱، توی بازه ی ۱ تا ۱۰ قرار داره، اما شرط "عدد صحیح بودن" دربارش برقرار نیست پس عدد بعدی که شمارش میکنه، باید حتما ۲ باشه و از خط اصلی خارج نشه.
گوش های ما، از شنیدن کلمات تداوم و استمرار پره، ولی چیزی که باید در کنار اصل استمرار بهش پرداخته بشه، پایش و کنترل خودمونه، که آیا چارچوب و شروط کارمون رو رعایت میکنیم؟ آیا کارمون رو درست و اصولی انجام میدیم یا صرفا میخوایم اعداد یک تا دهمون رو هرچه سریعتر بشمریم و برناممون رو ببندیم؟
من مفهوم حلقه های تکرار رو خیلی دوست دارم. چون فکر میکنم منطقی که پشتشونه، منطق کاربردی زندگیه و فکر کردم امشب که باگ کدم تو حلقه ی تکرارش بود، جا داشت که درموردش حرف بزنم و بگم گاهی مهمتر از ادامه دادن صرف، پایش و کنترل مسیرمون، پیدا کردن مشکلات مطالعمون و بهینه تر کردن تلاشمونه.
روز پنجم هم، با داستان حلقه های تکرار دوست داشتنی، به پایان رسید.☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day5
😍8💯1
Success
توی برنامه نویسی، مفهومی وجود داره به اسم "حلقه های تکرار". این مفهوم خیلی ساده میگه، مادامی که شرط دلخواه ما برقرار نشده، اون پروسه ای که ما مشخص کردیم، کدش رو نوشتیم و پله پله تعیینش کردیم، تکرار میشه. مثلا، تصور کنید که میخوایم اعداد ۱ تا ۱۰ شمرده بشن؛…
تیک روز ششم هم درحالی خورد که از نظر کمی و کیفی روز فوقالعاده ای بود.☘
خسته نباشید بچه ها، بابت تمام تلاشهای خوبتون☘❤️
#day_by_day
#day6
خسته نباشید بچه ها، بابت تمام تلاشهای خوبتون☘❤️
#day_by_day
#day6
❤4
Audio
سلام بچه ها
وقت تون بخیر
این ویس، یه ویس خیلی خودمونیه، شامل یه سری توصیحات بابت دورانی که نبودم☘️
صرف نظر از محتوای خود ویس، هر سوالی که کامنت شه رو حتما خودم پاسخ میدم❤️
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
وقت تون بخیر
این ویس، یه ویس خیلی خودمونیه، شامل یه سری توصیحات بابت دورانی که نبودم☘️
صرف نظر از محتوای خود ویس، هر سوالی که کامنت شه رو حتما خودم پاسخ میدم❤️
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
❤11
Success
تیک روز ششم هم درحالی خورد که از نظر کمی و کیفی روز فوقالعاده ای بود.☘ خسته نباشید بچه ها، بابت تمام تلاشهای خوبتون☘❤️ #day_by_day #day6
ما هممون توی دبیرستان، درمورد توابع خوندیم. درمورد ویژگی هاشون، ماکزیمم و مینیممشون و البته، نقطه های عطفشون.
مبحث مورد علاقه ی خودم از ریاضی دبیرستان که بعد تر توی دانشگاه، وقتی شروع به مطالعه ی گسترده تر ریاضیات کردیم هم، این علاقه حفظ و حتی بیشتر شد.
حدود دو ماه قبل، پروژه ی جدیدی برای من باز شد که کمی چالشی بود. باید با زبانی نوشته میشد که من کار نکرده بودم و ابزاری نیاز داشت که مطمئن نبودم آیا به قدر کافی بهش مسلط هستم یا نه.
روند کلی کار رو برای خودم مکتوب کردم، چیزهایی که باید یاد میگرفتم رو مشخص کردم و کار شروع شد.
