اسمشو میذارم چهارشنبههای خیلی آکادمیک.
چون به قدری سرت شلوغه که تو مسیر غذا میخوری و بعد از ۱۲ ساعت دانشگاه و کلاس تو داغونترین و خوشحالترین ورژنت برمیگردی خونه؛
کلاس زبانمم هیشکی نیومده بود و استادم تنهایی برام کلاس برگزار کرد!🥸
چون به قدری سرت شلوغه که تو مسیر غذا میخوری و بعد از ۱۲ ساعت دانشگاه و کلاس تو داغونترین و خوشحالترین ورژنت برمیگردی خونه؛
کلاس زبانمم هیشکی نیومده بود و استادم تنهایی برام کلاس برگزار کرد!🥸
❤🔥11🥰2🕊1
عزیزم گرگها بهت حمله نکردن، فقط حجم کاریت یکم بالاست، انقدر استرس نداشته باش.🙏🏻
👍8
برای فردا.🌱
عزیزم گرگها بهت حمله نکردن، فقط حجم کاریت یکم بالاست، انقدر استرس نداشته باش.🙏🏻
مامانم میفرمایند طی چند سال اخیر من تو رو بدون استرس ندیدم، همیشه یه جوری استرس داری که استرست ناخودآگاه به منم منتقل میشه.
حقیقتاً تا سکته نکردم باید یه فکری به حال سلامت روانم بکنم.💘
حقیقتاً تا سکته نکردم باید یه فکری به حال سلامت روانم بکنم.💘
🕊7🤝3
Forwarded from بخاطر یک مرد؟ هرگز!
"در حال بازگشت به تهران؛ برای صدف"
ای کاش میتونستم تو رو بردارم بزارم تو کوله پشتیم کوله امو بندازم رو دوشمو ازینجا برای همیشه بریم. دیگه نزاریم آدما ناامیدمون کنن، نزاریم کسی به رویاهامون بخنده، نزاریم بهمون برچسب بزنن، نزاریم قلبمون باز بشکنه، کسی آهنگامونو مسخره نکنه، ما اون کسی نباشیم که پروانه های قلبش میمیرن، ما کسی نباشیم که همه چیو کنترل کنیم، ما اون کسی نباشیم که تهش تنهاس. ای کاش میتونستم برت دارمو بریم ازینجا. مثل انیمه پونیو تورو میزاشتم تو یه شیشه کوچولو، سوار قایق میشدیمو باهم دیگه میرفتیم تو یه خونه وسط آب که آدمی توش نباشه و چون بلد نیستیم آشپزی کنیم هرشب نودل میخوردیم.
اما بیا قوی باشیم صدف.اما بیا امیدوارم باشیم صدف. اما بیا خوشحال باشیم. این دنیا هرچی ازمون گرفته درعوض چیزای خوبم بهمون زیاد داده. بیا تنهایی زندگی کردنو تمرین کنیم.🌱
ای کاش میتونستم تو رو بردارم بزارم تو کوله پشتیم کوله امو بندازم رو دوشمو ازینجا برای همیشه بریم. دیگه نزاریم آدما ناامیدمون کنن، نزاریم کسی به رویاهامون بخنده، نزاریم بهمون برچسب بزنن، نزاریم قلبمون باز بشکنه، کسی آهنگامونو مسخره نکنه، ما اون کسی نباشیم که پروانه های قلبش میمیرن، ما کسی نباشیم که همه چیو کنترل کنیم، ما اون کسی نباشیم که تهش تنهاس. ای کاش میتونستم برت دارمو بریم ازینجا. مثل انیمه پونیو تورو میزاشتم تو یه شیشه کوچولو، سوار قایق میشدیمو باهم دیگه میرفتیم تو یه خونه وسط آب که آدمی توش نباشه و چون بلد نیستیم آشپزی کنیم هرشب نودل میخوردیم.
اما بیا قوی باشیم صدف.اما بیا امیدوارم باشیم صدف. اما بیا خوشحال باشیم. این دنیا هرچی ازمون گرفته درعوض چیزای خوبم بهمون زیاد داده. بیا تنهایی زندگی کردنو تمرین کنیم.🌱
👍4🥰1🕊1
بخاطر یک مرد؟ هرگز!
"در حال بازگشت به تهران؛ برای صدف" ای کاش میتونستم تو رو بردارم بزارم تو کوله پشتیم کوله امو بندازم رو دوشمو ازینجا برای همیشه بریم. دیگه نزاریم آدما ناامیدمون کنن، نزاریم کسی به رویاهامون بخنده، نزاریم بهمون برچسب بزنن، نزاریم قلبمون باز بشکنه، کسی آهنگامونو…
با خوندنش آهنگِ “یه روز دوتایی فرار میکنیم” شروین تو مغزم پلی شد.
