استودیو دیدرس
#بدون_قرار_قبلی | #بهروز_شعیبی «بدون قرار قبلی» با مرگ آغاز میشود، اما برخلاف رویهٔ رایج سینمای امروز ایران، فیلمی درباره مرگ و فلاکت نیست. فیلمی درباره زندگی است؛ زندگی و معنای آن که ممکن است در مناسبات دنیای مدرن یا در اختلافات خانوادگی گم شده و رنگ باخته…
✍️ زهرا سادات مرتضوی
🔺«بدون قرار قبلی» با مرگ آغاز میشود، اما برخلاف رویهٔ رایج سینمای امروز ایران، فیلمی درباره مرگ و فلاکت نیست. فیلمی درباره زندگی است؛ زندگی و معنای آن که ممکن است در مناسبات دنیای مدرن یا در اختلافات خانوادگی گم شده و رنگ باخته باشد، اما راهی برای بازیابی آن وجود دارد. راهی که «بهروز شعیبی» به شخصیت فیلمش پیشنهاد میکند، بازگشت به خانه است.
🔺مسیری که در «بدون قرار قبلی» برای رسيدن به خانه طی میشود، مسیری طولانی است. مسیری که باید در ظاهر با هواپیما و قطار طی شود و در باطن هم به گذشته نقب بزند. سفری که سخت اما ضروری است، چرا که به قول پدر «یاسمین»، محال است انسان به محل تولدش بازنگردد.
🔺ایده بازگشت به خویشتن، ایدهای است که در ادیان و در بسیاری از تفکرات فلسفی و عرفانی مطرح میشود. شعیبی نیز از منظر خود این بازگشت به خویشتن را به تصویر کشیده است؛ تصویری لطیف و نجیب که در حد و اندازه فیلم کار میکند.
🔺در اواسط فیلم، شعیبی لاکپشتی را قاب میبندد که به آرامی در لبهٔ حوض حرکت میکند. او سرانجام به درون آب میغلطد و این خلاصهای از فیلم است. فیلمی که به کندی حرکت میکند اما در نهایت این جستوجو به مقصد خویش میرسد.
🔺فیلمنامهٔ «بدون قرار قبلی» با الهام از مجموعه داستان «بهترین شکل ممکن» اثر «مصطفی مستور»، نوشته شده است. این نگاه اقتباسی و همینطور نویسندگی «فرهاد توحیدی»، به قوت اثر افزوده است. البته بازیگران اصلی خیلی دلچسب نیستند اما بازی «الهام کردا» بینظیر است، زنی مهربان و خونگرم که مرکز ثقل خانواده است.
🔺شعیبی از مجموعهای شامل المانهای اقلیمی، رسوم سنتی و آیینی، رنگ و موسیقی ایرانی و از همه بنیادیتر، احترام و آرامش ایرانیان در حرم مطهر رضوی، بهره میبرد تا زنی را با خود آشتی دهد و کودکی را به حرف در بیاورد. اینکه او در زمانهٔ سیاهنمایی و گداگرافی، ادای روشنفکری درنمیآورد و از نمایش حس مثبت در وطن خجالت نمیکشد، شایسته تقدیر است.
@Didrasmag
🔺«بدون قرار قبلی» با مرگ آغاز میشود، اما برخلاف رویهٔ رایج سینمای امروز ایران، فیلمی درباره مرگ و فلاکت نیست. فیلمی درباره زندگی است؛ زندگی و معنای آن که ممکن است در مناسبات دنیای مدرن یا در اختلافات خانوادگی گم شده و رنگ باخته باشد، اما راهی برای بازیابی آن وجود دارد. راهی که «بهروز شعیبی» به شخصیت فیلمش پیشنهاد میکند، بازگشت به خانه است.
🔺مسیری که در «بدون قرار قبلی» برای رسيدن به خانه طی میشود، مسیری طولانی است. مسیری که باید در ظاهر با هواپیما و قطار طی شود و در باطن هم به گذشته نقب بزند. سفری که سخت اما ضروری است، چرا که به قول پدر «یاسمین»، محال است انسان به محل تولدش بازنگردد.
🔺ایده بازگشت به خویشتن، ایدهای است که در ادیان و در بسیاری از تفکرات فلسفی و عرفانی مطرح میشود. شعیبی نیز از منظر خود این بازگشت به خویشتن را به تصویر کشیده است؛ تصویری لطیف و نجیب که در حد و اندازه فیلم کار میکند.
🔺در اواسط فیلم، شعیبی لاکپشتی را قاب میبندد که به آرامی در لبهٔ حوض حرکت میکند. او سرانجام به درون آب میغلطد و این خلاصهای از فیلم است. فیلمی که به کندی حرکت میکند اما در نهایت این جستوجو به مقصد خویش میرسد.
🔺فیلمنامهٔ «بدون قرار قبلی» با الهام از مجموعه داستان «بهترین شکل ممکن» اثر «مصطفی مستور»، نوشته شده است. این نگاه اقتباسی و همینطور نویسندگی «فرهاد توحیدی»، به قوت اثر افزوده است. البته بازیگران اصلی خیلی دلچسب نیستند اما بازی «الهام کردا» بینظیر است، زنی مهربان و خونگرم که مرکز ثقل خانواده است.
🔺شعیبی از مجموعهای شامل المانهای اقلیمی، رسوم سنتی و آیینی، رنگ و موسیقی ایرانی و از همه بنیادیتر، احترام و آرامش ایرانیان در حرم مطهر رضوی، بهره میبرد تا زنی را با خود آشتی دهد و کودکی را به حرف در بیاورد. اینکه او در زمانهٔ سیاهنمایی و گداگرافی، ادای روشنفکری درنمیآورد و از نمایش حس مثبت در وطن خجالت نمیکشد، شایسته تقدیر است.
@Didrasmag
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امتیاز تحریریه #دیدرس به فیلمهای روز نهمین چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر؛
#شهرک | علی حضرتی | ۰/۵ ستاره از ۵
۲۸۸۸ | کیوان علیمحمدی| ۰/۵ ستاره از ۵
@Didrasmag
امتیاز تحریریه #دیدرس به فیلمهای روز نهمین چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر؛
#شهرک | علی حضرتی | ۰/۵ ستاره از ۵
۲۸۸۸ | کیوان علیمحمدی| ۰/۵ ستاره از ۵
@Didrasmag
#فجرنوشت
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز نهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #شهرک به کارگردانی «علی حضرتی»
@Didrasmag
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز نهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #شهرک به کارگردانی «علی حضرتی»
@Didrasmag
استودیو دیدرس
#فجرنوشت کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز نهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #شهرک به کارگردانی «علی حضرتی» @Didrasmag
🔺«شهرک» ظاهرا سینما را مقابل سینما قرار داده و سبک زندگی سینمایی را نقد میکند؛ اما در زیرمتن به وضعیت خاکستری جامعه اشاره دارد که خوابزده شده و باید بیدار شود. بیهویتی انسان ایرانی، و ابله و بی کنش بودن او، تهمت بزرگی است که به جامعه ایرانی زده میشود.