اوایل خیلی کند پیش میرفتم. نوشتن یک کد ساده خیلی زمان بر بود. طراحی یک فرم ساده، استفاده ی بهینه از فضا و ابزارها و... انقدر طول میکشید که کارم رو توی خونه هم ادامه میدادم و حتی مطمئن نبودم که دارم درست پیش میرم؟
دو هفته ی قبل، بعد از پرزنت خروجی های اولیه، مدیرم بهم گفتن کارم نیاز به بازنگری داره و باید بهینه تر باشه. خروجی ای که توی اون نقطه برای من، احتمالا بهترین خروجی ممکن بود.
تمام تلاش من در روزهای بعد، کار با تمرکز تر، سرچ بیشتر، و آزمون و خطاهایی بود که کارم رو با کیفیت تر پیش ببرم و به نتیجه ی بهتری برسم. یک تابع از زمان و انرژی تشکیل که اتفاقا، خیلی بالا و پایین داشت! روزهایی که خیلی سریع تر به نتیجه میرسیدم و روزهایی که هر چی تلاش میکردم، انگار همه چیز قفل شده بود و درست پیش نمیرفت.
چندروز قبل، احساس کردم این خروجی، همون چیزیه که باید! انگار ناگهان اتفاقی که باید افتاده بود و همه چیز بهتر شده بود!
و نهایتا دیروز، بعد از اتمام جلسه با مدیرم، بهم گفتن کارم مورد تاییده و بقیه ی مراحل پروژه رو هم به همین شکل پیش ببرم.
نقطه ی عطف تابع، بلاخره شکل گرفته بود! جایی که بعد از اون، به وضوح همه چیز بهتر، سریعتر، و راحت تر پیش میره. نقطه ای که بعد از تلاشها، شکستها و ادامه دادن ها ایستاده و درست لحظه ای که باید، دستت رو میگیره و خیالت رو راحت میکنه که از اینجا به بعد، همه چیز روال تره☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day7
مبحث مورد علاقه ی خودم از ریاضی دبیرستان که بعد تر توی دانشگاه، وقتی شروع به مطالعه ی گسترده تر ریاضیات کردیم هم، این علاقه حفظ و حتی بیشتر شد.
حدود دو ماه قبل، پروژه ی جدیدی برای من باز شد که کمی چالشی بود. باید با زبانی نوشته میشد که من کار نکرده بودم و ابزاری نیاز داشت که مطمئن نبودم آیا به قدر کافی بهش مسلط هستم یا نه.
روند کلی کار رو برای خودم مکتوب کردم، چیزهایی که باید یاد میگرفتم رو مشخص کردم و کار شروع شد.
اوایل خیلی کند پیش میرفتم. نوشتن یک کد ساده خیلی زمان بر بود. طراحی یک فرم ساده، استفاده ی بهینه از فضا و ابزارها و... انقدر طول میکشید که کارم رو توی خونه هم ادامه میدادم و حتی مطمئن نبودم که دارم درست پیش میرم؟
دو هفته ی قبل، بعد از پرزنت خروجی های اولیه، مدیرم بهم گفتن کارم نیاز به بازنگری داره و باید بهینه تر باشه. خروجی ای که توی اون نقطه برای من، احتمالا بهترین خروجی ممکن بود.
تمام تلاش من در روزهای بعد، کار با تمرکز تر، سرچ بیشتر، و آزمون و خطاهایی بود که کارم رو با کیفیت تر پیش ببرم و به نتیجه ی بهتری برسم. یک تابع از زمان و انرژی تشکیل که اتفاقا، خیلی بالا و پایین داشت! روزهایی که خیلی سریع تر به نتیجه میرسیدم و روزهایی که هر چی تلاش میکردم، انگار همه چیز قفل شده بود و درست پیش نمیرفت.
چندروز قبل، احساس کردم این خروجی، همون چیزیه که باید! انگار ناگهان اتفاقی که باید افتاده بود و همه چیز بهتر شده بود!
و نهایتا دیروز، بعد از اتمام جلسه با مدیرم، بهم گفتن کارم مورد تاییده و بقیه ی مراحل پروژه رو هم به همین شکل پیش ببرم.
