ایهاالناس این جهان را نیمجو مقدار نیست
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست...
- صغیر اصفهانی
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست...
- صغیر اصفهانی
❤4
گویند علی میزده صد وصله به کفشش
ای کاش دلِ خستهی ما کفشِ علی بود..
- محسن کاویانی
ای کاش دلِ خستهی ما کفشِ علی بود..
- محسن کاویانی
❤4
بله جناب شاعر؛
من از لجاجت این روزگار میترسم،
به لب نمیبرم آن را که آرزو دارم...
من از لجاجت این روزگار میترسم،
به لب نمیبرم آن را که آرزو دارم...
❤4
دیروز استاد اینجوری کلاس رو تموم کرد:
با یک بیت سخن را به پایان میرسانم؛
دردم زیاد و حرف فراوان و وقت ضیق
دیگر بس است شرک عزیزان، تمام شد...
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ایام به کام و توفیق رفیق.
#از_دانشگاه
با یک بیت سخن را به پایان میرسانم؛
دردم زیاد و حرف فراوان و وقت ضیق
دیگر بس است شرک عزیزان، تمام شد...
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ایام به کام و توفیق رفیق.
#از_دانشگاه
❤3
این دعوت فیضانی است که علیالدوام،
زمینیان را به سوی آسمان کشد
و بدان که سینهی تو نیز آسمانی لایتناهی است
با قلبی که در آن،
چشمهی خورشید میجوشد
و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛
حسین، حسین، حسین، حسین.
نمی تپد، حسین حسین می کند...
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،
که گذرگاه است؛
گذر از نفس به سوی رضوان حق.
هیچ شنیدهای که کسی در گذرگاه،
رحل اقامت بیفکند؟
و مرگ نیز در اینجا
همان همه با تو نزدیک است که در کربلا،
و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟
که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند
و او را از مرگ معاف دارد،
حسین که از من و تو شایستهتر است.
الرحيل، الرحيل! یاران شتاب کنید.
فتح خون - مرتضی آوینی
زمینیان را به سوی آسمان کشد
و بدان که سینهی تو نیز آسمانی لایتناهی است
با قلبی که در آن،
چشمهی خورشید میجوشد
و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛
حسین، حسین، حسین، حسین.
نمی تپد، حسین حسین می کند...
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،
که گذرگاه است؛
گذر از نفس به سوی رضوان حق.
هیچ شنیدهای که کسی در گذرگاه،
رحل اقامت بیفکند؟
و مرگ نیز در اینجا
همان همه با تو نزدیک است که در کربلا،
و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟
که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند
و او را از مرگ معاف دارد،
حسین که از من و تو شایستهتر است.
الرحيل، الرحيل! یاران شتاب کنید.
فتح خون - مرتضی آوینی
❤5
يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً
شیطان به آنان وعدهی دروغ میدهد،
و در آرزوهای سرابوار میاندازد،
و جز وعدهی فریبنده به آنان نمیدهد...
- نساء آیهی ۱۲۰
شیطان به آنان وعدهی دروغ میدهد،
و در آرزوهای سرابوار میاندازد،
و جز وعدهی فریبنده به آنان نمیدهد...
- نساء آیهی ۱۲۰
❤4
دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
با او چه کرد شاید با او که گفت یارد...
- انوری
با او چه کرد شاید با او که گفت یارد...
- انوری
❤3
اماما، مرا نیز با تو سخنی است که اگر اذن میدهی بگویم، من در صحرای کربلا نبودهام و اکنون هزار وسیصد و چهل و چند سال از آن روز گذشته است. اما مگر نه اینکه آن صحرا بادیهی هول ابتلائات است و هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازمودهاند از دنیا نخواهند برد؟
آنان را که این لیاقت نیست رها کردهام مرادم آن کسانند که "یا لیتنا کنا معکم" گفتهاند. پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم :))
فتح خون - مرتضی آوینی
آنان را که این لیاقت نیست رها کردهام مرادم آن کسانند که "یا لیتنا کنا معکم" گفتهاند. پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم :))
فتح خون - مرتضی آوینی
❤7
یا رب شب مصیبت آرامسوز کیست
امشب که برق آه رَهِ هوش میزند؟
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیهپوش میزند؟
بسی نوشداروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش میزند
ساکن نمیشود نفس ناتوان من
زین دشنهها که بر لب خاموش میزند
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحههاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست...
- حزین لاهیجی
امشب که برق آه رَهِ هوش میزند؟
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیهپوش میزند؟
بسی نوشداروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش میزند
ساکن نمیشود نفس ناتوان من
زین دشنهها که بر لب خاموش میزند
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحههاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست...
- حزین لاهیجی
❤6
عالم همه در طواف عشق است
و دایرهدار این طواف حسین است...
و دایرهدار این طواف حسین است...
❤6
بیدردیَم کُشت از عشق خواهم
جان شرحه شرحه دل پاره پاره...
- مشتاق اصفهانی
جان شرحه شرحه دل پاره پاره...
- مشتاق اصفهانی
❤3
من حسين بن على را قهرمان قصهای میدانم که هنوز تعریف نشده، هرچند نام او به بلندای تاریخ بر زبانها جاری است اما همچنان سردار بی یار و یاور صحرای جهل انسانهایی است که از نام حسین و یارانش دکان ساختهاند.
حسین تنهاترین سردار جنگی است که مهیای آن نبود او اهل زندگی بود و بیتمایل به مرگ، اما مرگ با عزت را به زندگانی توام با ذلت ترجیح میداد.
