#آیا_شما_هم_رازی_دارید در یک نگاه
رازتان یک راز خوب است یا یک راز بد؟
راز خوب رازی است که هم خودتان را شاد می کند و هم دیگران را. حالا چشمانتان را ببندید و به یک راز خوب فکر کنید ....
کودکان گروه سنی "ب" به همراه این کتاب تفاوت رازهای خوب که دیگران را شاد می کند و رازهای بد که باید بازگو شوند را یاد می گیرند.
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
رازتان یک راز خوب است یا یک راز بد؟
راز خوب رازی است که هم خودتان را شاد می کند و هم دیگران را. حالا چشمانتان را ببندید و به یک راز خوب فکر کنید ....
کودکان گروه سنی "ب" به همراه این کتاب تفاوت رازهای خوب که دیگران را شاد می کند و رازهای بد که باید بازگو شوند را یاد می گیرند.
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#دل_نوشته
عاشق این هستم که به تودهی کتابهای روی میز بگویم "برجهای قصر". یک برج شامل کتابهای در حال خوانده شدن (سه، چهار کتاب را همزمان میخوانم)، برج بعدی کتابهایی که در صف انتظار هستند (هر هفته دو، سه تا کتاب میخرم)، یک برج هم کتابهایی است که دوست دارم همیشه کنار دستم باشند (طبیعتاً این بلندترین برج است) و من شوالیهای هستم که برجها را مثل کف دستش میشناسد، مورد اعتماد پادشاه و عاشق پنهانی پرنسس است.
#طرز_تهیه_تنهایی_در_آشپزخانه_عشق
@studygroup
#دل_نوشته
عاشق این هستم که به تودهی کتابهای روی میز بگویم "برجهای قصر". یک برج شامل کتابهای در حال خوانده شدن (سه، چهار کتاب را همزمان میخوانم)، برج بعدی کتابهایی که در صف انتظار هستند (هر هفته دو، سه تا کتاب میخرم)، یک برج هم کتابهایی است که دوست دارم همیشه کنار دستم باشند (طبیعتاً این بلندترین برج است) و من شوالیهای هستم که برجها را مثل کف دستش میشناسد، مورد اعتماد پادشاه و عاشق پنهانی پرنسس است.
#طرز_تهیه_تنهایی_در_آشپزخانه_عشق
@studygroup
#یک_جرعه_کتاب
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم.
شاید هم بخواهی و ندانی و نتوانی که بدانی.
عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنن. عشق، خود مرگان است؛ پیدا و ناپیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد.
📙 #محمود_دولت_آبادی
👤 #جای_خالی_سلوچ
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم.
شاید هم بخواهی و ندانی و نتوانی که بدانی.
عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنن. عشق، خود مرگان است؛ پیدا و ناپیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد.
📙 #محمود_دولت_آبادی
👤 #جای_خالی_سلوچ
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#امشب_چی_بخونم
درمان شوپنهاور
نویسنده: اکنات ایسواران
مترجم: سپیده حبیب
تعداد صفحات: 554 صفحه
قیمت: 35000 تومان
@studygroup
درمان شوپنهاور
نویسنده: اکنات ایسواران
مترجم: سپیده حبیب
تعداد صفحات: 554 صفحه
قیمت: 35000 تومان
@studygroup
#درمان_شوپنهاور در یک نگاه
«زندگی را میتوان به تکه پارچهای گلدوزیشده تشبیه کرد. هر کس در نیمهی نخست عمر، به تماشای رویهی آن مینشیند و در نیمهی دوم، پشت آن را مینگرد. پشتش چندان زیبا نیست ولی آموزندهتر است زیرا بیننده را قادر میسازد ببیند که چگونه رشتههای نخ به هم پیوستهاند.»
« اگر چشماندازمان را درست انتخاب کنیم، توجهمان را معطوف کنیم و دانشمان را وسعت ببخشیم، هر روز را با شگفتی و حیرتی ابدی نسبت به روزمرگیهایش آغاز میکنیم.»
@studygroup
یالوم در رمان درمان شوپنهاور تصور میکند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت شوپنهاور است، به یکی از گروههای درمانی رواندرمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد میشود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان - و مرگ خویش- به مرور دوبارهی زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به کارگیری اندیشههای شوپنهاور، به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است. ولی جولیوس میخواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانیست که به زندگی معنا میبخشد؛ کاری که هیچکس برای شوپنهاور تاریخی نکرد.
@studygroup
«زندگی را میتوان به تکه پارچهای گلدوزیشده تشبیه کرد. هر کس در نیمهی نخست عمر، به تماشای رویهی آن مینشیند و در نیمهی دوم، پشت آن را مینگرد. پشتش چندان زیبا نیست ولی آموزندهتر است زیرا بیننده را قادر میسازد ببیند که چگونه رشتههای نخ به هم پیوستهاند.»