نقطه ی عطف تابع، بلاخره شکل گرفته بود! جایی که بعد از اون، به وضوح همه چیز بهتر، سریعتر، و راحت تر پیش میره. نقطه ای که بعد از تلاشها، شکستها و ادامه دادن ها ایستاده و درست لحظه ای که باید، دستت رو میگیره و خیالت رو راحت میکنه که از اینجا به بعد، همه چیز روال تره☘
✒️Zahra
#day_by_day
#day7
👍6❤4
Success
ما هممون توی دبیرستان، درمورد توابع خوندیم. درمورد ویژگی هاشون، ماکزیمم و مینیممشون و البته، نقطه های عطفشون. مبحث مورد علاقه ی خودم از ریاضی دبیرستان که بعد تر توی دانشگاه، وقتی شروع به مطالعه ی گسترده تر ریاضیات کردیم هم، این علاقه حفظ و حتی بیشتر شد. حدود…
یکی از عصرهای مهرماهِ سال اول دبیرستانم بود. دم غروب، که هوا کم کم رو به تاریکی میرفت و من پشت میزم نشسته بودم و رو به روم، کتاب شیمی دهم، فصل اول، اون تصویر کهکشان و آسمون باز بود.
یادمه ویدئوی تدریس دبیرم رو تا انتها دیده بودم و میخواستم مطالبی که گفته بودن رو، وارد جزوم کنم.
قبل از اینکه نوشتن رو شروع کنم، گفتم بذار یک غزل تصادفی از دیوان حافظم رو بخونم و بعدش دوباره شروع کنم.
خوب یادمه! صفحه ی ۱۴۲، نوشته هایی که توی تاریکی به سختی خونده میشدن، و غزلی که این طور تموم شد:
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
نمیتونم وصف کنم اون لحظه چه احساسی بهم دست داد. هنوز هم دارمش! دست نوشته ی همین بیت رو، اول جزوه ی شیمی پایه ی دهمم، و بیتی که بعد تر روی یک برگه ی یادداشت هم نوشتم و تمام سالهای دبیرستان، روی دیوار رو به روم جا خوش کرده بود و تقریبا سه سال، هر روز توی ذهنم تکرار میشد.
امشب حین درس خوندن چشمم به دیوان حافظم افتاد و بعد از خیلی وقت، اون عصر پاییزی برام تداعی شد. و حقیقتا،
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
✒️Zahra
#day_by_day
#day8
یادمه ویدئوی تدریس دبیرم رو تا انتها دیده بودم و میخواستم مطالبی که گفته بودن رو، وارد جزوم کنم.
قبل از اینکه نوشتن رو شروع کنم، گفتم بذار یک غزل تصادفی از دیوان حافظم رو بخونم و بعدش دوباره شروع کنم.
خوب یادمه! صفحه ی ۱۴۲، نوشته هایی که توی تاریکی به سختی خونده میشدن، و غزلی که این طور تموم شد:
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
نمیتونم وصف کنم اون لحظه چه احساسی بهم دست داد. هنوز هم دارمش! دست نوشته ی همین بیت رو، اول جزوه ی شیمی پایه ی دهمم، و بیتی که بعد تر روی یک برگه ی یادداشت هم نوشتم و تمام سالهای دبیرستان، روی دیوار رو به روم جا خوش کرده بود و تقریبا سه سال، هر روز توی ذهنم تکرار میشد.