🔺«شهرک» با ایدهٔ جدید و کارآمدی شروع میشود، ولی به دلیل عدم تسلط فیلمساز بر مفهومی که میخواهد از آن سخن بگوید، الکن و کسلکننده از آب در آمده است.
🔺جدا از مفهوم فلسفی که «شهرک» ادعای آن را دارد و توان بیانش را ندارد، مسیر ورود به دنیای سینما را خوب تصویر میکند. مسیری که در آن باید از هویت و ارزشهای زندگی فردی گذشت.
🔺«شهرک» زندگی را یک قرارداد فرض میکند. این فیلم با تقلید از «نمایش ترومن»، فضای زندگی را تحت کنترل میداند؛ با این تفاوت که اینبار شخصیت اصلی، از بازی اطلاع دارد، به آن وابسته شده و از حقیقت فرار میکند.
🔺«شهرک» واقعیت سینما را نشان میدهد. اما مخاطب باید به یاد داشته باشد که واقعیت سینما را نمیتواند به همراه خانواده در سینما ببیند.
🔺در «شهرک» کسی پیروز میشود که بیشتر بتواند توهمات را باور کند. آن کسی که حقیقت را یادآوری کند، اخراج میشود. این ایده با پرداختی وهمآلود همراه میشود و با ریتمی کند مخاطب را آزار میدهد، تا بهت شخصیت را از دیدن محبتهای دروغین خانوادهٔ قراردادیاش، حس کند.
🔺فیلمی برای ترسیم درهمتنیدگی مرز زندگی مجاز فیلمسازان و زندگی واقعی که نهایتا آنها را به اختلال هویتی و شخصیتی میرساند، تا جایی که حقیقت و مجاز جابهجا شده و زندگی منحصرا در شهرکی که از تخیل جمعیشان ساختند، معنای حقیقی مییابد.
@Didrasmag
🔺«شهرک» با ایدهٔ جدید و کارآمدی شروع میشود، ولی به دلیل عدم تسلط فیلمساز بر مفهومی که میخواهد از آن سخن بگوید، الکن و کسلکننده از آب در آمده است.
🔺جدا از مفهوم فلسفی که «شهرک» ادعای آن را دارد و توان بیانش را ندارد، مسیر ورود به دنیای سینما را خوب تصویر میکند. مسیری که در آن باید از هویت و ارزشهای زندگی فردی گذشت.
🔺«شهرک» زندگی را یک قرارداد فرض میکند. این فیلم با تقلید از «نمایش ترومن»، فضای زندگی را تحت کنترل میداند؛ با این تفاوت که اینبار شخصیت اصلی، از بازی اطلاع دارد، به آن وابسته شده و از حقیقت فرار میکند.
🔺«شهرک» واقعیت سینما را نشان میدهد. اما مخاطب باید به یاد داشته باشد که واقعیت سینما را نمیتواند به همراه خانواده در سینما ببیند.
🔺در «شهرک» کسی پیروز میشود که بیشتر بتواند توهمات را باور کند. آن کسی که حقیقت را یادآوری کند، اخراج میشود. این ایده با پرداختی وهمآلود همراه میشود و با ریتمی کند مخاطب را آزار میدهد، تا بهت شخصیت را از دیدن محبتهای دروغین خانوادهٔ قراردادیاش، حس کند.
🔺فیلمی برای ترسیم درهمتنیدگی مرز زندگی مجاز فیلمسازان و زندگی واقعی که نهایتا آنها را به اختلال هویتی و شخصیتی میرساند، تا جایی که حقیقت و مجاز جابهجا شده و زندگی منحصرا در شهرکی که از تخیل جمعیشان ساختند، معنای حقیقی مییابد.
@Didrasmag
#فجرنوشت
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز نهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #۲۸۸۸ به کارگردانی «کیوان علیمحمدی»
@Didrasmag
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز نهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #۲۸۸۸ به کارگردانی «کیوان علیمحمدی»
@Didrasmag
استودیو دیدرس
#فجرنوشت کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز نهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #۲۸۸۸ به کارگردانی «کیوان علیمحمدی» @Didrasmag
🔺تعداد زیادی اصطلاح انگلیسی غیرضروری، یک دوربین ثابت پشت میز رادار با سکانسهای بلند و دیالوگهای بیربط، یک سری بازیگر خسته و چند پلان از زیر جتها و داخل کابین... حالا شما یک فیلم جنگی با محوریت نیروی هوایی دارید! تصاویر را هم سیاهوسفید بگیرید که دیگر نیازی به فضاسازی دهه ۶۰ نباشد!
🔺موضوع بسیار مهم و استراتژیک «رادار سوباشی» همدان، در این فیلم خاکستری، به نوعی نوستالژیبازی در حد یک پادکست تبدیل شده است.
توالی زمانی فیلم در ظرف زمانی و تاریخی سال۱۳۶۱، اشتباه است. مثلاً خبر فتح خرمشهر که داده میشود، در فیلم زمستان است و نوروز سال۱۳۶۱ را جشن میگیرند.
🔺یک فیلم سیاهوسفید که سیاهیاش غالب است. موضوع به هوانیروز و عملیاتهای هوایی مربوط میشود، اما در آن خبری از آسمان آبی نیست و تصاویر خلبانها هم از بالا، به کلاه و کابین ختم میشود.
🔺در «۲۸۸۸» نیروها خسته و علاقهمند به بازگشت هستند و همسرانشان ناامید و افسرده انتظار میکشند. شخصیتها با لحنی که در فیلمهای «مسعود کیمیایی» صحبت میکنند. دیالوگهایی آهنگدار، که تیز و صریح هستند و از زبان زن و مرد یکسان.
🔺«۲۸۸۸» مجموعهای است از قابهای زیبا، که از المانهای سینمایی هیچ ندارد و شاید برای یک نمایشگاه عکاسی مناسب باشد. فیلمی ضدجنگ که تصویر ایثار خلبانان در آن هیچ نسبتی با شهادت ندارد.
🔺روایت سایت راداری «سوباشی» و حمله به آن بعد از پذیرش قطعنامه، در این فیلم، بیشتر از نشاندادن حمله موشکی به سایتی که خاری در چشم صدام بود، غمنامهای برای از دستدادن و مصیبت است.
@Didrasmag
🔺موضوع بسیار مهم و استراتژیک «رادار سوباشی» همدان، در این فیلم خاکستری، به نوعی نوستالژیبازی در حد یک پادکست تبدیل شده است.
