‹‹دلشـدگـان››
219 subscribers
52 photos
7 videos
211 links
Download Telegram
رخت بربست ز دل شادی و هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است...

- فرخی یزدی
4
[ ما تازه زنده‌تر می‌شیم ماه محرم ]
‌‌‌
10
حین جزوه نوشتن رسیدم به ضرب‌المثلی راجع‌به زندگی:

هزارش ماتم و یک دم عروسی‌ست...
‌‌‌
5
Parandeh
Mohammad Esfahani
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

[ تو اگه پرنده باشی؛ چشمای من آسمونه ]

sstiNote
4
حلقه‌ی آن در شدنم آرزوست
بر در او سر زدنم آرزوست

‌‌‌
3
خاک درش بوده سرم سال‌ها
باز هوای وطنم آرزوست
...
‌‌‌‌
3
بهر تماشای سراپای او
دیده سراپاشدنم آرزوست

‌‌‌‌‌‌‌‌
3
دیده‌ام از فرقت او شد سفید
بویی از آن پیرهنم آرزوست...
‌‌‌‌
3
خیز و لب خود به لب من بنه
بوسه بر آن لب زدنم آرزوست

‌‌‌
3
خیز و بِکِش تیغ و بُکُش تا به حشر
زندگی در کفنم آرزوست

‌‌‌‌‌
3
- فیض کاشانی
1
یه غزل هم از حافظ عزیزم بخونیم.
2
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین‌دل سیمین بناگوش

نگاری چابکی شنگی کله‌دار
ظریفی مه‌وشی ترکی قباپوش

ز تاب آتش سودای عشقش
به‌سان دیگ دایم می‌زنم جوش

چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش

اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش!

دل و دینم، دل و دینم ببرده‌ست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش

دوای تو، دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش

‌‌
3
شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده؟
ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسی‌ست...

- امیرخسرو دهلوی
2
مستم کن آن چنان که ندانم ز بی‌خودی
در عرصه‌ی خیال که آمد؟ کدام رفت؟

- حافظ
2
ز دوزخش چه غم آن دل که سوخت داغ تواش؟
کسی نسوخت در آتش دوباره سوخته را...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌
11
ایهاالناس این جهان را نیم‌جو مقدار نیست
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست...

- صغیر اصفهانی
4
گویند علی میزده صد وصله به کفشش
ای کاش دلِ خسته‌ی ما کفشِ علی بود..

- محسن کاویانی
4
بله جناب شاعر؛
من از لجاجت این روزگار می‌ترسم،
به لب نمی‌برم آن را که آرزو دارم...
‌‌‌
4
دیروز استاد اینجوری کلاس رو تموم کرد:

با یک بیت سخن را به پایان می‌رسانم؛
دردم زیاد و حرف فراوان و وقت ضیق
دیگر بس است شرک عزیزان، تمام شد...


مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ایام به کام و توفیق رفیق.

#از_دانشگاه
3
این دعوت فیضانی است که علی‌الدوام،
زمینیان را به سوی آسمان کشد
و بدان که سینه‌ی تو نیز آسمانی لایتناهی است
با قلبی که در آن،
چشمه‌ی خورشید می‌جوشد
و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛
حسین، حسین، حسین، حسین.
نمی تپد، حسین حسین می کند.
..
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،
که گذرگاه است؛
گذر از نفس به سوی رضوان حق.
هیچ شنیده‌ای که کسی در گذرگاه،
رحل اقامت بیفکند؟
و مرگ نیز در اینجا
همان همه با تو نزدیک است که در کربلا،
و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟
که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند
و او را از مرگ معاف دارد،
حسین که از من و تو شایسته‌تر است.
الرحيل، الرحيل! یاران شتاب کنید.

فتح خون - مرتضی آوینی
5