امشب حین درس خوندن چشمم به دیوان حافظم افتاد و بعد از خیلی وقت، اون عصر پاییزی برام تداعی شد. و حقیقتا،
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود
✒️Zahra
#day_by_day
#day8
❤12👍4
Success
یکی از عصرهای مهرماهِ سال اول دبیرستانم بود. دم غروب، که هوا کم کم رو به تاریکی میرفت و من پشت میزم نشسته بودم و رو به روم، کتاب شیمی دهم، فصل اول، اون تصویر کهکشان و آسمون باز بود. یادمه ویدئوی تدریس دبیرم رو تا انتها دیده بودم و میخواستم مطالبی که گفته…
امروز داشتم در رابطه با انواع الگوریتم برای حل مسائل مختلف میخوندم و نکته ای که نظرم رو جلب کرد و فکر کردم قابل تعمیم به مسائل دیگه هم هست، این بود که برای حل یک مسئله ی به خصوص یا نوشتن یک برنامه، ممکنه چندین و چند راه حل (الگوریتم) وجود داشته باشه. ولی ما درنهایت الگوریتمی رو انتخاب میکنیم که هم در مدت زمان کمتری به جواب صحیح برسه و هم، حافظه ی کمتری از سیستم رو اشغال کنه.
فکر میکنم توی زندگی یا حتی کنکور هم همین باشه. ممکنه برای حل یک مسئله، چندین و چند راه حل مختلف وجود داشته باشه ولی، برنده اونیه که مسیر حل سوال رو جوری انتخاب میکنه که اولا در زمان کوتاه تری به پاسخ درست برسه و دوم، مثلا فضای کمتری رو در دفترچه اشغال کنه :)
سر تا سر زندگی پر از این مثال ها و مصداق هاست و راستش، یکی از علاقمندی های من پیدا کردن این مصداق ها، مثال ها و الگو ها تو زندگی واقعیه.
✒️Zahra
#day_by_day
#day9
فکر میکنم توی زندگی یا حتی کنکور هم همین باشه. ممکنه برای حل یک مسئله، چندین و چند راه حل مختلف وجود داشته باشه ولی، برنده اونیه که مسیر حل سوال رو جوری انتخاب میکنه که اولا در زمان کوتاه تری به پاسخ درست برسه و دوم، مثلا فضای کمتری رو در دفترچه اشغال کنه :)
سر تا سر زندگی پر از این مثال ها و مصداق هاست و راستش، یکی از علاقمندی های من پیدا کردن این مصداق ها، مثال ها و الگو ها تو زندگی واقعیه.
✒️Zahra
#day_by_day
#day9
❤6
Audio
آوا تو کامنتای یکی از پستهای اخیر سوال مهم و جالب و البته پر تکراری رو پرسید که اگر بارها هم راجع بهش حرف بزنیم، واقعا بازم کمه:
"من این چند وقت داشتم مسیر خودمو میرفتم ولی این چند روز همکلاسی هام (اونایی که باهاشون بیشتر در ارتباطم و این اشخاص مشاوره دارند)یه جوی تو ذهنم ایجاد کردند....الان یه حسی دارم که نکنه من فیلم نمبینیم واسه هیچ درسی بعد عید و جمع بندی و اینا همه چی یادم رفته باشه یا مثل اونا یاد نگیرم ... "
یه پیوست کوچیکم برای این ویس میزارم چون یه سری حرفا جاموند؛
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
"من این چند وقت داشتم مسیر خودمو میرفتم ولی این چند روز همکلاسی هام (اونایی که باهاشون بیشتر در ارتباطم و این اشخاص مشاوره دارند)یه جوی تو ذهنم ایجاد کردند....الان یه حسی دارم که نکنه من فیلم نمبینیم واسه هیچ درسی بعد عید و جمع بندی و اینا همه چی یادم رفته باشه یا مثل اونا یاد نگیرم ... "
یه پیوست کوچیکم برای این ویس میزارم چون یه سری حرفا جاموند؛
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
❤10👍1
Audio
#پیوست ویس gap tor 17, در پاسخ به سوال آوای عزیز ☘️
(از خود ویس بهتر شد😂)
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
(از خود ویس بهتر شد😂)
#دکتر_سارا_صندوقداران
#دندانپزشکی_شهیدبهشتی
@success_program
👍5😍3
Success
امروز داشتم در رابطه با انواع الگوریتم برای حل مسائل مختلف میخوندم و نکته ای که نظرم رو جلب کرد و فکر کردم قابل تعمیم به مسائل دیگه هم هست، این بود که برای حل یک مسئله ی به خصوص یا نوشتن یک برنامه، ممکنه چندین و چند راه حل (الگوریتم) وجود داشته باشه. ولی…
دهمین روز هم به پایان رسید و حقیقتش، یادم رفته بود که اینجا اعلام کنم :")
اما به هر نحوی، تیک امروز هم خورد و روز درحالی تموم شد که به قواعد بازی پایبند بودم: قدم امروز، به فردا نمونه!
