‹‹دلشـدگـان››
219 subscribers
52 photos
7 videos
211 links
Download Telegram
آنگاه اصحاب عاشورایی امام عشق به آخرین نماز خویش ایستادند و سفر معراج پایان گرفت. نخستین نمازی که آدم ابوالبشر گزارد در وقت زوال بود و آخرین نمازی که وارث آدم گزارد نیز و از آن نماز تا این نماز، هزارها سال گذشته بود و در این، هزارها چه‌ها که بر انسان نرفته بود.

فتح خون - مرتضی آوینی
3
آرزوی نوکر
کربلایی حسین طاهری
امشب خیلی:
آروم تو گوشت میگم دارم میرم از دست
آروم تو گوشم بگو حواسم بهت هست :))
8
‹‹دلشـدگـان››
کربلایی حسین طاهری – آرزوی نوکر
دلم گرفته حسین خدا به سر شاهده
خوبا همه پیشتن جواب ما رو هم بده...
‌‌‌‌
6
دامن‌کشان چنین ز بر ما چه می‌روی!
ما را چنین گذاشته تنها چه می‌روی!

بنگر که در غم تو فتادیم در چه روز
ای غمگسار مونس شب‌ها چه می‌روی!

اولاد فاطمه همگی بی‌کسند و زار
ای نور دیده‌ دل زهرا چه می‌روی!

ما پایبند صد غم و دردیم هر زمان
پنهان چه می‌خرامی و پیدا چه می‌روی!

دانی که بی‌کسیم و غریبیم و عاجزیم
ما را چنین فکنده به صحرا چه می‌روی!

تو ناخدای کشتی شرع پیمبری
کشتی دین فکنده به دریا چه می‌روی!

در پیش دشمنان که فزونند از شمار
چون آفتاب یک تن تنها می‌روی!

صد جان و دل در آتش فرقت کباب شد
ای مرهم جراحت دل‌ها چه می‌روی!

ای یادگار یک چمن گل، درین چمن
از پیش بلبلان تمنّا چه می‌روی!

- ترکیب‌بند فیاض لاهیجی
2
جان داد لب تشنه، لب آب، ز بیداد
شاهی که علی ساقی کوثر پدرش بود...

- ترکی شیرازی
2
گفتگوی امام و حضرت زینب از عمان سامانی:

همچو جان خود در آغوشش کشید
این سخن آهسته بر گوشش کشید:


با تو هستم جان خواهر، همسفر
تو به پا این راه کوبی من به سر

خانه‌سوزان را تو صاحبخانه باش
با زنان در همرهی مردانه باش

جان خواهر در غمم زاری مکن
با صدا بهرم عزاداری مکن

معجر از سر، پرده از رخ، وا مکن
آفتاب و ماه را رسوا مکن

هرچه باشد تو علی را دختری
ماده شیرا کِی کم از شیر نری؟!

با زبان زینبی شاه آنچه گفت
با حسینی گوش، زینب می‌شنفت

با حسینی لب هر آنچ او گفت راز
شه به گوش زینبی بشنید باز


گفت زینب در جواب آن شاه را:
کای فروزان کرده مهر و ماه را

تربیت بوده‌ست بر یک دوشمان
پرورش در جیب یک آغوشمان

تا کنیم این راه را مستانه طی
هر دو از یک جام خوردستیم می


هر دو در انجام طاعت کاملیم
هر یکی امر دگر را حاملیم

تو شهادت جستی ای سبط رسول
من اسیری را به جان کردم قبول‌...
3
آسمان افسانه‌ی مارا به دست کم گرفت...
‌‌‌
2
چندروز پیش تو محفل شاهنامه‌خوانی رسیدیم به یه مصراع از نصایح منوچهر برای پادشاهی فرزندش نوذر:

گهی گرگ باید بُدن گاه میش!

می‌بینیم که عالیجناب فردوسی به زیبایی، تمام‌ دنیای سیاست رو در یک مصراع گنجوندن.

#از_دانشگاه
2
Audio
همه قدوسیان عرش حق
بر سر زنان زین غم
شب شام غریبان
و شب تنهایی زینب رسیده...

