خون من جای دگر ریز که چون در کویت
کشته افتم همه را بر تو گمان خواهد شد...
- جامی
کشته افتم همه را بر تو گمان خواهد شد...
- جامی
❤3
گفت: اگر آنچه در دل من است قطرهای بیرون آید جهان چنان شود که در عهد نوح.
تذکرةالاولیاء/ عطار
ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
تذکرةالاولیاء/ عطار
ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
❤3
دلی پر گوهر اسرار دارم
ولکن بر زبان مسمار* دارم
چو یک همدم نمیدارم در آفاق
سزد گر روی در دیوار دارم
این راز چه چیزی جز عشق جانان میتواند باشد؟
عشقی که نمیشود به هرکسی گفت. آتشیست که خرمن عاشق را میسوزاند و او را در معشوق ذوب میکند. بهگونهای که مثل حلاج انالحق* میگوید و خود را جز معشوق خود نمیبیند.
مولانا در دفتر دوم مثنوی میگوید:
وقتی آهن درون کوره میرود بعد از برخورد با آتش سرخ و تفتیده میشود و دیگر نمیگوید من آهنم من آهنم! بلکه میگوید انا النار!*
رنگ آهن محو رنگ آتشست
زآتشی میلافد و خامش وشست
چون به سرخی گشت همچون زر کان
پس انا النار است لافش بیزبان
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم
گوید او من آتشم من آتشم!
- میخ، میخ طویله، چیزی که بدان چیزی را استوار کنند
- من خدا هستم کلام حلاج در معنای فنای فی الله.
- من آتش هستم.
#از_دانشگاه
کلاس عطار نیشابوری
ولکن بر زبان مسمار* دارم
چو یک همدم نمیدارم در آفاق
سزد گر روی در دیوار دارم
این راز چه چیزی جز عشق جانان میتواند باشد؟
عشقی که نمیشود به هرکسی گفت. آتشیست که خرمن عاشق را میسوزاند و او را در معشوق ذوب میکند. بهگونهای که مثل حلاج انالحق* میگوید و خود را جز معشوق خود نمیبیند.
مولانا در دفتر دوم مثنوی میگوید:
وقتی آهن درون کوره میرود بعد از برخورد با آتش سرخ و تفتیده میشود و دیگر نمیگوید من آهنم من آهنم! بلکه میگوید انا النار!*
رنگ آهن محو رنگ آتشست
زآتشی میلافد و خامش وشست
چون به سرخی گشت همچون زر کان
پس انا النار است لافش بیزبان
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم
گوید او من آتشم من آتشم!
- میخ، میخ طویله، چیزی که بدان چیزی را استوار کنند
- من خدا هستم کلام حلاج در معنای فنای فی الله.
- من آتش هستم.
#از_دانشگاه
کلاس عطار نیشابوری
❤3
صداهای شهید آوینی
www.Aviny.com
مامان عاشق آوینیه.
از همون بچگی یادمه که همیشه میگفت:
صداش یه آرامش خاصی داره که ناخوداگاه روحت رو با خودش میبره
و هرازگاهی حرفاشو مرور میکرد.
از همون موقع
از همون حرفا
از همون مرور و گفتگوها،
دل منم همراه شد با این صداها و نواها.
sstiNote
از همون بچگی یادمه که همیشه میگفت:
صداش یه آرامش خاصی داره که ناخوداگاه روحت رو با خودش میبره
و هرازگاهی حرفاشو مرور میکرد.
از همون موقع
از همون حرفا
از همون مرور و گفتگوها،
دل منم همراه شد با این صداها و نواها.
sstiNote
❤4
‹‹دلشـدگـان››
www.Aviny.com – صداهای شهید آوینی
ای اهل آسمان،
اینان ستارههای كهكشان ابوالفضلالعباس هستند
و شیدای عشق بر محور وفا سماع میكنند.
نورشان از نور حسین است
و طینتشان،
از خاک خونآلود قتلگاه شهدای كربلا...
ای اهل آسمان،
اینان ستارههای كهكشان ابوالفضلالعباس هستند
و شیدای عشق بر محور وفا سماع میكنند.
نورشان از نور حسین است
و طینتشان،
از خاک خونآلود قتلگاه شهدای كربلا...
❤6
‹‹دلشـدگـان››
www.Aviny.com – صداهای شهید آوینی
برادر، جایی برای ای كاشها و اگرها باقی نمانده است.
عاشورا هنوز نگذشته است و
كاروان كربلا هنوز در راه است
و اگر تو را هوس كرب و بلاست، بسم الله.
برادر، جایی برای ای كاشها و اگرها باقی نمانده است.
عاشورا هنوز نگذشته است و
كاروان كربلا هنوز در راه است
و اگر تو را هوس كرب و بلاست، بسم الله.
❤6
دلم ز عشق تو دیوانه شد، اشارت کن
به زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش...
- امیر شاهی
به زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش...
