‹‹دلشـدگـان››
219 subscribers
52 photos
7 videos
211 links
Download Telegram
سعدی عزیزم هم اشاره می‌کنه که:

خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگیست
گو مباش این‌ها که ما رندان نافرزانه‌ایم
2
من از جام می عشقت اگر مستم عجب نَبْوَد
عجب ز آنکس همی دارم که در دور تو هشیارست

- ابن یمین
2
در باب بی‌چهرگان ۱

پ.ن:
به صداهای پس‌زمینه توجه نکنید😔😂

#کتاب
1
در باب بی‌چهرگان ۲

پ.ن: ببخشید طولانی شد یکم💔

#کتاب
2
در باب رستم
‌‌
#کتاب
2
ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
‌‌‌
بعد عمری از حماسه‌های دیگه‌مون تو دانشگاه بگم.

چندوقت پیش با شادی رفته بودیم کتابخونه و خیلی خلوت بود. یهو تصمیم گرفتیم بریم بیرون بشینیم، به شادی گفتم مُهر و خودکارو بردار هرکسی رو روی پله‌ها دیدیم واسه امضا و غیره یقه‌شو می گیریم. خلاصه رفتیم نشستیم رو سکوی بغل کتابخونه با یه استکان چایی. حالت نشستن‌ اینجوری بود که شادی یکی از پاهاش آویزون بود از سکو اون یکی رو بالا نگه داشته بود دستشم گذاشته بود روش، منم چهار زانو نشسته بودم😂🤦‍♀ حرف می‌زدیم چایی می‌خوردیم که یهو یه پسره و دختره رد شدن. دختره داشت میگفت رنگ قاب گوشیم با لباسم هماهنگ نیست اذیتم می‌کنه که من و شادی یه نگاه به همدیگه کردیم یهو زدیم زیر خنده که دخترای دیگه فکر رنگ لباسن ما انگار وسط قهوه‌خونه نشستیم :))

#از_دانشگاه
4
یه ده دقیقه گذشت یهو گفتم این چایی‌شم بدرد نمی‌خوره اومدم لیوانو خالی کنم که خالی کردن لیوان من همزمان شد با عبور یه بنده خدایی از همون مسیر و قشنگ یک بند انگشت فاصله داشت تا کتونی بزرگوار به چایی آلوده بشه
باز یکم گذشت یه بنده‌خدای دیگه با برگه داشت می‌رفت داخل که یهو همزمان داد زدیم امضا می‌خوای؟ بدبخت دومتر پرید هوا از ترس گفت آره گفتم بیار همینجا می‌زنیم واست برو😔😂

#از_دانشگاه
3
شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا
جای دیگر روشنایی می‌کند...

- سعدی
2
یه‌جوری داره بارون می‌باره و هوا خنکه که کاش میشد برم زیر پتو بخوابم، ولی امتحان عزیز از دور صدا می‌زنه:
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست...
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
باشد سفرم گِردِ سر کوی تو گشتن
شغلی که ز دل محو کند حبّ‌ِ وطن را...

- حاجی گیلانی
1
زن‌های دیگر ممکن است اهل عشوه‌گری باشند، به مجامع، سر و صدا و شلوغی علاقه داشته باشند. من به این چیزها عادت ندارم، طبیعت من جور دیگری است. من آرامش، تنهایی، کتاب، موسیقی و بیشتر از همه‌چیز در این دنیا تو را دوست دارم.

داستان همیشگی - گانچاروف
3
چو اشک خویشتن غلطم میان خاک و خون شب‌ها
ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لب‌ها

شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره‌ی یوسف
همی خوانند طفلان قصه‌ی حسنت به مکتب‌ها

به خواب ار بر درت یابند جا، جان‌های مشتاقان
به بیداری کجا آیند دیگر سوی قالب‌ها

ز تو هر شب ز بس یارب رود بر آسمان، افتد
ملایک را غلط در سبحه از غوغای یارب‌ها


تنم را ز آتش دل هر دم افزاید تبی دیگر
خدا را ای اجل رحمی که جانم سوخت زین تب‌ها

شدم بدبخت ز اشک خود نشد آری مرا هرگز
سعادتمندیی روزی ازین سیاره کوکب‌ها

ز هفتاد و دو ملت کرد جامی رو به عشق تو
بلی عاشق ندارد مذهبی جز ترک مذهب‌ها


- جامی
2
كجا رسد به تو مكتوب گریه‌آلودم؟
كه باد هم نبَرَد كاغذى كه نم دارد...

- صائب
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3
ای صبا با آن نگار شوخِ سنگین‌دل بگو
این چنین پرسند آخر دوستان از دوستان؟!

- جهان ملک خاتون
2
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای
کت خون ما حلال‌تر از شیر مادر است...

- حافظ
2
زنان شاهنامه واقعا عالی‌ان.

گردآفرید مثل دلاوری رشید برای میهن به دل میدان می‌زنه.

فرانک مادری سوگوار اما تاثیرگذار در نابودی ضحاک.

سیندخت در نقش یک دیپلمات خبره سایه‌ی جنگ رو از کشورش دور می‌کنه‌.

رودابه در دامان خودش پهلوانی چون رستم رو پرورش میده.

منیژه یکه‌تاز در میدان عشق و فداکاریه.

گردیه خواهر بهرام چوبین که خرد و دلاوری رو باهم داره. برای ایران بهرام رو خردمندانه نصیحت می‌کنه و بعدها در جواب درخواست توهین‌آمیز خاقان چین دلاورانه برادر خاقان رو در میدان نبرد از پا درمیاره.

تهمینه، عاشقی که به تنهایی ثمره‌ی این عشق رو بزرگ‌ می‌کنه و در نهایت به سوگش می‌شینه، نقشی تاثیرگذار در سرنوشت دو پهلوان.

جریره نماد یک مادر به تمام معناست که در داغ فرزند جان خودش رو هم از کف میده.

فرنگیس همسر مظلومی چون سیاوشه که چراغ امید ایران رو با فرزندش کیخسرو روشن نگه می‌داره.

همای بانوی فرمانروای ایران که در عصر حکومتش عدالت عادی‌ترین مسئله‌ی کشور به حساب میومد.
4
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران...
بأمان‌الله...
‌‌‌
5
آن که می‌گوید دوستت دارم؛
دل اندهگین شبی‌ست که مهتابش را می‌جوید...
‌‌‌
2