‌‌
3
پسر قلب کوچک و مهربانی داشت، اما غمش بزرگ بود؛ غمش به اندازه‌ی فکرهایش بود :))

ماهیگیر و دریا - عظیم خلیلی
3
خواهرم یه‌وقتا از یه چیزای خودساخته‌ای استفاده می‌کنه که هربار با تعجب میگم چطور به فکرش میرسه؟

مثلا یکبار مامانم بهش گفت بفرما شیرینی و در جواب گفت فرماییدم. یا مثلا یه‌بار گفت کاش دماغ نداشتم، گفتم چجوری می‌خواستی عطرارو حس کنی؟ گفت خب نمی‌حسیدم و در تازه‌ترین حرکت پنج دقیقه پیش وقتی داشت بازی‌شو توضیح میداد گفت من الان باید این موجوداتو بِنِجاتم.
5
فکر می‌کرد آوازش از روی آب‌ها می‌گذرد و به دریاهای دور می‌رسد. جایی که جز صیادان پیر کسی نیست. خیال می‌کرد اگر همیشه کنار ساحل بنشیند و آواز بخواند صدایش از دریا می‌گذرد و به گوش پدرش می‌رسد. آنوقت پدر برمی‌گردد.

ماهیگیر و دریا - عظیم خلیلی
4
ماهی‌های دریا به اندازه‌ی دانه‌های باران‌اند. پسرک ماهیگیر آواز که می‌خواند اشک‌هایش مثل باران به گونه‌اش می‌ریخت. او آنقدر گریه کرد که دریا به اندازه‌ی تمام اشک‌هایش پر از ماهی شد، ماهی‌های رنگارنگ.

ماهیگیر و دریا - عظیم خلیلی
4
وقتی کتابی هدیه می‌گیرم بیشتر از ذوق برای کتاب، شوق یادداشت صفحه‌ی اول را دارم. برای خیلی‌ها قابل درک نیست که اصلا چرا باید چیزی نوشت؟ مهم خود کتاب است. اما برای من این جملات هم عالمی دارند.
دیروز اتفاقی این کتاب را پیدا کردم. سال نود بخاطر کار پدر شش ماهی را در مدرسه‌ی روستا درس خواندم. احساس غربت، خجالت، ناآشنایی و هزاران احساس ضد و نقیض دیگر به سراغم آمده بود تا اینکه با معلم کلاس آشنا شدم، آقای صادقی. او نیز مانند من تازه وارد بود. یک روز تصمیم گرفت کتابخانه‌ی کوچکی برای کلاس تدارک ببینیم و گفت هر کتابی که می‌توانیم بیاوریم تا بقیه نیز استفاده کنند و خودش نیز تعدادی کتاب اضافه کرد. یک روز کتاب ماهیگیر و دریا را به طرفم گرفت که یادگاری باشد از این دوران و از این کلاس برای وقتی که می‌خواهی بروی...
تا دیروز که دوباره این یادداشت را خواندم به یاد نداشتم که چنین اتفاقی در زندگی‌ام ثبت شده، اما به محض دیدن نام خودم در صفحه‌ی اول، تصاویر سال دوم ابتدایی مقابل چشمانم جان گرفت. برای همین همیشه این یادداشت‌ها از خود کتاب برایم ارزشمند‌تر هستند...

#یادداشت
6
درد دل پیش که گویم که به جز باد صبا
کس ندانم که در آن کوی مجالی دارد...

- سعدی
4
‌‌من آن سردابِ تاریکم که در من،
آتشِ همه‌ی ایمان‌هاست...

‌‌‌
4
گر نجات دل این خسته ز غم می‌طلبی
نظری کن که اشارات تو قانون شفاست...

- ابن یمین
3
بیش از گیاه سوخته، بارانم آرزوست
‌‌‌
4
پاسخ یکی از سوالای امتحانم واقعا زیبا بود:

قدرت عشق در هدایت انسان پس از لغزش‌های شدید نمایان می‌شود و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند با دل‌ها کیمیا کند.

#از_دانشگاه
#عشق
امتحان عطار
4
ز تاب جعد مشکینش
چه خون افتاد در دل‌ها :))

#از_دانشگاه
کلاس سنایی
3
دریده شد گَلوی نِی‌‌زنان عشق‌‌نواز
به نیزه‌‌ها که بریدندشان ز نِی‌زاران‌

- حسین منزوی
3