توالی زمانی فیلم در ظرف زمانی و تاریخی سال۱۳۶۱، اشتباه است. مثلاً خبر فتح خرمشهر که داده میشود، در فیلم زمستان است و نوروز سال۱۳۶۱ را جشن میگیرند.
🔺یک فیلم سیاهوسفید که سیاهیاش غالب است. موضوع به هوانیروز و عملیاتهای هوایی مربوط میشود، اما در آن خبری از آسمان آبی نیست و تصاویر خلبانها هم از بالا، به کلاه و کابین ختم میشود.
🔺در «۲۸۸۸» نیروها خسته و علاقهمند به بازگشت هستند و همسرانشان ناامید و افسرده انتظار میکشند. شخصیتها با لحنی که در فیلمهای «مسعود کیمیایی» صحبت میکنند. دیالوگهایی آهنگدار، که تیز و صریح هستند و از زبان زن و مرد یکسان.
🔺«۲۸۸۸» مجموعهای است از قابهای زیبا، که از المانهای سینمایی هیچ ندارد و شاید برای یک نمایشگاه عکاسی مناسب باشد. فیلمی ضدجنگ که تصویر ایثار خلبانان در آن هیچ نسبتی با شهادت ندارد.
🔺روایت سایت راداری «سوباشی» و حمله به آن بعد از پذیرش قطعنامه، در این فیلم، بیشتر از نشاندادن حمله موشکی به سایتی که خاری در چشم صدام بود، غمنامهای برای از دستدادن و مصیبت است.
@Didrasmag
#شهرک | #علی_حضرتی
بیهویتی، دستمایهٔ داستان برخی از آثار حاضر در جشنواره فجر چهلم است. در شهرکی که «علی حضرتی» ترسیم میکند، همه در حال فراموش کردن خود و نقش بازی کردن هستند.
@Didrasmag
بیهویتی، دستمایهٔ داستان برخی از آثار حاضر در جشنواره فجر چهلم است. در شهرکی که «علی حضرتی» ترسیم میکند، همه در حال فراموش کردن خود و نقش بازی کردن هستند.
@Didrasmag
استودیو دیدرس
#شهرک | #علی_حضرتی بیهویتی، دستمایهٔ داستان برخی از آثار حاضر در جشنواره فجر چهلم است. در شهرکی که «علی حضرتی» ترسیم میکند، همه در حال فراموش کردن خود و نقش بازی کردن هستند. @Didrasmag
✍️ زهرا مقدم
🔺بیهویتی، دستمایهٔ داستان برخی از آثار حاضر در جشنواره فجر چهلم است. در شهرکی که «علی حضرتی» ترسیم میکند نیز، همه در حال فراموش کردن خود و نقش بازی کردن هستند. آدمهایی که دانسته یا ندانسته به قیمت ماندن در شهرک، خود را گول میزنند. آن هم شهرکی که کارگردان آن هرگز در فیلم دیده نمیشود و فقط مأموری از جانب او، همهجا چون جاسوس حضور دارد تا کسی قوانین شهرک را نشکند.
🔺تفریحات مجاز جوان فوتبال و سیگار است و کافه رفتن. کدام جوان را به نمایش نشستهایم؟ جوانی که باید موتور محرک جامعه باید باشد یا جوان منفعلی که در بیهویتی خود غوطهور است؟
🔺فیلم از فیلمنامهٔ ضعیف خود رنج میبرد و بازیگرها بازی درخشانی را به نمایش نمیگذارند. همهچیز معمولی پیش میرود و تنها توان بازیگریِ «ساعد سهیلی» مخاطب را برای نشستن روی صندلی سینما قانع میکند.
🔺جبر حاکم بر «شهرک» حتی عشق مابین افراد را تعیین میکند. آدمها رباتهایی هستند که هر روز با یک تکه کاغذ، خود را بهروزرسانی میکنند. اگر انتهای فیلم را به ابتدای آن گره بزنیم، حرفهای کسانی که تست بازیگری میدادند هم معنادار میشود؛ و فرهاد در بهت به فرشته میگوید، واقعا سر لجبازی با من ازدواج کردی؟
🔺«شهرک» جابجایی خودخواستهٔ واقعیت موجود با صحنه نمایش است. این جابجایی اولا برای شخصیتها جذاب است و در مرحله بعد درگیرکننده و کنجکاویبرانگیز میشود. اما نکته اصلی اینجاست که «علی حضرتی» نتوانسته ایده اصلی خود را که دارای بنمایههای فلسفی و روانکاوانه است، به درستی پیاده کند و در عوض، همه زحمت فیلمسازی و ایدهپردازی خود را به رابطه اروتیک شخصیت اصلی تقلیل داده است.
@Didrasmag
🔺بیهویتی، دستمایهٔ داستان برخی از آثار حاضر در جشنواره فجر چهلم است. در شهرکی که «علی حضرتی» ترسیم میکند نیز، همه در حال فراموش کردن خود و نقش بازی کردن هستند. آدمهایی که دانسته یا ندانسته به قیمت ماندن در شهرک، خود را گول میزنند. آن هم شهرکی که کارگردان آن هرگز در فیلم دیده نمیشود و فقط مأموری از جانب او، همهجا چون جاسوس حضور دارد تا کسی قوانین شهرک را نشکند.
🔺تفریحات مجاز جوان فوتبال و سیگار است و کافه رفتن. کدام جوان را به نمایش نشستهایم؟ جوانی که باید موتور محرک جامعه باید باشد یا جوان منفعلی که در بیهویتی خود غوطهور است؟
🔺فیلم از فیلمنامهٔ ضعیف خود رنج میبرد و بازیگرها بازی درخشانی را به نمایش نمیگذارند. همهچیز معمولی پیش میرود و تنها توان بازیگریِ «ساعد سهیلی» مخاطب را برای نشستن روی صندلی سینما قانع میکند.
🔺جبر حاکم بر «شهرک» حتی عشق مابین افراد را تعیین میکند. آدمها رباتهایی هستند که هر روز با یک تکه کاغذ، خود را بهروزرسانی میکنند. اگر انتهای فیلم را به ابتدای آن گره بزنیم، حرفهای کسانی که تست بازیگری میدادند هم معنادار میشود؛ و فرهاد در بهت به فرشته میگوید، واقعا سر لجبازی با من ازدواج کردی؟
🔺«شهرک» جابجایی خودخواستهٔ واقعیت موجود با صحنه نمایش است. این جابجایی اولا برای شخصیتها جذاب است و در مرحله بعد درگیرکننده و کنجکاویبرانگیز میشود. اما نکته اصلی اینجاست که «علی حضرتی» نتوانسته ایده اصلی خود را که دارای بنمایههای فلسفی و روانکاوانه است، به درستی پیاده کند و در عوض، همه زحمت فیلمسازی و ایدهپردازی خود را به رابطه اروتیک شخصیت اصلی تقلیل داده است.
