دیروز هم به نوبهی خودش جالب بود، تجدید دیدار با آدمهای ارزشمند و خفن.🌱✨
👍6🥰2
دیروز عجیبترین بارون زندگیم بارید؛
شب قبلش دوستم بهم گفت چه کاری خوشحالت میکنه فردا اون کارو انجام بدیم؟
و من در حالی که از گرمای شدید تابستون کلافه بودم، گفتم تنها چیزی که الان خوشحالم میکنه بارونه، ولی فکر نکنم فعلاً تا مهر بارون بباره.
ولی دقیقاً از لحظهای که پامو از خونه بیرون گذاشتم، بارون شروع شد و هی شدید و شدیدتر شد، و کلی زیر بارون راه رفتیم و خیس شدیم، انگار خدا میخواست دم گوشم بگه که من دارم میشنومت، کار برای من نشد نداره، اون لحظه دلم میخواست به همه آدمایی که زیر بارون خوشحال بودن بگم این بارون به خاطر منه که داره میباره ها، من به خدا گفتم که بارون بباره…🌧️🌱
شب قبلش دوستم بهم گفت چه کاری خوشحالت میکنه فردا اون کارو انجام بدیم؟
و من در حالی که از گرمای شدید تابستون کلافه بودم، گفتم تنها چیزی که الان خوشحالم میکنه بارونه، ولی فکر نکنم فعلاً تا مهر بارون بباره.
ولی دقیقاً از لحظهای که پامو از خونه بیرون گذاشتم، بارون شروع شد و هی شدید و شدیدتر شد، و کلی زیر بارون راه رفتیم و خیس شدیم، انگار خدا میخواست دم گوشم بگه که من دارم میشنومت، کار برای من نشد نداره، اون لحظه دلم میخواست به همه آدمایی که زیر بارون خوشحال بودن بگم این بارون به خاطر منه که داره میباره ها، من به خدا گفتم که بارون بباره…🌧️🌱
🕊8❤🔥4🥰1
•گزارش مختصری از این روزها:
چون تا میخوام از این روزهام بنویسم، به خودم میام میبینم از خستگی بیهوش شدم.
چون تا میخوام از این روزهام بنویسم، به خودم میام میبینم از خستگی بیهوش شدم.
❤🔥5🥰1
این روزها، کار میکنم، کارِ زیاد!
این وسط میرم کلاس و میام و بازم کار میکنم، خسته میشم؟ بله.
اما میزانِ خستگیش کمتر از لحظههاییه که راکد بودم، خستگیش میچسبه به جونِ آدم.
مخصوصاً وقتی هانیه میاد و با ذوق بهم میگه چقدر کارفرما از کارمون راضی بوده، کل خستگی جاشو میده به شادیِ بعد از گل!✨
این وسط میرم کلاس و میام و بازم کار میکنم، خسته میشم؟ بله.
اما میزانِ خستگیش کمتر از لحظههاییه که راکد بودم، خستگیش میچسبه به جونِ آدم.
مخصوصاً وقتی هانیه میاد و با ذوق بهم میگه چقدر کارفرما از کارمون راضی بوده، کل خستگی جاشو میده به شادیِ بعد از گل!✨
❤🔥9
این وسط خیلی بیشتر از قبل سعی میکنم از منطقه امنم بیرون بیام، بیشتر سعی میکنم ببینم، حس کنم، زندگی کنم!🪴
❤🔥7🥰3
برق رفته بود و من بعد از شونصد و بیست و پنج ساعت تونستم به طور مداوم پیامهای تلگرامم رو چک کنم، جمله اول هیچ ربطی به ادامهی روند نداشت ولی خب بازم تاکید میکنم روی این جمله که این روزا داره به سرعت برق و باد و در عین حال بسیار شلوغ میگذره!
از یک مهر هم که دانشگاههام و کار جدیدم قراره به کارهای این روزام اضافه بشه، اما خوبیش میدونین به چیه؟! به اینکه از یک مهر پاییزه.🎀✨
از یک مهر هم که دانشگاههام و کار جدیدم قراره به کارهای این روزام اضافه بشه، اما خوبیش میدونین به چیه؟! به اینکه از یک مهر پاییزه.🎀✨
🍓7
بین شلوغیهام هر چند ساعت یه بار یادم میفته که آدم عزیز زندگیم بعد از مدتها برگشته ایران، درسته هنوز ازم دوره، ولی بازم ایرانه، یه بار از اول ذوق میکنم و دوباره به زندگیِ جالبم ادامه میدم.🥹🫂💕
🍓10