به وقت مرداد ۱۴۰۵
میگویند انسان پس از مدتی به همهچیز، حتی بدترین رخدادهای زندگی، عادت میکند. سالها پیش اعتقاد عجیبی به این جمله داشتم و خیال میکردم سازگاری با هر چیزی در ذات انسان است و فرار از آن غیرممکن.
اما امروز که به خود نگاه میکنم، متوجه میشوم که بعضی جایهای خالی قرار نیست تا ابد تن به عادت بدهند و همواره چونان زخمی که پس از خشک شدن، از عمد خراشش میدهی و مجال خوب شدن نمییابد، بر وجودت باقی میمانند.
دردِ نبودنِ تو همان زخمی است که مدام چاقوی خاطرات را درونش میچرخانم و خون تازهاش را به تماشا مینشینم. درد شدیدی دارد؛ آنقدر که گاه تابِ مقابله از دست میرود، اما بهقدری برایم ارزشمند است که نمیخواهم دل کندن از این زخم را به وجودم تحمیل سازم.
بعضی از شبها خاطرات جوری زمینگیرم میکنند که خیال میکنم همچون بیژن، در چاهی تاریک، اسیر غل و زنجیری فولادین ماندهام؛ با این تفاوت که برای من هیچ امیدی به بازوی رستم و رخسارهی یار زیبارو نیست. این چاه به روشنایی ختم نمیشود؛ سنگ به سنگش از جملات و خاطرات تو ساخته شده است که هر لحظه عرصه را بر وجودم تنگتر میکنند، و همزمان اسارتش برایم ستودنی است.
آری، این چاه، همزمان که نفسم را بند میآورد، جان دوبارهام میبخشد؛ چرا که حضور تو هم تاریکی چاه است و هم مهتابی که بر بالای سرم نورش را میپراکند و من این پرتوهای نقرهای را، اگر به بهای اسارتی ابدی هم باشد، میپذیرم...
برای پدرم...
#یادداشت
میگویند انسان پس از مدتی به همهچیز، حتی بدترین رخدادهای زندگی، عادت میکند. سالها پیش اعتقاد عجیبی به این جمله داشتم و خیال میکردم سازگاری با هر چیزی در ذات انسان است و فرار از آن غیرممکن.
اما امروز که به خود نگاه میکنم، متوجه میشوم که بعضی جایهای خالی قرار نیست تا ابد تن به عادت بدهند و همواره چونان زخمی که پس از خشک شدن، از عمد خراشش میدهی و مجال خوب شدن نمییابد، بر وجودت باقی میمانند.
دردِ نبودنِ تو همان زخمی است که مدام چاقوی خاطرات را درونش میچرخانم و خون تازهاش را به تماشا مینشینم. درد شدیدی دارد؛ آنقدر که گاه تابِ مقابله از دست میرود، اما بهقدری برایم ارزشمند است که نمیخواهم دل کندن از این زخم را به وجودم تحمیل سازم.
بعضی از شبها خاطرات جوری زمینگیرم میکنند که خیال میکنم همچون بیژن، در چاهی تاریک، اسیر غل و زنجیری فولادین ماندهام؛ با این تفاوت که برای من هیچ امیدی به بازوی رستم و رخسارهی یار زیبارو نیست. این چاه به روشنایی ختم نمیشود؛ سنگ به سنگش از جملات و خاطرات تو ساخته شده است که هر لحظه عرصه را بر وجودم تنگتر میکنند، و همزمان اسارتش برایم ستودنی است.
آری، این چاه، همزمان که نفسم را بند میآورد، جان دوبارهام میبخشد؛ چرا که حضور تو هم تاریکی چاه است و هم مهتابی که بر بالای سرم نورش را میپراکند و من این پرتوهای نقرهای را، اگر به بهای اسارتی ابدی هم باشد، میپذیرم...
برای پدرم...
#یادداشت
❤7
میدانم خیلیهایتان میترسید، در فضای مجازی از مقدسات مذهبی خود بنویسید، باشد که زامبیها شما را حکومتی یا عزرشی خطاب نکنند.
اما امروز سالروز شهادت امام رضا است، مردی که ایرانیها او را صاحبخانه میدانند نه مسافر و مقیم...