@Didrasmag
#۲۸۸۸ | #کیوان_علیمحمدی
فیلم بیشتر آرشیوی و محصول تدوین بصری است تا کارگردانی و اجرا. در پردازش شخصیتها به شدت لنگ میزند و نتوانسته آنها را در دل درام بیافریند، در حالی که با یک داستان حقیقی مواجه بودیم و هدررفت اینهمه تلاش و هزینه جای دلسوزی دارد.
@Didrasmag
فیلم بیشتر آرشیوی و محصول تدوین بصری است تا کارگردانی و اجرا. در پردازش شخصیتها به شدت لنگ میزند و نتوانسته آنها را در دل درام بیافریند، در حالی که با یک داستان حقیقی مواجه بودیم و هدررفت اینهمه تلاش و هزینه جای دلسوزی دارد.
@Didrasmag
استودیو دیدرس
#۲۸۸۸ | #کیوان_علیمحمدی فیلم بیشتر آرشیوی و محصول تدوین بصری است تا کارگردانی و اجرا. در پردازش شخصیتها به شدت لنگ میزند و نتوانسته آنها را در دل درام بیافریند، در حالی که با یک داستان حقیقی مواجه بودیم و هدررفت اینهمه تلاش و هزینه جای دلسوزی دارد. @Didrasmag
✍️ زهرا آلآقا
🔺«۲۸۸۸» ساختهٔ ضدجنگ «کیوان علیمحمدی» و «علیاکبر حیدری»، قدمت و تاریخی بودن را فقط در تصاویر سیاهوسفید، استفاده از اسناد آرشیوی و بهکارگیری تجهیزات گرانقیمت و سنگین هوایی، خلاصه کرده است و رنگ همین مختصر تصویر باقی مانده از فیلم بدون کنش خود را نیز از بیننده دریغ کرده است. بخش دیگر فیلم که باز هم غریب و غیر عادی است، روابط خلبانان با خانواده و همسرانشان است، که سیاه و رقتبار به تصویر کشیده شده است و هیچ اثری از صبر و مقامت و شکوه در این داستان نمیبینیم؛ هرچه هست ضد شکوه است. که با دیالوگهایی نظیر «در جنگ هیچ حقی نیست»، مخاطب را از نگاه تکبعدی سازندگان فیلم، مطمئن میسازد.
🔺فیلم، روایت بخشهایی از زندگی «عباس دوران» و «سرلشگر حسین خلعتبری» از خلبانان نامدار ارتش در دوران دفاع مقدس است. «بیژن» افسر کنترل شکاری در اتاق تاریک عملیات در انتظار بازگشت عباس دوران و «محمود اسکندری» دو خلبان هواپیماهای اف۴ است که برای بمباران به بغداد حمله کردهاند. فیلم با بمباران مردم بیدفاع شروع شده و از آنجا مخاطب را به اتاق کنترل سایت «سوباشی» پرتاب میکند و نزدیک به دو سوم فیلم را در همین اتاق میگذارند، که با صداسازی بر اساس مستندات آرشیوی و مکالمات صوتی، ماجرا را پیش میبرد.
🔺فیلم فاقد جذابیتهای بصری است و با منحصر کردن بازیهای بازیگران متعددش در صدا و ادعای نوآوری فضاسازی صوتی جدیدش، ضعیفترین کیفیت شنیداری در فیلم را به نمایش گذاشته است. بهطوری که عملا بیننده دچار حس رها شدگی و پراکندگی خیال شده و مجبور به ترک ذهنی فضای داستان میشود.
🔺نهایتا این همه تلاش و هزینه خرج روایتی الکن و بیاثر شده است. هیچکدام از روابط پرتعداد شخصیتها، شکل نگرفته است. فیلم نمیتواند قصهٔ خود را روایت کند. هیچکدام از وجوه فیلم کار نمیکند؛ نه وجه عاشقانه و نه وجه رفاقت میان خلبانان. فیلم بیشتر آرشیوی و محصول تدوین بصری است تا کارگردانی و اجرا. همچنین فیلم بسیار تکنیکزده است، در پردازش شخصیتها به شدت لنگ میزند و نتوانسته آنها را در دل درام بیافریند، در حالی که با یک داستان حقیقی مواجه بودیم و هدررفت اینهمه تلاش و هزینه جای دلسوزی دارد.
@Didrasmag
🔺«۲۸۸۸» ساختهٔ ضدجنگ «کیوان علیمحمدی» و «علیاکبر حیدری»، قدمت و تاریخی بودن را فقط در تصاویر سیاهوسفید، استفاده از اسناد آرشیوی و بهکارگیری تجهیزات گرانقیمت و سنگین هوایی، خلاصه کرده است و رنگ همین مختصر تصویر باقی مانده از فیلم بدون کنش خود را نیز از بیننده دریغ کرده است. بخش دیگر فیلم که باز هم غریب و غیر عادی است، روابط خلبانان با خانواده و همسرانشان است، که سیاه و رقتبار به تصویر کشیده شده است و هیچ اثری از صبر و مقامت و شکوه در این داستان نمیبینیم؛ هرچه هست ضد شکوه است. که با دیالوگهایی نظیر «در جنگ هیچ حقی نیست»، مخاطب را از نگاه تکبعدی سازندگان فیلم، مطمئن میسازد.
🔺فیلم، روایت بخشهایی از زندگی «عباس دوران» و «سرلشگر حسین خلعتبری» از خلبانان نامدار ارتش در دوران دفاع مقدس است. «بیژن» افسر کنترل شکاری در اتاق تاریک عملیات در انتظار بازگشت عباس دوران و «محمود اسکندری» دو خلبان هواپیماهای اف۴ است که برای بمباران به بغداد حمله کردهاند. فیلم با بمباران مردم بیدفاع شروع شده و از آنجا مخاطب را به اتاق کنترل سایت «سوباشی» پرتاب میکند و نزدیک به دو سوم فیلم را در همین اتاق میگذارند، که با صداسازی بر اساس مستندات آرشیوی و مکالمات صوتی، ماجرا را پیش میبرد.
🔺فیلم فاقد جذابیتهای بصری است و با منحصر کردن بازیهای بازیگران متعددش در صدا و ادعای نوآوری فضاسازی صوتی جدیدش، ضعیفترین کیفیت شنیداری در فیلم را به نمایش گذاشته است. بهطوری که عملا بیننده دچار حس رها شدگی و پراکندگی خیال شده و مجبور به ترک ذهنی فضای داستان میشود.
