#دل_نوشته
کتاب نابود شدنی نیست، فقط از شکلی به شکل دیگر درمیآید!
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
کتاب نابود شدنی نیست، فقط از شکلی به شکل دیگر درمیآید!
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#یک_جرعه_کتاب
کسی که سهراب را دوست داشته باشد، شاملو را احساس کند، فروغ را بستاید، و هر شعر خوب را آیه یی زمینی بپندارد، چنین کسی، به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که به کیارستمی شگفت زده نگاه کند، به زرین کلک با نهایت احترام، به صادقی با محبت، و آثار مخملباف را دوست داشته باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که در برابر باخ، بتهون، و موتزارت، فروتنانه سکوت اختیار کند، به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانه ی "اندک اندک" شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند، خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت های ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد...
📙 #چهل_نامه_ی_کوتاه_به_همسرم
👤 #نادر_ابراهیمی
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
کسی که سهراب را دوست داشته باشد، شاملو را احساس کند، فروغ را بستاید، و هر شعر خوب را آیه یی زمینی بپندارد، چنین کسی، به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که به کیارستمی شگفت زده نگاه کند، به زرین کلک با نهایت احترام، به صادقی با محبت، و آثار مخملباف را دوست داشته باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که در برابر باخ، بتهون، و موتزارت، فروتنانه سکوت اختیار کند، به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانه ی "اندک اندک" شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند، خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت های ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد...
📙 #چهل_نامه_ی_کوتاه_به_همسرم
👤 #نادر_ابراهیمی
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#امشب_چی_بخونم
پسری با پیژامهی راه راه
نویسنده: جان بوین
مترجم: پروانه فتاحی
تعداد صفحات: 196 صفحه
قیمت: 12000 تومان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
پسری با پیژامهی راه راه
نویسنده: جان بوین
مترجم: پروانه فتاحی
تعداد صفحات: 196 صفحه
قیمت: 12000 تومان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#پسری_با_بیژامه_ی_راه_راه در یک نگاه
این کتاب به یکی از صفحات سیاه تاریخ می پردازد و درباره انسان هایی صحبت می کند که باید یا شکنجه گر باشند یا قربانی، حد وسطی وجود ندارد و تنها دیواری از هم جدایشان میکند.
شخصیت های اصلی کتاب – پسری با پیژامهی راه راه – دو کودک اند با دو دنیای متفاوت که هیچ درکی از دنیاهایی که در آن ها قرار گرفته اند ندارند و سعی می کنند دنیا را دور از مرز کشی بزرگتر ها تجربه کنند.
در یک طرف حصار برونو نه ساله قرار دارد که به خاطر شغل پدرش مجبور میشه که از خونه ۵ طبقه توی برلین و دوستاش جدا بشه و همراه خوانواده اش به خونه ی ٣ طبقه ی پرت بیاد و احساس میکنه بزرگترین ظلم در حقش شده و در طرف دیگه پسری با پیژامهی راه راه که در اردوگاه نازی در لهستان زندانی شده، از خانواده اش جدا شده، غذایی برای خوردن نداره و…
«بعضی چیز ها نشسته اند و منتظرند تا کشف شوند، بعضی دیگر را هم بهتر است به حال خود رها کرد.
برونوی نه ساله پرسش های زیادی در ذهن دارد. پیشوا کیست؟ چرا آنها را مجبور کرد خانه ی قشنگشان را در برلین ترک کرده و به جای پرت بروند؟ آدم های پیژامه پوش آن طرف سیم های خاردار که هستند؟ بزرگ تر ها توضیح قانع کننده ای نمی دهند. بنابراین برونو تصمیم می گیرد به تنهایی دست به اکتشاف بزند و پاسخ سوالاتش را پیدا کند. یک دوست جدید کشف می کند. پسری با تاریخ تولد یکسان با خودش، پسری پیژامه پوش. اما چرا آنها هیچ وقت نمی توانند با هم بازی کنند؟»
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
این کتاب به یکی از صفحات سیاه تاریخ می پردازد و درباره انسان هایی صحبت می کند که باید یا شکنجه گر باشند یا قربانی، حد وسطی وجود ندارد و تنها دیواری از هم جدایشان میکند.
شخصیت های اصلی کتاب – پسری با پیژامهی راه راه – دو کودک اند با دو دنیای متفاوت که هیچ درکی از دنیاهایی که در آن ها قرار گرفته اند ندارند و سعی می کنند دنیا را دور از مرز کشی بزرگتر ها تجربه کنند.
در یک طرف حصار برونو نه ساله قرار دارد که به خاطر شغل پدرش مجبور میشه که از خونه ۵ طبقه توی برلین و دوستاش جدا بشه و همراه خوانواده اش به خونه ی ٣ طبقه ی پرت بیاد و احساس میکنه بزرگترین ظلم در حقش شده و در طرف دیگه پسری با پیژامهی راه راه که در اردوگاه نازی در لهستان زندانی شده، از خانواده اش جدا شده، غذایی برای خوردن نداره و…
«بعضی چیز ها نشسته اند و منتظرند تا کشف شوند، بعضی دیگر را هم بهتر است به حال خود رها کرد.
