دیدهام از فرقت او شد سفید
بویی از آن پیرهنم آرزوست...
بویی از آن پیرهنم آرزوست...
❤3
خیز و بِکِش تیغ و بُکُش تا به حشر
زندگی در کفنم آرزوست
زندگی در کفنم آرزوست
❤3
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگیندل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مهوشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
بهسان دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش!
دل و دینم، دل و دینم ببردهست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو، دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش
بت سنگیندل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مهوشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
بهسان دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش!
دل و دینم، دل و دینم ببردهست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو، دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش
❤3
شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده؟
ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسیست...
- امیرخسرو دهلوی
ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسیست...
- امیرخسرو دهلوی
❤2
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهی خیال که آمد؟ کدام رفت؟
- حافظ
در عرصهی خیال که آمد؟ کدام رفت؟
- حافظ
❤2
ایهاالناس این جهان را نیمجو مقدار نیست
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست...
- صغیر اصفهانی
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست...
- صغیر اصفهانی
❤4
گویند علی میزده صد وصله به کفشش
ای کاش دلِ خستهی ما کفشِ علی بود..
- محسن کاویانی
ای کاش دلِ خستهی ما کفشِ علی بود..
- محسن کاویانی
❤4
بله جناب شاعر؛
من از لجاجت این روزگار میترسم،
به لب نمیبرم آن را که آرزو دارم...
من از لجاجت این روزگار میترسم،
به لب نمیبرم آن را که آرزو دارم...
❤4
دیروز استاد اینجوری کلاس رو تموم کرد:
با یک بیت سخن را به پایان میرسانم؛
دردم زیاد و حرف فراوان و وقت ضیق
دیگر بس است شرک عزیزان، تمام شد...
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ایام به کام و توفیق رفیق.
#از_دانشگاه
با یک بیت سخن را به پایان میرسانم؛
دردم زیاد و حرف فراوان و وقت ضیق
دیگر بس است شرک عزیزان، تمام شد...
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ایام به کام و توفیق رفیق.
#از_دانشگاه
❤3
این دعوت فیضانی است که علیالدوام،
زمینیان را به سوی آسمان کشد
و بدان که سینهی تو نیز آسمانی لایتناهی است
با قلبی که در آن،
چشمهی خورشید میجوشد
و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛
حسین، حسین، حسین، حسین.
نمی تپد، حسین حسین می کند...
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،
که گذرگاه است؛
گذر از نفس به سوی رضوان حق.
هیچ شنیدهای که کسی در گذرگاه،
رحل اقامت بیفکند؟
و مرگ نیز در اینجا
همان همه با تو نزدیک است که در کربلا،
و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟
که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند
و او را از مرگ معاف دارد،
حسین که از من و تو شایستهتر است.
الرحيل، الرحيل! یاران شتاب کنید.
فتح خون - مرتضی آوینی
زمینیان را به سوی آسمان کشد
و بدان که سینهی تو نیز آسمانی لایتناهی است
با قلبی که در آن،
چشمهی خورشید میجوشد
و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛
حسین، حسین، حسین، حسین.
نمی تپد، حسین حسین می کند...
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،
که گذرگاه است؛
گذر از نفس به سوی رضوان حق.
هیچ شنیدهای که کسی در گذرگاه،
رحل اقامت بیفکند؟
و مرگ نیز در اینجا
همان همه با تو نزدیک است که در کربلا،
و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟
که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند
و او را از مرگ معاف دارد،
حسین که از من و تو شایستهتر است.
الرحيل، الرحيل! یاران شتاب کنید.
فتح خون - مرتضی آوینی
❤5
يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً
شیطان به آنان وعدهی دروغ میدهد،
و در آرزوهای سرابوار میاندازد،
و جز وعدهی فریبنده به آنان نمیدهد...
- نساء آیهی ۱۲۰
شیطان به آنان وعدهی دروغ میدهد،
و در آرزوهای سرابوار میاندازد،
و جز وعدهی فریبنده به آنان نمیدهد...
- نساء آیهی ۱۲۰
❤4
دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
با او چه کرد شاید با او که گفت یارد...
- انوری
با او چه کرد شاید با او که گفت یارد...
- انوری
❤3
اماما، مرا نیز با تو سخنی است که اگر اذن میدهی بگویم، من در صحرای کربلا نبودهام و اکنون هزار وسیصد و چهل و چند سال از آن روز گذشته است. اما مگر نه اینکه آن صحرا بادیهی هول ابتلائات است و هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازمودهاند از دنیا نخواهند برد؟
آنان را که این لیاقت نیست رها کردهام مرادم آن کسانند که "یا لیتنا کنا معکم" گفتهاند. پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم :))
فتح خون - مرتضی آوینی
آنان را که این لیاقت نیست رها کردهام مرادم آن کسانند که "یا لیتنا کنا معکم" گفتهاند. پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم :))
فتح خون - مرتضی آوینی
❤7
یا رب شب مصیبت آرامسوز کیست
امشب که برق آه رَهِ هوش میزند؟
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیهپوش میزند؟
بسی نوشداروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش میزند
ساکن نمیشود نفس ناتوان من
زین دشنهها که بر لب خاموش میزند
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحههاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست...
- حزین لاهیجی
امشب که برق آه رَهِ هوش میزند؟
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیهپوش میزند؟
بسی نوشداروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش میزند
ساکن نمیشود نفس ناتوان من
زین دشنهها که بر لب خاموش میزند
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحههاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست...
- حزین لاهیجی
❤6
عالم همه در طواف عشق است
و دایرهدار این طواف حسین است...
و دایرهدار این طواف حسین است...
❤6
بیدردیَم کُشت از عشق خواهم
جان شرحه شرحه دل پاره پاره...
- مشتاق اصفهانی
جان شرحه شرحه دل پاره پاره...
- مشتاق اصفهانی
❤3