به خوبی تو حتی معترف بودند بدخواهان
یزید آنجا که می گوید الایاایها الساقی...
- حمیدرضا برقعی
یزید آنجا که می گوید الایاایها الساقی...
- حمیدرضا برقعی
❤2
نظری سوی برادر بنما باز که باز
جانی آید به بدن از نگه دم به دمت...
به سر آب نهادی سر و تا روز جزا
هر زمان تازه شود داغ حسین از المت
- صامت بروجردی
جانی آید به بدن از نگه دم به دمت...
به سر آب نهادی سر و تا روز جزا
هر زمان تازه شود داغ حسین از المت
- صامت بروجردی
❤3
دست عباس علی را کند از تیغ جدا
در جنان پشت علی ساقی کوثر شکند...
- صامت بروجردی
در جنان پشت علی ساقی کوثر شکند...
- صامت بروجردی
❤3
Man Baradar-e ToAm
Hosein Fakhri
من برادر توام، با حسین حرفی بزن...🖤
در برابر توام، با حسین حرفی بزن
فکر مادر توام، با حسین حرفی بزن
خسته در بر توام، با حسین حرفی بزن
sstiNote
در برابر توام، با حسین حرفی بزن
فکر مادر توام، با حسین حرفی بزن
خسته در بر توام، با حسین حرفی بزن
در دست قوم کافر تنهایم ای برادر
یک دست را به پیکر هرگز صدا نباشد
sstiNote
❤3
شبیه لنگر کشتی ز من نماند نشانی
به زیر موج و تلاطم، تمام قصه همین بود...
- فریدون قلاوند
به زیر موج و تلاطم، تمام قصه همین بود...
- فریدون قلاوند
❤2
اما آب و خاک و آتش و باد،
سخن امام را در لوح محفوظ باطن خویش
به امانت گرفتند و از آن پس،
هر جا که آب از چشمی فرو ریخت
و خاک سجادهی نمازی شد
و آتش دلی را سوخت
و باد آهی شد و از سینهای برآمد،
این سخن تکرار شد.
از خاکی که طینت تو را با آن آفریدهاند باز پرس؛
از آبی که با آن خاک آمیختهاند،
از آتشی که در آن زدهاند
و از نفخهی روحی که در آن دمیدهاند؛ باز پرس،
تا دریابی که چه امانتداران صادقی هستند.
تاریخ امانتدار فریاد هل من ناصر حسین است
و فطرت گنجینهدار آن و از آن پس،
کدام دلی است که با یاد او نتپد؟
مردگان را رها کن،
سخن از زندگان عشق می گویم...
فتح خون - مرتضی آوینی
سخن امام را در لوح محفوظ باطن خویش
به امانت گرفتند و از آن پس،
هر جا که آب از چشمی فرو ریخت
و خاک سجادهی نمازی شد
و آتش دلی را سوخت
و باد آهی شد و از سینهای برآمد،
این سخن تکرار شد.
از خاکی که طینت تو را با آن آفریدهاند باز پرس؛
از آبی که با آن خاک آمیختهاند،
از آتشی که در آن زدهاند
و از نفخهی روحی که در آن دمیدهاند؛ باز پرس،
تا دریابی که چه امانتداران صادقی هستند.
تاریخ امانتدار فریاد هل من ناصر حسین است
و فطرت گنجینهدار آن و از آن پس،
کدام دلی است که با یاد او نتپد؟
مردگان را رها کن،
سخن از زندگان عشق می گویم...
فتح خون - مرتضی آوینی
❤3
بر امید عشق کردم اختیار زندگی
من چه دانستم که افتد کار دنیا بر سرم...
- صائب
من چه دانستم که افتد کار دنیا بر سرم...
- صائب
❤2
محتشم کاشانی از زبان حضرت زینب خطاب به رسولالله:
این کشتهی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقهی محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کمسپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست...
این کشتهی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقهی محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کمسپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست...