باری، از علی بن موسی رضا مینویسم، مردی که پناه ایران شد، وجودش برکت و نعمتی پایانناپذیر است، اثرش جاودان و حضورش ماندگار است، تو در پناه حرمش گمان نمیبری به مردهای اقتدا کردهای که او فراتر از بُعد زمان و مکان حی و حاضر است و سایهای است در برهوت برای گمگشتهگانی که یله در بیابان حاجت و نیاز به نام او پناه میبرند.
از من به شما یک یادگاری کوچک، از بیان عقاید خود نهراسید، حقیقت در زمان و کلام روشن خواهد شد و جهل در تاریکی و سکوت.
- پوریا بهرادکیان
اما امروز سالروز شهادت امام رضا است، مردی که ایرانیها او را صاحبخانه میدانند نه مسافر و مقیم...
باری، از علی بن موسی رضا مینویسم، مردی که پناه ایران شد، وجودش برکت و نعمتی پایانناپذیر است، اثرش جاودان و حضورش ماندگار است، تو در پناه حرمش گمان نمیبری به مردهای اقتدا کردهای که او فراتر از بُعد زمان و مکان حی و حاضر است و سایهای است در برهوت برای گمگشتهگانی که یله در بیابان حاجت و نیاز به نام او پناه میبرند.
از من به شما یک یادگاری کوچک، از بیان عقاید خود نهراسید، حقیقت در زمان و کلام روشن خواهد شد و جهل در تاریکی و سکوت.
- پوریا بهرادکیان
❤10
به روز مرگ، شنیدم که پیر کنعان گفت
که دوست دشمن جان است اگر چه فرزند است...
- آذر بیگدلی
که دوست دشمن جان است اگر چه فرزند است...
- آذر بیگدلی
❤4
من عملهی مرگِ خود بودم
و ای دریغ که زندگی را دوست میداشتم!
و ای دریغ که زندگی را دوست میداشتم!
❤4
menat khoday ra- iraj
@ostadiraj
دیباچهی گلستان سعدی؛
از شاهکارهای ادب فارسی.
بشنویم با صدای استاد ایرج🖤
از شاهکارهای ادب فارسی.
بشنویم با صدای استاد ایرج🖤
❤3
گر آن ساقی که من دیدم بدیدی خضر فرخپی
به یک پیمانه دادی نقد عمر جاودانش را...
- فروغی بسطامی
به یک پیمانه دادی نقد عمر جاودانش را...
- فروغی بسطامی
❤4
دل من آرزوی وصل میکند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
- فروغی بسطامی
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
- فروغی بسطامی
❤4
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد
شجریان
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
حافظ و شجریان...
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
حافظ و شجریان...
❤3
این بیت از وحشی بافقی رو میخوندم:
چو مه با خور بود نقصان پذیر است
مِی از تنها نشستن شیرگیر است
و برام سوال شد ربط شراب و شیرگیر چیه؟
تا اینکه توی خسرو و شیرین نظامی رسیدم به جایی که مشغول میگساری و عیش و نوش بودن که شیر خشمگینی بهشون حملهور میشه، خسرو از شدت مستی بدون زره و سلاح به شیر حمله میکنه و با یک مشت از پا درش میاره و از اون به بعد به همین خاطر مستی رو شیرگیری خطاب میکنن.
شه از مستی شتاب آورد بر شیر
یه یکتا پیرهن، بی درع* و شمشیر
کمانکش کرد* مشتی تا بناگوش
چنان بر شیر زد کز شیر شد هوش*
ز مستی کرد با شیر آن دلیری
که نام مستی آمد شیرگیری
- زره
- وقتی کمان رو میکشیم دست تا بناگوش کشیده میشه و اینجا هم میگه مشتش رو تا بناگوش بالا برد و با قدرت شیر رو زد
- جون از تنش رفت و مُرد
البته حکایتی منسوب به بهرام گور هم در رابطه با شیرگیری داریم.
چو مه با خور بود نقصان پذیر است
مِی از تنها نشستن شیرگیر است
و برام سوال شد ربط شراب و شیرگیر چیه؟
تا اینکه توی خسرو و شیرین نظامی رسیدم به جایی که مشغول میگساری و عیش و نوش بودن که شیر خشمگینی بهشون حملهور میشه، خسرو از شدت مستی بدون زره و سلاح به شیر حمله میکنه و با یک مشت از پا درش میاره و از اون به بعد به همین خاطر مستی رو شیرگیری خطاب میکنن.