پ.ن: اگر دوست داشتید برای خودتون یا اینجا، بنویسید که این ده روز برای شما چطور گذشت و چکیده اش چی بوده☘
#day_by_day
#day10
اما به هر نحوی، تیک امروز هم خورد و روز درحالی تموم شد که به قواعد بازی پایبند بودم: قدم امروز، به فردا نمونه!
پ.ن: اگر دوست داشتید برای خودتون یا اینجا، بنویسید که این ده روز برای شما چطور گذشت و چکیده اش چی بوده☘
#day_by_day
#day10
👍3
Success
دهمین روز هم به پایان رسید و حقیقتش، یادم رفته بود که اینجا اعلام کنم :") اما به هر نحوی، تیک امروز هم خورد و روز درحالی تموم شد که به قواعد بازی پایبند بودم: قدم امروز، به فردا نمونه! پ.ن: اگر دوست داشتید برای خودتون یا اینجا، بنویسید که این ده روز برای…
دیروز رو به عنوان روز استراحت در نظر گرفتم و امروز به عنوان روز یازدهم، روز نسبتا خوبی بود :)
#day_by_day
#day11
#day_by_day
#day11
❤6👍1
Success
دیروز رو به عنوان روز استراحت در نظر گرفتم و امروز به عنوان روز یازدهم، روز نسبتا خوبی بود :) #day_by_day #day11
چراغ دوازدهمین روز هم سبز شد؛ ساده است اما، قدر دوازده قدم پیشرفت کردیم و جلوتر اومدیم.☘
#day_by_day
#day12
#day_by_day
#day12
❤5👍1
Success
چراغ دوازدهمین روز هم سبز شد؛ ساده است اما، قدر دوازده قدم پیشرفت کردیم و جلوتر اومدیم.☘ #day_by_day #day12
روز سیزدهم یکم کند تر از همیشه گذشت. چندتا پروژه ای که هیچکدوم به یه نقطه ی مشخص نمیرسیدن، مشکل اینترنت و مشکلات سخت افزاری.
کلافگی این روزها یکم اذیت کننده است ولی مسیر که هیچوقت یه خط صاف نبوده؛ بوده؟
✒️Zahra
#day_by_day
#day13
کلافگی این روزها یکم اذیت کننده است ولی مسیر که هیچوقت یه خط صاف نبوده؛ بوده؟
✒️Zahra
#day_by_day
#day13
❤4
Success
روز سیزدهم یکم کند تر از همیشه گذشت. چندتا پروژه ای که هیچکدوم به یه نقطه ی مشخص نمیرسیدن، مشکل اینترنت و مشکلات سخت افزاری. کلافگی این روزها یکم اذیت کننده است ولی مسیر که هیچوقت یه خط صاف نبوده؛ بوده؟ ✒️Zahra #day_by_day #day13
امروز روز چهاردهم و پایان دومین هفته ی مسیر بود.
#day_by_day
#day14
پ.ن: به همگی داوطلبین کنکور ۴۰۳ خسته نباشید میگم. کنکور سخت و پر چالشی بود و امیدوارم هر مسیری که براتون مقدر شده، پر از خیر و آرامش باشه❤️☘
#day_by_day
#day14
پ.ن: به همگی داوطلبین کنکور ۴۰۳ خسته نباشید میگم. کنکور سخت و پر چالشی بود و امیدوارم هر مسیری که براتون مقدر شده، پر از خیر و آرامش باشه❤️☘
❤5