❤2
آنگاه اصحاب عاشورایی امام عشق به آخرین نماز خویش ایستادند و سفر معراج پایان گرفت. نخستین نمازی که آدم ابوالبشر گزارد در وقت زوال بود و آخرین نمازی که وارث آدم گزارد نیز و از آن نماز تا این نماز، هزارها سال گذشته بود و در این، هزارها چهها که بر انسان نرفته بود.
فتح خون - مرتضی آوینی
فتح خون - مرتضی آوینی
❤3
آرزوی نوکر
کربلایی حسین طاهری
امشب خیلی:
آروم تو گوشت میگم دارم میرم از دست
آروم تو گوشم بگو حواسم بهت هست :))
آروم تو گوشت میگم دارم میرم از دست
آروم تو گوشم بگو حواسم بهت هست :))
❤8
‹‹دلشـدگـان››
کربلایی حسین طاهری – آرزوی نوکر
دلم گرفته حسین خدا به سر شاهده
خوبا همه پیشتن جواب ما رو هم بده...
خوبا همه پیشتن جواب ما رو هم بده...
❤6
دامنکشان چنین ز بر ما چه میروی!
ما را چنین گذاشته تنها چه میروی!
بنگر که در غم تو فتادیم در چه روز
ای غمگسار مونس شبها چه میروی!
اولاد فاطمه همگی بیکسند و زار
ای نور دیده دل زهرا چه میروی!
ما پایبند صد غم و دردیم هر زمان
پنهان چه میخرامی و پیدا چه میروی!
دانی که بیکسیم و غریبیم و عاجزیم
ما را چنین فکنده به صحرا چه میروی!
تو ناخدای کشتی شرع پیمبری
کشتی دین فکنده به دریا چه میروی!
در پیش دشمنان که فزونند از شمار
چون آفتاب یک تن تنها میروی!
صد جان و دل در آتش فرقت کباب شد
ای مرهم جراحت دلها چه میروی!
ای یادگار یک چمن گل، درین چمن
از پیش بلبلان تمنّا چه میروی!
- ترکیببند فیاض لاهیجی
ما را چنین گذاشته تنها چه میروی!
بنگر که در غم تو فتادیم در چه روز
ای غمگسار مونس شبها چه میروی!
اولاد فاطمه همگی بیکسند و زار
ای نور دیده دل زهرا چه میروی!
ما پایبند صد غم و دردیم هر زمان
پنهان چه میخرامی و پیدا چه میروی!
دانی که بیکسیم و غریبیم و عاجزیم
ما را چنین فکنده به صحرا چه میروی!
تو ناخدای کشتی شرع پیمبری
کشتی دین فکنده به دریا چه میروی!
در پیش دشمنان که فزونند از شمار
چون آفتاب یک تن تنها میروی!
صد جان و دل در آتش فرقت کباب شد
ای مرهم جراحت دلها چه میروی!
ای یادگار یک چمن گل، درین چمن
از پیش بلبلان تمنّا چه میروی!
- ترکیببند فیاض لاهیجی
❤2
جان داد لب تشنه، لب آب، ز بیداد
شاهی که علی ساقی کوثر پدرش بود...
- ترکی شیرازی
شاهی که علی ساقی کوثر پدرش بود...
- ترکی شیرازی
❤2
گفتگوی امام و حضرت زینب از عمان سامانی:
همچو جان خود در آغوشش کشید
این سخن آهسته بر گوشش کشید:
با تو هستم جان خواهر، همسفر
تو به پا این راه کوبی من به سر
خانهسوزان را تو صاحبخانه باش
با زنان در همرهی مردانه باش
جان خواهر در غمم زاری مکن
با صدا بهرم عزاداری مکن
معجر از سر، پرده از رخ، وا مکن
آفتاب و ماه را رسوا مکن
هرچه باشد تو علی را دختری
ماده شیرا کِی کم از شیر نری؟!
