حاجیان رَخت چو از مکه برند
مدّتی در عقب سر نِگَرَند
تا به جایی که حرم در نظر است
چشم حُجاج به دنبال سر است
من هم از کوی تو گر بستم بار
باز با کوی تو دارم سر و کار
چشمِ دل سوی تو دارم شب و روز
چشم بر کوی تو دارم شب و روز
تو صنم قبلهی آمال منی
چون کنم صرف نظر؟ مال منی
روی رخشندهی تو قبلهی ماست
مَردُمِ دیدهی ما قبلهنُماست
- ایرج میرزا
مدّتی در عقب سر نِگَرَند
تا به جایی که حرم در نظر است
چشم حُجاج به دنبال سر است
من هم از کوی تو گر بستم بار
باز با کوی تو دارم سر و کار
چشمِ دل سوی تو دارم شب و روز
چشم بر کوی تو دارم شب و روز
تو صنم قبلهی آمال منی
چون کنم صرف نظر؟ مال منی
روی رخشندهی تو قبلهی ماست
مَردُمِ دیدهی ما قبلهنُماست
- ایرج میرزا
❤3
نخی ز پرچم وطن نمیرسد به اجنبی و اجنبیپرستها!
❤6
بانو شهره داره میخونه:
اشک اگه با خنده بیاد؛ گریه چه عالمی داره...
اشک اگه با خنده بیاد؛ گریه چه عالمی داره...
❤4
رخت بربست ز دل شادی و هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است...
- فرخی یزدی
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است...
- فرخی یزدی
❤4
حین جزوه نوشتن رسیدم به ضربالمثلی راجعبه زندگی:
هزارش ماتم و یک دم عروسیست...
هزارش ماتم و یک دم عروسیست...
❤5
Parandeh
Mohammad Esfahani
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
[ تو اگه پرنده باشی؛ چشمای من آسمونه ]
sstiNote
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
[ تو اگه پرنده باشی؛ چشمای من آسمونه ]
sstiNote
❤4
حلقهی آن در شدنم آرزوست
بر در او سر زدنم آرزوست
بر در او سر زدنم آرزوست
❤3
بهر تماشای سراپای او
دیده سراپاشدنم آرزوست
دیده سراپاشدنم آرزوست
❤3
دیدهام از فرقت او شد سفید
بویی از آن پیرهنم آرزوست...
بویی از آن پیرهنم آرزوست...
❤3
خیز و بِکِش تیغ و بُکُش تا به حشر
زندگی در کفنم آرزوست
زندگی در کفنم آرزوست
❤3
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگیندل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مهوشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
بهسان دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش!
دل و دینم، دل و دینم ببردهست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو، دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش
بت سنگیندل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مهوشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
بهسان دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش!
دل و دینم، دل و دینم ببردهست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو، دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش
❤3
شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده؟
ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسیست...
- امیرخسرو دهلوی
ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسیست...
- امیرخسرو دهلوی
❤2
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهی خیال که آمد؟ کدام رفت؟
- حافظ
در عرصهی خیال که آمد؟ کدام رفت؟
- حافظ
❤2