‹‹دلشـدگـان››
218 subscribers
52 photos
7 videos
211 links
Download Telegram
‌‌‌‌امید مهر دادی و کشتی به کین مرا...
‌‌‌
3
Forwarded from ‹‹دلشـدگـان›› (هستی)
تا تموم شدن تابستون و رسیدن پاییز عزیز، احوالاتم با هلالی جغتایی مشترکه:

گه گهم خوانی و گویی که چه حالَست تو را؟
حال من حال سگان، این چه سوالَست تو را؟
4
مگر تا کجا می‌توان در محاق غفلت و کوری فرو شد که خورشید را نشناخت؟ آیا می‌توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد؟ یزید که قبله نمی‌شناسد، یزید که نماز نمی‌گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر؟ آیا در این دیار خاموشان زنده‌ای باقی نمانده است که سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا همه‌ی دست‌ها را بریده‌اند؟ زبان‌ها را نیز؟ پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است؟

فتح خون - مرتضی آوینی
5
امشب:
ستاره‌‌ی كوچكى در كلمه‌اى بگذار
و به آسمانم روانه كن، بسيار تاريكم...

‌‌‌‌
4
بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر


مرا به حیطه‌ی محض حریق دعوت کم
به لحظه لحظه‌ی پیش از شروع خاکستر

به آستانه‌ی برخورد ناگهان دو چشم
به لحظه‌های پس از صاعقه، پس از تندر

به شب‌نشینی شبنم، به جشنواره‌ی اشک
به میهمانی پر شور چشم و گونه‌ی تر

به نبض آبی تبدار در شبی بی‌تاب
به چشم روشن و بیدار خسته از بستر

من از تو بالی بالا بلند می‌خواهم
من از تو تنها بالی بلند و بالا پر

من از تو یال سمندی، سهند مانندی
بلند‌یالی از آشفتگی پریشان‌تر

دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببر به زمین و زمانه‌ای دیگر

- قیصر امین‌پور
2
بس که محمل‌ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین...


رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین


- شهریار
2
او وفای عهد را با سر کند سودا* ولی
خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

- شهریار

- تجارت، معامله
2
Audio
دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا
با کدامین سَر کند؟ مشکل دو تا دارد حسین...


پ.ن: با صدای حسین فخری انگار وسط کربلایی...

sstiNote
2
با هر که شکوه از دل افگار می‌بریم
مجروح را به سِیر نمک‌زار می‌بریم

- صائب
2
جواب مامانم همیشه _بدون استثنا_ به سوال با فلان لباس کدوم روسری خوبه؟ مقنعه است که راحت‌تره، منم دیگه حوصله ندارم بچرخم بین لباسا همونو سر می‌کنم و یه کوله هم همیشه همراهمه. یعنی هرکسی منو بیرون ببینه فکر می‌کنه ۲۴ ساعته دانشگاهم و مستقیم از همونجا میرم اینور اونور.
6
آن غنچه که نشکفد به گلشن لب ماست
کامی که روا نمی‌شود مطلب ماست

در عشق دو چیز است که پایانش نیست
اول سر زلف یار و آخر شب ماست


- فیض کاشانی
3
رم آهو به غبارم نرسد، در قفای نگهی تاخته‌ام...

- بیدل دهلوی
3
فکنده شال عزا بوالبشر به گردن خویش
چرا ز داغ پسر یاری پدر نکنید؟

بهار عمر علی اکبرش خزان گردید
چرا هوای گلستان ز سر به در نکنید؟

- صامت بروجردی
5
به خوبی تو حتی معترف بودند بدخواهان
یزید آنجا که می گوید الایاایها الساقی...

- حمیدرضا برقعی
2
نظری سوی برادر بنما باز که باز
جانی آید به بدن از نگه دم به دمت...

به‌ سر آب نهادی سر و تا روز جزا
هر زمان تازه شود داغ حسین از المت

- صامت بروجردی
3
دست عباس علی را کند از تیغ جدا
در جنان پشت علی ساقی کوثر شکند...

- صامت بروجردی
3
Man Baradar-e ToAm
Hosein Fakhri
من برادر توام، با حسین حرفی بزن...🖤
در برابر توام، با حسین حرفی بزن
فکر مادر توام، با حسین حرفی بزن
خسته در بر توام، با حسین حرفی بزن

در دست قوم کافر تنهایم ای برادر
یک دست را به پیکر هرگز صدا نباشد


sstiNote
3
شبیه لنگر کشتی ز من نماند نشانی
به زیر موج و تلاطم، تمام قصه همین بود...

- فریدون قلاوند
2
اما آب و خاک و آتش و باد،
سخن امام را در لوح محفوظ باطن خویش
به امانت گرفتند و از آن پس،
هر جا که آب از چشمی فرو ریخت
و خاک سجاده‌ی نمازی شد
و آتش دلی را سوخت
و باد آهی شد و از سینه‌ای برآمد،
این سخن تکرار شد.
از خاکی که طینت تو را با آن آفریده‌اند باز پرس؛
از آبی که با آن خاک آمیخته‌اند،
از آتشی که در آن زده‌اند
و از نفخه‌ی روحی که در آن دمیده‌اند؛ باز پرس،
تا دریابی که چه امانتداران صادقی هستند.
تاریخ امانتدار فریاد هل من ناصر حسین است
و فطرت گنجینه‌دار آن و از آن پس،
کدام دلی است که با یاد او نتپد؟
مردگان را رها کن،
سخن از زندگان عشق می گویم...

فتح خون - مرتضی آوینی
3
بر امید عشق کردم اختیار زندگی
من چه دانستم که افتد کار دنیا بر سرم...

- صائب
2
داره بارون می‌باره و با خودم فکر می‌کنم:
تو ظهری که آتیش بود آسمون
یه بارون میومد چی میشد مگه...
4