برونوی نه ساله پرسش های زیادی در ذهن دارد. پیشوا کیست؟ چرا آنها را مجبور کرد خانه ی قشنگشان را در برلین ترک کرده و به جای پرت بروند؟ آدم های پیژامه پوش آن طرف سیم های خاردار که هستند؟ بزرگ تر ها توضیح قانع کننده ای نمی دهند. بنابراین برونو تصمیم می گیرد به تنهایی دست به اکتشاف بزند و پاسخ سوالاتش را پیدا کند. یک دوست جدید کشف می کند. پسری با تاریخ تولد یکسان با خودش، پسری پیژامه پوش. اما چرا آنها هیچ وقت نمی توانند با هم بازی کنند؟»
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#دل_نوشته
کتابخوان که باشین، گوشی موبایلتون هم این شکلی میشه!
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
کتابخوان که باشین، گوشی موبایلتون هم این شکلی میشه!
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#یک_جرعه_کتاب
هر قطعه رو اگر صد تومن هم می فروختیم، می خریدنش، چون احتیاج داشتن. ولی پدرم اونها رو دونه ای پنج تومن می فروخت، کمی بیشتر از اون مقدار که تموم شده بود. این اون انصاف و کسب حلالیه که می گم.
پروانه: حالا اگر صد تومن هم می فروختید که اشکال نداشت.
چمران: از دیدگاه اقتصاد کاپیتالیستی و آمریکایی نه، ولی از دیدگاه اقتصاد اسلامی، چرا، اشکال داشت. حالا اینجا جای این بحثهای اساسی نیست، یادم بیار یه موقعی برات توضیح بدم، مقصودم اینه که فقر برای خانواده ی ما یک اجبار نبود، یک انتخاب بود.
پروانه: حالا گذشته ها گذشته...
چمران: اینطور نیست. فقر و ساده زیستی برای آینده من هم یک انتخابه. این همون چیزیه که راه ما رو از هم جدا می کنه.
📙 #مرد_رویاها
👤 #سید_مهدی_شجاعی
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
هر قطعه رو اگر صد تومن هم می فروختیم، می خریدنش، چون احتیاج داشتن. ولی پدرم اونها رو دونه ای پنج تومن می فروخت، کمی بیشتر از اون مقدار که تموم شده بود. این اون انصاف و کسب حلالیه که می گم.
پروانه: حالا اگر صد تومن هم می فروختید که اشکال نداشت.
چمران: از دیدگاه اقتصاد کاپیتالیستی و آمریکایی نه، ولی از دیدگاه اقتصاد اسلامی، چرا، اشکال داشت. حالا اینجا جای این بحثهای اساسی نیست، یادم بیار یه موقعی برات توضیح بدم، مقصودم اینه که فقر برای خانواده ی ما یک اجبار نبود، یک انتخاب بود.
پروانه: حالا گذشته ها گذشته...
چمران: اینطور نیست. فقر و ساده زیستی برای آینده من هم یک انتخابه. این همون چیزیه که راه ما رو از هم جدا می کنه.
📙 #مرد_رویاها
👤 #سید_مهدی_شجاعی
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD97E4XtwdiqEpZmZw
#امشب_چی_بخونم
کلاف آرزوها
نویسنده: گرگوار دولاکور
مترجم: شهلا حائری
تعداد صفحات: 132 صفحه
قیمت: 9500 تومان
@studygroup
کلاف آرزوها
نویسنده: گرگوار دولاکور
مترجم: شهلا حائری
تعداد صفحات: 132 صفحه
قیمت: 9500 تومان
@studygroup
#کلاف_آرزوها در یک نگاه
ژوسلین وقتی دختر جوانی بود آرزو داشت طراح لباس شود و با مردی عاشقپیشه ازدواج کند. از زندگیاش نصیبش شوهری بیاعتنا و یک مغازهی خرازی در شهر کوچک آراس میشود. تا روزی که این امکان برایش پیش میآید که تمام آرزوهایش را برآورده کند. چه خواهد کرد؟ پس از آن زندگیاش چگونه خواهد شد؟
@studygroup
حکایت خوشیهای سادهی زندگی..
ترجمه شده به بیستو نه زبان دنیا
«دارم وزن کم میکنم. فکر میکنم عصبی است. ظهرها دیگر خانه نمیآیم، در خرازی میمانم. ناهار نمیخورم...»
@studygroup
ژوسلین وقتی دختر جوانی بود آرزو داشت طراح لباس شود و با مردی عاشقپیشه ازدواج کند. از زندگیاش نصیبش شوهری بیاعتنا و یک مغازهی خرازی در شهر کوچک آراس میشود. تا روزی که این امکان برایش پیش میآید که تمام آرزوهایش را برآورده کند. چه خواهد کرد؟ پس از آن زندگیاش چگونه خواهد شد؟
@studygroup
حکایت خوشیهای سادهی زندگی..
ترجمه شده به بیستو نه زبان دنیا
«دارم وزن کم میکنم. فکر میکنم عصبی است. ظهرها دیگر خانه نمیآیم، در خرازی میمانم. ناهار نمیخورم...»
@studygroup