🔺نهایتا این همه تلاش و هزینه خرج روایتی الکن و بیاثر شده است. هیچکدام از روابط پرتعداد شخصیتها، شکل نگرفته است. فیلم نمیتواند قصهٔ خود را روایت کند. هیچکدام از وجوه فیلم کار نمیکند؛ نه وجه عاشقانه و نه وجه رفاقت میان خلبانان. فیلم بیشتر آرشیوی و محصول تدوین بصری است تا کارگردانی و اجرا. همچنین فیلم بسیار تکنیکزده است، در پردازش شخصیتها به شدت لنگ میزند و نتوانسته آنها را در دل درام بیافریند، در حالی که با یک داستان حقیقی مواجه بودیم و هدررفت اینهمه تلاش و هزینه جای دلسوزی دارد.
@Didrasmag
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به #ایران؛ به بهانه سالروز پیروزی #انقلاب_اسلامی، مروری داشتهایم بر تصویر #وطن در #سینمای_ایران.
@Didrasmag
@Didrasmag
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امتیاز تحریریه #دیدرس به فیلمهای روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر؛
#ضد | امیرعباس ربیعی | ۲/۵ ستاره از ۵
خائنکشی | مسعود کیمیایی| ۱ ستاره از ۵
@Didrasmag
امتیاز تحریریه #دیدرس به فیلمهای روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر؛
#ضد | امیرعباس ربیعی | ۲/۵ ستاره از ۵
خائنکشی | مسعود کیمیایی| ۱ ستاره از ۵
@Didrasmag
#فجرنوشت
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #ضد به کارگردانی «امیرعباس ربیعی»
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #ضد به کارگردانی «امیرعباس ربیعی»
استودیو دیدرس
#فجرنوشت کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #ضد به کارگردانی «امیرعباس ربیعی»
🔺«ضد» مثل اکثر فیلمهای جشنواره امسال، پایان باز داشت. با این تفاوت که پایان باز فیلم را میتوان تا ۴۰سال بعد از تاریخ روایتش بسط داد و احتمالا مهمترین هدف سازندگان فیلم همین بوده است. بسط تاریخ به وقایع روز، یکی از مهمترین رسالتهای فیلم تاریخی است که «ضد»، کم و بیش به این هدف رسیده است.
🔺آنچیزی که پس از پایان «ضد» به یاد تماشاگر میماند، فقط بازی متفاوت «نادر سلیمانی» است. نه فیلمنامه مسئلهای برای ما میسازد و نه کارِ کارگردان آنقدر شاخص است که تمهیدات فرمی، ما را متحول کند.
🔺بزرگترین نقطه قوت «ضد»، اتکا بر پژوهش درست تاریخی بود. این ویژگی در قیاس با دیگر آثار جشنواره فجر که ادعای ژانر تاریخی دارند، ارزش بسیار بیشتری پیدا میکند.
🔺اینکه مخاطب از ابتدای داستان با شخصیت اصلی همراه شود، اما تا انتهای فیلم اشتیاقی برای پیروزی او پیدا نکند، هنر بزرگی است؛ فیلم «ضد» این هنر را داشت.
🔺پس از فراگیر شدن سندرم «فرهادی» در سینما که حتی در این جشنواره هم قابل مشاهده بود، حالا چندسالی است با سندرم «مهدویان» و «ماجرای نیمروز» روبهرو هستیم. فرمول ساده است: یک واقعه و چند شخصیت از تاریخ دههٔ شصت انتخاب کن، با یک طراح صحنهٔ خوب قرارداد ببند و باقی را بسپار به فیلمبردار و بازیگران.
🔺فیلم «ضد» استفاده ابزاری از زن در گروهک منافقین را به درستی به تصویر میکشد، اما در دام حرفهای جنسی و حیازدایی از مخاطب نمیافتد.
🔺«ضد» یک سوژه استراتژی تاریخی را، در حد یک درام عشقی تلویزیونی، تقلیل داده است. فیلم، ما را به دیدن تاریخ انقلاب دعوت نمیکند، بلکه بیشتر متوجه شک کردن در تاریخ میکند.
🔺«ضد» روی یک سوژه مهیج تاریخی دست گذاشته است و دوران ملتهبی را به عنوان پسزمینهٔ داستان عاشقانه خود برمیگزیند. با وجود امکانات کافی برای پرداخت خردهداستان، ریتم کند و قلّت وقایع، بیش از هرچیز به فیلم ضربه زده است. سازندگان هم احتمالا به این نکته پی برده و تلاش کرده بودند با یک موسیقی قوی و مهیج ضعف کار را جبران کنند؛ که تا حدی هم موفق بودند.
@Didrasmag
🔺آنچیزی که پس از پایان «ضد» به یاد تماشاگر میماند، فقط بازی متفاوت «نادر سلیمانی» است. نه فیلمنامه مسئلهای برای ما میسازد و نه کارِ کارگردان آنقدر شاخص است که تمهیدات فرمی، ما را متحول کند.
🔺بزرگترین نقطه قوت «ضد»، اتکا بر پژوهش درست تاریخی بود. این ویژگی در قیاس با دیگر آثار جشنواره فجر که ادعای ژانر تاریخی دارند، ارزش بسیار بیشتری پیدا میکند.
🔺اینکه مخاطب از ابتدای داستان با شخصیت اصلی همراه شود، اما تا انتهای فیلم اشتیاقی برای پیروزی او پیدا نکند، هنر بزرگی است؛ فیلم «ضد» این هنر را داشت.
🔺پس از فراگیر شدن سندرم «فرهادی» در سینما که حتی در این جشنواره هم قابل مشاهده بود، حالا چندسالی است با سندرم «مهدویان» و «ماجرای نیمروز» روبهرو هستیم. فرمول ساده است: یک واقعه و چند شخصیت از تاریخ دههٔ شصت انتخاب کن، با یک طراح صحنهٔ خوب قرارداد ببند و باقی را بسپار به فیلمبردار و بازیگران.
🔺فیلم «ضد» استفاده ابزاری از زن در گروهک منافقین را به درستی به تصویر میکشد، اما در دام حرفهای جنسی و حیازدایی از مخاطب نمیافتد.
🔺«ضد» یک سوژه استراتژی تاریخی را، در حد یک درام عشقی تلویزیونی، تقلیل داده است. فیلم، ما را به دیدن تاریخ انقلاب دعوت نمیکند، بلکه بیشتر متوجه شک کردن در تاریخ میکند.
