آن که میگوید دوستت دارم؛
دل اندهگین شبیست که مهتابش را میجوید...
دل اندهگین شبیست که مهتابش را میجوید...
❤2
‹‹دلشـدگـان››
هوش مصنوعی تراز✨
اگر سعدی واقعا میتوانست جواب نامهات را بدهد مینوشت:
نامهات به دستم رسید و بیش از آنکه مرا به سخن آورد، به تبسم واداشت. چه بسیار کسان که شعر میخوانند و میگذرند، و چه اندک کسانی که با شاعر به گفتوگو مینشینند. اگر سخنی که قرنها پیش گفته شد، امروز توانسته است اندوه دلی را اندکی سبکتر کند، شاعر را از این بیش چه آرزو باشد؟ اما چیزی را از تو میخواهم. مبادا مرا آنقدر دوست بداری که از زندگی بازمانی. اگر در غزلی سخنی از مهر گفتهام، مقصود آن نبوده است که تنها در کتاب بجوییاش. آن را در مردم، در دوستی، در بخشیدن، در صبر، و در مهربانی نیز بجوی؛ زیرا شعر اگر به زندگی راه نبرد، تنها مرکبی بر کاغذ است. محبوب بودن را دعوی نیست؛ اگر محبتی میان دو دل باشد، خود گواه خویش است.
شاد باش، بخوان، و هرگاه دلت با بیتی آرام گرفت، بدان که فاصلهٔ هفتصد سال، در برابر سخن، فاصلهای نیست.
نامهات به دستم رسید و بیش از آنکه مرا به سخن آورد، به تبسم واداشت. چه بسیار کسان که شعر میخوانند و میگذرند، و چه اندک کسانی که با شاعر به گفتوگو مینشینند. اگر سخنی که قرنها پیش گفته شد، امروز توانسته است اندوه دلی را اندکی سبکتر کند، شاعر را از این بیش چه آرزو باشد؟ اما چیزی را از تو میخواهم. مبادا مرا آنقدر دوست بداری که از زندگی بازمانی. اگر در غزلی سخنی از مهر گفتهام، مقصود آن نبوده است که تنها در کتاب بجوییاش. آن را در مردم، در دوستی، در بخشیدن، در صبر، و در مهربانی نیز بجوی؛ زیرا شعر اگر به زندگی راه نبرد، تنها مرکبی بر کاغذ است. محبوب بودن را دعوی نیست؛ اگر محبتی میان دو دل باشد، خود گواه خویش است.
شاد باش، بخوان، و هرگاه دلت با بیتی آرام گرفت، بدان که فاصلهٔ هفتصد سال، در برابر سخن، فاصلهای نیست.
❤4
شاید جایی در آن سوی هفت قرن، شیخ شیراز از اینکه یک دختر در قرن بیست و یکم هنوز با او نامهنگاری میکند، گاهی از او دلخور میشود، گاهی از او سؤال میپرسد و گاهی با خنده میگوید محبوبم است، لبخندی بزند که هیچ تاریخنویسی آن را ننوشته است...
❤6
رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبود
ای قیامت تو بیا زود که تا باز آید...
ای قیامت تو بیا زود که تا باز آید...
❤5
‹‹دلشـدگـان››
همین الان یهسری از کتابای بچگیمو پیدا کردم، پیش به سوی مطالعه و مرور دوران کودکی✨
بینشون یه داستان پیدا کردم. حالا اسمش چیه؟
دختر دست و پا ارهای.
راجعبه یه خانواده است که ده تا پسر دارن ولی مادر آرزوی دختر داره. یه فالگیر بهش میگه دعا کن خدا بهت یه دختر دست و پا ارهای بده برآورده میشه. خلاصه این بچه بهدنیا میاد ولی هرچی میخورده سیر نمیشده اول شروع میکنن از گلهها سر بریدن بهش دادن ولی بعد شبا مخفیانه میرفت توی طویلهها خودشم. تا اینکه داداش کوچیکه میگه من نمیمونم این خواهر آخرش همه رو نابود میکنه و واقعا آخرش دختره حتی برادرا و پدر مادرشم میخوره ولی با نقشهی برادر کوچیکه دوتا شیر وحشی خود خواهر رو هم تیکه پاره میکنن :))
واقعا چرا باید همچین کتابی رو بدی بچه بخونه، حتی اسمشم ترسناکه.
دختر دست و پا ارهای.
راجعبه یه خانواده است که ده تا پسر دارن ولی مادر آرزوی دختر داره. یه فالگیر بهش میگه دعا کن خدا بهت یه دختر دست و پا ارهای بده برآورده میشه. خلاصه این بچه بهدنیا میاد ولی هرچی میخورده سیر نمیشده اول شروع میکنن از گلهها سر بریدن بهش دادن ولی بعد شبا مخفیانه میرفت توی طویلهها خودشم. تا اینکه داداش کوچیکه میگه من نمیمونم این خواهر آخرش همه رو نابود میکنه و واقعا آخرش دختره حتی برادرا و پدر مادرشم میخوره ولی با نقشهی برادر کوچیکه دوتا شیر وحشی خود خواهر رو هم تیکه پاره میکنن :))
واقعا چرا باید همچین کتابی رو بدی بچه بخونه، حتی اسمشم ترسناکه.