در تاریخ آمده است که عمر سعد در حالی که حلقههای اشک کاسهی چشمش را سرخ کرده بود، گفت یا حسين من ميان شمشیر زدن در رکاب تو و حکومت ری مستاصلم و پاسخ شنید تو از گندم ری بهرهای نخواهی برد و نبرد. حتی يزيد مشروط بر بیعت، پیشنهاد حکمرانی مناطقی را به نوادهی پیامبر داد و با در بسته مواجه شد، مانند آب که حر بر حسین و خاندانش بست، آری حر، همان سردار سپاه عبیدالله که در عاشورا سرباز خیمهی بنی هاشم شد.
تاریخ حقیقت را به حسين بن على بدهکار است حقیقتی که پشت حصار بدفهمیها، تزویر و ريا مدفون شده...
- پوریا بهرادکیان
حسین تنهاترین سردار جنگی است که مهیای آن نبود او اهل زندگی بود و بیتمایل به مرگ، اما مرگ با عزت را به زندگانی توام با ذلت ترجیح میداد.
در تاریخ آمده است که عمر سعد در حالی که حلقههای اشک کاسهی چشمش را سرخ کرده بود، گفت یا حسين من ميان شمشیر زدن در رکاب تو و حکومت ری مستاصلم و پاسخ شنید تو از گندم ری بهرهای نخواهی برد و نبرد. حتی يزيد مشروط بر بیعت، پیشنهاد حکمرانی مناطقی را به نوادهی پیامبر داد و با در بسته مواجه شد، مانند آب که حر بر حسین و خاندانش بست، آری حر، همان سردار سپاه عبیدالله که در عاشورا سرباز خیمهی بنی هاشم شد.
تاریخ حقیقت را به حسين بن على بدهکار است حقیقتی که پشت حصار بدفهمیها، تزویر و ريا مدفون شده...
- پوریا بهرادکیان
❤7
گفتم کجا؟ گفتا به خون
گفتم چه وقت؟ گفتا کنون
گفتم سبب؟ گفتا جنون!
گفتم مرو... خندید و رفت
گفتم چه وقت؟ گفتا کنون
گفتم سبب؟ گفتا جنون!
گفتم مرو... خندید و رفت
❤4
به تنهایی بسی خون جگر خوردیم با یادت
تو هم چون با حریفان باده نوشی، یاد کن ما را...
- امیر شاهی
تو هم چون با حریفان باده نوشی، یاد کن ما را...
- امیر شاهی
❤3
محمد بن حنیفه با شتاب خود را به موکب عشق رساند و گفت یا حسین، مگر شب گذشته مرا وعده ندادی که بر پیشنهاد من بیندیشی؟ او شب گذشته امام را از پیمانشکنی مردم عراق بیم داده بود و از او خواسته بود تا به یمن بگریزد. امام فرمود آری، اما پس از آنکه از تو جدا شدم، رسول خدا به خواب من آمد و گفت:
ای حسین، روی به راه نه که خداوند میخواهد تو را در راه خویش کشته بیند.
فتح خون - مرتضی آوینی
ای حسین، روی به راه نه که خداوند میخواهد تو را در راه خویش کشته بیند.
فتح خون - مرتضی آوینی
❤3
ستمکش دو جان دختری رقیه بنام
در آن زمان که مکان داشت در خرابهی شام
نبود ورد زبانش به غیر نام پدر
غذای روز شبش اشک چشم و لخت جگر
یزید شد چه خبردار از تب و تابش
روانه کرد به تسکین وی سر بابش
سر پدر به طبق نزد وی چو بنهادند
ستم رسیده زنان خود ز دیده بگشادند
چون آن صغیر گرفت از سر طبق سرپوش
سر پدر به طبق دید از سرش شد هوش
به هوش آمد و آن سر گرفت بر سینه
زبان گشود پی شکوههای دیرینه
که ای جناب پدر تاکنون کجا بودی؟
چرا ز دختر دلبند خود جدا بودی؟
تو بودی آنکه مرا بود جا در آغوشت
چگونه گشت به کلی ز من فراموشت
پدر به شام نباشد مگر دگر خانه
که دادهاند به ما جا به کنج ویرانه
چو با پدر کمی از درد دل اشاره نمود
خرابه را ز تف آه پر ستاره نمود
ز روی سینهی او سر به یک طرف غلطید
به خاک روی یتیمی نهاد و آه کشید...
- صامت بروجردی
در آن زمان که مکان داشت در خرابهی شام
نبود ورد زبانش به غیر نام پدر
غذای روز شبش اشک چشم و لخت جگر
یزید شد چه خبردار از تب و تابش
روانه کرد به تسکین وی سر بابش
سر پدر به طبق نزد وی چو بنهادند
ستم رسیده زنان خود ز دیده بگشادند
چون آن صغیر گرفت از سر طبق سرپوش
سر پدر به طبق دید از سرش شد هوش
به هوش آمد و آن سر گرفت بر سینه
زبان گشود پی شکوههای دیرینه
که ای جناب پدر تاکنون کجا بودی؟
چرا ز دختر دلبند خود جدا بودی؟
تو بودی آنکه مرا بود جا در آغوشت
چگونه گشت به کلی ز من فراموشت
پدر به شام نباشد مگر دگر خانه
که دادهاند به ما جا به کنج ویرانه
چو با پدر کمی از درد دل اشاره نمود
خرابه را ز تف آه پر ستاره نمود
ز روی سینهی او سر به یک طرف غلطید
به خاک روی یتیمی نهاد و آه کشید...
- صامت بروجردی
❤4
″آزاده باش باری اگر دین نداشتی″
زیباترین نصیحت مولای ما حسین!
- حسین منزوی
زیباترین نصیحت مولای ما حسین!
- حسین منزوی
❤6
با کسی نیست مرا طاقتِ همپاییها
بعد از این دست من و دامن تنهاییها...
- منصف سمرقندی
بعد از این دست من و دامن تنهاییها...
- منصف سمرقندی
❤3