« اگر چشماندازمان را درست انتخاب کنیم، توجهمان را معطوف کنیم و دانشمان را وسعت ببخشیم، هر روز را با شگفتی و حیرتی ابدی نسبت به روزمرگیهایش آغاز میکنیم.»
@studygroup
یالوم در رمان درمان شوپنهاور تصور میکند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت شوپنهاور است، به یکی از گروههای درمانی رواندرمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد میشود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان - و مرگ خویش- به مرور دوبارهی زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به کارگیری اندیشههای شوپنهاور، به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است. ولی جولیوس میخواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانیست که به زندگی معنا میبخشد؛ کاری که هیچکس برای شوپنهاور تاریخی نکرد.
@studygroup
#امشب_چی_بخونم
یک بعلاوه یک
نویسنده: جوجو مویز
مترجم: مریم مفتاحی
تعداد صفحات: 554 صفحه
قیمت: 38000 تومان
@studygroup
یک بعلاوه یک
نویسنده: جوجو مویز
مترجم: مریم مفتاحی
تعداد صفحات: 554 صفحه
قیمت: 38000 تومان
@studygroup
#یک_بعلاوه_یک در یک نگاه
جس توماس زنی با دو شغل و دو بچه، از پس هزینههای زندگی خود و فرزندانش برنمیآید و هیچوقت پول کافی ندارد. با پوشیدن دمپایی لاانگشتی به استقبال بهار میرود و وقتی روزگار زمینش میزند، نهایت تلاشش را میکند دوباره روی پا بایستد. با این همه، مشکلاتی وجود دارند که خودش به تنهایی از عهدهی آنها برنمیآید. اد نیکلاس مرد موفقی که دچار بدبیاری میشود و با یک اشتباه همهچیزش را میبازد. حالا تلاش میکند زندگیش را دوباره از نو بسازد. مرد نمیخواهد به کسی کمک کند و زن نمیخواهد کسی به او کمک کند، اما آیا این دو میتوانند در کنار هم به جایی برسند؟
@studygroup
«جسیکا توماس بهترین کارش را از دست داد، نه برای دزدیدن یک لنگه گوشوارهی برلیان، برعکس چون آن را ندزدید و این طنز روزگار لحظهای از ذهنش دور نمیشد. جس و ناتالی سهسالی میشد که ویلای خانم و آقای ریتر را در "دریاکنار" نظافت میکردند. منطقهی دریاکنار که بخشی از آن بهشت طبیعی بود، تازگیها به محل ساختوساز تبدیل شده بود. شرکتهای عمرانی به بومیهای آن منطقه قول استخر شنا داده و متقاعدشان کرده بودند که پروژهی ساختمانسازی به جای مکیدن تتمهی جان شهر کوچکشان، به آن رونق تازهای بدهد و منافع زیادی برای آنها به همراه داشته باشد.»
پرفروش ترینهای نیویورک تایمز
@studygroup
جس توماس زنی با دو شغل و دو بچه، از پس هزینههای زندگی خود و فرزندانش برنمیآید و هیچوقت پول کافی ندارد. با پوشیدن دمپایی لاانگشتی به استقبال بهار میرود و وقتی روزگار زمینش میزند، نهایت تلاشش را میکند دوباره روی پا بایستد. با این همه، مشکلاتی وجود دارند که خودش به تنهایی از عهدهی آنها برنمیآید. اد نیکلاس مرد موفقی که دچار بدبیاری میشود و با یک اشتباه همهچیزش را میبازد. حالا تلاش میکند زندگیش را دوباره از نو بسازد. مرد نمیخواهد به کسی کمک کند و زن نمیخواهد کسی به او کمک کند، اما آیا این دو میتوانند در کنار هم به جایی برسند؟
@studygroup
«جسیکا توماس بهترین کارش را از دست داد، نه برای دزدیدن یک لنگه گوشوارهی برلیان، برعکس چون آن را ندزدید و این طنز روزگار لحظهای از ذهنش دور نمیشد. جس و ناتالی سهسالی میشد که ویلای خانم و آقای ریتر را در "دریاکنار" نظافت میکردند. منطقهی دریاکنار که بخشی از آن بهشت طبیعی بود، تازگیها به محل ساختوساز تبدیل شده بود. شرکتهای عمرانی به بومیهای آن منطقه قول استخر شنا داده و متقاعدشان کرده بودند که پروژهی ساختمانسازی به جای مکیدن تتمهی جان شهر کوچکشان، به آن رونق تازهای بدهد و منافع زیادی برای آنها به همراه داشته باشد.»
پرفروش ترینهای نیویورک تایمز
@studygroup
#یک_جرعه_کتاب
سعی کنید زندگی را بدون ثبت وقت تصور کنید.
احتمالا نمیتوانید.