شه از مستی شتاب آورد بر شیر
یه یکتا پیرهن، بی درع* و شمشیر
کمانکش کرد* مشتی تا بناگوش
چنان بر شیر زد کز شیر شد هوش*
ز مستی کرد با شیر آن دلیری
که نام مستی آمد شیرگیری
- زره
- وقتی کمان رو میکشیم دست تا بناگوش کشیده میشه و اینجا هم میگه مشتش رو تا بناگوش بالا برد و با قدرت شیر رو زد
- جون از تنش رفت و مُرد
البته حکایتی منسوب به بهرام گور هم در رابطه با شیرگیری داریم.
❤3
بر هر سر راهی که تو یک بار گذشتی
چون نقش قدم، تا به ابد چشم به راهم
- قدسی مشهدی
چون نقش قدم، تا به ابد چشم به راهم
- قدسی مشهدی
❤4
از زلف تو وام کرده گویی
شبهای فراق من، درازی...
- اثیرالدین اخسیکتی
شبهای فراق من، درازی...
- اثیرالدین اخسیکتی
❤2
رفوی خرقهی ناموس عقلم ساخت دیوانه
دریغ ایام شیدایی و پیراهن دریدنها
- یغما جندقی
دریغ ایام شیدایی و پیراهن دریدنها
- یغما جندقی
❤3
در خمار غمم از توبه، کجایی ساقی؟
تا فدای سر پیمانه کنم پیمان را
- یغما جندقی
تا فدای سر پیمانه کنم پیمان را
- یغما جندقی
❤3
این عجبتر که تویی یوسف و از شومی عشق
من اسیر آمده در بند غمت زندان را
- یغما جندقی
من اسیر آمده در بند غمت زندان را
- یغما جندقی
❤3
جز دل من که به رحم آمد از او سنگ دلت
شیشه دیگر نشنیدم شکند سندان را
- یغما جندقی
شیشه دیگر نشنیدم شکند سندان را
- یغما جندقی
❤3
نوح اگر موجهی اشکم نگرد در غم تو
آب چشمی شمرد واقعهی طوفان را...
- یغما جندقی
آب چشمی شمرد واقعهی طوفان را...
- یغما جندقی
❤3
در رهش از ما و دل بیکارهتر دانی که کیست؟
گریهی بی حاصل ما آه بی تاثیر ما...
- یغما جندقی
گریهی بی حاصل ما آه بی تاثیر ما...
- یغما جندقی
❤3
اسرار غمش گفتم در سینه نهان دارم
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها...
- یغمای جندقی
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها...
- یغمای جندقی
❤3
کالای وفا خوارتر از اهل هنر شد
ای وای به یغما که جز اینش هنری نیست
- یغما جندقی
ای وای به یغما که جز اینش هنری نیست
- یغما جندقی
❤3
رنج کشیدن از دست محبوب هرگز کسی را از دوست داشتن باز نداشته است. شخص با نیرویی دردناکتر حس میکند که ناگزیر از دوست داشتن است.
جان شیفته - رومن رولان
جان شیفته - رومن رولان
❤3
مرا بر دل است از تو چون کوه باری
وز آن کوه چشمم بود چشمهساری
وز آن چشمهسار است هر دم دمیده
ز خون جگر گرد من لالهزاری
چه باشد که روزی به عزم تماشا
فتد سوی این لالهزارت گذاری
نروبم رهت را به مژگان که ترسم
نشیند به دامان پاکت غباری
خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم
تو نی گوییم در جواب و من آری
ز راه کرم پای بر دیدهام نه
که دارم به ره دیدهی اشکباری
به مرهم مداوا مکن زخم جامی
که باشد ز تیغ تواش یادگاری
- جامی
وز آن کوه چشمم بود چشمهساری
وز آن چشمهسار است هر دم دمیده
ز خون جگر گرد من لالهزاری
چه باشد که روزی به عزم تماشا
فتد سوی این لالهزارت گذاری
نروبم رهت را به مژگان که ترسم
نشیند به دامان پاکت غباری
خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم
تو نی گوییم در جواب و من آری
ز راه کرم پای بر دیدهام نه
که دارم به ره دیدهی اشکباری
به مرهم مداوا مکن زخم جامی
که باشد ز تیغ تواش یادگاری
- جامی
❤3