‹‹دلشـدگـان››
218 subscribers
52 photos
7 videos
211 links
Download Telegram
گر آن ساقی که من دیدم بدیدی خضر فرخ‌پی
به یک پیمانه دادی نقد عمر جاودانش را...

- فروغی بسطامی
4
دل من آرزوی وصل می‌کند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه

- فروغی بسطامی
4
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد
شجریان
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
‌‌‌
حافظ و شجریان‌...
3
این بیت از وحشی بافقی رو می‌خوندم:

چو مه با خور بود نقصان پذیر است
مِی از تنها نشستن شیرگیر است


و برام سوال شد ربط شراب و شیرگیر چیه؟
تا اینکه توی خسرو و شیرین نظامی رسیدم به جایی که مشغول می‌گساری و عیش و نوش بودن که شیر خشمگینی بهشون حمله‌ور میشه، خسرو از شدت مستی بدون زره و سلاح به شیر حمله می‌کنه و با یک مشت از پا درش میاره و از اون به‌ بعد به همین خاطر مستی رو شیرگیری خطاب می‌کنن.

شه از مستی شتاب آورد بر شیر
یه یکتا پیرهن، بی‌ درع* و شمشیر

کمان‌کش کرد* مشتی تا بناگوش
چنان بر شیر زد کز شیر شد هوش*

ز مستی کرد با شیر آن دلیری
که نام مستی آمد شیرگیری


- زره
- وقتی کمان رو می‌کشیم دست تا بناگوش کشیده میشه و اینجا هم میگه مشتش رو تا بناگوش بالا برد و با قدرت شیر رو زد
- جون از تنش رفت و مُرد

البته حکایتی منسوب به بهرام گور هم در رابطه با شیرگیری داریم.
3
بر هر سر راهی که تو یک بار گذشتی
چون نقش قدم، تا به ابد چشم به راهم

- قدسی مشهدی
4
از زلف تو وام کرده گویی
شب‌های فراق من، درازی...

- اثیرالدین اخسیکتی
2
رفوی خرقه‌ی ناموس عقلم ساخت دیوانه
دریغ ایام شیدایی و پیراهن دریدن‌ها

- یغما جندقی
3
در خمار غمم از توبه، کجایی ساقی‌‌؟
تا فدای سر پیمانه کنم پیمان را

- یغما جندقی
3
این عجب‌تر که تویی یوسف و از شومی عشق
من اسیر آمده در بند غمت زندان را

- یغما جندقی
3
جز دل من که به رحم آمد از او سنگ دلت
شیشه دیگر نشنیدم شکند سندان را

- یغما جندقی
3
نوح اگر موجه‌ی اشکم نگرد در غم تو
آب چشمی شمرد واقعه‌ی طوفان را...

- یغما جندقی
3
در رهش از ما و دل بیکاره‌تر دانی که کیست؟
گریه‌ی بی حاصل ما آه بی تاثیر ما...

- یغما جندقی
3
اسرار غمش گفتم در سینه نهان دارم
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدن‌ها...

- یغمای جندقی
3
کالای وفا خوارتر از اهل هنر شد
ای وای به یغما که جز اینش هنری نیست

- یغما جندقی
3
رنج کشیدن از دست محبوب هرگز کسی را از دوست داشتن باز نداشته است. شخص با نیرویی دردناک‌تر حس می‌کند که ناگزیر از دوست داشتن است.

جان شیفته - رومن رولان
3
مرا بر دل است از تو چون کوه باری
وز آن کوه چشمم بود چشمه‌ساری

وز آن چشمه‌سار است هر دم دمیده
ز خون جگر گرد من لاله‌زاری

چه باشد که روزی به عزم تماشا
فتد سوی این لاله‌زارت گذاری

نروبم رهت را به مژگان که ترسم
نشیند به دامان پاکت غباری

خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم
تو نی گوییم در جواب و من آری


ز راه کرم پای بر دیده‌ام نه
که دارم به ره دیده‌ی اشکباری

به مرهم مداوا مکن زخم جامی
که باشد ز تیغ تواش یادگاری

- جامی
3
Ba To Donya Ghashangeh
Kouros Sarhangzadeh
با تو بسته شد روز ازل سر رشته‌ی دل
رفتی قصه‌ی آسان دل کردی تو مشکل...
‌‌‌‌‌
2
جز تیغ تو آرزو ندارد مرغ دلِ بال‌بسته‌ی ما...
‌‌‌
2
پدر همیشه باران را دوست داشت. می‌گفت روحش را جلا می‌دهد و زلال می‌سازد؛ احساس می‌کند در این هوا، وجودش از تمام تلخی‌ها پاک می‌شود. ابتدا سخنانش را درک نمی‌کردم. آری، باران برای من هم زیبا بود، اما جلای روح و رهایی کمی زیاده‌روی به نظر می‌رسید. روزگار گذشت و گذشت تا معنای سخنانش را فهمیدم؛ در آن دم که بر پشت‌بام خانه‌ی پدربزرگ، درگیرِ داغی بودم که هنوز هم گاه‌به‌گاه گر می‌گیرد و نشانه‌ای می‌طلبیدم و ناگهان، در دل تابستان، هنگامی که قرآنی کوچک در دست داشتم، قطراتی دل‌انگیز بر دستانم باریدن گرفت. بعدها دانستم که باران پیمان میان من و اوست؛ او که لحظه‌ای غافل نمی‌شود و نگاهش را از تو جدا نمی‌کند. امکان ندارد دلگیر باشم و ابرهایش را به آسمان بالای سرم نفرستد. ظهر تابستان یا نیمه‌شب زمستان برایش فرقی ندارد؛ او هر قطره‌ی اشک را با هزاران مروارید درخشان برابر می‌کند. از همان زمان، چتر دیگر محافظ نه؛ که مانعی بود میان من و آرامشِ حضور او. آرامشی که حتی نگاه خیره‌ی اطرافیان نیز خدشه‌دارش نمی‌کند. هر قطره‌ای که بر سر و رویم می‌نشیند، حتی اگر تمام وجودم را از سرما بلرزاند، بی‌دریغ‌ترین آغوشی است که می‌توان در پناهش آرام گرفت. و در چنین مأمنی، چه پروا از سوز و سرما؟!آری، باران پیمان میان من و اوست؛ پیمانی که هرگز گسسته نخواهد شد؛ همانند زنجیری بودنِ ماهی به دریا، گل سرخ به آفتاب و ستاره به آسمان...

#یادداشت
6
چون چشم ناتوان تو، خوش خفت بخت من
چون زلف دلستان تو، آشفت کار من...

- محمود بکرانی
3
Roode Sookhte
Mohsen Chavoshi
یک روز تو میری و من
دستم به جایی بند نیست...
‌‌
3