شما ماه، سال و روزهای هفته را میشناسید.
ساعتی روی دیوار یا داشبورد ماشینتان هست.
جدول زمانی، تقویم و ساعتی برای شام یا فیلم.
با این حال، همه در اطراف شما نسبت به ثبت وقت بیتوجهاند.
پرندهها دیرشان نمیشود.
هیچ سگی ساعتش را نگاه نمیکند.
گوزنها دلواپس فراموش کردن تولدها نیستند.
فقط انسان زمان را اندازه میگیرد.
فقط انسان ساعت را اعلام میکند.
و به همین دلیل، فقط انسان از ترسی فلج کننده، رنج میبرد که هیچ موجود دیگری تحمل نمیکند؛ ترس تمام شدن وقت.
📙 #میچ_آلبوم
👤 #وقت_نویس
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
سعی کنید زندگی را بدون ثبت وقت تصور کنید.
احتمالا نمیتوانید.
شما ماه، سال و روزهای هفته را میشناسید.
ساعتی روی دیوار یا داشبورد ماشینتان هست.
جدول زمانی، تقویم و ساعتی برای شام یا فیلم.
با این حال، همه در اطراف شما نسبت به ثبت وقت بیتوجهاند.
پرندهها دیرشان نمیشود.
هیچ سگی ساعتش را نگاه نمیکند.
گوزنها دلواپس فراموش کردن تولدها نیستند.
فقط انسان زمان را اندازه میگیرد.
فقط انسان ساعت را اعلام میکند.
و به همین دلیل، فقط انسان از ترسی فلج کننده، رنج میبرد که هیچ موجود دیگری تحمل نمیکند؛ ترس تمام شدن وقت.
📙 #میچ_آلبوم
👤 #وقت_نویس
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#امشب_چی_بخونم
بروکلینی دیگر
نویسنده: ژاکلین وودسن
مترجم: سحر توکلی
تعداد صفحات: 103 صفحه
قیمت: 10000 تومان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
بروکلینی دیگر
نویسنده: ژاکلین وودسن
مترجم: سحر توکلی
تعداد صفحات: 103 صفحه
قیمت: 10000 تومان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#بروکینی_دیگر در یک نگاه
بروکلینی دیگر نوشتهى ژاکلین وودسن، از پرفروشترین کتاب های نیویورک تایمز و نامزد نهایى جایزهى کتاب ملى سال ٢٠١۶ آمریکا است.
بروکلینی دیگر برشی از زندگی آگوست است. وقتی که آگوست، بعد از مرگ پدرش به بروکلین برمیگرده و دوست دوران نوجوانی خودش رو میبینه و همچنین خاطراتی که باهاش رو در رو میشه…
راوی کتاب خود آگوست می باشد.
از اینجا به بعد داستان برمیگرده به روزهای گذشته، سالهای ۱۹۷۰، به روزهای نوجوانی و کودکی آگوست، به گروه چهار نفرهی دوستانی که مثل خودش در زندگی زخمهای زیادی برداشتهاند: گیگی، آنجلا، سیلویا و آگوست، به آرزوهایی که از والدینشون بهشون رسیده، به بروکلین آن سالها، بروکلین سوزنهای آلوده به مواد مخدر و روابط تهدیدآمیز و خیانتها، به ترسها و دغدغههای یک دختر در دوران بلوغ که مرگ مادرش رو انکار میکنه، به برادر کوچکتری که باور داره یک روز مادرش برمیگرده…
«خاطره مثل کبودی است. آرام محو میشود.»
@studygroup
بروکلینی دیگر نوشتهى ژاکلین وودسن، از پرفروشترین کتاب های نیویورک تایمز و نامزد نهایى جایزهى کتاب ملى سال ٢٠١۶ آمریکا است.
بروکلینی دیگر برشی از زندگی آگوست است. وقتی که آگوست، بعد از مرگ پدرش به بروکلین برمیگرده و دوست دوران نوجوانی خودش رو میبینه و همچنین خاطراتی که باهاش رو در رو میشه…
راوی کتاب خود آگوست می باشد.
از اینجا به بعد داستان برمیگرده به روزهای گذشته، سالهای ۱۹۷۰، به روزهای نوجوانی و کودکی آگوست، به گروه چهار نفرهی دوستانی که مثل خودش در زندگی زخمهای زیادی برداشتهاند: گیگی، آنجلا، سیلویا و آگوست، به آرزوهایی که از والدینشون بهشون رسیده، به بروکلین آن سالها، بروکلین سوزنهای آلوده به مواد مخدر و روابط تهدیدآمیز و خیانتها، به ترسها و دغدغههای یک دختر در دوران بلوغ که مرگ مادرش رو انکار میکنه، به برادر کوچکتری که باور داره یک روز مادرش برمیگرده…
«خاطره مثل کبودی است. آرام محو میشود.»
@studygroup