🔺«ضد» روی یک سوژه مهیج تاریخی دست گذاشته است و دوران ملتهبی را به عنوان پسزمینهٔ داستان عاشقانه خود برمیگزیند. با وجود امکانات کافی برای پرداخت خردهداستان، ریتم کند و قلّت وقایع، بیش از هرچیز به فیلم ضربه زده است. سازندگان هم احتمالا به این نکته پی برده و تلاش کرده بودند با یک موسیقی قوی و مهیج ضعف کار را جبران کنند؛ که تا حدی هم موفق بودند.
@Didrasmag
#فجرنوشت
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #خائنکشی به کارگردانی «مسعود کیمیایی»
#فجرنوشت
کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #خائنکشی به کارگردانی «مسعود کیمیایی»
استودیو دیدرس
#فجرنوشت کوتاه درباره فیلمهای اکران شده در روز دهم چهلمین #جشنواره_فیلم_فجر: بازخورد اولیه نویسندگان #دیدرس برای فیلم #خائنکشی به کارگردانی «مسعود کیمیایی»
🔺هیچوقت نفهمیدم چرا آقای کیمیایی اصرار دارد، فیلمنامهٔ کارهایش را خودش بنویسد. کاش شخص مورد اعتمادی از سر خیرخواهی ایشان را قانع کند، کمک گرفتن از یک فیلمنامهنویس دیگر، عار نیست. چه بسا بتواند با توانایی ایشان در کارگردانی، منجر به خلق فیلمی شود که مخاطب آن را پس نزند.
🔺اگر صدای فیلم را قطع میکردند، شاید میشد از تصویربرداری خوب و صحنهآرایی تماشایی آن لذت برد. اما دیالوگها و بازیهای اغراقشده، مدام حواسمان را از اندک نقاط مثبت فیلم «کیمیایی»، پرت میکرد.
🔺خائنکشی بیشتر از آنکه روایت تاریخ باشد، حضیانهای شعارزدهٔ کارگردانی است، که سالهاست حرفی برای گفتن ندارد.
🔺«خائن کشی» طی یک گردش طولانی در آثار قبلی کیمیایی، با جعل در تاریخ، به روایت ملیشدن صنعت نفت، مصدق و کودتا میپردازد. آنهم با گفتوگوهایی مبهم و بیربط، صحنههای اضافی و فیلمنامهای گسسته که مخاطب را کلافه میکند.
🔺«خائن کشی» در برزخ میان نوآر اروپایی و وسترن آمریکایی، با پیام ملی شدن صنعت نفت ایران، روایت میشود! بالاخره باید از ارتش حمایت میشد یا مصدق؟ منظور استاد کیمیایی از ارتش، «سرلشکر زاهدی» است یا افسران میهن پرست؟
ظاهرا، لازمهٔ ملی شدن صنعت نفت، ملی شدن سینما است.
🔺«خائن کشی» جمعی از نامآشناترین و موفقترین بازیگران سالهای اخیر سینمای ایران را جمع کرده تا نقشهایی تصنعی با دیالوگهای شعاری را تحویل مخاطب دهند. دیالوگهایی بیربط و مشوش که در کنار داستان پراکنده، سکانسهای بیمنطق و روایتی مطول، نشان میدهد فیلمساز چیزی برای گفتن ندارد.
@Didrasmag
🔺اگر صدای فیلم را قطع میکردند، شاید میشد از تصویربرداری خوب و صحنهآرایی تماشایی آن لذت برد. اما دیالوگها و بازیهای اغراقشده، مدام حواسمان را از اندک نقاط مثبت فیلم «کیمیایی»، پرت میکرد.
🔺خائنکشی بیشتر از آنکه روایت تاریخ باشد، حضیانهای شعارزدهٔ کارگردانی است، که سالهاست حرفی برای گفتن ندارد.
🔺«خائن کشی» طی یک گردش طولانی در آثار قبلی کیمیایی، با جعل در تاریخ، به روایت ملیشدن صنعت نفت، مصدق و کودتا میپردازد. آنهم با گفتوگوهایی مبهم و بیربط، صحنههای اضافی و فیلمنامهای گسسته که مخاطب را کلافه میکند.
🔺«خائن کشی» در برزخ میان نوآر اروپایی و وسترن آمریکایی، با پیام ملی شدن صنعت نفت ایران، روایت میشود! بالاخره باید از ارتش حمایت میشد یا مصدق؟ منظور استاد کیمیایی از ارتش، «سرلشکر زاهدی» است یا افسران میهن پرست؟
ظاهرا، لازمهٔ ملی شدن صنعت نفت، ملی شدن سینما است.
🔺«خائن کشی» جمعی از نامآشناترین و موفقترین بازیگران سالهای اخیر سینمای ایران را جمع کرده تا نقشهایی تصنعی با دیالوگهای شعاری را تحویل مخاطب دهند. دیالوگهایی بیربط و مشوش که در کنار داستان پراکنده، سکانسهای بیمنطق و روایتی مطول، نشان میدهد فیلمساز چیزی برای گفتن ندارد.
@Didrasmag
#ضد | #امیرعباس_ربیعی
نقطه قوت فيلم «ضد»، روایت ماجرا از زاويه ديد منافقين است. کار سختی که «امیرعباس ربیعی» و مشاورانش موفق به انجام آن شدهاند، بیان نظرات و تفکرات سازمان در آن برهه زمانی است.
@Didrasmag
نقطه قوت فيلم «ضد»، روایت ماجرا از زاويه ديد منافقين است. کار سختی که «امیرعباس ربیعی» و مشاورانش موفق به انجام آن شدهاند، بیان نظرات و تفکرات سازمان در آن برهه زمانی است.
@Didrasmag
استودیو دیدرس
#ضد | #امیرعباس_ربیعی نقطه قوت فيلم «ضد»، روایت ماجرا از زاويه ديد منافقين است. کار سختی که «امیرعباس ربیعی» و مشاورانش موفق به انجام آن شدهاند، بیان نظرات و تفکرات سازمان در آن برهه زمانی است. @Didrasmag
🔺«ضد»، روايتی از تنشهای ابتدای دههٔ شصت و فضای دوگانه حزب جمهوری و سازمان مجاهدين است؛ دوگانهای که «شهید بهشتی» و «مسعود رجوی» دو نماد اساسی آن بودند. نقطه قوت فيلم «ضد»، روایت ماجرا از زاويه ديد منافقين است. کار سختی که «امیرعباس ربیعی» و مشاورانش موفق به انجام آن شدهاند، بیان نظرات و تفکرات سازمان در آن برهه زمانی است.
🔺این فیلم در ادامه فیلم قبلی کارگردان، یعنی «لباس شخصی» ساخته شده و مانند «ماجرای نيمروز» به فضای اطلاعاتی-امنيتی دهه شصت و مشکلاتی میپردازد که سازمان مجاهدين برای انقلاب اسلامی ایجاد کرد. «ضد» از این بابت حائز اهمیت است، که سابقه سازمان مجاهدين و کنشهای آنان در تاریخ انقلاب، امروزه هم محل بحث است و ضروری است با روایت این بخش از تاریخ، مانع از تعویض جای جلاد و شهید شویم.