- امیر شاهی
❤4
سعدی:
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
امیر شاهی:
به داغ دوری اگر مبتلا شدیم، سزاست
چو روز وصل نگفتیم شکر نعمت خویش
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
امیر شاهی:
به داغ دوری اگر مبتلا شدیم، سزاست
چو روز وصل نگفتیم شکر نعمت خویش
❤2
تو در کرانهی عالم
درون خویش به یغما فتادهای
کزین هزار هزاران
یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد...
- محمد مختاری
درون خویش به یغما فتادهای
کزین هزار هزاران
یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد...
- محمد مختاری
❤2
علیالاصول مسیر حسین و شمر جداست
که شمر بندهی شیطان، حسین عبد خداست
علیالاصول میان سپاه شمر و حسین
نه جای سازش و تسلیم، حرف عاشوراست
علیالاصول خداوند یار آن قوم است
که گوششان همهدم بر نصایح مولاست
علیالاصول در آیین و دین و منطق ما
تقاص خون شهیدان گرفتنش اولیٰست...
- ناشناس
که شمر بندهی شیطان، حسین عبد خداست
علیالاصول میان سپاه شمر و حسین
نه جای سازش و تسلیم، حرف عاشوراست
علیالاصول خداوند یار آن قوم است
که گوششان همهدم بر نصایح مولاست
علیالاصول در آیین و دین و منطق ما
تقاص خون شهیدان گرفتنش اولیٰست...
- ناشناس
❤6
Forwarded from ‹‹دلشـدگـان›› (هستی)
تا تموم شدن تابستون و رسیدن پاییز عزیز، احوالاتم با هلالی جغتایی مشترکه:
گه گهم خوانی و گویی که چه حالَست تو را؟
حال من حال سگان، این چه سوالَست تو را؟
گه گهم خوانی و گویی که چه حالَست تو را؟
حال من حال سگان، این چه سوالَست تو را؟
❤4
مگر تا کجا میتوان در محاق غفلت و کوری فرو شد که خورشید را نشناخت؟ آیا میتوان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد؟ یزید که قبله نمیشناسد، یزید که نماز نمیگزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر؟ آیا در این دیار خاموشان زندهای باقی نمانده است که سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا همهی دستها را بریدهاند؟ زبانها را نیز؟ پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است؟
فتح خون - مرتضی آوینی
فتح خون - مرتضی آوینی
❤5
امشب:
ستارهی كوچكى در كلمهاى بگذار
و به آسمانم روانه كن، بسيار تاريكم...
ستارهی كوچكى در كلمهاى بگذار
و به آسمانم روانه كن، بسيار تاريكم...
❤4
بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر
مرا به حیطهی محض حریق دعوت کم
به لحظه لحظهی پیش از شروع خاکستر
به آستانهی برخورد ناگهان دو چشم
به لحظههای پس از صاعقه، پس از تندر
به شبنشینی شبنم، به جشنوارهی اشک
به میهمانی پر شور چشم و گونهی تر
به نبض آبی تبدار در شبی بیتاب
به چشم روشن و بیدار خسته از بستر
من از تو بالی بالا بلند میخواهم
من از تو تنها بالی بلند و بالا پر
من از تو یال سمندی، سهند مانندی
بلندیالی از آشفتگی پریشانتر
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببر به زمین و زمانهای دیگر
- قیصر امینپور
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر
مرا به حیطهی محض حریق دعوت کم
به لحظه لحظهی پیش از شروع خاکستر
به آستانهی برخورد ناگهان دو چشم
به لحظههای پس از صاعقه، پس از تندر
به شبنشینی شبنم، به جشنوارهی اشک
به میهمانی پر شور چشم و گونهی تر
به نبض آبی تبدار در شبی بیتاب
به چشم روشن و بیدار خسته از بستر
من از تو بالی بالا بلند میخواهم
من از تو تنها بالی بلند و بالا پر
من از تو یال سمندی، سهند مانندی
بلندیالی از آشفتگی پریشانتر
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببر به زمین و زمانهای دیگر
- قیصر امینپور
❤2
بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین...
رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
- شهریار
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین...
رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
- شهریار
❤2
او وفای عهد را با سر کند سودا* ولی
خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
- شهریار
- تجارت، معامله
خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
- شهریار
- تجارت، معامله
❤2
با هر که شکوه از دل افگار میبریم
مجروح را به سِیر نمکزار میبریم
- صائب
مجروح را به سِیر نمکزار میبریم
- صائب
❤2
جواب مامانم همیشه _بدون استثنا_ به سوال با فلان لباس کدوم روسری خوبه؟ مقنعه است که راحتتره، منم دیگه حوصله ندارم بچرخم بین لباسا همونو سر میکنم و یه کوله هم همیشه همراهمه. یعنی هرکسی منو بیرون ببینه فکر میکنه ۲۴ ساعته دانشگاهم و مستقیم از همونجا میرم اینور اونور.
❤6
آن غنچه که نشکفد به گلشن لب ماست
کامی که روا نمیشود مطلب ماست
در عشق دو چیز است که پایانش نیست
اول سر زلف یار و آخر شب ماست
- فیض کاشانی
کامی که روا نمیشود مطلب ماست
در عشق دو چیز است که پایانش نیست
اول سر زلف یار و آخر شب ماست
- فیض کاشانی
❤3