This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردا برای هیچکس تضمین نشده
پیر یا جوان
شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را میبینی که دوستشان داری
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه که می اندیشی
اگر مرا قلبی بود تنفرم را می نوشتم روی یخ
و چشم میدوختنم به حضور آفتاب
@studiobarff
پیر یا جوان
شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را میبینی که دوستشان داری
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه که می اندیشی
اگر مرا قلبی بود تنفرم را می نوشتم روی یخ
و چشم میدوختنم به حضور آفتاب
@studiobarff
💔1
عزیزترین آدمها
مثل پازلن!
اگه نباشن...
نه جاشون پر میشه!
نه چیزی جاشونو میگیره!
قدر یکدیگر را بدانیم
شبتون خوش 🌱
@studiobarff
مثل پازلن!
اگه نباشن...
نه جاشون پر میشه!
نه چیزی جاشونو میگیره!
قدر یکدیگر را بدانیم
شبتون خوش 🌱
@studiobarff
❤1
زندگی شبیه یه ساعت شنیه.
دونههای شن یکی یکی از بین انگشتات رد نمیشن، آروم و بیصدا از دست میرن.
برای همین هیچوقت متوجه نمیشی چقدر از وقتت گذشته، تا وقتی که برگردی و ببینی نصفش خالی شده.
ما همیشه فکر میکنیم هنوز وقت هست؛ برای گفتن، برای شروع کردن، برای بخشیدن، برای زندگی کردن.
اما زمان هیچوقت منتظر تصمیمهای ما نمیمونه.
و بخاطر همینه که بیشتر چیزهایی که از دست میدیم، به خاطر دیر رسیدن نیست؛ به خاطر دیر فهمیدنه ...
@studiobarff
دونههای شن یکی یکی از بین انگشتات رد نمیشن، آروم و بیصدا از دست میرن.
برای همین هیچوقت متوجه نمیشی چقدر از وقتت گذشته، تا وقتی که برگردی و ببینی نصفش خالی شده.
ما همیشه فکر میکنیم هنوز وقت هست؛ برای گفتن، برای شروع کردن، برای بخشیدن، برای زندگی کردن.
اما زمان هیچوقت منتظر تصمیمهای ما نمیمونه.
و بخاطر همینه که بیشتر چیزهایی که از دست میدیم، به خاطر دیر رسیدن نیست؛ به خاطر دیر فهمیدنه ...
@studiobarff
داشتم از گرما مي مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما ميميرم. راننده كه پير بود گفت: «اين گرما كسي رو نميكشه.» گفتم: «جالبهها، الان داريم از گرما كباب ميشيم، شش ماه ديگه از سرما سگ لرز ميزنيم.» راننده نگاهم كرد. كمي بعد گفت: «من ديگه سرما رو نميبينم.» پرسيدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اينكه هوا سرد بشه ميميرم.» خنديدم و گفتم: «خدا نكنه.» راننده گفت: «دكترا جوابم كردن، دو سه ماه ديگه بيشتر زنده نيستم.» گفتم: «شوخي مي كنيد؟» راننده گفت: «اولش منم فكر كردم شوخيه، بعد ترسيدم بعدش افسرده شدم! ولي الان ديگه قبول كردم.» ناباورانه به راننده نگاه كردم. راننده گفت: «از بيرون خوبم، اون تو خرابه... اونجايي كه نميشه ديد.» به راننده گفتم: «پس چرا دارين كار ميكنين؟» راننده گفت: «هم براي پولش، هم براي اينكه فكر و خيال نكنم و سرم گرم باشه، هم اينكه كار نكنم چي كار كنم.» به راننده گفتم: «من باورم نميشه.» راننده گفت: «خودم هم همين طور... باورم نميشه امسال زمستان را نميبينم، باورم نميشه ديگه برف و بارون را نميبينم، باورم نميشه امسال عيد كه بياد نيستم، باورم نميشه اين چهارشنبه، آخرين چهارشنبه ١٧ تير عمرمه.» به راننده گفتم: «اينجوري كه نميشه.» راننده گفت: «تازه الانه كه همه چي رو دوست دارم، باورت ميشه اين گرما رو چقدر دوست دارم؟»... ديگر گرما اذيتم نمي كرد، ديگر گرما نمي كشتم...
👤 سروش صحت
🗒 تاکسینوشت ها
@studiobarff
👤 سروش صحت
🗒 تاکسینوشت ها
@studiobarff
💔4
🌱 اَمن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی سیاه شد
و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید
در بینهایت تاریکی...
@studiobarff
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی سیاه شد
و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید
در بینهایت تاریکی...
@studiobarff
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به نام پدر
استوار ترین کوه
تسلای به وقت اندوه
به نام او که کمر خم میکند اما سَر نه
به نام او که دستانش نشان شِرافت است
و آغوشش بوی زندگی میدهد
@studiobarff
استوار ترین کوه
تسلای به وقت اندوه
به نام او که کمر خم میکند اما سَر نه
به نام او که دستانش نشان شِرافت است
و آغوشش بوی زندگی میدهد
@studiobarff
❤3
❤2
❤2