ثمین برام من مینویسه،
با مریم کلی میشینیم دربارش حرف میزنیم،
و در نهایتِ همه واژههایی که باهم و برای هم به کار میبریم جوونه میزنیم، حتی وقتی پروانههای توی قلبمونو کشتن هم جوونه میزنیم، چون ما زنیم و پرقدرت و ادامه دهنده.🫀
ثمین برام من مینویسه،
با مریم کلی میشینیم دربارش حرف میزنیم،
و در نهایتِ همه واژههایی که باهم و برای هم به کار میبریم جوونه میزنیم، حتی وقتی پروانههای توی قلبمونو کشتن هم جوونه میزنیم، چون ما زنیم و پرقدرت و ادامه دهنده.🫀
🕊4❤🔥2
Forwarded from شهابِ امید ✨
برای فردا.🌱
با خوندنش آهنگِ “یه روز دوتایی فرار میکنیم” شروین تو مغزم پلی شد. ثمین برام من مینویسه، با مریم کلی میشینیم دربارش حرف میزنیم، و در نهایتِ همه واژههایی که باهم و برای هم به کار میبریم جوونه میزنیم، حتی وقتی پروانههای توی قلبمونو کشتن هم جوونه میزنیم، چون…
اتفاقا صدف چند روزه مدام دارم این آهنگ رو گوش میدم و جالب تر اینکه قابلیت شنا کردن توی اشک هایی که از چشمم میومد رو داشتم
دیشب تا پنج صبح و از صبح چند بار ناراحتی هامو مرور کردم و در آخر به این نتیجه رسیدم که من واقعا تقصیری نداشتم
وسط ویس هایی که بهت دادم ،گفتم نمیدونم چمه ،خسته شدم طاقتم تموم شده
تمام حرفت به من این بود تمام آدمایی که دلتو شکوندن منتظرن که تو پا پس بکشی ولی تو بلند شو و ادامه بده
دیشب تا پنج صبح و از صبح چند بار ناراحتی هامو مرور کردم و در آخر به این نتیجه رسیدم که من واقعا تقصیری نداشتم
وسط ویس هایی که بهت دادم ،گفتم نمیدونم چمه ،خسته شدم طاقتم تموم شده
تمام حرفت به من این بود تمام آدمایی که دلتو شکوندن منتظرن که تو پا پس بکشی ولی تو بلند شو و ادامه بده
❤🔥3
شهابِ امید ✨
اتفاقا صدف چند روزه مدام دارم این آهنگ رو گوش میدم و جالب تر اینکه قابلیت شنا کردن توی اشک هایی که از چشمم میومد رو داشتم دیشب تا پنج صبح و از صبح چند بار ناراحتی هامو مرور کردم و در آخر به این نتیجه رسیدم که من واقعا تقصیری نداشتم وسط ویس هایی که بهت دادم…
آره مریمِ قشنگم،
چون ما تا همیشه ادامه داریم...🫂🫀
چون ما تا همیشه ادامه داریم...🫂🫀
👍2🥰1
از آموزش میگن اونایی که بالای سه جلسه غیبت دارنو حذفشون کن، وجدانم داره مانعم میشه چون ترم آخرن!
ای بابا تو رو خدا خودتون برا نجات خودتون یه کاری کنید.
ای بابا تو رو خدا خودتون برا نجات خودتون یه کاری کنید.
🥰8🍓3👍2
میخوام زنده باشم، زندگی کنم؛
میخوام از چایلیمو خوردن با گلویی که درد میکنه، توی محوطهی دانشگاه لذت ببرم. حتی میخوام از ویتامین C خوردن، وسط کاری که تا همین چند روز پیش میخواستم ازش استعفا بدم هم لذت ببرم. میخوام از درس خوندن توی کتابخونهی دانشگاه لذت ببرم، حتی وقتی قرصهای خوابآور باعث میشن دلم بخواد بخوابم و هیچ کاری نکنم. میخوام از اون لحظهای لذت ببرم که حسم بهم گفت از اون بالا برم ببینم چه خبره و از اون بالا کلیسا رو توی غروب آفتاب دید زدم.
آره، این روزها خیلی داره سخت میگذره. دارم کاری رو انجام میدم که بهش احساس تعلق خاطر ندارم، فشار و استرسم زیاده؛ چون همزمان باید نقش دانشجو، کارمند، استاد و زبانآموز رو ایفا کنم و مغز کمالگرای من مجبورم میکنه توی همشون صد خودم رو بذارم.
اتفاقات زیادی برام افتاده و افکار توی مغزم دارن از کنترلم خارج میشن، اما بازم لحظههایی هستن که تمام تمرکزم رو روی همون لحظه میذارم، به بودنها توجه میکنم و از تماشای همون لحظهای که توشم لذت میبرم.
کاش یکم صبورتر باشم و هنر زندگی کردن رو قشنگتر یاد بگیرم.
میخوام از چایلیمو خوردن با گلویی که درد میکنه، توی محوطهی دانشگاه لذت ببرم. حتی میخوام از ویتامین C خوردن، وسط کاری که تا همین چند روز پیش میخواستم ازش استعفا بدم هم لذت ببرم. میخوام از درس خوندن توی کتابخونهی دانشگاه لذت ببرم، حتی وقتی قرصهای خوابآور باعث میشن دلم بخواد بخوابم و هیچ کاری نکنم. میخوام از اون لحظهای لذت ببرم که حسم بهم گفت از اون بالا برم ببینم چه خبره و از اون بالا کلیسا رو توی غروب آفتاب دید زدم.
آره، این روزها خیلی داره سخت میگذره. دارم کاری رو انجام میدم که بهش احساس تعلق خاطر ندارم، فشار و استرسم زیاده؛ چون همزمان باید نقش دانشجو، کارمند، استاد و زبانآموز رو ایفا کنم و مغز کمالگرای من مجبورم میکنه توی همشون صد خودم رو بذارم.
اتفاقات زیادی برام افتاده و افکار توی مغزم دارن از کنترلم خارج میشن، اما بازم لحظههایی هستن که تمام تمرکزم رو روی همون لحظه میذارم، به بودنها توجه میکنم و از تماشای همون لحظهای که توشم لذت میبرم.
کاش یکم صبورتر باشم و هنر زندگی کردن رو قشنگتر یاد بگیرم.
❤🔥7