🔺این بار «ضد» به يكی از بزرگترين و تاثيرگذارترين وقايع انقلاب، يعنی بمبگذاری در ساختمان حزب جمهوری و شهادت هفتادودو تن از افراد موثر در جریان انقلاب میپردازد. روايتی كه به گفته اميرعباس ربيعی، بنا به دغدغه رهبر انقلاب در تصویر کردن واقعه هفتم تير شکل گرفته است.
🔺«ضد» به سازمان مجاهدين پرداخته و الگوهای رفتاری آنان را نشان میدهد: درهمشكستن بنیان خانواده و سازمان را به مثابه خانواده در نظر گرفتن، اصرار بر حفظ ساختار و انجام وظیفه سازمانی، حتی به قيمت قتل زنی باردار، قتل اعضای بريده و نسبت دادنش به جمهوری اسلامی. قتل افراد بیگناه در خیابان، برای متشنج کردن اوضاع و از همه مهمتر، ترور شخصیتهای کلیدی نظام.
🔺سرسپردگی به سازمان و نابودی احساسات انسانی در فيلم «ضد» به خوبی نمایش داده میشود. قتل نامزد، بردن زنی باردار به قتلگاه و بیاعتنا از كنار جسدش گذشتن، برای سازمانی كه هر لحظه امكان دارد، فرمان تسويهٔ هر عضوی را صادر كند، در بستری ملموس نشان داده شد.
🔺«نادر سليمانی» در نقشی متفاوت، درخشان ظاهر شده است، اما «مهدی نصرتی» میتوانست بهتر از این باشد. طراحیصحنه، طراحیلباس، رنگ و نورپردازی فيلم «ضد» در مسير روبهجلوي تصویرسازی دههٔ شصت در سينمای ايران حركت كرده است و برای مخاطبان جوان، تصويری ملموس و عينی از مكانهايی میسازد، كه تنها نامی از آن شنيدهاند.
🔺فیلم «ضد» با موسيقی خوب و شاخص در میان آثار جشنواره امسال، در بازسازی رفتار درون سازمانی منافقين و كنترل و هدايت نيروهايشان، موفق عمل كرده است. اما هنوز هم، پرسشهای بسیاری را نسبت به تاریخ سیاسی ایران، بیپاسخ رها کرده است: بهشتی که بود و وجود اشخاصی همچون او به دلیل چه ویژگیهایی، برای حیات انقلاب ضروری بود، که حذف آنان در دستور کار سازمان قرار گرفت؟
@Didrasmag
🔺این فیلم در ادامه فیلم قبلی کارگردان، یعنی «لباس شخصی» ساخته شده و مانند «ماجرای نيمروز» به فضای اطلاعاتی-امنيتی دهه شصت و مشکلاتی میپردازد که سازمان مجاهدين برای انقلاب اسلامی ایجاد کرد. «ضد» از این بابت حائز اهمیت است، که سابقه سازمان مجاهدين و کنشهای آنان در تاریخ انقلاب، امروزه هم محل بحث است و ضروری است با روایت این بخش از تاریخ، مانع از تعویض جای جلاد و شهید شویم.
🔺این بار «ضد» به يكی از بزرگترين و تاثيرگذارترين وقايع انقلاب، يعنی بمبگذاری در ساختمان حزب جمهوری و شهادت هفتادودو تن از افراد موثر در جریان انقلاب میپردازد. روايتی كه به گفته اميرعباس ربيعی، بنا به دغدغه رهبر انقلاب در تصویر کردن واقعه هفتم تير شکل گرفته است.
🔺«ضد» به سازمان مجاهدين پرداخته و الگوهای رفتاری آنان را نشان میدهد: درهمشكستن بنیان خانواده و سازمان را به مثابه خانواده در نظر گرفتن، اصرار بر حفظ ساختار و انجام وظیفه سازمانی، حتی به قيمت قتل زنی باردار، قتل اعضای بريده و نسبت دادنش به جمهوری اسلامی. قتل افراد بیگناه در خیابان، برای متشنج کردن اوضاع و از همه مهمتر، ترور شخصیتهای کلیدی نظام.
🔺سرسپردگی به سازمان و نابودی احساسات انسانی در فيلم «ضد» به خوبی نمایش داده میشود. قتل نامزد، بردن زنی باردار به قتلگاه و بیاعتنا از كنار جسدش گذشتن، برای سازمانی كه هر لحظه امكان دارد، فرمان تسويهٔ هر عضوی را صادر كند، در بستری ملموس نشان داده شد.
🔺«نادر سليمانی» در نقشی متفاوت، درخشان ظاهر شده است، اما «مهدی نصرتی» میتوانست بهتر از این باشد. طراحیصحنه، طراحیلباس، رنگ و نورپردازی فيلم «ضد» در مسير روبهجلوي تصویرسازی دههٔ شصت در سينمای ايران حركت كرده است و برای مخاطبان جوان، تصويری ملموس و عينی از مكانهايی میسازد، كه تنها نامی از آن شنيدهاند.
🔺فیلم «ضد» با موسيقی خوب و شاخص در میان آثار جشنواره امسال، در بازسازی رفتار درون سازمانی منافقين و كنترل و هدايت نيروهايشان، موفق عمل كرده است. اما هنوز هم، پرسشهای بسیاری را نسبت به تاریخ سیاسی ایران، بیپاسخ رها کرده است: بهشتی که بود و وجود اشخاصی همچون او به دلیل چه ویژگیهایی، برای حیات انقلاب ضروری بود، که حذف آنان در دستور کار سازمان قرار گرفت؟
@Didrasmag
#خائن_کشی | #مسعود_کیمیایی
فیلم تازهٔ کیمیایی مثل دانشآموزِ رفوزهشدهای است که از میان همهٔ نمراتش، فقط نمرهٔ ورزشش بیست شده. این دانشآموز مُسن، در بقیه درسها تک آورده و امیدی هم نیست که بتواند در آینده آنها را جبران کند.
@Didrasmag
فیلم تازهٔ کیمیایی مثل دانشآموزِ رفوزهشدهای است که از میان همهٔ نمراتش، فقط نمرهٔ ورزشش بیست شده. این دانشآموز مُسن، در بقیه درسها تک آورده و امیدی هم نیست که بتواند در آینده آنها را جبران کند.