با زبان زینبی شاه آنچه گفت
با حسینی گوش، زینب میشنفت
با حسینی لب هر آنچ او گفت راز
شه به گوش زینبی بشنید باز
گفت زینب در جواب آن شاه را:
کای فروزان کرده مهر و ماه را
تربیت بودهست بر یک دوشمان
پرورش در جیب یک آغوشمان
تا کنیم این راه را مستانه طی
هر دو از یک جام خوردستیم می
هر دو در انجام طاعت کاملیم
هر یکی امر دگر را حاملیم
تو شهادت جستی ای سبط رسول
من اسیری را به جان کردم قبول...
همچو جان خود در آغوشش کشید
این سخن آهسته بر گوشش کشید:
با تو هستم جان خواهر، همسفر
تو به پا این راه کوبی من به سر
خانهسوزان را تو صاحبخانه باش
با زنان در همرهی مردانه باش
جان خواهر در غمم زاری مکن
با صدا بهرم عزاداری مکن
معجر از سر، پرده از رخ، وا مکن
آفتاب و ماه را رسوا مکن
هرچه باشد تو علی را دختری
ماده شیرا کِی کم از شیر نری؟!
با زبان زینبی شاه آنچه گفت
با حسینی گوش، زینب میشنفت
با حسینی لب هر آنچ او گفت راز
شه به گوش زینبی بشنید باز
گفت زینب در جواب آن شاه را:
کای فروزان کرده مهر و ماه را
تربیت بودهست بر یک دوشمان
پرورش در جیب یک آغوشمان
تا کنیم این راه را مستانه طی
هر دو از یک جام خوردستیم می
هر دو در انجام طاعت کاملیم
هر یکی امر دگر را حاملیم
تو شهادت جستی ای سبط رسول
من اسیری را به جان کردم قبول...
❤3
چندروز پیش تو محفل شاهنامهخوانی رسیدیم به یه مصراع از نصایح منوچهر برای پادشاهی فرزندش نوذر:
گهی گرگ باید بُدن گاه میش!
میبینیم که عالیجناب فردوسی به زیبایی، تمام دنیای سیاست رو در یک مصراع گنجوندن.
#از_دانشگاه
گهی گرگ باید بُدن گاه میش!
میبینیم که عالیجناب فردوسی به زیبایی، تمام دنیای سیاست رو در یک مصراع گنجوندن.
#از_دانشگاه
❤2
پسر قلب کوچک و مهربانی داشت، اما غمش بزرگ بود؛ غمش به اندازهی فکرهایش بود :))
ماهیگیر و دریا - عظیم خلیلی
ماهیگیر و دریا - عظیم خلیلی
❤3
خواهرم یهوقتا از یه چیزای خودساختهای استفاده میکنه که هربار با تعجب میگم چطور به فکرش میرسه؟
مثلا یکبار مامانم بهش گفت بفرما شیرینی و در جواب گفت فرماییدم. یا مثلا یهبار گفت کاش دماغ نداشتم، گفتم چجوری میخواستی عطرارو حس کنی؟ گفت خب نمیحسیدم و در تازهترین حرکت پنج دقیقه پیش وقتی داشت بازیشو توضیح میداد گفت من الان باید این موجوداتو بِنِجاتم.
مثلا یکبار مامانم بهش گفت بفرما شیرینی و در جواب گفت فرماییدم. یا مثلا یهبار گفت کاش دماغ نداشتم، گفتم چجوری میخواستی عطرارو حس کنی؟ گفت خب نمیحسیدم و در تازهترین حرکت پنج دقیقه پیش وقتی داشت بازیشو توضیح میداد گفت من الان باید این موجوداتو بِنِجاتم.
❤5
فکر میکرد آوازش از روی آبها میگذرد و به دریاهای دور میرسد. جایی که جز صیادان پیر کسی نیست. خیال میکرد اگر همیشه کنار ساحل بنشیند و آواز بخواند صدایش از دریا میگذرد و به گوش پدرش میرسد. آنوقت پدر برمیگردد.
ماهیگیر و دریا - عظیم خلیلی
ماهیگیر و دریا - عظیم خلیلی
❤4