❤2
یه داستانم هست روباه و ماه.
روباهی که عاشق ماه میشه و اون رو میاره تو خونهاش. وقتی حیوونای دیگه میفهمن کلی از دستش ناراحت میشن و بهش میگن تو خودخواهی!
راوی هم در دفاع از روباه میگه:
روباه قصهی ما
عاشق بودش به خدا...
روباهی که عاشق ماه میشه و اون رو میاره تو خونهاش. وقتی حیوونای دیگه میفهمن کلی از دستش ناراحت میشن و بهش میگن تو خودخواهی!
راوی هم در دفاع از روباه میگه:
روباه قصهی ما
عاشق بودش به خدا...
❤6
رفتی و صدهزار دلت دست در رکیب
ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟
اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا...🖤
ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟
اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا...🖤
❤6
رقیب کیست؟ که در ماجرای خلوت ما
فرشته ره نبرد تا به اهرمن چه رسد!
- سعدی
فرشته ره نبرد تا به اهرمن چه رسد!
- سعدی
❤4
عمیقا دلم برای دورانی که یه نوکیای معمولی و mp3 player داشتم تنگ شده. برای ارتباط با آدمای دورم پیامک و تماس، برای آهنگم دستگاه. شاید روزی هزاربار این فکر که بزنم همه چیو پاک کنم و بیخیال شم از ذهنم رد میشه ولی حیف که نیاز دارمش وگرنه حتی یه ثانیه هم برای برگشتن به گذشته صبر نمیکردم.
این گوشی و راحتیاش لذت زندگی رو ازم دور کرده. هر کتابی بخوای با یه سرچ پیدا میشه، قبلا میرفتم کتابخونه و بین کتابا دوباره شوق زندگی پیدا میشد، شعر راحتتر تو حافظهام مینشست چون اگه یادم نمیومد باید کل کتابو میگشتم الان یه کلمهشو میزنی کل غزلو میاره، هرچی میخواستم بنویسم روی کاغذ مینوشتم و در نتیجه موندگار میشد و یهوقتا مطالبش مثل یه کتابچه درمیومد الان تو یادداشت گوشی مینویسی که معلوم نیست یهو دستت میخوره پاک میشه یا زحمت نمیدی تو ذهنت نگهش داری، همیشه یه دفترچه همهجا همراهم بود برای نوشتن هرچی که خوشم میومد و چه یادداشتا که از اون دوران ندارم و الان میگم نمیخواد گوشی هست دیگه.
خلاصه که؛
حالم با این زندگی زیادی مدرن خوب نیست👩🦯
این گوشی و راحتیاش لذت زندگی رو ازم دور کرده. هر کتابی بخوای با یه سرچ پیدا میشه، قبلا میرفتم کتابخونه و بین کتابا دوباره شوق زندگی پیدا میشد، شعر راحتتر تو حافظهام مینشست چون اگه یادم نمیومد باید کل کتابو میگشتم الان یه کلمهشو میزنی کل غزلو میاره، هرچی میخواستم بنویسم روی کاغذ مینوشتم و در نتیجه موندگار میشد و یهوقتا مطالبش مثل یه کتابچه درمیومد الان تو یادداشت گوشی مینویسی که معلوم نیست یهو دستت میخوره پاک میشه یا زحمت نمیدی تو ذهنت نگهش داری، همیشه یه دفترچه همهجا همراهم بود برای نوشتن هرچی که خوشم میومد و چه یادداشتا که از اون دوران ندارم و الان میگم نمیخواد گوشی هست دیگه.
خلاصه که؛
حالم با این زندگی زیادی مدرن خوب نیست👩🦯
❤7
به دیدارم بیا هر شب،
در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن، در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است...
- اخوان ثالث
در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن، در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است...
- اخوان ثالث
❤3
Daghe Nahan
Mohammad Esfahani
گریه نکن میگذرد این شب محنتبار
یوسف تو شهره شود بر سر هر بازار
فردا کاروان آید بر چاه
بیند گوهری تابان چون ماه
دارد در دل رازی از این شب کوتاه...
برخیز با داغ نهان؛ برگیر این بار گران
روشن کن چشم جهان
خطبه بخوان زینب
خطبه بخوان زینب!
یوسف تو شهره شود بر سر هر بازار
فردا کاروان آید بر چاه
بیند گوهری تابان چون ماه
دارد در دل رازی از این شب کوتاه...
برخیز با داغ نهان؛ برگیر این بار گران
روشن کن چشم جهان
خطبه بخوان زینب
خطبه بخوان زینب!
❤4
جمیلهایست عروس جهان ولی هش دار
که این مخدره در عقد کس نمیآید
- حافظ
که این مخدره در عقد کس نمیآید
- حافظ
❤3