@Didrasmag
استودیو دیدرس
#خائن_کشی | #مسعود_کیمیایی فیلم تازهٔ کیمیایی مثل دانشآموزِ رفوزهشدهای است که از میان همهٔ نمراتش، فقط نمرهٔ ورزشش بیست شده. این دانشآموز مُسن، در بقیه درسها تک آورده و امیدی هم نیست که بتواند در آینده آنها را جبران کند. @Didrasmag
✍️ حسام تبریززاده
🔺فیلم تازهٔ کیمیایی مثل دانشآموزِ رفوزهشدهای است که از میان همهٔ نمراتش، فقط نمرهٔ ورزشش بیست شده. این دانشآموز مُسن، در بقیه درسها تک آورده و امیدی هم نیست که بتواند در آینده آنها را جبران کند.
🔺«خائنکشی» در وهلهٔ اول جذاب است. رنگ و نور تماشایی است. قاببندی خوب از آب درآمده. صحنهپردازی درجه یک است و دکوپاٰژ (اگر که دیالوگهای طولانی و عجیب اجازه بدهند) خلاقانه به نظر میرسد. اما متاسفانه (یا خوشبختانه) سینما فقط رنگ و نور و قاببندی نیست. سینما، هم شامل فیلمنامه میشود و هم بازی؛ اما «خائنکشی» انگار که فقط نمره آوردن در قاببندی و صحنهپردازی برایش مهم بوده.
🔺ما قرار است داستان یک گروه را ببینم که دست به دزدی میزنند تا به مصدق و اهداف ملیگرایانهاش کمک کنند. کیمیایی (مثل مرحوم «علی حاتمی») به تاریخ وفادار نمانده و گویا آن همه تبلیغ درباره شخصیت «مهدی بلیغ» هم چندان درست نبود.
🔺فیلم، روایت خودش از تاریخ را به انضمام رویکرد کیمیایی، ارائه میدهد. رویکردی که کیمیایی آن را اتخاذ کرده تا مثلا شرایطِ امروزمان را واکاوی کند. اما مسئله اینجاست که مخاطب فقط آنچه به تصویر کشیده شده را میبیند و نمیتواند وارد ذهن کیمیایی شود. برای همین گروه در فیلم ساخته نمیشود. هدف شخصیتها مثل خط اصلی داستان چندان مشخص نیست و سردرگمی از همه جای داستان (داستان!) میبارد.
🔺«خائنکشی» مثل همان دانشآموز مردود تمام تلاشش را میکند که خود را در نگاه دیگران با نمرهٔ ورزشش معرفی کند. رنگ و قاببندی قرار است ایرادات فاحش روایت را مخفی کنند، اما در نیمهٔ دوم فیلم، دیگر این ترفند هم مفید نیست.
🔺مولف برای پوشاندن حفرههای عمیق فیلمنامهاش دست به دامن دیالوگ شده. شخصیتها مدام حرف میزنند و جوری حرف میزنند که برای منطق تصویری فیلم و البته زمانهای که ما در آن زندگی میکنیم، آشنا نیست. عدم آشنایی ما در فرازهایی از فیلم آنقدر زیاد میشود که گاهی خندهمان میگیرد. خندهای تلخ به اثر کارگردانِ محترمی که دیگر جرأت یا فرصتِ نگاه کردن به تواناییهایش در سینما را ندارد.
@Didrasmag
🔺فیلم تازهٔ کیمیایی مثل دانشآموزِ رفوزهشدهای است که از میان همهٔ نمراتش، فقط نمرهٔ ورزشش بیست شده. این دانشآموز مُسن، در بقیه درسها تک آورده و امیدی هم نیست که بتواند در آینده آنها را جبران کند.
🔺«خائنکشی» در وهلهٔ اول جذاب است. رنگ و نور تماشایی است. قاببندی خوب از آب درآمده. صحنهپردازی درجه یک است و دکوپاٰژ (اگر که دیالوگهای طولانی و عجیب اجازه بدهند) خلاقانه به نظر میرسد. اما متاسفانه (یا خوشبختانه) سینما فقط رنگ و نور و قاببندی نیست. سینما، هم شامل فیلمنامه میشود و هم بازی؛ اما «خائنکشی» انگار که فقط نمره آوردن در قاببندی و صحنهپردازی برایش مهم بوده.
🔺ما قرار است داستان یک گروه را ببینم که دست به دزدی میزنند تا به مصدق و اهداف ملیگرایانهاش کمک کنند. کیمیایی (مثل مرحوم «علی حاتمی») به تاریخ وفادار نمانده و گویا آن همه تبلیغ درباره شخصیت «مهدی بلیغ» هم چندان درست نبود.
🔺فیلم، روایت خودش از تاریخ را به انضمام رویکرد کیمیایی، ارائه میدهد. رویکردی که کیمیایی آن را اتخاذ کرده تا مثلا شرایطِ امروزمان را واکاوی کند. اما مسئله اینجاست که مخاطب فقط آنچه به تصویر کشیده شده را میبیند و نمیتواند وارد ذهن کیمیایی شود. برای همین گروه در فیلم ساخته نمیشود. هدف شخصیتها مثل خط اصلی داستان چندان مشخص نیست و سردرگمی از همه جای داستان (داستان!) میبارد.
🔺«خائنکشی» مثل همان دانشآموز مردود تمام تلاشش را میکند که خود را در نگاه دیگران با نمرهٔ ورزشش معرفی کند. رنگ و قاببندی قرار است ایرادات فاحش روایت را مخفی کنند، اما در نیمهٔ دوم فیلم، دیگر این ترفند هم مفید نیست.
🔺مولف برای پوشاندن حفرههای عمیق فیلمنامهاش دست به دامن دیالوگ شده. شخصیتها مدام حرف میزنند و جوری حرف میزنند که برای منطق تصویری فیلم و البته زمانهای که ما در آن زندگی میکنیم، آشنا نیست. عدم آشنایی ما در فرازهایی از فیلم آنقدر زیاد میشود که گاهی خندهمان میگیرد. خندهای تلخ به اثر کارگردانِ محترمی که دیگر جرأت یا فرصتِ نگاه کردن به تواناییهایش در سینما را ندارد.
@Didrasmag
#نمور | #داود_بیدل
«نمور»، قصه نمکشیدهای است که خیلی زود هم خشک میشود! «نمور» مانند فیلمهای دهه ۷۰ و ۸۰، حکایت جوانانی است که دچار «گسست نسلی» و «آنومی و خطا» شدهاند، چرا که نسل بزرگتر و سنتی، جلوی امیال آنها را گرفته است.
@Didrasmag
«نمور»، قصه نمکشیدهای است که خیلی زود هم خشک میشود! «نمور» مانند فیلمهای دهه ۷۰ و ۸۰، حکایت جوانانی است که دچار «گسست نسلی» و «آنومی و خطا» شدهاند، چرا که نسل بزرگتر و سنتی، جلوی امیال آنها را گرفته است.
@Didrasmag