رفوی خرقهی ناموس عقلم ساخت دیوانه
دریغ ایام شیدایی و پیراهن دریدنها
- یغما جندقی
دریغ ایام شیدایی و پیراهن دریدنها
- یغما جندقی
❤3
در خمار غمم از توبه، کجایی ساقی؟
تا فدای سر پیمانه کنم پیمان را
- یغما جندقی
تا فدای سر پیمانه کنم پیمان را
- یغما جندقی
❤3
این عجبتر که تویی یوسف و از شومی عشق
من اسیر آمده در بند غمت زندان را
- یغما جندقی
من اسیر آمده در بند غمت زندان را
- یغما جندقی
❤3
جز دل من که به رحم آمد از او سنگ دلت
شیشه دیگر نشنیدم شکند سندان را
- یغما جندقی
شیشه دیگر نشنیدم شکند سندان را
- یغما جندقی
❤3
نوح اگر موجهی اشکم نگرد در غم تو
آب چشمی شمرد واقعهی طوفان را...
- یغما جندقی
آب چشمی شمرد واقعهی طوفان را...
- یغما جندقی
❤3
در رهش از ما و دل بیکارهتر دانی که کیست؟
گریهی بی حاصل ما آه بی تاثیر ما...
- یغما جندقی
گریهی بی حاصل ما آه بی تاثیر ما...
- یغما جندقی
❤3
اسرار غمش گفتم در سینه نهان دارم
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها...
- یغمای جندقی
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها...
- یغمای جندقی
❤3
کالای وفا خوارتر از اهل هنر شد
ای وای به یغما که جز اینش هنری نیست
- یغما جندقی
ای وای به یغما که جز اینش هنری نیست
- یغما جندقی
❤3
رنج کشیدن از دست محبوب هرگز کسی را از دوست داشتن باز نداشته است. شخص با نیرویی دردناکتر حس میکند که ناگزیر از دوست داشتن است.
جان شیفته - رومن رولان
جان شیفته - رومن رولان
❤3
مرا بر دل است از تو چون کوه باری
وز آن کوه چشمم بود چشمهساری
وز آن چشمهسار است هر دم دمیده
ز خون جگر گرد من لالهزاری
چه باشد که روزی به عزم تماشا
فتد سوی این لالهزارت گذاری
نروبم رهت را به مژگان که ترسم
نشیند به دامان پاکت غباری
خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم
تو نی گوییم در جواب و من آری
ز راه کرم پای بر دیدهام نه
که دارم به ره دیدهی اشکباری
به مرهم مداوا مکن زخم جامی
که باشد ز تیغ تواش یادگاری
- جامی
وز آن کوه چشمم بود چشمهساری
وز آن چشمهسار است هر دم دمیده
ز خون جگر گرد من لالهزاری
چه باشد که روزی به عزم تماشا
فتد سوی این لالهزارت گذاری
نروبم رهت را به مژگان که ترسم
نشیند به دامان پاکت غباری
خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم
تو نی گوییم در جواب و من آری
ز راه کرم پای بر دیدهام نه
که دارم به ره دیدهی اشکباری
به مرهم مداوا مکن زخم جامی
که باشد ز تیغ تواش یادگاری
- جامی
❤3
Ba To Donya Ghashangeh
Kouros Sarhangzadeh
با تو بسته شد روز ازل سر رشتهی دل
رفتی قصهی آسان دل کردی تو مشکل...
رفتی قصهی آسان دل کردی تو مشکل...
❤2
پدر همیشه باران را دوست داشت. میگفت روحش را جلا میدهد و زلال میسازد؛ احساس میکند در این هوا، وجودش از تمام تلخیها پاک میشود. ابتدا سخنانش را درک نمیکردم. آری، باران برای من هم زیبا بود، اما جلای روح و رهایی کمی زیادهروی به نظر میرسید. روزگار گذشت و گذشت تا معنای سخنانش را فهمیدم؛ در آن دم که بر پشتبام خانهی پدربزرگ، درگیرِ داغی بودم که هنوز هم گاهبهگاه گر میگیرد و نشانهای میطلبیدم و ناگهان، در دل تابستان، هنگامی که قرآنی کوچک در دست داشتم، قطراتی دلانگیز بر دستانم باریدن گرفت. بعدها دانستم که باران پیمان میان من و اوست؛ او که لحظهای غافل نمیشود و نگاهش را از تو جدا نمیکند. امکان ندارد دلگیر باشم و ابرهایش را به آسمان بالای سرم نفرستد. ظهر تابستان یا نیمهشب زمستان برایش فرقی ندارد؛ او هر قطرهی اشک را با هزاران مروارید درخشان برابر میکند. از همان زمان، چتر دیگر محافظ نه؛ که مانعی بود میان من و آرامشِ حضور او. آرامشی که حتی نگاه خیرهی اطرافیان نیز خدشهدارش نمیکند. هر قطرهای که بر سر و رویم مینشیند، حتی اگر تمام وجودم را از سرما بلرزاند، بیدریغترین آغوشی است که میتوان در پناهش آرام گرفت. و در چنین مأمنی، چه پروا از سوز و سرما؟!آری، باران پیمان میان من و اوست؛ پیمانی که هرگز گسسته نخواهد شد؛ همانند زنجیری بودنِ ماهی به دریا، گل سرخ به آفتاب و ستاره به آسمان...
#یادداشت
#یادداشت
❤6
چون چشم ناتوان تو، خوش خفت بخت من
چون زلف دلستان تو، آشفت کار من...
- محمود بکرانی
چون زلف دلستان تو، آشفت کار من...
- محمود بکرانی
❤3
‹‹دلشـدگـان››
Mohsen Chavoshi – Roode Sookhte
میخندی و من نخ به نخ فکرامو دود میکنم
تو واقعا بیخبری؛ من وانمود میکنم...
میخندی و من نخ به نخ فکرامو دود میکنم
تو واقعا بیخبری؛ من وانمود میکنم...
❤2
‹‹دلشـدگـان››
Mohsen Chavoshi – Roode Sookhte
اون روز که میگم؛
بهجز باغی پریشون نیستم
اونقدر دیوونهام که اون روزم پشیمون نیستم...
اون روز که میگم؛
بهجز باغی پریشون نیستم
اونقدر دیوونهام که اون روزم پشیمون نیستم...
❤2
مکن به خاک تیمم که آب دیدهی من
تمام عمر کفایت دهد وضوی تو را...
- ناشناس
تمام عمر کفایت دهد وضوی تو را...
- ناشناس
❤2
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور، به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتشِ تنهای شعلهور بزند
تمام روز که دور از توام چه خواهم کرد
هوای بستر و بالینم ار به سر بزند؟
چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست
دو دیدهام مژه بر هم، دمی اگر بزند!
بپوش پنجره را، ای برهنه! میترسم
که چشم شور ستاره، تو را نظر بزند!
غزل برای لبت عاشقانهتر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانهتر بزند
- حسین منزوی
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور، به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتشِ تنهای شعلهور بزند
تمام روز که دور از توام چه خواهم کرد
هوای بستر و بالینم ار به سر بزند؟
چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست
دو دیدهام مژه بر هم، دمی اگر بزند!
بپوش پنجره را، ای برهنه! میترسم
که چشم شور ستاره، تو را نظر بزند!
غزل برای لبت عاشقانهتر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانهتر بزند
- حسین منزوی
❤3
Forwarded from ‹‹دلشـدگـان›› (هستی)
بگذر تابستان، بگذر
حال من با تو خوب نمی شود
پاییز حال مرا بهتر میشناسد...
– محمود دولتآبادی
حال من با تو خوب نمی شود
پاییز حال مرا بهتر میشناسد...
– محمود دولتآبادی
❤5
شدهای شبیه خدا؛ خیلی دوری،
شانههایت دور است،
هُرم نَفَست دور است،
بادی که موهایت را میبرد، دور است،
چشمهایت دور است
و خیلی نزدیکی!
سایهات... سایهات همه جا هست؛
کنار موسیقی و باران و جاده و نور و کلمه
و سکوتت، شبیهترینت کرده به خدا...
- بیژن الهی
شانههایت دور است،
هُرم نَفَست دور است،
بادی که موهایت را میبرد، دور است،
چشمهایت دور است
و خیلی نزدیکی!
سایهات... سایهات همه جا هست؛
کنار موسیقی و باران و جاده و نور و کلمه
و سکوتت، شبیهترینت کرده به خدا...
- بیژن الهی
❤5